گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «برانکو مارچتیچ» [1] - روزنامهنگار و پژوهشگری که در آثارش به نقد جریان قدرت حاکم در آمریکا میپردازد - در مقالهای تحقیقی که وبسایت مجله اینترنتی «jacobin» آن را منتشر کرده است، به نقش ژنرال پشت پرده جنگ ایران و رژیم صهیونیستی میپردازد. به گفته وی، ژنرال «مایکل کوریلا» که سال ۲۰۲۲ از سوی بایدن - رئیسجمهور دموکرات آمریکا - بهعنوان فرمانده ستاد مرکزی نیروهای آمریکا موسوم به «سنتکام» انتخاب شد، در آمادهسازی شرایط برای حمله به ایران و مشارکت ترامپ جمهوریخواه در این جنگ، نقش ویژهای داشته است. به گفته «مارچتیچ»، این ژنرال که بهشدت عاشق رژیم صهیونیستی است، عملاً نقش معمار جنگ کنونی را ایفا کرده است. این ژنرال جنگهای خونین اسرائیل علیه لبنان، سوریه، غزه، یمن و حالا ایران را نه بحران، بلکه کاملاً در مسیر سیاستهای راهبردی آمریکا در منطقه برای مهار ایران و در یک چشمانداز کلانتر یعنی کنترل چین میداند. در نگاه کوریلا، ایران صرفاً یک تهدید منطقهای نیست؛ بلکه حلقهای از زنجیره رقابت راهبردی جهانی با چین و روسیه است. از نظر او، مهار ایران در تنگه هرمز، جلوگیری از نفوذ دیپلماتیک چین و تضمین تسلط آمریکا بر منابع انرژی منطقه، همه به هم پیوستهاند.
بهترین فرصت برای آمریکا
از بیست ماه قبل از این ماه ژوئن (خرداد) تاکنون، ماههایی خونین برای خاورمیانه بود. هزاران نفر در جریان جنگ اسرائیل علیه لبنان کشته شدند؛ جنگی که در آن محلهها و شهرهایی به طور کامل ویران شدند. تغییر رژیم در سوریه، فردی را به قدرت رساند که پیشتر از رهبران القاعده بود و بهسرعت به سرکوب اقلیتها دست زد. بارها جنگی منطقهای در آستانة وقوع قرار گرفت؛ چرا که اسرائیل میکوشید ایران را به یک درگیری تمامعیار بکشاند و البته نسلکشی در غزه همچنان ادامه داشت؛ جنایاتی که از بمباران گسترده مناطق غیرنظامی و ویرانسازی عمدی بیمارستانها آغاز شده و اکنون به قحطی که به تحریک اسرائیل و آمریکا شکلگرفته، رسیده است و به تیراندازیهای روزانه به سمت فلسطینیان گرسنهای انجامیده که در تلاش برای دریافت کمکهای غذایی هستند.
اما برای «مایکل کوریلا» [2] - ژنرال منصوب بایدن بهعنوان فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) - این وضعیت معنای دیگری داشت: «فرصت». «کوریلا» در تاریخ ۱۰ ژوئن (۲۰ خرداد) در برابر کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا گفت: «ایران، اکنون در ضعیفترین موقعیت راهبردی خود در چهل سال گذشته قرار دارد.» همان روز، دونالد ترامپ - رئیسجمهوری که کوریلا به یکی از مشاوران جنگطلب اصلیاش بدل شده بود - صدها موشک به اسرائیل تحویل داد تا از آنها در حملة آتی به ایران استفاده کند. کلمة «فرصت»، بارها در سخنان کوریلا تکرار شد. در بیانیهای مکتوب که همان روز به کمیته ارائه داد، این واژه بیش از بیست بار به چشم میخورد. او ماه ژوئن را «تاریخی»، «بیسابقه» و بهترین «فرصت» برای پیشبرد چشمانداز آمریکا در خاورمیانه خواند.
مقابله با ایران بخشی کلیدی از چشماندازی کلانتر برای مقابله با ظهور چین و حفظ جای پای آمریکا در خاورمیانه در جهانی چندقطبی در حال شکلگیری به شمار میرود.
از نگاه کوریلا، آنچه برای بسیاری از مردم جهان، یورش افسارگسیختة اسرائیل به همسایگانش و زیر پا گذاشتن قوانین بینالمللی بود، در واقع مجموعهای از «پیروزیهای راهبردی» برای ایالات متحده به شمار میرفت. اسرائیل با نابودسازی نظاممند متحدان منطقهای ایران، این کشور را در قلمرو خودش تضعیف و منزوی کرده بود و بهزعم کوریلا، این امر «پنجرهای راهبردی از فرصت» برای آمریکا گشوده بود تا منافع اساسی خود در منطقه را تأمین کند؛ منافعی اساسی چون «حفاظت از سرزمین اصلی آمریکا، تضمین شکوفایی اقتصادی، تأمین آزادی کشتیرانی و جلوگیری از هستهای شدن ایران». مورد آخر، واپسین دومینویی بود که باید فرومیریخت. چه در اظهارات روز دهم ژوئن و چه در سالها شهادتش در برابر کنگره، ژنرال کوریلا، آشکارا ایران را «بزرگترین عامل مخرب منطقه» میدانست و مقابله با آن را مأموریتی محوری و تغییرناپذیر برای فرماندهیاش تلقی میکرد؛ مأموریتی که از بدو تأسیس این فرماندهی یعنی چهل سال پیش، همواره پابرجا بوده است. اما اکنون که تنها یک ماه به بازنشستگیاش باقی مانده بود، زمان اندکی برای تحقق این هدف نهایی و مهمترین مورد از فهرست مأموریتها باقی مانده بود.
کوریلا در آن روز ابتدایی ژوئن، به کمیته مجلس نمایندگان چنین گفت: «در آستانة خداحافظی، باید بگویم که در تاریخ، بندرت دورهای را میتوان یافت که فرصت بهتری برای حفاظت از منافع ملی ما فراهم شده باشد، اما تنها به شرط آنکه شجاعت عبور از این پنجرة فرصت را داشته باشیم». با نگاه به گذشته، میفهمیم که سخنان کوریلا، نشانههایی شوم از فعالیتهای پشت پردهاش بودند. مجموعهای از گزارشهای اخیر، کوریلا را بهعنوان نیروی محرکة اصلیِ پیشبرندة جنگ با ایران در درون دولت معرفی کردهاند؛ متحدی نزدیک به اسرائیل در داخل کاخ سفید ترامپ که نفوذی غیرعادی بر رئیسجمهور یافته بود؛ بخشی به دلیل ناکارآمدی و سردرگمی در پنتاگون، بخشی به سبب جذابیت شخصیاش برای ترامپ و بخشی هم نتیجة مانورهای داخلی مشاوران تندرو کاخ سفید.
طبق گزارشها، اسرائیل مایل نبود بدون حضور او به ایران حمله کند؛ کسی که میتوانست در گوش ترامپ زمزمه کند. دلیل آن هم روشن است. بررسی شهادتهای کوریلا در کنگره طی سالیان گذشته، نشان میدهد که او همواره تهدید ایران و برنامه غنیسازی هستهایاش را بزرگنمایی کرده و اقدام نظامی را مؤثرترین راه مقابله با آن دانسته است. اما تمرکز کوریلا بر ایران، تنها بخشی از تصویری بزرگتر است. ازکارانداختن ایران، بخشی کلیدی از چشماندازی کلانتر برای مقابله با ظهور چین و حفظ جای پای ایالات متحده در خاورمیانه در جهانی چندقطبی در حال شکلگیری به شمار میرود.
مأموریت سنتکام برای مقابله با ایران
نامزدی ژنرال کوریلا برای فرماندهی سنتکام در مقطعی مهم و معنادار صورت گرفت. منطقة موسوم به «منطقه مرکزی» ارتش آمریکا که از شمال شرق آفریقا تا آسیای مرکزی و سراسر فواصل میان این دو امتداد دارد، تا پیش از آن، اسرائیل را در حوزة مسئولیت خود عمدتاً به دلیل روابط سرد تلآویو با شرکای عرب آمریکا قرار نداده بود، اما با گرمتر شدن این روابط که بخشی از آن به امضای «توافقنامههای ابراهیم» بازمیگشت، ترامپ در ژانویه ۲۰۲۱ (دی ۱۳۹۹) اسرائیل را به حوزة سنتکام منتقل کرد. این تصمیم تضمین میکرد که کوریلا - کسی که بنا به گفتة یکی از اعضای وزارت دفاع اسرائیل، «شخصیتی بسیار طرفدار اسرائیل» توصیف شده - مسئول ادغام اسرائیل در راهبرد کلی نظامی آمریکا در منطقه خواهد بود.
