گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در باب اهمیت رسانه، همین بس که مرور تاریخ تحولات فناوری ارتباطات در قرن گذشته، نشان میدهد که ورود هر فناوری جدید، بحث و حاشیههایی به همراه داشته است. جامعه ما نیز امروزه شاهد گسترش حضور رسانههای نوین ارتباطی در میان خانهها و خانوادههاست؛ امری که مورد توجه پژوهشگران حوزه خانواده بوده و یکی از حوزههای مطالعاتی مورد علاقه آن هاست. با افزایش چشمگیر مصرف رسانههای نوین، ارتباط این فناوریها با ابعاد مختلف زندگی روزمره در حوزه موضوعاتی چون ازدواج و بهویژه طلاق مورد توجه قرار گرفته است. ما نیز در گفتوگو با دکتر علی جنادله - دکتری جامعهشناسی از دانشگاه تهران و استادیار گروه آموزشی مطالعات زنان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی - به زوایای مختلف این موضوع میپردازیم. هم اکنون مشروح این گفتوگو در برابر دیدگان شما قرار دارد.
رسانه جزئی از زندگی است
از دیدگاه شما، امروزه گسترش سطح نفوذ رسانه در خانهها و استفاده از فضای مجازی و مصرف بیرویه از شبکههای اجتماعی، چه تأثیری بر زیست اجتماعی خانواده ایرانی گذاشته است؟
رسانههای اجتماعی واقعیت جهان امروز است و ما نمیتوانیم رسانههای اجتماعی را از زندگی روزمره خودمان حذف کنیم. درهمتنیدگی زندگی روزمره ما با رسانههای اجتماعی و انواع تکنولوژیهای ارتباطی مسئله اجتنابناپذیری است.
جنادله: برقرارکردن رابطه بین سبد مصرف رسانهای خانوار ایرانی با تغییراتی که در زیست خانواده به طور عام و خاص اتفاق افتاده، کار راحتی نیست. ممکن است نتیجه بعضی از مطالعات نشاندهنده همبستگیهایی بین مصرف رسانهای و بعضی از تغییرات و تحولاتی که در خانواده رخ داده باشند؛ اما لزوماً وجود همبستگی به معنای وجود رابطه نیست. ما خیلی اوقات به لحاظ آماری بین دو پدیده همبستگی داریم، اما این همبستگی کاذب است و لزوماً بیانگر وجود رابطه بین این دو متغیر نیست. این یک نگاه کلاسیک است که میگوید وجود همبستگی بین دو متغیر، لزوماً به معنای وجود رابطه بین آن دو است. دقیقتر این است که اول یک رابطه را بر اساس نظریههایی که وجود دارد، تبیین کنیم تا ببینیم چنین رابطهای چه معنایی دارد و بعد از این، ما نیازمند کنترلهای آماری سفت و سختی هستیم. صرف این که اینقدر مصرف رسانهای باعث اتفاقی در خانواده ایرانی شده، به نظر من قدری سادهانگارانه است. عدم توجه به پیچیدگیهای آماری در روابط بین متغیرها و همبستگیها همیشه مسئلهساز است.
من یک مقالهای بر اساس فراتحلیل مجموعه مطالعات و مقالات مرتبط با نسبت رسانههای اجتماعی و تأثیرشان بر خانواده نوشتم و منتشر کردم. در آنجا کاملاً با مشکلات فاحش آماری و روششناختی مواجه هستیم. به تعبیر «مارتین سگالن» - نویسنده کتاب جامعهشناسی تاریخی خانواده - اذعان این گزاره که رسانههای اجتماعی بر روی خانوادهها تأثیر میگذارند، بیشتر از این که ناشی از یک واقعیت باشد، بخش قابلتوجهی از آن، نوعی احساس در میان افراد است. این احساس ممکن است ناشی از یک سری گرایشهای سیاسی یا گزارههای حسی و شهودی باشد. این سؤال یک گزاره قابلتأمل و نه یک گزاره مفروض است. اتفاقاً خود این گزاره باید مورد بحث باشد که آیا واقعاً رسانههای اجتماعی این اثر تخریبگر و ویرانگری که ما ادعا میکنیم را بر خانواده دارند یا خیر؟ اولاً رسانههای اجتماعی واقعیت جهان امروز است و ما نمیتوانیم رسانههای اجتماعی را از زندگی روزمره خودمان حذف کنیم. درهمتنیدگی زندگی روزمره ما با رسانههای اجتماعی و انواع تکنولوژیهای ارتباطی مسئله اجتنابناپذیری است.
رابطه متقابل رسانه و خانواده
در واقع نقطه آغاز بحث و ارزیابی تأثیر و تأثرات این دو، با فرض گرفتن وجود و اثرگذاری رسانهها ممکن میشود. امروزه شرایط دنیای ارتباطات به شکلی نیست که زندگی بدون رسانه قابلیت فرض داشته باشد!
جنادله: در اینجا دوست دارم از سه رویکرد مهم در ارتباط با رسانههای اجتماعی برای شما صحبت کنم تا تأثیر آنها را بر نهاد خانواده بسنجیم؛ اول، رویکرد آسیبشناسانه است؛ آن چیزی که ما و شما بیشتر با آن مأنوس هستیم. چرا که در تریبونهای مختلف خیلی در مورد آن صحبت میشود. ابراز نگرانی و حتی بیشتر اوقات ایجاد هراس در دل افراد، کار مهم طرفداران این رویکرد است. رویکرد دوم، به تأثیر رسانههای اجتماعی نگاهی ایجابی و مثبت دارد. رسانههای اجتماعی میتواند تأثیرات مثبتی بر روی خانواده داشته باشد. اینکه رسانهها میتواند در چه فرم و سطحی برای خانوادهها فرصت فراهم کند، محور اصلی رویکرد دوم است. برای مثال، فرصت این که علیرغم جدایی فیزیکی مقتضی شرایط مدرن بین اعضای خانواده در زندگی امروز، رسانههای اجتماعی میتوانند زمینهساز استمرار ارتباطات خانوادگی از طریق شبکههای مجازی و رسانههای اجتماعی باشند. همچنین شبکههای مجازی و رسانهها میتوانند منبع خوبی برای افزایش آگاهی و دانش مربوط به مناسبات درون خانواده و تسهیلگر خیلی از مشکلات خانوادهها باشند.
تأثیر رسانه بر خانواده یکسویه نیست؛ به این معنا که تأثیر رسانهها بر خانواده صرفاً مربوط به اصل رسانه نیست، بلکه به میزان زیادی به این ارتباط دارد که خانواده از این رسانهها چگونه استفاده میکند و چطور با رسانهها ارتباط برقرار میکند.
رویکرد سوم، پیچیدگی تأثیرات است که به نظرم بیشتر باید مبنای تصمیمسازیها و سیاستگذاریها قرار بگیرند. این رویکرد میگوید که اولاً تأثیر رسانه بر خانواده یکسویه نیست؛ به این معنا که تأثیر رسانهها بر خانواده صرفاً مربوط به اصل رسانه نیست، بلکه به میزان زیادی به این ارتباط دارد که خانواده از این رسانهها چگونه استفاده میکند و چطور با رسانهها ارتباط برقرار میکند. خانواده چه قواعد، مقررات و حد و مرزی را برای استفاده از این رسانهها وضع میکند؟ توجه به این نکته مهم است که در چه مفهوم و در ارتباط با چه زمینهای، در چه شرایطی و تحتتأثیر چه عواملی، رسانههای اجتماعی میتوانند بر روی اسلوب خانواده تأثیرگذار باشند؛ بنابراین رابطه پیچیدهای است. رویکرد پیچیدگی تأثیرات، هم نیازمند نظریههای پیچیدهتر و هم نیازمند عملیات آماری و قوانین روششناختی پیچیدهتر است. به همین خاطر است که معمولاً این رویکرد کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
در جمعبندی پاسخ به این سؤال باید بگویم که در نسبت رسانهها با زیست اجتماعی خانواده، هم فرصتها و امکاناتی وجود دارد و هم این که جزء ضرورتهای زندگی امروزه هستند و تقریباً امری اجتنابناپذیرند. بله، رسانهها حتماً میتوانند پیامدهای منفی برای خانواده داشته باشند. اما توجه کنیم که این فقط مختص رسانههای اجتماعی نیست و چنین امری درباره همه لوازم تکنولوژیک صحیح است. البته من میپذیرم که رسانه خودش پیام است. رسانههای اجتماعی صرفاً تکنولوژی خنثی نیستند و حامل نوعی فرهنگ هستند؛ اما میخواهم عرض کنم که فرهنگ رسانه یک فرهنگ محکم، منسجم و انحصاری نیست و بسیار بستگی به این دارد که ما چه نسبت و چه ارتباطی با این فرهنگ برقرار کنیم. چقدر عاملیت و نقش فعالانه داشته باشیم؛ بنابراین بیشتر از این که ما رسانه را امری آسیبزا تلقی کنیم، باید به آن بهعنوان یک امکان و فرصت در زندگی مدرن نگاه کنیم تا بتوانیم مواجهه درستی با مخاطرات و حواشی آن داشته باشیم.
فردگرایی مثبت امروزی
باتوجهبه اینکه فرمودید رسانهها صرفاً تکنولوژی نیستند و حاوی معنا و فرهنگ هستند، موج فردگرایی که در جهان امروز خیلی گسترش پیدا کرده، تشخیص و تجویز جدید رسانه است؟ یا لزوماً به این تعبیر نیست و در واقع آسیبها و تهدیدهایی که این روزها از سوی رسانههای مختلف به سمت نهاد خانواده روانه میشود، ناشی از تبلیغ چنین رویکردهایی است؟
رسانهها حتماً میتوانند پیامدهای منفی برای خانواده داشته باشند. اما توجه کنیم که این فقط مختص رسانههای اجتماعی نیست و چنین امری درباره همه لوازم تکنولوژیک صحیح است.
جنادله: فرهنگی که رسانههای اجتماعی به همراه دارند، لزوماً فرهنگ فردگرایانه نیست. متأسفانه ما در مواجهه با فردگرایی، واکنش منفی داریم؛ حال آنکه فردگرایی ابعاد مثبت و منفی دارد. بخش مهمی از فردگرایی ناظر به عاملیت فرد در تعیین سرنوشت خودش است؛ یعنی من بهعنوان یک فرد میتوانم درباره سرنوشت خودم تصمیمگیرنده باشم. من لزوماً برای تعریف خودم تابع یک جمع بزرگتر نیستم. من میتوانم خودم برای خودم تصمیم بگیرم و این که من بتوانم با تصمیم و انتخاب شخصی خودم حدود و ثغور زندگی خودم را تعیین کنم. خب این فردگرایی تضمینکننده استقلال فردی است و لزوماً امری منفی نیست. دیگر بُعد مثبت فردگرایی، مسئولیتپذیری افراد است؛ این که فرد مسئولیت شرایط، موقعیت و انتخابهای خود را برعهده بگیرد و احساس کند که در برابر جامعه و خویش، مسئول است. وجه دیگر این فردگرایی، آزادی و رهایی فرد از الزامات و قید و بندهای ساختاری است که فرد را اسیر خودشان میکند و کمتر به آن توجه میشود.
نکته مهم دیگر که میخواهم به آن اشاره کنم، این است که فرهنگ رسانههای اجتماعی، لزوماً فرهنگ فردگرایانه نیست، بلکه در جاهایی هم فرهنگ جمعگرایانه است. رسانههای اجتماعی، ارتباطات را فراتر از شبکههای روابط محدود رودررو و چهرهبهچهره تسهیل میکنند. ما از طریق رسانههای مجازی یا شبکههای اجتماعی میتوانیم ارتباطات گستردهتری با انواع گروههای اجتماعی و فرهنگها برقرار کنیم؛ بنابراین بهنوعی باید گفت که رسانههای اجتماعی ظرفیتهای فرهنگی فردی را از طریق آشنایی ما به واسطه همین رسانهها با انواع فرهنگها، دیدگاهها، انواع باورها و تجربه زیستها توسعه میدهند و این میتواند نوعی رواداری و تسامح برای ما همراه خودش به ارمغان میآورد. توجه به اینکه دیگرانی هم هستند که به اندازه من نسبت به باورهای خودشان تعصب دارند و برای دیدگاه خودشان استدلال دارند، مهم است. این رویه اتفاقاً فرد را برای زندگی در جهانی متکثر، آماده میکند.
آیا این رویه تضعیفگر بنیانهای خانواده نیست؟
جنادله: از نظر من خیر. رسانههای اجتماعی میتوانند بر خانواده تأثیرگذار باشند، اما من از شما میپرسم که سهم آنها در نسبت با محدودیتهای اقتصادی یا مثلاً بیکاری چقدر است؟ ما بعضی وقتها دست روی عاملی میگذاریم و آن را برجسته میکنیم و این شائبه ایجاد میشود که هدف پنهان نگه داشته شدن عوامل اساسی معضل مورد مواجهه ماست. آیا واقعاً مطالعه دقیقی داریم که ببینیم سهم رسانههای اجتماعی در مقایسه با بقیه عواملی که بر زیست و حیات خانواده تأثیرگذار هستند، چقدر است؟ به نظر من بیش از اندازه بر روی مبحث رسانههای اجتماعی مانور داده میشود و در جاهایی احساس میکنم که بهنوعی انگیزههای سیاسی پشت این مواجهه است.
رسانه هراسی، بیشتر از این که مبتنی بر شواهد و تحقیقات باشد، مبتنی بر نوعی احساس است. یعنی خطری که آن را «حس» میکنیم، نه خطری که آن را «لمس» میکنیم و شواهد و دلایلی برایش داریم. تقلیل علل و عواملی که منجر به تغییراتی در زیست خانواده شدند به رسانههای اجتماعی، خیلی سادهانگارانه و ساده دیدن یک مسئله خیلی پیچیده است. آیا ما آماری داریم که نرخ ازدواج، قبل از گسترش رسانههای اجتماعی و بعد از گسترش آن تغییر قابلتوجه و معناداری داشته است؟ به فرض هم که تغییر قابلتوجهی در نرخ طلاق قبل از گسترش رسانههای اجتماعی و بعد از آن اتفاق افتاده باشد، ما بر چه اساسی میتوانیم این تغییر در نرخ را به گسترش رسانههای اجتماعی نسبت بدهیم؟ آیا اتفاقات دیگری در جامعه ما رخ نداده است؟ آیا متغیرهای دیگری تغییر نکردهاند؟ آیا شرایط اقتصادی جامعه ما تغییر نکرده است؟ همه اینها نیازمند مداقه و یافتن و بررسی آمارها و شواهد محکم هستند.
رسانه، اقتضای زندگی مدرن
از نظر شما، متغیر مصرف رسانهای چه اثری میتواند بر روی طلاق عاطفی داشته باشد؟ مخصوصاً که عنوان میشود روند سخت طلاقگرفتن از پس فرایندهای حقوقی، باعث شده که خیلی از خانوادهها وارد پروسه طلاق نشوند و سبک زندگی با طلاق عاطفی را برگزینند. آیا بین این دو میشود نسبتی برقرار کرد؟
جنادله: چنین روندی هنوز سؤالبرانگیز و قابل مناقشه است. وقتی ماه پنهان است، شما بر چه اساسی در مورد وجود چنین پدیدهای صحبت میکنید.
شبکههای اجتماعی و رسانهها، بستر پنهانسازی تعاملات و ارتباطات بینفردی را وارد سطح جدیدی از معادلات کردهاند؛ منظورم این است که دسترسی آسان همه افراد به شبکههای اجتماعی، زمینه را برای خیانت افراد در تمام سطوح و به اشکال مختلف فراهم آورده که به تبع آن، بحث طلاق عاطفی هم پررنگ میشود.
جنادله: من منکر این نیستم که ممکن است رسانههای اجتماعی، زمینهساز چنین رفتارهایی باشند؛ اما عرض میکنم که آیا ما داده مطمئنی داریم که نشان بدهد رسانههای اجتماعی زمینهساز چنین روابطی هستند؟ آیا این روابط قبل از فضای مجازی وجود نداشتند و رسانههای اجتماعی صرفاً تسهیلگر این روابط بودهاند؟ این خیلی فرق میکند. اگر رسانه اجتماعی را حذف کنیم، دیگر خیانتی اتفاق نمیافتد؟ اینگونه که باید ماشین را هم از زندگی روزمره حذف کنیم؛ چون ماشین هم میتواند تسهیلگر خیانت باشد. چرا که باوجود ماشین، افراد سریعتر میتوانند قرار ملاقات ترتیب بدهند. اصلاً شهرنشینی را باید کلاً حذف کنیم! چرا که یکی از ویژگیهای شهرنشینی زندگی در گمنامی است. در یک روستا یا یک شهر کوچک، افراد کاملاً شناخته شده هستند و به محض این که شما با فردی به جایی میروید و صحبت میکنید، همه شما را میبینند. اما در شهر بزرگی مثل تهران، من که از صبح به سرکار میروم و بعد از ظهر برمیگردم، میتوانم به جاهای مختلفی سر بزنم، بدون این که کسی سر در بیاورد که من به کجا رفتهام. اینها اقتضائات زندگی مدرن است؛ هم امکانات و فرصتهایی را برای ما فراهم میکنند و هم چالشها و آسیبهایی را به همراه دارند. مسئله مهم فهم این مطلب است که ما با این ضرورتها و اقتضائات اجتنابناپذیر زندگی مدرن باید چه کار کنیم.
از نظر من تقلیلدادن علت طلاق به بحث رسانههای اجتماعی، خیلی سادهانگارانه است. علت اصلی را باید در زمینههای زندگی امروزی جستوجو کرد که باعث شده بنیان خانوادهها نسبت به گذشته شکنندهتر شود. خانوادههای امروزی نسبت به خانوادههای سنتی شکنندهتر هستند. برای مثال، یکی از دلایل شکنندگی خانوادههای امروزی چیزی است که من نام آن را «جاکندگی افراد» میگذارم. افراد دیگر لزوماً در یک شهر یا یک محله واحد زندگی نمیکنند و به طور مستمر جابهجا میشوند. این جابهجایی ناشی از گسترش نظام آموزشی، نظام اقتصادی جدید و ناشی از پراکندگی فرصتهای شغلی به لحاظ جغرافیایی است؛ بنابراین فرد در یک جایی به دنیا آمده اما در جایی دیگر تحصیل میکند و در جایی دیگر به دنبال کار میگردد. این ازجاکندگی، باعث میشود شبکه ارتباطی ما دیگر محدود به شبکه خویشاوندی نباشد و ما یک شبکه ارتباطی گستردهتری پیدا کنیم. ازجاکندگی باعث میشود که اگر ازدواجها قبلاً بیشتر محدود به شبکه روابط خویشاوندی بود، الان افراد فراتر از شبکههای خویشاوندی اقدام به ازدواج میکنند؛ ازدواجهای فراطبقاتی و بینفرهنگی میتواند زمینهساز نوعی شکنندگی خانوادهها باشد. چون قبلاً افراد به لحاظ رعایت مسائل امنیتی، اجتماعی و فرهنگی با افراد شبیه به خودشان ازدواج میکردند و این زمینههای اختلاف را خیلی کاهش میداد. اما امروزه ازدواجهای برونگروهی و بینگروهی بسیار رایج هستند و احتمال بروز اختلافات اقتصادی و... را فراهم میآورد. بنا بر آمار موج چهارم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، ۴۷ درصد از افراد بر این باورند که ازدواج باید با خویشاوند و افراد فامیل باشد. از سوی دیگر، ۸۱ درصد هم بر این باور بودند که همسطح بودن تحصیلات همسر فاکتور مهمی است. این همسطح بودن تحصیلات، زمینه ازدواج فراتر از حلقه روابط خویشاوندی را پررنگ میکند؛ درحالیکه در موج دوم پیمایش در سال ۱۳۸۲ فقط ۳۲ درصد موافق اولویت ازدواج با اقوام و ۵۶ درصد مخالف بودند.
ازدواج جمعی، طلاق جمعی
موضوع دیگر در بحث جاکندگی و ازدواج فراتر از شبکههای خویشاوندی، این است که در ازدواجها انتخاب فردی تعیینکننده میشود؛ یعنی این که انتخاب همسر و ازدواج، مسئله و تصمیمی فردی میشود؛ در نسبت با گذشته که ازدواج، تصمیمی جمعی بوده و خانوادهها برای افراد تصمیم میگرفتند که با چه کسی و چه زمانی ازدواج کنند و تشکیل خانواده صورت بگیرد. بر اساس مطالعاتی که وجود دارد، تا قبل از دهه ۱۳۴۰ حدود ۶۰ درصد از افراد گفتهاند که نظر خانوادهشان برای انتخاب همسر تعیینکننده است. از دهه ۷۰ به بعد این رقم به ۵۵ درصد کاهش پیدا کرده و در مقابل ۴۵ درصد افراد گفتهاند که ترجیحات فردی و تصمیمات شخصی در ازدواج اهمیت و اولویت دارند. این بحث چه ربطی به شکنندگی پیدا میکند؟ نکته مهم اینجاست که وقتی تصمیم به ازدواج و انتخاب همسر یک امر جمعی باشد، تصمیم به جدایی و طلاق هم یک امر جمعی میشود؛ یعنی خانوادهها باید رضایت بدهند تا طلاق اتفاق بیفتد که در خیلی از موارد خانوادهها مانع طلاق شدهاند. اما امروزه ازدواج امری شخصی شده و در نتیجه تصمیم به جدایی هم امری فردی و شخصی است که حتماً راحتتر اتفاق میافتد و در نتیجه این هم میتواند یکی از علل و عوامل افزایش طلاق باشد.
وقتی تصمیم به ازدواج و انتخاب همسر یک امر جمعی باشد، تصمیم به جدایی و طلاق هم یک امر جمعی میشود
بحث مهم دیگر، مسئله ضرورتهای اقتصادی و فشارهای اجتماعی در ارتباط با ازدواج و ادامه خانواده است. قبلاً شرایط زندگی خانواده بهنوعی بود که اگر افراد به سمت جدایی و طلاق میرفتند، ضرورتهای اقتصادی بهویژه به زنان اجازه ندهد که تصمیم به جدایی را عملی کنند. چون زنی که طلاق میگرفت، به لحاظ اقتصادی بیپناه میشد و دیگر حامی اقتصادی نداشت. از سوی دیگر، فشارهای اجتماعی ناشی از قبیح شمردن طلاق در جامعه ما، باعث میشد که افراد حتی اگر شرایط آنها را بهسوی جدایی سوق بدهد، باز هم در مرحله عمل، طلاق محقق نشود. اما امروزه ضرورتهای اقتصادی کاهش پیدا کرده است. چرا که هم زنان به لحاظ اقتصادی استقلال بیشتری پیدا کردهاند و هم آن بار منفی اجتماعی در رابطه با طلاق خیلی کمتر شده است.
موضوع دیگر، تغییر معنایی طلاق است؛ معنای طلاق امروزه تغییر کرده و دچار دگرگونی شده است. اگر قبلاً طلاق نوعی شکست تلقی میشد و نوعی انگ اجتماعی بود، امروز و بر اساس مطالعات، افراد طلاق را یک امر منفی و شکست تلقی نمیکنند و به آن به چشم راهحل یک تجربه ناموفق نگریسته میشود؛ فرصتی جدید برای شروعی تازه.
اما موضوعی که دوست دارم در کنار این مسائل به آن اشاره کنم، طلاقهایی است که ناشی از فشارهای نهادی و ساختاری بیرون از چارچوب خانواده است که بر فرد تحمیل میشود. ناامنی اقتصادی و فشارهای روانی، عدم ثبات در زندگیها را به دنبال دارد. شاکله زندگی در جامعه ما هر پنج یا ده سال، ممکن است تغییرات جدی داشته باشد و این مهم، منجر به بازنگری در برنامه ازدواج هم بشود. فشارهای اقتصادی، نوسانات، تورم و گرانیها میتواند فشارهای جدی را بر روی زندگی بیاورد. میخواهم عرض کنم این که ما تمام این عوامل را نادیده بگیریم و فقط بر نقش رسانه متمرکز شویم، سادهانگارانه است. اگر خیلی خلاصه بخواهم بگویم، بخشی از این افزایش طلاق در واقع ویژگی ضروری و اجتنابناپذیر شرایط امروزی زندگی ما است.
فانتزیسازی رسانهها
نظرتان راجع به موضوع فانتزیسازی امری مثل طلاق در رسانهها چیست؟ البته بلاگرها هم در سطح جامعه سهم پررنگی در این بحث دارند، اما از منظر شما، این مؤلفه چه تأثیری بر الگوی زیست اجتماعی خانواده ایرانی دارد؟ مخصوصاً در نسل جدید که زیست متفاوتتری از نسلهای قبل دارند.
اگر قبلاً طلاق نوعی شکست تلقی میشد و نوعی انگ اجتماعی بود، امروز و بر اساس مطالعات، افراد طلاق را یک امر منفی و شکست تلقی نمیکنند و به آن به چشم راهحل یک تجربه ناموفق نگریسته میشود؛ فرصتی جدید برای شروعی تازه.
جنادله: من میپذیرم که بخشی از تولیدات رسانهای - چه در رسانههای اجتماعی و چه در رسانههای رسمی - سطح آرزوهای افراد را به نحو غیرواقعبینانهای بالا میبرند. زندگیها در سریالها تصویر متفاوتی از زندگی واقعی برای ما تصویر میکنند و سطح توقعات ما را از زندگی به نحو فزایندهای بالا میبرند. آن تصویری که به ما ارائه میشود، واقعی نیست؛ اما به تعبیری از خود واقعیت هم واقعیتر شده است و گویی فراواقعیت است. به قدری ما در زندگی در معرض بمباران تصویرسازی و بازنماییها از زندگیها هستیم که ناخودآگاه این مدل از زندگی را میپذیریم و سطح توقعات، آمال و امید در ما روز به روز بالاتر میرود. این میتواند یک آسیب جدی باشد و من میپذیرم. حلقه مفقوده و به عبارتی راهحل این معضل، بحث مهم سواد رسانه است. ما متأسفانه در مواجهه با فناوریها و تغییرات جامعه، سلبی و انفعالی عمل میکنیم. یعنی به جای آنکه کنشی فعالانه داشته باشیم، منفعل عمل میکنیم. در موضوع آگاهی رسانهای افراد خیلی کم کار کردهایم و با فیلترینگ، این همه هزینه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر جامعه تحمیل کردهایم. از شما میپرسم که در قیاس با این هزینهها، چقدر بر روی آگاهی و سواد رسانهای خانوادهها کار شده است؟ چقدر خانوادهها را آموزش دادیم که چگونه اخبار جعلی را شناسایی کنند؟ مشکل بزرگ ما در اینجا، این است که خانوادهها آموزش ندیدهاند که چگونه قواعد و مقررات در درون خانواده برای میزان، نحوه و الگوی مصرف رسانه را تنظیم و مدیریت کنند.
فکر میکنم این یک معضل همیشگی است که با ورود هر تکنولوژی، نهتنها برنامهای جدی برای آموزش آن وجود ندارد، بلکه رویکرد اصلی در زمان بحران، حذف صورت مسئله است.
جنادله: این سادهترین و بدترین راهحل است که بارها هم این را تجربه کردیم و به دیوار سخت واقعیت برخوردیم. به نظر من بخشی از این رویکرد، به نابالغ بودن نظام سیاستگذاری در جامعه ما برمیگردد که برخورد سلبی و انفعالی با پدیدههای جدید اتخاذ میکند. الان عبارت جدید «حکمرانی فضای مجازی» در مقابل فیلترینگ در حال برجستهشدن است. حکمرانی فضای مجازی باید توسط نهاد خانواده و خود جامعه صورت بگیرد. حکمرانی در سطح سیستم و نظام میتواند به شکل ارائه سیاستهای کلی اتفاق بیفتد، اما بخش عمده این حکمرانی باید از درون خانواده شروع شود. باید به خانواده یاد بدهیم که چگونه مدیریت کند. ما خیلی به نهاد خانواده اعتماد نداریم؛ علیرغم همه این اهمیتی که در ظاهر برای خانواده قائل هستیم و تأکیدی که بر گسترش آن داریم.
خانواده، هسته اصلی سیاستگذاری
سیاستها بیشتر ناظر به کنترل خانواده و افراد است.
زندگیها در سریالها تصویر متفاوتی از زندگی واقعی برای ما تصویر میکنند و سطح توقعات ما را از زندگی به نحو فزایندهای بالا میبرند.
جنادله: این خیلی بد است. حرکت به سمت کنترل خانواده، یعنی خانواده را از مهمترین کارکردهای خود دورکردن. در گذشته، تربیت بچهها و نسل آدمی از درون خود نهاد خانواده میجوشید. البته قبول دارم که در گذر زمان و عوضشدن شرایط زندگی، امروزه فرایند جامعهپذیری صرفاً در اختیار خانواده نیست. فرزندان ما از حدود سه یا چهارسالگی به مهدکودک میروند و آغاز فرایند جامعهپذیری از آنجا اتفاق میافتد. اما به نظرم خانواده در این شرایط هم میتواند نقش خود را ایفا کند.
از دیدگاه شما، در جامعه ایرانی با کدامیک از سه رویکرد مواجهه با گسترش فضای رسانههای جمعی مواجه هستیم که بیشترین اثر آن را در سیاستهای حاکمیتی میتوان بازیابی کرد؟ کدامیک از این رویکردها بیشتر بر واقعیت منطبق است و میتواند راهگشا باشد؟
جنادله: طبق تقسیمبندی سهگانه مواجهه با گسترش فضای رسانههای جمعی، آنچه که در تریبونهای رسمی و نهادهای حاکمیتی تبلیغ و ترویج میشود و حتی در عمده پژوهشها و تولیدات علمی بر آن تأکید میگردد، گفتمان آسیبشناسی میشود. این مسئله جدیدی نیست و اگر بخواهید سابقه تاریخی آن را ردیابی کنید، از زمانی که ویدئو به ایران آمد تا بعد از آن موضوع ماهواره و بعدتر اینترنت و حالا هم رسانههای اجتماعی، این گفتمان و رویکرد دائماً خود را بازتولید کرده و حیات مستمری دارد. این واقعاً نیازمند یک تأمل جدی است. متأسفانه فهم جامعهشناختی ما از همان ابتدا مبتنی بر نگاه آسیبشناسانه بود؛ هم نسبت به جامعه خودمان و هم در نسبت با دنیای جدیدی که با آن مواجه میشویم.
حکمرانی فضای مجازی باید توسط نهاد خانواده و خود جامعه صورت بگیرد. حکمرانی در سطح سیستم و نظام میتواند به شکل ارائه سیاستهای کلی اتفاق بیفتد، اما بخش عمده این حکمرانی باید از درون خانواده شروع شود.
اگر در جامعهشناسی تاریخی ایران نگاه کنید، ما بیشتر دست بر روی امتناعهایی میگذاریم که در جامعه وجود دارد. چه چیزی در تجربه تاریخی جامعه ما امکانپذیر نبوده است؟ قانون، دموکراسی و مشارکت. در مواجهه با دنیای جدید، مدرنیسم و تحولات هم نوعی رابطه عشق و نفرت داریم. یک جا عاشق آن هستیم و در جای دیگر نسبت به آن نفرتی داریم که ناشی از این است که ما رویکرد تفهمی و تفصیلی را انتخاب نمیکنیم؛ نه نسبت به جامعه، نه نسبت به تحولات و تغییراتی که در حال رخدادن است و نه نسبت به نوع مواجهه با دنیای جدیدی که خواهناخواه در آن غرق شدهایم. این نگاه تسری پیدا میکند. علاوه بر این که انگیزههای سیاسی، ایدئولوژیک و... هم پشت آن است، مقداری هم به سادهانگاری ما میرسد. این یک قاعده است که ذهن انسان به دنبال سادگی است و حتی اگر در کار علمی هم دقت کنید، روش علم هم سادهسازی است.
رویکرد آسیبشناسانه، رابطه یکسویه سادهای بین رسانههای اجتماعی و ابعاد مختلف خانواده و زندگی جمعی برقرار میکند. اما از نگاه من، رویکرد واقعبینانه، رویکرد پیچیدگی تأثیرات است که تأکید دارد باید به طور دائم خودمان را در نسبت با رسانههای اجتماعی و خانواده مورد بازاندیشی قرار دهیم؛ چرا که وقتی ما قائل به پیچیدگی تأثیرات رسانههای اجتماعی بر خانواده باشیم، این پیچیدگی دائماً نیازمند بازاندیشی و بازنگری در نسبت با این رابطه است، چون پیچیده است. هر روز ممکن است عامل جدیدی در این رابطه مداخله کند. هر روز ممکن است شرایط جدیدی پیش آید که نسبت این دو مقوله را دگرگون سازد؛ بنابراین نسبت مقولههای اجتماعی و خانواده تبدیل به یک مقوله پویا و در حال تحول میشود که مخصوصاً در مورد نحوه اندیشیدن ما اثرگذار است.
تحول و پویایی، رمز ماندگاری خانواده
با توجه به اینکه امروزه رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی بهعنوان عضوی در خانوادههای ما پذیرفته شدهاند، چه تصویری میتوانید از آینده خانواده ایرانی و الگوی زیست اجتماعی آن در ۲۰ سال آینده برای ما به تصویر بکشید؟
حرکت به سمت کنترل خانواده، یعنی خانواده را از مهمترین کارکردهای خود دورکردن
جنادله: جهان اجتماعی، جهان عاملیتها است و نمیتوان آن را خیلی پیشبینی کرد. چه کسی کرونا را پیشبینی میکرد؟ چه کسی تغییرات بنیادین و عمیق کرونا را که بر سبک زندگی روزمره ما تأثیر گذاشته، پیشبینی میکرد؟ این که پیشبینی کنیم، واقعاً خیلی سخت است. از طرفی میگویم که رسانههای اجتماعی میتوانند تغییرات عمدهای در خانوادهها و زیست جمعی ما داشته باشند و از سوی دیگر به این تأکید دارم که اتفاق خاصی هم رخ نخواهد داد. به چه معنا اتفاق خاصی رخ نخواهد داد؟ مثلاً ویدئو چه کار کرد؟ ماهواره چه کار کرد؟ میبینید که خانواده به حیات خود ادامه داد و هنوز ازدواجها بر سر جای خود باقی است. بله، تغییراتی شکل خواهد گرفت؛ اما این تغییرات، از پویایی درون خانواده است. نهاد خانواده امر پویایی است که این پویایی ناشی از انطباق مداوم خانواده با محیط نهادی فراتر از خودش است. اتفاقاً رمز ماندگاری خانواده همین تغییر و تحول و پویایی آن است؛ اگر خانواده نتواند خودش را با تغییراتی که در سطوح کلانتر در جامعه وجود دارد تطبیق دهد، حتماً از بین میرود.
به واقع راز ماندگاری خانواده همین قابلیت و ظرفیت بالای تطبیق با تغییرات پیرامون خود است. تعبیر من این است که حیات نهاد خانواده، حداقل تا چشماندازی که فعلاً ما میتوانیم بر اساس عمر انسان در نظر بگیریم، ادامه دارد. مصداق بارز این ادعا، جوامعی هستند که در آنها تکنولوژیهای ارتباطی زودتر و بیشتر از ما توسعه پیدا کردهاند و هنوز هم نهاد خانواده در جوامعشان حیات دارد. علیرغم تمام تغییرات و تحولاتی که در روند زیست خانواده ایرانی شکل گرفته و ما از آن بهعنوان نشانههای نابودی خانواده یاد میکنیم، اما نهاد خانواده همچنان فراگیرترین واحد تنظیمکننده روابط بین افراد است. حتی در بعضی جوامع، این روند معکوس شده است. من مقالهای با عنوان «دومین گذار جمعیتی در اروپا و دلالتهای آن برای سیاستگذاری خانواده در ایران» نوشتم که در آنجا نشان داده شده در جوامعی که روزی فکر میشد اولین جوامعی باشند که خانواده در آنها ناپدید میشود و از بین میرود، امروزه بیشترین نرخ ازدواج و فرزندآوری را دارند. در واقع از یک زمانی به بعد، این روند نزولی، معکوس شده و مؤلفههای حیات خانواده روند صعودی و مثبت در پیش گرفته است.
قطع به یقین رسانههای اجتماعی و تکنولوژیهای ارتباطی، خانواده ما را دچار دگرگونی و تغییر خواهد کرد. اما آیا تغییرات اساسی را میتوانیم دال بر نابودی هستی خانواده بدانیم؟ آیا خانواده از ابتدای تاریخ دانش بشری، تغییرات اساسی را تجربه نکرده است؟ در گذشته نهاد اقتصاد، نهاد آموزش و مثلاً نهاد سیاست، همگی در درون خانواده بود، اما میبینیم که نهاد خانواده امروزه تغییرات اساسی کرده است. ما در طول زمان، گونهها و ساختارهای مختلف خانواده را داشتیم. لفظ خانواده نباید ما را دچار این کجفهمی کند که وحدت لفظ ناظر بر ایستایی و تداوم یک شکل خاص از نهاد خانواده در طول تاریخ بشود. ما در واقع با پدیدههای مختلفی در طول تاریخ مواجهیم که اسم همه آنها را خانواده قرار میدهیم و تفاوتهای جدی با همدیگر دارند؛ اما همچنان یک هسته بهعنوان خانواده استمرار پیدا میکند و آن هسته در واقع روابط زن و مرد و قانون روابط عاطفی حاکم میان آن دو است که هنوز توانسته خودش را در کوران حوادث حفظ بکند. برای مثال، حتی در جوامعی که بیشترین توسعه اقتصادی را داشتهاند، باز هم خانواده مقاومترین نهاد در برابر عقلانیت اقتصادی بوده است.
درهمتنیدگی اقتصاد و خانواده
منظور شما از تغییرات اساسی خانواده چیست؟
جنادله: منظور از تغییرات اساسی چیست؟ اگر منظور از تغییرات اساسی، نابودی نهاد خانواده است، به نظرم حداقل به این زودی این اتفاق نمیافتد. رمان «دنیای قشنگ نو» نوشته «آلدوس هاکسلی» که متعلق به اوایل قرن ۲۰ یا اواخر قرن ۱۹ است، بهخوبی حیات خانواده را نشان میدهد. خانواده دچار تغییرات اساسی خواهد شد و بعضی روندها به شکل جدیدی بازمیگردند. اگر در زمانهای خیلی دور خانواده و اقتصاد یا خانواده و کار درهمتنیده بودند و بعد از همدیگر جدا شدند، امروزه دوباره شاهد نوعی درهمتنیدگی فعالیت اقتصادی، کار و خانواده هستیم. جالب اینکه همین رسانههای مجازی این بستر را فراهم کردند. مشاغل خانگی و دورکاری، نمونههای بارز این درهمتنیدگی هستند؛ شما در خانه خودتان کارتان را انجام میدهید و روابط خانوادگی خود را دارید؛ مشابه اتفاقی که در ایام کرونا برای ما افتاد. اتفاقاً این میتواند نقطه قوتی برای خانواده باشد؛ چرا که زمان حضور در خانواده را بالا میبرد.
رمز ماندگاری خانواده همین تغییر و تحول و پویایی آن است؛ اگر خانواده نتواند خودش را با تغییراتی که در سطوح کلانتر در جامعه وجود دارد تطبیق دهد، حتماً از بین میرود.
به نظر من یکی از معضلاتی که امروزه در جامعه داریم، این است که زمان حضور افراد در خانواده کم است. یعنی آن زمانی که اعضای خانواده دور هم هستند، صرفاً بهخاطر روابط خانوادگی است و نه چیز دیگری. این family time یعنی آن فراغتی که خانواده دور هم مینشینند، گفتوگو میکنند، فیلم میبینند و به سینما یا جای دیگر میروند، بسیار کم و محدود شده است. ترافیک و معضل رفتوآمد و از سویی دیگر نوعی «چسبندگی نهادی» که باعث شده خیلی از مشاغل بیجهت نیاز به حضور فیزیکی افراد در ادارات داشته باشند، از تایم حضور افراد در کنار خانواده دزدیده است. چسبندگی نهادی، اصطلاحی علمی است به این معنا که ما وضعیتی را میپذیریم و دیگر نمیتوانیم از آن دل بکنیم و این بخشی از روحیه محافظهکاری ماست. اتفاقاً یکی از مزیتهای رسانههای اجتماعی میتواند فراهمکردن زمان حضور افراد در کنار خانواده باشد. از سوی دیگر، عادت و خوگرفتن به امری آشنا، باعث میشود تا ما نخواهیم ریسک کنیم و سرمایهگذاری جدیدی انجام دهیم. ما معضل جدی در آلودگی، ترافیک و ناترازی انرژی داریم و از سوی دیگر با وضعیت خانوادههای امروزی، واقعاً خیلی از مشاغل را میتوان به معنای واقعی کلمه دورکاری کرد. یعنی هر فردی دستور کار مشخصی داشته باشد و انجام دهد. امروزه خیلی از مشاغل در دنیا به این شکل انجام میشوند و اتفاقاً صرفه اقتصادی هم دارند. امروزه همه دنیا در حال دگرگونی است و رژیم شغلی هم در حال تغییر است. نوع کارها در حال تغییر است و متأسفانه ما خودمان را برای آن آماده نکردهایم. گسترش تکنولوژیها در عرصه برنامهنویسی و نرمافزاری مثل هوش مصنوعی، زندگی همه ما را دگرگون میکند و منتظر ما نمیایستد.
ما نهتنها خودمان را آماده نمیکنیم، بلکه اجتناب محسوسی هم نسبت به پذیرش این تغییرات و تحولات در فضای جامعه و سیاستگذاریهای ما وجود دارد.
جنادله: میخواهیم چه کنیم؟ چه برنامهای داریم؟ این تغییر و تحولات فقط مربوط به جامعه ما نیست. در اوایل اختراع اتومبیل هم میگفتند که این وسیله باعث نابودی خانواده خواهد شد. همیشه انسانها در مواجهه با فناوریهای جدید هراس داشتهاند که البته مقداری از این هراس و نگرانی به علت عدم آشنایی، طبیعی است. اما کمکم این تکنولوژی هراسی به سطح خطرناک فناوری ستیزی میرسد؛ یعنی در عمل به سمت مبارزه با آن میرویم.
کاری که شما میکنید، ارزشمند است. سعی کنید گزارههایی را که تبدیل به یک سری اصول بدیهی شده، به چالش بکشید و افراد را توجه بدهید که نیازمند نوعی نگاه عمیقتر به مسائل هستیم. از جمله همین بحث رسانههای اجتماعی که اصل اول در این موضوع، پذیرش این مهم است که ضرورتی اجتنابناپذیر از زندگی امروزی ما هستند.
/ انتهای پیام /