گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در مصاحبهای تفصیلی با مریم اقدم؛ دکتری فلسفه استاد دانشگاه و حوزه علمیه، به بررسی جایگاه زن در گفتمان انقلاب اسلامی، نقدهای وارده به عملکرد حوزههای علمیه و چالشهای سیاستگذاری حوزه زنان پرداختیم. ایشان با تأکید بر مفهوم «الگوی سوم زن» از منظر امام خمینی (ره)، معتقد است که این الگو نهتنها مورد توجه کافی قرار نگرفته، بلکه در بسیاری از برنامههای اجرایی و نظریهپردازیها به حاشیه رانده شده است. به باور او، فاصلهگرفتن از فهم عمیق تمدنی و تاریخی زن، سبب بروز اعوجاج در نگاههای فعلی نسبت به زن مسلمان شده است؛ نگاهی که گاه یا بهسوی تقلید از غرب میل میکند یا در چهارچوبهای سنتگرایانه محدود میماند.
با توجه به تغییرات اجتماعی و افزایش حضور زنان در عرصههای مختلف، چطور میتوانیم فقه زنان را به گونهای بازنگری کنیم که پاسخگوی نیازهای جامعه معاصر باشد؟
اقدم: پاسخ، نگاه شخصی بنده است، نه آنچه که تاکنون لزوماً انجام شده است. آنچه اکنون مطرح میکنم، هر چیزی است که به نظر من میتواند در بازنگری فقه زنان مؤثر واقع شود. در ابتدا باید میان سنت یا فقه سنتیمان، یعنی رویکرد سنتیمان به مقوله زن، با اساس دین و اولیای دینمان و منظومه فکری امامین انقلاب، تفکیکی قائل شویم. شاید یکی از بزرگترین یا اصلیترین آسیبهایی که دین ما در حوزه مردسالاری، زنستیزی یا نگاه جنس دوم به زن متحمل شده، محصول همین رویکرد فقه پیشینی یا فقه سنتی ما بوده است. البته اینجا منظور، نگاه غالب است. برای مثال، شما نگاه کنید: با وجود آنکه دین ما دین عدالت است و عموماً کفه حق و تکلیف در آن یکسان است، اما زمانی که کتب اخلاقی یا فقهی ما را بررسی میکنید، در مورد شرایط اطاعت زن یا وظایف زن، اینقدر این کفه سنگین بود که زنان همواره بدهکار این قضیه بودند و مردها طلبکار آن.
زن سنتی ما، چون نگاه سنتمدارانه دینی داشت، همواره این را پذیرفته بود و باور داشت که دین نگاهی مردسالارانه دارد. چون خداوند اینگونه گفته، پیامبر اینگونه فرموده. غافل از اینکه بسیاری از بزرگان دینی ما، احادیث و روایاتی را انتخاب کرده بودند که رویکرد مردانه داشت و اینها را در مراکز دینی، در مساجد و منابر تدریس میکردند. همین مسئله باعث شد که زن همواره موظف تلقی شود و نگاه فرودستانهای نسبت به او شکل گیرد. این نگاه قطعاً منجر به یک رویکرد معترضانه شد.
زن سنتی ما، چون نگاه سنتمدارانه دینی داشت، همواره این را پذیرفته بود و باور داشت که دین نگاهی مردسالارانه دارد. چون خداوند اینگونه گفته، پیامبر اینگونه فرموده. غافل از اینکه بسیاری از بزرگان دینی ما، احادیث و روایاتی را انتخاب کرده بودند که رویکرد مردانه داشت و اینها را در مراکز دینی، در مساجد و منابر تدریس میکردند. همین مسئله باعث شد که زن همواره موظف تلقی شود و نگاه فرودستانهای نسبت به او شکل گیرد. این نگاه قطعاً منجر به یک رویکرد معترضانه شد؛ معترضانی که یا خواهان تخطئه اسلام بودند، یا افرادی که دلسوزانه نسبت به این موضوع نگاه نمیکردند. در هر صورت، اسلام در معرض تعرض قرار گرفت، آنهم توسط کسانی که با برداشتهای یکسویه، به دنبال محکومکردن اسلام بودند و آن را زنستیز معرفی میکردند.
در حوزه خانواده نیز همین نگرش حاکم بود. اما زمانی که ما به منظومه فکری امامین انقلاب نگاه میکنیم، درمییابیم که آن تفکر روشنفکرانه و نگاه عدالتمدارانهای که دین مبین اسلام، قرآن، اهلبیت و امام انقلاب ما داشتند، موجب تحول شد و با ورود آن نگاه به این عرصه، تحولی صورت گرفت. البته این دستور و مسیر که توسط اولیای تعلیم و تربیت و اولیای سیاسی ما پایهگذاری شد، پس از مدتی از دست کنترل خارج شد و آن جریان که امام ایجاد کرده بود، وارد عرصههای دیگری شد و تحت سیطره نگاههای دیگر درآمد.
وقتی ما با نگاه و منظومه فکری امامین انقلاب وارد میدان میشویم، به همان نگاه تفکیکی که پیشتر اشاره کردم، بازمیگردیم. حتماً باید سنت و نگاه فقهی به دین و مقوله حقوق زن و امثال آن را از نگاه دین اسلام و منظومه فکری امامین انقلاب تفکیک کنیم تا بتوانیم قضاوتی درست نسبت به این مسئله داشته باشیم.
تداوم نگاه مردسالارانه به حوزه زنان
به نظر شما آیا حوزه علمیه در پیادهسازی این نگاه متعالی در حوزه زنان و خانواده موفق بوده است؟
اقدم: در اینجا نیز باید از چند منظر بررسی کرد. آن رویکردی که امامین انقلاب برای این قضیه داشتند، اگر همانگونه انقلابی، ادامه پیدا میکرد شاید امروز در این نقطه نبودیم. به نظر من، و با توجه به قدمتی که در حوزه زنان داشتهام، همچنان نگاه مردسالارانه به حوزه زنان وارد شده است.
من معتقدم که بعد از حضرات معصومین، هیچ انسانی تا این حد زن را از جایگاه پیشین و سخیف او، به عرصه حقدار بودنش بازنگردانده، جز امامین انقلاب. آنها زن را به جایگاهی که نگاه دین برای او قائل است بازگرداندند و نگاهی شرافتمند به او داشتند. هیچکس دیگر چنین کاری نکرد. از این جهت، آن نگاه، تمام لطافتها و ظرافتهای تکوین و خلقت زن را لحاظ میکرد. اما وقتی شما برای مجموعه زن با توجه به نقشهای جنسیتیاش، زن را از ماهیت زنانهاش تهی کرده و به آن شکل مردانه بخشیدید، محصولش میشود همین وضع آشفتهای که امروز در ساختار میبینیم؛ وضعیتی که هیچ بخش آن با بخش دیگر هماهنگ نیست. میخواهیم این زن را پژوهشگر تربیت کنیم، اما از خانه و خانواده بازمیماند، میخواهیم بهموقع به او بگوییم: فصل ازدواجت است، فصل زادآوریات است. درحالیکه در مسیر علمی باید همه چیز را تعطیل کند. علتش این است که برنامهریزیها با رویکرد مردانه انجام شدهاند. لطافتها، ظرایف، حقایق وجود زن و مسئولیتها و نقشهای جنسیتی در این برنامهریزیها لحاظ نشدهاند. نتیجهاش این است که ما اکنون در بسیاری از حوزهها با بنبست مواجه هستیم. البته، این مسیر خوبیهایی هم داشته و برکاتی نیز به همراه داشته است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اما آن ظرفیتی که ایجاد شد، خروجی رضایتبخشی نداشت. شما اگر به اغلب حوزههای علمیه زنان نگاه کنید، اساتیدی را میبینید که ازدواج نکردهاند و در سنین بالا هنوز مجرد هستند. طلابی را میبینید که امروز نقش آخرالزمانی خود را نمیدانند. هر کدام از اینها، چون میخواهند با یک دست همه امور را بلند کنند، اما توان آن را ندارند، دچار بحران شدهاند. علت آن، مخدوش بودن ظرفیتها، ساختار، برنامهریزی، مدیریت و قانونگذاری است. ببیند اگر یک زن بخواهد ازدواج کند، علمآموزی را از دست میدهد؛ اگر دنبال علم برود، فرصت ازدواج را از دست میدهد؛ و اگر ازدواج کند و فرزند بیاورد، مسیر علمیاش مختل میشود، آنگاه رسالتی که حوزه، بهویژه برای زن و در چهارچوب نقشهای جنسیتی بر اساس نظام تکوین تعریف کرده، محقق نخواهد شد. این یعنی با چالشی بزرگ مواجه هستیم.
چرا با گذشت چند دهه از انقلاب اسلامی، هنوز رشتههایی مثل فقه زنان یا فلسفه سیاسی با رویکرد زنان در حوزههای علمیه جایگاه مناسبی پیدا نکردهاند؟
اقدم: با توجه به تجربهای که در برخورد با حضرات داشتهام، باید عرض کنم آن نگاه ظرفیتمند و قابلی که امامین انقلاب بهویژه امام خمینی (ره) به زن داشتند، را در روحیه سردمداران و برنامهریزان فعلی مشاهده نمیکنم. اغلب نگاه دست دومی را به زن دارند. درست است که ممکن است در مواردی شعارهایی داده شود، اما واقعیت این است که ایمان به آن نگاه وجود ندارد.
