گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جوزف مسعد» [1] استاد سیاست مدرن جهان عرب و تاریخ روشنفکری در دانشگاه کلمبیا که کتابهای وی درباره مسئله فلسطین و اعراب و اسرائیل تا کنون به دهها زبان ترجمه شده است. در مقالهای که وبسایت «میدل ایست آی» آن را منتشر کرده است به بررسی سیاستهای صهیونیسم برای جذب اقلیتها بهویژه جامعه دروزی سوریه و فلسطین در راستای راهبرد کلان «تفرقه انداز و حکومت کن» میپردازد. هدف اصلی این راهبرد که بهخصوص بعد از سقوط دولت اسد در آذرماه ۱۴۰۳ در سوریه پیگیری میشود. تجزیه جوامع بومی عربی بر مبنای خطوط مذهبی و فرقهای و ایجاد «دولتهای کوچک فرقهای» در خاورمیانه است تا مشروعیت رژیم اسرائیل را بهعنوان یک دولت فرقهگرا افزایش دهد و آن را در منطقه «عادیسازی» کند. به گفته وی در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، جنبش صهیونیستی به کمک استعمارگران انگلیسی با سوءاستفاده از شکافها و اختلافات خانوادگی و قبیلهای در میان دروزیان فلسطینی، تلاش کردند جامعهای جدا از بدنه ملت فلسطین برای آنان بسازند. رژیم صهیونیستی امروز در تلاش است همین الگو را در قبال دروزیان سوریه تکرار کند، اما رهبران این جامعه با تأکید بر همبستگی با ملت سوریه در برابر این تلاش ایستادهاند.
تفرقه بنداز حکومت کن
۲ می ۲۰۲۵ (۱۲ اردیبهشت)، ارتش متجاوز اسرائیل، در میانبرنامه فشردهاش برای نسلکشی فلسطینیان غزه، حمله و تیراندازی به فلسطینیان در سراسر کرانه باختری، بمباران لبنان و انجام مجموعهای از حملات هوایی در خاک سوریه - از جمله پایتخت، دمشق - فرصت یافت تا حمله هوایی ویژه دیگری انجام دهد. در آخرین یورش هوایی، هدف اسرائیل گروهی بود که به گفته آنها «گروهی افراطی» بود که به اعضای جامعه دروزی سوریه حمله کرده بود؛ جامعهای که اسرائیل وعده داده آنها را در خاک سوریه «حمایت» کند. پس از سقوط بشار اسد، رئیسجمهور پیشین سوریه، در دسامبر گذشته (آذر ۱۴۰۳) به دست هیئت تحریر الشام (HTS)، شاخه سابق القاعده، خشونتهای فرقهای مرتبط با دولت علیه علویها و دروزیهای سوریه شدت گرفته است. اقلیتهای مذهبی احساس ناامنی کردهاند و هر روز بیشتر از آینده خود بیم دارند.
هدف اصلی اسرائیل تجزیه جوامع بومی عربی بر مبنای خطوط مذهبی و فرقهای و ایجاد «دولتهای کوچک فرقهای» در خاورمیانه است.
با وجود وعدههای رئیسجمهور موقت خودخوانده سوریه و فرمانده سابق القاعده، «احمد الشرع»، مبنی بر حمایت از اقلیتهای مذهبی، این رژیم در حال حاضر شروع به اعمال محدودیتهای «اسلامگرایی سنی» در بخشهای مختلف جامعه از جمله در برنامههای درسی مدارس و جداسازی جنسیتی در حملونقل عمومی کرده است. در همین حال، خشونتهای فرقهای از سوی گروههای وابسته به دولت و نیز شبهنظامیان غیردولتی همچنان ادامه دارد.
در بستر همین خشونتهای فرقهای است که اسرائیل فرصتی یافت تا برنامهای را پیش ببرد که جنبش صهیونیستی از دهه ۱۹۲۰ دنبال کرده است: ایجاد شکافهای تازه یا بهرهبرداری از شکافهای موجود میان گروههای مذهبی در فلسطین و کشورهای عربی پیرامون، در چارچوب راهبرد کلاسیکِ «تفرقه بینداز و حکومت کن». این سیاست دائمی اسرائیل با هدف مشروع جلوهدادن دلیل وجودیِ ادعایی این رژیم دنبال میشود؛ نه بهعنوان یک مستعمره صهیونیستی اروپایی در خدمت منافع امپریالیستی اروپا و آمریکا، بلکه بهعنوان یک دولت فرقهگرای مذهبی که باید الگوی آن در سراسر خاورمیانه، از راه تجزیه گروههای مذهبی بومی به دولتهای کوچک مجزا برای «حفاظت» از اقلیتها تکرار شود.
