گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «محمد آیتاللهی تبار» [1] - عضو مدرسه «کندی» دانشگاه هاروارد و استاد پیوسته امور بینالمللی در دانشگاه تگزاس - در مقالهای که وبسایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، تأکید میکند که ایران در جنگ ۱۲ روزه، سرخم نکرد و بعد از بیرون آمدن از شوک اولیه حملات اسرائیل به نظر میرسد که نظام جمهوری اسلامی جان تازهای گرفته است. اگر چه ادعاهای نویسنده درباره سیاست داخلی موردتأیید نیست، اما از لابهلای این روایت ناصواب، میتوان این واقعیت را بیرون کشید که حملات هماهنگ اسرائیل و آمریکا به ایران، باعث تقویت انسجام ملی و قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شده است. به گفته وی، حملات اسرائیل به ایران به جای آنکه باعث خشم عمومی علیه دولت ایران شود، موجی از ملیگرایی را به راه انداخت و وقتی جمهوری اسلامی حمله اسرائیل را تحمل کرد و با موشکهای بالستیک خود پاسخ اسرائیل را داد، واکنش نظام، مورد تحسین نویسندگان، هنرمندان و خوانندگان ایرانی قرار گرفت که معمولاً سیاسی نیستند.
تقویت انسجام ملی پس از شوک اولیه
حمله اسرائیل در ۱۳ ژوئن (جمعه ۲۳ خرداد) به ایران که با هدف نابودی برنامه نظامی و هستهای تهران طراحی شده بود، یکی از بزرگترین ضربههایی است که جمهوری اسلامی تاکنون متحمل شده است. در کمتر از دو هفته، ارتش اسرائیل موفق شد دهها فرمانده ارشد ایرانی و دانشمند هستهای را ترور کنند. ارتش اسرائیل بسیاری از سامانههای پدافند هوایی ایران را نابود کرد و به تأسیسات هستهای آن آسیب زد. همچنین اسرائیل زیرساختهای انرژی، پایگاههای نظامی و چندین مرکز تولید موشک در ایران را بمباران کرد. این حملات با دقت بالایی انجام شد و نشان میداد که اطلاعات اسرائیل به بالاترین سطوح نیروهای مسلح و دولت ایران نفوذ کرده است. در پایان این حملات نیز ایالات متحده وارد عمل شد.
واضح است که ایران در جنگ ۱۲ روزه سر خم نکرده و بعید است رفتاری متفاوت از گذشته داشته باشد.
اما به نظر میرسد که به جای فروپاشی در برابر این شوک، جمهوری اسلامی نفس تازهای گرفته است. این حملات باعث ایجاد حس همبستگی ملی شد و ایرانیان ضمن محکومکردن این حملات، واکنش نظام را جشن گرفتند. جمهوری اسلامی ایران برای درگذشتگان خود سوگواری کرد، اما بهسرعت آنها را جایگزین نمود؛ بنابراین این عملیات باعث تقویت انسجام ملی و قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
جامعه ایران به احتمال زیاد در واکنش به این حملات، به سمت سختگیری بیشتر نخواهد رفت. دولت ممکن است برای حفظ ثبات داخلی، حتی به آزادیهای اجتماعی بیشتری تن دهد. اما [حاکمیت احتمالا سختگیرتر] خواهد شد و هر کسی را که بهعنوان خیانتکار ببیند، بازداشت خواهد کرد. نکته مهم این است که ایرانیان ممکن است بیشتر از پیش حاضر به پذیرش وضع موجود دولت شوند. اکنون ممکن است کشور یک قرارداد اجتماعی جدید داشته باشد که امنیت ملی را بر هر چیز دیگری اولویت میدهد. بااینحال، استراتژی امنیت ملی ایران همچنان بهطورکلی بدون تغییر باقی مانده است.
