۱۴۰۴/۱۲/۱۷
۱۵:۰۵
کد خبر : ۱۱۹۴۳
محور مقاومت و آینده نظم منطقه‌ای به روایت «ولی نصر»؛

نگاه آمریکا و کشورهای عربی به آینده شیعیان منطقه دوخته شده است

نقش شیعیان در جهان باید فهمیده شود تا بتوان آن را مدیریت کرد
اینکه آینده شیعیان منطقه - چه در داخل ایران و چه بیرون از آن - چگونه خواهد بود، پرسشی است که به‌شدت بر تلاش کشورهای عربی خلیج‌فارس و ایالات متحده برای ایجاد ثبات در خاورمیانه، پس از جنگ ویرانگر اسرائیل و حماس سایه انداخته است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ زینب اکبری: «ولی نصر» [۱] - استاد روابط بین‌الملل و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه «جان هاپکینز» - و «ماریا فانتاپیه» [۲] - رئیس برنامه مدیترانه، خاورمیانه و آفریقا در مؤسسه امور بین‌المللی در رم - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، به بررسی وضعیت محور مقاومت در خاورمیانه و تغییرات آن در دهه‌های اخیر و به‌خصوص پس از جنگ غزه پرداخته‌اند. روایت این دو از شکل‌گیری محور مقاومت و تداوم آن، به‌شدت مغشوش و بر اساس دیدگاه فرقه‌گرایانه جدال شیعی - سنی بنا شده است؛ به همین دلیل، قادر به توضیح حمایت ایران از حماس و جهاد اسلامی سنی در فلسطین نیست. بسیاری از ادعاهای مقاله نیز درباره روابط درونی محور مقاومت در ایران، عراق و سوریه مبتنی بر حدس و گمان‌های رسانه‌ای در محافل ضدایرانی در منطقه، اروپا و آمریکا شکل گرفته است و قطعاً قابل تأیید نیست. با این وجود، از خلال روایت این دو پژوهشگر از افول محور مقاومت، روایت دیگری نیز سر برمی‌آورد و آن اینکه محور مقاومت تنها بر قدرت نظامی وابسته نبوده و متکی بر پیوندهای مذهبی، اجتماعی و خانوادگی در منطقه است. به گفته این دو، دیدگاهی که می‌گوید حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران و محور مقاومت، نفوذ ایران در خاورمیانه را مهار کرده است، ماهیت محور مقاومت و پیوندهای اجتماعی و مذهبی و توان بالقوه ایران برای بازسازی این محور را به‌درستی درک نمی‌کند. در نهایت، مقاله تأکید می‌کند که هیچ نظم منطقه‌ای بدون تضمین حقوق سیاسی و اجتماعی شیعیان در منطقه پابرجا نخواهد ماند.

مجدداً تأکید می‌شود محتوای این گزارش حاوی اشکالات کلیدی خارج از توان درک «ولی نصر» و «جان هاپکینز» است.

توان محور مقاومت برای بازسازی

این روزها چنین پنداشته می‌شود که حملات اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران در سال جاری و درهم‌کوبیدن متحدان و نیروهای نیابتی تهران در غزه، لبنان و سوریه، به طور قاطع نفوذ ایران در خاورمیانه را مهار کرده است. اما این دیدگاه، ماهیت آنچه «محور مقاومت» نامیده می‌شود و توان بالقوه تهران برای بازسازی آن را به‌درستی درک نمی‌کند. پس از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، ایران از آشوب به وجود آمده بهره برد تا شبکه‌ای فراملیتی و ایدئولوژیک از جوامع، دولت‌ها و شبه‌نظامیان شیعه از ایران تا عراق و لبنان و یمن و سرزمین‌های فلسطینی ایجاد کند؛ چیزی که «ملک عبدالله» اردن با نگرانی از آن به‌عنوان «هلال شیعی» یاد کرده بود. تا سال ۲۰۱۴، تحلیلگران معمولاً اشاره می‌کردند که تهران چهار پایتخت عربی را تحت کنترل دارد: بغداد، بیروت، دمشق و صنعا. از منظر نظامی، این محور اکنون در حال فروپاشی است. معماران ایرانی آن رو به سالخوردگی‌اند و شرکای عربشان زیر ضربات اسرائیل به‌شدت آسیب دیده‌اند. آشتی محتاطانه میان ایران و عربستان سعودی طی دو سال گذشته - رقابتی که پیش‌تر محرک اصلی درگیری‌های فرقه‌ای منطقه بود - نیز به شکل‌گیری این تصور دامن زده که نبرد فرقه‌ای در خاورمیانه پایان یافته است.

دیدگاهی که می‌گوید حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران و محور مقاومت، نفوذ ایران در خاورمیانه را مهار کرده است، ماهیت محور مقاومت و توان بالقوه ایران برای بازسازی این محور را به‌درستی درک نمی‌کند.

اما حتی اگر محور مقاومت در حال فروپاشی باشد، هویت سیاسی و مذهبی شیعه همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. هویت سیاسی و مذهبی شیعه همچنان پابرجاست. اگرچه شبکه نیروهای نیابتی ایران باعث شد تهران نفوذی فراتر از اندازه واقعی‌اش در جهان عرب داشته باشد، اما پایداری محور مقاومت فقط به این نیروهای نیابتی وابسته نبود؛ بلکه از قدرت ماندگار ایمان دینی، همبستگی اجتماعی و پیوندهای خانوادگی نیز نیرو می‌گرفت. اینکه آینده شیعیان منطقه - چه در داخل ایران و چه بیرون از آن - چگونه خواهد بود، پرسشی است که به‌شدت بر تلاش‌های کشورهای عربی خلیج‌فارس و ایالات متحده برای ایجاد ثبات در خاورمیانه پس از جنگ ویرانگر اسرائیل و حماس سایه انداخته است؛ بنابراین، این میانجی‌گران احتمالی صلح، باید توجهی به‌مراتب دقیق‌تر به جایگاه شیعیان منطقه - چه درون ایران و چه خارج از آن - در چشم‌انداز نظم منطقه‌ای خود داشته باشند.

طرح کنونی برای خلع سلاح حزب‌الله، بدون پایان‌دادن به اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل - چه رسد به بازسازی مناطق شیعه‌نشین ویران‌شده لبنان، جایگزین‌کردن خدماتی که شیعیان پیش‌تر از حزب‌الله دریافت می‌کردند یا دادن نقش سیاسی بیشتر به شیعیان در سطح ملی - در عمل به معنای محروم‌کردن شیعیان از حقوق سیاسی‌شان است. اگر اسرائیل تهدیدهای اخیر خود برای حمله به لبنان را عملی کند، این امر تهدیدی وجودی برای جامعه شیعه این کشور خواهد بود و آنان را برای مقاومت بسیج خواهد کرد. هم‌زمان، با تثبیت حاکمیت سنی در سوریه و فشارهای نظامی ایالات متحده بر شبه‌نظامیان شیعه در عراق، احساس محاصره شدن شیعیان می‌تواند بُعدی منطقه‌ای پیدا کند. اگر شیعیان در تلاش‌های مربوط به دولت‌سازی و دیپلماسی به حاشیه رانده شوند، احتمالاً برای بقا دوباره به سیاست‌های هویتی و فرقه‌ای روی خواهند آورد؛ امری که موجب بی‌ثباتی گسترده‌تر می‌شود. اگر شیعیان در نظم جدید منطقه سهمی نداشته باشند، مهار ایران نیز به طور موفقیت‌آمیز ممکن نخواهد بود.

 

جهش ایمانی

با آنکه شیعیان تنها ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند، اما در خاورمیانه تقریباً نیمی از جمعیت مسلمان این منطقه را شامل می‌شوند. مسلمانان شیعه اکثریت جمعیت بحرین، ایران، عراق و یمن را تشکیل می‌دهند؛ همچنین بزرگ‌ترین جامعه دینی لبنان هستند. بااین‌حال، در سراسر قرن بیستم، سیمای غالب منطقه، سنی بود. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ چشم‌انداز برتری‌یافتن شیعیان و در پی آن، مقاومت سنی‌ها را پدید آورد. تنش‌های فرقه‌ای پایه‌های جنگ طاقت‌فرسای ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ را شکل داد؛ جنگی که پیوندهای فراملیتی مهمی میان شیعیان ایجاد کرد. «ابومهدی المهندس» که بعدها رهبر شبه‌نظامیان شیعه عراق شد، در جریان آن جنگ از عراق گریخت و در کنار همتایان ایرانی خود علیه صدام حسین جنگید.

پایداری محور مقاومت فقط به این نیروهای نیابتی وابسته نبود؛ بلکه از قدرت ماندگار ایمان دینی، همبستگی اجتماعی و پیوندهای خانوادگی نیز نیرو می‌گرفت.

این پیوندهای فراملیتی شیعه، پس از آنکه نیروهای آمریکایی، دولت عراق را در سال ۲۰۰۳ سرنگون کردند، به طور چشمگیری گسترش یافت. این تحول موجب احیای هویت دینی شیعیان شد؛ زیرا شمار بیشتری از شیعیان به زیارتگاه‌های مقدس در ایران، عراق، سوریه و نیز به مراکز تاریخی آموزش دینی شیعه در نجف، بغداد، قم و تهران، روی آوردند. نیروهای سیاسی و نظامی شیعه نیز برای پرکردن خلأهای قدرت در عراق سر برآوردند. در میانه دهه ۲۰۰۰، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با کمک متحدان عراقی خود - از جمله ابومهدی المهندس و مبارزان حزب‌الله لبنان مانند «علی موسی دقدوق» و «عماد مغنیه»، به سازماندهی شورشیان شیعه عراقی پرداخت که حاضر نبودند خلع سلاح شوند و به روند انتقال سیاسی تحت رهبری آمریکا بپیوندند.

وقتی در سال ۲۰۱۱ بهار عربی آغاز شد، نفوذ ایران و شیعیان در جهان عرب باز هم گسترش یافت؛ زیرا جنگ‌های داخلی، سوریه و یمن را فرا گرفت. این رقابت‌های قدرت، ناگزیر رنگ‌وبوی فرقه‌ای داشت: حاکمان علوی سوریه تنها به‌صورت محدود با تشیع هم‌ذات‌پنداری می‌کردند، اما تهدید اسلام‌گرایی سنی آنان را به متحدانی نزدیک برای ایران و حزب‌الله تبدیل کرد. در سال ۲۰۱۳، ایران و حزب‌الله، جنگجویان شیعه افغانی، عراقی و پاکستانی را سازماندهی کردند تا به ارتش بشار اسد - رئیس‌جمهور سوریه - کمک کنند تا با اسلام‌گرایان سنی - که کشورهای رقیب سنیِ ایران در منطقه از آنان حمایت می‌کردند - مقابله کند. سال بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همراه با شبه‌نظامیان شیعه عراق، جنگی تمام‌عیار را علیه گروه سنی محور دولت اسلامی عراق و شام موسوم به داعش آغاز کرد. قاسم سلیمانی - فرمانده سپاه قدس ایران - این جنگ را هدایت می‌کرد و حضوری دائمی در میدان‌های نبرد در عراق و سوریه داشت. در همین زمان، حوثی‌های یمن - که پیرو شاخه زیدی تشیع هستند - در چالش با اهل‌سنت یمن با ایران هم‌پیمان شدند.

میانجی‌گران احتمالی صلح در غرب باید توجهی به‌مراتب دقیق‌تر به جایگاه شیعیان منطقه - چه درون ایران و چه خارج از آن - در چشم‌انداز نظم منطقه‌ای خود داشته باشند.

مراجع ارشد دینی شیعه، شیعیان جریان اصلیِ طبقه متوسط در شهرهایی مانند بغداد و بیروت و نخبگان شیعه‌ای که از خونریزی فرقه‌ای داعش بیم داشتند، همگی از جنگ علیه داعش حمایت کردند و آن را به یک مبارزه گسترده شیعی تبدیل نمودند. در ژوئن ۲۰۱۴ - هنگامی که داعش به دروازه‌های بغداد رسیده بود - آیت‌الله‌العظمی سید علی سیستانی - عالی‌ترین مرجع شیعیان عراق که همیشه با تلاش‌های ایران برای بسیج شیعیان منطقه در کارزارهای نظامی مخالف بود - فتوایی صادر کرد که جوانان عراقی را به پیوستن به نیروهای تحت فرماندهی سلیمانی فرامی‌خواند.

پیروزی‌های میدانی بر داعش به تداوم حکومت شیعه در عراق، تقویت نبرد حوثی‌ها در یمن و بقای رژیم بعثی سوریه کمک کرد. این پیروزی‌ها همچنین به پیوندخوردن مبارزه گروه‌های سنی مانند حماس و جهاد اسلامی فلسطین علیه اسرائیل با مبارزه کلی «محور مقاومت» یاری رساند. ایران که از این موفقیت‌ها دلگرم شده بود، از محور مقاومت برای گسترش قدرت خود در شرق مدیترانه و دریای سرخ استفاده کرد و حلقه‌ای موسوم به «حلقه آتش» پیرامون اسرائیل ایجاد نمود.