نقشه راه فرقهگرایانه
اسرائیل بر این باور است که تنها در صورتی میتواند در منطقه به یک رژیم عادی تبدیل شود که چنین دولتهای کوچک فرقهگرایی بهویژه در لبنان و سوریه شکل بگیرند رهبران اسرائیلی از همان دهه ۱۹۳۰ با فرقهگرایان مارونی لبنان متحد شدند و در سال ۱۹۴۶، با کلیسای فرقهگرای مارونی توافقنامهای سیاسی امضا کردند.
خشونتهای فرقهای از سوی گروههای وابسته به دولت «احمد الشرع» و نیز شبهنظامیان غیردولتی وابسته به آن در سوریه همچنان ادامه دارد.
حمایت بعدی اسرائیل از گروههای فاشیست مسیحی لبنان، مانند فالانژیستها - که در پی تأسیس یک دولت مارونی در لبنان بودند - با برنامههای صهیونیستی برای جامعه دروزی فلسطین همراستا بود. این راهبرد از دهه ۱۹۲۰ آغاز شد، زمانی که استعمارگران صهیونیست نخستینبار جامعه دروزی فلسطین را هدف گرفتند. در پی جنگ جهانی اول و با حمایت بریتانیا از پروژه استعمارگرایانه صهیونیسم در فلسطین، رهبران صهیونیست تلاشهایی را برای ایجاد شکاف فرقهای میان مسیحیان و مسلمانان فلسطین آغاز کردند. اما فلسطینیها در مخالفت با صهیونیسم و اشغال بریتانیا، وحدتی مثالزدنی داشتند و این همبستگی در قالب «انجمنهای اسلامی - مسیحی» که در سال ۱۹۱۸ برای تقویت وحدت ملی و مقاومت در برابر استعمار تأسیس شد، نمود یافت.
یکی دیگر از پروژههای مرتبط با صهیونیسم، تلاش برای منزویکردن جامعه کوچک مذهبی دروزی فلسطین بود، به این امید که روزی بتوان آن را بهعنوان متحدی بالقوه جذب کرد. در آغاز دوره قیمومیت بریتانیا در سال ۱۹۲۲، جمعیت دروزیان فلسطین حدود ۷۰۰۰ نفر بود که در ۱۸ روستا زندگی میکردند و کمتر از یک درصد از جمعیت ۷۵۰ هزارنفری کشور را تشکیل میدادند.
اسطورهسازی استعماری
قدرتهای استعماری اغلب برای تفرقهافکنی میان جمعیتهای بومی، به اسطورهسازی نژادی متوسل میشدند. فرانسویها، برای مثال، مدعی بودند که بربرهای الجزایری از نوادگان گلها (قوم باستانی فرانسه) هستند تا آنها را از هموطنان عربشان جدا کنند. بریتانیاییها نیز دروزیها را از نسل صلیبیها معرفی میکردند و آنها را نژادی غیرعرب، از «نژادی سفید و قدیمیتر» میدانستند که «تمیزتر و خوشچهرهتر» از دیگر فلسطینیها هستند؛ زیرا پوست روشن و چشمان آبی در میان آنها غالب بود. گرچه دروزیها در ابتدا آنقدر حاشیهنشین تلقی میشدند که شایسته جذب به نظر نمیآمدند، اما تا اواخر دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰، رهبران صهیونیست کارزار منسجمی را برای جذب آنان به راه انداختند.
در بستر خشونتهای فرقهای سوریه اسرائیل فرصتی یافت تا برنامهای را پیش ببرد که جنبش صهیونیستی از دهه ۱۹۲۰ در منطقه خاورمیانه دنبال کرده است.
همانطور که صهیونیستها از رقابت میان خاندانهای سرشناس فلسطینی در بیتالمقدس - یعنی حسینیها و نشاشیبیها - بهرهبرداری کردند، تلاش داشتند با جامعه دروزی نیز با دامنزدن به شکاف میان طایفههای «طریف» و «خیر»، و ترویج نوعی هویت فرقهای خاصگرایانه همینگونه عمل کنند. در دهه ۱۹۲۰، مقامات اشغالگر بریتانیا نظامی فرقهای در فلسطین برقرار کردند که در خدمت استعمار یهودیان اروپایی بود؛ نظامی که جامعه دروزی فلسطین را از بقیه مردم فلسطین جدا میکرد.
در کنار صهیونیستها، بریتانیا نیز به تفرقهافکنی و فرقهگرایی مذهبی دامن میزد؛ تلاشهایی که در نهایت به تأسیس «انجمن فرقهای اتحاد دروزی» در سال ۱۹۳۲ انجامید. در کنار آن، انجمنهای جدید اسلامی و مسیحی ارتدوکس نیز در همان دوره و تحت تأثیر همین سیاستهای بریتانیایی شکل گرفتند. در همان سال، تلاشهای صهیونیستها برای جذب رهبران دروزی شدت گرفت و تمرکز آنها بر یک جناح خاص با تشویق آن به فرقهگرایی بیشتر بود. این روند در سال ۱۹۳۳ به درگیریهایی میان جناحهای مختلف دروزی انجامید، اما خاندان طریف که گرایشات ملیگرایانه داشت، رهبری خود را حفظ کرد و جناح همکار با صهیونیستها را شکست داد. صهیونیستها امیدوار بودند که جذب دروزیان فلسطین، زمینه را برای اتحاد با جمعیتهای بزرگتر دروزی در سوریه و لبنان فراهم کند.
تاکتیکهای ضدانقلابی
در نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، همزمان با انقلاب بزرگ فلسطین علیه اشغال بریتانیا و استعمار صهیونیستی اروپا (۱۹۳۶-۱۹۳۹)، صهیونیستها و بریتانیاییها کارزار فرقهگرایانه خود را شدت بخشیدند تا مانع پیوستن دروزیهای فلسطینی به این قیام ضداستعماری شوند. در همین راستا، آنها «شیخ حسن ابورکن» [2]، یکی از رهبران جناحی دروزی از روستای فلسطینی «عسفیا» را به خدمت گرفتند؛ آن هم در شرایطی که دروزیهایی از فلسطین، سوریه و لبنان به این انقلاب پیوسته بودند. در نوامبر ۱۹۳۸، «ابورکن» به دست انقلابیون فلسطینی بهعنوان همکار دشمن کشته شد و روستای او نیز برای پاکسازی از دیگر همکاران صهیونیستها مورد حمله قرار گرفت.
صهیونیستها از کشتهشدن «ابورکن» در کارزار فرقهگرایانه خود برای جذب جامعه دروزی بهرهبرداری کردند و ادعا کردند که او بهخاطر دروزی بودن و نه همکاری با دشمن هدف قرار گرفته است. در واقع، در طول انقلاب فلسطینیها، انقلابیون حدود ۱۰۰۰ همکار فلسطینی صهیونیستها و از جمله بسیاری از اعضای خانوادههای برجسته را کشتهاند که بیشتر آنها مسلمانان سنی بودند. حتی درحالیکه صهیونیستها بهطور مستمر در تلاش برای گسترش فرقهگرایی در میان جوامع دروزی فلسطین، سوریه و لبنان بودند، تا اواخر سال ۱۹۳۷، همزمان در حال برنامهریزی برای اخراج کل جمعیت دروزی - که در آن زمان ۱۰ هزار نفر بودند - از دولت یهودی پیشنهادی کمیسیون پیل بریتانیا بودند؛ چرا که تمامی روستاهای دروزی در مرزهای پیشنهادی این کمیسیون قرار داشتند. در این میان، مقامات اشغالگر بریتانیایی پروژه فرقهگرایانه خود را با پرداخت پول به برخی از رهبران دروزی برای خودداری از شرکت در انقلاب فلسطین پیش بردند.
برنامههای جابجایی
در سال ۱۹۳۸، صهیونیستها روابطی با «سلطان الاطرش» [3]، رهبر دروزی ضد استعماری سوریه برقرار کردند که قیام او علیه اشغال فرانسه در سالهای ۱۹۲۵-۱۹۲۷ یک دهه پیش سرکوب شده بود. آنها به «الاطرش» طرحی به نام «برنامه جابجایی» را پیشنهاد دادند که بهعنوان راهی برای محافظت از آنها در برابر حملات انقلابیون فلسطینی مطرح شده بود. «الاطرش» فقط با مهاجرت داوطلبانة پناهجویان موافقت کرد، اما از هرگونه توافق دوستی با صهیونیستها خودداری کرد.