وقتی ظرفیت در حوزهها وجود ندارد، و نهتنها در این بحث بلکه در بحث تحول حوزه نیز همین وضعیت حاکم است، شاهد عقبماندگی هستیم. این نشان میدهد که این دغدغه اصلاً وجود نداشته است؛ چه در حوزههای آقایان، چه در حوزههای بانوان. اکنون بیش از چهل سال از انقلاب گذشته است، اما ما هنوز فقه سیاسی و بسیاری از ابعاد فقه حکومتی را توسعه ندادهایم. حتی کسانی که روی این مسائل کار کردهاند، معمولاً خارج از حوزه بودهاند و دغدغهمندانه بهصورت شخصی به این حوزه ورود کردهاند. آن شاکله اساسی که رهبری فرمودهاند باید در حوزه اتفاق بیفتد، هنوز محقق نشده است. ما همچنان گرفتار همان فقه کهنه فردی هستیم و افراد را در همان قالب سنتی تربیت میکنیم.
فقه زنان نیز از دغدغههای امام انقلاب بوده، اما چون ساختار و برنامهریزی توسط مردان نوشته میشود، این خلأ همچنان باقی است. البته ممکن است فردا چند نفر ادلهای علیه گفتههای من بیاورند و مطرح کنند. ما مثلاً دیدهایم که یک خانم مسئول حوزههای علمیه بوده و سالیان سال مدیریت کرده است. اما واقعیت این است که جایگاه او بیشتر نمایشی بوده و عملاً نقش سمبولیک داشته است، نه تأثیرگذاری واقعی در برنامهریزی.
مشکل اینجاست که اساس برنامهها هنوز توسط آقایان، و با همان تفکر مردانه تدوین میشود. در این برنامهها، ظرافتها، دقائق، حقایق، لطایف و نقشهای جنسیتی زنان بههیچوجه لحاظ نمیشود.
سیاستگذاری جامعه فقط یک بُعد از هویت زن را به رسمیت میشناسد
برخی معتقدند الگوی سوم در تئوری آرمانی است اما در عمل زنان را دچار تضاد بین نقش اجتماعی و نقش خانوادگی میکند. آیا این تضاد قابل حل است یا الگوی نیاز به باز تعریف دارد؟
اقدم: در مورد مسائل آرمانی نیز، همه در همان حوزههای انتزاعی سخن میگویند؛ اما ما وقتی این مسائل، نکات و موضوعات را در اسلام بررسی میکنیم، همه آنها دارای مصادیق عینی هستند. این مصادیق در قالب یک نظام طولی ارزشگذاری، کاملاً موجود است. شما وقتی از انسان کامل سخن میگویید، وقتی از یک زن شاخص و تراز یاد میکنید، نباید تصور شود که تنها مصداق آن حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) است. چرا که حضرت زهرا غایت این مسئله هستند. ما حتی آسیه را نیز زن تراز میدانیم، زنی که در عین حال معصوم نبود و از خانواده پیامبر هم نبود، اما خداوند او را الگو معرفی کرده است. بنابراین، این مفاهیم نباید صرفاً ذهنی و انتزاعی تلقی شوند؛ بلکه در واقعیت تاریخی و دینی ما مصادیق دارند. حتی در دوران انقلاب اسلامی خودمان نیز شاهد زنان شاخصی بودهایم که به درجاتی از تعالی رسیدند و امروز نیز در میان ما زندگی میکنند. بنابراین، این سخن که الگوهای زنانه صرفاً انتزاعی هستند، سخنی نادرست است.
اما وقتی شما برای مجموعه زن با توجه به نقشهای جنسیتیاش، زن را از ماهیت زنانهاش تهی کرده و به آن شکل مردانه بخشیدید، محصولش میشود همین وضع آشفتهای که امروز در ساختار میبینیم؛ وضعیتی که هیچ بخش آن با بخش دیگر هماهنگ نیست. میخواهیم این زن را پژوهشگر تربیت کنیم، اما از خانه و خانواده بازمیماند، میخواهیم بهموقع به او بگوییم: فصل ازدواجت است، فصل زادآوریات است. درحالیکه در مسیر علمی باید همه چیز را تعطیل کند. علتش این است که برنامهریزیها با رویکرد مردانه انجام شدهاند. لطافتها، ظرایف، حقایق وجود زن و مسئولیتها و نقشهای جنسیتی در این برنامهریزیها لحاظ نشدهاند.
