گروه و جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جنگها میتوانند علیرغم ماهیت نظامی خود، اثرات بلندمدت معرفتی نیز از خود بر جای بگذارند. جنگ، لحظه شکست ایدههایی است که در وضعیت عادی ساخته و پرداخته شده و در لحظه جنگ، به واسطه شوکی که آن ایده دریافت میکند - چنانچه از بنیان مستحکمی برخوردار نباشد - دچار تنش و سپس ریزش میشود. در دهه نود، کشور ما شاهد دو گفتمان مختلف بود که هر یک تلاش داشتند تا ایران آینده و سعادت جامعه را در درون خود به تصویر بکشند. گفتمان مقاومت و توسعه بینالملل یا مذاکره، دو گفتمانی بودند که در این دهه، تلاش کردند تا مسائل جامعه ایرانی را در دل خود پاسخ داده و راهبری کنند. بااینحال اما اتفاقات دو سال گذشته - خصوصاً رخداد حمله رژیم صهیونیستی به ایران - و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در امتداد آن، این دوگانه را به چالش کشیده و دوگانه دیگری تحت عنوان «مقاومت - تسلیم» را به میان آورده است. طرف خصم بهصراحت از تسلیم بیقیدوشرط ایران سخن گفته و برای همه آشکار ساخته است که هدف نهایی وی، تجزیه این جغرافیای سیاسی بهمنظور جلوگیری از ظهور جمهوری اسلامیهای آینده است. بهعبارتدیگر، آمریکا و بلوک غرب، نشان دادهاند که دیگر به فروپاشی جمهوری اسلامی راضی نیستند، بلکه میخواهند زمینههای ظهور چنین حاکمیتی را نیز از بین ببرند.
این صورتبندی از وضعیت، دو پدیده دیگر را نیز به دنبال خود آشکار میسازد؛ نخست آنکه ایران و اسلام و به تعبیری دیگر ایران و جمهوری اسلامی (چنان ظرف و مظروف) از پیوندی ناگسستنی برخوردار شدهاند که نمیتوان میان آنان تفکیک کرد. پدیده دوم آن است که مقاومت برای جامعه ایران نه بهمثابه یک فضیلت یا یک راه از مجموعه راهها، بلکه امری ضروری است که اصل حیاتوممات جامعه ایرانی به آن گره خورده است. با این فرض، باید گفت که هرچند یکی از نقاط تجلی و بروندادهایی که میتوان مقاومت را در آن بسیار زلال و شفاف یافت، عرصه نظامی است، اما باطن و جوهره مقاومت، مسئله نظامی نیست، بلکه فرهنگ مقاومت است که در صورت غفلت از آن، ساحت نظامی نیز دچار چالش میشود. این پدیده از درسهایی است که ما در قالب دفاع مقدس دوازدهروزه با رژیم گرفتهایم. اما پرسش مهمی که در ادامه تلاش داریم به آن بپردازیم، این است که فرهنگ مقاومت چیست و از چه ارکانی تشکیل شده است؟
کار، رکن اساسی فرهنگ مقاومت
اگر بخواهیم به برخی ارکان اصلی نظم آمریکایی در دوران پس از جنگ جهانی دوم اشاره کنیم، قطعاً خاورمیانه و آمریکای لاتین، دو عنصر مهم این نظم هستند. این دو منطقه به واسطه دارابودن حجم بسیار بالای ذخایر طبیعی، امکان مدیریت انرژی و منابع جهان را در اختیار آمریکا قرار میدادند
معنویت، پرهیز از نگاههای مادی و مؤلفههایی از این جنس، همواره بهعنوان ارکان هویتبخش فرهنگ مقاومت در گفتارهای گوناگون طرح میشود، اما مولفهای که عمدتاً نسبت به آن غفلت صورت میگیرد، فرهنگ کار است. چه نسبتی میان کار و پدیده مقاومت میتوان یافت؟ در پاسخ باید گفت که ماهیت اصلی مقاومت، ایجاد شکست و خلل در آن نظم جهانی است که بر محوریت آمریکا و تقسیم کار جهانی طی چند دهه گذشته حاکم شده و ضامن بقای امپراتوری آمریکاست. در این تقسیم کار جهانی، اگر بپذیریم که این اصطلاح را از مکتب «وابستگی» به امانت بگیریم، جهان از یک حالت مرکز - پیرامون شکلگرفته در این ساخت، همواره جهت انتقال سرمایه و قدرت از ناحیه پیرامون به مرکز طراحی شده است.
اگر بخواهیم به برخی ارکان اصلی نظم آمریکایی در دوران پس از جنگ جهانی دوم اشاره کنیم، قطعاً خاورمیانه و آمریکای لاتین، دو عنصر مهم این نظم هستند. این دو منطقه به واسطه دارابودن حجم بسیار بالای ذخایر طبیعی، امکان مدیریت انرژی و منابع جهان را در اختیار آمریکا قرار میدادند. لازمه چنین استیلایی، پایبندی آنان به نظام تقسیم کاری است که در آن، کشورهای این دو منطقه در حکم کشورهای مصرفکننده، تنها تأمینکننده مواد اولیه تولیدات کشورهای غربی و مصرفکننده کالاهای لوکس آنان باشند. در چنین نظام تقسیم کاری است که بلوک غرب میتواند آقایی خود را بر جهان تضمین کند. اگر از نظم جدید، چنین تصویری را ارائه دهیم، باید گفت که خروج از اقتصاد تکمحصولی، صنعتی و صادراتی شدن کشورهای این منطقه و پرهیز از خامفروشی در حکم ایجاد نقطه شکستی در کانون نظم جدید تلقی میشود و از همین رو، نفتفروشهای منطقه هیچگاه نباید پا در چنین عرصهای بگذارند. شیخنشینهای عرب منطقه از اساس خالی از تفکر مقاومت بوده و هیچگاه قصدی برای چنین رویکردی نداشتهاند. چهبسا پا گذاشتن در چنین مسیری نیز جزء امکانهای تاریخی آنان در این برهه نباشد، اما ایران بهعنوان کشور محوری محور مقاومت، از دههها پیش چنین سودایی را در سر داشته است. تحقق چنین رؤیایی هیچگاه محقق نمیشود، مگر آنکه منزلت کار و فرهنگ کار در کشور ما تغییر کند.
مقایسهای عبرتآموز
برای درک بهتر مسئله شاید بد نباشد دو کشور عربستان و چین را از منظر فرهنگ کار با یکدیگر مقایسه کرد. چین دقیقاً آن جایی است که توانسته شکستی در نظم آمریکایی باشد و این عمل محقق نشده مگر با رشد سنگین اقتصادی و تولیدمحور چین که برخاسته از منزلت بالای کار در جامعه این کشور است. عربستان به علاوه برخی کشورهای عربی دیگر، این روزها با لیگهای فوتبال پر سر و صدا و پرستاره شناخته میشوند. فوتبالیستهایی که یک روز، یک لحظه دیدن آنان از نزدیک، آرزوی شهروندان اروپایی به حساب میآمد، امروزه در لیگهای فوتبال کشورهای جهان سوم توپ زده و درآمد نجومی کسب میکنند. این صرف هزینه طبیعتاً برای عربستان و دیگر کشورها نیز کارکردهایی داشته که از جمله آنها، کارکرد تبلیغاتی و اصلاح برند این کشورها در نزد دیگر ملتها است. این پروژه تا حدی نیز موفق بوده است؛ جایی که حتی برخی از مردم کشور ما نیز حسرت داشتن چنین اقتصاد و فوتبالی را میخورند.
عربستان به علاوه برخی کشورهای عربی دیگر، این روزها با لیگهای فوتبال پر سر و صدا و پرستاره شناخته میشوند. فوتبالیستهایی که یک روز، یک لحظه دیدن آنان از نزدیک، آرزوی شهروندان اروپایی به حساب میآمد، امروزه در لیگهای فوتبال کشورهای جهان سوم توپ زده و درآمد نجومی کسب میکنند
اما مطالعه تجربه چین در این زمینه بسیار جالب است. چین در اوایل قرن بیست و یک تلاشی را برای تدارک یک لیگ قدرتمند متشکل از ستارههای اروپایی سامان داد. در سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ شاهد بودیم که حتی برخی از ستارههای نامدار فوتبال، چین را بهعنوان مقصد فوتبالی خود بر میگزیدند و این امر نه به واسطه کیفیت فوتبال چین، بلکه به واسطه پول پاشیهایی بود که نظیر آن را امروزه عربستان انجام میدهد. اما به ناگاه دیدیم که چین این رویکرد را تغییر داده و پروژه فوتبالی خود را رها کرد. علت چه بود؟ آیا چین متوجه نبود که یک لیگ فوتبال برجسته تا چه اندازه میتواند چهره این کشور را اصلاح کند؟ آیا چین حتی متوجه نبود که این پول پاشیها ممکن است در آینده به خلق پولهای هنگفت منجر شود (آنگونه که امروزه کشورهای اروپایی از لیگ خود متنعم هستند؟) چین قطعاً نسبت به همه این امور توجه داشت، اما نکته مهمی که چین به آن توجه داشته و عربستان در شأنیت توجه به آن قرار ندارد، فرهنگ کار است. چین بر شانههای کارگرانی خلق و هستی یافته که ساعتها در روز با کمترین دستمزد کار کرده و ذرهذره، نخهای فرش ابریشمی اقتصاد چین را به یکدیگر گره میزنند.
اگر ابتنای یک کشور به کار کارگر باشد، کاهش منزلت کار کارگر به منزله فروپاشی در بلندمدت است. چین بهدرستی متوجه شد که در چنین وضعیتی که یک کارگر بهمثابه ستون فقرات اقتصاد او با مبلغی بسیار کم ساعتها در روز کار میکند، اگر او میلیاردها دلار پول کشور را صرف حضور چند فوتبالیست در شرف بازنشستگی کرده تا صرفاً چند بار در لیگ او پا به توپ شوند، چنین رویکردی بهمثابه تضعیف منزلت کارگری و پرورش رؤیاهایی در میان جامعه است. اگر رؤیای جامعه کارگری به واسطه پول پاشیهای عجیب تغییر کرده و سودای تبدیلشدن به طبقه نمایشگر (فوتبالیست - بازیگر - بلاگر و...) در سر او ایجاد شود، اگر منزلت کار و کارگر تضعیف شود، آنگاه بالاترین ضربه را اقتصاد کلان کشور خواهد خورد. چین بهدرستی و با درک این موضوع مهم، پروژه فوتبالی خود را رها کرده و امروز بهراحتی میتواند بهمثابه یک رقیب قدرتمند اقتصادی در مقابل آمریکا ظاهر شود. در نقطه مقابل اما عربستان، بهمثابه کشوری رانتی که با پول بادآورده نفت اداره میشود و ارزش کار و کارگر در آن به واسطه شکل معیشت این کشور بالا نیست و چهبسا حتی ضرورتی نیز در این زمینه احساس نکند، در افقی قرار نداشت که به این موضوعات ورود کرده و حساسیت نشان دهد.