قدرتهای استعماری اغلب برای تفرقهافکنی میان جمعیتهای بومی، به اسطورهسازی نژادی متوسل میشدند.
برای برقراری ارتباط با «الاطرش»، صهیونیستها یکی از رابطان خود به نام «یوسف العیسامی» [4]، یک همکار دروزی سابق او را استخدام کردند که در دهه ۱۹۳۰ در تبعید در اردن شرقی زندگی میکرد. در دوران تبعید، او به دیدار دروزیان فلسطینی رفته و ارتباطاتی با صهیونیستها برقرار کرده بود.
در سال ۱۹۳۹، «حییم وایزمن» [5]، رئیس سازمان جهانی صهیونیسم، بهشدت از ایده اخراج دروزیان حمایت میکرد. مهاجرت «داوطلبانه» ۱۰ هزار فلسطینی که او معتقد بود «بدون شک با پیوستن دیگران همراه خواهد بود» فرصتی ارزشمند برای پیشبرد طرح استعماری یهودی اروپایی در منطقه جلیل شمال فلسطین به نظر میرسید. بااینحال، تأمین مالی برای خرید اراضی دروزی هیچگاه تحقق نیافت. در سال ۱۹۴۰، آشتی میان برخی از خانوادههای دروزی و انقلابیون فلسطینی فشار را بر رهبران دروزی کاهش داد و شرطبندی اولیه صهیونیستها بر جامعه دروزی را تضعیف کرد. در سال ۱۹۴۴، سازمان اطلاعات صهیونیستی (که آن زمان به نام «شای» شناخته میشد) و العیسامی سوریه طرحی برای جابجایی دروزیان به اردن شرقی و تأمین مالی ایجاد روستاهایی در آنجا در ازای تمامی اراضی دروزی در فلسطین طراحی کردند.
صهیونیستها حتی یک گروه اکتشافی به اردن شرقی فرستادند تا این طرح را دنبال کنند. بااینحال، به دلیل مخالفتهای هم دروزیان و هم بریتانیاییها، این طرح تا پایان سال ۱۹۴۵ شکست خورد. بااینحال، در سال ۱۹۴۶، صهیونیستها موفق شدند از طریق همکاران محلی، اراضی متعلق به دروزیان در فلسطین را خریداری کنند.
جذب و همراهسازی
در دسامبر ۱۹۴۷، درحالیکه صهیونیستها و همدستان دروزی آن سعی داشتند جامعه دروزی را بیطرف نگه دارند یا آنها را به سمت صهیونیستها جذب کنند تعداد بیشتری از دروزیان فلسطینی به صفوف مقاومت پیوستند، در واقع، دروزیها از سوریه و لبنان به مقاومت فلسطینیها علیه برنامههای اشغالگرایانه صهیونیستها در سال ۱۹۴۸ پیوستند. در آوریل ۱۹۴۸، مبارزان مقاومت دروزیهای فلسطینی در پاسخ به حمله یک شهرکنشین یهودی به یک گشتی دروزی، به شهرک یهودینشین «رمات یوحنان» [6] حمله کردند و تلفات سنگینی متحمل شدند. بااینحال، در میان پیروزیهای صهیونیستها، فرار و یأس در میان مبارزان دروزی، به عوامل اطلاعاتی صهیونیست - از جمله موشه دایان، رهبر صهیونیست اوکراینی - و همدستان دروزی فرصتی برای جذب جداشدگان دروزی فراهم آورد.
وقتی اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تأسیس شدند، یکی از اولین اقدامات آنها نهادینهکردن تفرقه در میان مردم فلسطین با ابداع هویتهای قومی ساختگی در امتداد خطوط مذهبی و فرقهای بود. در این زمان، دولت اسرائیل دروزیان فلسطینی - که آن زمان ۱۵ هزار نفر بودند - را بهعنوان یک فرقه مذهبی «متمایز» از دیگر مسلمانان به رسمیت شناخت و محاکم مذهبی جداگانهای برای آنها تأسیس کرد. پس از آن، اسرائیل شروع به تعیین جمعیت دروزی بهعنوان «دروز» بهجای «عرب» در هر دو زمینه قومی و ملیت کرد. بااینحال، آنها مانند همه فلسطینیها در اسرائیل همچنان با همان تبعیض نژادی و سرکوب بر اساس برتریجویی یهودی مواجه بودند و زمینهای آنها نیز مانند بقیه فلسطینیها تصاحب میشد.
تلاش کنونی اسرائیل برای جذب رهبری دروزیان سوریه، تکرار همان الگویی است که پیشتر در مورد جامعه دروزی فلسطینی به اجرا گذاشته است.
تا آن زمان، با حمایت دولت اسرائیل، همدستان دروزی اسرائیل دست بالا را در جامعه دروزی یافته بودند. برخی از رهبران آنها حتی از دولت خواستند که دروزیها را به خدمت در ارتش اسرائیل بگیرند؛ پیشنهادی که اسرائیل بهطور رسمی پذیرفت، اگرچه سربازان دروزی همچنان از پیوستن به «واحدهای حساس» منع میشدند.
مقاومت دروزی
با وجود جذب شماری از اعضای جامعه دروزی از سوی دولت اسرائیل، مقاومت در برابر استعمار صهیونیستی همچنان با قدرت ادامه یافت. شاعر دروزی فلسطینی، «سمیح القاسم» [7] (۲۰۱۴-۱۹۳۹)، یکی از سه چهره برجسته شعر مقاومت فلسطین به شمار میرود که به مخالفت با صهیونیسم شهرت دارند (دو تن دیگر توفیق زیاد[8] و محمود درویش هستند). آثار او نهتنها در سراسر جامعه فلسطینی، چه در داخل و چه خارج از سرزمین فلسطین، بهطور گسترده خوانده میشود، بلکه بسیاری از اشعارش نیز توسط هنرمندانی همچون «کمیلیا جبران» [9] و «ریم بنا» [10] به موسیقی تبدیل شدهاند.
دیگر چهرههای برجسته ادبی و دانشگاهی دروزی فلسطینی که در صف مقدم مقاومت در برابر صهیونیسم و استعمارگری صهیونیستی اسرائیل قرار دارند، شامل رماننویس «سلمان ناتور» [11] (۲۰۱۶-۱۹۴۹)، شاعر معاصر «سمیح محنّا» [12] - که به دلیل دیدگاههای سیاسیاش چندین بار از سوی اسرائیل زندانی شد -، پژوهشگر فقید «سلیمان بشیر» [13] (۱۹۹۱-۱۹۴۷) - که درباره رابطه اتحاد جماهیر شوروی با ملیگرایی فلسطینی و کمونیستهای یهودی صهیونیست نوشت - و مورخ «قیص فیرو» [14] (۲۰۱۹-۱۹۴۴) است که بهخاطر پژوهشهایش درباره تاریخ جامعه دروزی شناخته میشود.
تلاش کنونی اسرائیل برای جذب رهبری دروزیان سوریه، تکرار همان الگویی است که پیشتر با همدستان دروزی فلسطینی به اجرا گذاشت. بااینحال، رهبران دروزی سوریه در برابر این حمله برقآسای اسرائیل ایستادهاند و با تأکید بر اینکه بخشی جداییناپذیر از مردم سوریه هستند، این تلاش را رد کردهاند؛ حتی با وجود آنکه سیاستهای رژیم جدید «اسلامگرا» و فرقهگرا را نیز محکوم میکنند. با اینهمه، اشتهای اسرائیل برای نابودکردن وحدت عربی همچنان فروکش نکرده است.
https://www.middleeasteye.net/opinion/israel-aggression-syria-advances-century-long-zionist-strategy-co-opt-druze
[1] . Joseph Massad
[2] . Shaykh Hasan Abu Rukun
[3] . Sultan al-Atrash
[4] . Yusuf al-'Aysami
[5] . Chaim Weizmann
[6] . Ramat Yohanan
[7] . Samih al-Qasim
[8] . Tawfiq Zayyad
[9] . Kamilya Jubran
[10] . Rim al-Banna
[11] . Salman Natour
[12] . Sami Muhanna
[13] . Sulayman Bashir
[14] . Kais Firro
/انتهای پیام/