 

شکاف‌های فزاینده

اما شکست قاطع داعش در سال ۲۰۱۹ زمینه‌های افول محور مقاومت را فراهم کرد. بسیج جوانان شیعه برای پیوستن به شبه‌نظامیان ضد داعش به‌شدت کاهش یافت. روحانیون برجسته شیعه در منطقه نیز بیشتر از گذشته از پیوندزدن عمل دینی با مشارکت در تلاش‌های نظامی ایران پرهیز کردند. سیستانی از جایگاه خود در نجف، آشکارا از کارزارهای محور فاصله گرفت و خشونت شبه‌نظامیان را محکوم کرد و استدلال نمود که قدرت پایدار شیعیان در عراق، بر توانایی آنان برای تأثیرگذاری بر دولت و سیاست استوار است.

با آنکه شیعیان تنها ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند، در خاورمیانه تقریباً نیمی از جمعیت مسلمان این منطقه را شامل می‌شوند.

شبه‌نظامیان شیعه در جریان مبارزه با داعش، کنترل بخش وسیعی از خاک عراق را به دست گرفتند و در بسیاری از شهرها و در برخی مناطق بغداد، نفوذشان از ارتش و پلیس عراق هم فراتر رفت؛ آنان همچنین قدرت اقتصادی قابل‌توجهی پیدا کردند که از دولت مرکزی مستقل بود. اما اعتبارشان به‌عنوان نجات‌دهندگان شیعیان و تضمین‌کنندگان ثبات عراق لطمه دید؛ زیرا به زورگویی روی آوردند و اعتراضات ضدفساد را سرکوب کردند. در سال ۲۰۲۰، حمله هوایی آمریکا هم قاسم سلیمانی و هم ابومهدی المهندس را کشت و این ضربه‌ای دیگر به محور مقاومت بود. در سال ۲۰۲۱ نیز احزاب سیاسی عراقی نزدیک به ایران و شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران، تنها ۱۷ کرسی در پارلمان به دست آوردند؛ عددی که در سال ۲۰۱۸ برابر با ۴۸ کرسی بود.

حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) در ابتدا نمایش قدرت بزرگی از سوی محور به نظر می‌رسید، اما در واقع افول محور را آشکارتر کرد و به آن شتاب بخشید. نیروهای شیعه در منطقه تلاش کردند در حمایت از حماس بسیج شوند. اما در نوامبر ۲۰۲۴ (آبان ۱۴۰۳) اسرائیل با تبدیل‌کردن تجهیزات ارتباطی حزب‌الله به بمب، این گروه را عملاً درهم شکست؛ ۴۲ نفر را کشت، هزاران نفر از اعضا و مسئولانش را زخمی و معلول کرد و ده‌ها فرمانده آن و رهبر کاریزماتیکش - حسن نصرالله - را در یک حمله هوایی ترور کرد. یک ماه بعد، در سوریه رژیم اسد در برابر پیشروی ارتش جنگجویان سنیِ مورد حمایت ترکیه فروپاشید.

وقتی اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن (خرداد ۱۴۰۴) حملات مستقیم و سنگین خود علیه ایران را آغاز کردند، نیروهای نیابتی شیعه ایران برای دفاع از آن به پا نخاستند. رهبران ایران که ناچار بودند توجه خود را معطوف به داخل کنند، سودی در فراخوان‌های فراملیتی نمی‌دیدند و در عوض از مردم ایران خواستند که از میهن خود دفاع کنند. به همین ترتیب، متحدان شیعه ایران در عراق و لبنان نیز از گفتمانی که بر هویت مذهبی فراملی تکیه داشت، فاصله گرفتند و بیش از گذشته به ملی‌گرایی خود روی آوردند.