جمهوری اسلامی ممکن است از جهاتی ضعیفتر شده باشد، اما رهبران آن به مقاومت در برابر حملات اسرائیل و آمریکا افتخار میکنند. آنها آسیب قابلتوجهی که به شهرهای اسرائیل وارد کردند را موفقیتی بزرگ میدانند و همچنان باور دارند که نشاندادن عزم راسخ در برابر تجاوز، تنها راه بازدارندگی دشمنان است؛ بنابراین رهبران ایران قصد دارند شبکه نیروهای نیابتی خود - معروف به محور مقاومت - را بازسازی کنند. آنها حتی کمتر از گذشته به دیپلماسی اعتماد خواهند کرد و در عوض، زمینه را برای جنگ فرسایشی طولانی با اسرائیل و احتمالاً دستیابی به سلاح هستهای فراهم خواهند کرد.
اتحاد و مبارزه
در هفتههای پیش از حمله اسرائیل به ایران، به نظر میرسید که تهران و واشنگتن ممکن است اختلاف خود بر سر برنامه هستهای ایران را بهصورت مسالمتآمیزی حل و فصل کنند. برای نخستینبار از زمان ترک برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۸ - توافق هستهای که ایران سه سال پیش با آمریکا و کشورهای مهم دیگر به آن رسیده بود - تیم رئیسجمهور آمریکا - دونالد ترامپ - نشان داد که حاضر است ترتیبی را بپذیرد که ایران بتواند اورانیوم را تا سطح ۳.۶۷ درصد - همان سطحی که آمریکا تحت برجام قبول کرده بود - غنیسازی کند، نه اینکه غنیسازی به کلی متوقف شود.
به نظر میرسد که جمهوری اسلامی به جای فروپاشی در برابر شوک حمله اسرائیل، جان تازهای گرفته است.
از سوی دیگر، تهران نیز بار دیگر حاضر شد بهجای میانجیها، مستقیماً با مقامات آمریکایی گفتگو کند. برخی تحلیلگران معتقد بودند توافق هستهای جدید ممکن است نزدیک باشد. اما با پیشرفت مذاکرات، دولت ترامپ شروع به پسگرفتن نرمش اولیه خود کرد و بین درخواست غنیسازی صفر و تعطیلی کامل زیرساختهای هستهای ایران در نوسان بود. در همین حال، اسرائیل با حمله به حزبالله (قدرتمندترین شریک تهران)، ضربهزدن به حماس و ازبینبردن برخی از سامانههای پدافند هوایی جمهوری اسلامی ایران در دسامبر و سقوط بشار اسد - دیگر متحد وفادار ایران - بهتدریج موقعیت تهران را تضعیف میکرد.
در نهایت، نوعی احساس ناامیدی در تهران شکل گرفت. بسیاری از مقامات و تحلیلگران باور کردند که چه توافقی صورت بگیرد یا نگیرد، اسرائیل، آمریکا، یا هر دو حتماً به ایران حمله خواهند کرد. بااینحال، تهران با احتیاط به مذاکره ادامه داد، درحالیکه تلاش میکرد حمایت داخلی خود را حفظ کند.
وقتی اولین بمبهای اسرائیلی فرود آمدند، در ابتدا بسیاری از ایرانیان تصور میکردند این درگیری صرفاً یک تقابل کوتاه، بین دو دولت است و احتمال کمی دارد که زندگی آنها را تحتتأثیر قرار دهد. اما با تشدید حملاتی که زیرساختها را هدف قرار میداد و شهروندان عادی را به قتل میرساند، بسیاری از ایرانیان به این نتیجه رسیدند که این حملات، فقط یک جنگ علیه رژیم ایران نیست، بلکه جنگ علیه خود ملت است. این احساسات پس از آنکه ترامپ و مقامات اسرائیلی از ساکنان تهران خواستند خانههای خود را ترک کنند، افزایش یافت. یکی از ساکنان تهران به «فایننشال تایمز» گفت: «من طرفدار جمهوری اسلامی نیستم، اما اکنون زمان نشاندادن همبستگی با ایران است. ترامپ و نتانیاهو میگویند فرار کنید! انگار که آنها به سلامت ما اهمیت میدهند. چطور یک شهر دهمیلیونی میتواند تخلیه شود؟ من و همسرم نمیخواهیم زمینه را برایشان فراهم کنیم. بگذارید ما را بکشند.»
حملات اسرائیل به ایران به جای آنکه باعث خشم عمومی علیه دولت ایران شود، موجی از ملیگرایی را به راه انداخت. وقتی جمهوری اسلامی حمله اسرائیل را تحمل کرد و با موشکهای بالستیک خود پاسخ داد، واکنش نظام مورد تحسین نویسندگان، هنرمندان و خوانندگان ایرانی قرار گرفت؛ بسیاری از آنها معمولاً سیاسی نیستند یا مخالف حکومت هستند.
تحلیلگران ایرانی در طیفهای مختلف سیاسی، حمله اسرائیل را به تهاجم آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۱ تشبیه کردند و این درگیری را جنگی میهنپرستانه برای ایران خواندند؛ مبارزهای ملی که فراتر از سیاست است. حتی برخی از مخالفان دیرینه و زندانیان سیاسی سابق نیز به این همبستگی پیوستند. بهعنوانمثال، صدها فعال سیاسی و حقوق مدنی که بسیاری از آنها قبلاً زندانی بودهاند، در بیانیهای مشترک، حملات اسرائیل را محکوم کردند. در این بیانیه آمده بود: «در دفاع از تمامیت ارضی، استقلال و توانمندیهای دفاع ملی کشورمان … ما متحد و مصمم ایستادهایم.» این گروهها فاصلهای حساب شده با رژیم را حفظ کردند، اما تأکیدشان بر همبستگی با پیام دولت همسو بود؛ بنابراین، حملات اسرائیل تا حدی فشار داخلی بر جمهوری اسلامی را کاهش داد.
حملات اسرائیل به ایران باعث تقویت انسجام ملی و قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
دولت ایران احتمالاً از این فرصت برای تسریع نظامیسازی خود بهمنظور آمادهسازی برای درگیریهای طولانیمدت استفاده خواهد کرد. با فشار داخلی کمتر، منابع بیشتری به سپاه پاسداران و سایر نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی اختصاص خواهد یافت؛ بهویژه که بسیاری در تهران انتظار دارند آتشبس شکننده هر لحظه فرو بریزد. اما ایران - بهویژه با توجه به نفوذ گسترده عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صفوف خود - در اثبات توانایی مدیریت یک جنگ دیگر دچار مشکل خواهد بود.
منتقدان، رژیم را متهم میکنند که وفاداری ایدئولوژیک را بر شایستگی ترجیح داده و اجازه داده است افرادی که صرفاً شعارهای تندی سر میدهند، در ردهها بالا بیایند، درحالیکه وفاداری واقعیشان را پنهان کردهاند. برخی نیز به طعنه اشاره میکنند که درحالیکه دولت تمرکز خود را بر اجرای قانون حجاب و سرکوب مخالفان سیاسی تحت عنوان مبارزه با نفوذ خارجی گذاشته بود، دشمنان واقعی به آرامی به حساسترین نهادهای کشور، نفوذ کرده بودند.
پیامدهای این وضعیت، باعث شده تا درخواستهایی برای تحقیقات، پاسخگویی و حتی استعفای مقامات ارشد متهم به ناکامی فاجعهآمیز اطلاعاتی مطرح شود. اینکه آیا هیچ مقام ارشدی واقعاً مسئول شناخته شود، هنوز مشخص نیست؛ اما یک پاسخ تقریباً قطعی به نظر میرسد: تهران احتمالاً پاکسازیهای داخلی را آغاز خواهد کرد، دستگاههای نظارتی خود را گسترش میدهد و به شهروندان عادی برای مشارکت در رصد و گزارش فعالیتهای مشکوک متکی خواهد شد.
با این حال، رهبران کشور تلاش میکنند جامعه ایران را متحد نگه دارند. سخنرانان طرفدار دولت در سراسر کشور ناگهان شروع به ترکیب سرودهای ملیگرایانه پیش از انقلاب با زمینه مناسک مذهبی شیعی کردهاند؛ ترکیبی از ملیگرایی و اسلامگرایی که رژیم در گذشته از آن پرهیز میکرد، اما اکنون ظاهراً مشتاق به پذیرش آن است. به همین ترتیب، رسانههای تحت کنترل دولت و مقامات شهری اکنون در پیامهای خود به اسطورههای پیشااسلامی ایران اشاره میکنند و شخصیتهای افسانهای را به فرماندهان کشتهشده سپاه پاسداران مرتبط میسازند. این ترکیب، واکنشهای متفاوتی برانگیخته است؛ بسیاری از ایرانیان بدبین معتقدند که این کارها تنها برای فرصتطلبی است. با این حال، شهروندان دیگری نیز به این جریان پیوستهاند؛ چرا که به این نتیجه رسیدهاند که باید با تهدیدات خارجی موجود، با دولتی که دارند روبرو شوند، نه دولتی که آرزویش را دارند.
وقتی جمهوری اسلامی با موشکهای بالستیک خود پاسخ اسرائیل را داد، واکنش نظام مورد تحسین نویسندگان، هنرمندان و خوانندگان ایرانی قرار گرفت.
برخی ایرانیان باور دارند که برای تضمین تداوم انسجام اجتماعی امروز در آینده، مقامات ارشد گامهایی برای تعدیل سیاستها برخواهند داشت. دولت، حمایت ایرانیانی را که مخالف رژیم بودهاند پذیرفته و به طور ضمنی با قبول اشتباهات گذشته، وعده رفتار بهتر با مردم را داده است. دولت ممکن است زندانیان سیاسی را آزاد کند و روابط خود را با شخصیتهای میانهرو حاشیهنشین - از جمله رؤسای جمهور سابق محمد خاتمی و حسن روحانی - برای نشان دادن وحدت ملی ترمیم کند. همچنین ممکن است به زنان اجازه دهد که بدون حجاب در جامعه ظاهر شوند و آزادی بیان بیشتری را بپذیرد. حتی برخی از سختگیران را که پیش از ۱۳ ژوئن خواستار حمله ایران به اسرائیل بودند، به حاشیه رانده است.
اما اینکه وعده دولت برای تعدیل، نشانهای از گشایش واقعی باشد یا نه، همچنان نامشخص است. بسیاری از ایرانیان باور دارند که دولت در عوض بر مواضع سختگیرانه خود خواهد افزود؛ زیرا مصالحه را در زمان جنگ بسیار پرخطر میداند و انتظار دارد موج همبستگی ملیگرایانه اجازه دهد سرکوبها شدیدتر شود و درعینحال بازخوردهای منفی به حداقل برسد. بهعنوانمثال، دولت بهسرعت افرادی را که به همکاری با اسرائیل متهم میکند، اعدام کرده است. همچنین در شهرهای بزرگ، ایست بازرسیهایی ایجاد کرده تا مظنونان به همکاری را دستگیر کند؛ همانند کاری که در دهه ۱۹۸۰ انجام داد؛ یعنی آخرین باری که ایران با چنین حملاتی روبرو شد.
رژیم ممکن است ترکیبی از اقدامات را در پیش بگیرد؛ در برخی زمینهها آزادی بیشتری بدهد و در برخی دیگر محدودیتها را افزایش دهد. ایرانیان به واکنش دولت نسبت به این وضعیت احساس دوگانگی دارند. یکی از ساکنان تهران به فایننشال تایمز گفت: «دیدن بسیجیها نزدیک خانهام هم نگرانکننده و هم تا حدودی دلگرمکننده است. هیچوقت فکر نمیکردم دیدن بسیجیها بتواند باعث خوشحالی من شود.»
پایداری در مسیر
مقامات اسرائیل و آمریکا البته بیشتر نگران این هستند که آیا تهران تهدیدی برای آنهاست یا خیر. نه اینکه آیا تهدیدی برای مردم خودش محسوب میشود یا نه و پس از یک سال و نیم درگیری مستقیم و غیرمستقیم، بسیاری از آنها معتقدند که رژیم، دیگر به اندازه گذشته تهدیدآمیز نیست. به گفته این تحلیلگران، استراتژی تهاجمی ایران در خاورمیانه با توجه به سقوط حزبالله در لبنان، اسد در سوریه، حماس در غزه و همچنین خسارات وارده به نیروی نظامی خود ایران، شکست خورده است.
اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) وضعیت را متفاوت میبیند. رهبران سپاه معتقدند که استراتژی دفاعی پیشرو کشور - شامل مبارزه با دشمنان از طریق جنگ نامتقارن در نزدیکی یا داخل مرزهای آنها به جای خاک ایران - تأیید شده است. این رویکرد با موفقیت، اسرائیل و آمریکا را برای سالها از حمله بازداشته و به تهران زمان حیاتی داده تا زیرساختهای صنعتی، تخصص فنی و مقاومت نهادی لازم برای بازسازی سریع برنامههای هستهای و موشکی بالستیک خود را حتی پس از بمبارانهای ویرانگر بسازد.
فرماندهان سپاه سالها استدلال میکردند که باید مبارزه را به خارج از کشور کشاند تا از ملت محافظت شود. برای مثال، آنها ادعا میکردند که عدم حمایت از اسد در دمشق منجر به حمله در تهران خواهد شد. اکنون این دیدگاه به نوعی درست از آب درآمده است. ایران موضع منطقهای خود را بهگونهای طراحی کرده بود که با استفاده از شرکای مختلفش، لایههای دفاعی ایجاد کند، به این امید که این شبکه، دشمنان را مجبور به نفوذ از چند جبهه کند، پیش از اینکه به خاک ایران حمله کنند. این دقیقاً همان کاری است که اسرائیل انجام داد. بهعبارتدیگر، نحوه پیش رفتن جنگ به سپاه و متحدان سختگیرش در رژیم اجازه میدهد که ادعا کنند استراتژی آنها طبق انتظار عمل کرده است.
احساس همبستگی ملی پس از آنکه ترامپ و مقامات اسرائیلی از ساکنان تهران خواستند خانههای خود را ترک کنند، افزایش یافت.
بنابراین، ایران پس از این حمله احتمالاً رفتار چندان متفاوتی نخواهد داشت؛ هرچند که برخی تغییرات را برای انطباق با واقعیتهای یک سال و نیم گذشته اعمال خواهد کرد. رژیم ممکن است به دنبال بازسازی محور مقاومت باشد و حزبالله را به شکلی چابکتر و کوچکتر، نزدیک به شکل اولیهاش، بازگرداند. (نه بهعنوان شبهارتشی که به آن تبدیل شده بود. بااینحال، همچنان تجهیزات موشکی پیشرفته به این گروه خواهد داد.) در سوریه، تهران تلاش خواهد کرد از خلأ قدرت فعلی استفاده کند و گروههای مسلح مردمی را تقویت کند. هیچکدام از این اقدامات آسان نخواهد بود. حزبالله تحتفشار مقامات لبنان است و همچنان بمبارانهای اسرائیل را تحمل میکند و دولت جدید سوریه که کنترل قلمرو خود را تثبیت میکند، موضع خصمانهای نسبت به ایران دارد و به سمت نزدیکی به اسرائیل حرکت کرده است. بااینحال، تهران فرصتهایی را فراهم میبیند. جنگ در غزه، خشم گستردهای علیه اسرائیل در سراسر منطقه برانگیخته و درخواستهای مردمی برای مقاومت مجدد علیه دشمن جمهوری اسلامی را تقویت کرده است. در واقع، بقای ایران و حملات موشکی آن به خاک اسرائیل، تحسین بسیاری از جوامع عرب را نیز به دنبال داشته است.
در همین حال، تهران نسبت به دیپلماسی بیش از همیشه بدگمان شده است. شوک حملات که شامل ترور فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و تلاش ناکام برای کشتن علی شمخانی - مذاکرهکننده کلیدی هستهای - بود، هرگونه اعتبار وعدههای آمریکایی را که ممکن بود قبلاً وجود داشته باشد، از بین برده است. در گذشته، ایران به واشنگتن بدگمان بود، اما گفتگوها را بهعنوان راهی ممکن برای رفع تحریمها و کاهش تنش میدید. اکنون، مقامات ایرانی نهتنها فرض میکنند که آمریکا هر توافقی را نقض خواهد کرد، بلکه بر این باورند که مذاکرات صرفاً پوششی برای اعمال زور یا عملیات نظامی است؛ بهویژه که حمله اسرائیل تنها دو روز پیش از مذاکرات برنامهریزی شده بین تهران و واشنگتن انجام شد. بااینحال، ایران احتمالاً به تعامل خود ادامه خواهد داد و حداکثر مقاومت در برابر نظم منطقهای را با حداکثر دیپلماسی ترکیب میکند تا خطوط قرمز خود را منتقل کند و بیش از پیش، بدعهدی غرب را افشا نماید. با این کار، تهران میتواند رفتار خود را برای مخاطبان داخلی و خارجی توجیه کند و فشار بر اسرائیل و آمریکا را افزایش دهد. با این وجود، به نظر نمیرسد که ایران عجلهای برای ساخت بمب هستهای داشته باشد. عبور از آستانه هستهای برای تهران به معنای تأیید اتهاماتی است که سالها آنها را انکار کرده و ریسک شروع یک درگیری گستردهتر با نیروهای آمریکایی را به دنبال دارد. ایران همچنین سلاحهای هستهای را جایگزین نیروی نظامی متعارف قوی نمیداند. ایران کشوری بزرگ است که مرزهای نفوذپذیری با چندین همسایه ناپایدار دارد و در منازعات سرزمینی متعددی درباره میادین نفتی، منابع آب و مرزهای دریایی درگیر است. این چالشهای خارجی با آسیبپذیریهای داخلی ایران - از جمله تنشهای مزمن قومی در حاشیه کشور - تشدید میشود.
حملات اسرائیل به ایران، به جای آنکه باعث خشم عمومی علیه دولت ایران شود، موجی از ملیگرایی را به راه انداخت.
همچنین ایران سابقه طولانی در تحمل تهاجمات و مداخلات خارجی دارد. صرفنظر از نوع رژیم، نسلهای مختلف رهبران ایرانی، سرمایهگذاری گستردهای در ساخت نیروی نظامی متعارف کردهاند و به جای شتابزدگی برای دستیابی به بمب، تهران احتمالاً به دنبال ادامه ابهام هستهای خواهد بود و همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به حالت تعلیق در خواهد آورد. این اقدام همچنین فشار بر آژانس را افزایش میدهد تا علیه حملات آینده به ایران لابی کند؛ چرا که آژانس تنها زمانی میتواند بازرسیها را از سر بگیرد که سایتهای هستهای ایران، دیگر در معرض تهدید نباشند. تهران معتقد است این رویکرد که فعالیتهای غنیسازیاش را پنهان میکند، به آن انعطاف بیشتری میدهد تا برنامه خود را بدون هشدار پیش ببرد. همچنین این تعلیق را بهمثابه تنبیهی برای آژانس میداند. مقامات ایرانی خشمگیناند که آژانس، حملات اسرائیل و آمریکا را محکوم نکرده، درحالیکه ایران عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) است (البته ایران تهدید به خروج از آن کرده) و این معاهده استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را تضمین میکند.
در واقع مقامات ایرانی معتقدند که آژانس، اطلاعات مفیدی به اسرائیل و آمریکا داده و از آن برای توجیه حملات سوءاستفاده شده است. همانطور که تهران اشاره کرده، آژانس تنها چند روز پیش از حمله گزارشی منتشر کرد که همکاری ایران با بازرسان آژانس را «کمتر از حد رضایتبخش» خوانده بود. این به آن معنا نیست که ایران حتماً بمب هستهای خواهد ساخت. اینکه چه زمانی ایران به بازدارندگی نهایی دست خواهد یافت، بهعنوان یک سؤال بیجواب باقی مانده؛ اما واضح است که ایران سر خم نکرده و بعید است رفتاری متفاوت از گذشته داشته باشد. این یعنی ممکن است اسرائیل تصمیم به حمله مجدد بگیرد و ایران هم بتواند بهسرعت پاسخ دهد. درگیری میان این دو طرف هنوز به پایان نرسیده و خاورمیانه باید منتظر تنشهای بیشتری در آینده باشد.
https://www.foreignaffairs.com/israel/islamic-republics-new-lease-life
[1] . MOHAMMAD AYATOLLAHI TABAAR
/ انتهای پیام /