به گزارش «سدید»؛ «جاناتان کوک» - نویسنده و روزنامهنگار برجسته انگلیسی که تاکنون سه کتاب درباره منازعه اعراب و رژیم اسرائیل نوشته و سال ۲۰۱۱ نیز برنده جایزه ویژه روزنامهنگاری «مارتا گلهورن» شد - در یادداشت جدیدی که وبسایت انگلیسی «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است به موضوع سیاستهای ترامپ در غزه میپردازد. به گفته وی، ترامپ از یک سو وانمود میکند که به دنبال صلح است و از سوی دیگر مردم غزه را تهدید به نابودی میکند. اما به گفته «کوک»، این رفتارهای به ظاهر متناقض راهی است برای عادیسازی امور غیرمنطقی و کنترل روایتها. ترامپ به فکر صلح نیست؛ او تنها به فکر غارت منابع طبیعی غزه و اوکراین و دیگر مناطق جهان با ابزارهایی غیر از جنگهای بیپایان است که دیگر جذابیت خود را برای کانونهای قدرت و ثروت از دست داده است. کوک تأکید میکند که از دیدگاه ترامپ، حماس هیچ مشروعیتی ندارد و هیچ راهی غیر از خلع سلاح آنها وجود ندارد و مذاکره با این گروه نیز نه برای صلح، بلکه برای خلع سلاح این گروه انجام میشود. به گفته وی، تشدید فشارها به دانشگاهها و دانشجویان حامی فلسطین در آمریکا نشان میدهد که ترامپ، قادر به تصمیمگیری مستقل در مورد مسائل خاورمیانه و فلسطین نیست.
تهدید مردم غزه به نابودی از سوی ترامپ
ترامپ همچنان به سناریوی سنتی غرب در مورد اسرائیل و فلسطین پایبند است. از نظر او «حماس» نامشروع است و باید خلع سلاح شود.
هر کسی که سعی کند سیاست دولت ترامپ در قبال غزه را درک کند، احتمالاً تا حالا دچار سردرد شدیدی شده است. در ابتدا دونالد ترامپ - رئیسجمهور آمریکا - خواستار اخراج گسترده فلسطینیان از این منطقه کوچک - که در یک سال و نیم گذشته توسط اسرائیل ویران شده است - شد تا بتواند بر روی اجساد کودکان غزه، «ریویرای خاورمیانه» را بسازد. او این رویکرد را با تهدید به نسلکشی بیش از ۲ میلیون از مردم غزه دنبال کرد. او هشدار داد که اگر گروگانهای اسرائیلی که در دست حماس هستند به سرعت آزاد نشوند، همه مردم غزه کشته خواهند شد؛ درحالیکه مردم غزه هیچ کنترلی بر این تصمیم ندارند. برای واقعیتر جلوهدادن این تهدید، دولت او انتقال ۴ میلیارد دلار سلاح اضافی آمریکا به اسرائیل را تسریع کرد و حتی موافقت کنگره را نیز دور زد. این تسلیحات شامل بمبهای ۲۰۰۰ پوندی بیشتری بود که دولت بایدن نیز پیشتر ارسال کرده بود؛ همان بمبهایی که غزه را به یک «منطقه تخریبشده» تبدیل کردند؛ همانطور که خود ترامپ آن را توصیف کرد.
کاخ سفید همچنین بدون هیچ مانعی، محاصره دوباره غزه را تأیید کرد. آنها بار دیگر دسترسی به غذا، آب و سوخت را قطع کردند که این نشانهای دیگر از قصد اسرائیل برای نسلکشی مردم غزه است. اما درحالیکه همه این اتفاقات در جریان بود، ترامپ فرستاده ویژهای به نام «آدام بوهلر» [1] را به منطقه اعزام کرد تا برای آزادی چند ده گروگان اسرائیلی که همچنان در غزه نگه داشته شدهاند، مذاکره کند. به او اجازه داده شد که برخلاف ۳۰ سال سیاست خارجی آمریکا، مستقیماً با حماس - که مدتهاست از سوی واشنگتن بهعنوان یک سازمان تروریستی شناخته میشود - دیدار کند.
پسرهای نسبتاً خوب
اینطور گزارش شده که دیدار نماینده آمریکا با مقامات حماس بدون اطلاع اسرائیل انجام شده است. یکی از مقامات اسرائیلی در این رابطه اظهار داشت: «شما نمیتوانید اعلام کنید که این سازمان [حماس] باید از بین برود و نابود شود و همزمان به اسرائیل برای انجام این کار حمایت هم کامل بدهید و درعینحال تماسهای مخفیانه و صمیمانهای با این گروه برقرار کنید.»
«آدام بوهلر» در مصاحبهای با شبکه «سیانان» درباره دیدار خود با نمایندگان حماس گفت: «آنها شاخ روی سرشان ندارند. در واقع آدمهایی مثل ما هستند. آنها پسرهای نسبتاً خوبیاند.» سپس در اقدامی بیسابقه، بوهلر با شبکههای تلویزیونی اسرائیل مصاحبه کرد تا مستقیماً با مردم اسرائیل برای جلوگیری از تحریف محتوای مذاکراتش با حماس توسط نخستوزیر اسرائیل - بنیامین نتانیاهو - صحبت کند.
تشدید فشارها به دانشگاهها و دانشجویان حامی فلسطین در آمریکا نشان میدهد که ترامپ قادر به تصمیمگیری مستقل در مورد مسائل خاورمیانه و فلسطین نیست.
در یکی از این مصاحبهها، بوهلر گفت که حماس پیشنهاد یک آتشبس پنج تا دهساله با اسرائیل را مطرح کرده است. انتظار میرود که در این مدت، حماس سلاحهای خود را زمین بگذارد و از قدرت سیاسی در غزه صرفنظر کند. او این پیشنهاد را «یک پیشنهاد اولیه نهچندان بد» توصیف کرد. در مصاحبهای دیگر، او از زندانیان فلسطینی بهعنوان «گروگان» یاد کرد. رویکرد او اسرائیل را بهشدت خشمگین کرد؛ اما مقامات اسرائیلی برای جلوگیری از خشمگین کردن ترامپ نمیتوانستند واکنش زیادی نشان دهند.
همزمان «استیو ویتکاف» [2] - نماینده ترامپ در امور خاورمیانه - راهی دوحه شد تا تلاش کند توافق آتشبسی را که پیشتر درباره آن مذاکره کرده بود، احیا کند. او ظاهراً مصمم است که اسرائیل را وادار کند تا مرحله دوم این توافق را اجرا کند؛ مرحلهای که مستلزم عقبنشینی ارتش اسرائیل از غزه و توقف جنگ در این منطقه است. این امر راه را برای مرحله سوم هموار میکند که در آن غزه بازسازی خواهد شد. بر اساس گزارشها، از جمله شروط ویتکاف این است که حماس خلع سلاح شود و مبارزانش از غزه خارج شوند. اسرائیل بهشدت با مرحله دوم مخالف است. دولت اسرائیل میخواهد در مرحله اول باقی بماند؛ جایی که همچنان به مبادله اسرای اسرائیلیِ باقیمانده با هزاران فلسطینی زندانی در اسرائیل ادامه دهد. هدف اسرائیل این است که پس از تکمیل این روند، بتواند قتلعام را از سر بگیرد. بوهلر پیام ویتکاف را تقویت کرد و گفت که کاخ سفید امیدوار است مذاکرات را از نو آغاز کند و ایالات متحده، عامل اسرائیل نیست. ترامپ نیز با تغییر موضعی آشکار، به خبرنگاران در کاخ سفید گفت: «هیچکس فلسطینیان را اخراج نخواهد کرد.»
انتقام از دانشجویان حامی فلسطین
در همین حال، برخلاف ادعای بوهلر مبنی بر اینکه آمریکا قادر است در مورد خاورمیانه به طور مستقل تصمیم بگیرد، گزارش شد که ترامپ او را از رسیدگی به موضوع گروگانها پس از آنکه اسرائیل به نقش او اعتراض کرد، کنار گذاشته است. همزمان ترامپ به طور آشکار متمم اول قانون اساسی آمریکا در حمایت از آزادی بیان سیاسی - بهویژه در رابطه با اسرائیل - را زیر پا گذاشت.
او یک فرمان اجرایی امضا کرد که به مقامات آمریکایی اختیار میدهد تا دارندگان ویزا را که علیه جنگ یک و نیم ساله اسرائیل در غزه - که بالاترین دادگاه جهان آن را بهعنوان یک «نسلکشی محتمل» بررسی میکند - اعتراض میکنند، دستگیر و از کشور اخراج کنند. این اقدام بهسرعت به بازداشت «محمود خلیل» [3] - یکی از رهبران اعتراضات دانشجویی بهار گذشته در دانشگاه کلمبیا نیویورک - منجر شد. اعتراضاتی که یکی از برجستهترین تظاهرات طولانیمدت در دانشگاههای آمریکا طی سال گذشته بود و اغلب با خشونت پلیس روبهرو شد.
کاخ سفید اعلام کرد که حدود ۴۰۰ میلیون دلار از کمکهای مالی و قراردادهای فدرال دانشگاه «کلمبیا» را لغو میکند؛ زیرا این دانشگاه در برابر «آزار و اذیت مداوم دانشجویان یهودی» اقدام مؤثری انجام نداده است.
وزارت امنیت داخلی آمریکا، «خلیل» را به کارهایی مانند شرکت در همان اعتراضات دانشگاهی متهم کرد که ادعا میشود «همسو با حماس» بودهاند. این وزارتخانه ادعا کرد که این تظاهرات، «امنیت ملی آمریکا» را تهدید میکند. ترامپ در رسانههای اجتماعی نوشت: «این اولین دستگیری است و این کار ادامه خواهد یافت.» او اعلام کرد که دولتش هر کسی را که در «فعالیتهای طرفدار تروریسم، ضدیهودی و ضدآمریکایی» درگیر باشد، هدف قرار خواهد داد.
وبسایت «آکسیوس» در این زمینه گزارش داد: «مارکو روبیو» - وزیر امور خارجه آمریکا - قصد دارد با استفاده از هوش مصنوعی، حسابهای شبکههای اجتماعی دانشجویان خارجی را برای یافتن نشانههایی از «همدلی با تروریسم» بررسی کند. این تحولات، فرضیهای را که در واشنگتن مدتی است به طور عملی اجرا میشود، رسمی میکند؛ هرگونه مخالفت با کشتار و قطع عضو دهها هزار کودک فلسطینی توسط اسرائیل، برابر با تروریسم است. به نظر میرسد که این دیدگاه اکنون در میان مقامات بریتانیا و اروپا نیز طرفداران بیشتری پیدا کرده است.
در همین راستا، کاخ سفید اعلام کرد که حدود ۴۰۰ میلیون دلار از کمکهای مالی و قراردادهای فدرال دانشگاه کلمبیا را لغو میکند؛ زیرا این دانشگاه در برابر «آزار و اذیت مداوم دانشجویان یهودی» اقدام مؤثری انجام نداده است. نکته گیجکننده اینجاست که مدیریت دانشگاه کلمبیا از سرسختترین نهادها در فراخواندن پلیس برای سرکوب اعتراضات علیه نسلکشی بود. اما کاهش بودجه تأثیر خود را گذاشت و دانشگاه اعلام کرد که مجازاتهای شدیدی - از جمله اخراج و لغو مدارک تحصیلی - علیه دانشجویان و فارغالتحصیلانی که در تحصن سال گذشته شرکت کرده بودند، اعمال خواهد کرد.
همچنین گزارش شده است که حدود ۶۰ دانشگاه دیگر نیز نامههایی دریافت کردهاند که هشدار میدهد در صورت عدم «حمایت از دانشجویان یهودی» - تعبیری که به حامیان جنایات جنگی اسرائیل اشاره دارد - در معرض خطر قطع بودجه قرار خواهند گرفت. اما این اقدام بهای سنگینی برای سایر دانشجویان - از جمله بسیاری از دانشجویان یهودی که از حق قانونی خود برای انتقاد از جنایات اسرائیل استفاده میکنند - خواهد داشت. اکنون شمشیر انتقام بر سر تکتک مراکز آموزش عالی دولتی در آمریکا بالا رفته است: هرگونه نشانهای از مخالفت با نابودی غزه را سرکوب کنید وگرنه با پیامدهای مالی سنگینی مواجه خواهید شد.
لفاظیهای گیجکننده
آیا این اقدامات به یک استراتژی مشخص منجر میشوند؟ آیا منطقی به نظر میرسند؟ این پیامهای متناقض با الگوی دولت ترامپ همخوانی دارند. «فرانچسکا آلبانیزه» [4] - گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور سرزمینهای اشغالی - آن را «فرسایش روانی» مینامد. او توضیح میدهد: «رویارویی روزانه ما با لفاظیهای گیجکننده و سیاستهای متناقض، راهی است برای کنترل روایت. این استراتژی باعث پرتکردن حواس، سردرگمی و عادیسازی امور غیرمنطقی میشود؛ درحالیکه همزمان ثبات جهانی را بر هم میزند و کنترل آمریکا را تقویت میکند.»
کاخ سفید رویکردی مشابه را در قبال اوکراین اتخاذ کرده است. اکنون دولت ترامپ مستقیماً با روسیه مذاکره میکند، درهای عضویت اوکراین در ناتو را میبندد، رئیسجمهور اوکراین را به طور علنی تحقیر میکند و درعینحال تهدید میکند که تحریمهای بیشتری علیه مسکو اعمال خواهد کرد، مگر اینکه روسیه آتشبس فوری را بپذیرد. هدف دولت ترامپ این است که تناقضات، ریاکاریها، دروغها و فریبهایش را عادیسازی کند؛ بهگونهای که دیگر تعجبآور نباشند.
دانشگاه کلمبیا اعلام کرده است که مجازاتهای شدیدی از جمله اخراج و لغو مدارک تحصیلی علیه دانشجویان و فارغالتحصیلانی که در تحصن سال گذشته در حمایت از غزه شرکت کرده بودند، اعمال خواهد کرد.
هرگونه مخالفت با این اراده که ممکن است از یک روز به روزی دیگر یا از یک هفته به هفته دیگری تغییر کند، بهعنوان خیانت تلقی خواهد شد. در چنین شرایطی، تنها واکنش درست، تسلیم، انفعال و سکوت است. در این چشمانداز آشفتهای که ترامپ ایجاد کرده است، تنها امر ثابت، حمایت بیچون و چرای رسانههای غربی از صنایع جنگی غرب است. دولت بایدن را دیدید؟ شدیدترین انتقاد رسانهها نه بهخاطر ویرانیهای به بار آمده در افغانستان توسط آمریکا طی ۲۰ سال اشغال این کشور بلکه بهخاطر پایاندادن به جنگ بود؛ جنگی که کشور را به ویرانی کشاند و دشمن رسمی یعنی طالبان، را از همیشه قویتر کرد. این را مقایسه کنید با واکنش ضعیف رسانهها به ۱۵ ماه حمایت تسلیحاتی بایدن از نسلکشی اسرائیل در غزه. در این ماجرا رسانهها بهراحتی هرگونه نگرانی بشردوستانه خود را کنار گذاشتند؛ از جمله همان اصولی که معمولاً به نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم و قوانین بینالمللی نسبت میدهند.
به همین ترتیب، رسانهها بهشدت از تلاشهای ترامپ برای نزدیکی به روسیه در مورد اوکراین - همسو با رهبران اروپایی که اصرار دارند جنگ باید تا آخرین مرحله ادامه یابد - انتقاد کردهاند؛ بدون توجه به اینکه این امر چقدر آمار تلفات اوکراینیها و روسها را افزایش میدهد. طبق انتظار، رسانهها تمام تلاش خود را کردهاند تا لفاظیهای آشکار نسلکشانه ترامپ و حمایت بیچون و چرای او از اسرائیل در غزه را توجیه کنند. شگفتآور بود که رسانههایی که همیشه ترامپ را بهعنوان تهدیدی برای دموکراسی معرفی میکنند، چگونه خود را به هر شکل ممکن پیچوتاب دادند تا درخواست صریح او برای نابودی «مردم غزه» را تنها با این استدلال که او احتمالاً فقط به رهبری حماس اشاره داشته است، پاک کنند. فقط ترامپ و تیمش نیستند که در هنر سیاه فریبکاری مهارت دارند.
تله نامشروع بودن
درحالیکه دولت ترامپ ممکن است به شکلی بیپروا با فرهنگ سیاسی واشنگتن بازی کند، در نهایت همچنان به سناریوی سنتی غرب در مورد اسرائیل و فلسطین پایبند است. «ویتکاف» و «بوهلر» در حال اجرای یک استراتژی قدیمی هستند که میتوان آن را «تله نامشروع بودن» نامید. در این تله، هر کاری که فلسطینیان انجام دهند - صرفنظر از میزان ستم و سرکوبی که متحمل شدهاند - در نهایت خود آنها و حامیانشان بهعنوان جنایتکار، سرکوبگر، یهودستیز و تروریست معرفی میشوند. این موضوع فقط شامل حماس نمیشود، بلکه حتی میانهروهای «فتح» نیز در این دام گرفتار شدهاند.
فلسطینیها در برابر سالها استعمارگری اسرائیل و سلب مالکیت از آنها، به دو روش اصلی واکنش نشان دادهاند؛ یکی از این روشها، همان حقی است که در حقوق بینالملل برای تمام ملتهای تحت اشغال به رسمیت شناخته شده است: مقاومت مسلحانه. این همان مسیری است که حماس بهعنوان حکومتکننده در غزه، در پیش گرفته است. بااینحال، همه دولتهای آمریکا - از جمله دولت کنونی - هرگونه مذاکره درباره تشکیل دولت فلسطینی را به این شرط وابسته کردهاند که فلسطینیان از همان ابتدا، مقاومت مسلحانه را کنار بگذارند. آنها این حق مشروع در قوانین بینالمللی را صرفاً «تروریسم» مینامند.
به همین دلیل تاکنون حماس همواره از مذاکرات کنار گذاشته شده است. مذاکراتی که انجام شده، همیشه بر این فرض استوار بوده که حماس پیش از آن که اسرائیل امتیازی بدهد، باید خلع سلاح شود. طبق این منطق، حماس باید به طور داوطلبانه از سلاحهای خود در برابر حریفی که تا بن دندان مسلح است و سابقه بیاعتمادی در مذاکرات را دارد دست بکشد وگرنه بهزور از سوی اسرائیل یا رقیبش - یعنی فتح - خلع سلاح خواهد شد. بهعبارتدیگر، صلح با اسرائیل به معنای جنگ داخلی برای فلسطینیان است. به نظر میرسد که دولت ترامپ قصد دارد این مسیر را دنبال کند. در حال حاضر از حماس میخواهد که به طور داوطلبانه «خلع سلاح» شود؛ اما وقتی این طرح شکست بخورد، حماس دوباره به نقطه اول باز خواهد گشت.
سازش بیپایان
در برابر طرح ترامپ برای پاکسازی قومی فلسطینیان از غزه، حماس هیچ انگیزهای برای خلع سلاح ندارد. در واقع دلیلی مضاعف برای مخالفت با این کار دارد. فتح نیز بهوضوح در دام حتی مرگبارتری از نامشروع بودن گرفتار شده است. جناح «محمود عباس» - که رهبری تشکیلات خودگردان فلسطین (PA) در کرانه باختری را بر عهده دارد - مسیر جایگزینی را انتخاب کرده است: دیپلماسی و سازش سیاسی بیپایان. مشکل اینجاست که اسرائیل هرگز کوچکترین علاقهای به اعطای حق کشوری مستقل به فلسطینیان - حتی به میانهروهای فتح - نشان نداده است. حتی در اوج آنچه «فرایند صلح» نامیده میشود - یعنی توافقنامههای اسلو در دهه ۱۹۹۰ - هیچ اشارهای به تشکیل کشور فلسطین نشده بود.
«اسلو» صرفاً یک روند مبهم بود که در آن اسرائیل قرار بود بهتدریج از سرزمینهای اشغالی خارج شود و درعینحال رهبران فلسطینی مسئولیت «حفظ امنیت» را بر عهده بگیرند که در عمل به معنای تأمین امنیت اسرائیل بود. به بیان سادهتر، مفهوم «صلح» در اسلو تفاوت چندانی با وضعیت فاجعهبار غزه قبل از آغاز نسلکشی نداشت. در جریان بهاصطلاح خروج از غزه در سال ۲۰۰۵، اسرائیل فقط سربازانش را به پشت منطقه استحکامات نظامی عقب کشید، اما همچنان کنترل کامل بر رفتوآمد و تجارت در داخل و خارج از نوار غزه را حفظ کرد. در فضای خالیشده، اسرائیل تنها به وجود یک «اداره محلی» اجازه داد که مدارس را اداره کند، زبالهها را جمع کند و بهعنوان پیمانکار امنیتی اسرائیل علیه کسانی عمل کند که حاضر به پذیرش این سرنوشت دائمی نبودند. حماس از این بازی سر باز زد، اما تشکیلات خودگردان عباس این مدل را برای مجموعهای از مناطق جداافتاده خود در کرانه باختری پذیرفت؛ به این امید که سرانجام این اطاعت نتیجه دهد.
این اتفاق نیفتاد و اکنون دولت اسرائیل آماده میشود تا بیشتر مناطق کرانه باختری را با حمایت دولت ترامپ رسماً ضمیمه خاک خود کند. در پشت پرده، کاخ سفید در حال جلب حمایت کشورهای حاشیه خلیجفارس برای این اقدام است. فتح نیز مانند حماس، هیچ راهی برای رهایی از تله نامشروع بودنی که واشنگتن و اروپا برایش طراحی کردهاند، ندارد.
چسبیدن به نظم کهنه
منتقدان در واشنگتن - با حمایت رسانهها و نخبگان اروپایی - اقدامات ترامپ در مورد اوکراین را نه بهعنوان تلاش برای صلح، بلکه بهعنوان مماشات با امپریالیسم احیاشده روسیه محکوم میکنند. همین منتقدان از دیدارهای دولت ترامپ با حماس نیز ناراحتاند. همه اینها برخلاف اجماع چندین دههای واشنگتن است که تعیین میکرد چه کسانی خوب و چه کسانی بد، چه کسانی مجری قانون و چه کسانی تروریست هستند. ترامپ طبق معمول این قطعیتهای قدیمی را به چالش میکشد.
واکنش اطمینانبخش و غریزی این است که طرف یکی از این دو دیدگاه را بگیریم یا ترامپ یک تغییردهندة ساختار است که در حال بازسازی یک نظم جهانی ناکارآمد بوده یا او یک فاشیست در حال نمو است که روند فروپاشی نظم جهانی موجود را تسریع و آن را بر سر ما خراب خواهد کرد. حقیقت این است که او هر دو است. رویکرد ترامپ به اوکراین و غزه، باوجود تناقض ظاهری از یک منطق واحد پیروی میکند. در اوکراین او میخواهد جنگ و ویرانی را با تسلیم کردن «کییف» پایان دهد. در غزه هم میخواهد مشکلِ همیشگیِ اردوگاه متمرکز فلسطینیان را با بیرونراندن آنها بهزور حل کند.
گزارش شده است که حدود ۶۰ دانشگاه آمریکا نامههایی دریافت کردهاند که هشدار میدهد در صورت عدم «حمایت از دانشجویان یهودی حامی اسرائیل» در معرض خطر قطع بودجه قرار خواهند گرفت.
این ثبات رویه جدید، جایگزین نظم کهنهای میشود که در آن نخبگان واشنگتن جنگهای بیپایان را علیه دشمنان ساختگی به راه میانداختند تا ثروت ملی را به جیب صنایع جنگی سرازیر کنند؛ همان صنایعی که سرمایه نخبگان به بقای آن وابسته بود. توجیه این جنگهای همیشگی آنقدر سست و بیاساس شده که دیگر باعث بیثباتی در جهانی با منابع رو به کاهش شده است. در نتیجه نخبگانی که پشت این جنگها بودند، اعتبار خود را بهشدت از دست دادهاند. ترامپ و راست افراطی به این موج نارضایتی سوار شدهاند. موفقیت آنها دقیقاً بهدلیل شکستن همین قواعد است. آنها خود را بهعنوان جارویی جدید معرفی میکنند که در حال پاکسازی کهنهکارانِ فاسدِ حامی جنگ هستند. اما قدرتهای جدید - همچنانکه غزه نشان میدهد - هیچ تعهدی به صلح ندارند. آنها فقط به دنبال روشهای جدیدی برای تجارت و قراردادهای تازهای هستند که همچنان ثروت ملی را از دست مردم عادی به جیب میلیاردرها منتقل کند. ترامپ ترجیح میدهد - چه در روسیه و چه در اوکراین - با «ولادیمیر پوتین» معاملههای پرسود منابع طبیعی ببندد تا اینکه پول بیشتری را در جنگی بیثمر هدر بدهد. او ترجیح میدهد غزه را از حالت اردوگاه نگهداری فلسطینیان خارج کند و آن را به یک زمین بازی برای ثروتمندان تبدیل کند؛ جایی که ذخایر عظیم گاز طبیعی آن بالاخره استخراج میشوند.
قدرتهای جدیدِ دزد سالار، علاقه کمتری به جنگهای بیپایان دارند؛ نه از روی عشق به صلح، بلکه چون فکر میکنند راه بهتری برای ثروتمندتر شدن پیدا کردهاند. این تمایل به «انجام کارها به شیوهای متفاوت» بعد از دههها جنگهای غلط توسط نخبگان فاسد، جذابیت خاصی دارد. اما اشتباه نکنید! اصول اولیه تغییر نکرده است. ثروتمندان هنوز هم فقط به فکر خودشان هستند. آنها هنوز جهان را اسباببازی خود میدانند؛ جایی که انسانهای «کماهمیتتر» - مثل من و شما - مصرفشدنی هستند. ترامپ اگر بتواند ترامپ جنگ اوکراین را با یک معامله سودآور و بدون توجه به دولت کییف با روسیه پایان میدهد. او اگر بتواند قتلعام در غزه را با معاملهای میان اسرائیل و دولتهای خلیجفارس - بدون توجه به سرنوشت فلسطینیان - تمام میکند و اگر از دستش بربیاید، در داخل آمریکا نیز سرکوب مخالفان را کلید خواهد زد تا هیچکس نتواند او و دوستان میلیاردرش را از رسیدن به اهدافشان بازدارد.
https://www.middleeasteye.net/opinion/us-forever-wars-may-be-over-trump-no-peacemaker
[1] . Adam Boehler
[2] . Steve Witkoff
[3] . Mahmoud Khalil
[4] . Francesca Albanese
/انتهای پیام/