۱۴۰۴/۱۰/۱۵
۱۳:۵۳
کد خبر : ۱۱۸۶۲
ربایش مادورو و شروع مرحله جدیدی از بحران در ونزوئلا؛

تجربه باتلاق عراق در ونزوئلا برای آمریکا تکرار می‌شود؟

تجربه باتلاق عراق در ونزوئلا برای آمریکا تکرار می‌شود؟
منطق مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا بر فرضیاتی استوار است که در عصری دیگر شکل‌گرفته‌اند. دکترین مونرو زمانی کارآمد بود که قدرت آمریکا در نیم‌کره بی‌رقیب بود و رقبای بیرونی دور از دسترس. آن جهان دیگر وجود ندارد.

گروه جامعه و اقصاد «سدید»؛ «خوان اس.گونزالس» [1] -از دیپلمات‌ها و مدیران سابق شورای امنیت ملی آمریکا- در مقاله‌ای که وب‌سایت «فارن افرز» آن را منتشر کرده است هشدار می‌دهد که بازداشت مادورو پایان بحران ونزوئلا نیست؛ بلکه آغاز مرحله جدیدی از بحران است که می‌تواند تشدید شود. هر چند لحن جانب‌دارانه وی در این مقاله کاملاً روشن است و تلاش دارد از اصل مداخله آمریکا در ونزوئلا دفاع کند؛ اما بر اساس شواهد تاریخی و به‌ویژه تجربه اشغال عراق هشدار می‌دهد که شکست در مدیریت مراحل بعدی می‌تواند به فروپاشی، بی‌ثباتی و باتلاقی طولانی‌مدت برای آمریکا منجر شود. به گفته وی برکناری مادورو، چاوزیسم و را نابود نمی‌کند. در نهایت وی تأکید می‌کند که اشغال سرزمین و برکناری حاکم آن شاید در قرن 19 یا 20 جواب می‌داد؛ اما در شرایط کنونی همه چیز حول محور اقتصاد و فناوری می‌چرخد و آینده ونزوئلا نه با حذف مادورو بلکه از این مسیر تعیین خواهد شد.

 

تاریخ هشدار می‌دهد

استفاده ایالات متحده از نیروی نظامی برای کنارزدن «نیکولاس مادورو» رئیس‌جمهور ونزوئلا، نقطه عطفی هم برای ونزوئلا و هم برای سیاست آمریکا در نیم‌کره غربی به شمار می‌آید. با این حال، اشتباه بزرگی است اگر درام و هیجان این رویداد با «حل‌وفصل نهایی» بحران اشتباه گرفته شود. تصاویر مادورو در بازداشت آمریکا، حس پایان‌یافتگی را القا می‌کند؛ اما این نه آغازِ پایانِ کشمکش طولانی واشنگتن با ونزوئلاست. این رویداد در واقع پایانِ آغاز است و شروع مرحله‌ای به‌مراتب دشوارتر و پرمخاطره‌تر.

تصاویر مادورو در بازداشت آمریکا، حس پایان‌یافتگی را القا می‌کند؛ اما این رویداد در واقع پایانِ آغاز و شروع مرحله‌ای به‌مراتب دشوارتر و پرمخاطره‌تر است.

دولت ترامپ، برکناری مادورو را یک موفقیت تاکتیکی می‌داند که گویی خود گویای همه چیز است، در حالی که هم‌زمان آگاهانه مسئولیت آنچه پس از این رخ خواهد داد را بر عهده می‌گیرد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، این انتخاب را صراحتاً بیان کرده است. وقتی او اعلام می‌کند که ایالات متحده برای مدتی «ونزوئلا را اداره خواهد کرد»، صرفاً در حال نمایش اعتمادبه‌نفس نیست؛ بلکه عمداً مسئولیت پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتیِ بعدی را می‌پذیرد.

