گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «تقوا احمد الواوی» [1] - نویسنده و شاعر ۱۹ سالهای اهل غزه - در مطلبی پر از درد و احساس که وبسایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است، داستان غمبار گرسنگی زنان و کودکان غزه را روایت میکند. به گفته وی در غزه، گرسنگی تبدیل به کابوسی بیپایان شده است که هر روز جان کودکان، مادران و سالمندان را میگیرد. این گرسنگی نه اتفاقی است و نه یک بحران طبیعی، بلکه کاملاً از سوی رژیم اسرائیل برنامهریزی شده است. وی مینویسد «قیمتهای سرسامآور مواد غذایی و کمبود شدید پول، مردم را در صفهایی طولانی و طاقتفرسا گرفتار کرده است؛ جایی که مادران از فرط ضعف و بیغذایی، غش میکنند و کودکان از فرط گرسنگی در خواب به شهادت میرسند.» به گفته وی، دردناکتر از همه، سکوت جهان است؛ سکوتی که به این نسلکشی دامن میزند و هر روز تعداد بیشتری از کودکان و زنان غزه را به کام مرگ میکشاند.
جنگی به نام گرسنگی
هرگز فکر نمیکردم روزی این جمله را با صدای بلند بگویم: «من گرسنهام.» اما حالا هر روز این جمله را تکرار میکنم. بیشترِ عمرم اهمیت چندانی به غذا نمیدادم. اغلب وعدههای غذایی را از قلم میانداختم و گاهی کاملاً اشتهایم را بهویژه در دوران امتحانات از دست میدادم. در خانه همیشه بهخاطر درست غذا نخوردن سرزنش میشدم و دوستانم در مدرسه مسخره میکردند که انگار با انرژی خورشید کار میکنم. اما هیچیک از این تجربهها - حتی وعدههای جاافتاده - مرا برای چنین وضعیتی آماده نکرده بود.
حدود ۹۳۰ هزار کودک اکنون با گرسنگی فاجعهباری دستوپنجه نرم میکنند و ۶۵۰ هزار کودک زیر پنج سال در معرض خطر مرگ هستند.
این دیگر بیاشتهایی نیست. این یک دوره گذرا نیست. این گرسنگی در غزه و یک قحطی است که اسرائیل آن را به مردم غزه تحمیل کرده است. گرسنگی تمام افکار را در خود میبلعد؛ ذهن انسان دیگر توان تمرکز بر هیچ چیز دیگری را ندارد و تنها فکر غذاخوردن و زندهماندن باقی میماند. دیگر نه آسایشی هست، نه توانی، نه تمرکزی. تنها درد بیامان، گرسنگی است و این اتفاقی نیست. این یک برنامهریزی عمدی از سوی حکومتی نسلکش است که میخواهد ما را مجازات کند.
امروز ما در حال گرسنگی کشیدن هستیم و جهان فقط نگاه میکند. بدترین بخش ماجرا این است که این فقط یک رنج جسمی نیست. گرسنگی، ذهن ما را هم تسخیر کرده است. دیگر به درسها و به آیندهمان فکر نمیکنیم. فقط به غذا فکر میکنیم. اینکه چطور آن را پیدا کنیم، چطور پولش را فراهم کنیم و چطور زنده بمانیم.
روز جمعه ۱۸ ژوئیه (۲۷ تیر ۱۴۰۴) بهای مواد غذایی پایه در غزه چنین بود:
۱ کیلو آرد = ۲۰۰ شِکِل (۶۰ دلار) ۱ کیلو شکر = ۴۰۰ شِکِل (۱۲۰ دلار) ۱ کیلو ماکارونی = ۱۰۰ شِکِل (۳۰ دلار) ۱ کیلو برنج = ۱۵۰ شِکِل (۴۵ دلار) ۱ کیلو سیبزمینی = ۱۰۰ شِکِل (۳۰ دلار) ۱ کیلو عدس = ۸۰ شِکِل (۲۶ دلار) ۱ کیلو گوجه یا بادمجان = ۹۰ شِکِل (۲۴ دلار)
اینها قیمت نیستند؛ اینها مجازاتی هستند که برای مردم غزه تعیین شده است. حتی اگر موفق شوید پول کافی تهیه کنید، مشکل دیگری هم هست: خودِ اسکناس. مغازهداران اسکناسهای کهنه، پاره یا حتی کمی کثیف را قبول نمیکنند و اگر هم قبول کنند، ۴۵ درصد کمیسیون میگیرند. تصور کنید که پولی ندارید و تازه بابت همان اندک پولی هم که دارید، تنبیه میشوید. قیمت آرد یکشبه از ۷۰ به ۲۰۰ شِکِل (۶۰ دلار) میپرد. همه چیز ناپایدار است. گویی مواد غذایی پایه به کالایی در یک بورس تبدیل شدهاند که بقا را ساعتی معامله میکنند.
چهار نفر میتوانند پنج بازار مختلف را بگردند و باز هم دست خالی برگردند و اگر خوششانس باشید که غذایی پیدا کنید، به ندرت آنقدر هست که یک شکم را سیر کند. پختن همان اندک غذایی که داریم دیگر هیچ دلگرمیای نمیآورد. آتش را با هرچه پیدا کنیم؛ چوب، پلاستیک، تکههای پارچه و... دود، ریههایمان را خفه میکند، چشمهایمان را میسوزاند و مثل پتویی سنگین به پوستمان میچسبد. این دود باعث سرفههای شدید میشود، آسم را بدتر میکند و نفس را از پیرها و ضعیفها میگیرد. ایستادن کنار شعله، همان اندک نیرویی که در ما باقیمانده را میمکد. وقتی قابلمه را هم میزنیم، دستهایمان از فرط خستگی میلرزد. ما غذا نمیخوریم چون دوست داریم، بلکه چون گرسنگی جنگی است که هر روز در وسط آن هستیم.
کودکان در حال مرگ از گرسنگی
طبق آمار وزارت بهداشت غزه، تاکنون ۱۱۵ نفر از جمله ۸۱ کودک به دلیل گرسنگی و سوءتغذیه در نوار غزه جان باختهاند.
هر روز آمارهای جدیدی اعلام میشود. هر کدام از این اعداد، نشانگر یک کودک واقعی و یک مرگ واقعی است. در ۲۲ ژوئیه (۳۱ تیر)، دستکم ۱۵ فلسطینی که چهار نفرشان کودک بودند، تنها در یک روز از گرسنگی جان باختند. با این مرگها، تعداد قربانیان ناشی از گرسنگی از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون به ۱۰۱ نفر رسید. ۸۰ تن از این ۱۰۱ نفر کودک بودند. بر اساس گزارش یونیسف، تنها در ماه ژوئن (خرداد) بیش از ۶۰۰۰ کودک به دلیل سوءتغذیه حاد بستری شدهاند. اکنون حدود ۹۳۰ هزار کودک با گرسنگی فاجعهباری دستوپنجه نرم میکنند و ۶۵۰ هزار کودک زیر پنج سال در معرض خطر مرگ هستند. طبق آمار وزارت بهداشت غزه، تاکنون ۱۱۵ نفر از جمله ۸۱ کودک به دلیل گرسنگی و سوءتغذیه در نوار غزه جان باختهاند. بااینحال، جهان در سکوتی سرد و بیرحم فقط نگاه میکند. پیامی در غزه میان مردم دستبهدست میشود و خطاب به جهان عرب و جهان اسلام میگوید: «شما در پیشگاه خداوند، دشمن ما هستید. شما دشمن هر کودک، هر یتیم، هر بیوه، هر آواره و هر گرسنهاید. سکوت شما این نسلکشی را قدرت بخشید. ما شما را مسئول این خونریزی میدانیم».
کجایید ای جهانیان؟ قلبهایتان کجاست؟ شرمتان کجاست؟ آنها که در قدرتاند با آرامش میخوابند. کودکانشان میخورند و میخندند. کودکان ما با گریه و التماس برای غذا به خواب میروند و گاهی دیگر هرگز بیدار نمیشوند.
پرسشی هولناک
من با دوستانم درباره اینکه امروز چه خواهیم خورد، حرف میزنم. نه به آن معنایی که آدمها معمولاً برای وعدههای غذایی برنامهریزی میکنند. منظور من دقیقاً این است که: «امروز چه میتوانیم بخوریم؟» این پرسش به یک کابوس دائمی تبدیل شده است. بیشتر ما با یک وعده غذا در روز زنده میمانیم؛ اگر اصلاً بتوان اسمش را غذا گذاشت. بعضیها فقط آب مینوشند و حتی همان آب هم تمیز نیست. اما تنها چیزی است که داریم. در این نقطه دیگر کسی اهمیتی نمیدهد که آب تمیز است یا نه. گرسنگی همه معیارها را میشکند.
مردم از شدت گرسنگی در خیابان از پا میافتند و بر زمین میغلتند؛ هنگامی که بدنهای ناتوانشان دیگر توان ایستادن ندارند.
بدتر از همه، بعضی از فروشندگان، مواد غذایی را احتکار میکنند. من از گفتن این موضوع ابایی ندارم، چون همه ما خشمگینیم. این چند تاجر، نماینده مردم غزه نیستند. به زبان ساده، آنها بخشی از بدن نیستند، آنها بیمارانی هستند که از بدن ما تغذیه میکنند. ما در چرخهای از درد و گرسنگی گیر افتادهایم. احساساتمان یخزده است. عزیزانمان میمیرند و حتی فرصتی برای خداحافظی پیدا نمیکنیم. فقط همچنان بی حس و گرسنه ادامه میدهیم.
دوستم «هالا» داستانی تکاندهنده برایم تعریف کرد؛ خواهر متأهلش در یک حمله هوایی همسرش را از دست داد. او بچههای کوچکی دارد. او هر روز گریه میکند، نه به این خاطر که دلش برای شوهرش تنگ شده، بلکه چون چیزی برای سیرکردن شکم بچههایش ندارد. اینها اغراقهای نمایشی نیستند. این واقعیت ماست و حتی داستانهای بدتری هم هست؛ آنقدر تاریک که واژهها توان توصیفشان را ندارند.
بهترین دوستم «آیه» از پنجره اتاقش، شاهد صحنهای است که پیش رویش اتفاق میافتد. آشپزخانهای که حالا به نام بنیانگذارش ابوشافعه - که تنها چند هفته پیش کشته شد - نامگذاری شده، کنار استادیوم «ستاره» قرار دارد. جایی که روزی محل بازیها و سرگرمی بود، اکنون نشانی از بقاست. مردم پیش از طلوع آفتاب در آنجا جمع میشوند. در سکوت، در میان گرد و خاک، در گرسنگی، با قابلمههای خالی در دست، گویی همین عمل انتظار، ممکن است غذایی پدید آورد.
شانزده دیگ بزرگ، عدس یا سوپ رقیقی که با هر مادهای که هست، قوام گرفته، میجوشد. نه نمکی، نه ادویهای، نه طعمی واقعی. اما مهم نیست. اگر از این آشپزخانه غذایی نگیرند، اصلاً چیزی برای خوردن ندارند. هر نفر یک ملاقه غذا میگیرد. فقط یکی! همین هم شکم یک نفر را سیر نمیکند، چه رسد به یک خانواده دهنفره. کودکان، سالخوردگان، مادرها، حتی جوانها و... همه به جلو فشار میآورند. جمعیت موج میزند. بدنها به هم فشرده میشوند. عدس جوشان روی دستهای برهنه میریزد. کسی حتی پلک نمیزند. درد، در برابر گرسنگی رنگ میبازد. نه صفی هست، نه نظمی. فقط نیاز. فقط بقا. کودکانی که هنوز دهساله هم نشدهاند، در صف اول میایستند تا چیزی - هر چیزی - برای خانوادههایشان بیاورند و با این همه، دیگها پیش از آنکه صف تمام شود، خالی میشوند.
«آیه» دیده بود که مردم از شدت گرسنگی در خیابان از پا میافتند و بر زمین میغلتند؛ هنگامی که بدنهای ناتوانشان دیگر توان ایستادن ندارد. او مادری را دیده بود درحالیکه پسرش را در آغوش گرفته بود، گریه میکرد؛ نه به این خاطر که زخمی شده بود، بلکه چون پسر با چشمانی پر از اشک به او نگاه کرد و آرام گفت: «مادر، غذا میخواهم!» و او هیچ نداشت. حتی یک تکه نان خشک هم نداشت که به فرزند گرسنه خود بدهد.
نسلکشی از راه گرسنگی
در غزه، کودکان نه از اسباببازیهای شکسته، بلکه از گرسنگی گریه میکنند. کودکی در خواب جان داد؛ نه بهخاطر بمب و نه از گلوله، بلکه از گرسنگی. گرسنگی او را کشت. سکوت او را به خاک سپرد. کجایید ای عربها؟ کجایید ای انسانها؟ چرا جهان در برابر غزه کر و کور شده است؟
چرا نان به رؤیایی دستنیافتنی و آب به خیالی خام تبدیل شده است؟ غزه به ترحم نیاز ندارد. غزه به عمل نیاز دارد. غزه به صدا نیاز دارد. غزه نیاز دارد که این سکوت درهم شکسته شود. آن پسرک گرسنه جان داد، اما این رهبران جهاناند که باید از شرم بمیرند.
کجایید ای جهانیان؟ قلبهایتان کجاست؟ شرمتان کجاست؟ آنها که در قدرتاند با آرامش میخوابند؟ کودکانشان میخورند و میخندند. کودکان ما با گریه و التماس برای غذا به خواب میروند و گاهی دیگر هرگز بیدار نمیشوند.
من بهعنوان یک دانشجو، سعی میکنم با درسهایم حواسم را پرت کنم. مقالاتی مثل همین را مینویسم تا ذهنم از هم نپاشد. امتحانهای پایانیام را آنلاین میدهم و ادبیات انگلیسی در دانشگاه اسلامی غزه میخوانم؛ همان دانشگاهی که اسرائیل آن را ویران کرد. با شکمی خالی، ذهنی مغشوش و بدنی ضعیف سر جلسه امتحان مینشینم. وقتی تلاش میکنم جوابهایی بنویسم که معنی داشته باشند، انگشتانم میلرزد. سؤالات، پیش چشم خشکیدهام تار میشوند. گرسنگی تمرکزم را میدزدد، افکارم را خرد میکند و انرژیام را تخلیه میکند. نمیتوانم صاف بنشینم و بهسختی نفس میکشم.
صدای وزوز پهپادها و غرش جنگندهها شبهای بیخوابیام را تسخیر کردهاند. خستگی نای مرا ربوده، اما ادامه میدهم. شکستخوردن گزینه من نیست، حتی اگر بدنم هم بخواهد تسلیم شود.
ما تصادفی گرسنه نیستیم. ما با برنامه و طراحی گرسنه نگه داشته میشویم. این یک فاجعه طبیعی نیست، بلکه یک فاجعه عمدی و ساخت بشر است؛ یک نسلکشی از طریق گرسنگی. آیا نمیشنوید؟ آیا شکمهای متورم کودکان به دلیل گرسنگی و مادرانی که در صف غذا غش میکنند و سالمندانی که در حال تحلیلرفتن هستند را نمیبینید؟ آیا اصلاً چشمی برای دیدن دارید؟ گوشی برای شنیدن دارید؟ اگر چشم و گوشی برایتان باقی مانده است، این نسلکشی را فریاد بزنید. ما نخواهیم بخشید و فراموش نخواهیم کرد.
https://www.middleeasteye.net/opinion/gaza-hunger-killing-us-where-is-world-not-forgive-or-forget
[1] . Taqwa Ahmed Al-Wawi
/ انتهای پیام /