این راهبرد نظامی، بهویژه در دوران فرماندهی کوریلا، به طور عمده حول محور ایران میچرخید. خود او بعدها گفته بود: «فرماندهی مرکزی برای مقابله با نفوذ رژیمی انقلابی تأسیس شد که قدرت را در تهران به دست گرفته بود. این مأموریت تا به امروز اصلاً تغییر نکرده است. ایران همچنان کانون توجه است». از جلسة تأیید صلاحیت او در فوریة ۲۰۲۲(بهمن ۱۴۰۰) که ایران را «عامل اصلی بیثباتی در خاورمیانه به سبب رفتارهای مخربش» خواند، تا همین ماه، کوریلا همواره بر تهدیدی که ایران ایجاد میکند، تأکید کرده است. او در مقطعی هشدار داد: «ایرانِ ۲۰۲۳ دیگر ایرانِ ۱۹۸۳ نیست. در واقع ایران امروز از لحاظ توانایی نظامی، بهمراتب پیشرفتهتر از حتی پنج سال پیش است. در حال حاضر، بزرگترین خطر برای ما از سوی ایران است. به همین دلیل، اولویت نخست ما بازدارندگی در برابر آنهاست».
آنچه بیش از هر چیز دیگر بهعنوان تهدید مطرح میشد، برنامة ادعایی هستهای ایران بود. کوریلا اغلب میگفت: «ایرانیِ مجهز به سلاح هستهای، خاورمیانه را در یک شب و برای همیشه، دگرگون خواهد کرد.» به باور او، چنین رویدادی، مسابقة تسلیحات هستهای در منطقه را به راه میانداخت و ایران را «از یک نگرانی منطقهای به یک تهدید جهانی» تبدیل میکرد. حتی صرفاً «نزدیکشدن ایران به آستانة هستهای» نیز از نظر او بیثباتکننده بود؛ چرا که رهبری ایران را جسورتر میکرد. او با تأکید میگفت: «نباید اجازه دهیم ایران به سلاح هستهای دست یابد.»
گزارشهای متعددی حاکی از آن است که ژنرال کوریلا، پیوندی عاطفی و شخصی با اسرائیل و مقامات نظامیاش پیدا کرده است.
کوریلا در این مسیر بارها فراتر از ارزیابیهای رسمی نهادهای نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده رفته و تهدید هستهای ایران را شدیدتر از آنچه گزارشها بیان میکردند، ترسیم کرده است. او در مارس ۲۰۲۳ (اسفند ۱۴۰۱) در برابر کمیته نیروهای مسلح سنا مدعی شد که ایران میتواند «در کمتر از ۱۴ روز، مواد شکافتپذیر کافی برای ساخت یک بمب هستهای تولید کند». این در حالی بود که پنج ماه پیش از آن، «راهبرد دفاع ملی» پنتاگون - که خود کوریلا بارها به آن ارجاع داده - و همچنین «بازبینی موضع هستهای» وزارت دفاع، هر دو تأکید کرده بودند که ایران به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست. در ژوئن (خرداد) امسال، کوریلا ادعا کرد که ایران تنها «چند گام با رسیدن به آستانه ۹۰ درصدی برای ساخت سلاح فاصله دارد» و میتواند «اولین ۲۵ کیلوگرم ماده قابلاستفاده در سلاح را ظرف حدود یک هفته تولید کند» و «در عرض سه هفته به اندازة ده بمب هستهای ماده تولید کند». کاخ سفید بعدها بخشی از این گفتهها را نقل و در شبکههای اجتماعی منتشر کرد تا از حمایت خود از جنگ اسرائیل علیه ایران دفاع کند.
بااینحال، چند ماه پیش از آن، ارزیابی تهدید از سوی نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده، بار دیگر بهروشنی نتیجهگیری کرده بود که «ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست و رهبر عالی ایران - آیتالله خامنهای - برنامه تسلیحات هستهای را که در سال ۲۰۰۳ تعلیق کرده بود، از سر نگرفته است». این نتیجهگیری در روزهای پس از حمله اسرائیل نیز بار دیگر از سوی مقامات اطلاعاتی تکرار شد. آنها گفتند که ایران برای ساخت بمب اتم، دستکم به سه سال زمان نیاز دارد.
کوریلا در جلسه تأیید صلاحیتش در سال ۲۰۲۲، در برابر «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) موضعی محتاطانه و دوپهلو اتخاذ کرد. وقتی فرصتی برای حمایت صریح از بازگشت به توافق هستهای به او داده شد، تنها گفت که «از هر توافق قابلاجرایی که توانایی تهران برای دستیابی به سلاح هستهای را محدود کند، حمایت میکنم». اما وقتی سناتور جمهوریخواه به نام «جیمز اینهاف» [3] از تلاش جو بایدن برای بازگشت به آنچه او «توافق ناقص ایران» میخواند، سخن گفت و نسبت به این هشدار داد که نتیجة آن میتواند «میلیاردها دلار رفع تحریم» برای تهران باشد، کوریلا دیگر به همان احتیاط پیشین پایبند نماند. او بهجای طفرهرفتن، پرسش اینهاف را با تأییدی ضمنی بازتاب داد و گفت: «سناتور! این خطر وجود دارد که ایران، بخشی از این پول حاصل از رفع تحریمها را برای حمایت از نیروهای نیابتیاش و اقدامات تروریستی در منطقه استفاده کند و اگر چنین کند، میتواند خطراتی برای نیروهای ما در منطقه به دنبال داشته باشد.»
کوریلا زمانی که درباره گزینههای نظامی احتمالی علیه برنامه غنیسازی ایران مورد سؤال قرار گرفت، از پاسخ مستقیم طفره رفت و گفت که چنین مباحثی باید در جلسات محرمانه مطرح شود. بااینحال، او در مجموع بر این باور بوده که حملات نظامی منظم به ایران برای مهار آن ضروریاند. او بهصراحت از ترور قاسم سلیمانی - فرمانده ایرانی - در سال ۲۰۲۰ به دست دولت ترامپ حمایت کرد و گفت: «اگر جای او بودم، آن حمله را انجام میدادم»؛ اقدامی که به طرز خطرناکی جهان را تا آستانة جنگ آمریکا و ایران برد. کوریلا این حمله را «بازدارنده» دانست و با آن موافقت کرد.
او سال گذشته چنین استدلال کرد: «کلید ایجاد بازدارندگی، این است که ایران باید بفهمد اقداماتش تبعات دارد». بااینحال، او هشدار داد که «بازدارندگی همیشه موقتی است.» وی افزود: «برای اینکه ایران رفتارهای مخرب خود را متوقف کند، باید هزینههایی را متحمل شود.» او به حملاتی در اوایل سال ۲۰۲۴ اشاره کرد که در آنها هشتاد و پنج هدف در عراق و سوریه مورد اصابت قرار گرفت و گفت که این حملات موجب توقف فعالیتها و ایجاد «دورهای از بازدارندگی» در این دو کشور شد.
کوریلا همین خطمشی را در آغاز ماه جاری نیز تکرار کرد و نوشت: «بازدارندگی پایدار در برابر ایران، نیازمند تلاشهای مکمل نظامی و بین سازمانی است که ارادة آمریکا برای پاسخگو کردن ایران را نشان دهد». در این رویکرد، اسرائیل بخش کلیدی از همین نمایش اراده تلقی میشود.
ژنرالی عاشق اسرائیل
گزارشهای متعدد حاکی از آناند که ژنرال کوریلا، پیوندی عاطفی و شخصی با اسرائیل و مقامات نظامیاش پیدا کرده است. بنا بر گزارش «اسرائیل هیوم» - روزنامهای طرفدار بنیامین نتانیاهو که مالک آن میلیاردر آمریکایی و حامی مالی دونالد ترامپ یعنی «مریم ادلسون» [4] است - کوریلا از محل عملیات ۷ اکتبر بازدید کرد و عمیقاً از آنچه دید، تحتتأثیر قرار گرفت. او بلافاصله هر نوع حمایت لازم برای اقدام بعدی اسرائیل را در اختیار آن گذاشت.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که رابطه آمریکا و اسرائیل، بیشتر بر پایه قدرت سخت است تا ایدئولوژی، پیوندهای فرهنگی یا لابیهای حامی اسرائیل.
اما این روزنامه همچنین گزارش داد که کوریلا پیوندی بسیار نزدیک با یک فرد خاص در ارتش اسرائیل برقرار کرده است: سرلشکر «هرتزی هالوی» [5] رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل. گفته میشود از زمان حمله، آن دو به دوستی صمیمانهای رسیده بودند. یکی از منابع، در گفتگو با روزنامه «اسرائیل هیوم»، این رابطه را «عاشقانه» توصیف کرد. آنها در طول یک سال و نیم پس از آن حمله، همکاری نزدیکی داشتند و تقریباً بهصورت روزانه در تماس بودند، تا اینکه هالوی در مارس (اسفند ۱۴۰۳) امسال استعفا داد.
اما حقیقت این است که نقش اسرائیل برای کوریلا صرفاً جنبة عاطفی نداشت، بلکه از منظر نظامی نیز اهمیتی عملی داشت. کوریلا گفته بود: «سنتکام از طریق شرکای خود کار میکند تا ساختارهای منطقهای لازم برای بازدارندگی در برابر ایران را شکل دهد.» او از پیوستن اسرائیل به مجموعة شرکای منطقهای آمریکا با شور و حرارت استقبال کرده بود و آن را «در مجموع کاملاً مثبت» توصیف کرده بود. کوریلا از «قدرت هوایی در کلاس جهانی» اسرائیل، «توانمندیهای عظیم» و مهارتهای فناورانهاش ستایش کرده و آن را بخشی اساسی از پدافند موشکی یکپارچة منطقهای دانسته بود.
او در مارس ۲۰۲۳ (اسفند ۱۴۰۱)گفته بود که پیوستن اسرائیل «فرصتهای امنیتی مشترک و سازندة فراوانی» فراهم کرده است؛ چرا که شرکای عرب سنتکام نیز «تا حد زیادی تهدیدها را مشابه میبینند و در دفاع در برابر فعالیتهای بیثباتکنندة ایران با ارتش اسرائیل هدف مشترک دارند». دو سال بعد، هنگامی که آمادة خداحافظی از پست خود میشد، کوریلا به کنگره گفت که «شراکتهای عمیق نظامی میان نیروها، به محرکی برای فرصتهای گستردهای تبدیل شدهاند که اکنون در برابر ما گشوده شدهاند»؛ فرصتهایی که نتیجة «بازطراحی خشونتبار خاورمیانه از سوی اسرائیل» طی بیست ماه گذشته بوده و از جمله آنها «جلوگیری از هستهای شدن ایران» است.
در عمل، گشودن آن «فرصت» خاص به این معنا بود که ژنرال کوریلا، بنا بر گزارشها، بارها پشت سر رئیسجمهور خود اقدام کرده و چراغسبزهایی به عملیاتهای پرریسک اسرائیل در کشورهای اطراف داده بود؛ اقداماتی که فراتر از حد تحمل و تمایل کاخ سفیدِ بایدن بودند. در یک مورد، طبق گزارش اسرائیل هیوم، کوریلا به «دوست خوبش» هرتزی هالوی مشورت داد که چگونه یورش زمینی اسرائیل به لبنان در اکتبر ۲۰۲۴ (مهر ۱۴۰۳)را به واشنگتن بفروشد. مقامات اسرائیلی نیز با پیروی از توصیههای او، ابعاد و جزئیات عملیات و طرحهای جنگی را کوچکنمایی کردند تا از نگران کردن مقامات آمریکایی جلوگیری کنند. در موردی دیگر، پس از آنکه به اسرائیلیها هشدار داده شد که یورش برنامهریزیشدهشان در سپتامبر به یک کارخانه موشکسازی ایران در خاک سوریه ممکن است روابط با کاخ سفید را به طرز جبرانناپذیری مسموم کند، باز هم سراغ کوریلا رفتند. به گزارش این روزنامه دستراستی، کوریلا بدون اطلاعرسانی به واشنگتن، نیروهای سنتکام را برای پشتیبانی احتمالی از عملیات اسرائیل آماده کرد تا اگر کار از کنترل خارج شد، آمادگی لازم وجود داشته باشد. او تنها «در لحظه مناسب» این موضوع را به کاخ سفید و وزیر دفاع اطلاع داد و آنها را قانع کرد که جلوی برنامة اسرائیل را نگیرند.
کوریلا از جنگهای اسرائیل علیه حزبالله و حماس باوجود هزینههای انسانی سرسامآور، نقضهای گسترده قوانین بینالمللی و محکومیتی جهانی که این جنگها به دنبال داشتند، خشنود بود. او در ژوئن (خرداد) امسال، در جلسهای با کمیته خدمات مسلح مجلس نمایندگان آمریکا، با لبخندی آشکار بر چهره گفت: «تضعیف و فروپاشی حزبالله لبنان به دست اسرائیل باید توسط هر ارتشی در جهان مطالعه شود. فوقالعاده بود. کاری که آنها با حماس کردند، تحسینبرانگیز است».
در مارس گذشته (اسفند ۱۴۰۲)، کوریلا از تهاجم زمینی برنامهریزیشدة اسرائیل به شهر رفح در نوار غزه دفاع کرد؛ عملیاتی که در آن زمان به طور رسمی با مخالفت کاخ سفید روبهرو شده بود؛ تا جایی که حتی تهدید به توقف ارسال بمب به اسرائیل شده بود. او تأکید کرد که این عملیات، هدفی جز نابودی رهبران حماس و تونلهای راهبردی ندارد و اصرار داشت که نیروهای اسرائیلی وارد رفح نخواهند شد، مگر آنکه مطمئن باشند غیرنظامیان در امان خواهند بود. بعدها کوریلا اعتراف کرد که تنها مبنای اطمینان او برای رعایت قوانین جنگ، «تضمینهای شفاهی و کتبی» اسرائیل بوده است. بااینحال، اسرائیل بلافاصله پس از آغاز عملیات، بیمارستان و اردوگاهی مملو از چادرها را بمباران کرد که در آنها کودکان و دیگر غیرنظامیان در آتش سوختند.
کوریلا همچنین مدافع سرسخت آغاز جنگی مستقیم و غیرقانونی از سوی آمریکا علیه یمن و حاکمان آن یعنی حوثیها بود؛ گروهی که باوجود شواهد گسترده از انگیزههایشان برای حمایت از فلسطینیان، کوریلا اصرار داشت که واقعاً تحتتأثیر کشتارجمعی اسرائیل در غزه قرار نگرفتهاند. او در همان جلسه گفت: «حوثیها میگویند که ماجرا بهخاطر غزه است، اما آنها حتی یک قرص نان هم برای غزه نفرستادهاند.» بعدها او با «راب ویتمن» [6] - نایبرئیس کمیته - بر سر این پرسش درگیر شد که آیا سیاست بایدن - یعنی استفاده از موشکهایی به ارزش ۳ میلیون دلار برای ساقط کردن پهپادهایی که یکصدم آن هزینه دارند - قابلدوام است یا نه. کوریلا در پاسخ گفت: «کاری که باید بکنیم این است که ایران را وادار کنیم از پشتیبانی از حوثیها دست بردارد». «ویتمن» پاسخ داد: «شما واقعاً در دورزدن سؤال استادید». چهار ماه بعد، کوریلا خواستار افزایش مداخله نظامی آمریکا علیه حوثیها شد.
اما در نهایت، همه چیز به یک نقطه ختم میشود: برخورد قاطع با ایران. در مارس گذشته، وقتی از کوریلا پرسیده شد که آیا ابزار لازم برای مقابله با محاصره حوثیها را در اختیار دارد یا نه، پاسخ داد: «آنچه باید انجام دهیم، تحمیل هزینه به ایران است و این نیازمند یک اقدام همهجانبه از سوی دولت آمریکاست. چون آنها هستند که سلاحها را فراهم میکنند.» وقتی «مایکل والتز» [7] - کسی که قرار است بهزودی در دولت ترامپ در کنار کوریلا خدمت کند و همانند او برای جنگ با ایران فشار وارد کرده - گفت: «بهترین راه برای متوقف کردن حوثیها این است که جریان سلاح از ایران را خشک کنیم». کوریلا هم بهروشنی با او موافقت کرد.
«ما هفتاد و پنج سال اینجا بودیم»
تمرکز وسواسگونة کوریلا بر تضعیف ایران، صرفاً به ایران محدود نمیشود. بهزعم او، در پشت هر اقدام «مخرب» ایران، سایهای سنگینتر حضور دارد: روسیه و بهویژه چین. او سال گذشته گفت: «آنچه ما میبینیم این است که ایران به چین متکی است و روسیه به ایران. ایران ۹۰ درصد نفت خود را که همگی مشمول تحریمهای آمریکاست، به چین میفروشد؛ بنابراین، در واقع چین دارد رفتارهای خرابکارانه و بدخواهانة ایران در منطقه را تأمین مالی میکند.»
کوریلا توضیح داد که اگرچه مأموریت سنتکام برای مقابله با ایران از سال ۱۹۸۳ تغییری نکرده، اما آنچه تغییریافته، جایگزینی اتحاد جماهیر شوروی با چین و روسیه بهعنوان رقبای راهبردی است؛ رقابتی که «به طور مستقیم به حوزه مسئولیت سنتکام گسترش یافته است». او در ادامه تأکید کرد: «من باور دارم که سنتکام، هم به معنای واقعی و هم نمادین، در مرکز رقابت با چین و روسیه قرار دارد.»
اما درحالیکه روسیه در منطقه صرفاً نقش «برهمزننده» یا مزاحم را ایفا میکند و پس از سرنگونی بشار اسد در سوریه، عملاً بیاهمیت شده، چین به گفتة کوریلا، «نفوذی واقعی» یافته است. او بارها هشدار داد که ۱۹ کشور از مجموع ۲۱ کشوری که در حوزة مسئولیت سنتکام قرار دارند، با چین توافقنامههای ابتکار «کمربند و جاده» امضا کردهاند. این کشورها، ضمن پاسخگویی به اشتهای سیریناپذیر چین برای انرژی، از تجهیزات نظامی آن نیز استفاده میکنند. او سال گذشته هشدار داد: «آنها میخواهند ایالات متحده را بهعنوان یکی از قدرتهای مسلط در خاورمیانه، کنار بزنند و جایگزین کنند».
بایدن زمانی گفته بود: «اگر اسرائیلی نبود، ایالات متحده مجبور بود اسرائیلی بسازد تا منافع خود در منطقه را حفظ کند.»
کوریلا بهویژه از میانجیگری چین در آشتی ایران و عربستان سعودی در مارس ۲۰۲۳ (اسفند ۱۴۰۱) «نگران» بود. آنچه برای بسیاری از مردم جهان نشانهای مثبت از کاهش تنش میان دو رقیب منطقهای در منطقهای پرآشوب تلقی میشد، از نگاه او نشانهای نگرانکننده از «نفوذ روزافزون چین در منطقه» بود. دو هفته بعد او هشدار داد: «چین نهتنها با ابزارهای اقتصادی، اطلاعاتی و نظامیِ قدرت ملی خود وارد منطقه شده، بلکه برای نخستینبار شاهد حضور مؤثر ابزار دیپلماتیک آنها نیز هستیم. چین تصمیم گرفته در مقیاسی جهانی رقابت کند و این منطقه یکی از عرصههایی است که آنها برای رقابت انتخاب کردهاند.» اینها بخشی از دلایلی بودند که کوریلا هشدار داد تحولات در حوزه مسئولیت سنتکام، احتمالاً بزرگترین مانع اجرای «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۲» خواهند بود. آن سند، چین را بهعنوان «چالش تعیینکننده» پنتاگون معرفی کرده و راهبردی متمرکز بر «جمهوری خلق چین» ارائه داده بود که هدف آن «جلوگیری از تسلط چین بر مناطق کلیدی» است.
کوریلا هشدار داد: «هدف چین برای تبدیلشدن به ابرقدرت برتر جهان تا سال ۲۰۴۹، این منطقه را دقیقاً در تیررس خود قرار داده است. آمادگی پکن برای پذیرش پروژههای پرریسکتر، روابط ترجیحی آمریکا و دسترسی بدون محدودیت آن را تهدید میکند. باتوجهبه روند کنونی، افزایش حضور فناورانه و نظامی چین به چالشی راهبردی و فزاینده برای مشارکتها، دسترسیها، حضور نیروها و امنیت ایالات متحده در منطقه تبدیل شده است.»
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که رابطه آمریکا و اسرائیل بیشتر بر پایه قدرت سخت است تا ایدئولوژی، پیوندهای فرهنگی یا لابیهای حامی اسرائیل؛ بهگونهای که «اگر اسرائیلی نبود، ایالات متحده مجبور بود اسرائیلی بسازد تا منافع خود در منطقه را حفظ کند»؛ این را روزی «جو بایدن» گفته بود. نشانههایی وجود دارد که ثابت میکند این دیدگاه، دیدگاه کوریلا نیز هست. او در ۱۶ مارس ۲۰۲۳ (۲۵ اسفند ۱۴۰۱) به کمیته نیروهای مسلح سنا گفت: «شرکای ما مزیت نسبی کشور در برابر رقبایی مانند چین و روسیه هستند.» یک هفته بعد، در برابر کمیته معادل در مجلس نمایندگان اضافه کرد: «ما روابطی بلندمدت و پایدار به ارمغان میآوریم. ما قبلاً آنجا بودیم؛ ما هفتاد و پنج سال آنجا بودیم و امروز هم آنجا هستیم و در آینده هم خواهیم بود.» اشارة او به مدت زمان گذشته از سال تأسیس اسرائیل یعنی ۱۹۴۸ بود.
این شراکتها ممکن است بهزودی گستردهتر شوند. در ماه مارس، رهبری جدید پس از اسد در سوریه توافقی با نیروهای کرد دموکراتیک سوریه - ائتلاف مسلحی تحت حمایت آمریکا - امضا کرد که آنها را به نیروهای نظامی دولت جدید ادغام میکرد؛ اقدامی که کلیدی برای تضمین ثبات آینده سوریه به شمار میرود. این توافق تنها سه روز پس از سفر کوریلا به این کشور و دیدار با فرمانده و نیروهای ائتلاف کردی امضا شد. کوریلا در پاسخ به پرسشی درباره آینده سوریه در جلسه کمیته خدمات مسلح مجلس نمایندگان در ژوئن (خرداد) امسال گفت: «فرصتها را قابلتوجه میبینم. چشماندازهای روشنی میبینم و ریسک زیادی برای ورود در این مقطع نمیبینم. کمی دیر آمدیم پای میز مذاکره... اما اکنون آنجا هستیم و توانایی تعامل و شکلدادن به مسیر آینده را داریم.»
راه پیشرو چیست؟ در بیانیه مکتوب همان روز، زیر عنوان «فرصتهایی برای رقابت راهبردی»، کوریلا به «رهبری مصالحه مسالمتآمیز میان جناحهای مختلف درگیر در جنگ» و «ابراز آمادگی برای ادغام گستردهتر منطقهای» اشاره کرد. شاید اکنون در حال دیدن روندی هستیم که کوریلا سالها پیش دربارهاش صحبت کرده بود؛ روندی که واشنگتن را در «مسابقهای برای ادغام با شرکای خود، قبل از نفوذ کامل چین به منطقه» قرار داده است.
موضوع فقط یک رقابت انتزاعی برای تعیین قدرت برتر در خاورمیانه نیست. همانطور که کوریلا در جلسه کمیته خدمات مسلح مجلس نمایندگان در سال ۲۰۲۳ توضیح داد، نیمی از نفت و بیش از یکسوم گاز طبیعی مصرفی چین از کشورهای حوزه مسئولیت سنتکام تأمین میشود و تقریباً همه این انرژیها از طریق کشتی و تنگه هرمز به این کشور میرسد. او گفت: «این مسئله آنها را آسیبپذیر میکند. اگر روزی بین ما و چین درگیری رخ دهد - که خدا نکند - ممکن است بخش زیادی از اقتصاد چین در منطقه سنتکام در معرض خطر قرار گیرد.»
جالب اینجاست که ایران کنترل سمت شمالی تنگه هرمز را در دست دارد و به همین دلیل هر کسی که دولت آن را کنترل کند، قدرت دارد تا مسیر حیاتی تجارت از این راه را مسدود کند. شرکای آمریکا یعنی عمان و امارات متحده عربی نیز کنترل سمت جنوبی تنگه را در اختیار دارند.
همه گزینهها روی میز است
تنها چند هفته تا زمان بازنشستگی کوریلا باقی مانده است و دیدگاه او شاید قربانی موفقیت خودش شده باشد. فعالکردن اسرائیل، بدون شک تقریباً همة دشمنان آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه را حذف کرده و در را برای قراردادن بیشتر منطقه تحت چتر امنیتی آمریکا باز کرده است؛ دستاوردی حیرتانگیز که البته اگر بتوان از خشونت بیرحمانه و بیهدفی که این موفقیت را ممکن ساخت، چشم پوشید.
اما بیشتر مردم واقعی منطقه نمیتوانند این خشونتها را نادیده بگیرند. این رویکرد نظامی محور باعث شده است که جایگاه آمریکا در میان مردمی که در کشورهای شریک سنتکام زندگی میکنند، بهشدت تخریب شود و تمایل آنها به سمت چین افزایش یابد. کوریلا از گسترش توافقهای «ابراهیم» حمایت میکند تا همکاریهای نظامی و اقتصادی کشورهای عربی با اسرائیل را تعمیق بخشد و حضور آمریکا را در منطقه مستحکمتر کند؛ اما خشم عمومی نسبت به جنگهای موردحمایت آمریکا توسط اسرائیل باعث شده هیچ توافق جدیدی امکان امضا نیابد و حتی توافقهای پیشین نیز در معرض خطر قرار گیرند. کوریلا در بیانیه ماه ژوئن خود نوشت: «وقتی شرکای ما در حال پیمایش دنیای چندقطبی نوظهور هستند، همه گزینهها را در نظر خواهند گرفت و پیامدهای اقدام یا عدم اقدام آمریکا در روند تصمیمگیری آنها بازتاب خواهد داشت.» با ادامه حمایت آمریکا از اسرائیل که به آشوب در منطقه دامن زده است، شاید کوریلا بیش از آنچه میداند درست گفته باشد.
https://jacobin.com/2025/06/kurilla-trump-iran-war-china
[1] . Branko Marcetic
[2] . Lt. Gen. Michael Kurilla
[3] . Jim Inhofe
[4] . Miriam Adelson
[5] . Herzi Halevi
[6] . Rob Wittman
[7] . Michael Waltz
/ انتهای پیام /