تاریخ هشداری روشن پیشِ رو می‌گذارد. در ماه می ۲۰۰۳ (اردیبهشت ۱۳۸۲) جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، زیر بنری با عنوان «مأموریت انجام شد» ایستاد و پیروزی در عراق را اعلام کرد. اما آنچه در پی آمد، نه ثبات، بلکه فروپاشی بود: شورش مسلحانه، بحران مشروعیت و سال‌ها درگیری پرهزینه. ونزوئلا اکنون در نقطه‌ای مشابه از چرخش تاریخی قرار دارد. کنارزدن مادورو می‌تواند راه را برای یک گذار پایدار باز کند؛ اما به همان اندازه ممکن است ایالات متحده را به باتلاقی خطرناک بکشاند.

اگر واشنگتن بتواند مرحله بعدی را با انضباط مدیریت کند - با ترکیب فشار و مشوق‌ها، و به‌کارگیری قدرت نظامی در کنار مشروعیت سیاسی -  می‌تواند مسیر ونزوئلا را بازتنظیم کند، این کشور را دوباره به جمع دموکراسی‌های نیم‌کره بازگرداند و نفوذ آمریکا را در منطقه‌ای که طی یک دهه گذشته در برابر قدرت ایالات متحده دست به موازنه‌جویی زده است، احیا کند. اگر چنین شود، دستاورد آن چشمگیر خواهد بود.

متغیر تعیین‌کننده، نیروهای مسلح ونزوئلا هستند. شواهد اندکی از یک گسست نهادیِ روشن وجود دارد که نشان‌دهنده انتقال سریع قدرت باشد.

فروپاشی ونزوئلا در دو دهه گذشته، بزرگ‌ترین عامل واحدِ مهاجرت نامنظم، جرایم فراملی، فساد و جریان‌های مالی غیرقانونی در سراسر نیم‌کره بوده و به منافع ایالات متحده آسیب‌زده است. تثبیت اوضاع، این مشکلات را به‌جای مواجهه با آن‌ها در مرزهای آمریکا، از ریشه هدف قرار می‌دهد. افزون بر این، چنین تحولی پایگاه راهبردی را از دستِ رقبای آمریکا (از جمله چین، ایران و روسیه) خارج خواهد کرد.

اما دستیابی به چنین نتیجه‌ای مستلزم سطحی از سیاست‌گذاری ماهرانه و شرایط مساعد است که در هیچ دولتی تضمین‌شده نیست. مسیرهای محتملِ شکست شامل گذار ناقصی است که شبکه‌های جنایی را دست‌نخورده باقی می‌گذارد، دوره‌ای طولانی از بلاتکلیفی سیاسی که مهاجرت و بی‌ثباتی را ادامه می‌دهد، یا یک تعهد امنیتی تدریجی که ایالات متحده هرگز قصد آن را نداشته؛ اما کنارگذاشتن آن را دشوار می‌داند. آنچه در ادامه رخ می‌دهد تعیین خواهد کرد که آیا این لحظه به نقطه عطفی در تاریخ نیم‌کره غربی بدل می‌شود یا به مدخلی دیگر در فهرست بلندِ زیاده‌خواهی‌های آمریکا.

 

قمار ترامپ در ونزوئلا

عملیاتی که به پایان حاکمیت مادورو انجامید، به‌روشنی مُهر و نشان دونالد ترامپ و وزیر خارجه‌اش، «مارکو روبیو»، را بر خود دارد. این اقدام بازتاب‌دهنده جهان‌بینی‌ای است که قاطعیت، نمایش و بازده - هم سیاسی و هم اقتصادی - را ارج می‌نهد. برای ترامپ، ونزوئلا کمتر یک مسئله سیاست خارجیِ قابل‌مدیریت و بیشتر دارایی‌ای برای بهره‌برداری است. او اصرار دارد که ایالات متحده «کشور را اداره خواهد کرد». او می‌گوید آمریکا باید نفت ونزوئلا را استخراج و بفروشد و این اهرم ژئوپلیتیک را به بازدهی ملموس تبدیل کند. این نوعی سوداگریِ عریان است که بی‌پرده به کار گرفته می‌شود: درهم آمیختن دولت‌داری با سود، و خلق فرصت نه فقط برای شرکت‌های آمریکایی، بلکه برای متحدان سیاسی و واسطه‌هایی که به‌ویژه به کانون‌های قدرت نزدیک‌اند.

مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا گرفتار یک پارادوکس اساسی است؛ مداخله کم، آشوب را به دنبال خواهد داشت و مداخله زیاد باعث می‌شود آمریکا در باتلاق ونزوئلا گیر کند.

این گرایش‌ها هم‌اکنون در حال شکل‌دادن به انتظارات در بخش انرژی است. فراتر از شرکت نفتی آمریکایی «شورون»، انتظار می‌رود شرکت‌های آمریکایی دیگری مانند «کونوکوفیلیپس»  - که مدت‌ها درگیر دعاوی حقوقی بر سر دارایی‌های مصادره‌شده بوده‌اند - به ونزوئلا بازگردند. اما دامنه مانور ترامپ محدود است. بیشتر میدان‌های تولیدی از پیش و به‌صورت قراردادی واگذار شده‌اند، از جمله به شرکت‌های چینی که بر اجرای این قراردادها پافشاری خواهند کرد. این وضعیت گزینه‌های واشنگتن را محدود می‌کند و وسوسه دورزدن کامل دولت آینده ونزوئلا را افزایش می‌دهد. اگر آمریکا به‌جای آن بکوشد مستقیماً درآمدهای نفتیِ دولتیِ ونزوئلا را در اختیار بگیرد، فضای مالی اندکی برای بازسازی داخلی باقی خواهد گذاشت و عملاً تضمین می‌کند که واشنگتن «ونزوئلا را اداره می‌کند»، فارغ از آنکه به طور رسمی چه کسی بر مسند قدرت نشسته باشد.

برای روبیو، اهمیت موضوع متفاوت است، اما نه کم‌اهمیت‌تر. او سال‌ها استدلال کرده که فشار تدریجی فقط به تحکیم رژیم انجامیده و هم‌زمان نفوذ چین، ایران و روسیه را گسترش داده است. این لحظه فرصتی فراهم می‌کند تا نشان دهد قدرت سخت می‌تواند جایی نتیجه بدهد که دیپلماسی و تحریم‌ها شکست‌خورده‌اند، و نیز چارچوب بحث درباره رهبری آمریکا در نیم‌کره را از نو شکل دهد.

اگر این قمار به نتیجه برسد، پیامدهای آن بسیار فراتر از کاراکاس خواهد رفت. چنین نتیجه‌ای چیزی را تأیید می‌کند که منتقدان آن را «دکترین دان‌رو» نامیده‌اند؛ بازتفسیرِ دوره ترامپ از دکترین «مونرو» که اجرای یک‌جانبه را بر خویشتن‌داری چندجانبه ترجیح می‌دهد. این امر نشان می‌دهد که واشنگتن آماده است برتری خود را در حوزه پیرامونی‌اش دوباره اعمال کند، حتی به بهای اصطکاک نهادی و ناخشنودی دیپلماتیک.

این وضعیت کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب را وادار به بازتنظیم محاسباتشان می‌کند و به دولت‌ها یادآور می‌شود که عقب‌نشینی آمریکا یک انتخاب است، نه یک محدودیت و اینکه قدرت آمریکا، وقتی به کار گرفته شود، می‌تواند آن‌قدر قاطع باشد که گزینه‌های اندکی برای مخالفت آشکار باقی بگذارد. همچنین حامیان این رویکرد در واشنگتن را که در سیاست نیم‌کره‌ای، نتایج راهبردی و تجاری را بر فرایند دیپلماتیک و اقناع ترجیح می‌دهند، جسورتر خواهد کرد. اما این منطق بر فرضیاتی استوار است که در عصری دیگر شکل‌گرفته‌اند. دکترین مونرو زمانی کارآمد بود که قدرت آمریکا در نیم‌کره بی‌رقیب بود و رقبای بیرونی دور از دسترس. آن جهان دیگر وجود ندارد.


پایان چاوزیسم؟!

برکناری مادورو به معنای فروپاشی چاوزیسم نیست؛ نظامی ترکیبی از ایدئولوژی، سیاست و شبکه‌های جنایی که حول پروژه بولیواریِ هوگو چاوز (سلف مادورو که نخستین‌بار در سال ۱۹۹۹ به قدرت رسید و در ۲۰۱۳ در دوران ریاست‌جمهوری درگذشت) شکل گرفت و از طریق حامی‌پروری، سرکوب و تأمین مالی غیرقانونی تداوم یافت. این رژیم هرگز یک ساختار واحد نبوده است؛ بلکه ائتلافی بوده که با دسترسی به رانت‌ها و ترس مشترک از انتقام کنار هم نگه داشته می‌شد. با رفتن مادورو، این ائتلاف از هم خواهد پاشید. اما فروپاشی به معنای گذار سیاسی نیست.

قدرت نظامی دیگر مؤثرترین ابزار برای شکل‌دادن به نتایج در آمریکای لاتین و کارائیب نیست. شاید در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم چنین بود، زمانی که آمریکا از طریق اشغال نظامی و دیپلماسی ناوگان توپ‌دار نظم را تحمیل می‌کرد. اما امروز، رقابت برای نفوذ در نیم‌کره دیگر عمدتاً نظامی نیست؛ بلکه اقتصادی و فناورانه است.

متغیر تعیین‌کننده، نیروهای مسلح هستند. شواهد اندکی از یک گسست نهادیِ روشن وجود دارد که نشان‌دهنده انتقال سریع قدرت باشد. سناریوی محتمل‌تر، چانه‌زنیِ طولانی‌مدت، ریزش‌های گزینشی و احتیاط‌ورزی است. برخی فرماندهان در پی سازگاری با هر مرجعی خواهند بود که سر برمی‌آورد. برخی دیگر مقاومت خواهند کرد، با این محاسبه که ابهام به سود آن‌هاست. کارگزاران قدرت غیرنظامی - استانداران، مقامات حزبی و واسطه‌های اقتصادی - نیز بر اساس همین منطق عمل خواهند کرد.

قانون اساسی ونزوئلا مسیر باریک و محل مناقشه‌ای پیشِ رو می‌گذارد. این قانون خواستار برگزاری انتخابات جدید ظرف ۳۰ روز پس از خالی‌شدن منصب ریاست‌جمهوری است و در عین حال نتایج رأی‌گیری ژوئیه ۲۰۲۴ (مرداد ۱۴۰۳) را به رسمیت می‌شناسد؛ انتخاباتی که مادورو از پذیرش آن سر باز زد رأی‌گیری‌ای که به پیروزی[2] روشن اپوزیسیون به رهبری «ادموندو گونزالس»، دیپلمات پیشینِ برگزیده‌شده به‌جای رهبر اپوزیسیون «ماریا کورینا ماچادو»، انجامید؛ پیروزی‌ای که در خارج از کشور به طور گسترده به رسمیت شناخته شد؛ اما در داخل هرگز به اجرا درنیامد.

تنش میان رویه قانون اساسی و واقعیت سیاسی، چالش محوریِ پیشِ رو را به‌خوبی نشان می‌دهد: صرفِ قانون‌مندی، بدون اعمال قدرت و جلب رضایت کسانی که هنوز ابزارهای قهری را در اختیار دارند، گذار را حل‌وفصل نخواهد کرد. گذار مسالمت‌آمیز همچنان ممکن است. تحقق آن مستلزم فشارِ سنجیده، تضمین‌های معتبر و آمادگی برای اولویت‌دادن به ادغامِ دوباره به‌جای مجازاتِ فراگیر است. در غیر این صورت، بازیگرانِ اخلال‌گر پدیدار خواهند شد؛ نه فقط تندروهای ایدئولوژیک، بلکه کنشگران عقلانی‌ای که از سرِ حفظ بقا عمل می‌کنند.

آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند، اکوسیستمی است که مادورو از خود به‌جا گذاشته است: قاچاقچیان، مقام‌های فاسد، گروه‌های مسلح و بازیگران امنیتی. این بازیگران به‌شدت در ساختار دولت و اقتصاد ریشه دوانده‌اند. حذفِ چهره نمادین، به معنای برچیدنِ خودِ نظام نیست.


جنگ بی‌پایانِ بعدی؟

شکست، هزینه‌ای سنگینی هم برای ایالات متحده و هم برای ونزوئلا خواهد داشت. خروج سریع آمریکا خطر آن را دارد که ونزوئلا را در وضعیتی معلق رها کند: بی‌حکمرانی، بی‌ثبات، و همچنان در حال از دست دادن جمعیت و سرمایه. ماندنِ بیش از حد نیز خطری متفاوت به همراه دارد: گرفتار شدن در درگیری‌ای کم‌شدت اما فرساینده که توجه، مشروعیت و اراده سیاسی آمریکا را تحلیل می‌برد. این پارادوکس مداخله است: مداخله کم، آشوب را به دنبال خواهد داشت و مداخله زیاد باعث می‌شود آمریکا در باتلاق ونزوئلا گیر کند.

ونزوئلا اکنون در نقطه‌ای مشابه عراق قرار دارد کنارزدن مادورو می‌تواند راه را برای یک گذار پایدار باز کند؛ اما به همان اندازه ممکن است آمریکا را به باتلاقی خطرناک بکشاند.

حاشیه خطا اندک است و هزینه محاسبه غلط، بسیار فراتر از مرزهای ونزوئلا احساس خواهد شد. بحرانی طولانی‌مدت، فضا را برای مداخله بیشترِ بازیگران خارجی فراهم می‌کند. ایران و روسیه بر پیوندهای امنیتی تکیه کرده‌اند. چین بازیِ بلندمدت‌تری را پیش برده است؛ متمرکز بر زیرساخت، تأمین مالی و دسترسی به بازار. حضور سنگین و خشنِ نظامیِ آمریکا ممکن است ناخواسته موقعیت پکن را تقویت کند، با تقویت این برداشت که واشنگتن زور عرضه می‌کند، در حالی که چین توسعه ارائه می‌دهد.

در اینجاست که «دکترین دان‌رو» دچار کاستی می‌شود. قدرت نظامی دیگر مؤثرترین ابزار برای شکل‌دادن به نتایج در آمریکای لاتین و کارائیب نیست. شاید در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم چنین بود، زمانی که ایالات متحده از طریق اشغال نظامی و دیپلماسی ناوگان توپ‌دار نظم را تحمیل می‌کرد. اما امروز، رقابت برای نفوذ در نیم‌کره دیگر عمدتاً نظامی نیست؛ اقتصادی و فناورانه است. چین این را سال‌ها پیش تشخیص داد و خود را در زنجیره‌های تأمین، بنادر، شبکه‌های برق و زیرساخت‌های دیجیتال جا انداخت؛ اغلب در جاهایی که واشنگتن به تحریم‌ها یا موعظه بسنده می‌کرد. بدون پیگیری اقتصادیِ مؤثر، برتری نظامی، چین را از ونزوئلا یا منطقه بیرون نخواهد راند؛ بلکه موازنه‌جویی را تشویق خواهد کرد.

واکنش‌های منطقه‌ای و جهانی به حمله آمریکا نشان می‌دهد که آنچه پس از این رخ می‌دهد تا چه اندازه اهمیت دارد. برزیل، کلمبیا و مکزیک اقدام آمریکا را محکوم کرده‌اند. واکنش‌های اروپایی - از بروکسل، لندن و پاریس - محتاطانه بوده است نه انتقادی: در مجموع از نتیجه حمایت می‌کنند، اما درباره روش‌ها و پیامدهای بعدی داوری خود را معلق نگه داشته‌اند. حمایت از کنار رفتن مادورو واقعی است؛ اما تأیید نحوه مدیریتِ پیامدهای آن توسط ایالات متحده، مشروط است.

در نهایت، این اقتصاد خواهد بود - نه میدان نبرد - که به صحنه تعیین‌کننده بدل می‌شود؛ و در اینجا، گرایش ترامپ به پاداش‌دادن به متحدان سیاسی‌اش این خطر را دارد که سرمایه و کنترل را از سرمایه‌گذاری بلندمدتی که برای بازسازی اقتصاد ونزوئلا ضروری است، منحرف کند. این کشور در یک دهه بیش از سه‌چهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. تولید نفت فروپاشیده، باوجود آنکه ونزوئلا همچنان یکی از گسترده‌ترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد (و بر اساس برخی معیارها، بزرگ‌ترین آن‌ها را). خدمات عمومی به‌سختی کار می‌کنند. هیچ تلاشِ بازسازیِ پس از مناقشه‌ای در نیم‌کره با چنین مقیاسی قابل‌مقایسه نیست. در این چارچوب، کنترل درآمدهای نفتی یک مسئله فنی نیست؛ بلکه عامل مرکزیِ تعیین‌کننده این است که آیا هر دولت آینده‌ای اساساً قادر به حکمرانی خواهد بود یا نه. اگر این درآمدها به خارج منحرف شوند، حاکمیت سیاسی، فارغ از برگزاری انتخابات، توخالی خواهد بود.

دامنه مانور ترامپ در حوزه نفتی ونزوئلا محدود است. بیشتر میدان‌های تولیدی از پیش و به‌صورت قراردادی واگذار شده‌اند، از جمله به شرکت‌های چینی که بر اجرای این قراردادها پافشاری خواهند کرد.

کنترل نفت ونزوئلا پیامدهای جهانی دارد. حتی با خوش‌بینانه‌ترین فرض‌ها، فرسودگی زیرساخت‌ها، محدودیت سرمایه، مطالبات طلبکاران و ریسک سیاسی، رشد تولید را در کوتاه‌مدت کند خواهد کرد. با این حال، در گذر زمان، عرضه نفت ونزوئلا می‌تواند به طور معناداری توازن‌های جهانی را دگرگون کند. در چنین سناریویی، واشنگتن عملاً به بازیگری در شکل‌دهی به بازارهای جهانی نفت بدل می‌شود و به‌گونه‌ای کارکردی وارد منطق اوپک‌پلاس می‌شود، بی‌آنکه عضو رسمی آن باشد.

این فرصتی است برای ایالات متحده تا در حوزه‌ای رقابت کند که واقعاً در آن مزیت دارد. این «دولت‌داری اقتصادی» است - نه برتری نظامی - که تعیین خواهد کرد ادغام مجدد ونزوئلا در اقتصاد جهانی آیا نفوذ آمریکا را تقویت می‌کند یا تضعیف. تثبیت اوضاع بسیار فراتر از رفع تحریم‌ها را می‌طلبد. این کار نیازمند سرمایه‌گذاری خصوصی، مدیریت بدهی‌ها، احیای تولید انرژی و ادغام ونزوئلا در تحولات فناورانه‌ای است که اقتصاد جهانی را دگرگون می‌کنند. آمریکای لاتین و کارائیب در آستانه تغییرات ساختاری در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی، بهداشت، انرژی پاک و تولید پیشرفته قرار دارند. ونزوئلا باید در این آینده مشارکت کند، وگرنه در چرخه استخراج منابع و وابستگی گرفتار خواهد ماند.


