گروه جامعه و اقتصاد«سدید»؛ در دل هر حادثه یا رخدادی، شاهدیم که پروتکلهایی در سطح فردی وجود دارد که افراد با رعایتکردن آنان میتوانند از شانس بیشتری برای زندهماندن برخوردار باشند. سیل، زلزله، آتشسوزی و دهها مورد دیگر، هر یک حاوی چنین پروتکلهایی هستند. بسیاری از اوقات ما انسانها به واسطه عدم شناخت این پروتکلها یا ناتوانی در انجام آنها به واسطه اضطراب و دستپاچگی متحمل خسارتهایی میشویم. به همین دلیل است که در ابتدای همه آنها قید «آرامش خود را حفظ کنید» وجود دارد. اما اگر بخواهیم از سطح فردی فراتر رفته و در ساحت اجتماعی به مسئله نگاه کنیم، آنگاه این پرسش مطرح میشود که یک جامعه در لحظه بحرانی نظیر جنگ، چه پروتکلهایی را میتواند رعایت کند که به قوام و دوام آن کمک کرده و ضمن حفظ آرامش اجتماعی، بتواند جامعه را از دل آشوب بیرون آورد؟ در ادامه تلاش داریم تا از منظری اجتماعی، چند نکته ساده را با عنوان پروتکلهای اجتماعی برای جامعه در حال جنگ یادآور شویم. البته باید یادآور شد که پروتکلهای مذکور با توجه به مختصات جامعه ایرانی طراحی شده و از همین رو خصلتی منحصربهفرد و قیاسناپذیر دارند.
چهارچوبی برای حفظ قوام جامعه در زمانه جنگ
پروتکلهای مهم را میتوان در قالب مواردی به شرح زیر توضیح داد:
۱. اقلیت ستیزی ممنوع: یکی از اصول بسیار مهم برای کمک به گذار صحیح جامعه از بحران جنگ، حفظ انسجام آن است. اگر ملتی در فضای جنگ انسجام خود را حفظ کرده و تقویت کند، بلندترین گام را برای برونرفت از بحران برداشته است. در این راستا، جامعه ما دارای گسلهای اجتماعی است که هرچند اکنون خاموش هستند، اما ظرفیت فعالسازی آنان وجود دارد. دو گسل مهم در این زمینه به شرح زیر هستند:
الف. اتباع ستیزی: فضای رسانهای پیرامون اتباع افغانستانی در کشور ما همواره مملو از ایماژهای منفی بوده است. از دهههای گذشته اتباع با آسیبهای اجتماعی و برخی تبهکاریها در ذهن ما پیوند خوردهاند؛ از همین منظر شاید سخن پیش رو تا حدودی برای ما سخت باشد اما واقعیت آن است که در این شرایط، اتباع ستیزی، عملی ضدملی و بر ضرر انسجام داخلی کشور ماست. برای آنکه بینش خود پیرامون اتباع را اصلاح کنیم، تنها باید بدانیم که وقتی در مورد اتباع حرف میزنیم با یک جامعه بزرگ با عدد هشت تا ده میلیون نفری مواجه هستیم. طبیعتاً در بین یک جامعهای با این جمعیت، وجود تعدادی تروریست، جاسوس و... امری طبیعی است. همچنان که در میان جامعه نود میلیون نفری ایران هم بودند افرادی که شناسنامه ایرانی داشتند، اما ترجیح دادند تا پهپادهای اسرائیل را به داخل کشور آورده و بر سر هموطن خود آوار کنند؛ بنابراین برجسته ساختن هویت تبعه بودن و ایجاد موج اتباع ستیزی بهعنوان خاستگاه ناامنی و نفوذ داخلی توسط رسانهها، اقدامی غیرحرفهای در شرایط جنگ تلقی شده و باید نسبت به این موضوع حساسیت بیشتری داشته باشیم. راجع به جامعه بزرگ اتباع میتوان این جمله را نیز گفت که بگذارید تا درهای جهاد زمینی باز شود، آنگاه خواهیم دید که چه میزان از همین جامعه اتباع حاضر خواهند بود که جلوتر از ما ایرانیها به جهاد با صهیونیسم کودککش بروند. در ماجرای بحران سوریه، تجربه چنین چیزی را داشتیم و از همین رو نباید با افغانستیزی، زمینههای اجتماعی برای تحقق «لشکر فاطمیون» را مسدود ساخت. افغانستیزی در این برهه تنها به اضطراب و ناامنی بیشتر جامعه دامن میزند.
با توجه به حضور فعال ما ایرانیان در رسانههای تعاملی که امکان واکنش، بازارسال و گفتگو پیرامون اخبار را برایمان فراهم میآورد، باید از فراگیر نمودن اخبار پرهیز نموده و اخبار را ورای صدق و کذب آنها با حساسیت بیشتری برای دوستان و اطرافیان ارسال کنیم.
ب. قوم ستیزی: یکی دیگر از گسلهای اجتماعی کشور ما که زمینه فعالشدن را نیز دارد، گسلهای قومی است. علیرغم تلاش بسیار گسترده دشمن برای فعال ساختن این گسلها طی چند دهه اخیر، همواره اقوام ایرانی خود را بخشی از تن و رگوپی این کشور دانستهاند. امروزه شاهدیم که تأکید بر کولبری بهعنوان یکی از مجراهای اساسی ورود پهپادهای متجاوز به داخل کشور، زمینه را برای برخی اختلافها ایجاد کرده است. واقعیت آن است که کولبری بخشی مشروع از واقعیت اقتصادی ایران تلقی شده و نظیر پدیدههای دیگری همچون ته لنجی، سوخت بری و دیگر اشتغالات مرتبط با مرزنشینی، از سوی نظام طی سالیان اخیر مشروع تلقی شده است. سوءاستفاده برخی عناصر از این مسئله نباید منجر به تغییر نگاه نسبت به اقوام کرد اهلسنت شده و زمینههای فعالسازی شکاف میان جامعه ایرانی و آنان را فراهم سازد. طبیعتاً مسئولین امنیتی و اقتصادی کشور در دوران پساجنگ باید تصمیمات مقتضی را برای جلوگیری از سوءاستفادههای بیشتر و اصلاح این رویه با لحاظ پیوستهای اجتماعی اتخاذ کنند؛ اما مانور رسانهای بر این دست موضوعات برای مخاطبینی که در این موضوع نه تصمیمگیر و نه فعال و کارشناس هستند، اقدامی حرفهای محسوب نمیشود.
۲. پرسه زنی رسانهای ممنوع: امروزه و در عصر رسانه اهمیت امنیت روانی اگر بیشتر از سایر گونههای امنیت نباشد، کمتر از آن نیست. گاهی خبرهای رسانهها اعم از خارجی (به واسطه غرضورزی) و داخلی (به واسطه غفلت) میتواند بهمثابه گلولههایی عمل کند که ذهن و روان جامعه را فرسوده میکند. از طرف دیگر، جنگ با خود تب دنبالکردن اخبار را به بار آورده و به نحو طبیعی مردم تشنه آگاهی لحظهای از رویدادها هستند. این موضوع را میتوان از افزایش قابلتوجه رسانههای خبری فهمید. بااینحال و به موازات همین افزایش تب دریافت خبر، فیکنیوزها یا رسانههایی که تخصصی در حوزه جنگ نداشته به حوزه مسائل جنگ ورود کرده و با ارائه اطلاعات ناقص و غلط زمینه ناامنی جامعه را فراهم میآورند. بهترین پیشنهاد در این موارد آن است که افراد تنها یک یا دو رسانه تخصصی و حرفهای که اخبار جنگ را به طور دقیق پوشش میدهند، دنبال کرده و از پرسهزنیهای مضاعف در این فضا خودداری کنند. علاوه بر این مورد، دو نکته دیگر را نیز میتوان افزود.
امروزه و در عصر رسانه اهمیت امنیت روانی اگر بیشتر از سایر گونههای امنیت نباشد، کمتر از آن نیست. گاهی خبرهای رسانهها اعم از خارجی (به واسطه غرضورزی) و داخلی (به واسطه غفلت) میتواند بهمثابه گلولههایی عمل کند که ذهن و روان جامعه را فرسوده میکند.
نخستین مطلب آنکه باتوجهبه حضور فعال ما ایرانیان در رسانههای تعاملی که امکان واکنش، بازارسال و گفتگو پیرامون اخبار را برایمان فراهم میآورد، باید از فراگیر نمودن اخبار پرهیز نموده و اخبار را ورای صدق و کذب آنها با حساسیت بیشتری برای دوستان و اطرافیان ارسال کنیم. به تعبیر «بودریار» در عصر فرا واقعیت، آنقدر یک گزاره بدون نشانه تکرار میشود تا به واقعیت پیوند بخورد. از همین منظر، در عصر رسانههای تعاملی واقعیت ساختنی است. اخبار مرتبط با احتمال شورش داخلی، قحطی و احتکار یا مسائلی از این دست، اگر دائماً تکرار شوند، گذشته از صدق و کذب آنها، زمینه را برای تحقق خود آن پدیده محقق میسازند؛ بنابراین لازم نیست اخبار را به صرف صدقشان برای یکدیگر باز ارسال کنیم، بلکه توجه به کارکرد و پیامد خبر نیز مهم است.
مسئله دیگر توجه به مرجعیت رسانه است. یکی از اصول مسلم در دانش ارتباطات آن است که اخبار همگی دارای کارکرد هستند. هیچ رسانه حرفهای خبر را صرفاً از آن جهت که خبر است برای ما بازگو نمیکند. از اساس هر پدیده یا رخدادی نیز برای او خبر تلقی نمیشود. خبر اصطلاحی خاص است، دارای کارکردی بوده و با سیاستی مشخص عرضه میشود. از همین رو، شاید مناسبتر باشد که مرجعیت اخبار را در رسانههای داخلی حفظ کرده و حتی اگر در پرداخت به حوادث کاستی یا قصوری وجود داشته باشد، از این موضوع چشمپوشی کنیم. با کمال تأسف باید گفت که یکی از آفتهای پلتفرمهای داخلی و افرادی که به طور تخصصی به حوزه مقاومت و رخدادهای منطقه میپردازند، غلبه مرجعیت خبری رسانههای معاند است. این غلبه نهایتاً خطاهای محاسباتی و شناختی را برای این افراد و دنبالکنندگان آن به بار میآورد.
با کمال تأسف باید گفت که یکی از آفتهای پلتفرمهای داخلی و افرادی که به طور تخصصی به حوزه مقاومت و رخدادهای منطقه میپردازند، غلبه مرجعیت خبری رسانههای معاند است.
۳. اقشار خاص را دریابیم: جامعه مملو از افراد با سطوح مختلف حساسیت، ترس، شجاعت، اضطراب و... است. طبیعتاً گروههایی از جامعه هستند که بیشتر از بقیه در معرض ترس و اضطراب قرار دارند. در چنین شرایطی باید مراقبت بیشتری از این گروهها صورت گیرد. زنان و به طور خاص مادران و کودکان از جمله این افراد هستند. شرایط جنگ شاید یکی از بهترین موقعیتها برای تقویت روابط اجتماعی و خویشاوندی باشد. با پیگیری و پیجویی مداوم تلاش کنیم تا ضمن تقویت روابط اجتماعی، قوت قلبی برای یکدیگر باشیم. از طرف دیگر، ذکر اخبار جنگ در حضور گروههای حساس - بهخصوص کودکان - یکی از اشتباهات مهلک است. تا حد ممکن کودکان را از اخبار جنگ به دور داشته و نگذارید اضطراب جنگ به آنها منتقل شود.
/انتهای پیام/