۱۴۰۴/۰۵/۱۲
۱۴:۵۱
کد خبر : ۱۱۲۴۷
چرا حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران نمایشی بود؟

گیرافتادن ترامپ در تله «بمب‌های هوشمند»

گیرافتادن ترامپ در تله «بمب‌های هوشمند»
به‌احتمال زیاد، ایران همچنان بخش زیاد یا حتی تمامی ذخایر اورانیوم با غنای بالای پیش از حمله را در اختیار دارد؛ ذخایری که بنا بر برخی برآوردها، برای ساخت ده بمب هسته‌ای کافی هستند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید مینچین الیسون» [1] - پژوهشگر برنامه امنیت هسته‌ای در دانشگاه «ییل» - در مقاله که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، با بررسی حملات هوایی اخیر آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران، استدلال می‌کند که استفاده از زور برای متوقف کردن برنامه‌های هسته‌ای نه‌تنها ناکارآمد است، بلکه اغلب نتیجه‌ای معکوس دارد. به گفته وی، ترامپ در کارآمدی این حملات در تله «بمب‌های هوشمند» گرفتار شده است؛ چرا که به گفته نهادهای اطلاعاتی خود آمریکا، عملیات «چکش نیمه‌شب» نه‌تنها موفق نبوده، بلکه تنها توانسته است تأخیری موقت در حدود چند ماه تا حداکثر ۱۸ ماه در برنامه هسته‌ای ایران ایجاد کند. به گفته وی، در گذشته نیز حملاتی نظیر خرابکاری سایبری «استاکس‌نت» و ترور دانشمندان هسته‌ای، ایران را از مسیر هسته‌ای بازنداشته، بلکه زیرساخت‌های آن را مقاوم‌تر، پراکنده‌تر و پنهان‌تر کرده است. وی تأکید می‌کند «تجربه تاریخی نشان می‌دهد که حملات نظامی به تأسیسات هسته‌ای، تنها موجب تشدید تلاش‌های کشور هدف برای دستیابی به سلاح هسته‌ای شده‌اند.»

 

حملاتی که نتایجش معکوس است

برای سومین بار در چهار دهه گذشته، جنگنده‌ها تلاش کرده‌اند با بمباران، یک برنامه هسته‌ای در خاورمیانه را وادار به توقف کنند. آخرین تلاش در ۱۳ ژوئن (۲۳ خرداد) با حمله هوایی اسرائیل به ایران آغاز شد. در ساعات اولیه صبح ۲۲ ژوئن (یک تیر)، هفت بمب‌افکن پنهان‌کار B-2 نیروی هوایی آمریکا، بمب‌های ۳۰ هزار پوندی معروف به «نفوذگر عظیم» را بر روی مستحکم‌ترین سایت‌های هسته‌ای ایران فروریختند. اهداف اصلی ایالات متحده، تأسیسات غنی‌سازیِ عمیقاً مدفون در فردو و نطنز و همچنین یک مرکز فناوری هسته‌ای در اصفهان بود.

واشنگتن این عملیات را که «چکش نیمه‌شب» نام گرفت، یک موفقیت قاطع اعلام کرد. دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - گفت: «این تأسیسات کاملاً و به طور کامل نابود شده‌اند.» اما واقعیت بسیار نامطمئن‌تر از این ادعاست. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) که مسئول نظارت بر پایبندی کشورها به معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است، اجازه نیافت حتی تا شعاع حدوداً ۶۵ کیلومتری این تأسیسات نزدیک شود و نتوانست میزان خسارت وارد شده به تالارهای زیرزمینی فردو و نطنز را ارزیابی کند. وزارت دفاع آمریکا بعدها اظهارات ترامپ درباره میزان ویرانی را تعدیل کرد و پذیرفت که از محل نگهداری ذخایر اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی ایران اطلاعی ندارد.

اگرچه بمباران یک برنامه هسته‌ای ممکن است موقتاً توانایی فنی کشور برای ساخت سلاح را کاهش دهد، اما تقریباً همیشه این باور را در کشور هدف تقویت می‌کند که دستیابی به سلاح هسته‌ای برای بقا ضروری است.

شواهد ضمنی زیادی وجود دارد که تهران، پیش از حمله، مواد هسته‌ای و همچنین مجموعه‌های پیشرفته سانتریفیوژ مورداستفاده برای غنی‌سازی اورانیوم را از محل‌های هدف‌گیری شده، خارج کرده بود. تصاویر ماهواره‌ای، فعالیت چشمگیر کامیون‌ها در اطراف سایت «فردو» در روزهای پیش از حمله ۲۲ ژوئن را نشان می‌داد. به گفته مقامات ناظر ایرانی که به آژانس اطلاع داده‌اند، پس از بمباران، هیچ افزایش قابل سنجشی در سطح تشعشعات در اطراف مناطق تأسیسات هدف‌گیری شده مشاهده نشده که نشان می‌دهد این حملات احتمالاً موفق به نابودسازی ذخایر اورانیوم نشده‌اند. در واقع به‌احتمال زیاد، ایران همچنان بخش زیاد یا حتی تمامی ذخایر اورانیوم با غنای بالای پیش از حمله را در اختیار دارد؛ ذخایری که بنا بر برخی برآوردها برای ساخت ده بمب هسته‌ای کافی‌اند.

حتی اگر این حملات واقعاً خسارت سنگینی به سایت‌های هسته‌ای ایران وارد کرده باشند، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نابودکردن زیرساخت‌های سطحی، به‌ندرت امنیتی پایدار به ارمغان می‌آورد. چنین حملاتی ممکن است توانایی‌های یک کشور در حال دستیابی به سلاح هسته‌ای را عقب بیندازند؛ اما هم‌زمان، تمایلات آن کشور به پیگیری برنامه هسته‌ای را تشدید می‌کنند. درباره ایران، این‌طور به نظر می‌رسد که دولت ترامپ - درست مانند اسرائیل در گذشته - به دام «بمب هوشمند» افتاده است؛ نوعی خوش‌خیالی اشتباه نسبت به قدرت تسلیحات دقیق برای جلوگیری از گریز هسته‌ای یا حتی فروپاشی رژیم. واقعیت محتمل‌تر آن است که عملیات «چکش نیمه‌شب»، صرفاً زمانی موقت برای دولت ترامپ خریده است؛ زمانی که باید صرف دستیابی به راه‌حل راهبردی بلندمدت برای مهار هسته‌ای شدن ایران شود؛ راه‌حلی که ترامپ، به‌اشتباه گمان می‌برد همین حالا به آن دست یافته است.

 

حملاتی صرفاً نمایشی

حملات مستقیم نظامی به برنامه‌های هسته‌ای با هدف ازبین‌بردن توانایی یک کشور برای ساخت سلاح هسته‌ای از طریق نابودکردن زیرساخت‌های حیاتی، کشتن افراد کلیدی یا به‌طورکلی محدودکردن ظرفیت آن کشور برای مونتاژ چنین سلاحی انجام می‌شود. اما توانمندی فنی، تنها نیمی از معادله است. پیشبرد یک برنامه هسته‌ای بازدارنده نیازمند اراده سیاسی عظیمی نیز هست. در کتابی که به‌زودی با عنوان «نتایج وارونه؛ وقتی سیاست‌های هسته‌ای شکست می‌خورند» [2] منتشر خواهد شد، من و «تایلر جان بوون» [3] توضیح داده‌ایم که حملات متعارف نظامی به برنامه‌های هسته‌ای - به جز در مراحل بسیار ابتدایی آن‌ها - به‌ندرت به اهداف بلندمدت خود دست می‌یابند. پژوهش ما که تمام موارد حملات تهاجمی ضد تکثیر سلاح‌های هسته‌ای را در برمی‌گیرد، یک الگوی ثابت را نشان می‌دهد؛ اگرچه بمباران یک برنامه هسته‌ای ممکن است موقتاً توانایی فنی کشور هدف برای ساخت سلاح را کاهش دهد، اما تقریباً همیشه این باور را در کشور هدف تقویت می‌کند که دستیابی به سلاح هسته‌ای برای بقا ضروری است.

   حملات متعارف نظامی به برنامه‌های هسته‌ای به‌ندرت به اهداف بلندمدت خود دست می‌یابند.

طرف‌داران حملات متعارف به برنامه‌های هسته‌ای، اغلب به بمباران سال ۲۰۰۷ اسرائیل علیه رآکتور «الکبار» در سوریه اشاره می‌کنند. این حمله به ظاهر بسیار موفق بود. رآکتور «الکبار» یک تأسیسات مخفی تولید پلوتونیوم بر اساس طراحی کره شمالی، پیش از آنکه به مرحله بهره‌برداری برسد، نابود شد و پس از آن سوریه دیگر تلاشی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نکرد. اما «الکبار» استثنایی است که قاعده را اثبات می‌کند. موفقیت این عملیات به عواملی بستگی داشت که احتمال تکرارشان بسیار کم است. رآکتور به‌صورت کامل از خارج وارد شده بود و سوریه دانش فنی داخلی برای بازتولید آن را نداشت؛ بنابراین کل برنامه هسته‌ای آن به‌شدت به کمک خارجی وابسته بود. همین وابستگی، توانایی سوریه برای بازسازی برنامه‌اش را به‌شدت محدود کرد. پس از حمله، نظارت بین‌المللی تشدید شد و رهبران سوری نتوانستند قطعات ضروری را از داخل تهیه یا تولید کنند. افزون بر این، کشور درگیر خشکسالی ویرانگر و در آستانه جنگ داخلی بود. بعدها این سایت توسط داعش تصرف شد. در نهایت، حمله به «الکبار» بیشتر یک تلنگر به برنامه‌ای در حال فروپاشی بود تا ضربه‌ای قاطع و تعیین‌کننده.

مورد عراق اما هشداردهنده‌تر است. حمله هوایی اسرائیل به رآکتور «اوسیراک» عراق در سال ۱۹۸۱، ابتدا به‌عنوان نمونه‌ای موفق از یک اقدام پیشگیرانه، ستایش شد. اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این حمله احتمالاً نتیجه معکوس داشت. با آن که رآکتور نابود شد، ولی «صدام حسین» - رهبر عراق - را متقاعد کرد که به یک بازدارنده هسته‌ای نیاز دارد. این حمله نه‌تنها برنامه هسته‌ای عراق را متوقف نکرد، بلکه باعث شد فعالیت‌ها به‌صورت زیرزمینی و دور از دید بازرسان آژانس بین‌المللی ادامه یابد و صدام، منابع بیشتری را به غنی‌سازی اورانیوم اختصاص دهد. تا سال ۱۹۹۰، عراق به شکل خطرناکی به ساخت بمب هسته‌ای نزدیک شده بود.

در نهایت آنچه برنامه هسته‌ای صدام را خنثی کرد، یک حمله هدفمند نبود، بلکه مجموعه‌ای از کنترل‌های بوروکراتیک و حقوقی بود که پس از جنگ خلیج‌فارس اعمال شد؛ یعنی تحریم‌های فراگیر سازمان ملل و رژیم و بازرسی‌های سخت‌گیرانه‌ای که بر نابودی سلاح‌های کشتارجمعی عراق نظارت داشت. حملات موشکی بعدی آمریکا به سایت‌هایی مانند «الزعفرانیه» عمدتاً جنبه نمایشی داشتند؛ چرا که بازرسان سازمان ملل تأیید کردند که این سایت‌ها از قبل تعطیل شده بودند. پیام روشن است: این بازرسی‌ها و تحریم‌ها - نه بمب‌ها - بودند که موجب خلع سلاح عراق شدند.

تهاجم آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق که بر اساس ادعای وجود برنامه‌ای خیالی برای تولید سلاح کشتارجمعی صورت گرفت، به ایران و کره شمالی نشان داد که نداشتن بازدارندگی هسته‌ای تا چه اندازه خطرناک است. کره شمالی صراحتاً به سرنوشت صدام اشاره کرد و از آن به‌عنوان انگیزه‌ای برای تسریع برنامه‌اش یاد کرد؛ برنامه‌ای که در نهایت به نخستین آزمایش سلاح هسته‌ای پیونگ‌یانگ در سال ۲۰۰۶ منجر شد.

 

برنامه هسته‌ای در اعماق زمین

ایران مدت‌هاست در برابر حملاتی تاب آورده که نتوانسته‌اند به‌طورجدی برنامه هسته‌ای‌اش را نابود کنند و ایران این حملات را پشت سر گذاشته است. این حملات شامل حمله سایبری «استاکس‌نت» به تأسیسات نطنز در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ می‌شود؛ تلاشی مشترک از سوی آمریکا و اسرائیل که حدود ۱۰۰۰ سانتریفیوژ را از کار انداخت. همچنین موجی از ترور دانشمندان هسته‌ای ایران به دست اسرائیل بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ و خرابکاری‌های اخیر اسرائیل در نطنز در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱.

ایران در پاسخ به هر یک از این حملات، زیرساخت‌های فیزیکی‌اش را با ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته‌تر و انتقال تأسیسات کلیدی همچون فردو به اعماق زمین مقاوم‌تر کرده است. برخی از مزیت‌های فنی ایران مانند تسلط کامل این کشور بر چرخه سوخت هسته‌ای نیز اساساً فراتر از دسترس حملات هوایی هستند؛ مزیتی که برنامه بسیار محدودتر هسته‌ای کشور سوریه از آن بی‌بهره بود.

برخی از مزیت‌های فنی ایران مانند تسلط کامل این کشور بر چرخه سوخت هسته‌ای، اساساً فراتر از دسترس حملات هوایی هستند.

نکته مهم آن که این تلاش‌ها برای حمله به برنامه هسته‌ای ایران، اراده سیاسی این کشور را مستحکم‌تر کرده و باور رهبران آن را تقویت کرده است که بازدارندگی هسته‌ای برای جلوگیری از تهدید دائمی دشمنانش - به‌ویژه اسرائیل و آمریکا - ضروری است. مقامات ارشد جمهوری اسلامی، آخرین حمله آمریکا را «نقضی وحشیانه» حقوق بین‌الملل خوانده‌اند و به طور علنی از احتمال خروج ایران از معاهده منع گسترش تسلیحات هسته‌ای (NPT) سخن گفته‌اند؛ اقدامی که نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را پایان می‌دهد و آخرین مانع حقوقی برای حرکت سریع به‌سوی تسلیحاتی‌شدن را از میان برمی‌دارد. حتی اگر بازرسی‌ها ادامه یابد، تهران به‌احتمال زیاد همکاری کمتری با آن‌ها خواهد داشت. از نظر سیاسی، این حملات نگاه جناح تندرو ایران را تقویت می‌کند که باور دارد «هرگونه سازش، به آسیب‌پذیری منجر می‌شود و در نتیجه، جمهوری اسلامی معتقد است که باقی‌ماندن بازرسان آژانس در محل، در واقع به دشمنان کمک می‌کند تا مکان‌های حساس تحت پوشش نظارت بین‌المللی را شناسایی کنند و در حملات آتی هدف قرار دهند.»

تلاش‌ها برای مقابله با گسترش برنامه هسته‌ای ایران، پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور دارد. اگر ایران واقعاً از معاهده هسته‌ای خارج شود، تغییر توازن در منطقه به سمت گسترش تسلیحات هسته‌ای تقریباً اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی که مدت‌هاست رؤیای دستیابی به توان هسته‌ای را در سر دارند، به‌احتمال زیاد برنامه‌های خود را با سرعت بیشتری پیش خواهند برد و بدین ترتیب، جبهه‌های تازه‌ای در رقابت هسته‌ای خاورمیانه گشوده خواهد شد. به‌این‌ترتیب، حمله‌ای که هدفش حل یک مسئله اشاعه هسته‌ای بود، ممکن است در نهایت به خلق چندین بحران جدید منجر شود.

در بهترین حالت، عملیات «چکش نیمه‌شب» ممکن است برنامه هسته‌ای ایران را حدود ۱۲ تا ۱۸ ماه به تأخیر انداخته باشد. طبق گزارشی که وال‌استریت ژورنال در ۲ ژوئیه (۱۱ تیر) منتشر کرد، پنتاگون این عقب‌ماندگی را در خوش‌بینانه‌ترین حالت یک تا دو سال برآورد کرده است، اما برخی ارزیابی‌های اطلاعاتی دیگر در ایالات متحده، حاکی از آن‌اند که این تأخیر ممکن است باتوجه‌به توانایی ایران در بازیابی مواد، پراکندگی سایت‌ها و بازسازی در تأسیسات مخفی، تنها چند ماه طول بکشد. تصور این وقفه به‌عنوان یک پیروزی راهبردی، خطایی حیاتی خواهد بود. تهران در واکنش به این حملات، تأسیسات هسته‌ای خود را عمیق‌تر، پراکنده‌تر و با تدابیر دفاعی بیشتری خواهد ساخت و بدین ترتیب، کارآمدی حملات بعدی را به‌مراتب کاهش خواهد داد.

جمهوری اسلامی معتقد است که باقی‌ماندن بازرسان آژانس در محل، در واقع به دشمنان کمک می‌کند تا مکان‌های حساس تحت پوشش نظارت بین‌المللی را شناسایی کنند و در حملات آتی هدف قرار دهند.

برای آن که این مکث تاکتیکی به یک دستاورد راهبردی تبدیل شود، واشنگتن باید از این فرصت کوتاه استفاده کرده و به دنبال یک مسیر دیپلماتیک برای خروج از بحران باشد. چنین توافقی می‌تواند اشکال متنوعی داشته باشد؛ از جمله بازگرداندن ایران به تعهدات گذشته‌اش در زمینه عدم اشاعه هسته‌ای و اعطای دسترسی فوری و مجوز بازرسی‌های سرزده به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. در مقابل، ممکن است کاهش مرحله‌ای تحریم‌ها و تعهد کشورهای خلیج‌فارس به صرف‌نظرکردن از غنی‌سازی اورانیوم، بخشی از بسته پیشنهادی باشد.

مشکل اینجاست که مذاکره‌کنندگان، اکنون با ایرانی مواجه‌اند که از سوی دو ارتش پیشرفته جهان هدف حمله قرار گرفته و ممکن است هرگونه مصالحه‌ای را دعوتی به حملات بعدی تلقی کند. تجربه نشان داده است که یک کشور زخمی از حملات، از زنده‌ماندنش درس می‌گیرد، زیرساخت‌های خود را مقاوم‌تر می‌سازد و با پنهان‌کاری بیشتر و اراده سیاسی قوی‌تر به مسیر بازمی‌گردد. بمب‌ها می‌توانند زمان بخرند، اما تنها دیپلماسی می‌تواند امنیت پایدار را به ارمغان آورد.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/why-force-fails-stop-nuclear-proliferation

 

[1] . DAVID MINCHIN ALLISON

[2] . Atomic Backfires: When Nuclear Policies Fail

[3] . Tyler John Bowen

 

/ انتهای پیام /