مسیرهای پیش‌رو

سه سناریوی کلی در پی برکناری اجباری مادورو به نظر محتمل می‌رسد. مسیر اول گذار مدیریت‌شده است؛ ممکن است انتخابات برگزار شود، اما اینکه آیا یک چهره واحد از اپوزیسیون بتواند به رهبریِ قابل‌اتکا تبدیل شود، نامشخص است. شتاب سیاسی «ماچادو»، هرچند واقعی است، به طور خودکار به قدرت اجرایی در فضای پسامادورو که تحت‌تأثیر زوال نهادی، بازیگران امنیتی با حق وتو و توازن‌های قدرت حل‌نشده شکل‌گرفته، ترجمه نمی‌شود. تبعید، پراکندگی و خستگی، صفوف اپوزیسیون را تضعیف کرده است. قدرت در عوض، می‌تواند حول یک اقتدار موقت یا ترتیبات تکنوکراتیک که برای بازیگران کلیدی داخلی، از جمله عناصر رژیم سابق و نیروهای مسلح، قابل‌قبول باشد، گرد هم آید. این سناریو بهترین شانس ثبات را ارائه می‌دهد، اما تنها در صورتی که با تسکین سریع اقتصادی و تضمین‌های امنیتی معتبر همراه باشد.

مسیر دوم تداوم نظام جنایی است؛ بخش زیادی از ساختارهای قهری و جنایی رژیم همچنان پابرجا است. گروه‌های مسلح و قاچاقچیان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. تغییر سیاسی جنبه ظاهری دارد، در حالی که بی‌ثباتی پابرجاست. قدرت ممکن است به طور رسمی به یک جایگزین غیرنظامی - مانند معاون رئیس‌جمهور دلسی رودریگز - سپرده شود، کسی که برای طرف‌های بین‌المللی استمرار رویه‌ای ارائه می‌دهد، در حالی که شبکه‌های بنیادینی که رژیم را حفظ می‌کرده‌اند، دست‌نخورده باقی می‌مانند. نشانه‌های اولیه این مسیر شامل محاکمه‌های گزینشی، تضمین‌های آرام به نخبگان امنیتی و حفظ کنترل بر منابع کلیدی درآمدی به‌جای اصلاح آن‌ها خواهد بود. مسیر سوم تشدید تنش است؛ مبارزه بر سر قدرت به خشونت کشیده می‌شود، بازیگران مسلح گسترش می‌یابند، و ایالات متحده - که ادعای مالکیت دارد - با فشار برای مداخله مجدد مواجه می‌شود. آنچه با هدف تثبیت آغاز شده بود، ممکن است به تعهدی بی‌پایان بدل شود.

اینکه کدام مسیر غالب خواهد شد، کمتر به عملیات برکناری مادورو بستگی دارد و بیشتر به استراتژی آمریکا در مراحل بعدی مربوط است. ونزوئلا اکنون یک آزمون نه فقط برای قدرت آمریکا، بلکه برای قضاوت و تدبیر آمریکا. است وسوسه اعلام پیروزی و گذر از موضوع، و همچنین تمایل به کنترل مستقیم نتایج. هر دو باید مهار شوند.

اگر ترامپ و روبیو موفق شوند، سیاست‌های نیم‌کره‌ای بازتنظیم خواهد شد و چشم‌اندازی سختگیرانه از رهبری آمریکا تأیید می‌شود. اگر شکست بخورند، هزینه‌ها سال‌ها تداوم خواهد یافت؛ مهاجرت افزایش می‌یابد، دشمنان قدرت می‌گیرند و شک‌وتردید نسبت به مداخلات آمریکا تقویت می‌شود. آینده ونزوئلا نه صرفاً با برکناری مادورو، بلکه با انضباط، خویشتن‌داری و نوآوری اقتصادی‌ای تعیین خواهد شد که در پی آن اعمال می‌شود.

https://www.foreignaffairs.com/venezuela/end - beginning - venezuela - maduro - trump

 

[1] . JUAN S. GONZALEZ

[2] . بر خلاف ادعای نویسنده در این انتخابات نیکولاس مادورو با کسب ۵۱.۲ درصد آراء برای بار سوم پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور شده است و «ادموندو گونزالس» نامزد اصلی جریان‌های غرب‌گرا و رقیب اصلی مادورو ۴۴ درصد آراء را کسب کرد.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :