گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ غولهای بزرگ حوزه فناوری وقتی در مسابقه هوش مصنوعی بیمحابا پیش میتازند یا درباره اینکه آیا بشریت باید به حیات خود ادامه دهد طفره میروند، طبیعی است که بپرسیم آیا آنها واقعاً برای جان انسانها ارزشی قائل هستند یا نه. پاسخ جدی و عمیق به این سؤال به همان اندازه پاسخ سطحی و بیپرده، ناامیدکننده است. همانطور که فیلسوف اخلاق به نام «اِمیل تورس» [1] استدلال میکند، بسیاری از رهبران «سیلیکونولی» به آیندهای «فرا انسانی» [2] باور دارند؛ آیندهای که در آن انسانهای زیستی با موجودات دیجیتالیِ دارای هوش فوق بشری جایگزین میشوند. این چشمانداز، دلبستگی آنها به «هوش مصنوعی عمومی» (AGI) را توضیح میدهد و در مرکز چیزی قرار دارد که «تورس» آن را ترجیحاتِ انقراض انسانی توصیف میکند. در سال ۲۰۲۳، «تورس» و همکارش «تیم نیت گبرو» [3] واژه «TESCREAL» را جعل کردند تا مجموعهای از ایدئولوژیها مثل «فراانسانگرایی»، «کیهان گرایی»، «اروژنیس» (به معنای اصلاح نژادی یا تولیدمثل گزینشی) و «خردگرایی» را توصیف کنند که در «سیلیکونولی» بهشدت تأثیرگذار شدهاند. تورس یک فیلسوف، مورخ حوزه اندیشه و روزنامهنگاری است که کارش بر اخلاق فناوریهای نوظهور - بهویژه هوش مصنوعی و مسئله انقراض انسان - متمرکز است. وی در مصاحبه با مجله «ژاکوبین»، جهانبینی «TESCREAL» و این که چرا افرادی مانند «ایلان ماسک»، «پیتر تیل» و «سم آلتمن» از رؤیاهای آیندهای پسا انسانی استقبال میکنند را توضیح میدهد.
فایدهگرایان تمامیتخواه وارد میشوند
بسیاری از رهبران «سیلیکونولی» به آیندهای «فرا انسانی» باور دارند؛ آیندهای که در آن انسانهای زیستی با موجودات دیجیتالیِ دارای هوش فوق بشری جایگزین میشوند.
TESCREAL اسم سختی دارد. معنایش چیست؟
اِمیل تورس: من هیچوقت ادعا نکردهام که کلمه زیبایی است. البته که زیبا نیست، اما اصطلاح مفیدی است. ایده کلیدی در قلب جهانبینی TESCREAL یک چشمانداز تکنوآرمانشهری از آینده است؛ آیندهای که در آن فناوریهای پیشرفتهای را توسعه میدهیم که به ما امکان میدهد ارگانیسم انسانی را به طور بنیادین بازطراحی کنیم و یک گونه جدید پسا انسانی بسازیم؛ چیزی که آن را «فراانسانگرایی» مینامند. در این آینده، ما از زمین فراتر میرویم، مریخ و سپس بقیه کهکشان را مستعمره میکنیم و در نهایت شبیهسازیهای رایانهای عظیمی خلق میکنیم که مملو از تریلیونها انسان دیجیتالی خواهند بود. دلیل اصلی انجام همه اینها، این است که جهانبینی TESCREAL به ما میگوید باید بیشترین میزان ممکنِ ارزش را در جهان به حداکثر برسانیم. انسانها، ظرفها یا بسترهای ارزشاند؛ بنابراین هرچه تعداد انسانها (زیستی یا دیجیتالی) بیشتر باشد، میزان کل ارزشی که میتوان ایجاد کرد، بیشتر خواهد بود.
این «ارزش» دقیقاً چیست و چه کسی از آن لذت میبرد؟
امیل تورس: این سؤال واقعاً مهمی است. TESCREAL بهشدت تحتتأثیر یک نظریه اخلاقی به نام «فایدهگرایی تمامیتخواه» [4] قرار گرفته است. در این دیدگاه، ارزش یک چیز غیرشخصی است. ارزش مهم نیست، چون به شخصِ خاصی منفعت میرساند؛ بلکه ایده این است که خودِ جهان بهتر میشود، اگر ارزش بیشتری در آن وجود داشته باشد. اگر بخواهیم آن را با پول یا ثروت مقایسه کنیم، انگار گفته باشیم که هرچه پول یا ثروت بیشتری وجود داشته باشد، جهان بهتر است. البته ارزش، لزوماً پول نیست. تفسیر دیگرِ ارزش میتواند لذت یا خوشبختی باشد؛ بنابراین هرچه شادی یا تجربههای لذّتبخش بیشتری در جهان وجود داشته باشد، جهان «بهتر» میشود. به باور فایدهگرایان تمامیتخواه، گویی یک چشم کیهانیِ بیجسم از بالا به جهان مینگرد و جهان را هرچه ارزش بیشتری داشته باشد، بهتر داوری میکند و هرچه ارزش کمتری داشته باشد، بدتر ارزیابی میکند. به این دیدگاه، دیدگاه «کیهانی» نیز گفته میشود.
وقتی ارزش ما را معنا میکند!
این نگاه به طرز عجیبوغریبی، رنگوبوی مذهبی دارد.
امیل تورس: بله، درست است. من میگویم که نوعی تأثیر سرمایهداری هم در آن هست؛ این ایده که انسانها فینفسه اهمیتی ندارند، در آن نهفته است. در این جهانبینی، این ما نیستیم که به ارزش معنا میدهیم، بلکه این ارزش است که ما را معنا میکند. یعنی انسانها برای «ارزش» اهمیت دارند، نه اینکه ارزش برای انسانها مهم باشد. ایده کلیدی این است که ما فقط وسیلهای برای رسیدن به یک هدف هستیم. تنها هدف، همان «ارزش» است؛ مفهومی انتزاعی اما قابلاندازهگیری که باید تا نهایت مرزهای فیزیکی کیهان بیشینه شود. ما فقط به این دلیل اهمیت داریم که کانال یا گذرگاهی هستیم که از طریق آن، این ارزش میتواند به وجود بیاید. این ایده در مرکز جنبش TESCREAL قرار دارد.
ایلان ماسک اخیراً در یک پست در ایکس (توییتر سابق) گفت که انسانها «راهانداز زیستی برای اَبَرهوش مصنوعی دیجیتال» هستند. آیا منظور شما همین است که انسانها این هوش خارقالعاده را خلق میکنند، اما آن از ما فراتر میرود و کاملاً ما را پشت سر میگذارد؟
امیل تورس: بله، دقیقاً همینطور است. چند روش برای فکرکردن به این موضوع وجود دارد. یکی این است که اَبَرهوش مصنوعی میتواند بسیار مهم باشد؛ چون میتواند تحقق چشمانداز TESCREAL از آینده را ممکن کند. پیروان TESCREAL معمولاً همه چیز را یک مسئله مهندسی میبینند. پس منطقشان این است که اگر اَبَرهوش داشته باشیم، یک اَبَرمهندس داریم و اگر یک اَبَرمهندس داشته باشیم، میتوانیم بهشت را مهندسی کنیم؛ این اصطلاحی است که واقعاً از آن استفاده میکنند. اَبَرهوش مصنوعی قرار است بفهمد چگونه باید فضا را مستعمره کرد؛ همانطور که سم آلتمن - مدیرعامل شرکت «اوپن ای آی» - گفته است. بدون هوش مصنوعی عمومی (AGI) احتمالاً نمیتوانیم فضا را استعمار کنیم. اَبَرهوش مصنوعی قرار است راهی برای «درمان» پیری پیدا کند تا ما بتوانیم برای همیشه زندگی کنیم یا ذهنمان را در رایانهها بارگذاری کنیم. امّا نقش مهمِ دیگری که اَبَرهوش مصنوعی ممکن است ایفا کند، این است که میتواند تکثیر شود و به جمعیتی بدل گردد که بهسادگی جای انسان را بگیرند. شاید گونه ما، بهنوعی شایستگی تحقق چشمانداز بلندمدت TESCREAL را نداشته باشد. آنچه لازم است، یک جمعیت از موجودات «باهوشتر» است که بتوانند واقعاً به فضا بروند، کهکشانها را بازطراحی کنند و تمام انرژی موجود در آنها را استخراج کنند تا ارزش را به حداکثر برسانند.
از دید محدود من، به نظر میرسد این موجوداتِ آینده چیزی شبیه موجودات شبیهسازی باشند.
امیل تورس: این یکی از احتمالات است. وقتی موجودات هوشمند دیجیتال داشته باشیم، دو گزینه پیش روی ماست. یکی این است که آنها میتوانند در جهانهای واقعیت مجازی زندگی کنند. همان چیزی که قبلاً اشاره کردم: ساخت شبیهسازیهای رایانهای عظیمی که پر از تریلیونها انسان دیجیتالی است. آنها موجودات دیجیتالی خواهند بود که در یک دنیای واقعیت مجازی یا یک جهان شبیهسازیشده زندگی میکنند.
احتمال دیگر این است که این سیستمهای هوش مصنوعی، بدنههای اندرویدی یا مکانیکی داشته باشند که به آنها اجازه میدهد در جهان فیزیکی ما حرکت کنند. پس هنوز دیجیتالاند، اما به جای زندگی در دنیای شبیهسازیشده، میتوانند در دنیای واقعیِ ما وجود داشته باشند. چشمانداز اصلی این است که هر دو نوع وجود داشته باشند. یعنی اَبَرهوشهایی که به فضا میروند و آن را استعمار میکنند و درعینحال «رایانههایی به اندازه سیاره» میسازند تا درون آنها جهانهای واقعیت مجازی را اجرا کنند؛ جهانهایی که در آن، هوشهای مصنوعی بیشتری تنها بهصورت موجودات شبیهسازیشده در یک جهان شبیهسازیشده زندگی میکنند. این عبارتی است که از برخی چهرههای برجسته جنبش TESCREAL نقل میکنم.
الزام «فراانسانگرایی» برای بازمهندسی بنیادینِ نوع بشر، واقعاً در قلب تمام ادعاهای دیگری است که طرفداران TESCREAL مطرح میکنند. احتمالاً ما نخواهیم توانست فضا را استعمار کنیم مگر اینکه خودمان را بهشدت بازمهندسی کنیم یا ذهنمان را روی رایانهها بارگذاری کنیم یا اصلاً یک گونه جدید از هوش مصنوعی عمومی (AGI) بسازیم که کاملاً جایگزین انسان شود. آیا این توضیح روشن بود؟
عواطف اخلاقی را کنار بگذار!
شاید لازم باشد قبل از فهمیدن اینها، کمی مواد مخدر مصرف کنم! برویم سراغ «عقلگرایی». این ایدئولوژی در این جهانبینی چه معنایی دارد؟
امیل تورس: «عقلگرایی» توسط «الیزر یودکوفسکی» [5] - یکی از چهرههای بسیار مطرح در جنبش فراانسانگرایی مدرن - بنیانگذاری شد. ایده اصلی این است که باید یک گام به عقب برداریم و درباره بهترین روشها برای بهینهسازی عقلانیت خود فکر کنیم. هرچه ما عقلانیتر و بهینهتر فکر کنیم، بهتر میتوانیم جانشینان پسا انسانی را به وجود بیاوریم؛ موجوداتی که به فضا میروند و آن را استعمار میکنند.
عقلگرایی تماماً بر شناسایی سوگیریهای شناختی برای خنثیکردن آنها متمرکز است. این جریان درباره توسعه نظریههای جدید در حوزهای به نام «نظریه تصمیمگیری» است؛ حوزهای که قرار است به ما کمک کند تا تصمیمها را به عقلانیترین شکل ممکن بگیریم. بیشتر ما میخواهیم عقلانیتر باشیم و نمیخواهیم به اثرات مخرب سوگیریهای شناختی تن بدهیم، اما وقتی وارد جزئیات میشویم، میبینیم که عقلگرایی واقعاً میتواند مشکلساز شود. یک مثال کوتاه میزنم. بنیانگذار این جریان - یودکوفسکی - مقالهای را در وبسایت خود منتشر کرد و از خوانندگان خواسته وضعیتی را تصور کنند که در آن مجبورند بین دو گزینه انتخاب کنند: اول، یک فرد بهتنهایی به مدت پنجاه سال بیرحمانه شکنجه میشود. دوم، تعداد غیرقابلتصوری از انسانها، ناراحتیِ تقریباً نامحسوسی را تجربه میکنند، مثل اینکه یک ذره گردوغبار برای لحظهای داخل چشمشان برود. سؤال او این بود: کدامیک بدتر است؟ استدلالش این بود که گزینه دوم - سناریوی ذره گردوغبار - بسیار بدتر است، چون طبق منطق ریاضی با جمعکردن مقدار بسیار کوچکِ دردِ تعداد بسیار زیادی از افراد، مجموع رنج ایجادشده از شکنجه پنجاهساله یک نفر هم بیشتر میشود.
اینها حرفها واقعاً دیوانهکننده است.
امیل تورس: بله. خنده بلند، واکنش کاملاً مناسبی است. شعار او این است: «خفه شو و ضرب کن»؛ یعنی احساسات، عواطف اخلاقی و واکنشهای انسانیات را کنار بگذار، از مغزت استفاده کن، محاسبه کن و آنوقت خواهی دید که سناریوی دوم خیلی بدتر از این است که یک نفر پنجاه سال شکنجه شود؛ بنابراین، از نظر او باید گزینه شکنجه را انتخاب کنی.
یکی دیگر از جنبههای این جهانبینی، پرستش ضریب هوشی بالا است که ما را وارد حوزه اروژنیس (اصلاح نژاد یا تولیدمثل گزینشی) میکند. میتوانی دربار این جنبه نیز توضیح بدهی.
امیل تورس: برای بسیاری از افراد در جنبش TESCREAL، ضریب هوشی خیلی مهم است. بسیاری از آنها، به قول خودشان «واقعگرایان ضریب هوشی» هستند. آنها معتقدند که ضریب هوشی، چیزی واقعی درباره ذهن انسان را اندازهگیری میکند و این موضوع بسیار مهم است.
تاریخچه ضریب هوشی بهشدت با جنبش «اصلاح نژاد» پیوند خورده است. تستهای ضریب هوشی توسط اروژنیستهای برجسته طراحی شدند. بسیاری از آنها دیدگاههای نژادپرستانه و جنسیتزده داشتند.
بسیاری از روانشناسان، فیلسوفان و دیگران معتقدند که ضریب هوشی کاملاً بیمعنی است. یک نقد خیلی خوب درباره ضریب هوشی توسط آمارشناسی به نام «نسیم طالب» [6] ارائه شده است. او اشاره میکند که تستهای ضریب هوشی میتوانند برای شناسایی افرادی که نمره بسیار پایینی در تستهای ضریب هوشی میگیرند، مفید باشند؛ اما وقتی به افراد بالاتر از میانگین میرسیم، اساساً بیمعنی هستند. چون راههای بسیار زیادی برای باهوش بودن وجود دارد. برخی افراد در ریاضیات عالی هستند، برخی دارای عقل سلیم و حکمت شگفتانگیزیاند و برخی دانشمندان برجسته هستند اما هیچ عقل سلیم یا حکمت قابل انتقالی ندارند.
من مفهوم هوش را شبیه مهارت میدانم. اگر کسی بگوید: «باید با دوستم جو آشنا شوی، او خیلی ماهر است»، من میپرسم: «به چه معنا؟ در چه زمینهای؟» به اطلاعات بیشتری نیاز دارم. آیا او میتواند یک نت موسیقی بنویسد؟ آیا میتواند یک شام عالی بپزد؟ آیا میتواند یک کابینت خوب بسازد؟
تاریخچه ضریب هوشی بهشدت با جنبش «اصلاح نژاد» پیوند خورده است. این تستها توسط اروژنیستهای برجسته طراحی شدند که بسیاری از آنها دیدگاههای نژادپرستانه و جنسیتزده داشتند. آنها معتقد بودند «نژاد سفید» نسبت به سایر نژادها، هوش برتری دارد و تستها را طوری طراحی کردند تا دقیقاً همان چیزی را که میخواستند، ثابت کنند.
یک پیوند واضح بین جنبش اصلاح نژادی قرن بیستم و ظهور جنبش TESCREAL وجود دارد. شخصیتهای برجسته در جنبش TESCREAL نسبت به احتمال وجود فشارهای «دیس ژنتیک» هشدار دادهاند. «دیس ژنتیک» به معنای عکسِ «اصلاح نژاد» است؛ اصلاح نژاد به طور لغوی به معنای «زایمان خوب» است. ایده پشت این هشدار این است که هوش، قابل ارث است. این مسئله از دیدگاه علمی بسیار قابل سؤال است. «دیس ژنتیک» زمانی رخ میدهد که برای مثال، افرادی که «کمهوشتر» هستند، نسبت به همسالان «باهوشتر» خود فرزندآوری بیشتری داشته باشند و در نتیجه، شیوع افراد با ضریب هوشی پایین در جمعیت طی نسلها افزایش یابد. افراد در جنبش TESCREAL صراحتاً نگران این موضوع هستند. این همان ایدهای است که طرفداران اصلاح نژادی قرن بیستم نیز از آن کاملاً وحشت داشتند. چه میشود اگر جمعیت غیرسفید ایالات متحده رشد کند و بیشتر از جمعیت سفید تولیدمثل کند؟ از نظر این دیدگاه، این میتواند بسیار بد باشد؛ چون فشارهای «دیسژنیک» ایجاد میکند؛ طبق نظر واقعگرایان نژاد، جمعیتهای غیرسفید، ضریب هوشی پایینتری دارند. این دیدگاه منجر به برنامههای اصلاح نژادی قدیمی مثل ممنوعیت ازدواجهای بین نژادی یا جلوگیری از مهاجرت شد.
برای بسیاری از سرمایهداران حوزه فناوری، مسئله ضریب هوشی اهمیت دارد. آنها به دنبال اصلاح نژاد بشر برای جایگزینکردن انسانهای باهوش سفیدپوست با سایر نژادها هستند.
فراانسانگرایی به طور غیرقابلانکاری یک شکل از اصلاح نژاد است. در واقع، فراانسانگرایی در ابتدا توسط برخی از اروژنیستهای برجسته قرن بیستم مانند «جولیان هاکسلی» [7] - زیستشناسی که چندین کتاب در این موضوع منتشر کرد - معرفی شد. فراانسانگرایی، اصلاح نژادی تقویتشده است. اروژنیستهای سنتی فقط میخواستند گونه انسانی را بهبود دهند. فراانسانگرایی میگوید: چرا به کمال انسانی بسنده کنیم؟ چرا یک گونه کاملاً جدید و «برتر» پسا انسانی خلق نکنیم؟
همه اینها میتوانستند فقط یک نوع فکر عجیب باشند. البته اگر تنها به فکر محدود میماند. نکته مهم این است که افرادی مثل «ایلان ماسک»، «پیتر ثیل»، «سم آلتمن» و «مارک آندرسن» در سیلکون ولی به نوعی با این طرز تفکر مرتبط هستند.
امیل تورس: در واقع «مارک آندرسن» در اواخر ۲۰۲۲ یا ۲۰۲۳، در بیوی توییتر خود، خودش را «TESCREALIST» معرفی کرده بود. ایلان ماسک گفته است که «طولانی کردن زندگی با فلسفه من بسیار همخوانی دارد».
موضوع «استعمار مریخ» او هم کاملاً بخشی از این قضیه است.
امیل تورس: قطعاً بله. ماسک خودش را یک چهره مسیحایی میبیند که نقشی محوری نه فقط در تاریخ بشر، بلکه در تاریخ کیهانی ایفا خواهد کرد. چون اگر او کسی باشد که با شرکت «xAI» عصر هوش مصنوعی عمومی را آغاز کند، این یک تغییر عظیم خواهد بود. به نظر او، این امر یک قابلیت کاملاً جدید برای ما فراهم میکند تا چشمانداز تکنوآرمان شهری جهانبینی TESCREAL را تحقق ببخشیم.
«ایلان ماسک» خودش را یک چهره مسیحایی میبیند که نقشی محوری نه فقط در تاریخ بشر، بلکه در تاریخ کیهانی ایفا خواهد کرد.
شرکت «اسپیس اکس» هم در این مسئله نقش دارد. مریخ برای ایلان ماسک، پلهای به سوی بقیه کهکشان و کهکشان پلهای به سوی کل جهان است. اگر او کسی باشد که ما را به مریخ برساند و امکان ایجاد مستعمرههای مستقل از زمین را فراهم کند، آنگاه ما را به سمت تحقق این جهان آرمانی هدایت کرده است؛ شاید بیشتر از هر کس دیگری روی زمین در حال حاضر.
تمام این افراد همان نوع نگرشهای تبعیضآمیز را در خود دارند که جنبش اصلاح نژاد در قرن بیستم را شکل میداد. ایلان ماسک درباره کاهش جمعیت جهان هشدار داده است، اما اگر به برخی از توییتهای او دقیقتر نگاه کنیم، به نظر میرسد که او صراحتاً نگران کاهش جمعیت سفیدپوستان است. چند ماه پیش، یک نفر توییت کرد که جمعیت سفیدپوستان در سطح جهان حدود هشت درصد جمعیت جهان است و پاسخ ماسک چیزی در این معنا بود: «و به سرعت در حال کاهش است.» نگرانی او درباره کاهش جمعیت، نهتنها درباره مهاجرت بلکه از نظر نژادی هم مؤلفههای قوی دارد. به بیان دیگر، ماسک اساساً فکر میکند که سفیدپوستان برتر هستند و بنابراین اگر جمعیت سفیدپوستان کاهش یابد، این امر برای آینده انسانها و انسانهای پسامدرن بسیار بد خواهد بود.
پسا انسانی که میخواهد بر جهان حکمفرما شود، کیست؟
در مصاحبه طولانی با نیویورکتایمز در ماه ژوئن، از «پیتر تیل» پرسیده شد که آیا میخواهد نژاد بشر ادامه یابد یا نه. تیل در پاسخ مردد بود و با اکراه گفت بله. اما به نظر نمیرسید واقعاً به آن باور داشته باشد. سپس در جمله بعدی به فراانسانگرایی اشاره کرد. این افراد واقعاً چه میخواهند؟ آیا نسبت به انقراض بشر بیتفاوت هستند یا حتی آن را خوشایند میدانند؟
امیل تورس: دو نکته اساسی هست که مردم باید درباره آنچه در سیلیکونولی رخ میدهد، درک کنند. یکی این است که جهانبینی TESCREAL فراگیر است. این همان آبوهوایی است که این افراد در آن شنا میکنند و نفس میکشند؛ بنابراین بدون درک فراانسانگرایی، طولانی کردن زندگی و دیگر ایدئولوژیهای TESCREAL، نمیتوان فهمید که در سیلیکونولی، بهویژه در مسابقه ساخت هوش مصنوعی عمومی، چه میگذرد.
نکته دوم و بسیار مهم این است که یک مؤلفه کلیدی در چشمانداز آرمانی TESCREAL، موضعی طرفدار انقراض است. آرمانشهر به نظر میرسد دنیایی باشد که در آن پسا انسانها و نه انسانها، بر جهان حکمفرما هستند. وقتی پیتر تیل تردید کرد، او صرفاً این مؤلفه طرفدار انقراض جهانبینی TESCREAL را بازتاب میداد. نه بشر، بلکه پسا انسانها هستند که در نهایت به فضا میروند و مدیریت جهان را به دست میگیرند.
سرمایهداران حوزه فناوری در حال حاضر با میلیاردها و تریلیونها دلار دارایی، در تلاش هستند تا دنیای جدیدی را که توسط پسا انسانها اداره میشود، بسازند؛ بدون اینکه نظر و ترجیحات بقیه انسانها را جویا شوند.
پیتر تیل دیدگاه نسبتاً منحصربهفردی دارد که در سیلیکونولی در اقلیت است. او معتقد است موجودات پسا انسانی که قرار است جایگزین ما شوند، باید تمدیدهای بدنهای زیستی ما باشند. او صراحتاً گفته میخواهد برای همیشه زندگی کند، اما همچنین میخواهد بدن خود را حفظ کند. او نمیخواهد ذهن خود را روی رایانه آپلود کند تا یک موجود دیجیتال شود.
این دیدگاه با نسخه کمی متفاوت از طرفداری از انقراض که بسیاری دیگر در سیلیکونولی دارند، تفاوت دارد. در آن دیدگاه، آینده دیجیتال است. میتوان بین فراانسانگرایی زیستی «پیتر تیل» و چیزی که میتوان آن را «اصلاح نژاد دیجیتال» نامید، تفاوت قائل شد. اصلاح نژاد دیجیتال نسخهای از طرفداری از انقراض است که میگوید موجودات پسا انسان آینده که جایگزین ما میشوند، باید ماهیتاً دیجیتال باشند.
آنها میتوانند در ذهن انسان بارگذاری شوند یا میتوانند کاملاً جدا، مستقل و متفاوت مثل خودِ «چت جیپیتی» باشند؛ بنابراین میتوان تصور کرد که نسخه دهم «چت جیپیتی» یا هر چیز مشابهی به سطح هوش مصنوعی عمومی برسد و سپس کنترل امور را در دست بگیرد. از این نظر، هوش مصنوعی عمومی ادامه خودِ ما نیست؛ بلکه چیزی کاملاً جدا است. ما تبدیل به آن نمیشویم، فقط آن را میآفرینیم. در مقابل، «پیتر تیل» چشماندازی دارد که در آن پسا آدمیان چیزی هستند که ما به آن تبدیل میشویم، نه چیزی که صرفاً خلقش میکنیم. اما نکته اصلی این است که همه این دیدگاهها طرفدار انقراض انساناند.
با این توصیفی که ارائه میدهید، به نظر نمیرسد این برنامه محبوب باشد. پس آیا در جهانبینی آنها جایی برای اجبار وجود دارد؟
امیل تورس: جایی برای اجبار؟ بله، فکر میکنم وجود دارد. چشمانداز آنها از آینده شامل همه نیست. اگر آیندهای فراگیر بود، انسانها را هم در بر میگرفت، اما اینطور نیست. این آینده متعلق به پسا انسانهاست. این جهانبینی همچنین عمیقاً نخبهگرا و فوقالعاده غیردموکراتیک است. در حال حاضر با میلیاردها و تریلیونها دلار دارایی، آنها در تلاش هستند تا دنیای جدیدی را که توسط پسا انسانها اداره میشود بسازند، بدون اینکه نظر و ترجیحات باقی انسانها را جویا شوند. آنها این کار را بدون رضایت ما انجام میدهند و واقعاً اهمیتی نمیدهند که ما چه میگوییم.
آنها به چشمانداز خود ایمان دارند و تلاش خواهند کرد تا آن را بدون توجه به دیگران محقق کنند. آنها واقعاً باور دارند که این کار درست است. هیچ ورودیای از طرف بقیه بشریت درباره اینکه آینده جمعی ما باید چگونه باشد، وجود ندارد. میتوان این را عمیقاً اجبارآمیز توصیف کرد.
فعلاً این آدمهای سیلیکونولی هستند که نقش «ابرهوش» را بازی میکنند. پس چه نیازی به نظرِ بقیه مردم است؟
امیل تورس: فکر میکنم دقیقاً همین را باور دارند. جامعه «عقلگرایان» در سیلیکونولی بسیار تأثیرگذار است. چیزی که این جامعه اساساً به اعضایش میگوید، این است که وقتی در فلان نظریه در حوزه «نظریه تصمیمگیری» مهارت پیدا کردید، وقتی الگوهای تفکری را که به طور بهینه عقلانیاند بهخوبی فرا گرفتید، آنگاه به حقیقتهای بنیادین درباره اینکه آینده باید چه شکلی باشد، دسترسی مستقیم خواهید داشت و چون عقلانیت، دیدگاهی جهانی و عینی نسبت به جهان فراهم میکند، دیگر نیازی به دیدگاه هیچکسِ دیگری ندارید.
https://jacobin.com/2025/11/musk-thiel-altman-ai-tescrealism
[1] . Émile Torres
[2] . فرا انسانی یا ترنسهیومنیسم به جنبشی علمی - فلسفی اشاره دارد که معتقد است انسانها باید با استفاده از فناوریهای پیشرفته مثل هوش مصنوعی، زیستشناسی مصنوعی، مهندسی ژنتیک و تراشههای رایانه ای در مغز، تواناییها و ویژگیهای انسانی خود را فراتر از محدودیتهای زیستی طبیعی ببرند و شاید حتی به یک «پساانسان» تبدیل شوند.
[3] . Timnit Gebru
[4] Totalist utilitarianism
[5] Eliezer Yudkowsky
[6] Nassim Taleb
[7] Julian Huxley
/انتهای پیام/