امروز زن با یک تعارض بسیار فاحش مواجه است. این تعارض، میان حقایق ادراکی زن بهطور عام و زن مسلمان ایرانی انقلابی بهطور خاص، با واقعیتهای موجود در جامعه است. واقعیتهایی که خود محصول چالشهایی هستند که پیشتر به آنها اشاره کردم. این تعارض ناشی از اندیشه و عملکرد مسئولینی است که در حوزه فرهنگ حضور دارند. فاصله فهم بسیار زیادی بین ذهن این افراد با گفتمان امام جامعه وجود دارد. با این حال، همین افراد مسئولیتها را بر عهده دارند، و عملکردشان خود بازتولیدکننده همان تعارضها و تناقضهاست.
زن امروز درحالیکه در ضمیر خود، زنی مسلمان و انقلابی است و بیشترین ساحات انسانی را در درون خویش تجربه میکند، باور زنانه و پذیرش نقشهای جنسیتی را بر اساس هویت فطری خود پذیرفته است. اما در جامعه، به دلیل سیاستهای متعارض و عملکردهای ناهماهنگ مسئولان، هویت او دچار بحران شده است. او دوست دارد فرزند داشته باشد، میخواهد همسر و مادر باشد و در عین حال فعالیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هم داشته باشد. اما مبنای سیاستگذاری جامعه به گونهای است که فقط یک بُعد از هویت او را به رسمیت میشناسد؛ آن هم بعد اشتغالی است. به این ترتیب، زنی که در درون خود ندای فطرت را میشنود، در بیرون با منادیانی مواجه است که هویت متفاوتی را به او تحمیل میکنند. همین مسئله، موجب سردرگمی و بحران هویت در زن امروز شده است؛ هم در حالت کلی و هم بهطور خاص در جامعه ایران.
الگوی سومی که امام (ره) بیان میکنند، دقیقاً در پاسخ به همین مسئله است. این الگو تأکید میکند که تعارضی میان نقشهای خانوادگی و اجتماعی وجود ندارد. اینطور نیست که زن مجبور باشد یکی را انتخاب کند. زن ظرفیتها و قابلیتهای بینهایتی دارد. خداوند او را با این توانمندیها آفریده است. همانطور که در گذشته و حال، زنان بسیاری با تکیه بر همین فهم، وارد عرصه تاریخسازی شدهاند. اما تحقق این الگو نیازمند تبیین است.
حضرت آقا نیز دائماً بر موضوع «جهاد تبیین» تأکید دارند. بخشی از این جهاد، مربوط به حوزه زن است. دختر و زن امروز ما که در شاکله جوانی قرار دارد، دچار همین بحران هویت است. اما من، چون این مسائل را تجربه کردهام، وظیفه دارم در این میدان تبیین وارد شوم. باید این مفاهیم را برای نسل امروز و نسلهای آینده روشن سازم. چرا که این مسائل صرفاً انتزاعی نیستند، بلکه در عرصههای مختلف انقلاب، جنگ، دفاع مقدس و... تجربه شدهاند.
آیا لازم است صورتبندی نظام مسائل حوزه زنان را در یک بازه تاریخی مورد بررسی قرار دهیم؟ اینکه از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، چه دغدغهها و مسائل مهمی در این حوزه مطرح بوده، چه تحولاتی رخ داده و این مسائل تحت تأثیر چه عواملی بودهاند؟ آیا این عوامل داخلی بودهاند، خارجی، یا نتیجه سیاستگذاری دولتمردان یا خود زنان؟
اقدم: این موضوع بهوضوح قابل مشاهده است. امام روحالله (ره) آمدند و از ظرفیت زنانهای که تا پیش از آن یکسویه نگریسته میشد، بهره بردند. همانطور که شهید مطهری هم مطرح کردهاند، تا پیش از انقلاب دو نگرش غالب به زن وجود داشت: یا زن را در صندوقخانه نگاه میداشتند، یا در خیابان رهایش میکردند. امام آمد و زن را، با تمام ابعاد کرامتمند و ظرفیتهای نامحدودش، وارد عرصه اجتماعی کرد. این تفهیم به زن صورت گرفت که تو این توانایی را داری، این ظرفیت را داری.
الحمدلله گرفتن آن الگوی سوم و بنیان آن، که نماینده اسلام عزیز ما، امام انقلاب ما بود، احیا شد. ایشان آمد و دوباره این را احیا کرد. منتها در دوره جنگ، که خیلی فرصت برای این امور نبود، اگرچه الگوی سوم زن در حال خلقشدن بود، یعنی حتی داشت نوعی خلق میشد که سابقهاش، به فرموده امام خمینی، در همان آغاز اسلام وجود داشت. این امر خاص و برجسته بود. اما از آنجا که پس از پایان جنگ و با ارتحال امام، تفکری که غلبه پیدا کرد، تفکر نئولیبرالی بود که با تفکر تکنوکراتها و سرمایهمحوران و امثال اینها همراه شد این ظرفیت تازه به میدان آمده زنانه را وارد سازوکار آن تفکر نئولیبرال کرد.
