۱۴۰۵/۰۳/۱۷
۱۸:۱۷
کد خبر : ۱۱۹۵۶
فروپاشی دانشگاه‌های شرکتی در زمانه جنگ غزه به قلم استاد مطالعات آمریکا؛

دانشگاه، میدانِ نبردِ ایدئولوژیک

دانشگاه های شرکتی در جریان نسل کشی غزه نابود شدند
این سیستم شرکتی در آمریکا، موجب شده که دانشگاه‌ها به‌سرعت در برابر استفاده ابزاری از یهودستیزی، تسلیم شوند. در این سیستم، اعضا به طور واکنشی، قدرت را به بالاترین سطح سلسله‌مراتب واگذار می‌کنند. در بهترین حالت، این وضعیت منجر به شکل‌گیری جبهه‌های مقاومت پراکنده‌ای می‌شود که در اعتراضات متناوب دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی علیه نسل‌کشی اسرائیل در غزه دیده شده است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «اریک چفیترز» [1] استاد مطالعات آمریکا در دانشگاه «کرنل» است. تازه‌ترین کتاب او با عنوان «عصر اطلاعات نادرست؛ فروپاشی دموکراسی لیبرال در ایالات متحده» [2] منتشر شده است. وی در مقاله‌ای که وب‌سایت«counterpunch» آن را منتشر کرده است، توضیح می‌دهد که دانشگاه‌های شرکتی در آمریکا به‌جای آزاداندیشی و پژوهش انتقادی، به میدان‌های نبرد ایدئولوژیک تبدیل شده‌اند؛ جایی که دانشجویان و اساتید معترض به نسل‌کشی ملت فلسطین با سرکوب و جرم‌انگاری مواجه هستند. به گفته وی، روند شرکتی شدن دانشگاه‌های آمریکا که از حدود پنجاه سال پیش شروع شده، مدیریت حرفه‌ای را گسترش داده و باعث کاهش موقعیت‌های تدریس دائمی شده است و به دلیل عدم وجود امنیت شغلی و ترس از اخراج به‌جای تمرکز بر عدالت اجتماعی بر رقابت فردی و بازده سرمایه‌گذاری متمرکز شده‌اند. این ساختار شرکتی باعث شده است که نهادهای دانشگاهی در برابر فشارهای سیاسی و استفاده ابزاری از یهودستیزی به‌سرعت تسلیم شوند و یک مقاومت پراکنده و ناکافی باقی بماند.

 

دانشگاه، میدان نبرد ایدئولوژیک

«هنری جیروکس» در «counterpunch» می‌نویسد: در سراسر جهان، ما در لحظه‌ای عمیقاً بحرانی زندگی می‌کنیم؛ چراکه جوهره آموزش به‌عنوان نهادی دموکراتیک، در معرض حمله قرار گرفته است. در ایالات متحده، حمله به آموزش عالی بخشی از جنگ گسترده‌ای است که توسط نیروهای اقتدارگرا هدایت می‌شود و هدفش برچیدن پایه‌های نه‌تنها آزادی علمی و حقوق بشر، بلکه بنیان‌های حیاتی خود دموکراسی است. دانشگاه‌ها دیگر به‌عنوان فضاهایی برای آزادی فکری و پژوهش انتقادی دیده نمی‌شوند، بلکه به میدان‌های نبرد برای کنترل ایدئولوژیک تبدیل شده‌اند. اعتراضات دانشگاهی با خشونت پلیس مواجه می‌شود؛ دانشجویان به‌خاطر دیدگاه‌های سیاسی‌شان ربوده می‌شوند و کسانی که جرئت کنند علیه اصول حاکم سخن بگویند با اخراج، سانسور و جرم‌انگاری روبرو می‌شوند. دولت ترامپ این کمپین را تقویت کرده است. این دولت نه‌تنها آزادی علمی را هدف گرفته، بلکه سیاست‌هایی را پیش برده که مخالفت - به‌ویژه در برابر جنبش‌هایی مانند حمایت از آزادی فلسطین - را جرم‌انگاری می‌کند. محدودشدن آزادی‌های مدنی شامل دانشجویان بین‌المللی معترض در همبستگی با غزه نیز می‌شود و تهدید به اخراج از آمریکا بر سر آنها سایه انداخته است. پیام، تهدیدآمیز و واضح است: آموزش عالی دیگر پناهگاهی برای اندیشه آزاد نیست؛ بلکه میدانی است برای سرکوب که در آن اقتدارگرایی حاکم است.

دانشگاه‌های شرکتی در آمریکا به جای آزاداندیشی و پژوهش انتقادی، به میدان‌های نبرد ایدئولوژیک تبدیل شده‌اند.

ادعای «هنری جیروکس» به شرکتی شدن دانشگاه‌ها اشاره دارد؛ روندی که در پنجاه سال گذشته شاهد رشد مدیریت حرفه‌ای و هم‌زمان کاهش یا سکون تعداد اعضای هیئت‌علمی بوده است. همچنین، موقعیت‌های استخدام دائمی اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها کاهش یافته‌اند؛ به‌طوری که تا سال ۲۰۲۳ تنها ۲۳ درصد از کل مشاغل هیئت‌علمی، دارای تدریس دائمی و ۹ درصد در مسیر دستیابی به آن هستند. این کاهش، به طور قابل‌پیش‌بینی منجر به سقوط شدید مدیریت وضعیت هیئت‌علمی‌ها شده است؛ به‌گونه‌ای که تقریباً این مدیریت محو شده است. آمار کاهش موقعیت‌های استخدام و تدریس دائمی به معنای نابودی نهایی هیئت‌علمی دارای امنیت شغلی است، مگر اینکه اتحادیه‌های صنفی در دانشگاه‌های خصوصی قانونی شوند و در دانشگاه‌های خصوصی و دولتی که اتحادیه‌ها قانونی هستند، چانه‌زنی جمعی، جایگزین خلأ تدریس دائمی شود. بدون چانه‌زنی جمعی مؤثر، تدریس به‌نوعی کار مقطعی تبدیل خواهد شد که همین امروز نیز برای اکثریت اعضای هیئت‌علمی که موقعیت استخدام یا شانس دستیابی به آن را ندارند، صادق است.

اگرچه آمار ملی موقعیت‌های استخدام دائمی اعضای هیئت‌علمی ناامیدکننده است، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که مؤسسات تحقیقاتی رده اول، هنوز اکثریت یا اقلیت قابل‌توجهی از اعضای هیئت‌علمی با تدریس دائمی دارند. این وضعیت به وجود یک نظام آموزش عالیِ دوپایه اشاره دارد؛ نظامی که در لایه بالایی آن - شامل آیوی لیگ و همتایانی چون استنفورد، دوک و دانشگاه کالیفرنیا در برکلی - نخبگان حرفه‌ای تربیت می‌شوند؛ نخبگانی که به موقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست می‌یابند و هسته قدرت ملی را شکل می‌دهند. باوجود تعداد قابل‌توجه اعضای هیئت‌علمی دائمی در این مؤسسات، ساختار سازمانی از بالا به پایین، وفاداری به حامیان مالی و هیئت امناء و در واقع به پول، بیشتر از وفاداری به اعضای هیئت‌علمی، دانشجویان و کارکنان حاکم است. دانشگاه‌های شرکتی که فاقد هسته اخلاقی هستند، همانند آفتاب‌پرست رفتار می‌کنند؛ رنگ نظامی را می‌گیرند که در آن فعالیت می‌کنند و این نظام با مقاومت‌هایی که همچنان ادامه دارد، حکم می‌کند که دستور روز پاک‌سازی فلسطین و در کنار آن مصادره یهودیت به نفع صهیونیسم باشد.

 

دانشگاه شرکتی چیست؟

در سال ۱۹۱۸، «تورستین وبلن» [3] - اقتصاددان - نقشه راه دانشگاه شرکتی را در کتاب خود به نام «تحصیلات عالی در آمریکا» ارائه داد. از دیدگاه شرکتی، دانشگاه به‌عنوان یک واحد تجاری در نظر گرفته می‌شود که با دانش قابل فروش سر و کار دارد و تحت مدیریت فردی متخصص قرار دارد که وظیفه‌اش به حداکثر رساندن بهره‌وری با استفاده از منابع موجود است. دانشگاه، در واقع شرکتی است با منابع مالی کلان و برای مردانی که ذهنشان تحت‌تأثیر آموزش‌های روزمره در امور تجاری شکل گرفته، طبیعی است که دانشگاه را بر اساس سرمایه‌گذاری و بازده مالی ارزیابی کنند. (صفحه ۶۲) در این سیستم، مدیران حکم رؤسا را دارند، دانش به کالا تبدیل شده است، دانشجویان مشتری به شمار می‌روند و بیشتر استادان و پژوهشگران، کارمندان بروکراتی هستند که در حوزه‌های محدود اطلاعات قابل فروش فعالیت می‌کنند. در این نظام، علوم انسانی و علوم اجتماعی کیفی به حاشیه رانده می‌شوند؛ زیرا دانشی که این رشته‌ها تولید می‌کنند در برابر کالایی‌شدن مقاومت می‌کند و بنابراین تهدیدی برای سازوکار کارخانه دانش به حساب می‌آید.

از طریق سیستم پاداش و تنبیه، ساختار سلسله‌مراتبی شرکت به‌گونه‌ای طراحی شده که از همبستگی و ارتباط نزدیک میان اعضا (اعضای هیئت‌علمی، دانشجویان و کارکنان) جلوگیری کند. اعضای هیئت‌علمی از طریق سلسله‌مراتب رتبه‌ها و همچنین انزوای نسبی رشته‌ها در چارچوب‌های دپارتمانی از یکدیگر جدا می‌شوند. البته کارهای بین‌رشته‌ای هم وجود دارد، اما این فعالیت‌ها عمدتاً بین افراد صورت می‌گیرد و هرگز به شکل جمعی و فراتر از مرزهای دپارتمان‌ها و تمایزهای رشته‌ای درنمی‌آید. تمرکز اعضای هیئت‌علمی بسیار شخصی است و همین باعث احساس بیگانگی می‌شود. اگر فردی در مسیر دستیابی به موقعیت تدریس دائمی باشد، برای شش سال تمام تمرکز خود را معطوف به کسب جایزه تدریس دائمی و اجتناب از تنبیه و اخراج می‌کند؛ تنبیهی که در وهله نخست، در صورت برآورده‌نکردن استانداردهای مشخصی از نظر تعداد و کیفیت انتشارات علمی، در انتظار اوست. کیفیت آثار که توسط داورانی از هم‌ردیفان داخل و خارج مؤسسه تعیین می‌شود، نه‌تنها به محتوای موردتأیید نوشته‌ها بستگی دارد، بلکه به اعتبار محل انتشار کتاب یا مقاله نیز وابسته است.

انجام کارهای تجربی به طور عمومی دلسردکننده شده است؛ مثلاً پروژه‌های جمعی که مستندسازی شده‌اند اما قابل انتشار در قالب مکتوب نیستند. چنین پروژه‌هایی در مرکز تحقیقات بومی قرار دارند. در دانشگاه‌های رده اول مانند «کرنل» - که من در آن تدریس می‌کنم - آموزش در سلسله‌مراتب اخذ موقعیت تدریس دائمی، جایگاه دوم را دارد. ارزیابی‌های آموزشی دانشجویان توسط اعضای دپارتمان بررسی می‌شود، مگر آنکه روند منفی مشخصی وجود داشته باشد. این ارزیابی‌ها تأثیر چندانی بر سابقه انتشار آثار نخواهد داشت. خدمات به دپارتمان و دانشگاه ثبت می‌شود، اما بسیار کم‌اهمیت است. پس از کسب تدریس دایمی، تمرکز بر پیشرفت در مسیر ارتقا به دانشیار و سپس استاد تمام است. این نوع تمرکز شغلی معمولاً باعث تضعیف دید پیرامونی فرد می‌شود. به بیان دیگر، نوعی دید تونلی ایجاد می‌کند، دامنه بینش فرد را محدود کرده و او را از دیدن چشم‌اندازهای وسیع‌تر باز می‌دارد. 

در دانشگاه‌های شرکتی آمریکا، دانشجویان و اساتید معترض به نسل‌کشی ملت فلسطین، با سرکوب و جرم‌انگاری مواجه هستند.

اگر فردی در دانشگاه موقعیت تدریس دائمی نداشته باشد، یعنی عضو هیئت‌علمی قراردادی باشد، تمرکز اصلی‌اش بر حفظ شغلش، بدون بهره‌مندی از مزایای پژوهشی و علمی مانند مرخصی‌های تحقیقاتی یا حمایت‌های مالی برای پژوهش است که اعضای هیئت‌علمی دائمی دریافت می‌کنند. اعضای هیئت‌علمی قراردادی معمولاً بیشتر از اعضای هیئت‌علمی دائمی تدریس می‌کنند؛ زیرا اگر فرصت پژوهش داشته باشند، این پژوهش‌ها برایشان مزایای مالی (مانند حقوق بر اساس شایستگی) به همراه ندارد. به بیان ساده، اعضای هیئت‌علمی غیرثابت، تصویر وارونه استادان دارای موقعیت تدریس دائمی هستند. با اینکه معمولاً همان مدارک تحصیلی را دارند (مانند دکترای تخصصی)، به آنها صرفاً برای تدریس حقوق پرداخت می‌شود، نه برای پژوهش و دستمزدشان به‌مراتب کمتر از معدود افرادی است که این روزها امتیاز ارتقا در مراتب دانشگاهی را به دست می‌آورند. وضعیت اعضای قراردادی به طور ضمنی آنها را از اعضای دارای تدریس دائمی جدا کرده و آنها را در معرض اخراج‌های دلخواهانه قرار می‌دهد؛ به‌ویژه در این دوران اگر از حقوق فلسطینی‌ها حمایت کنند.

برای دانشجویان کارشناسی نیز مسیر دریافت مدرک مانند مسیر هیئت‌علمی، وضعیتی انزواگونه دارد که از سیستم تشویق و تنبیه تبعیت می‌کند و شباهت‌هایی به مسیر موقعیت تدریس دائمی دارد. اساس این سیستم، نمرات و معدل (GPA) است که دانشجویان را بر دستاوردهای کمّی بیشتر از کیفی متمرکز می‌کند و نگاه آنها را به آینده (شغل و تحصیلات تکمیلی) معطوف می‌دارد، نه به زمان حال. سیستم انتخاب رشته همراه با تأکید بر نمرات، توانایی دانشجویان را برای گذراندن طیف گسترده‌ای از دروس خارج از رشته‌شان محدود می‌کند؛ یعنی فرصت برای یادگیری در معنای وسیع و عمیق آن را از دانشجو می‌گیرد. این موضوع به‌ویژه در رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضی که الزامات رشته‌شان تعداد دوره‌های خارج از رشته را به‌شدت محدود می‌کند، بسیار محسوس است. این ساختار، با توجه به فشارهای مالی (حتی برای دانشجویان دارای بورسیه)، آموزش را ابزاری می‌کند.

بنابراین، پرسش این نیست که ما درباره خودمان و دنیای پیرامونمان چه می‌آموزیم تا بتوانیم این جهان را دگرگون کنیم و زندگی شایسته‌ای برای همه فراهم کنیم. به‌عبارت‌دیگر، ما آموزش را بر اساس عدالت اجتماعی دریافت نمی‌کنیم؛ بلکه در عوض یاد می‌گیریم چگونه خود را به‌عنوان افرادی رقابت‌جو موقعیت‌یابی کنیم تا بهترین درآمد ممکن را کسب کنیم و بازدهی متناسب با سرمایه‌گذاری‌مان را به دست آوریم. در این محیط دانشگاهی شرکتی شده، مسئله عدالت اجتماعی در تعداد بسیار کمی از واحدهای درسی مطرح است و اکنون در دوره‌ای که سیاست‌های تنوع، برابری و شمول (DEI) مورد هجمه قرار گرفته‌اند، تحت فشار شدیدی قرار دارد.

آمار شغلی که پیش‌تر ذکر شد، برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی، حکایت پایان دوران دانشگاه را بیان می‌کند. این دانشجویان که به‌عنوان پژوهشگر - استاد تربیت می‌شوند، معمولاً در محدودۀ بسیار محدود رشته، وقتی بازار کار دانشگاهی فروپاشیده است، برای بازار خارج از دانشگاه آماده نمی‌شوند، مگر اینکه در رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات (STEM) مشغول به تحصیل باشند؛ تازه اگر مطالعاتشان، کاربردهای عملی داشته باشد.

کارکنان از مدیران میانی (مشاوران آموزشی و دستیاران اداری) تا نیروهای خدماتی، دانشگاه را به جریان می‌اندازند؛ اما درعین‌حال آسیب‌پذیرترین کارکنان هم هستند؛ افرادی که اهمیت حیاتی‌شان برای اعضای هیئت‌علمی و مدیران عالی‌رتبه تقریباً نادیده گرفته می‌شود.

 

چرا دانشگاه‌ها تسلیم می‌شوند؟

این سیستم شرکتی که بر بیگانگی تمامی اجزایش از یکدیگر و همچنین اعضای هر گروه از یکدیگر بنا شده، مشخص می‌کند که چرا دانشگاه‌ها به‌سرعت در برابر استفاده ابزاری از یهودستیزی تسلیم شدند. در این سیستم، اعضا به طور واکنشی قدرت را به بالاترین سطح سلسله‌مراتب، یعنی مدیران ارشد که پاسخگو به هیئت امناء هستند و آنها نیز پاسخگو به اهداکنندگان مالی، واگذار می‌کنند. در بهترین حالت، این وضعیت منجر به شکل‌گیری جبهه‌های مقاومت پراکنده‌ای می‌شود که در اعتراضات متناوب دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی علیه نسل‌کشی اسرائیل در غزه دیده شده است؛ اعتراضاتی که معمولاً با سرکوب خشونت‌آمیز از سوی مدیران دانشگاه مواجه می‌شود، درحالی‌که اعضای هیئت‌علمی، دانشجویان و کارکنان، پراکنده و منزوی باقی می‌مانند و در گوشه‌های جداافتاده‌ای گرفتار شده‌اند و مدیران به کار سرکوب خود ادامه می‌دهند تا رضایت هیئت امناء و اهداکنندگان را حفظ کنند.

در یک دانشگاه شرکتی، علوم انسانی و علوم اجتماعی مطلوب به حاشیه رانده می‌شوند؛ زیرا دانشی که این رشته‌ها تولید می‌کنند در برابر کالایی‌شدن مقاومت می‌کند و بنابراین، تهدیدی برای سازوکار کارخانه دانش به حساب می‌آید.

در این ساختار، بدون حمایت گسترده اعضای هیئت‌علمی، مقاومت تنها می‌تواند به‌عنوان صدایی در بیابان آکادمیک عمل کند. در اینجا به‌عنوان یک یهودی سنتی و منتقد صهیونیسم در پژوهش و تدریس، به یاد می‌آورم که «عیسی ناصری» - کشیش رادیکال یهودی و فلسطینی - به مدت چهل شبانه‌روز به بیابان رفت تا خود را برای سازماندهی مردم در یک جنبش مقاومت متعهد به عدالت اجتماعی آماده کند. من به یاد می‌آورم که زنده نگه‌داشتن صدای مقاومت در ساختاری شرکتی که جز وقتی مدیران سخن می‌گویند، سکوت را می‌طلبد، بسیار حیاتی است.

من به‌عنوان یکی از صداهای مقاومت در تجمعی در تاریخ ۹ می ۲۰۲۵ (۱۹ اردیبهشت) به میزبانی گروه «فارغ‌التحصیلان حامی فلسطین دانشگاه کرنل» به یاد ۱۳ هزار کودک کشته‌شده توسط اسرائیل در غزه (که بدون شک عددی محافظه‌کارانه است)، این جمله‌ها را گفتم که می‌تواند به‌عنوان مقدمه‌ای بر دوره «غزه، بومی‌گرایی، مقاومت» - که در بهار ۲۰۲۵ تدریس کردم و توسط کمیته ممیزه هیئت‌علمی تأیید شده اما به طور عمومی توسط رئیس دانشگاه کرنل محکوم شده است - تلقی شود: «غزه به ما یادآوری می‌کند - البته اگر به یادآوری نیاز داشته باشیم - که برای کسانی که در قدرت در دولت‌ها و نهادهای مدنی مانند دانشگاه‌ها قرار دارند، زندگی انسان‌ها - هرچقدر هم که بی‌گناه باشند - می‌تواند نادیده گرفته شود تا آن قدرت حفظ شود. در این نقطه، سخنان پیامبر یهودی - عیسی ناصری - برای من که یهودی هستم و فرزند و نوه‌هایی دارم که شهروند اسرائیل‌اند، طنین‌انداز می‌شود. این سخنان علیه امپریالیسم سرمایه‌داری است که نسل‌کشی در غزه را به‌پیش می‌راند: چه فایده دارد که مردی تمام دنیا را به دست آورد، اما وجدان خود را از دست بدهد؟ مقاومت در برابر این امپریالیسم در نهایت مبارزه برای حفظ جان و روح انسان است؛ روحی که لازم است تا انقلابی را پایه‌ریزی کند که در آن کودکان دیگر برای سود قربانی نشوند.»

https://www.counterpunch.org/2025/07/15/the-collapse-of-the-corporate-university-in-the-time-of-gaza/

[1] . Eric Cheyfitz

[2] . The Disinformation Age: The Collapse of Liberal Democracy in the United States.

[3] . Thorstein Veblen

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :