۱۴۰۴/۱۲/۲۹
۱۱:۲۵
کد خبر : ۱۱۹۴۰
مرثیه‌ای برای غزه به قلم «کریس هجز» روزنامه‌نگار برجسته آمریکایی؛

خنجرِ استعمارِ اروپایی در قلبِ جهانِ عرب

کشورهای اروپایی اعراب را استعمار میکنند
تاریخ، تهدیدی مرگبار برای پروژه صهیونیسم است. تاریخ نشان می‌دهد که چگونه یک استعمار اروپایی با خشونت در قلب جهان عرب تحمیل شد آشکار می‌کند که چگونه کارزاری بی‌رحمانه برای «عربی‌زدایی» از یک کشور عربی به راه افتاد؛ همچنین ماهیت نژادپرستانه نگرش صهیونیستی نسبت به اعراب، فرهنگ و سنت‌هایشان را برملا می‌کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «کریس هجز»  [1]  - خبرنگار برجسته آمریکایی، برنده پیشین جایزه پولیتزر، رئیس پیشین دفتر خاورمیانه نیویورک‌تایمز و نویسنده دست‌کم ۱۴ کتاب درباره مناقشه اعراب و اسرائیل - در مقاله‌ای که وب‌سایت«counterpunch»  آن را منتشر کرده است، به موضوع نسل‌کشی رژیم اسرائیل در غزه می‌پردازد و می‌نویسد: «اسرائیل این نسل‌کشی را به نیابت از غرب در غزه انجام داده است.» وی تأکید می‌کند «نسل‌کشی در «دی‌ان‌ای»، ذات و ساختار امپریالیسم غربی نهادینه شده است و نسل‌کشی اسرائیل در غزه این واقعیت را به‌روشنی نشان داده است.» وی با اشاره به طرح صلح ترامپ آن را بی‌اعتبارترین طرح صلحی می‌داند که تا کنون ارائه شده است و می‌نویسد «در این طرح نیز مثل طرح‌های صلح قبلی، ابتدا اسرائیل به تمامی اهداف خود می‌رسد، سپس با بهانه‌تراشی نسل‌کشی را دوباره آغاز می‌کند.»

 

غزه‌ای که دیگر نیست

غزه‌ای که در صبح روز هفتم اکتبر وجود داشت، دیگر از میان رفته است؛ در پی ماه‌ها بمباران بی‌امان، گلوله‌باران، ویران‌سازی با بولدوزرها و تخریب‌های کنترل‌شده، غزه نابود شده است. هر آنچه زمانی برایم در غزه آشنا بود، ناپدید گشته و جای خود را به چشم‌اندازی آخرالزمانی از بتن‌های خردشده و آوار داده است. دفتر نیویورک‌تایمز من در مرکز شهر غزه... مهمان‌خانه «مارنا» در خیابان «احمد عبدالعزیز» جایی که پس از روزی پرکار، با «مارگارت نصر» - زن سالخورده‌ای که صاحب آن بود و از پناهندگان صفد در شمال الجلیل به‌شمار می‌رفت - چای می‌نوشیدم. در آخرین دیدارم از خانه مارنا، فراموش کردم کلید اتاق را که شماره ۱۲ روی آن نوشته شده بود، برگردانم. کلید به پلاک پلاستیکی بیضی‌شکلی وصل بود که روی آن نوشته شده بود: «خانه مارنا غزه». آن کلید هنوز روی میزم است.

در سرزمین اشغالی فلسطین، همه طرح‌های صلح به یک سرانجام ختم می‌شود: اسرائیل در مرحله اول به اهداف خود می‌رسد، سپس تمام مراحل بعدی را زیر پا می‌گذارد و نادیده می‌گیرد.

 دوستان و همکارانم، جز در مواردی اندک یا به تبعید رفته‌اند یا کشته شده‌اند یا در بیشتر موارد ناپدید شده‌اند؛ بی‌تردید زیر کوه‌هایی از آوار مدفون‌اند. آیین‌های روزمره زندگی در غزه دیگر ممکن نیست. زمانی کفش‌هایم را کنار در ورودی مسجد بزرگ عمری - کهن‌ترین و بزرگ‌ترین مسجد غزه - در محله دراجِ شهر قدیمی می‌گذاشتم. دیوارهای سنگی سفید آن با طاق‌های نوک‌تیز و مناره‌ای هشت‌ضلعی پوشیده شده بود که ایوانی چوبیِ حکاکی‌شده به دورش پیچیده بود و بر فرازش هلالی قرار داشت. این مسجد بر ویرانه‌های معابد باستانی فینیقی، رومی و نیز یک کلیسای بیزانسی بنا شده بود. در حوضچه‌های آب آن، دست و صورت و پاهایم را می‌شستم و وضو می‌گرفتم. درون شبستان آرام مسجد با فرشی آبی‌رنگ، هیاهو، گرد و خاک، دود و شتاب پرآشوب غزه از ذهنم محو می‌شد. آن مسجد در ۸ دسامبر ۲۰۲۳ (۱۷ آذر ۱۴۰۲) بر اثر حمله هوایی اسرائیل نابود شد. ویران‌سازی غزه تنها جنایتی علیه مردم فلسطین نیست، بلکه جنایتی علیه میراث فرهنگی و تاریخ و حافظه ماست؛ اگر گذشته را نفهمیم، نمی‌توانیم حال را درک کنیم؛ به‌خصوص هنگام گزارش‌دادن درباره فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها.

 

فرجام طرح صلح ترامپ

در سرزمین اشغالی فلسطین، کمبود طرح‌های شکست‌خورده صلح وجود ندارد؛ همه آنها با جزئیات، مراحل و جدول‌های زمانی دقیق از دوران ریاست‌جمهوری «جیمی کارتر» تاکنون ارائه شده‌اند. اما همه به یک سرانجام ختم می‌شوند: اسرائیل در ابتدا آنچه می‌خواهد به دست می‌آورد - مثل آزادی گروگان‌های اسرائیلی باقی‌مانده - درحالی‌که تمام مراحل بعدی را نادیده می‌گیرد و زیر پا می‌گذارد تا دوباره حملاتش به مردم فلسطین را از سر بگیرد.

از میان بی‌شمار طرح صلحی که طی دهه‌ها ارائه شده، طرح کنونی ترامپ کم‌مایه‌ترین و بی‌اعتبارترینِ آنهاست.

