۱۴۰۴/۰۶/۱۶
۱۲:۴۰
کد خبر : ۱۱۳۸۶
بررسی پیچیدگی‌های پروژه تغییر حکومت در ایران به قلم پائولو فالکونیو؛

آرمان امپراتوری ایران و ساده‌انگاری درباره پروژه تغییر

آرمان امپراتوری ایران و ساده‌انگاری درباره پروژه تغییر
اسرائیل می‌تواند شرایطی را فراهم کند که ظهور رقیبی بسیار خطرناک‌تر رقم بخورد؛ رقیبی که از لحاظ فرهنگی پیچیده‌تر، با ریشه‌های عمیق تاریخی، ایده‌ای امپراتوری‌گرایانه از خود که هرگز خاموش نشده و شاید حتی در خارج از منطقه به دلیل افراطی نبودن، محبوبیت پیدا کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ پائولو فالکونیو -عضو شورای افتخاری و مدرس در جامعه مطالعات بین‌المللی (SEI) در مادرید- تلاش کرده است تا شرایط ایران در جنگ تحمیل شده از سوی اسرائیل را تحلیل کند و نظر خود را درباره جامعه ایرانی و قدرت جمهوری اسلامی ایران ارائه کند. البته در این رابطه همه دیدگاه‌های او مورد تایید نیست. وی تاکید می‌کند ایران ریشه‌های عمیق هویتی مبتنی بر تاریخ امپراتوری و مذهب تشیع دارد و در زمان بروز حمله این ریشه‌های فرهنگی ملی و مذهبی در شکل گیری گفتمان مقاومت به شدت نقش آفرین هستند و علاوه بر این حتی در صورت تغییر حکومت در ایران هم معلوم نیست رژیم بعدی اهداف فعلی جمهوری اسلامی را پیگیری نکند.

 

اسرائیل کوچک در مقابل ایران بزرگ

در حالی که شایعاتی درباره حمله دوباره اسرائیل به ایران در پاییز امسال به گوش می‌رسد، برای تحلیل‌گران روشن است که پیروزی نظامی مستقیم اسرائیل بر کشوری به وسعتی در حدود ۱,۴۰۰,۰۰۰ کیلومتر مربع و جمعیت ۹۰ میلیون نفری با میانگین سنی بسیار جوان، چالشی بسیار بزرگ برای دولتی است که جمعیتش حدود ۸ میلیون نفر است. این موضوع باعث شده که پروژه اسرائیل برای ایجاد تغییر رژیم در ایران، که توسط دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا به ویژه سازمان سیا نیز حمایت می‌شود، همچنان یکی از اهداف اصلی تل‌آویو باقی بماند؛ به‌ویژه با در نظر گرفتن اینکه در ایران احساس سیاسی غالب علیه دولت اسرائیل وجود دارد و حملات هوایی آمریکا تاثیر قابل توجهی بر توان هسته‌ای ایران نداشته است.

اگرچه ایران واقعاً در حال ساخت سلاح اتمی نبود (تمام سازمان‌های اطلاعاتی، از جمله سازمان اطلاعات آمریکا، در گزارش سالانه تهدیدها تأیید کرده‌اند که ایران ساخت این سلاح را کنار گذاشته است) اما توقف برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز برای تهران ضربه‌ای بزرگ به جاه‌طلبی‌های آن خواهد بود که تأثیرات مهمی بر گروه‌های نیابتی‌اش نیز خواهد داشت. این گروه‌ها در حال حاضر تهدید واقعی برای اسرائیل محسوب می‌شوند، درحالی‌که توان هسته‌ای تهدیدی بالقوه است. توقف برنامه هسته‌ای ایران به منزله تحقیر این کشور خواهد بود.

 

نتایج نامشخص جنگ با ایران

واقعیت این است که ایران تحت کنترل نظامیان است و از زمان حکومت آیت‌الله‌ها، مدافع سرسخت مسئله فلسطین شده و این موضوع را به نفع اهداف خود به‌کار گرفته است. گروه‌های شبه‌نظامی جهادی فلسطینی شاخه‌هایی از یک سر واحد هستند که آن سر ایران است. هرچند این گروه‌ها اهداف خاص خود را دارند، اما ایران آن‌ها را مسلح کرده و آموزش می‌دهد و اقداماتشان را کنترل می‌کند.

با این حال، فروپاشی رژیم کنونی لزوماً به نتایج مطلوب نخواهد انجامید، چرا که مشخص نیست چه نوع حکومتی پس از سقوط احتمالی جمهوری اسلامی ظهور خواهد کرد. نمی‌توانم وارد جزئیات شوم، اما تا به امروز در ایران دولتی موازی وجود دارد که متعلق به سپاه پاسداران است؛ سپاه نه‌تنها یک نیروی نظامی بلکه یک نهاد صنعتی مهم است و هسته اصلی دستگاه صنعتی واقعی کشور را تشکیل می‌دهد که توانسته با مدل‌سازی و سازگاری با تحریم‌های آمریکا رشد کند. تغییر رژیم ممکن است به سپاه اجازه دهد جایگزین اصلی شود، حتی اگر در ظاهر چهره‌ای متفاوت داشته باشد، اما ماهیت همان خواهد ماند و سپاه همچنان کنترل گروه‌های نیابتی ایران را در دست خواهد داشت.

واقعیت این است که ایران یک واحد همگن نیست، بلکه موجودیتی تاریخی است که برای خود رسالتی امپراتوری قائل است؛ این کشور از یک تمدن باستانی با ۲۵۰۰ سال تاریخ و فرهنگ متشکل از اقوام مختلف (عمدتاً فارسی‌ها، آذری‌ها، کردها، لُرها و همچنین بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، عرب‌ها و اقلیت‌های دیگر) تشکیل شده و سنتاً رقیب غرب بوده است. اگر در آینده در ایران تغییر سیاسی یا تحول بزرگی رخ دهد (سقوط یا تغییر رژیم)، این تغییر احتمالاً بر پایه هویت تاریخی، فرهنگی و تمدنی ایران (که عمدتاً ریشه در فرهنگ و زبان فارسی دارد) خواهد بود، نه بر پایه تقلید مستقیم از مدل‌های غربی یا بازگشت به سیاست‌های شاهنشاهی دوره پهلوی که سعی داشت ایران را به طور شتاب‌زده غرب‌زده و مدرن کند.

تاریخ تکرار نمی‌شود، اما هشدار می‌دهد و مفید است به یاد داشته باشیم که نیروهای درون‌زای ایران در قالب دولت دکتر «محمد مصدق» تجسم یافتند. اگر بخواهیم تغییری در ایران ایجاد کنیم نباید فقط از بیرون و با دخالت خارجی عمل کرد؛ بلکه باید نیروهای درونی، تاریخی و فرهنگی ملت ایران را شناخت و درک کرد همان‌طور که این نیروها در دولت مصدق تجلی یافتند. نخست‌وزیر ایران که به طور دموکراتیک و با گرایش ملی‌گرایانه انتخاب شده بود، بلافاصله پس از ملی‌شدن صنعت نفت توسط کودتای سال ۱۹۵۳ به دست شاه ایران، محمدرضا پهلوی، سرنگون شد. شاه که ابتدا جلاد بود، بعدها خود قربانی انقلاب خمینی شد. از مصدق سخنانی برجای‌مانده که شاید بهتر از هر تحلیل دیگری، ویژگی ایرانی را نشان می‌دهد: «نمی‌خواهم در برابر حکم اعدام خود درخواست تجدیدنظر کنم و هیچ بخششی را نمی‌پذیرم، حتی اگر شاه تصمیم به بخشیدن من بگیرد. بخشش برای خائنین است و من قربانی دخالت خارجی هستم».

 

عاشورا آموزه مقاومت

 جمهوری اسلامی در بحران است، اما مرده‌ای متحرک نیست و باید تلاش کنیم بفهمیم که با یک امپراتوری طرفیم که ۲۵ قرن تاریخ دارد و به‌اندازه این مدت قبل از شکل‌گیری‌اش نیز سابقه دارد. بمباران‌های اسرائیل و ترور فرماندهان سپاه پاسداران تنها باعث تقویت انسجام مردم حول رهبرانشان شده است، نه به‌خاطر حمایت عمیق از آن‌ها، بلکه چون مردمی با ریشه تاریخی هستند که مداخله خارجی را در هر شکل آن نمی‌پذیرند چه رسد به بمباران. اسرائیلی‌ها هم با پخش برگه‌ها و پیام‌هایی به زبان انگلیسی که مردم را به شورش دعوت می‌کردند، اوضاع را پیچیده‌تر کردند.

ایرانی‌ها به زبان فارسی صحبت می‌کنند (که در تاجیکستان، ازبکستان و بخش‌هایی از افغانستان نیز رایج است)؛ از سوی دیگر ایرانی‌ها در شرایط تنش یا بحران، مسلح می‌شوند و برای دفاع از کشور خود اسلحه تهیه می‌کنند. علاوه بر این، مذهب تشیع دارای ویژگی‌های خاصی در زمینه تاریخی خود است و نباید آن را با مذهب سنی سایر مردم عرب اشتباه گرفت. این زمینه تاریخی همچنین در ارتباط با ترور رهبران ایرانی توسط موساد تأثیرگذار است (یک نکته کوچک: روحانیون دست‌نخورده ماندند به دستور صریح جناح راست مذهبی اسرائیل، نه به دلایل دیگر). برای درک بهتر این موضوع، معرفی مراسم عاشورا ضروری است که نه‌تنها مهم‌ترین مراسم جهان تشیع است، بلکه مدل اخلاقی مقاومت آن‌ها را نیز شکل می‌دهد.

در عاشورا، شیعیان سالگرد شهادت امام سوم خود، «حسین بن علی»، در نبرد کربلا (در عراق کنونی) در سال ۶۸۰ میلادی را گرامی می‌دارند. «حسین»، فرزند امام شیعیان علی و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام، برای شیعیان شخصیتی حتی مهم‌تر و خاطره‌انگیزتر از پدرش، امام اول، است. پس از اینکه برادرش حسن، امام دوم شیعیان، از هرگونه ادعای خلافت کناره گرفت، پیروان علی یا شیعیان حسین را وارث مشروع عنوان خلافت دانستند. تکیه غیرمنتظره یزید بن معاویه بر جایگاه خلافت، حسین را وادار کرد به سمت کوفه برود تا علیه یزید و خاندان اموی قیام کند. این شورش سرکوب شد، اما حسین که مصمم به عقب‌نشینی نبود، تا پای جان با ۷۲ همراه خود جنگید.

مرگ دردناک حسین به همراه خانواده و همه وارثان مردش (به جز امام چهارم علی بن حسین و فرزند وی) شکاف نهایی میان دو شاخه بزرگ اسلام، اهل‌سنت و شیعه، را رقم زد. از آن زمان، کسانی که یزید را خلیفه مشروع می‌دانند، اهل‌سنت نامیده شدند و کسانی که به پیوند خونی با خاندان پیامبر (اهل‌بیت) اعتقاد دارند و حسین را وارث مشروع پیامبر می‌دانند، شیعه شناخته شدند. به این ترتیب، عاشورا به یک آموزه مقاومت اخلاقی و دینی تبدیل شد. برای شیعیان، حسین فقط برای منافع سیاسی و خانوادگی خود جنگ نکرد، بلکه جان خود را فدای یک هدف مقدس، نجات بشریت و عدالت کرد. داستان حسین به اسطوره بنیان‌گذار ایمان و هویت شیعی تبدیل شده است.

از این منظر، ترورهای موساد ضربه سختی به توان عملیاتی ایران است، اما حمایت مردمی از رژیم [حکومت] را خدشه‌دار نمی‌کند، زیرا این مرگ‌ها بر اساس آموزه‌های عاشورا تفسیر می‌شوند. برای درک عمق این پدیده، باید بدانید که دعوت به شهادت‌طلبی حسین برای مقاومت در برابر رژیم شاه و بعدها برای بسیج مردم علیه حمله عراق به رهبری صدام حسین صورت گرفت. در لبنان، الگوی حسین برای تحریک مقاومت در برابر نیروهای اسرائیلی که در دهه هشتاد جنوب این کشور را اشغال کرده بودند، ذکر شد. در زمان‌های اخیر، عزم حسین الهام‌بخش سربازان و شبه‌نظامیان شیعه در مبارزه با داعش بوده است.

هر تغییر و تول عمیقی نیروهای نهفته فرهنگ یک ملت را فعال می‌کند. وقتی ساختار نهادی فرومی‌پاشد، چیزی که جای آن را می‌گیرد، خلأ نیست؛ بلکه چیزی کهن و شاید خوابیده؛ اما هرگز نابود نشده است. در سناریویی که احتمالاً حکومت دینی جای خود را به نهاد حکومتی جدیدی بدهد، این نهاد می‌تواند ریشه‌های هویتی ایرانیان را احیا کند. ریشه‌هایی که در دل تاریخ امپراتوری ایران و مذهب زرتشتی نهفته است که حتی سرسخت‌ترین حکومت دینی نیز نتوانست آن‌ها را به محاق ببرد.

در این زمینه، توجه ناظران از دیدن بنرهای بزرگ با تصویر کوروش بزرگ و شخصیت‌های اسطوره‌ای ایران پس از بمباران تهران دور نمانده است. این موضوع با توجه به سخت‌گیری حکومت آیت‌الله‌ها قابل‌توجه است، مخصوصاً وقتی که سرکوب شدید در سال ۲۰۲۲ به خاطر تلاش مردم برای حضور در آرامگاه کوروش و زیارت قبر وی رخ داد. زنانی که به‌شدت مجروح شده بودند، جواهرات زرتشتی به همراه داشتند (دینی کهن متعلق به امپراتوری ایران). نصب بنرهای بزرگ شخصیت‌های اسطوره‌ای ایران در تهران کار کوچکی نیست و نشان می‌دهد حتی جریان شیعه خود ریشه در نیاز به هم‌زیستی امپراتوری با اسلام دارد.

در نهایت، اسرائیل می‌تواند شرایطی را فراهم کند که ظهور رقیبی بسیار خطرناک‌تر رقم بخورد؛ رقیبی که از لحاظ فرهنگی پیچیده‌تر، با ریشه‌های عمیق تاریخی، ایده‌ای امپراتوری‌گرایانه از خود که هرگز خاموش نشده و شاید حتی در خارج از منطقه به دلیل افراطی نبودن، محبوبیت پیدا کند. نمونه‌های تاریخی کم نیستند، از جمله ترکیه پس از عثمانی: انقلاب کمالیستی خلافت را منحل کرد و امپراتوری اسلامی و دینی را به یک جمهوری سکولار و مدرن تبدیل نمود. اما تنش میان سکولاریسم و هویت اسلامی هرگز به طور کامل فروکش نکرد و امروز در قالب‌های جدید دوباره ظهوریافته است، درست مانند آنچه ممکن است در ایران اتفاق بیفتد.

این بازگشت به هویت فرهنگی امپراتوری پس از تغییر یا فروپاشی یک دولت را می‌توان در چین و روسیه نیز مشاهده کرد. همه این‌ها نشان می‌دهد که این تنها یک فرضیه دانشگاهی نیست. ما با مردمی طرفیم که ۵ هزار سال سابقه دارند و حتی اگر قلمرو آن‌ها زیر بمباران آمریکا نابود شود، نه اسرائیل و نه ایالات متحده تمایلی به حضور زمینی در ایران ندارند. این  تصمیم بسیار عاقلانه است، زیرا ایران جمعیتی حدود ۹۰ میلیون نفر دارد با میانگین سنی ۳۴ سال که در صورت حمله زمینی جنگی بدون مصالحه و تمام‌عیار در پیش خواهد بود. این یعنی احتمالاً با یک نبرد وجودی برای حکومت مواجهیم، اما نه برای ایران به‌عنوان یک ملت. تلاش برای تجزیه ایران با عملیات مخفی و بهره‌گیری از قومیت آذری، اقدامی سطحی و ساده‌اندیشانه است که نشان‌دهنده ناتوانی ما در فهم واقعی ایران است. اولاً ایران تأثیر فرهنگی قوی بر آذربایجان دارد، نه برعکس. ثانیاً آذری‌ها همراه با فارس‌ها در رأس قدرت هستند، به طوری که خود خامنه‌ای نیمه آذری است.

با این حال، اگر فرض کنیم بتوان تغییر رژیم ایجاد کرد نباید بیش از حد درباره آینده خوش‌بین و امیدوار بود و باید بدانیم که با مردمی (نه فقط روحانیت) با ریشه‌های عمیق فرهنگی امپراتوری سروکار داریم که نمی‌خواهند غربی شوند. در بهترین حالت، ایران تبدیل به یک دموکراسی خواهد شد، اما همواره وطن و سرزمین تشیع باقی خواهد ماند و همیشه بذرهای امپراتوری را در خود خواهد داشت. روزی که ایران واقعاً رئیس‌جمهور خود را انتخاب کند، چه دلیلی دارد باور کنیم منافع او با منافع امروز جمهوری اسلامی تفاوت خواهد داشت. در نهایت، برای خنثی‌کردن قطعی تهدید ایران، باید آن را به‌جای دیگری روی نقشه منتقل کرد که امری محال است. در ژئوپلیتیک، جغرافیا قواعد را تعیین می‌کند و ملت‌های با سابقه امپراتوری به قدرت خود متکی هستند و این ریشه‌ها با تغییرات سطحی از بین نمی‌روند.

 

ترجمه و تلخیص: رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در ایتالیا

https://www.notiziegeopolitiche.net/la-vocazione-imperiale-delliran-e-il-progetto-di-regime-change/

/انتهای پیام/