گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ میل به طراحی و ساختن، یکی از مؤلفههای اساسی انسان غربی است. از اساس، انسان غربی هنگامی تولد مییابد که میل به تغییر، از نو بنیانکردن و ساختن جهان اطراف در او تولد مییابد. طبیعتاً این حس ساختن هنگامی که با کمالگرایی انسان ترکیب شود، هیچ پایانی برای او قابلتصور نیست. شهر، امروزه نماد تمدن جدید غرب است. بهعبارتدیگر، اگر بخواهیم در یک تصویر، تمدن غرب را تصویر کنیم، بهاحتمال زیاد برجهای درهمتنیده و سر برافراشته تا آسمان یکی از شهرهای آمریکا را نشان خواهیم داد. جمع این دو جمله، ما را به سمت مسئله برنامهریزی شهری و توسعه شهری سوق میدهد؛ جایی که میل به ساختن، بهتر ساختن و از نو بنیاننهادن، توجه خود را به شهر معطوف میسازد. تلاش برای این از نو بنیانکردنها و بهتر ساختنها، باید در ذیل یک نظریه تحقق یابد؛ بنابراین میتوان این پرسش جدی را طرح نمود که چه الگوهایی بر شهرسازی، نوسازی شهری و توسعه شهری ما حاکم است؟
برنامهریزی شهری؛ از خیالپردازی تا آپارتمانسازی
رشد شهرهای جدید در ابتدا بدون برنامهریزی قبلی اتفاق افتاد. با آغاز عصر صنعتیشدن و تغییر در بافت اقتصادی و اجتماعی جوامع، روستاها آهستهآهسته جذابیت خود را از دست داده و ما شاهد آغاز فرایند مهاجرت از روستا به شهر هستیم.
رؤیاپردازی جزء خصیصههای اصلی انسان است. رؤیاها هنگام تولد خود، از تواناییهای انسان جلوتر هستند؛ این خصلت اصلی رؤیاپردازی است، اما درعینحال، رؤیاها جهتی برای آینده را نشان میدهند. رشد شهرهای جدید در ابتدا بدون برنامهریزی قبلی اتفاق افتاد. با آغاز عصر صنعتیشدن و تغییر در بافت اقتصادی و اجتماعی جوامع، روستاها آهستهآهسته جذابیت خود را از دست داده و ما شاهد آغاز فرایند مهاجرت از روستا به شهر هستیم. پیشانی این مهاجرتها انگلستان است؛ جایی که انقلاب صنعتی از آنجا آغاز شده و در خود انگلستان هم شهر اولینها، منچستر است که با صنایع نساجی خود، شاهد مهاجرتی عظیم میشود. جمعیت این شهر در قرن نوزدهم، در حدفاصل کمتر از پنجاه سال، از پنجاههزار نفر به بیش از چهارصد هزار نفر میرسد. لندن هم چنین بحرانی را تجربه میکند؛ بهگونهای که جمعیت آن در کمتر از صدسال، از زیر صدهزار نفر، به هفتصد هزار نفر میرسد. این جمعیت شاید برای امروز ما زیاد بهحساب نیاید و در واقع امروزه ما یک شهر چهارصد هزارنفری یا هفتصد هزارنفری را بسیار کوچک بدانیم؛ اما باتوجهبه شرایط آن دوران و تکنولوژیهای محدود در شهرسازی همچون فقدان سیستمهای فاضلاب شهری، خیابانهای پیشرفته، اتومبیل و... این جمعیت بسیار خیرهکننده بهحساب میآید.
این فرایند چیزی است که به طور غیرارادی و در تمام شهرهای صنعتی آن روز اروپا پیموده شد. انفجار جمعیت در شهرها، به دنبال خود آسیبهایی را نیز داشت. گسترش بیماریها، سکونتگاههای غیراستاندارد، کمبود امکانات و دهها مشکل دیگر، اموری بودند که شهرها به خود میدیدند. در اینجاست که رؤیاپردازیها شروع میشود. باغشهرها - ایده شهرهای مرتفعی که توسط «لوکوبوزیه» ارائه شد - جزء همین رؤیاپردازیهایی بودند که در آن روز، به نحوی نظریات پیشتاز و قدری از زمان جلوتر بودند. اما با فرارسیدن قرن بیستم و گسترش دانش مهندسی و کاربست تکنولوژی در شهرسازی، نهایتاً برخی از همین طرحهای رؤیاپردازانه به واقعیت پیوستند. شهرهای مرتفعی که لوکوربوزیه از آن سخن میگفت، به کمک دانش مهندسی و بزرگراههای جدید شهری توانستند بافت و ساختار شهرها را دگرگون کنند. [1]
بنیان ایدههای توسعه شهری
در واقع میتوان فرایند آغاز فکر برنامهریزی و توسعه شهری را به این شرح دانست:
امروزه ما یک شهر چهارصد هزارنفری یا هفتصد هزارنفری را بسیار کوچک بدانیم؛ اما باتوجهبه شرایط آن دوران و تکنولوژیهای محدود در شهرسازی همچون فقدان سیستمهای فاضلاب شهری، خیابانهای پیشرفته، اتومبیل و... این جمعیت بسیار خیرهکننده بهحساب میآید.