مسیر ایران کدام است؟
در ایام کرونا، علیرغم آنکه مدارس، دانشگاهها و مراکز بسیار مهم دیگری همگی تعطیل بودند، مدارس آموزش فوتبال پر رونق به کار خود ادامه میدادند. پرسش مهم آن است که یک خانواده ایرانی با چه امید و رؤیایی فرزند خود را به این مدارس میفرستد؟ از طرف دیگر با چه امید و رؤیایی انتظار داریم که دانشآموز ما در مدرسه با اشتیاق درس خوانده یا کارگر ما با اشتیاق روزی هشت ساعت در روز، کار مفید انجام دهد؟
اگر از ذکر مقدمات پیشین عبور کنیم، پرسش مهم آن است که ایران چه مسیری را طی کی کند؟ آیا ایران باید راه عربستان را برود یا راه چین را؟ اگر ما مقاومت را بهمثابه یک ضرورت درک کرده باشیم، متوجه میشویم که توجه به منزلت کار برای حاضرشدن در لیگ قدرتهای جهانی برای ما نه یک راه، بلکه یک ضرورت بدون جایگزین است. برای توضیح بیشتر تنها کافی است به این خبر که طی چند روز گذشته در خروجی خبرگزاریها قرار گرفته توجه کنیم: «در لیگ بیست و پنجم فوتبال ایران، برخی باشگاهها با تصمیمات اشتباه مدیریتی، مجبور به پرداخت دستمزدهای میلیاردی به بازیکنانی شدهاند که حتی یک بازی یا تمرین برای تیم نداشتند! «عیسی آل کثیر» پس از امضای قرارداد با استقلال و فسخ آن، ۱۱ میلیارد تومان غرامت گرفت و راهی ملوان شد. پرسپولیس مجبور شد ۵۰ میلیارد تومان به «وحید امیری» غرامت بپردازد؛ او حالا به فولاد خوزستان پیوسته است. «سعید مهری» بدون انجام بازی حدود ۲۰ میلیارد تومان از پرسپولیس گرفت. «سردار دورسون» هم غرامتی چندمیلیاردی دریافت کرد. «محسن فروزان» بعد از یک بازی با مس رفسنجان قراردادش فسخ شد و اکنون با شکایت، به دنبال دریافت ۱۵ میلیارد تومان غرامت است. علاوه بر این، «حامد پاکدل» و «امیرمهدی جانملکی» هم در آستانۀ شکایت از مس رفسنجان برای گرفتن غرامت میلیاردی خود هستند.»
غرض از نقل این خبر، از اساس نکوهش بازیکنان نامبرده نیست؛ چرا که آنان حقوقی را دریافت کردهاند که حسب عرف و قانون فاقد مشکل است؛ اما نکته مهم آن است که انتشار این اخبار برای جامعه حاوی پیامهایی پنهان و آشکار است. جالب آن است که در ایام کرونا، علیرغم آنکه مدارس، دانشگاهها و مراکز بسیار مهم دیگری همگی تعطیل بودند، مدارس آموزش فوتبال پر رونق به کار خود ادامه میدادند. پرسش مهم آن است که یک خانواده ایرانی با چه امید و رؤیایی فرزند خود را به این مدارس میفرستد؟ از طرف دیگر با چه امید و رؤیایی انتظار داریم که دانشآموز ما در مدرسه با اشتیاق درس خوانده یا کارگر ما با اشتیاق روزی هشت ساعت در روز، کار مفید انجام دهد؟ اگر تمام اجزای رسانه، فرهنگ شهرت، ساختار فوتبال، سینما و... ما این پیام را به جامعه منتقل میکند که شما میتوانید بدون آنکه مجبور باشید هشت ساعت در روز، کار مفید انجام دهید، تنها با اندکی خلاقیت یا حتی مبتذل بودن، آیندهای وصفنشدنی برای خود بسازید، از اساس سخنگفتن از مقاومت، تغییر نظم، ایفای نقشهای بزرگ در عرصه جهانی، رونق اقتصادی، مقابله با اقتصاد رانتی، مقابله با خامفروشی، پیشرفت علموفناوری و دهها ارزش دیگر، دستنیافتنی به نظر میرسند؛ بنابراین میتوان پیوندی ناگسستنی میان منزلت کار با فرهنگ مقاومت برقرار کرد که غفلت از آن آسیبهای فراوانی را به همراه داشته است.
/ انتهای پیام /