گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید اَدیسون» [1] - تاریخنگار حوزه «دین» و استاد دانشگاه «لیورپول» - و «مرل آیزنبرگ» [2] - استاد تاریخ در دانشگاه ایالتی «اوکلاهاما» - در مقالهای مشترک که وبسایت مجله «jacobin» آن را منتشر کرده است، تأکید میکنند: «تحلیلهای که تحولات کنونی نظام سرمایهداری را با جعل مفاهیمی مانند «نئوفئودالیسم» یا «فئودالیسم فناورانه» توضیح میدهند، بهشدت گمراهکننده و ناقص هستند.» این دو پژوهشگر عنوان کردند «ما در حال بازگشت به نظامی که سرمایهداری از دل آن برآمده نیستیم؛ بلکه با یک دگرگونی نو و خطرناک مواجه هستیم که در درون خودِ نظام سرمایهداری در حال وقوع است.»
مقدمه
نخبگان تکنولوژی که در مراسم تحلیف دونالد ترامپ در ۲۰ ژانویه امسال (یک بهمن ۱۴۰۳) بهدقت در اطراف او چیده شده بودند، فهرستی تمامعیار از طبقه الیگارشی را تشکیل میدادند. از «جف بزوس» گرفته تا «مارک زاکربرگ» و دیگران، رهبران صنعت فناوری آمریکا آمده بودند تا به فرمانروای جدید خود ادای احترام کنند. فضای درباری بهوضوح محسوس بود. روزنامهنگاران درباره طراحی و چینش مراسم گمانهزنی میکردند و میکوشیدند از جایگاه اشخاص در صحنه، میزان منزلت و محبوبیت آنها نزد رژیم جدید را دریابند. ساختار هرمی جامعه آمریکا هرگز تا این اندازه آشکار و نمایان نبوده است. تحلیف ترامپ، بیتردید برجستهترین جلوه رشد نقش سیاسی رهبران میلیاردرِ حوزه فناوری بود. در سالهای اخیر، بسیاری از تحلیلگران برای توضیح این روند به مفاهیمی چون «فئودالیسم فناورانه» یا «نئوفئودالیسم» روی آوردهاند. اما این مفاهیم در نهایت بیش از آنکه روشنگر باشند، موجب سردرگمی در بحث درباره مسیر آینده سرمایهداری میشوند.
نگاهی به گذشته
کتاب «فئودالیسم فناورانه: چه چیزی سرمایهداری را کشت؟» [3] نوشته «یانیس واروفاکیس» [4] در سال ۲۰۲۳ شاید بحثبرانگیزترین نوع ورود به این عرصه باشد. اما امسال کتاب دیگری نیز تحت عنوان «مرگ سرمایهداری: نئوفئودالیسم و مبارزه طبقاتی نوین» [5] نوشته «جودی دین» [6] به این جریان پیوسته است. هر دو اثر مدعیاند که جهان از سرمایهداری عبور کرده و وارد نظم فئودالیِ نوظهوری شده است.
نخبگان تکنولوژی که در مراسم تحلیف دونالد ترامپ بهدقت در اطراف او چیده شده بودند، فهرستی تمامعیار از طبقه الیگارشی را تشکیل میدادند.
این نظریهپردازیها درباره فئودالیسم جدید، برای تصور آینده به گذشته چشم دوختهاند. اما این کار را به شیوههایی متناقض انجام میدهند و به قرائتهایی متفاوت از گذشته قرونوسطی تکیه دارند. برای برخی از طرفداران ایده «نئوفئودالیسم» از جمله «کاترین وی. دبلیو. استون» [7] و «رابرت کاتنر» [8] دگرگونی اصلی در حوزه حقوقی رخ داده است. «استون» و «کاتنر» به دورانی اشاره میکنند که در آن، ساختارهای عدالت عمومی در امپراتوری روم جای خود را به نظمهای قضاییِ خصوصی و پراکنده داد.
در جامعه معاصر، استون و کاتنر استدلال میکنند که عدالت عمومی (یعنی آن نظام حقوقی و قضایی که باید در خدمت همگان و به طور بیطرف عمل کند) به دست منافع سرمایهداری خصوصی فاسد شده است. نمونههایی از این وضعیت را میتوان در داوریهای اجباری خصوصی و تسلط شرکتها بر نهادهای مقرراتگذاری مشاهده کرد. از این منظر، خصوصیسازیهای کنونی را باید نوعی انحراف از الگوی مشروع و سودمند سرمایهداری دانست؛ الگویی که باید با یک عرصه عمومیِ نیرومند تقویت شود. تمرکز استدلال آنها بر تغییرات در حوزه حقوقی و تسلط بر عدالت است.
در مقابل، برداشت «جودی دین» از «نئوفئودالیسم» اساساً اقتصادی است. او از دگرگونی در شیوه تولید در جامعه معاصر سخن میگوید. «دین» همچون «واروفاکیس»، حرکت رهبران شرکتها مانند «زاکربرگ» و «بزوس» را از رقابت و سودمحوری به سمت ایجاد انحصار و استخراج رانت دنبال میکند. این تمثیل، سرنوشت دهقانان وابسته قرون وسطایی را به ذهن متبادر میکند که ناگزیر بودند به اربابان انحصارطلب بالادستی خود رانت بپردازند. گرچه «جودی دین» با تحسین از «استون» و «کاتنر» یاد میکند، اما برداشت او از فئودالیسم تاریخی و نیز تشخیصش از وضعیت امروز، با دیدگاه آنها متفاوت است.
تعاریف فئودالیسم
همانطور که این نمونهها نشان میدهند، معنای واژه «فئودالیسم» و نحوه استفاده از آن در این گفتمان، مبهم و چندپهلوست. تاریخنگاران دستکم سه تعریف عمده از فئودالیسم ارائه کردهاند که برای تحلیل، با یکدیگر ناسازگارند؛ اما نویسندگان معاصر، اغلب بیتوجه آنها را با هم درمیآمیزند.
نخستین تعریف از فئودالیسم، بیش از همه در ذهنیت تاریخی عامه رواج دارد. این همان جهان سلسلهمراتبی سخت و خشکی است که در تصویر مشهور «هرم فئودالی» خلاصه میشود. این تصور، ماده آموزشی رایج در کلاسهای مدرسه، نتیجه یک جستوجوی ساده در گوگل یا محتوایی سطحی است که گاه در قالب «اطلاعات» از سوی هوش مصنوعی عرضه میشود. برداشت هرمی از فئودالیسم، نظام اجتماعی منسجمی را توصیف میکند که در آن، پادشاهان به اشراف زمین میدادند و در ازای آن، وفاداری و خدمت نظامی دریافت میکردند. در پایین هرم، دهقانان غذا تولید میکردند و در مقابل، «حفاظت» دریافت مینمودند.
این تعریف از فئودالیسم، نوعی حس «بیزمانی» را منتقل میکند؛ زیرا گویی این نظام بیش از هزار سال بدون تغییر باقی مانده است. همچنین حسی از خشکی و جمود را القا میکند؛ چرا که در این نظم هرمی و ثابت، تقریباً هیچکس نمیتوانست از جایگاه اجتماعی خود فرار کند. این همان نظم اجتماعی است که اکثر کسانی که متخصص قرون وسطی نیستند، هنگام مقایسه گذشته و حال در ذهن دارند.
برای درک نسخه کنونی سرمایهداری نیازی نیست به تصویر اغراقشدهای از فئودالیسم قرونوسطی بازگردیم، هرچند برخی عناصر شباهتهایی دارند.
با این حال، پژوهشگران دوره میانه (قرون وسطی) معمولاً از این برداشت متنفرند. طی پنجاه سال گذشته، مورخان دانشگاهی به طور مکرر این تصور را بهعنوان تعریفی بیشازحد کلی و ناتوان از بازتاب تحرک و پویایی تاریخی آن دوران مورد نقد قرار دادهاند. هر چیزی که سریالهایی مثل «بازی تاجوتخت» و «خاندان اژدها» ممکن است القا کنند، چیزی که آنها ارائه میدهند غیرواقعی است؛ جامعه نمیتواند برای چندین قرن بیتغییر در ساختار طبقاتیاش باقی بماند، مگر آنکه اژدهایان را یک طبقه اجتماعی بهحساب آوریم!
علاوه بر این، خودِ واژه «فئودالیسم» تنها پس از پایان قرون وسطی ابداع شد. در واقع از دهه ۱۹۷۰ به این سو، بسیاری از مورخان انگلیسیزبان از بهکاربردن اصطلاح «فئودالیسم» یا «نظام فئودالی» فاصله گرفتهاند. آنها گاهی با طنز از آن بهعنوان «واژه ف» [9]یاد میکنند. این ما را به دومین برداشت از فئودالیسم میرساند؛ برداشتی بسیار خاص. این برداشت، یک مفهوم حقوقی است که به پیوندهای متقابل میان فرمانروا و نخبگان تابع او که گاه «واسال» [10] خوانده میشوند، اشاره دارد. فرمانروا قطعه زمینی در اختیار زیردست میگذاشت تا او از آن درآمد کسب کند و در عوض، تعهدی حقوقی از جانب زیردست دریافت میکرد که با هر نسل جدید، باید تجدید میشد. این تعهد معمولاً شامل خدمات نظامی، پرداخت هزینه یا اعطای امتیازاتی خاص به فرمانروا بود. این تعهدات، انسجام درونی طبقه نخبگان را حفظ میکرد. در این تعریف، بحثی از دهقانان در میان نیست. این نوع فئودالیسم را میتوان در نگارههای قرون وسطایی دید که در آنها فرمانروایی بر تخت نشسته و شوالیهای زانو زده در برابر او در حال ادای سوگند وفاداری است.
این فئودالیسم به زمان مشخصی (حدود ۱۱۰۰ تا ۱۴۰۰ میلادی)، مکانهایی خاص (عمدتاً فرانسه و انگلستان) و افرادی معین (صرفاً نخبگان) محدود میشود. مورخان قرون وسطی هنوز گاهگاه از این مفهوم حقوقی برای تحلیل آن دوره بهره میبرند؛ اما این همان فئودالیسمی نیست که امروز در بحثها و مناظرات درباره سرمایهداری به کار میرود. این تعریف بیش از اندازه محدود، دقیق و در نهایت کاملاً قرونوسطایی است. با وجود این، قدرت نمادین آن همچنان در استعارههایی چون «دولت واسال» یا دستنشانده یا «ادای احترام» باقی مانده است.
شیوه فئودالی تولید
سومین برداشت از فئودالیسم، برداشت مارکسیستی از شیوه فئودالی تولید است که ساختار اقتصادی یک جامعه را توصیف میکند. «کارل مارکس» شیوههای گوناگونی از تولید را تعریف کرد و نظریهپردازان معاصر نیز این چارچوب را به شیوههایی مفید گسترش دادهاند. از دیدگاه مارکسیستها، شیوه فئودالی تولید از دل شیوه بردهداری دوران باستان پدید آمد. در این نظام، به جای آنکه اربابان مستقیماً بردگان را در مالکیت داشته باشند و بر کار آنها سلطه کامل اعمال کنند، آنها بر تودهای گسترده از دهقانان سلطه داشتند؛ دهقانانی که در وضعیتهایی میان آزادی نسبی و بیحقوقی کامل زندگی میکردند. این دهقانان از زمینهایی که بهصورت اجاره یا بهرهبرداری در اختیار داشتند، غذا تولید میکردند و نخبگان صاحب زمین، بخشی از مازاد تولید را تصاحب میکردند و گاهی خدمات یا کاری را نیز از آنها طلب میکردند.
ما در حال بازگشت به نظامی که سرمایهداری از دل آن برآمده نیستیم؛ بلکه با یک دگرگونی نو و خطرناک مواجه هستیم که در درون خودِ نظام سرمایهداری در حال وقوع است.
در این رژیم، قدرت نخبگان ریشه در مالکیت زمین و توانایی اعمال زور برای مصادره کالاها و تحمیل شرایط بهرهبرداری از زمین داشت. جزئیات چگونگی تصاحب این کالاها میتوانست متفاوت باشد؛ از جمله از راه مالیات یا اجارهبها. همچنین سازوکارهای حقوقی مصادره نیز تنوع داشت. برای تمایز این برداشت مارکسیستی از فئودالیسم با دو برداشت دیگر (یعنی برداشتهای غیرمارکسیستی)، مورخانی چون «جان هالدون» [11] این نوع از ساختار اقتصادی را با عنوان «شیوه خراجی تولید» [12] نامگذاری کردهاند.
مشکل در اینجا روشن است: گرچه میان سه برداشت از فئودالیسم شباهتهایی وجود دارد، اما اگر مرزبندی دقیقی میان آنها صورت نگیرد، بهراحتی میتوان ویژگیهایی از هر سه را به صورت گزینشی برداشت و نوعی فئودالیسم کلی و یکپارچه از گذشتهای قرونوسطایی و آرمانی ساخت. برای نمونه، «جودی دین» در تعریف برداشت خود از «نئوفئودالیسم»، تحلیلهایی از هر سه گروه را نقل میکند. اگر این سه برداشت از فئودالیسم تاریخی را بدون تفکیک با هم ترکیب کنیم تا تصویری از نئوفئودالیسم ترسیم نماییم، این مفهوم از هرگونه تعریف نظری دقیق جدا میشود. در نهایت، به ایدهای فراتاریخی و در واقع غیرتاریخی تبدیل میگردد که برای اهدافی جدید در زمان حال به کار گرفته میشود.
فئودالیسم در مناظرههای معاصر
این برداشت کلی و مبهم از فئودالیسم، نوعی بازگشت به جامعهای که دچار پسرفت و رکود شده است را تداعی میکند؛ جامعهای با نابرابری بیشتر، آزادیهای کمتر، مالکیت محدودتر برای افرادی غیر از نخبگان و دشواریِ بیشتر برای ورود به طبقه ممتاز. چنین دگرگونیهایی هم در ایدئولوژیهای مارکسیستی - بهعنوان عقبگردی از سرمایهداری به فئودالیسم - و هم در نقدهای لیبرال که این روند را نشانهای از شکست روایت پیشرفت و عقبرفتن از آیندهای مطلوب میدانند، دیده میشود. آیندهای که زمانی امیدبخش مینمود؛ چه به شکل سوسیالیسم و چه در قالبی سهل گیرتر از پیشرفت، اکنون از دیدها پنهان شده است.
اما کمتر تغییری ازایندست الزاماً به فئودالیسم مربوط میشود. اربابان فناوری ممکن است برای پیشبرد اهداف کاملاً سرمایهدارانه خود، به دونالد ترامپ یا دیگر حاکمان ابراز وفاداری کنند؛ اهدافی که شاید شامل خصوصیسازی هم باشد، اما از نوع سرمایهدارانه. آنها میکوشند خود و شرکتهایشان را در دل ساختارهای دولتی جا دهند تا بر طبقات پایین سلطه یابند و آنها را به اطاعت وادارند.
هیچ جا این واقعیت روشنتر از نمونه ایلان ماسک و «وزارت کارآمدی دولت» نیست که با تکیه بر ایدئولوژی سرمایهدارانهای چون کارآمدی، قدرت بازار و خصوصیسازی، به دنبال کنترل حکومتی هستند؛ صرفنظر از آنکه این اهداف چه پیامدهایی داشته باشند. نه توجیهات ایدئولوژیک «ماسک» و نه اهداف مادیاش، شباهتی به فئودالیسمی که در تصور مدرن وجود دارد، ندارند؛ فئودالیسمی با ساختارهای سخت طبقاتی، آیینهای رسمی نظم و تلقیهای دوگانه از مالکیت خصوصی.
البته خود ترامپ، آشکارا به نیروهای بازار دلبستگی کمتری دارد؛ چنانکه پیگیری سرسختانه سیاست تعرفهها این را نشان میدهد. اما حتی در این زمینه نیز او با بخش بزرگی از طبقه سرمایهگذار و حامیان مالیاش که او را به قدرت رساندند، اختلافی چشمگیر دارد.
شخصیتهای نخبگانی مانند ایلان ماسک مدتهاست که با ایجاد حوزههای قضایی خصوصی خود، قدرت سیاسی را در دست داشتهاند. شیوه عملکرد حوزههای قضایی خصوصی در قرن بیستویکم به طور خاص مرتبط با نظام سرمایهداری کنونی ماست که کارایی اقتصادی و سودآوری را بر شکوفایی انسانی و لذت از زندگی ارجح میدانند. چنین انتخابها و ساختارهایی در بیشتر مناطق اروپای قرون وسطی، بهشدت بیربط و نامأنوس به نظر میرسند.
بخشی از مشکل نیز در بهکارگیری یک مفهوم یگانه و واحد از فئودالیسم تاریخی نهفته است؛ چه آن را با عدالت خصوصی بیسامان برابر بدانیم، چه با جهانی که در آن چپاول یا قدرت انحصاری، تنها راه استخراج ثروت است. حتی در قرون وسطی هم نمیتوان از یک «فئودالیسم» واحد سخن گفت. هرچند شیوه سرمایهداری تولید در اروپای قرون وسطی و خاورمیانه پیش از دوران مدرن شکل نگرفته بود، اما سرمایه، کار مزدبگیر و بازارها در برخی مکانها و زمانها میتوانستند نقش مهمی ایفا کنند.
«کریس ویکهام» [13] اخیراً استدلال کرده است که روابط تولید سرمایهداری در بخشهایی از شرق مدیترانه بین حدود سالهای ۹۵۰ تا ۱۱۵۰ میلادی نقش مهمی داشتهاند؛ حتی در حالی که نظام اقتصادی غالب همچنان فئودالی باقی مانده بود. دیدگاههایی با رنگ و بوی شرقشناسانه درباره جهان اسلام باعث شدهاند جنبههای سرمایهدارانه آن نادیده گرفته یا کماهمیت جلوه داده شوند. دوران قرون وسطی بهعنوان صفحهای سفید برای طرح انواع برداشتهای ممکن از فئودالیسم به کار رفته است؛ بهطوریکه جنبههایی بهظاهر «شناختهشده» مانند عدالت خصوصی و چپاولگری، بهگونهای دلخواه با هم ترکیب شدهاند تا پاسخگوی نیازهای حال حاضر باشند.
سرمایهداری دهه ۲۰۲۰
برای درک نسخه کنونی سرمایهداری نیازی نیست به تصویر اغراقشدهای از فئودالیسم قرون وسطی بازگردیم، هرچند برخی عناصر شباهتهایی دارند. قدرت حوزههای قضایی خصوصی قطعاً در چند دهه گذشته بهشدت افزایش یافته است؛ زیرا شرکتهای عظیم، دامنه نفوذ خود را به حوزههای جدید زندگی گسترش دادهاند. در عین حال باید به خاطر داشته باشیم که حتی نئولیبرالترین دولتهای امروزی نیز از نظر قدرت و گستردگی نفوذ بسیار قدرتمندتر و فراگیرتر از دولتهای پیشامدرن هستند.
دولتهای امروزی ممکن است در مقایسه با دولتها و حوزههای عمومی قدرتمندترِ میانه قرن بیستم ضعیف به نظر برسند. اما آن دوره، نقطه اوج قدرت عمومی، بسیج اتحادیههای کارگری و سیاستهای بازتوزیعی بود نه وضعیتِ نُرمالی که باید سرمایهداری امروز را با آن سنجید. ما با تحولی در درون سرمایهداری مواجهیم، نه گذار از سرمایهداری.
شیوه عملکرد حوزههای قضایی خصوصی در قرن بیستویکم به طور خاص مرتبط با نظام سرمایهداری کنونی ماست که کارایی اقتصادی و سودآوری را بر شکوفایی انسانی و لذت از زندگی ارجح میداند.
همانطور که پلتفرمهای فناوری دادههای دقیقتر و بیشتری تولید کردهاند، همزمان نیاز به سرمایهگذاریهای بزرگتری داشتهاند تا بتوانند پایدار بمانند و در نهایت سودآور شوند. برخی مانند گوگل به سمت کسب درآمد از طریق رانتجویی رفتهاند و برخی دیگر بخشهای وسیعی از املاک و مستغلات را خریدهاند. به جای خلق محصولات جدید، این شرکتها رقبای خود و بازارهای موجود را نابود میکنند تا بازدهی بیشتری کسب کنند و سرمایهگذاران را به حمایت از پروژههای زیانده با وعده درآمدهای آیندهای بهظاهر امن ترغیب میکنند. درحالیکه «جودی دین» درباره این تغییرات درست میگوید، اما هیچکدام از این موارد یک «شیوه تولید» جدید نیستند، بلکه تغییراتی در نحوه عملکرد سرمایهاند.
اگر نیم قرن پیش مردم معمولاً هر ماه به یک اجتماعی میرفتند تا لباسهای دستدوم را خرید و فروش کنند، امروزه «بازارچه فیسبوک» [14] نقش مشابهی را بهصورت روزانه ایفا میکند و با کارآمدی، بازار لباسهای دستدوم را در اختیار گرفته است. اما درعینحال، فیسبوک از دادههای جمعآوریشده برای فروش محصولات جدید استفاده میکند؛ بهطوریکه خود مصرفکننده و توجه او به یک کالای فرعی تبدیل میشود که به تبلیغکنندگان و تولیدکنندگان محتوا فروخته میشود. این شیوه تا حد زیادی مدیون مدلهای روانشناسی مدرن است که توسط تبلیغکنندگان و شرکتهای فناوری توسعه یافته و هیچ ربطی به روابط فئودالی ندارد. «عصر سرمایهداری نظارتی» [15] نوشته «شوشانا زوبوف» [16] این مدل کسبوکار استخراجی و مبتنی بر داده را بهعنوان نمونهای از استعمار سرمایهداری در حوزه زندگی خصوصی و خود فردی مفهومسازی کرده است. این ایده بسیار پربارتر و جالبتر از مفهومهای فئودالیسم فناورانه یا نئوفئودالیسم است.
ما نیازی به مفهوم فئودالیسم در هیچیک از شکلها یا نسخههای آن برای توضیح مسائل جاری دولتها و نظامهای سرمایهداری نداریم. توسل به الگوهای کهن برای تبیین دگرگونیهای معاصر، نشانهای بیمارگونه از عصری است که در آن چشماندازهای آیندهای بهتر جای خود را به ترسهای سرکوبگر از پسرفت دادهاند. اوضاع گاهی بدتر میشود و گاه بهتر، اما اینکه سرمایهداری - در هر یک از شکلهایش - را نقطه مقابلِ قدرت انحصار، فساد خصوصی در نظام عدالت و حاکمیت سیاسی نخبگان شرکتی بدانیم، بیش از حد به آن اعتبار میدهد.
سرمایهداران بهویژه در ایالات متحده پس از استقلال، اغلب شکل ایدهآل سرمایهداری را در تقابل با تصویری از فئودالیسمِ «جهان قدیم» تعریف کردهاند، اما نباید این دیدگاههای عمیقاً ایدئولوژیک را بهصورت ساده و بیواسطه پذیرفت. ما در حال بازگشت به نظامی که سرمایهداری از دل آن برآمده نیستیم؛ بلکه با یک دگرگونی نو و خطرناک مواجه هستیم که در درون خودِ سرمایهداری در حال وقوع است.
منبع:
https://jacobin.com/2025/05/capitalism-neofeudalism-tech-medieval-history
[1] . David Addison
[2] . Merle Eisenberg
[3] . Technofeudalism: What Killed Capitalism
[4] . Yanis Varoufakis
[5] . Capital’s Grave: Neofeudalism and the New Class Struggle
[6] . Jodi Dean
[7] . Katherine V. W. Stone
[8] . Robert Kuttner
[9] . The F word
[10] . vassal
[11] . John Haldon
[12] . tributary mode of production
[13] . Chris Wickham
[14] . Facebook’s Marketplace
[15] . The Age of Surveillance Capitalism
[16] . Shoshana Zuboff
/ انتهای پیام /