حاکمیت رؤیاپردازان؛ این دسته از نظریهپردازان که عمدتاً هم ریشه در رشتههایی غیر از مهندسی و معماری دارند، بیشتر به دنبال نفی آثار شوم و مخرب صنعتیشدن هستند. طرحهای آنها به دنبال مشاهده آسیبهای صنعتیشدن و نظام حاکم بر آن ارائه شده است و از همین رو، مستلزم ایجاد تحولی انقلابی در تمام زیرساختهای زندگی اجتماعی انسان است؛ بنابراین این طرحها هیچگاه به واقعیت نمیپیوندند. ایجاد جنبش باغ شهرها، ساخت آپارتمانهایی همراه با سقفهای مشجر و طرحریزی مجدد و بنیادین شهر در ایده اشخاصی همچون فوریه از جمله این رؤیاپردازیها است. البته در این بین، طرح اشخاصی همچون لوکوربوزیه مبنی بر ارتفاعگرفتن شهرها هرچند در زمان خود تا حدودی غیرواقعگرایانه بود، اما بعدها به واسطه پیشرفت مهندسی و همخوانی آن با صنعتیشدن در شهرسازی مقبول افتاد.
حاکمیت مهندسان؛ با رسیدن به اواخر قرن نوزده و گسترش دانش مهندسی، مرتفعسازیها در مراکز شهری دنبال میشود. ساختمانهای بیهویتی که کمتر سنخیتی با روح انسانی داشته و بیشتر تأمینکننده نیازهای صنعت و سرمایه هستند. در این برهه، معماران مشغول ساخت خانههای خاصی بوده و نسبت کمتری با اجتماع و الگوهای غالب داشتند. طبقات محرومتر نیز از مرکز شهرها طرد شده و به سمت حاشیهنشینی سوق پیدا میکنند.
در نهایت، آخرین تحولی که توسعه شهری - خصوصاً در دهههای انتهایی قرن بیستم - به خود دید، جامعنگری به جای توجه به ابعاد کالبدی صرف شهر بود. در این برهه، جمیع تخصصها دستبهدست هم داده و در تحلیل توسعه شهری همراستا میشوند؛ لذا کالبد، صرفاً شهر دانسته نشده و توسعه شهری هم منحصر در بازسازی کالبدی نمیشود.
الگوهای توسعه شهری
اما در این بین، ما شاهد تولید الگوهایی برای بازسازی شهری هستیم که پرداختن به خود آن الگوها بیشتر به پرونده فعلی ما مرتبط خواهد بود. در ادامه تلاش میشود تا چند الگوی جدی پیرامون توسعه شهری و بازسازی بافت فرسوده شهری را به اجمال توضیح دهیم:
1. اعیانی شدن: اعیانی شدن یکی از طرحهایی است که لیبرالیسم برای بازسازی بافت فرسوده شهری ارائه میدهد. در این طرح، ما در واقع شاهد جانشینی طبقه متوسط شهری با طبقه محروم کارگری هستیم. این فرایند به اینگونه صورت میپذیرد که با فرسودهشدن یک بافت شهری، قیمت زمین و املاک در این ناحیه شیب نزولی را طی میکند. همین ارزانی زمین و خانه این فرصت را برای سرمایهداری دلالان زمین فراهم کرده که املاک ساکنین را به قیمت پایینی خریده و شروع به ساخت خانههای اعیانی کنند. با ساخت این خانهها، تبلیغات برای آوردن طبقات متوسط و بالای جامعه شروع میشود. با آمدن این طبقات به محله، بهتدریج بافت اقتصادی و اجتماعی جدیدی نیز حاکم میشود. فروشگاههای زنجیرهای، مغازههایی که برندهای تجاری لوکس را عرضه میکنند، رستورانها، مدارس خصوصی و... امکاناتی را عرضه میکنند که برای ساکنین سابق محله، قابلوصول و دستیابی نیستند. در نتیجه آنان آهستهآهسته تصمیم به خروج از محله و کوچ به مناطق فقیرتر میگیرند؛ بنابراین، اعیانیسازیها موجب ایجاد سه از جای کندگی برای ساکنین قبلی محل میشود؛
با رسیدن به اواخر قرن نوزده و گسترش دانش مهندسی، مرتفعسازیها در مراکز شهری دنبال میشود. ساختمانهای بیهویتی که کمتر سنخیتی با روح انسانی داشته و بیشتر تأمینکننده نیازهای صنعت و سرمایه هستند.
نخست از جای کندگی اقتصادی به این معنا که ساکنین دیگر قادر نیستند معیشت خود را در محل زندگی خود سامان دهند، کسبوکارهای کوچک تعطیل شده و ساکنین مجبور میشوند برای تأمین معیشت خود به خارج از محله رفتوآمد کنند. از جای کندگی دوم اجتماعی است؛ اهالی جدید متناسب با فرهنگ و طبقه اقتصادی خود مناسبات اجتماعی جدید، سبک تفریحات و اوقات فراغت متفاوتی را بنیان میگذارند. سینماها، شهربازیها، کافهها و... چیزهایی هستند که کمتر طبقات محروم جامعه به سمت آن میروند. به دنبال این دو از جای کندگی، شاهد کوچ طبقات محرومتر از محل و در نتیجه از جای کندگی فیزیکی آنان هستیم. این نهایت فرایندی است که پروژه اعیانیسازی برای بازسازی بافت فرسوده محلات رقم میزند.
2. توسعه حملونقل محور (TOD): یک زمانی طراحی و توسعه شهرها پیاده محور بود؛ یعنی انسانهای پیاده در طراحی شهرها نقش محوری را داشتند. با گسترش تکنولوژی در صنعت خودرو و همزمان گسترش تکنولوژی در زمینه ساخت راهها، طراحی شهرها مبتنی بر خودرو محوریت یافت و عابر پیاده نقشی فرعی را در شهرها ایفا میکرد. در این روش، در حقیقت شهرها گسترش بی حد و حصری یافته و حومهگرایی در مدلهای مختلف آن جدی گرفته شد. مراکز شهرها که روزی صحنه حضور گسترده شرکتهای صنعتی و خانههای کارگری بودند، تبدیل به مراکز تجاری و شغلهای خدماتی شده، صنایع به خارج از شهرها انتقالیافته و شهر گسترش یافت. این گسترش اما کار را به جایی رسانده که امروزه در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا نظیر «تورنتو» و همین تهران خودمان، در حقیقت پس از هزینه مسکن، سنگینترین هزینههای خانوار به رفتوآمد تعلق گرفته است. این موضوع را وقتی جدیتر تلقی میکنید که بدانید وقت شما، بزرگترین سرمایهای است که در مسیر رفت آمد از حومه به مرکز تلف میشود؛ بنابراین تلاشهایی برای ارائه نظریاتی برای توسعه شهری که این مشکل را برطرف سازد، ایجاد شد. یکی از نظریات ارائه شده، (TOD) یا توسعه حملونقل محور است؛ بدینگونه که ما محلات مسکونی متراکمی را در کنار ایستگاههای حملونقل عمومی نظیر مترو، اتوبوس و... ایجاد کنیم. این فضاهای مسکونی متراکم، البته باید مکانهای مختلفی را برای تأمین نیاز ساکنین فراهم کرده باشند که به خوابگاه تبدیل نشوند. [2]
3. بازسازی محله محور: طرحهای فوق از منظر برخی نهتنها کمکی به بازسازی مناطق آسیبدیده نکرد، بلکه دامنه فاصله میان طبقات اجتماعی را گستردهتر نموده و منجر به ایجاد دو قطبیهای اقتصادی و اجتماعی شد. از همین رو، برخی نیز در رویکردی انتقادی به بازسازی شهری به روش لیبرالیستی، نظریههایی را ارائه کردند که در آن به بازسازی محلات با تأکید بر حفظ هویت محله، مشارکت خود اهالی و شهروند محوری توجه ویژهای میشد.
شاید بتوان الگوهای دیگری نیز بر این فهرست افزود، اما به نظر آن چیزی که در تجربه کشورهای مختلف تجربه شد، همان دو نظریه نخست باشد. از همین رو، در هنگام پرداختن به تجربه دوقطبی شدنها (اعیانی شدن - گتویی شدن) باید به کاربست نظریههای فوق توجه کنیم. در نوشتار دیگری تلاش میشود تا تحلیلهایی پیرامون دوقطبی شدن در شهرها بیان کنیم تا مشخص شود برنامههای اعیانیسازی، با چه سازوکاری منجر به آوارگی و بازتولید محلات فقیر و در نهایت دوقطبی شدن میشود.
[1] رضا احمدیان: سیر تحول طرح های توسعه شهری، در ایران و جهان. ص ۱۱۱
[2] آرزو کریمی و جمعی از نویسندگان: تدوین الگوی توسعه حمل و نقل محور، با ملاحظه ساختار کلانشهری. ص ۷۰۰
/ انتهای پیام /