۱۴۰۴/۱۱/۱۳
۱۰:۳۴
کد خبر : ۱۱۹۴۲
استاندارد‌های دوگانه رسانه‌های غربی در پوشش اعتراضات ایران به قلم بری مالون؛

رسانه غربی و مشروع‌سازی خشونت علیه ملت ایران!

رسانه غربی و مشروع‌سازی خشونت علیه ملت ایران!
قطع سخن آیینیِ دیگری هم وجود داشت که اغلب در واکنش به بیان واقعیت‌های قابل راستی‌آزمایی از سوی مهمانان فلسطینی، نمایندگان نهادهای امدادرسان و تقریباً هر کسی که از اقدامات اسرائیل در غزه انتقاد می‌کرد، به کار می‌رفت: «اما اسرائیل می‌گوید…». از زمان شروع اعتراض‌ها در ایران، حتی یک‌بار هم ندیده‌ام که مجری خبری سخن مهمانی را با «اما ایران می‌گوید…» قطع کند. حتی یک‌بار.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «بری مالون» [1] -روزنامه‌نگار مستقل اهل ایرلند- در مطلبی که وب‌سایت «میدل ایست آی» آن را منتشر کرده است با اشاره به موضوع حوادث اخیر در ایران به نقد الگوی دیرینه و نهادینه‌شده استانداردهای دوگانه در رسانه‌های جریان اصلی غرب می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این رسانه‌ها، برخلاف ادعاهایشان درباره بی‌طرفی و «گفتن حقیقت به قدرت»، در عمل روایت‌های همسو با سیاست‌های دولت‌های غربی را بازتولید می‌کنند. نویسنده استدلال می‌کند که رسانه‌های بزرگی مانند بی‌بی‌سی، نیویورک‌تایمز و سی‌ان‌ان با متحدان غرب رفتاری کاملاً متفاوت از دشمنانش دارند؛ امری که به‌ویژه در پوشش آشوب‌های ایران و نسل‌کشی اخیر اسرائیل در غزه آشکار شده است. به گفته وی در پوشش رسانه‌های غربی درباره حوادث اخیر ایران تریبون یک‌طرفه در اختیار مخالفین جمهوری اسلامی ایران است و به‌هیچ‌وجه روایت دولت ایران از این اعتراض‌ها بازگو نمی‌شود. وی در نهایت هشدار می‌دهد که همان‌گونه که رسانه‌ها در گذشته در «ساخت رضایت» برای جنگ نقش داشته‌اند، در صورت حمله احتمالی ترامپ به ایران نیز احتمالاً بار دیگر در جایگاه تشویق‌کننده جنگ ظاهر خواهند شد.

 

رسانه‌های نقاب‌دار با استانداردهای دوگانه

سازمان‌های خبری غربی که خود را «رسانه‌های بین‌المللی» می‌نامند، اغلب نقاب بر چهره دارند. آنها وقتی می‌گویند «حقیقت را در برابر قدرت بیان می‌کنیم» نقاب می‌زنند. وقتی می‌گویند «صدای بی‌صدایان هستیم» نقاب می‌زنند. و در شیوه پوشش خود از متحدان غرب در مقایسه با دشمنانش نیز نقاب بر چهره دارند و واقعیت را نمی‌گویند.

بزرگ‌ترین سازمان‌های خبری جهان مانند بی‌بی‌سی، نیویورک‌تایمز و سی‌ان‌ان، برای نام‌بردن از دوستان و دشمنان غرب به شکلی کاملاً متفاوت برخورد می‌کنند.

این نقاب‌ها، با وجود همه تلاششان، در جریان نسل‌کشی اسرائیل علیه مردم فلسطین بارها کنار رفته است؛ روایتی که شاید بیش از هر داستان دیگری، ضعف ذاتی خبرنگاران خارجی را عریان کرده است، ضعفی که از زمانی آشکار بود که روزنامه‌نگاران بریتانیایی و آمریکایی در قرن نوزدهم نخستین گزارش‌های تلگرافی خود را به لندن و نیویورک می‌فرستادند.

یکی از این ضعف‌ها، در کنار موارد دیگر، ناتوانی در جداکردن لحن و جهت‌گیری پوشش خبری از سیاست‌های دولت‌های خودشان است. آنها به‌شدت این موضوع را انکار می‌کنند، اما بزرگ‌ترین سازمان‌های خبری جهان مانند بی‌بی‌سی، نیویورک‌تایمز و سی‌ان‌ان، برای نام‌بردن از دوستان و دشمنان غرب به شکلی کاملاً متفاوت برخورد می‌کنند.

روسیه و مصر با معیارهای یکسانی قضاوت نمی‌شوند. «محمد بن‌سلمان» ولیعهد عربستان به‌عنوان یک اصلاح‌گرِ پیچیده به تصویر کشیده می‌شود، در حالی که «کیم جونگ‌اون» رهبر کره شمالی به شکل دیکتاتوری دست‌وپاچلفتی به سخره گرفته می‌شود. و در هفته‌های اخیر، در پوشش رسانه‌ای اعتراضات گسترده ضد دولتی در ایران و تهدیدهای گستاخانه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای حمله به این کشور، شاهد یک درس تمام‌عیار در استانداردهای دوگانه بوده‌ایم.

 

الگوی تکراری در برابر فلسطینی‌ها

برای روشن‌شدن موضوع، من در حال داوری ارزشی نیستم. نمی‌گویم معترضان ایرانی شایسته انسان‌انگاری و روایت‌شدن داستان‌هایشان نیستند. نمی‌گویم گزارش‌های مربوط به کشته‌شدن و زندانی‌شدن گسترده معترضان مهم نیست. و نمی‌گویم که مقامات ایرانی نباید مورد بازخواست قرار گیرند. مسئله این نیست. مسئله این است که این سطح از موشکافی و نظارت به طور برابر اعمال نمی‌شود.

از زمان شروع اعتراض‌ها در ایران، حتی یک‌بار هم ندیده‌ام که مجری خبری سخن مهمان‌ها را در رسانه‌های غربی قطع و روایت ایران از این اعتراض‌ها را مطرح کند.

بارزترین نمونه این نابرابری را می‌توان در نحوه پوشش اخبار مربوط به حمله بی‌امان اسرائیل به غزه دید. برنامه «نیوزنایت» را در نظر بگیرید؛ برنامه شاخص گفت‌وگوی امور جاری بی‌بی‌سی. در ۹ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۷ مهر ۱۴۰۲) یکی از شگفت‌انگیزترین صحنه‌هایی که تا به حال در تلویزیون دیده‌ام رقم خورد؛ زمانی که «حسام زملط» [2]، رئیس وقت دفتر نمایندگی فلسطین در بریتانیا، مهمان این برنامه شد.

در آن زمان، بیش از ۸۰۰ نفر در غزه به دست اسرائیل کشته شده بودند و «زملط» تازه فهمیده بود که هفت نفر از اعضای خانواده بزرگش، از جمله کودکان، در میان قربانیان هستند. پس از آنکه او شرایط کشته‌شدن آنها را توضیح داد، مجری برنامه، «کرستی وارک» [3]، تنها ابراز همدردی بسیار کوتاهی کرد و بلافاصله به مقابله با او پرداخت. او گفت: «برای فقدان شخصی‌تان متأسفم. اما فقط می‌خواهم روشن باشد؛ شما که نمی‌توانید کشتن غیرنظامیان در اسرائیل را تأیید کنید، درست است؟ یا ربودن خانواده‌ها را؟»

برخلاف ادعای رسانه‌های غربی به هیچ‌وجه روشن نیست که اکثریت ایرانیان معترض در خیابان‌ها اولاً خواهان دخالت ترامپ به هر شکلی بوده باشند، یا از پهلوی حمایت کرده باشند.

این صحنه به الگویی تکراری بدل شد. فلسطینی‌ها اجازه نداشتند در تلویزیون‌های غربی حضور پیدا کنند، بی‌آنکه با پرسش کلیشه‌ای «آیا حماس را محکوم می‌کنید؟» روبه‌رو شوند. به آنها اجازه داده نمی‌شد درباره رنج خود سخن بگویند، یا نسبت به پاک‌سازی قومی غزه که به‌درستی از همان ابتدا آن را نسل‌کشی می‌خواندند هشدار دهند، مگر آنکه ابتدا مجری را قانع کنند که از «نوع خوب» فلسطینی‌ها هستند.

 

مهم نیست ایران چه می‌گوید!

قطع سخن آیینیِ دیگری هم وجود داشت که اغلب در واکنش به بیان واقعیت‌های قابل راستی‌آزمایی از سوی مهمانان فلسطینی، نمایندگان نهادهای امدادرسان و تقریباً هر کسی که از اقدامات اسرائیل در غزه انتقاد می‌کرد، به کار می‌رفت: «اما اسرائیل می‌گوید…».

از زمان شروع اعتراض‌ها در ایران، حتی یک‌بار هم ندیده‌ام که مجری خبری سخن مهمانی را با «اما ایران می‌گوید…» قطع کند. حتی یک‌بار. چنین کاری غیرقابل‌تصور است و اگر هم اتفاق می‌افتاد، با خشم و هیاهوی شدید محافل سیاسی و رسانه‌ای روبه‌رو می‌شد. باز هم تأکید می‌کنم، مسئله این نیست که رسانه‌ها باید در برابر یک واقعیت تأییدشده، نظر مقامات ایرانی را که ممکن است آن را رد کنند، مطرح کنند. مسئله این است که نباید این کار را در مورد اسرائیل هم انجام دهند.

اکنون تجربه «حسام زملط» در برنامه «نیوزنایت» را با تجربه یک پنل تلویزیونی که برای بحث درباره ایران و همزمان با اوج گرفتن طبل‌های جنگ تشکیل شده بود، مقایسه کنید. مهمان ستاره این برنامه «امید جلیلی»، کمدین بریتانیاییِ ایرانی‌تبار بود؛ در کنار او نیز «الکس یانگر»[4]، رئیس پیشین ام‌آی۶، «بارونس هلنا کندی»[5]، و «متیو سید»[6]، ستون‌نویس راست‌گرا، حضور داشتند.

بهانه ترامپ، یعنی این ادعا که می‌خواهد به معترضان ایرانی «کمک» کند، با جدیت تمام از سوی رسانه‌های غربی پذیرفته شده است.

بهانه ترامپ، یعنی این ادعا که می‌خواهد به معترضان «کمک» کند، با جدیت تمام از سوی رسانه‌ها پذیرفته شد. در جریان یک گفت‌وگوی پانزده‌دقیقه‌ای، «رژیم» (واژه‌ای که عملاً فقط برای دشمنان غرب به کار می‌رود) به‌خاطر خشونتش به‌شدت مورد حمله قرار گرفت، بی‌آنکه مجری برنامه، «ویکتوریا دربیشر» [7]، هیچ توضیح یا ملاحظه‌ای مطرح کند. و در نمونه‌ای کاملاً گویا از استاندارد دوگانه رسانه‌ای، «متیو سید» پس از حمله‌ای در لفافه به اسلام، مقامات ایرانی را «نسل‌کش» توصیف کرد. باز هم هیچ واکنشی از سوی «دربیشر» دیده نشد.

هرچند «امید جلیلی» تا آنجا پیش نرفت که صراحتاً خواستار بمباران تهران از سوی آمریکا شود، اما خواهان دخالت ترامپ بود و مدعی شد به نمایندگی از مردم ایران سخن می‌گوید. او گفت: «مردم ایران می‌گویند… اگر نوعی کمک بیرونی در کار باشد، آن را می‌پذیریم. اگر ترامپ بخواهد کاری بکند که به ما کمک کند، نه نمی‌گوییم.»

این کمدین که از شش‌سالگی‌اش در سال ۱۹۷۱ دیگر به ایران نرفته، مدعی شد ایرانیان حول «رضا پهلوی»، فرزند آخرین شاه ایران، گردآمده‌اند. او گفت: «او نماینده وحدت ملی است»؛ بی‌آنکه مجری برنامه کوچک‌ترین پرسش انتقادی یا درخواست توضیح بیشتری مطرح کند. با این حال، به‌هیچ‌وجه روشن نیست که اکثریت ایرانیان معترض در خیابان‌ها اولاً خواهان دخالت ترامپ به هر شکلی بوده باشند، یا از پهلوی حمایت کرده باشند.

 

تنوع اندک

چرا این موضوع اهمیت دارد؟ چون این بخش و بسیاری نمونه‌های دیگر، درست در زمانی پخش می‌شدند که آمریکا و اسرائیل می‌کوشیدند برای حمله به ایران «رضایت عمومی» بسازند. و همان‌طور که تاریخ معاصر به ما آموخته، سازمان‌های بزرگ رسانه‌ای چه از سر همدستی و چه از سر ناآگاهی و ساده‌لوحی نقش کلیدی در این روند دارند.

هرچند شرایط به‌تدریج در حال تغییر است، یکی از محرک‌های اصلی این وضعیت، فقدان تنوع در تحریریه‌ها و ناتوانی بسیاری از روزنامه‌نگاران غربی در فاصله‌گرفتن از پروپاگاندایی است که در غرب با آن رشد کرده‌اند و فراتر رفتن از آن.

من خودم در سال ۲۰۱۷ در یک تحریریه تلویزیونی حضور داشتم، زمانی که خبر درگذشت «مارتین مک‌گینس» [8] رهبر حزب «شین فین»، معاون پیشین وزیر اول ایرلند شمالی، و از فرماندهان سابق ارتش جمهوری‌خواه ایرلند، اعلام شد. آن روز، خبرنگاران ارشدِ حاضر در شیفت، و همین‌طور مجری برنامه، تقریباً همگی بریتانیایی بودند. خیلی زود تصمیم گرفته شد که مرگ «مک‌گینس» خبر اول باشد، اما من تماشا می‌کردم که این روزنامه‌نگاران باتجربه چگونه مغزشان را به کار انداخته بودند و با اضطراب دنبال این می‌گشتند که او را چگونه توصیف کنند. «تروریست» پیشنهاد شد. بعد «شبه‌نظامی». «نیروی شبه‌نظامیِ غیردولتی؟»

اگر ترامپ به ایران حمله کند باید انتظار داشت رسانه‌های غربی تا آخر راه نقش تشویق‌کننده را برای او بازی کنند.

هیچ نیازی به اینها نبود. ما سیاست حرفه‌ای روشنی داشتیم. چه «الشباب»، چه «بوکوحرام» یا نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا، همه را «گروه‌های مسلح» می‌نامیدیم. اعضای ارشد «رهبران» بودند و نیروها «جنگجویان». اما روزنامه‌نگاران بریتانیایی وقتی پای ارتش جمهوری‌خواه ایرلند به میان می‌آمد، نمی‌توانستند از شرطی‌شدگی ذهنی خود رها شوند. این وضعیت به این زودی‌ها تغییر نخواهد کرد؛ چون نسل کنونی مدیران تحریریه رسانه‌های غربی اساساً مشکلی در این میان نمی‌بینند. تنها امید شاید به جابه‌جایی نسل‌ها در آینده باشد.

هرچند اعتراض‌ها در ایران فعلاً فروکش کرده است، اما از همان ابتدا فقط بهانه‌ای برای ترامپ بود و هنوز هم احتمال کاملاً واقعیِ حمله او به ایران وجود دارد. اگر ترامپ چنین کاری بکند، باید انتظار داشت رسانه‌های غربی تا آخر راه نقش تشویق‌کننده را بازی کنند.

https://www.middleeasteye.net/opinion/if-trump-attacks-iran-western-media-will-be-cheering-him

[1] . Barry Malone

[2] . Husam Zomlot

[3] . Kirsty Wark 

[4] . Alex Younger

[5] . Baroness Helena Kennedy

[6] . Matthew Syed

[7] . Victoria Derbyshire

[8] . Martin McGuinness

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :