۱۴۰۴/۱۱/۱۹
۱۵:۳۸
کد خبر : ۱۰۴۴۹
روی سکه دیگر اعیانی شدن در اروپا چیست؟

از تیغ تیز نازی‌ها تا با پنبه سربریدن سرمایه‌داری جهانی

از تیغ تیز نازی‌ها تا با پنبه سربریدن سرمایه‌داری جهانی

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ پدیده اعیانی شدن، به کشور و منطقه خاصی اختصاص ندارد؛ بلکه در سراسر دنیا می‌توان ردپاهایی از آن را مشاهده نمود. مطالعه موردی این پدیده در سراسر دنیا می‌تواند ما را نسبت به پیامدهای آن در زیست جمعی ما آگاه سازد. ما در این بخش قصد داریم تا برخی تجربیات کشورهای قاره سبز را بررسی کنیم. ابتدا به بررسی تجربه شهر «منچستر» انگلیس و سپس کشور «ایرلند» می‌پردازیم. البته که پرداختن به سرنوشت اعیانی شدن در هر یک از کشورهای اروپا خود ظرافت‌هایی را در این مسئله به ذهن منتقل می‌کند، اما مطالعه تک‌تک این کشورها موضوع یک نگاشته مطول همچون کتاب است. از همین رو اکنون در بررسی وضعیت اعیانی شدن قاره سبز، به همین دو تجربه مذکور اکتفا می‌کنیم.

 

خاستگاه تاریخی گتوها کجاست؟

خساستگاه تاریخی گتوها را باید در اروپای پیش از جنگ جهانی دوم جست؛ جایی که «هیتلر نازی» در حکمی حکومتی، دستور تبعید برخی از یهودیان ساکن آلمان به شهرک‌های دیگر را می‌دهد که به معنای واقعی کلمه، اجتماع فقر و فقدان در آن قابل‌مشاهده بود. واژه گتو در حقیقت کلیدواژه‌ای است که برای دلالت بر این شهرک‌ها استفاده می‌شد؛ اما بعدها اندیشمندان حوزه شهری، این واژه را توسعه داده و به هر محله‌ای که در آن اجتماع فقر وجود داشت، عنوان «گتو» را اطلاق می‌کردند. بنابراین، دیگر مسئله بر سر حکم مستقیم دولت‌ها در تشکیل این شهرها وجود نداشت، بلکه ریشه شکل‌گیری گتوها را باید در روابط پنهان‌تری جست که مستقیماً حکم به تبعید ابدی مردم در این شهرک‌ها نمی‌دهند، اما روابطی را ایجاد نموده که در نهایت منجر به همین قضیه می‌شوند. در دو تجربه پیش رو، این روابط پنهان و تطورات حوزه توسعه را می‌توان مشاهده نمود.

 

منچستر، شهر پنبه و فوتبال

منچستر که به‌عنوان شهر «اولین‌ها» شناخته شده است، به‌تدریج هویتی جهانی را بر پایه سه چیز به دست آورده که عبارت‌اند از: صنعت مداری، نوآوری و فردگرایی. به‌عنوان نخستین شهر صنعتی در قرن نوزدهم، منچستر همچنین می‌تواند مدعی سوسیالیسم، جنبش همکاری و رهایی زنان افزون بر «نخستین‌های» قابل‌ملاحظه دیگر مانند پارک‌ها، کتابخانه‌ها، فاضلاب‌ها، ایستگاه‌های قطار و... باشد. افزون بر دامنه جهانی دو تیم فوتبال این شهر یعنی منچستریونایتد و منچسترسیتی، شهر منچستر می‌تواند مدعی هم‌افزایی‌های قابل‌ملاحظه و نوآورانه‌ای در جنبش‌های فرهنگی و هنری جهانی نیز باشد.

با شناخته‌شدن به‌عنوان شهر پنبه در دوران انقلاب صنعتی، منچستر به‌خاطر تولیدات نخی‌اش شهرتی بین‌المللی به دست آورد. در سال ۱۸۵۳ بیش از یک‌صد کارخانه نخ‌ریسی در این شهر فعالیت داشت. با رشد صنعت، منچستر موقعیت جدیدی را به‌عنوان مرکز مهندسی کسب کرد و جایگاهش را به‌عنوان مرکز مالی منطقه استمرار بخشید. در سال ۱۹۰۷، پنج مورد از ۲۰ شرکت تولیدی بزرگ بریتانیا و ادارات مرکزی‌شان در منچستر به همراه تعدادی از شرکت‌های مهندسی و ریخته‌گری ریشه‌دار در مناطق دورافتاده در شرق شهر بر پا شدند.

همان‌طور که بریتانیا از تولیدات صنعتی از قبیل منسوجات، فلزکاری و مهندسی بزرگ‌مقیاس فاصله گرفت، محله‌های شرق منچستر همچون «آنکتس» و حوزه‌های همسایه از جمله «مایلز پلتینگ» از رکود اقتصادی شدید بین سال‌های دهة ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ آسیب دیدند. این محلات که به دنبال تعطیلی صنایع سنگین و منسوجات مرتبط با پنبه رونق خود را از دست داده بودند، تبدیل به محلی مملو از رفتارهای ضداجتماعی و مکان تجمع فقرا شدند.

در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، خانه‌ها در آنکتس و مایلز پلتینگ تنها به مبلغ ۵۰۰۰ پوند فروخته می‌شدند؛ درحالی‌که در همان زمان و تنها به فاصله چند کیلومتر آن‌طرف‌تر، آپارتمان‌های زیر شیروانی مدل نیویورکی به قیمت بیش از ۲۵۰,۰۰۰ پوند به فروش می‌رسیدند. به عبارت ساده‌تر، ساکنان شرق منچستر به کار سیاهی اشتغال داشتند که اقتصاد مصرفی «جدید» در حال بسط شهر را پشتیبانی و به آن خدمت می‌کرد، اما درعین‌حال خود اشکال متعددی از محرومیت را به طور روزانه و به شیوه‌های گوناگون تجربه می‌کنند.

به کمک سیاست‌گذاری‌های جدید و به اتکای تصمیم سال ۱۹۹۵ مبنی بر اعطای بازی‌های مشترک‌المنافع سال ۲۰۰۲ به منچستر، شرکت بازآفرینی شهری با عنوان «منچستر شرقی نوین» به همراه سایرین، از جمله شراکت‌های انگلیسی، ارائه تصویری جدید را از آنکتس در دستور کار قرار دادند. با حمایت بسازبفروش‌های جوان، آنها کوشیدند تا شکل و کارکرد منطقه را بازطراحی کنند؛ یعنی فضای صنعت زدایی شده و به لحاظ اجتماعی محروم را همچون سبک زندگی و تجربه‌ای جدید به فروش برسانند.

مانند تمام بازسازی‌های شهری، تمرکز بر فروش شهر در چارچوب سبک‌های زندگی و تجارب جدید قرار دارد. نکته اساسی در اینجا تبلیغ مکان است. تصویرسازی دیجیتالی و بیلبوردهای تبلیغاتی، استراتژی‌های بصری متنوعی را به کار می‌گیرند تا فضاها و مناطق نوساز را مانند هر کالای دیگری که همچون ابژه‌های زیبایی‌شناسانه، باب میل عده‌ای بسته‌بندی و عرضه می‌شوند، به فروش برسانند. بیلبوردهای بسازبفروش‌ها به دنبال آن بودند تا نه صرف یک ساختمان، بلکه تمامی فضا را نمایش دهند.

تصویرسازی دیجیتالی که آکنده از لحظات به لحاظ زیبایی‌شناختی برجسته شده حول بندرگاهی است که هنوز بر پا نشده و کانال‌های کشتیرانی موازی را در دو طرف املاک تازه ساخته شده به هم متصل می‌کند، کمک می‌کند تا «بازنمایی‌های خاص و به لحاظ احساسی اغواگرانه و فوق‌العاده‌ای از زندگی شهری به‌منظور فروش آن‌ها به شکلی آرایش یافته وارد صحنه و تشدید شود.» در این تصویرسازی‌های تبلیغاتی، تأکید زیادی بر لنگرگاه به‌عنوان سایتی برای فراغت و مصرف می‌شد. زنان پیاده در کنار آب نشان داده می‌شوند؛ حال آن که در گوشه سمت راست، یک ماشین اسپرت «کروکی» قرمزرنگ و تاجران کت‌وشلواری نگاهمان را می‌ربایند. آنچه در این بازنمایی از قلم انداخته شده، ساکنان این املاک هستند که بسازبفروش‌ها زمان بیشتری را برای مشاوره با آنها گذرانده بودند. همه این اقدامات به‌ضمیمه ساخت‌وسازهای جدید، موجبات ایجاد یک تصویر تازه از دو محله شرق منچستر را فراهم کرد که به دنبال آن، شاهد بازسازی اعیانی منطقه و به دنبال آن آوارگی اهالی بومی ساکن آن هستیم.

 

تجربه اعیانی شدن در ایرلند

ایرلند کشوری جزیره‌ای و کوچک با جمعیتی کمتر از هفت میلیون نفر است که در سال ۱۹۲۰ از شر دیکتاتوری بریتانیا رها شد؛ به همین منظور نسبت به دیگر کشورهای اروپایی، سیر توسعه خود را دیرتر آغاز نموده است. این کشور تا سال ۱۹۹۰ کمتر در مسیری از توسعه قرار داشت که دیگر کشورهای اروپایی در آن به سر می‌بردند. اما در سال ۱۹۹۰ و با ورود الگوهای نئولیبرالی و اقبال به بازار سرمایه، فضا در شهرهای ایرلند تبدیل به یک کالا شد. در نتیجه بازار املاک و مستقلات این کشور جهش خوبی را تجربه نمود که به دنبال آن وضعیت اقتصادی این کشور بهبود یافت. با کمک‌های دولت و وام‌های بانکی، بسیاری از مردم صاحب خانه شدند؛ اما وضعیت به همین خوبی پیش نرفت تا در سال ۲۰۰۸ و بحران بزرگ اقتصادی دنیا، این کشور نیز دچار خسارات شدید شود. وام‌های انباشته شده مردمی که برای سکونت در خانه‌ها پرداخته شد و ناتوانی مردم از بازپرداخت اقساط، موجبات تداوم بحران در این کشور را فراهم می‌نمود. در این میان، صندوق کرکس[1] به بازار املاک این کشور ورود کرده و با خریداری بدهی‌های مردم به بانک‌ها، وضعیت متفاوتی را در املاک این کشور رقم زد. مالکان جدید این خانه‌ها و بدهی‌های مردم، طرح‌هایی را برای توسعه بازار املاک این کشور اجرا نمودند. از جمله این طرح‌ها در شهر «لیمریک» اجرا شد که به دنبال خود، موجب ایجاد کج‌رفتاری‌ها و اعمال ضداجتماعی توسط مردم بود. به دنبال ورود برای بهبود وضعیت این شهر و احیای ساختمان‌های قدیمی و بازسازی آنها، این عمل ابتدا مورد رضایت ساکنان آن قرار گرفت؛ اما با بالارفتن اجاره‌بها و بدهی‌های مردمی که برای نوسازی و بهسازی املاک این منطقه صورت می‌گرفت، اعتراضات مردمی نسبت به این طرح‌ها شروع شد. نقطه قابل‌تأمل در اجرای این طرح‌ها، ایجاد شکاف و گسل اجتماعی بیشتر میان مردم و در نتیجه تشدید برخی کج‌رفتاری‌های اجتماعی و افزایش بزهکاری بود. [2]

دو تجربه فوق به خوبی گویای این موضوع هستند که اعیانی شدن در اروپا، دیگر مانند گذشته ناشی از حکم مستقیم دولت‌ها نیستند؛ بلکه این روابط پنهانی است که نه در عرصه ملی، بلکه در عرصه جهانی میان سرمایه‌داران و دولت‌ها برقرار بوده و در حکم عنصر تعیین‌کننده در دوقطبی شدن شهرها نقش ایفا می‌کند. توجه به مقوله جهانی‌شدن که خود از تطورات سرمایه‌داری است، در مثال‌های مذکور به‌خصوص آنچه که در ایرلند شاهد آن هستیم به چشم می‌خورد.

 

[1] گونه‌ای صندوق سرمایه‌گذاری یا صندوق سهام اختصاصی است، که در بدهی شرکت‌ها یا کشورهای ورشکسته یا بحران‌زده مالی، سرمایه‌گذاری می‌کنند

[2] ژروم کریس: اعیانی سازی در جای جای دنیا، ترجمه آیدین ترکمه: صص ۱۸۰-۱۸۶

 

 

/ انتهای پیام / 

 

گزارش خطا پسندها :