این یک بازی سادیستی و چرخ‌وفلکی از مرگ است. این آتش‌بس مانند آتش‌بس‌های گذشته، چیزی جز یک «وقفه تبلیغاتی» نیست؛ لحظه‌ای که به محکوم به اعدام اجازه داده می‌شود سیگاری بکشد، پیش از آنکه در رگبار گلوله از پا درآید. به‌محض آنکه گروگان‌های اسرائیلی آزاد شوند، نسل‌کشی ادامه خواهد یافت. تنها می‌توان امیدوار بود که کشتارجمعی دست‌کم چند هفته‌ای به تأخیر افتد. اما مکثی کوتاه در روند نسل‌کشی، بیشترین چیزی است که می‌توان انتظار داشت. اسرائیل در آستانه خالی کردن کامل غزه است؛ سرزمینی که کمتر از دو سال در بمباران بی‌وقفه تقریباً با خاک یکسان شده است. هیچ‌چیز قرار نیست مانع شود. این نقطه اوج رؤیای صهیونیستی است. ایالات متحده که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون رقم حیرت‌انگیز ۲۲ میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل داده است، جریان این کمک‌ها را قطع نخواهد کرد؛ تنها ابزاری که شاید بتواند این نسل‌کشی را متوقف کند.

اسرائیل همچنان که همیشه عمل کرده است، احتمالاً با این ادعای درست یا نادرست که آنان از خلع سلاح خودداری کرده‌اند (جزئی از موارد توافق) حماس و فلسطینی‌ها را به نقض توافق متهم خواهد کرد. واشنگتن نیز با محکوم‌کردن این «نقض ادعایی» از سوی حماس، چراغ‌سبز دیگری به اسرائیل خواهد داد تا نسل‌کشی را ادامه دهد و خیال‌پردازی ترامپ را محقق سازد: ساختن «ریویرای غزه» و «منطقه ویژه اقتصادی» همراه با «انتقال داوطلبانه» فلسطینی‌ها در ازای دریافت «توکن‌های دیجیتال».

از میان بی‌شمار طرح صلحی که طی دهه‌های گذشته ارائه شده، طرح کنونی کم‌مایه‌ترین و بی‌اعتبارترینِ آنهاست. جز مطالبه‌ای مبنی بر اینکه حماس باید گروگان‌ها را ظرف ۷۲ ساعت پس از آغاز آتش‌بس آزاد کند، نه جزئیات و نه جدول زمانی الزام‌آوری دارد. این طرح پر است از بندهای احتیاطی که به اسرائیل اجازه می‌دهد هر زمان بخواهد توافق را لغو کند؛ همان‌گونه که اسرائیل بلافاصله با بستن گذرگاه مرزی رفح، کشتن چند فلسطینی و نصف‌کردن تعداد کامیون‌های کمک‌رسانی توافق‌شده به ۳۰۰ دستگاه در روز، به بهانه بازنگشتن پیکر گروگان‌های باقی‌مانده، این کار را انجام داد. نکته اصلی همین است: این طرح اصلاً برای رسیدن به صلح واقعی طراحی نشده است؛ چیزی که رهبران اسرائیلی به‌خوبی می‌دانند. روزنامه پرتیراژ «اسرائیل هیوم» که توسط «شلدون آدلسون» - سرمایه‌دار صاحب کازینو و حامی پرشور بنیامین نتانیاهو و صهیونیسم موعودگرایانه - بنیان‌گذاری شد، به خوانندگان خود توصیه کرد نگران «طرح ترامپ» نباشند؛ زیرا «فقط حرف است».

طرح صلح ترامپ چطور می‌تواند به حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها اشاره‌ای نکند؟ چرا فلسطینی‌ها که طبق حقوق بین‌الملل، در برابر نیروی اشغالگر حق مقاومت مسلحانه دارند، باید خلع سلاح شوند، درحالی‌که اسرائیل چنین الزامی ندارد؟

در یکی از بندهای طرح آمده است که اسرائیل «تا زمانی که حماس توافق را به طور کامل اجرا کند، به مناطقی که از آنها عقب‌نشینی کرده بازنخواهد گشت.» اما چه کسی تعیین می‌کند که حماس «به طور کامل» توافق را اجرا کرده است؟ اسرائیل. آیا کسی به حسن‌نیت اسرائیل باور دارد؟ آیا می‌توان اسرائیل را داوری بی‌طرف در اجرای توافق دانست؟ اگر حماس - که در گفتمان رسمی غرب به‌عنوان گروهی تروریستی و شیطانی معرفی شده - اعتراض کند، آیا صدایش شنیده خواهد شد؟

چگونه ممکن است طرحی موسوم به «طرح صلح» نظر مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری در ژوئیه ۲۰۲۴ (تیر ۱۴۰۳) را نادیده بگیرد؛ حکمی که بار دیگر تأکید کرد اشغالگری اسرائیل غیرقانونی است و باید پایان یابد. چطور می‌تواند به حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها اشاره‌ای نکند؟ چرا فلسطینی‌ها که طبق حقوق بین‌الملل در برابر نیروی اشغالگر، حق مقاومت مسلحانه دارند، باید خلع سلاح شوند، درحالی‌که اسرائیل - اشغالگر غیرقانونی - چنین الزامی ندارد؟ به چه مجوزی ایالات متحده می‌تواند «دولت موقت» انتقالی تشکیل دهد؟ چطور هیئت صلح ترامپ و تونی بلر می‌تواند حق تعیین سرنوشت فلسطینیان را کنار بگذارد؟ چه کسی به آمریکا اختیار داده است که «نیروی بین‌المللی تثبیت‌کننده» به غزه بفرستد؛ عبارتی که در واقع پوششی برای اشغال خارجی است. فلسطینی‌ها چگونه باید بپذیرند که بر مرزهای غزه «مانع امنیتی اسرائیل» برپا شود، درحالی‌که خودش نشانه‌ای روشن از تداوم اشغال است؟ چگونه ممکن است هر طرحی چشم بر نسل‌کشی تدریجی و الحاق مستمر کرانه باختری ببندد؟ و چرا اسرائیل که غزه را با خاک یکسان کرده، موظف به پرداخت غرامت نیست؟

از فلسطینیان در مورد تقاضای مطرح‌شده در طرح غیررادیکال‌سازی جمعیت غزه چه انتظاری می‌رود؟ این مسئله قرار است چگونه محقق شود؟ اردوگاه‌های بازآموزی؟ سانسور فراگیر؟ بازنویسی کتاب‌های درسی مدرسه؟ بازداشت امامان جماعت متخلف در مساجد؟

در مورد پرداختن به لفاظی‌های آتشینی که معمولاً توسط رهبران اسرائیلی به کار گرفته می‌شود و فلسطینی‌ها را «حیوانات انسان‌نما» و فرزندانشان را «مارهای کوچک» توصیف می‌کنند، چه باید کرد؟ «رونن شائولوف» - خاخام اسرائیلی - فریاد کشید: «تمام غزه و هر کودکی در غزه باید از گرسنگی بمیرد. من به کسانی که در چند سال دیگر بزرگ می‌شوند و به ما رحم نخواهند کرد، رحم نمی‌کنم. تنها یک ستون‌پنجم احمق، یک متنفر از اسرائیل است که برای تروریست‌های آینده، حتی اگر هنوز کودک و گرسنه باشند، رحم قائل می‌شود. امیدوارم از گرسنگی بمیرند و اگر کسی با گفته من مشکل دارد، مشکل خودش است.»

 

سابقه تاریخی اسرائیل در نقض توافقات صلح

نقض توافق‌های صلح توسط اسرائیل دارای سوابق تاریخی است. توافق‌نامه‌های «کمپ دیوید» که در ۱۹۷۸ توسط «انور سادات» - رئیس‌جمهور مصر - و «مناخم بیگن» - نخست‌وزیر اسرائیل - بدون مشارکت سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) امضا شد، منجر به قرارداد صلح مصر و اسرائیل در ۱۹۷۹ شد و روابط دیپلماتیک میان مصر و اسرائیل را عادی کرد.

فیلسوفان اخلاقی مانند امانوئل کانت، ولتر، دیوید هیوم، جان استوارت میل و جان لاک که شالوده سنت فکری غرب را ساخته‌اند، انسان‌های برده و استثمارشده را از دایره محاسبه اخلاقی خود کنار گذاشتند.

مراحل بعدی توافق‌نامه‌های کمپ دیوید که شامل وعده‌ای از سوی اسرائیل برای حل مسئله فلسطینیان در همراهی با اردن و مصر، اعطای خودگردانی فلسطینی در کرانه باختری و غزه ظرف پنج سال و پایان ساخت شهرک‌های یهودی‌نشین در کرانه باختری از جمله بیت‌المقدس شرقی بود، هرگز اجرا نشد. توافق‌نامه‌های اسلو - امضا شده در ۱۹۹۳ - شاهد به‌رسمیت‌شناخته‌شدن حق موجودیت اسرائیل از سوی سازمان «ساف» و به‌رسمیت‌شناسی ساف توسط اسرائیل به‌عنوان نمایندگان مشروع مردم فلسطین بود. بااین‌حال آنچه رخ داد، تضعیف ساف و تبدیل آن به نیرویی شبه‌استعماری برای حفظ نظم بود. اسلو دوم - امضا شده در ۱۹۹۵ - روندی را به‌سوی صلح و دولت فلسطینی تشریح کرد، اما آن نیز نارس به دنیا آمد. این توافق مقرر کرده بود که هر بحثی درباره «شهرک‌های» غیرقانونی یهودی تا مذاکرات وضعیت نهایی به تأخیر بیفتد. تا آن زمان، خروج نیروهای اسرائیلی از کرانه باختری قرار بود کامل شده باشد. اختیار حکومتی قرار بود از اسرائیل به دولت موقت فلسطینی منتقل شود. در عوض، کرانه باختری به مناطق «A»، «B» و «C» تقسیم شد. درحالی‌که دولت فلسطینی اختیار محدودی در مناطق «A» و «B» داشت، اسرائیل کنترل تمام منطقه «C» را در اختیار گرفت که بیش از ۶۰ درصد کرانه باختری را شامل می‌شد.

حق بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمین‌های تاریخی که در ۱۹۴۸ هنگام تأسیس اسرائیل از آنها گرفته شد - حقی که در حقوق بین‌الملل تثبیت شده بود - توسط رهبر ساف - «یاسر عرفات» - واگذار شد. این امر فوراً بسیاری از فلسطینیان را از سرزمین خود بیگانه کرد؛ به‌ویژه در غزه که ۷۵ درصد جمعیت آن آواره یا نوادگان آوارگان هستند. در نتیجه، بسیاری از فلسطینیان، ساف را کنار گذاشته و به حماس گرایش یافتند. ادوارد سعید، توافق‌های اسلو را ابزاری برای تسلیم فلسطینیان و «ورسایِ فلسطینی» نامید و عرفات را «پِتن فلسطینیان»  [2] خواند.

خروج‌های نظامی برنامه‌ریزی‌شده اسرائیل تحت توافق اسلو هرگز به وقوع نپیوست. حدود ۲۵۰٬۰۰۰ شهرک‌نشین یهودی در کرانه باختری هنگام امضای توافق اسلو وجود داشت؛ شمار آنها امروز به ۷۰۰٬۰۰۰ شهرک‌نشین یهودی رسیده است. «رابرت فیسک» - روزنامه‌نگار - اسلو را یک فریب، دروغ، ترفندی برای گرفتار کردن عرفات و سازمان آزادی‌بخش فلسطین، وادارکردن آنها به رهاکردن تمام چیزهایی که بیش از یک ربع قرن به دنبال آن بودند و برای آن مبارزه کردند و روشی برای ایجاد امید واهی به‌منظور تضعیف آرمان تشکیل کشور خوانده است.

اسرائیل در تاریخ ۱۸ مارس (۲۸ اسفند ۱۴۰۳)، به طور یک‌جانبه آتش‌بسی را که دو ماه ادامه داشت، شکست و با حملات هوایی غافلگیرکننده به غزه، بار دیگر جنگ را آغاز کرد. دفتر نتانیاهو ادعا کرد که ازسرگیری حمله نظامی پاسخی به امتناع حماس از آزادسازی گروگان‌ها، رد پیشنهادهای تمدید آتش‌بس و تلاش برای تجدید تسلیحات است. در حمله نخست، اسرائیل بیش از ۴۰۰ نفر را در همان شب نخست کشت و بیش از ۵۰۰ نفر را زخمی کرد. بسیاری از کشته‌ها از جمله کودکان در خواب هدف قرار گرفتند. این حمله مرحله دوم توافق را از میان برد؛ مرحله‌ای که قرار بود طی آن، حماس آخرین گروگان‌های مرد زنده غیرنظامی و نظامی را در برابر آزادی زندانیان فلسطینی مبادله کند و آتش‌بسی دائمی همراه با لغو تدریجی محاصره غزه برقرار شود. اسرائیل، دهه‌ها حملات خونین خود به غزه را ادامه داده است و این بمباران‌ها را با بی‌رحمی و طعنه‌آمیز «چمن‌زنی» می‌نامد. هیچ توافق صلح یا آتش‌بسی هرگز مانع آن نشده است و این بار نیز تفاوتی نخواهد داشت.

 

تاریخ علیه صهیونیسم

این حماسه خون‌بار هنوز به پایان نرسیده است. اهداف اسرائیل تغییری نکرده‌اند: سلب مالکیت و حذف کامل فلسطینیان از سرزمینشان. صلحی که اسرائیل برای فلسطینیان در نظر دارد، تنها صلح گورستان است. تاریخ، تهدیدی مرگبار برای پروژه صهیونیستی است. تاریخ نشان می‌دهد که چگونه یک استعمار اروپایی با خشونت در قلب جهان عرب تحمیل شد؛ آشکار می‌کند که چگونه کارزاری بی‌رحمانه برای «عربی‌زدایی» از یک کشور عربی به راه افتاد و ماهیت نژادپرستانه نگرش صهیونیستی نسبت به اعراب، فرهنگ و سنت‌هایشان را برملا می‌کند. تاریخ، افسانه‌ای را که «ایهود باراک» - نخست‌وزیر سابق اسرائیل - گفته بود، به چالش می‌کشد: صهیونیست‌ها «ویلایی در وسط جنگل» ایجاد کرده‌اند. او دروغی که فلسطین را صرفاً «وطن یهودیان» می‌نامد، مسخره می‌کند، قرن‌ها حضور فلسطینیان را به یاد می‌آورد و چهره بیگانه و تحمیلی فرهنگ صهیونیسم بر زمینی غصب‌شده را آشکار می‌سازد.

وقتی در بوسنی نسل‌کشی را پوشش می‌دادم، صرب‌ها مساجد را منفجر می‌کردند، بقایای آنها را می‌بردند و سخن‌گفتن از بناهای ویران‌شده را ممنوع می‌کردند. هدف در غزه نیز همان است: محو گذشته و جایگزین‌کردن آن با افسانه برای پنهان‌کردن جنایاتی مثل نسل‌کشی توسط اسرائیل. این کارزارِ محو حافظه و تاریخ به اسرائیلیان اجازه می‌دهد خشونت ذاتیِ نهفته در قلب پروژه صهیونیستی را انکار کنند؛ خشونتی که از مصادره زمین‌های فلسطینیان در دهه ۱۹۲۰ آغاز شد و در پاک‌سازی‌های قومی بزرگ‌ترِ سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ ادامه یافت.

واقعیت این است که نسل‌کشی در دی‌ان‌ای، ذات و ساختار امپریالیسم غربی نهادینه شده است. فلسطین این را به‌روشنی نشان داده است.

همچنین این انکارِ حقیقت و هویت تاریخی به اسرائیلی‌ها اجازه می‌دهد در احساس قربانی بودن همیشگی غوطه‌ور شوند؛ نوعی نوستالژی اخلاقاً کور که گذشته‌ای ساختگی را حفظ می‌کند. آنها اگر با این دروغ‌ها روبه‌رو شوند، دچار بحرانی وجودی خواهند شد؛ زیرا ناچار می‌شوند دوباره بیندیشند که کیستند. بیشترشان آسودگیِ توهم را ترجیح می‌دهند. میل به باور، نیرومندتر از میل به دیدن است. تا زمانی که حقیقت پنهان بماند، تا وقتی که جویندگان حقیقت خاموش شوند، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند خود را بازسازی و اصلاح کند. چنین جامعه‌ای به‌تدریج متحجر می‌شود. دروغ‌هایش باید مدام بازتولید شوند تا دوام بیاورد. حقیقت خطرناک است؛ زیرا وقتی آشکار شد، دیگر از میان نمی‌رود. دولت ترامپ نیز هم‌قدم با اسرائیل است: آنها هم در پی جایگزین‌کردن اسطوره به جای واقعیت هستند؛ آن هم صدای کسانی را که دروغ‌های گذشته و حال را به چالش می‌کشند، خاموش می‌کند.

نسل‌کشی در غزه نقطه اوجِ یک روند تاریخی است. این یک عمل منفرد و جداافتاده نیست. نسل‌کشی، پایان منطقی و قابل‌پیش‌بینیِ پروژه استعماریِ «مهاجرنشینی» اسرائیل است. این موضوع در «دی‌ان‌ای» دولت آپارتاید اسرائیل رمزگذاری شده است؛ جایی که اسرائیل سرانجام ناگزیر به آن می‌رسید. هر عمل وحشت‌آورِ نسل‌کشی اسرائیل از پیش علامت‌گذاری و خبر داده شده بود. این وضعیت دهه‌هاست که شکل می‌گیرد. سلب مالکیت فلسطینیان از زمینشان ضربانِ قلبِ استعماریِ مهاجرنشینِ اسرائیل است. این سلب مالکیت، لحظات تاریخیِ چشمگیری داشته است: سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ که بخش‌های عظیمی از سرزمین تاریخی فلسطین تصاحب شد و صدها هزار فلسطینی از سرزمین خود رانده شدند. سلب مالکیت همچنین به‌صورت افزایشی رخ داده است؛ سرقت آهسته زمین و پاک‌سازی قومی مداوم در کرانه باختری از جمله قدس شرقی.

از لحاظ مقیاس ما هرگز شاهد حمله‌ای در این گستره علیه فلسطینیان نبوده‌ایم، اما همه این اقدامات - کشتار غیرنظامیان، پاک‌سازی قومی، بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه، ربودن فلسطینی‌ها، محاصره شهرها و روستاهای فلسطینی، خراب‌کردن خانه‌ها، لغو مجوزهای اقامت، اخراج، نابودی زیرساخت‌هایی که جامعه مدنی را نگه می‌دارد، اشغال نظامی، زبانِ ضدانسانی، غارت منابع طبیعی به‌ویژه سفره‌های آب - مدت‌هاست که به کارزار اسرائیل برای ریشه‌کن‌کردن فلسطینیان تبدیل شده است.

تهاجم ۷ اکتبر به داخل اسرائیل توسط حماس و دیگر گروه‌های مقاومت که ۱٬۱۵۴ اسرائیلی، گردشگر و کارگر مهاجر را کشته و حدود ۲۴۰ نفر را به گروگان گرفت، بهانه‌ای به اسرائیل داد که سال‌هاست در آرزویش بود. ۷ اکتبر خط فاصل بین سیاست اسرائیل که طرف‌دار وحشیگری و مطیع‌سازی فلسطینی‌ها بود و سیاستی که خواستار نابودی و حذف آنها از فلسطین تاریخی است، مشخص کرد. 

 

سلاح گرسنگی در غزه

استفاده اسرائیل از گرسنگی به‌عنوان سلاح، همیشه به نسل‌کشی‌ها پایان می‌دهد. من تأثیرات موذیِ قحطی سازمان‌یافته را در ارتفاعات گواتمالا در جریان کمپین نسل‌کشی ژنرال «افراین ریوس مونت» دیدم؛ در قحطی جنوب سودان که ۲۵۰ هزار نفر را کشت، من از کنار اجساد نحیف و اسکلت‌وارِ خانواده‌ها که در حاشیه جاده‌ها ردیف شده بودند، عبور کردم و بعد‌ها در جنگ بوسنی وقتی صرب‌ها جلوی ورود غذا و کمک به «سربرنیتسا» و «گورازده» را گرفتند، من شاهد ماجرا بودم.

تاریخ، تهدیدی مرگبار برای پروژه صهیونیستی است. تاریخ نشان می‌دهد که چگونه یک استعمار اروپایی با خشونت در قلب جهان عرب تحمیل شد و آشکار می‌کند که چگونه کارزاری بی‌رحمانه برای «عربی‌زدایی» از یک کشور عربی به راه افتاد. همچنین ماهیت نژادپرستانه نگرش صهیونیستی نسبت به اعراب، فرهنگ و سنت‌هایشان را برملا می‌کند.

قحطی به‌عنوان سلاح توسط امپراتوری عثمانی برای نابودی ارامنه به‌کار رفت. در اوکراینِ سال‌های ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ میلیون‌ها نفر از همین روش جان باختند. نازی‌ها آن را علیه یهودیان در گتو‌ها در جنگ جهانی دوم به‌کار بردند. سربازان آلمانی مانند اسرائیل از غذا مانند طعمه استفاده می‌کردند. آنها سه کیلوگرم نان و یک کیلوگرم مارمالاد پیشنهاد می‌کردند تا خانواده‌های ناامید در گتو ورشو را به سمت اردوگاه‌های مرگ بکشانند. «مارک ایدلمان» در کتاب «مبارزات گتو» می‌نویسد: «گاهی صد‌ها نفر باید چند روز پشت در صف برای تبعید منتظر می‌ماندند. تعداد کسانی که مشتاقِ سه کیلو نان بودند، آن‌قدر زیاد بود که کاروان‌ها که حالا دو بار در روز با ۱۲٬۰۰۰ نفر حرکت می‌کردند، نمی‌توانستند همه را جا دهند.» وقتی جمعیت آشوب‌زده می‌شد - همان‌گونه که در غزه رخ داد - نیرو‌های آلمانی گلوله‌های مرگباری شلیک می‌کردند که از میان کالبد‌های لاغرِ زنان، کودکان و سالمندان عبور می‌کرد. این تاکتیک به‌اندازه خودِ جنگ، کهن است.

اسرائیل از آغاز نسل‌کشی به‌صورت سیستماتیک در پی نابودی منابع غذایی غزه بوده است: نانوایی‌ها را بمباران کرده و ارسال محموله‌های غذا به غزه را مسدود ساخته است؛ کاری که از مارس ۲۰۲۵ (اسفند ۱۴۰۳) به‌سرعت تشدید شد؛ زمانی که تقریباً تمامی تدارکات غذایی قطع گردید. اسرائیل سازمان امداد و کاریابی ملل متحد برای آوارگان فلسطینی (آنروا) - سازمانی که اکثریت فلسطینیان برای غذا بر آن تکیه داشتند - را هدف قرار داد و کارکنانش را بدون ارائه شواهد متهم به دست‌داشتن در حملات ۷ اکتبر کرد. این اتهام به حامیانی مانند ایالات متحده که در ۲۰۲۳ مبلغ ۴۲۲ میلیون دلار به این سازمان داده بود، بهانه‌ای داد تا حمایت مالی را متوقف کنند. سپس اسرائیل فعالیت آنروا در فلسطین را ممنوع اعلام کرد.

محاصره تقریباً کامل غذا و کمک‌های بشر‌دوستانه که از ۲ مارس (۱۲ اسفند ۱۴۰۳) بر غزه تحمیل شده بود، فلسطینیان را به وابستگی شدید رساند. آنها برای خوردن ناچار بودند به سمت قاتلان خود بخزند و التماس کنند. تحقیر شده، وحشت‌زده و ناامید از چند تکه غذا درحالی‌که کرامت، خودمختاری و توان عملشان سلب شد. اینها عمدی بود. سفر کابوس‌وار به یکی از چهار مرکز توزیع کمکی که بنیاد بشردوستانه غزه برپا کرده بود، به‌منظور تأمین نیاز‌های فلسطینیان - که زمانی بر ۴۰۰ مرکز توزیع آنروا تکیه داشتند - طراحی نشده بود، بلکه برای فریب‌دادن آنها و کشاندن آنها از شمال غزه به جنوب بود. فلسطینیان در مسیر‌های فلزی باریکی در نقاط توزیع تحت نظارت مزدوران مسلح قرار داشتند. آنها اگر خوش‌شانس باشند، یک جعبه غذایی کوچک دریافت می‌کردند. اکثراً چیزی نصیبشان نمی‌شد و وقتی در هجوم آشفته برای غذا جمعیت‌ها به هم می‌ریختند، اسرائیلی‌ها و مزدوران آنها به فلسطینی‌ها شلیک کرده و ۱٬۷۰۰ نفر را کشتند و هزاران نفر دیگر را زخمی کردند.

این نسل‌کشی نشانه بریدگی از گذشته و نشان‌دهنده افشاگری دروغ‌های اسرائیل است: دروغ راه‌حل دو کشوری. دروغ اینکه اسرائیل به قوانین جنگی که از غیرنظامیان محافظت می‌کنند، احترام می‌گذارد. دروغ اینکه اسرائیل بیمارستان‌ها و مدارس را تنها به‌خاطر استفاده آنها به‌عنوان پایگاه‌های حماس بمباران می‌کند. دروغ اینکه حماس از غیرنظامیان به‌عنوان سپر انسانی استفاده می‌کند، درحالی‌که اسرائیل مرتباً فلسطینیان اسیر را که لباس ارتش اسرائیل بر تن دارند و دست‌هایشان بسته است، وادار می‌کند پیش از ورود سربازان اسرائیلی وارد تونل‌ها و ساختمان‌های احتمالاً تله‌گذاری شده شوند. دروغ اینکه حماس یا جهاد اسلامی مسئول تخریب بیمارستان‌ها، ساختمان‌های سازمان ملل یا تلفات جمعی هستند. دروغ اینکه کمک‌های بشر‌دوستانه به غزه مسدود می‌شود، چون حماس کامیون‌ها را می‌رباید یا سلاح و ملزومات جنگی قاچاق می‌کند. دروغ اینکه نوزادان اسرائیلی سر بریده می‌شوند یا فلسطینیان به زنان اسرائیلی تجاوز جنسی کرده‌اند. دروغ اینکه ۷۵ درصد از ده‌ها هزار کشته غزه، «تروریست‌های» حماس بوده‌اند. دروغ اینکه حماس به‌خاطر اینکه ظاهراً در حال نوسازی سلاح و جذب جنگجویان جدید بوده، مسئول فروپاشی توافق‌های آتش‌بس است. چهره عریان نسل‌کشی اسرائیل عیان شده است. گسترش «اسرائیل بزرگ» که شامل تصاحب قلمرو سوریه در بلندی‌های جولان، جنوب لبنان، غزه و کرانه باختری اشغالی است (جایی که حدود ۴۰٬۰۰۰ فلسطینی از خانه‌هایشان رانده شده‌اند و انتظار می‌رود به‌زودی توسط اسرائیل الحاق شود) در حال تثبیت‌شدن است.

اما نسل‌کشی در غزه، تنها آغاز ماجرا است. جهان در زیر هجوم بحران اقلیمی که باعث مهاجرت‌های دسته‌جمعی، دولت‌های ورشکسته و آتش‌سوزی‌های فاجعه‌بار، طوفان‌ها، سیل‌ها و خشکسالی‌ها می‌شود، در حال فروپاشی است. با از هم پاشیدن ثبات جهانی، خشونت صنعتی که فلسطینی‌ها را نابود می‌کند، فراگیر خواهد شد. نابودی غزه توسط اسرائیل، مرگِ نظم جهانی را نشان می‌دهد که مبتنی بر قوانین و قواعد بین‌المللی توافق‌شده، بود؛ نظمی که گرچه ایالات متحده در جنگ‌های امپریالیستی خود در ویتنام، عراق و افغانستان بار‌ها نقضش کرده، اما دست‌کم به‌عنوان یک رؤیا مورد اذعان قرار می‌گرفت. ایالات متحده و متحدان غربی‌اش نه‌تنها تسلیحات لازم برای ادامه نسل‌کشی را تأمین می‌کنند، بلکه مانعِ خواستِ بیشتر کشور‌ها برای پایبندی به حقوق بشر می‌شوند. آنها حملاتی را علیه تنها کشوری (یمن) که سعی در توقف نسل‌کشی داشته است، انجام داده‌اند. پیامی که این رفتار می‌فرستد، روشن است: «ما همه چیز را داریم. اگر بخواهی چیزی را از ما بگیری، تو را خواهیم کشت.»

پهپاد‌های نظامی، بالگرد‌های تهاجمی، دیوار‌ها و موانع، ایست‌های بازرسی، سیم‌های خاردار حلقه‌حلقه، برج‌های دیده‌بانی، مراکز بازداشت، اخراج‌ها، خشونت و شکنجه، ندادن ویزا، زندگی آپارتایدیِ کسانی که بی‌مدرک‌اند، سلب حقوق فردی و نظارت الکترونیکی، همه برای مهاجران درمانده در مرز مکزیک یا آنهایی که می‌کوشند وارد اروپا شوند، به همان اندازه آشناست که برای فلسطینیان.

اسرائیل که به گفته «رونین برگمن» در کتاب «برخیز و تو اول بکش»، بیش از هر کشور دیگری در جهان غرب دست به ترور زده است، با نیرنگ از فاجعه هولوکاست بهره‌برداری می‌کند تا قربانی بودن موروثی خود را تقدیس کرده و دولت مهاجرنشین، رژیم آپارتاید، کارزار‌های کشتارجمعی و نسخه صهیونیستی از فضای حیاتی هیتلر را توجیه کند. «پریمو لوی» - نویسنده ایتالیایی که از اردوگاه آشویتس جان به در برد - هولوکاست را از همین رو «چشمه‌ای پایان‌ناپذیر از شر» می‌دید که در قالب نفرت در بازماندگان تداوم می‌یابد و به هزاران شکل سر برمی‌آورد.

 

غربی‌های وحشی

نسل‌کشی و نابودی جمعی، منحصر به آلمان فاشیستی یا اسرائیل نیست. «امه سزر» در «گفتاری درباره استعمار» می‌نویسد که هیتلر تنها از آن رو به نظر می‌رسید استثنائاً بی‌رحم است که او «تحقیرِ مرد سفیدپوست» را رقم زد و همان روش‌های استعماری غربی را بر خود اروپا اعمال کرد که تا آن زمان منحصراً برای «اعراب الجزایر، کولی‌های هند و سیاهان آفریقا» به‌کار می‌رفت.

نابودی تقریباً کامل جمعیت بومی «تاسمانی»، کشتار «هرِرو و ناماکوا» به دست آلمانی‌ها، نسل‌کشی ارامنه، قحطی بنگال در سال ۱۹۴۳ در زمانی که وینستون چرچیل - نخست‌وزیر وقت بریتانیا - مرگ ۳ میلیون هندو در آن قحطی را با این سخن بی‌اهمیت جلوه داد که «مردمی پست با دینی پست‌اند» و نیز انداختن بمب‌های اتمی بر اهداف غیرنظامی هیروشیما و ناکازاکی، همه واقعیتی بنیادین را درباره «تمدن غرب» آشکار می‌کنند.

تأمین مالی و تسلیح اسرائیل توسط ایالات متحده و کشورهای اروپایی درحالی‌که نسل‌کشی می‌کنند، نظام حقوقی بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم را نابود کرده است.

فیلسوفان اخلاقی مانند امانوئل کانت، ولتر، دیوید هیوم، جان استوارت میل و جان لاک که شالوده سنت فکری غرب را ساخته‌اند، انسان‌های برده و استثمارشده، بومیان، استعمارشدگان، زنانِ همه نژاد‌ها و کسانی را که در نظام اجتماعی مجرم قلمداد می‌شدند، از دایره محاسبه اخلاقی خود کنار گذاشتند. از نگاه آنان، تنها سفیدپوستیِ اروپایی، سرچشمه مدرنیته، فضیلت اخلاقی و آزادی بود. این تعریف نژادپرستانه از انسانیت، نقشی اساسی در توجیه استعمار، برده‌داری، نسل‌کشی بومیان آمریکا و مردم بومی استرالیا، پروژه‌های امپریالیستی ما و شیفتگی‌مان به برتری نژاد سفید ایفا کرد. پس وقتی می‌شنوی که می‌گویند «متن‌های کلاسیک غربی، ضرورتی انکارناپذیرند»، از خودت بپرس: برای چه کسانی؟ «لانگستون هیوز» - شاعر آمریکایی - گفته است: «در آمریکا، سیاه‌پوستان نیاز ندارند کسی به آنها توضیح دهد که فاشیسم در عمل چیست. ما خودمان آن را می‌شناسیم. نظریه‌های برتری نژاد نوردیک و سرکوب اقتصادی مدت‌هاست که واقعیت زندگی ما بوده است.»

نظریه‌پردازان نازی هنگام تدوین قوانین نورنبرگ، آنها را بر اساس قوانین تبعیض و تفکیک نژادی دوره «جیم کرو» در آمریکا مدل‌سازی کردند. امتناع آمریکا از اعطای تابعیت به بومیان آمریکا و فیلیپینی‌ها، با وجود اینکه آنها در ایالات متحده و قلمرو‌های آمریکایی زندگی می‌کردند، از سوی فاشیست‌های آلمانی برای سلب تابعیت از یهودیان تقلید شد. قوانین ضد اختلاط نژادی در آمریکا که ازدواج میان نژاد‌های مختلف را جرم محسوب می‌کرد، الهام‌بخش ممنوعیت ازدواج میان یهودیان آلمانی و آریایی‌ها شدند. در نظام حقوقی آمریکا، هر کسی که تنها یک درصد تبار سیاه‌پوست داشت - قانونی که به قاعده یک قطره معروف بود - سیاه‌پوست محسوب می‌شد. نازی‌ها در یک تناقض عجیب، انعطاف‌پذیرتر بودند: آنها فقط کسانی را که سه یا بیش از سه پدربزرگ یا مادربزرگ یهودی داشتند، یهودی به شمار می‌آوردند.

میلیون‌ها قربانی پروژه‌های استعمار در کشور‌هایی مانند مکزیک، چین، هند، استرالیا، کنگو و ویتنام، به همین دلیل گوششان بدهکار ادعا‌های بی‌پایه برخی یهودیان درباره «منحصر‌به‌فرد بودن» رنج و قربانی بودنشان نیست. این ملت‌ها نیز هولوکاست‌های خود را تجربه کرده‌اند، اما این فجایع توسط عاملان غربی‌شان کوچک شمرده شده یا هرگز به رسمیت شناخته نشده‌اند.

واقعیت این است که نسل‌کشی در دی‌ان‌ای، ذات و ساختار امپریالیسم غربی نهادینه شده است. فلسطین این را به‌روشنی نشان داده است. نسل‌کشی در غزه مرحله بعدی همان چیزی است که انسان‌شناس معروف «آرجون آپادورای» آن را «اصلاح بزرگ مالتوسی در مقیاس جهانی» می‌نامد؛ فرایندی که هدفش آماده‌سازی جهان برای برندگان جهانی‌سازی است، بی‌آنکه صدای آزاردهنده بازندگان آن شنیده شود.

اسرائیل تجسم همان دولت «قوم - ملت‌گرایی» است که راست افراطی آرزوی ساختنش را دارد؛ دولتی که کثرت‌گرایی سیاسی و فرهنگی را همراه با معیار‌های حقوقی، دیپلماتیک و اخلاقی، رد می‌کند. این نژادپرستان نوظهور، اسرائیل را می‌ستایند؛ زیرا این کشور پشت به حقوق بشر کرده و از نیروی مرگبار و بی‌تمایز برای «پاک‌سازی» جامعه‌اش از کسانی که به‌عنوان «آلوده‌کنندگان انسانی» محکوم شده‌اند، استفاده می‌کند. اسرائیل استثنا نیست؛ بازتاب تاریک‌ترین امیال غرب است و من از آینده‌مان بیم دارم.

 

ظهور فاشیسم یهودی

من ظهور فاشیسم یهودی در اسرائیل را پوشش داده‌ام. درباره «مئیر کاهان» - افراط‌گرایی که از نامزدی در انتخابات منع شد و حزبش «کاخ» در سال ۱۹۹۴ غیرقانونی اعلام و از سوی اسرائیل و ایالات متحده یک سازمان تروریستی شناخته شد - گزارش نوشتم. من در گردهمایی‌های سیاسی بنیامین نتانیاهو شرکت کردم؛ همان زمانی که او با پشتیبانی مالی گسترده راست‌گرایان آمریکایی، در برابر اسحاق رابین - که در حال مذاکره برای صلح با فلسطینی‌ها بود - رقابت می‌کرد. هواداران نتانیاهو فریاد می‌زدند: «مرگ بر رابین!» آنها پیکره‌ای از رابین را که لباس نازی بر تن داشت، آتش زدند. نتانیاهو نیز در برابر تشییع‌جنازه ساختگی رابین راهپیمایی کرد. رابین در چهارم نوامبر ۱۹۹۵ (۱۳ آبان ۱۳۷۴) توسط یک متعصب یهودی ترور شد. همسر رابین - لیحا - نتانیاهو و حامیانش را مسئول قتل همسرش دانست.

نتانیاهو که برای نخستین‌بار در ۱۹۹۶ نخست‌وزیر شد، در طول کار سیاسی‌اش پرورش‌دهنده افراطیان یهودی از جمله «ایتامار بن‌گِویر»، «بزالل اسموتریچ»، «آویگدور لیبرمن»، «گیدئون سعار» و «نفتالی بنت» بوده است. پدرش «بنزیون» از رهبران حزب «هروت» بود؛ حزبی که خواستار تصاحب کل سرزمین فلسطین توسط دولت یهودی بود. بسیاری از کسانی که حزب هروت را شکل دادند، در جنگ ۱۹۴۸ که دولت اسرائیل را بنیان نهاد، به عملیات تروریستی دست زدند. «آلبرت انیشتین»، «هانا آرنت»، «سیدنی هوک» و دیگر روشنفکران یهودی در بیانیه‌ای منتشرشده در نیویورک‌تایمز، حزب هروت را «حزبی سیاسی که در سازمان، روش‌ها، فلسفه سیاسی و جاذبه اجتماعی‌اش به احزاب نازی و فاشیستی شباهت دارد» توصیف کردند.

همواره جریانی از فاشیسم یهودی در درون پروژه صهیونیسم وجود داشته است؛ جریانی که بازتابی از فاشیسم در جامعه آمریکاست. متأسفانه این گرایش‌های فاشیستی اکنون در حال اوج‌گیری‌اند. تصمیم برای نابودی غزه مدت‌هاست که رؤیای صهیونیست‌های راست افراطی بوده است. هویت یهودی و ملی‌گرایی یهودی نسخه صهیونیستیِ ایدئولوژی «خون و خاک» نازی‌هاست. برتری یهودی به‌مثابه امری مقدس از سوی خدا توجیه می‌شود؛ همان‌طور که کشتار فلسطینی‌ها نیز توجیه شده تصور می‌گردد؛ کسانی که نتانیاهو آنها را با «عمالیق» در کتاب مقدس مقایسه می‌کند؛ همان‌هایی که توسط اسرائیلیان به قتل رسیدند. مهاجران اروپایی - آمریکایی در مستعمرات آمریکا از همین متن کتاب مقدس برای توجیه نسل‌کشی علیه بومیان آمریکا استفاده کردند. دشمنان - معمولاً مسلمانان - که قرار است منقرض شوند، انسان‌های پست و مظهر شر تلقی می‌شوند.

منجی‌گرایی مسیحایی قرار است وقتی محقق شود که فلسطینیان اخراج شوند. افراطیون یهودی خواهان تخریب مسجدالاقصی - سومین مکان مقدس مسلمانان که بر ویرانه‌های معبد دوم یهودیان ویران‌شده در سال ۷۰ میلادی توسط ارتش روم ساخته شده است - هستند. این مسجد قرار است به «معبد سوم» یهودیان تبدیل شود؛ حرکتی که جهان اسلام را شعله‌ور خواهد ساخت. کرانه باختری که متعصبین آنجا را «یهودیه و سامره» می‌نامند، رسماً توسط اسرائیل الحاق خواهد شد.

بیش از ۶۵ قانون وجود دارد که به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم علیه شهروندان فلسطینی اسرائیل و ساکنان سرزمین‌های اشغالی تبعیض قائل می‌شوند. کارزار کشتار بی‌تمایز فلسطینیان در کرانه باختری - که بسیاری از آنها به دست شبه‌نظامیان یهودی خودسر و مسلح به ۱۰ هزار سلاح خودکار انجام می‌شود - همراه با ویران‌سازی خانه‌ها و مدارس و تصرف باقیمانده سرزمین‌های فلسطینی، به‌شدت در حال گسترش است. هم‌زمان، اسرائیل علیه «خائنین یهودی» - چه در داخل و چه در خارج اسرائیل - که از پذیرش چشم‌انداز بیمارگونه فاشیست‌های حاکم یهودی سر باز می‌زنند و نسل‌کشی را محکوم می‌کنند، وارد عمل شده است. دشمنان همیشگی فاشیسم - روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق بشر، روشنفکران، هنرمندان، فمینیست‌ها، لیبرال‌ها، چپ‌گرایان و صلح‌طلبان - هدف قرار می‌گیرند. طبق برنامه‌هایی که نتانیاهو ارائه کرده، قوه قضائیه خنثی خواهد شد، گفت‌وگوی عمومی از بین خواهد رفت، جامعه مدنی و حاکمیت قانون متوقف می‌شود و کسانی که به‌عنوان «غیروفادار» برچسب خورده‌اند، اخراج خواهند شد.

اسرائیل می‌توانست گروگان‌های در بند حماس را با هزاران گروگان فلسطینی که در زندان‌های اسرائیل بودند، مبادله کند. اصلاً به همین دلیل است که گروگان‌های اسرائیلی در ۷ اکتبر ربوده شدند. شواهدی وجود دارد که در درگیری‌های پر هرج‌ومرجی که پس از ورود شبه‌نظامیان حماس به اسرائیل رخ داد، ارتش اسرائیل تصمیم گرفت نه‌تنها جنگجویان حماس، بلکه اسیران اسرائیلی را نیز با آنها هدف قرار دهد و شاید صد‌ها نفر از سربازان و غیرنظامیان خود را بکشد.

اسرائیل و متحدان غربی‌اش، به‌زعم «جیمز بالدوین»، در مسیر همان احتمال هولناکی قرار دارند که او درباره‌اش هشدار داده بود: اینکه ملت‌های مسلط، در تلاش برای حفظ آنچه از اسیران خود دزدیده‌اند و ناتوان از نگریستن در آینه خویش، جهانی را به هرج‌ومرجی خواهند کشاند که اگر به پایان زندگی بر این سیاره منجر نشود، به جنگی نژادی خواهد انجامید که جهان هرگز مانند آن را ندیده است. تأمین مالی و تسلیح اسرائیل توسط ایالات متحده و کشور‌های اروپایی درحالی‌که نسل‌کشی را انجام می‌دهد، نظام حقوقی بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم را نابود کرده است. این نظام دیگر اعتبار ندارد و غرب دیگر نمی‌تواند کسی را درباره دموکراسی، حقوق بشر یا ارزش‌های ادعایی تمدن غربی موعظه کند.

ما باید تاریکی درونی خود را بشناسیم و با آن مواجه شویم. ما باید توبه کنیم. نابینایی آگاهانه و فراموشی تاریخی ما، امتناع ما از پاسخگویی به حاکمیت قانون و باور ما به حق استفاده از خشونت برای تحمیل اراده‌مان، شروع کارزار‌های کشتارجمعی توسط کشور‌های صنعتی علیه شمار فزاینده فقرا و آسیب‌پذیران جهان است، نه پایان آن. این نفرینِ قابیل است و این نفرین را باید پیش از آنکه نسل‌کشی در غزه به‌جای استثنا به قاعده تبدیل شود، از میان برداریم.

کریس هجز، خبرنگار پیشین بخش خاورمیانه نیویورک‌تایمز و برنده جایزه پولیتزر است. او به زبان عربی مسلط است و هفت سال به پوشش مناقشه اسرائیل و فلسطین، عمدتاً در غزه، پرداخته است. هجز نویسنده ۱۴ کتاب است که آخرین آنها «بزرگ‌ترین شر، جنگ است» و «نسل‌کشی پیش‌بینی‌شده؛ گزارش‌هایی از بقا و مقاومت در فلسطین اشغالی» هستند.

 

https://www.counterpunch.org/2025/10/22/requiem-for-gaza/

[1] . Chris Hedges

[۲]. مارشال فیلیپ پِتن (Philippe Pétain) فرمانده فرانسوی بود که در جنگ جهانی دوم پس از شکست فرانسه در برابر آلمان نازی، با هیتلر همکاری کرد و دولت دست‌نشانده‌ای در شهر ویشی تشکیل داد. او بعدها به‌عنوان خائن به ملت فرانسه شناخته شد. وقتی سعید، عرفات را «پِتنِ فلسطینیان» نامید، منظورش این بود که عرفات، همان کاری را با مردم فلسطین کرد که پِتن با مردم فرانسه کرد؛ یعنی با دشمن اشغالگر سازش کرد و عملاً خواسته‌های او را پذیرفت، به‌جای آنکه در برابرش مقاومت کند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :