۱۴۰۴/۰۵/۱۸
۱۴:۴۸
کد خبر : ۱۱۲۴۲
تحلیل ضربات مهلک ایران به اسرائیل به قلم احمد القاروط؛

شکست راهبردی اسرائیل از ایران چگونه رقم خورد؟

شکست راهبردی اسرائیل از ایران چگونه رقم خورد؟
ایران با داشتن صبر راهبردی و تحمل فشارها، می‌تواند طولانی‌شدن جنگ را به نفع خود تمام کند و باعث شود که اسرائیل نتواند از نظر مالی و سیاسی جنگ را ادامه دهد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «احمد القاروط» [1] - تحلیل‌گر و پژوهشگر حوزه اقتصاد سیاسی در منطقه خاورمیانه - در مطلبی که وب‌سایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است، به این نکته می‌پردازد که ایران با حمله به زیرساخت‌های اقتصادی و مالی اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه و هدف قراردادن شخصیت‌هایی مانند «دنی ناوه» - مدیر فروش اوراق قرضه اسرائیل - و حملات به بندر حیفا و منطقه مالی تل‌آویو، شکستی راهبردی به این رژیم تحمیل کرد. در مقابل، دولت ایران با اعمال کنترل‌های سخت‌گیرانه بر ارز، دیپلماسی نفتی خارج از بازارهای رسمی و اجرای سیاست‌های ریاضتی گزینشی، ثبات کلان اقتصادی ایران را حفظ کرد.

نبرد اخیر ایران علیه اسرائیل، صحنه جنگ را از یک کارزار صرفاً نظامی به سمت یک تهاجم راهبردی علیه زیرساخت‌های اقتصادی و مالی که قدرت دولت اسرائیل بر آن استوار است، تغییر داده است. آنچه در ابتدا به‌عنوان حمله‌ای تلافی‌جویانه آغاز شد، در ادامه به یک یورش چندبُعدی تبدیل شد که هدف آن نه فقط واردآوردن خسارت فوری، بلکه بی‌ثبات‌سازی پایه‌های مالی و لجستیکی اقتصاد جنگی اسرائیل است.

حمله موشکی ایران به خانه «دنی ناوه» - مدیرعامل شرکت توسعه اسرائیل - اتفاقی و تصادفی نبود. «ناوه» صرفاً یک مقام اجرایی یا تشریفاتی نیست، بلکه معمار عملیات جهانی فروش اوراق قرضه اسرائیل به شمار می‌رود.

حمله موشکی ایران به خانه «دنی ناوه» [2] - مدیرعامل شرکت توسعه اسرائیل که بیشتر با نام «اوراق قرضه اسرائیل» شناخته می‌شود - اتفاقی و تصادفی نبود. ناوه صرفاً یک مقام اجرایی یا تشریفاتی نیست، بلکه معمار عملیات جهانی فروش اوراق قرضه اسرائیل به شمار می‌رود. از اکتبر ۲۰۲۳، رهبری او باعث ورود بیش از ۵ میلیارد دلار سرمایه از سوی جوامع مهاجر یهود و نهادهای سرمایه‌گذاری از جمله ۱.۷ میلیارد دلار از نهادهای عمومی آمریکایی شده است. این اوراق که از بازارهای ثانویه مستقل هستند و به‌صورت مستقیم به فروش می‌رسند، به شریان مالی حیاتی برای کشوری درگیر جنگ تبدیل شده‌اند. با هدف قراردادن «ناوه»، تهران یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط در سازوکار تأمین مالی اسرائیل یعنی اعتماد سرمایه‌گذاران را نشانه رفت.

با انجام این کار، تهران به بازارهای جهانی نشان داد که هیچ نقطه اقتصادی یا مالی اسرائیل مصون نیست. این تنها حذف یک نیروی انسانی نیست، بلکه تلاشی برای بی‌اعتبار کردن کل سازوکار مالی اسرائیل در زمان جنگ است. هم‌زمان، حملات ایران به منطقه مالی تل‌آویو و زیرساخت‌های استراتژیک بندر و پالایشگاه حیفا، نشان‌دهنده یک دکترین فرسایش مالی هماهنگ است. این حملات دوگانه سایبری و نظامی، عملیات پالایشگاه‌های حیاتی برای تأمین انرژی صنعتی و شهری را مختل کردند. اسرائیل که پیش‌تر به دلیل هزینه‌های سرسام‌آور جنگی تحت‌فشار بود، اکنون باید با مشکلات جدید در تأمین سوخت و هزینه‌های روبه‌افزایش در زنجیره‌های لجستیکی و تولید خود مقابله کند.

 

محاصره دریایی

بزرگ‌ترین ضربه به اقتصاد اسرائیل از طریق بخش جهانی حمل‌ونقل دریایی وارد شد. در ۲۰ ژوئن (۳۰ خرداد)، شرکت «مارسک» که بزرگ‌ترین شرکت حمل‌ونقل کانتینری جهان است، اعلام کرد که تمامی پهلوگیری کشتی‌ها در بندر حیفای اسرائیل را به حالت تعلیق در می‌آورد. این اقدام که به دلیل خطر تلافی‌جویی‌های بیشتر ایران صورت گرفت، تهدید را به محرومیت از بازار تبدیل کرد.

ایران بزرگ‌ترین ضربه را به اقتصاد اسرائیل زد و نشان داد که هیچ نقطه اقتصادی یا مالی اسرائیل مصون نیست.

اگرچه هیچ محاصره دریایی رسمی اعلام نشد، اما تأثیر آن همانند یک محاصره بود. هزینه‌های بیمه برای کشتی‌هایی که بارشان به سمت اسرائیل می‌رفت، به‌شدت افزایش یافت و از یک درصد ارزش کشتی فراتر رفت. افزایش هزینه‌های بیمه، نشان‌دهنده ریسک بسیار بالای حمل‌ونقل دریایی به اسرائیل است؛ چرا که بیمه‌گران برای پوشش خطرات احتمالی مثل حملات یا حوادث ناگهانی، هزینه بیشتری مطالبه می‌کنند. وقتی هزینه بیمه این‌قدر بالا می‌رود، شرکت‌های حمل‌ونقل یا تجار ممکن است از ارسال کالا به اسرائیل خودداری کنند؛ چون صرفه اقتصادی نخواهد داشت یا ریسک را نمی‌پذیرند. به دنبال این وضعیت، اقتصاد دریایی اسرائیل عملاً در وضعیتی شبیه به تحریم قرار گرفت. این اخلال، بسیار بزرگ‌تر از بحران قبلی حمل‌ونقل دریایی در دریای سرخ است که به دلیل محاصره توسط حوثی‌ها رخ داد. تنگه «باب‌المندب» تنها مسیر کالاها را تغییر داد، اما خروج شرکت «مارسک» از حیفا به طور کامل این مسیر را قطع کرد.

حیفا اصلی‌ترین دروازه اسرائیل به دریای مدیترانه برای واردات ماشین‌آلات صنعتی، داروها و کالاهای استراتژیک است. بدون این بندر، اقتصاد اسرائیل شکننده شده و در معرض تورم قرار می‌گیرد. هزینه‌های واردات افزایش یافته و انتظار می‌رود شکاف‌های کنونی در موجودی کالاها نیز گسترش یابد. اسرائیل از یک طرف باید برای حمایت از سیستم حمل‌ونقل و لجستیک (مانند حمل کالاها از طریق دریا) به شرکت‌ها یارانه یا کمک مالی بدهد. این کار باعث می‌شود هزینه‌های دولت بسیار بالا برود و فشار مالی زیادی روی بودجه عمومی وارد شود.

از طرف دیگر، اگر دولت نتواند این یارانه‌ها را پرداخت کند، مجبور خواهد شد به شرکت‌های حمل‌ونقل دریایی کم‌کیفیت‌تر و ناامن‌تر تکیه کند که معمولاً تحت «پرچم‌های مصلحتی» فعالیت می‌کنند؛ یعنی کشتی‌هایی که در کشورهایی با قوانین ضعیف‌تر ثبت شده‌اند تا هزینه‌ها و مقررات کمتری داشته باشند، ولی از نظر کیفیت خدمات و ایمنی در سطح پایینی قرار دارند. تنها پس از اعلام آتش‌بس که با میانجی‌گری رئیس‌جمهور آمریکا - دونالد ترامپ - برقرار شد، مارسک تأیید کرد که مجدداً کشتی‌های خود را به بندر حیفا خواهد فرستاد و خدمات واردات و صادرات از سر گرفته شد. بااین‌حال، فشار وارده در جریان این درگیری قابل‌توجه بود و مانع از آن شد که اسرائیل هزینه جنگ خود را نادیده بگیرد.

 

تاب‌آوری راهبردی

در مقابل، ایران با صرف هزینه‌ای حداقلی توانسته بیشترین اختلال را ایجاد کند. عملیات موشکی ایران که هزینه‌های آن بین ۲ تا ۳ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، به‌عنوان سرمایه‌گذاری‌های راهبردی طراحی شده‌اند. دولت ایران با اعمال کنترل‌های سخت‌گیرانه بر ارز، دیپلماسی نفتی خارج از بازارهای رسمی و اجرای سیاست‌های ریاضتی گزینشی، ثبات کلان اقتصادی را حفظ کرده است.

شرکت «مارسک» که بزرگ‌ترین شرکت حمل‌ونقل کانتینری جهان است، اعلام کرد که تمامی فرایند پهلوگیری کشتی‌ها در بندر حیفای اسرائیل را به حالت تعلیق در می‌آورد.

تهران با استفاده از بازدارندگی روانی به‌عنوان یک سلاح، به چیزی دست یافته است که سال‌ها تحریم نتوانست به آن برسد: این که اکوسیستم مالی اسرائیل را ناپایدار، آسیب‌پذیر و اساساً غیر قابل تداوم جلوه دهد. ایران سال‌هاست که تحت تحریم‌ها و محاصره زندگی کرده و توانسته ظرفیت تحمل چنین شرایطی را برای دهه‌ها توسعه دهد. این امر به ایران تاب‌آوری سخت‌تری بخشیده که به طور قاطع از اقتصاد جنگی اسرائیل که به‌شدت به بازارهای سرمایه جهانی، حمایت‌های سیاسی غرب و تسلط نظامی کوتاه‌مدت وابسته است، پیشی می‌گیرد.

سیستم اقتصادی و سیاسی اسرائیل توان تحمل اختلالات طولانی‌مدت را ندارد و اگر چنین اختلالاتی ادامه پیدا کند، خطر فروپاشی اقتصادی و سیاسی آن بسیار بالا می‌رود. در مقابل، ساختار نظام ایران به‌گونه‌ای طراحی شده که بتواند فشارها و مشکلات را در بلندمدت تحمل کند و با تحمل سختی‌ها به بقای خود ادامه دهد. ایران با گذشت زمان و تحمل فشارهای طولانی‌مدت (مثل تحریم‌ها، تهدیدها و جنگ‌های اقتصادی) صبر و مقاومت راهبردی خود را تقویت کرده است. این صبر و پایداری باعث شده ایران اراده و توان ملی قوی‌تری داشته باشد تا بتواند در برابر مشکلات و سختی‌ها دوام بیاورد. این صبر و استقامت ایران می‌تواند به تدریج توانایی اسرائیل را برای ادامه جنگ کاهش دهد؛ چون اسرائیل برای ادامه یک جنگ طولانی، نیازمند منابع مالی زیاد و حمایت‌های سیاسی است. به عبارت ساده‌تر، ایران با داشتن صبر راهبردی و تحمل فشارها، می‌تواند طولانی‌شدن جنگ را به نفع خود تمام کند و باعث شود که اسرائیل نتواند از نظر مالی و سیاسی جنگ را ادامه دهد.

 

سقوط آزاد اقتصادی

در بحران اقتصادی اسرائیل، تنها مسئله هزینه نیست، بلکه بحران اعتماد است. از اکتبر ۲۰۲۳، ارزش «شِکل» به طور مداوم کاهش یافته است. بازده اوراق قرضه افزایش یافته و قراردادهای معاوضه نکول اعتباری ریسک بالاتری را قیمت‌گذاری می‌کنند. سرمایه‌گذاران خارجی در حال بیرون‌کشیدن سرمایه‌های خود از اسرائیل هستند. کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در حال تعطیل‌شدن هستند. رتبه‌بندی اعتباری اسرائیل نیز تنزل یافته است.

دولت ایران با اعمال کنترل‌های سخت‌گیرانه بر ارز، دیپلماسی نفتی خارج از بازارهای رسمی و اجرای سیاست‌های ریاضتی گزینشی، ثبات کلان اقتصادی را حفظ کرده است.

ساعت‌های کاری ازدست‌رفته در شهرهای در وضعیت هشدار، منجر به شوک‌های بهره‌وری و کاهش درآمدهای مالیاتی شده است. نرخ بیکاری رو به افزایش است و خشم عمومی شدت گرفته است. پاسخ دولت یعنی افزایش مالیات بر ارزش افزوده، کاهش هزینه‌های اجتماعی و انتشار بیشتر بدهی داخلی، یک برنامه بهبودبخش نیست، بلکه اقدامی برای مدیریت بحران مالی است. بودجه آموزش، بهداشت و زیرساخت‌های عمومی در حال قربانی شدن برای تأمین مالی عملیات نظامی جاری است. هزینه‌های بلندمدت در این وضعیت از جنگ، فراتر خواهد رفت. سرمایه انسانی در حال تحلیل‌رفتن است و فرار سرمایه و نیروی انسانی تشدید شده است. اعتماد به مدیریت اقتصادی دولت نتانیاهو در حال لرزان شدن است.

اکنون برای اولین‌بار در نیم قرن گذشته، اسرائیل به طور رسمی درخواست کمک مالی بین‌المللی کرده است؛ نه برای اسلحه، بلکه برای نقدینگی. تل‌آویو رسماً از کشورهای خلیج‌فارس، آلمان، بریتانیا و فرانسه درخواست کمک اقتصادی کرده تا توان مالی خود در زمان جنگ را حفظ کند. این درخواست نه یک تعامل استراتژیک با این کشورها، بلکه اعتراف به خستگی است. جنگ از منظر مالی دیگر در اسرائیل قابل‌کنترل نیست. این درخواست همچنین تناقض ناخوشایندی را آشکار می‌کند: کشوری که به خودکفایی اقتصادی افتخار می‌کرد، اکنون برای باقی‌ماندن در وضعیت مالی پایدار، وابسته به تزریق‌های مالی خارجی شده است. این تاب‌آوری مالی نیست؛ بلکه یک فروپاشی مالی تدریجی است.

 

قمار فرصت‌طلبانه

استراتژی ایران تاکنون مهم‌ترین نتیجه خود را به دست آورده است که آن هم نه نابودی تجهیزات نظامی اسرائیل، بلکه بی‌ثبات‌سازی سازوکار تأمین مالی جنگ اسرائیل است. حملات ایران باعث به‌هم‌ریختگی گسترده‌تری در مسیرهای حمل‌ونقل دریایی، بازار اوراق قرضه، روحیه سرمایه‌گذاران و اعتماد عمومی شده است. اسرائیل دیگر تنها در هفت جبهه نظامی نمی‌جنگد، بلکه اکنون برای بقای اقتصادی خود نیز می‌جنگد.

حمله ایران به اسرائیل به طور پارادوکسیکال به نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو کمک کرده است تا انتقادات داخلی فزاینده را با بازتعریف این درگیری به‌عنوان یک مبارزه ملی وجودی به جای یک ضعف سیاسی، منحرف کند. با این حال، موفقیت محدود حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در ۲۲ ژوئن (یک تیر ۱۴۰۴) نشان می‌دهد که این جنگ، جنگ پیروزی‌های سریع نیست؛ بلکه یک جنگ فرسایشی است که اراده راهبردی در نهایت تعیین‌کننده نتیجه خواهد بود.

مهم‌ترین دستاورد ایران در جنگ، بی‌ثبات‌سازی سازوکار تأمین مالی جنگ اسرائیل بود.

آتش‌بس که دور اخیر خصومت‌ها بین ایران و اسرائیل را به پایان رساند، به معنای حل‌وفصل نیست، بلکه به معنای تنظیم مجدد است. در خلأ خستگی متقابل، آمریکای تحت رهبری ترامپ، فرصت را غنیمت شمرده تا خود را نه‌تنها به‌عنوان داور، بلکه به‌عنوان معمار نظم منطقه‌ای پس از درگیری معرفی کند. حرکات اخیر ترامپ نه از سر سخاوت استراتژیک بلکه یک قمار فرصت‌طلبانه است که از پیروزی‌های راهبردی ایران و خستگی مالی اسرائیل بهره می‌برد تا نفوذ آمریکا در خاورمیانه را از طریق بازسازی زیرساخت‌ها، وابستگی‌های اقتصادی و چینش‌های سیاسی باز پس گیرد.

یکی از تحولات کلیدی پیش از تشدید تنش‌ها، افتتاح خط راه‌آهن مستقیم ایران به چین بود که زمان حمل‌ونقل را به حدود ۱۵ روز کاهش داده است. مهم‌تر از آن، این مسیر انجام تراکنش‌هایی فراتر از دسترس سیستم‌های مالی مبتنی بر دلار و تحریم‌ها را تسهیل می‌کند. ایران با ادغام خود در طرح کمربند و جاده چین، حرکت آگاهانه‌ای برای جهت‌دهی مجدد آینده اقتصادی خود به دور از نظم غرب‌محور را نشان داد. حملات مشترک بعدی آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های ایران، نشان می‌دهد که این چرخش زیرساختی - نه فقط غنی‌سازی هسته‌ای - تا حدی به‌عنوان تهدید اصلی تلقی شده است.

 

طرح‌های آمریکایی

پس از آتش‌بس، آمریکا رویکردی معامله‌گرایانه را برای مهار پیشروی‌های بیشتر ایران در پیش گرفته است. تصمیم دولت ترامپ برای اجازه‌دادن به پالایشگاه‌های چینی جهت ازسرگیری خرید نفت ایران (که بعداً لغو شد) نشان‌دهنده استفاده حساب‌شده از تخفیف‌های انتخابی برای کند کردن تعمیق راهبردی روابط ایران با چین است.

این اقدام، یک امتیازدادن نیست، بلکه تلاشی برای جذب ایران به توافقات مالی تحت نظارت نهادهای آمریکایی است تا بدین طریق، درجه‌ای از کنترل بر نقدینگی و تعاملات تجاری آن حفظ شود. به موازات این اقدام، آمریکا استفاده خود از منابع مالی چندجانبه را به‌عنوان ابزاری راهبردی علیه ایران تشدید کرده است.

حملات ایران باعث به‌هم‌ریختگی گسترده‌تری در مسیرهای حمل‌ونقل دریایی، بازار اوراق قرضه، روحیه سرمایه‌گذاران و اعتماد عمومی شد.

کمک مالی بانک جهانی به سوریه برای بهبود وضعیت شبکه برق این کشور، اگرچه در قالب یک ابتکار توسعه‌ای معرفی شده، اما در واقع به منظور تضعیف نفوذ ایران بر آینده سوریه است. تلاش‌های مشابهی نیز در لبنان در جریان است که شبکه‌های خدمات موازی حزب‌الله را هدف قرار می‌دهد. این اقدامات با هدف تثبیت ساختارهای زیربنایی توافق‌های «ابراهیم» طراحی شده‌اند. با توجه به فشارهای مالی اسرائیل و کاهش اعتبار بازدارندگی آن، آرامش منطقه‌ای برای حفظ یکپارچگی اقتصادی با کشورهای خلیج‌فارس و محافظت از پروژه‌هایی مانند کریدور اقتصادی هند - خاورمیانه - اروپا حیاتی است. توانایی ایران در مختل کردن مسیرهای دریایی و جریان‌های انرژی، شکنندگی این ابتکارات را به‌وضوح نشان داده است.

در مجموع آمریکا استراتژی ایجاد توازن زیرساختی و محاصره نهادی را دنبال می‌کند. هدف آن خنثی‌سازی حرکت راهبردی ایران، نه از طریق تشدید تنش‌ها، بلکه از طریق سازش‌های انتخابی، ابزارهای اقتصادی و مهار است. این رویکرد، نشانه انتقال از تسلط نظامی به نفوذ ساختاری است که درصدد مدیریت و نه حل تناقضات نظم منطقه‌ای کنونی می‌باشد. آمریکا از طریق طرح‌هایی مانند «پیمان ابراهیم»، امیدوار است تا شتاب جنگی اسرائیل را به نظم پایدار و مبتنی بر بازدارندگی راهبردی، همگرایی اقتصادی و عادی‌سازی سیاسی تبدیل کند.

https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-dismantles-israels-war-economy-trump-cashes-in

 

[1] . Ahmed Alqarout i

[2] . Dani Naveh

/ انتهای پیام /