زن را همانگونه که غرب تعریف میکند، تعریف کردهاند
ناگهان میبینیم که مثلاً کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با چراغ خاموش، و با حرکتی نرم، آرام و بیصدا پیش رفت. چراکه عاملان آن سیاسی بودند و میدانستند که فضای پس از جنگ هنوز مملو از تفکر انقلابی و شهادتطلبی است، و اگر این موضوع را علناً مطرح کنند، با هیاهوی زیادی مواجه خواهند شد که مانع از حضورشان در این عرصه خواهد شد. اما چون تفکر نئولیبرال حاکم شده بود، آنها باید وارد این عرصه میشدند. بنابراین این ظرفیت تازه و تا حدودی بکر را وارد در چهارچوب خودشان تعریف کردند، و زن را بر اساس تعریف زن غربی بازتعریف کردند.
لذا بیسر و صدا رفتند و مبنا و معیارهای توسعه زن غربی و توسعه کشور را بر اساس همان چهارچوب شکل دادند، و این ظرفیت را عمدتاً در مسیر اهداف توسعه غربی قرار دادند. به همین دلیل عظمت حضور زنانه در بخش اعظم، منحرف شد. مثلاً من شاهد بودم که طی سالهای متمادی، بهجای اینکه از تولد حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) بهره بگیریم و این ظرفیت زن و تولد آن بانوی شاخص را بهعنوان یک انرژی عظیم، یک قدرت نرم، که میتوانست بسیار پیشروتر از آنچه اکنون داریم باشد زن دیگری را در این میدان آوردیم؛ زنی که هیچ نگاه هویتی زنانه یا خانوادگی در تعریفش وجود ندارد، و به نقشهای جنسی توجهی نمیشود. او را بهعنوان یک زن آتشنشان، یا زن ورزشکاری که در عرصههای بینالمللی مدال گرفته، یا زنی که ازدواج نکرده، فرزندی ندارد و هیچ شاخص دیگر زنانهای هم ندارد، معرفی کردند. ویژگی او فقط این است که مدالآور بوده، یا خلبان شده است. یعنی زن را همانگونه که غرب تعریف میکند، تعریف کردهاند؛ آن هم با یک لعاب ظاهری زیبا و با نام حضرت زهرا. درحالیکه منِ مخاطبِ تلویزیون، وقتی این برنامهها را میبینم، میبینم که به نام حضرت زهرا، دارد یک تصویر دیگر در ذهن من شکل میگیرد. زنی که هیچ شاخصه دیگری ندارد نه ازدواج ملاک است، نه فرزند داشتن، نه حجاب، نه حیا، نه عفت، نه سایر حوزههایی که نقشهای جنسی را تعریف میکنند.
اگر یک زن بخواهد ازدواج کند، علمآموزی را از دست میدهد؛ اگر دنبال علم برود، فرصت ازدواج را از دست میدهد؛ و اگر ازدواج کند و فرزند بیاورد، مسیر علمیاش مختل میشود، آنگاه رسالتی که حوزه، بهویژه برای زن و در چهارچوب نقشهای جنسیتی بر اساس نظام تکوین تعریف کرده، محقق نخواهد شد. این یعنی با چالشی بزرگ مواجه هستیم.
فقط و فقط باید در آن مسیر باشد تا شاخص قلمداد شود. یعنی بهقدری نرم و آرام، یک کودتای ذهنی رخ داده که در این بستر، ظرفیت نامحدود و قدرت نرمِ زن، در راستای اهداف آنان استفاده شده است. اکنون میبینیم زنی که امروز در جامعه ما حضور دارد، فاصله زیادی با آن الگوی حقیقی دارد. بهگونهای که امروز دختر ما تمایلی به ازدواج ندارد، یا باید با اجبار قانونی یا با مشوقهای گوناگون وادار شود به ازدواج و زادآوری.
درحالیکه زادآوری امری درونی و نهادینهشده است، و چیزی نیست که با عوامل بیرونی الزامآور شود. اما چرا این انگیزه در درون زن امروزی وجود ندارد؟ چرا در او التهاب و تلاطم درونی مشاهده نمیشود؟ چون عوامل بیرونی آنقدر شدید و طبل تبلیغاتشان پرصداست که گوش این زن دائماً از این صداها آزار میبیند. فکر میکند اگر در این میدان مسابقهای که دیگران برایش ساختهاند، ندود، چیزی را از دست خواهد داد درحالیکه این میدان مسابقه، مسیری است که به ناکجاآباد منتهی میشود.
غرب این مسیر را تجربه کرده و به یأس، ناامیدی و استیصال رسیده است. اکنون نیز در پی بازگشت است؛ به همین دلیل کمپینهای متعدد برای بازگشت به حق زن بودن، حق مادر بودن، حق همسر بودن در حال شکلگیری است. کتابهای متعددی، مانند اثر خانم ماریان مرداک با عنوان ژرفای زن بودن، نوشته شدهاند. بسیاری از این مطالبات و تلاشها برای بازگشت به همان هویت زنانه شکل گرفته است. اما زن امروز ما همچنان در حال دویدن بهسوی چیزی است که غرب آن را تجربه کرده، است. اما گمان میکند آن مسیر، گوارا و شیرین است. چرا؟ چون صدای آن بلندتر است. این صدا از رسانه ما، از تعلیم و تربیت ما، از مسئولان ما، و از میدانی که برای این مسابقة ساختگی تشکیل شده، بلند شده است. لذا طرح الگوی سوم، بهعنوان یک طرح انتزاعی، دور از ذهن تلقی میشود.
زنان نیز از هویت خودشان غافل شدهاند
آیا این عوامل داخلی بودهاند یا خارجی و یا نتیجه سیاستگذاری دولتمردان یا مطالبات زنان؟
اقدم: باید روی یک علت متمرکز شویم و آن هم خود زن است. امام خمینی (ره) فرمودند که اگر زنها به دنبال دریافت، تحقق و بهدستآوردن کرامت خودشان نباشند، همواره دستخوش اینگونه تغییرات مضمونی قرار میگیرند. یکی از عوامل این است که خود زن از هویت خودش غافل شده است. حال اینکه چه عواملی موجب این غفلت شدهاند، خود داستانی مفصل دارد که باید بهصورت جداگانه به آن پرداخته شود.
عامل دوم، عواملی هستند که در عین اینکه مطلوب و مثبتاند، اما این میدان را فراموش کردهاند؛ یعنی دغدغهمندی زن و اینکه باید به او بهعنوان یک ظرفیت نگریست، نادیده گرفته شد. امام (ره) با همین نگاه، حتی مردان را هم وارد میدان میدانستند. حالا یا نگاه خوشبینانهای داشتند، یا عوامل سلطه باید بررسی شود، یا نگاهی اطمینانبخش داشتند و گفتند «نه، زنهای ما دیگر خوب هستند و نیازی به این مباحث ندارند»، یا بیخیالانه برخورد کردند. خود این مسئله نیز شاخههای متعددی دارد. یک دسته نیز همینها هستند.
عامل سوم، مسئولینی هستند که اصلاً به تربیت اسلامی و بحث الگوی سوم زنان اعتقادی ندارند. حتی نه به امام (ره) اعتقاد دارند، بهعنوان کسی که انقلاب کرد و آمد و اصلاً یک اتفاق جدید در عالم رخ داد، یک بعثت اتفاق افتاد و اهدافی در مسیر آرمان الهی و تحقق اهداف الهی دنبال شد. یعنی اصلاً هیچ اعتقادی به این قضیه ندارند. آنها دقیقاً این جریان را یک جنبش اجتماعی میدانند که حالا عدهای از نسل اولیه میخواستند با اسلام همراه باشد، اما نسل دوم، نسل چهارم دیگر اسلام نمیخواهند. اینها دستهای از عوامل هستند.
عامل چهارم، مسئولین معارض و دشمنی هستند که اساساً برای حذف این جریان وارد میدان شدند. چون در صحنهها و عرصههای قدرت، در بسیاری از مقاطع طی ۴۵ سال گذشته، بر قدرت نشستند و توانستند این جریان را تا حد زیادی دستکاری کنند.
عوامل بعدی، عوامل خارجی هستند که قطعاً باید آنها را بهعنوان امری بدیهی در نظر گرفت. دشمن کارش دشمنی است و باید برنامهریزی کند. آنجایی که امام فرمودند «زنان رهبران نهضت هستند»، دشمن با توجه به پیشینه و سابقه خود، همینکه قدرت زنان را در کلام امام دریافت کرد، متوجه شد که باید این رهبران نهضت را دچار اعوجاج کند. تلاشهایی هم در این راستا انجام شد.
امام فرمودند: انسان از دامن زن به معراج میرود. خب اگر قرار باشد زن را از آن هویت معراجی خود دور کنند، راحتتر و کمهزینهتر میتوانند به اهداف خود برسند. یعنی درحالیکه معمولاً باید دو میدان مردانه و زنانه بجنگند، وقتی زنان را با خود همسو کنند، در حقیقت مردان را نیز بهدنبال خود میکشانند. به همین دلیل است که بر روی زنان برنامهریزی میکنند.
زنان رهبران نهضتاند
در سالهای اخیر و خصوصاً در جریان اتفاقات ۱۴۰۱، این مسیر تا چه اندازهای با تغییرات مواجه شد و نتیجه این تغییرات از دیدگاه شما برای موقعیت زن ایرانی چطور بود؟
زن امروز ما همچنان در حال دویدن بهسوی چیزی است که غرب آن را تجربه کرده، است. اما گمان میکند آن مسیر، گوارا و شیرین است. چرا؟ چون صدای آن بلندتر است. این صدا از رسانه ما، از تعلیم و تربیت ما، از مسئولان ما، و از میدانی که برای این مسابقة ساختگی تشکیل شده، بلند شده است. لذا طرح الگوی سوم، بهعنوان یک طرح انتزاعی، دور از ذهن تلقی میشود.
اقدم: وقتی انسان (اعم از زن و مرد) را فقط از منظر قدرت سخت نگاه کنیم، این تحلیل ناقص است. زنان واجد قدرت نرماند؛ بنابراین تأثیر مثبت و منفیشان هم در جهت صعود و هم در جهت سقوط، حد و مرز ندارد. مردانی که واجد قدرت سختاند، با توجه به اینکه زنان تکیهگاه دارند، این مردان نیز در قدرت نرم زن استحاله میشوند. لذا باید زن را از منظری دیگر و در جایگاه اصلی جریان بررسی کنیم.
این نگاه اول ماست. نگاه ثانوی نیز این است که در طول تاریخ، چه با خوانش مذهبی و دینی، چه با خوانش شیطانی و جریان باطل، زن همواره محور توجه بوده است. این مسئله مختص دین نیست؛ جریان باطل نیز با وجود باطل بودنش، زن را در محور توجه قرار داده است. این موضوع سیر تاریخی طولانی و پیچیدهای دارد. از ابتدا، از آنجایی که آدم و حوا هبوط میکنند، تا الیماشاءالله، این مسئله وجود داشته است. از طرف دیگر، همین قدرت سخت و نرم زن، یا دوجنبهگی او، و ظرفیتهایش در ساماندهی، سازندگی و امثال اینها، برای دشمن نیز شناختهشده است. یعنی اینطور نیست که فقط ما به آن توجه داریم. آنها نیز به آن توجه دارند.
پس برای حضور خودشان، برای بقا و پایایی خود، و برای مقابله با جریان حق، از این ظرفیت بهره میگیرند. بنابراین نمیتوانیم این مسئله را نادیده بگیریم.
از این منظر است که انقلابی شکل گرفت که امام آن، صراحتاً بیان فرمودند «زنان رهبران نهضتاند» و دقیقاً این زنان بودند که بسیاری از میدانهای جهاد را برای مردان گشودند.
ما در گذشته نیز شاهد بودهایم که اگر واقعهای همچون کربلا رخ میدهد و امام حسین (علیهالسلام) با تنها ۷۲ تن یار در میدان نبرد حضور مییابد، یکی از دلایل آن، نبود درک، فهم و حضور فکری - ادراکی زنانه متناسب با زمانه خود است؛ عاملی که در شکلگیری آن فاجعه تاریخی نقش داشته است.
از همین منظر، همواره نگاه سیاسی حاکمان و کسانی که قصد تشکیل حکومت را دارند، باید بر محوریت «زن» استوار باشد؛ چه در قرائت دینی از قدرت، و چه در نگاههای دیگر. در واقع، چه ولیحق باشد که ظهور میکند، و چه ولیباطل، هر دو در آغاز، محوریت زن را مورد توجه قرار میدهند.
در انقلاب اسلامی ایران نیز، شاهد آن هستیم که جریان باطل، که امروزه در معرض هجوم جریان حق قرار گرفته، بهخوبی دریافته است که امام هوشمند و قدرتمند ما، از ظرفیت نرم و پنهان قدرت زنانه بهره گرفته تا تمامی اقشار جامعه را وارد میدان کند. این بهرهگیری از قدرت نرم، نقطه تمایز انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی اما، با کنار زدن هر دو مدل افراطی ـ چه مدل قیممآبانه سنتی و چه مدل ابزاری غربی ـ تصویر جدیدی از زن ارائه کرد: زنی که هم مادر و همسر است، هم هویت فردیاش را حفظ میکند، و هم در عرصه مبارزه و مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی نقش ایفا میکند. در این الگو، زن نهتنها خانواده را حفظ میکند، بلکه بدون حذف نقشهای جنسیتیاش، بهعنوان وزیر، وکیل، کنشگر و حتی مبارز اجتماعی حضور دارد. این تصویر جدید ضربهای جدی به شاکله تمدنی غرب وارد کرده است.
غرب سالهاست که نسبت به حجاب زنان مسلمان واکنش نشان میدهد. مسئله آنان نه نماز است و نه روزه؛ حتی در ماه رمضان برخی رهبران کفر سفره افطار میگسترند. اما حجاب مسئلهای استراتژیک برای آنهاست. آنان در برابر مسجد یا امام حسین (ع) موضعگیری جدی ندارند، اما در برابر حجاب زن مسلمان مقاومت میکنند. این امر نشاندهنده آن است که زن مسلمان، با انتخاب آگاهانه و نه تحمیلی، حجاب را بهعنوان بخشی از هویت سیاسی خود درک کرده، حتی اگر شخصاً نخواهد آن را سیاسی ببیند. در نهایت، باید گفت زن ایرانی امروز، در میدان زندگی در موقعیتهای متعددی ایفای نقش میکند: او همزمان زن سنتی، زن سیاسی، زن خانهدار، کنشگر اجتماعی و حتی زن معترض است. این چندگانگی هویتی، در بستر تحولات اجتماعی - سیاسی کنونی، جایگاه پیچیده و مؤثری برای زن ایرانی ایجاد کرده است.
قدرت نرم زنانه چه زمان بروز و ظهور مییابد؟
میتوانیم بگوییم که امروز یک الگوی تازه از زن ایرانی شکل گرفته است؛ الگویی که ترکیبی از نقشهای زن سیاسی، زن خانهدار، زن کنشگر اجتماعی و زن حقطلب است؟
انقلاب اسلامی اما، با کنار زدن هر دو مدل افراطی ـ چه مدل قیممآبانه سنتی و چه مدل ابزاری غربی ـ تصویر جدیدی از زن ارائه کرد: زنی که هم مادر و همسر است، هم هویت فردیاش را حفظ میکند، و هم در عرصه مبارزه و مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی نقش ایفا میکند. در این الگو، زن نهتنها خانواده را حفظ میکند، بلکه بدون حذف نقشهای جنسیتیاش، بهعنوان وزیر، وکیل، کنشگر و حتی مبارز اجتماعی حضور دارد. این تصویر جدید ضربهای جدی به شاکله تمدنی غرب وارد کرده است.
اقدم: این همان الگوی سوم زن است که امام خمینی (ره) آن را احیا کرد باید توجه داشت که امام، این زن را احیا کرد؛ به این معنا که این الگو از ابتدا در نهاد زن وجود داشته و صرفاً کشف و فعال شده است. اینگونه نبوده که زن پیشتر فاقد چنین ظرفیتی باشد. این ویژگیها پیشتر در تاریخ اسلام و حتی در دیگر ادیان نیز قابل مشاهده بودهاند.
حال اگر هر یک از این ویژگیها را بهتنهایی در یک زن و در تقابل با جریان مخالف در نظر بگیریم، باز هم بهنوعی آن زن را در یک قالب معین تعریف کردهایم. یعنی اگر این نقشها را بهصورت تفکیکشده و معارض با هم ببینیم، باز هم محدودیتی ایجاد کردهایم. اما واقعیت این است که تمامی این ظرفیتها در یک زن بهصورت توأمان وجود دارد و باید آن را درک و به رسمیت شناخت.
با توجه به اینکه چنین ظرفیتی بهصورت ذاتی در وجود زن تعبیه شده، باید گفت این ویژگی ریشه در نهاد و خلقت زن دارد. همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، زن دارای قدرت نرم است؛ و این قدرت نرم، قدرتی نیست که برای آن حد و مرزی بتوان در نظر گرفت.
قدرت نرم زنانه، تواناییای است که در حوزههای مختلف به ظهور میرسد و بروز پیدا میکند. بهگونهای که گاهی به قول خانم معصومه آباد در کتاب «من زندهام» طی مراحل اطاعت، صبر و پایداری، زنان به جایگاهی رسیدهاند که توانستهاند با اتکا به این قدرت در صحنه بمانند.
این همان قدرت نرم نهادینهشده در زن است که در عرصههای مختلف، از جمله در موقعیتهای بحرانی، بروز مییابد. برای نمونه، وقتی خانم فرنگیس در موقعیتی قرار میگیرد که با تهدید مواجه میشود، شاید از نظر فیزیکی قدرت تبر کشیدن یا ارتکاب به جنایت و آدمکشی را نداشته باشد، اما از آنجا که موظف به دفاع از حیثیت، ناموس و کیان خود یا دیگری است، این قدرت در او فعال میشود.
/انتهای پیام/