به جای آنکه ایران متحدان منطقه‌ای خود را هدایت کند، اکنون چنین به نظر می‌رسد که ایران در حال دنبال‌کردن مسیر همان متحدان است. آنچه که زمانی همچون یک نظام مرکز و پیرامون از نفوذ ایران دفاع می‌کرد، اکنون بیشتر شبیه یک فدراسیون گروه‌های هم‌فکر است که اهداف مشترکی دارند، اما به طور مستقل عمل می‌کنند. در عراق، ایران نیروهای نیابتی خود را تشویق می‌کند که لباس نظامی را کنار بگذارند، کت‌وشلوار بپوشند و وارد فرایند سیاسی شوند. در لبنان، حزب‌الله ممکن است تحت‌فشار اسرائیل و ایالات متحده برای پرهیز از جنگ با اسرائیل و جلوگیری از جنگ داخلی با دیگر گروه‌های لبنانی، خلع سلاح را بپذیرد و تغییرات داخلی ایران - از جمله رشد ملی‌گرایی و کاهش سخت‌گیری‌های مذهبی مانند اجرای کمتر محدودیت‌های حجاب - در حال فرسایش ادعای این کشور مبتنی بر رهبری معنوی فراملی است.

رهبرانی که شاهد اوج‌گیری قدرت شیعه بودند نیز در حال کنار رفتن‌اند. فرماندهان و روحانیانی که در انقلاب ایران ۱۹۷۹ نقش اساسی داشتند و از ترور جان سالم به در برده‌اند، اکنون سالخورده‌اند. رهبر ایران - آیت‌الله علی خامنه‌ای - ۸۶ساله است. «سیستانی» که احیای منطقه‌ای دین‌داری شیعی را با محوریت شهرهای مقدس عراق رهبری می‌کرد، ۹۵ساله و بیمار است. نجف و قم از دیرباز رقیب هم در عرصه آموزش دینی شیعه بوده‌اند، اما در دهه‌هایی که ایران بر ساختن قدرت سیاسی و نظامی تمرکز داشت، نجف بیش از قم (یا تهران) به جایگاه مرجعیت دینی شیعه تبدیل شد. جانشین سیستانی در عراق، نه جانشین خامنه‌ای در ایران، شیعیان را در مسائل دینی هدایت خواهد کرد.

  افول قدرت نظامی شیعیان در سراسر خاورمیانه به معنای ضعیف‌شدن هویت دینی شیعیان و حس تعلق آنها به یک جامعه فراملی دینی نیست.

اسرائیل می‌خواهد شبکه منطقه‌ای ایران را با دامن‌زدن به شکاف‌های بیشتر در میان شیعیان از بین ببرد. بر اساس این استدلال، اگر دولت‌های ضعیف اما قابل‌کنترلی که اقلیت‌های خود - به‌ویژه شیعیان - را تهدید یا آزار می‌کنند، در لبنان و سوریه قدرت بگیرند، انرژی شیعیان صرف نبردهای داخلی برای نفوذ و قلمرو خواهد شد، نه مبارزه با اسرائیل. در همین حال، اسرائیل در جریان اشغال جنوب لبنان به طور مرتب اهداف شیعی را بمباران می‌کند و ده‌ها غیرنظامی و همچنین جنگجویان حزب‌الله را می‌کشد. تلاش‌های اسرائیل برای جلوگیری از اعمال حاکمیت دمشق بر سوریه نیز اقلیت‌های کشور را در مسیر برخورد با دولت مرکزی قرار داده است. بااین‌حال، افول قدرت نظامی شیعیان در سراسر خاورمیانه به معنای ضعیف‌شدن هویت دینی شیعیان و حس تعلق آنها به یک جامعه فراملی دینی نیست. شمار شیعیانی که به شهرهای مقدس عراق برای زیارت سفر می‌کنند، علی‌رغم شکست‌های سیاسی و نظامی، سال‌به‌سال در حال افزایش است. در ماه اوت (مرداد) مراسم بزرگداشت شهادت امام سوم شیعیان، تقریباً ۲۱ میلیون زائر را به شهر کربلا در عراق کشاند. 

 

خطرات پنهان

با تضعیف ایران و افزایش فشار بر شبه‌نظامیان شیعه برای خلع سلاح، شیعیان از آینده‌ای پر از حاشیه‌نشینی و خشونت، بیمناک هستند. سوریه که زمانی ستون اصلی محور مقاومت بود، اکنون تحت حکومت کهنه‌سربازان داعش و دیگر گروه‌های سنی مسلح است که در جنگ داخلی سوریه با حزب‌الله مبارزه کرده بودند. رژیم جدید دمشق از سوی قدرت‌های اصلی سنی منطقه، ترکیه و عربستان سعودی، حمایت می‌شود و به دنبال توافق با اسرائیل است. در همین حال، شیعیان لبنان و عراق نگران هستند که دمشق از سنی‌های کشورشان حمایت کند و توازن قدرت به ضرر آنها تغییر یابد.

شیعیان ممکن است در معرض تهدید و احساس محاصره، بیش از پیش به هویت فرقه‌ای خود گرایش پیدا کنند. اقلیت‌های «دروزی» و «علوی» سوریه نیز پیش‌تر در برابر حاکمیت دمشق، مقاومت خود را آغاز کرده‌اند. برای جلوگیری از جنگ‌های داخلی جدید، فروپاشی دولت و بازگشت افراط‌گرایی - همان شرایطی که ایران را قادر ساخت محور مقاومت را ایجاد کند - تلاش‌های دولت‌سازی در لبنان و سوریه باید بر تضمین حقوق برابر برای همه جوامع متمرکز شود. اگر بیروت و دمشق اقلیت‌ها را کنار بگذارند، شیعیان محروم دوباره به ایران رجوع خواهند کرد و به‌محض وقوع درگیری، ایران به آموزش، تسلیح و تأمین مالی آنها کمک خواهد کرد.

در عراق - جایی که فرایند حساس تشکیل دولت و گفت‌وگوهای درون شیعی ادامه دارد - باید رهبران معتدل شیعه تشویق شوند. این امر نیازمند اصلاحات قانون اساسی برای برچیدن شبکه‌های مشتری سالار شبه‌نظامیان تبدیل‌شده به سیاست‌مدار است. سیستمی که هنوز کرسی‌هایی در پارلمان و شوراهای استانی به آنها می‌دهد. سیاست اخیر آمریکا فشار زیادی بر دولت عراق وارد کرده تا از ایران فاصله بگیرد. واشنگتن باید از مجبور کردن بغداد به اتخاذ چنین انتخاب دشواری اجتناب کند: زیرا این کار می‌تواند جایگاه رهبران معتدل شیعه را تضعیف کرده و تلاش‌های آنها برای محدودکردن نفوذ مخرب شبه‌نظامیان تبدیل‌شده به سیاست‌مدار و محافظت از عراق در برابر مناقشه ایران و اسرائیل را نابود کند.

در سراسر منطقه، جلوگیری از بازگشت به خشونت وابسته به این است که شیعیان در کشورهای خود، آینده سیاسی ملموسی ببینند؛ نقشی ملی که جایگزین پایبندی به ایدئولوژی فراملی شود و همچنین فرصت‌های اقتصادی خارج از حمایت شبه‌نظامیان در اختیارشان قرار گیرد. برای مثال، در لبنان صرفاً خلع سلاح و فروپاشی حزب‌الله، ثبات نمی‌آورد. این سازمان سال‌ها مانند یک دولت برای جامعه شیعه عمل کرده و امنیت، اشتغال و خدمات اجتماعی فراهم می‌کرد؛ اکنون که نقش آن کاهش‌یافته، باید راه‌های دیگری برای مشارکت شیعیان در سیاست و اقتصاد کشور فراهم شود.

دولت‌های لبنان، سوریه و عراق با کمک ایالات متحده و کشورهای عربی همسایه باید فرصت‌های شغلی برای طبقه متوسط شیعه در بخش خصوصی فراهم کنند تا وابستگی آنها به اشتغال در بخش دولتی که تحت کنترل شبه‌نظامیان است، کاهش یابد. طبقه متوسط شیعه در لبنان و عراق آماده است تا از فرصت‌های اقتصادی بهره‌برداری کند که ایالات متحده و هم‌پیمانانش در خلیج‌فارس پس از پایان عملیات نظامی اسرائیل برای منطقه در نظر گرفته‌اند. بدون فراهم‌شدن راهی برای مشارکت اقتصادی، جوانان ممکن است دوباره به سمت فعالیت‌های شبه‌نظامی جذب شوند.

هم‌زمان که عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج‌فارس سرمایه‌گذاری می‌کنند تا دولت‌های قوی و متمرکز در لبنان و سوریه شکل بگیرند و بتوانند در برابر نفوذ ایران مقاومت کنند، نباید اجازه دهند این تلاش‌ها فرایند عادی‌سازی با ایران را مختل کند. عادی‌سازی کمک کرده است تا خلیج‌فارس پایدار بماند، درحالی‌که بقیه خاورمیانه به جنگ کشیده شده است. برای تداوم این ثبات، کشورهای عربی باید برنامه‌های دولت‌سازی را با یک چشم‌انداز اقتصادی پیوند دهند که آینده‌ای روشن برای مناطق شیعه در لبنان و عراق نیز ارائه کند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی باید اطمینان دهند که آتش‌بس‌های فعلی با حوثی‌ها پایدار بماند و پیشرفت دیپلماتیک برای پایان‌دادن به جنگ داخلی یمن ادامه یابد. برای جلوگیری از بازگشت ایران به نقش مخرب منطقه‌ای، این کشورها باید ذهنیت خود مبنی بر وابستگی شیعیان منطقه به ایران را کنار بگذارند و آنها را به‌عنوان شهروندان برابر بپذیرند.

 

بازسازی نیازمند آشتی

اگر آمریکا می‌خواهد به درگیری‌ها در خاورمیانه پایان دهد و شاهد شکوفایی عراق مستقل از کنترل ایران باشد، باید گروه‌های شیعه را نیز در نظم‌های ملی و منطقه‌ای موردنظر خود ادغام کند. در لبنان، این به معنای ترکیب تلاش برای خلع سلاح حزب‌الله با یک برنامه روشن برای بازسازی مناطق شیعه و فراهم‌کردن حقوق سیاسی برای شیعیان است. همچنین ایالات متحده باید همه تلاش خود را برای حفظ آتش‌بس میان حزب‌الله و اسرائیل به کار گیرد: شیعیان لبنان بدون شک در برابر حمله و اشغال اسرائیل مقاومت خواهند کرد؛ همان‌طور که بین سال‌های ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ چنین کردند. مقاومت مجدداً می‌تواند جانی تازه به آنچه از محور مقاومت باقی مانده است، ببخشد.

واشنگتن باید از تلاش کشورهای عربی برای عادی‌سازی روابط با ایران حمایت کند و این مستلزم مذاکره مستقیم با تهران است. برخلاف آنچه دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - تصور می‌کند، ایران پس از جنگ ۱۲ روزه در ماه ژوئن (خرداد) احساس شکست نمی‌کند. تهران بر این باور است که موشک‌هایی که به سمت اسرائیل پرتاب کرد، خسارت کافی وارد کرده تا هم اسرائیل و هم ایالات متحده پیش از فکرکردن به دور بعدی درگیری، درنگ کنند. همچنین روشن شده است که این حملات، توان هسته‌ای و جاه‌طلبی‌های ایران را به طور کامل از بین نبرده‌اند.

ثبات منطقه‌ای وابسته است به اینکه ایران به‌صورت دیپلماتیک و اقتصادی با جهان عرب تعامل داشته باشد، اما کشورهای عربی نسبت به دادن نقش بزرگ‌تر منطقه‌ای به تهران که ممکن است به تسلیحات هسته‌ای دست یابد، محتاط هستند. هرگونه بازسازی روابط دیپلماتیک با بحرین یا گسترش روابط اقتصادی با دیگر کشورهای خلیج‌فارس، مشروط به پیشرفت ایران در مذاکرات هسته‌ای است؛ بنابراین، دیر یا زود واشنگتن باید دوباره تمرکز خود را بر مذاکره برای یک توافق هسته‌ای با تهران معطوف کند.

نگه‌داشتن شامات (لبنان، سوریه و فلسطین) در وضعیت شکاف و تفرقه، ثبات خاورمیانه را به همراه نخواهد داشت. جوامع شیعه‌ای که زمانی ستون‌های محور مقاومت بودند، باید در زندگی سیاسی و اجتماعی منطقه ادغام شوند. ایران نیز باید دریابد که از طریق تعامل دیپلماتیک و اقتصادی بیشتر منفعت می‌برد تا با ازسرگیری تلاش‌های نظامی مخرب خود. گروه‌های شیعه تضعیف شده‌اند، اما تلاش برای سرکوب آنها با کنار گذاشتنشان از سیاست، تنها آنها را هدف بعدی ایران برای بازسازی شبکه نیابتی خود خواهد کرد و هر چشم‌انداز وسیع‌تر برای صلح منطقه‌ای را به خطر می‌اندازد.

https://www.foreignaffairs.com/iran/what-comes-after-axis-resistance

[1] . VALI NASR

[2] . MARIA FANTAPPIE

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :