۱۴۰۵/۰۲/۱۴
۱۱:۰۷
کد خبر : ۱۱۹۷۸
چگونگی بی‌ثمر شدن نظام تحریم‌های آمریکایی به قلم هنری فارل؛

قوی‌ترین سلاح اقتصادی آمریکا زمین‌گیر شد

آمریکا قدرت تحریم خود را از دست داده است
در جریان مبارزات انتخاباتی، ترامپ اصرار داشت که تحریم‌ها ابزاری ضعیف‌تر نسبت به تعرفه‌ها هستند؛ ترس ترامپ این بود که استفاده بیش از حد از تحریم‌ها، ممکن است دلار را به‌عنوان یک ارز جهانی نابود کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «هنری فارل» [1] - استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه «جورج تاون» - در یادداشتی که وب‌سایت مجله آمریکایی «فارن افرز» آن را منتشر کرده است، به داستان ابزارهای اعمال فشارهای اقتصادی آمریکا بر دشمنان این کشور می‌پردازد. به گفته وی، تحریم‌ها، تعرفه‌ها و کنترل‌های صادراتی بخشی از این ابزارها بوده‌اند که طی چند دهه گذشته توسط کارشناسان فنی طراحی و علیه دشمنان واشنگتن به کار گرفته شده‌اند. وی در این زمینه به‌خصوص به نقش تحریم‌ها اشاره می‌کند. بااین‌وجود، هنری فارل بر این باور است که نظام تحریم‌ها، دیگر کارایی سابق خود را از دست داده است. استفاده بیش از حد از این ابزار، عدم انسجام، ظهور رمزارزها، تلاش دشمنان آمریکا برای کشف مسیرهای جدید دورزدن تحریم‌ها و مخالفت ترامپ با کارشناسان فنی به‌عنوان اجزای «دولت پنهان» آمریکا، دلایلی هستند که فارل برای تضعیف تحریم به‌عنوان قدرتمندترین سلاح آمریکا ذکر می‌کند.

 

تحریم یا تعرفه، مسئله این است

دونالد ترامپ کنترل اهرم‌های قدرت اقتصادی آمریکا را در دست دارد. فراوانی دلار به‌عنوان یک ارز مبادله‌ای همراه با مرکزیت مؤسسات و شبکه‌های مالی ایالات متحده، به واشنگتن توانایی بی‌نظیری می‌دهد تا تجارت را برای دشمنان خود دشوار کند. از زمان حملات ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده تحریم‌های مالی را با مقیاس و دامنه‌ای در حال افزایش به کار گرفته است و هدف آن هم افراد، دولت‌ها و بازیگران غیردولتی بوده‌اند. حتی کنترل‌های صادراتی برای فناوری‌ها به یک جایگزین موقت برای تحریم‌ها تبدیل شده است. آینده این ابزارها - که برخی از مهم‌ترین ابزارهایی هستند که آمریکا در اختیار دارد - اکنون به تصمیمات و دیدگاه‌های یک رئیس‌جمهور غیرقابل‌پیش‌بینی بستگی دارد.

تغییر موضع ترامپ در مورد تحریم‌ها، احتمالاً باعث بروز اختلافات در دولت وی خواهد شد؛ زیرا بسیاری از افراد در دولت وی، از طرف‌داران تحریم هستند.

در جریان مبارزات انتخاباتی، ترامپ اصرار داشت که تحریم‌ها ابزاری ضعیف‌تر نسبت به تعرفه‌ها هستند: او قول داد که از آن‌ها در «کمترین حد ممکن» استفاده کند. ترس ترامپ این بود که استفاده بیش از حد از تحریم‌ها، ممکن است دلار را به‌عنوان یک ارز جهانی نابود کند؛ نتیجه‌ای که به گفته ترامپ «به‌اندازه باخت در یک جنگ بد است.» این شک‌وتردید ادعایی با سوابق او در دوران ریاست‌جمهوری‌اش در تضاد بود. او در دوره اول ریاست‌جمهوری خود با کمال میل تحریم‌هایی را علیه کره شمالی اعمال کرد و از آن‌ها در تلاشی برای اعمال «فشار حداکثری» علیه ایران استفاده کرد.

تغییر موضع ترامپ در مورد تحریم‌ها احتمالاً باعث بروز اختلافات در دولت وی خواهد شد؛ زیرا بسیاری از افرادی که در دولت وی صاحب مناصب کلیدی هستند - مانند «مارکو روبیو» [2] - وزیر امور خارجه - از طرف‌داران تحریم‌ها هستند. آن‌ها قطعاً تلاش خواهند کرد که این سلاح بزرگ کشورداری اقتصادی ایالات متحده را علیه دشمنان آمریکا به کار گیرند. برخی ممکن است نگران استفاده بیش از حد از تحریم‌ها باشند؛ همچنان که «استیون منوچین» [3] - وزیر خزانه‌داری در دولت اول - ترامپ نگران آن بود. برخی حتی ممکن است به طور فعال با قدرت دلار آمریکا مخالف باشند.

اختلاف ممکن است حاکم شود. توانایی واشنگتن برای نظارت بر حجم وسیعی از داده‌های مالی و جلوگیری از ورود پول و فناوری به دست رقبایش ممکن است به دلیل درگیری‌های داخلی و تمایل ترامپ به تغییر ناگهانی نظرش مختل شود. سیاست امنیت اقتصادی ایالات متحده آماده است تا به یک میدان نبرد تبدیل شود که در آن جنگجویان تعرفه، طرف‌داران چین، وال‌استریتی‌ها و طرف‌داران بیت‌کوین برای تأثیرگذاری بر رئیس‌جمهوری که سیاست‌هایش را بر اساس مشاوره و توصیه آخرین فردی که با او صحبت کرده، شکل می‌دهد، رقابت کنند.

دو کتاب جدیدی که منتشر شده‌اند، پیامدهای احتمالی این اختلاف را روشن می‌کنند. این کتاب‌ها داستان چگونگی تسلط واشنگتن بر هنر اِعمال فشار اقتصادی را روایت می‌کنند و بررسی می‌کنند که این تسلط در آینده چگونه پیش خواهد رفت. «ماری بریجز» [4] - خبرنگار حوزه تجارت و مورخ در - کتاب «دلارها و سلطه» [5] ریشه‌های تاریخی امپراتوری مالی آمریکا را در طول یک قرن گذشته بیان می‌کند. «ادوارد فیشمن» [6] - که در وزارت خزانه‌داری و وزارت امور خارجه کار کرده - در کتاب «گلوگاه‌ها» [7] از «متخصصان تحریم» که در دو دهه گذشته این تسلط را ایجاد کرده‌اند، تجلیل می‌کند. با توجه به اینکه ترامپ، تخصص‌های فن‌سالارانه را به‌عنوان زنجیره‌های «دولت پنهان» می‌داند، او اعتقاد دارد که این کارشناسان فنی ممکن است مانع آزادی عمل و قدرت او در اتخاذ تصمیمات شوند. در این راستا، روایت «ماری بریجز» احتمالاً در آینده نزدیک به‌مراتب بیشتر مرتبط خواهد بود؛ زیرا ترامپ به روش‌های قدیمی‌تر و ابتدایی‌تری در استفاده از قدرت اقتصادی آمریکا بازمی‌گردد.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه از فراوانی دلار آمریکا استفاده کردند تا تحریم‌های مالی را به یک سلاح چندمنظوره تبدیل کنند.

امروز هم مانند اوایل قرن بیستم، این قدرت از منابع زیادی سرچشمه می‌گیرد. ایالات متحده در طول دو دهه گذشته، قدرت اجرایی اقتصادی خود را به طور قابل‌توجهی افزایش داده است؛ اما در عوض نتوانسته به طور مؤثری بهترین روش‌ها برای استفاده از این قدرت را شناسایی و به کار ببندد. بخش‌های مختلف آنچه ممکن است به‌عنوان «دولت امنیت اقتصادی» [8] نامیده شود - مانند «دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری» و «اداره صنعت و امنیت وزارت بازرگانی» گاهی اوقات در هماهنگی کار خود دچار مشکل می‌شوند و در جمع‌آوری اطلاعات یا تدوین استراتژی بلندمدت، به طرز شگفت‌آوری با مشکل مواجه هستند. هنوز هیچ طرحی برای چگونگی هماهنگی تمام اجزا وجود ندارد.

نظرات ترامپ این مشکلات را بدتر خواهد کرد. بخش امنیت اقتصادی به انسجام و برنامه‌ریزی بیشتری نیاز دارد. تحریم‌ها و کنترل‌های صادراتی برخی از قدرتمندترین سلاح‌ها در زرادخانه ایالات متحده هستند، اما آن‌ها توسط یک ماشین بوروکراتیک که با نوارچسب به هم متصل شده، مدیریت می‌شوند. هیچ معادلی برای پنتاگون - ستادی که تلاش‌های دولت ایالات متحده را زیر یک سقف قرار می‌دهد - برای حوزه امنیت اقتصادی وجود ندارد.

اگر ترامپ به وعده‌اش برای حذف کارمندان دولتی عمل کند، هیچ‌چیزی قادر نخواهد بود تمایل او به ایجاد آشوب را مهار کند. به‌احتمال زیاد، دولت او به طور نامنظم بین سیاست‌های کاملاً ناهمسو نوسان خواهد داشت: جایگزینی تحریم‌ها و کنترل‌های صادراتی با تعرفه‌ها، به‌کارگیری تحریم‌ها به‌صورت گسترده (حتی علیه متحدان خود) و محافظت از مؤسسات مالی و ارزهای دیجیتال در برابر قدرت نظارتی ایالات متحده. این وضعیت در کوتاه‌مدت به یک آشفتگی و بی‌نظمی منجر خواهد شود و در درازمدت، قدرت ایالات متحده را تضعیف می‌کند؛ زیرا سایر کشورها با اجتناب از سیستم اقتصادی آمریکا تا آنجا که می‌توانند خود را از این آشوب و هرج‌ومرج محافظت خواهند کرد.

 

سلاحی به نام تحریم و کنترل‌های صادراتی

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه از فراوانی دلار آمریکا استفاده کردند تا تحریم‌های مالی را به یک سلاح چندمنظوره تبدیل کنند. بانک‌های بین‌المللی برای انتقال وجوه به یکدیگر به دسترسی به سیستم تسویه دلار نیاز دارند که تحت کنترل نهادهای نظارتی ایالات متحده است. این موضوع بانک‌ها - حتی آنهایی که در خارج از کشور مستقر هستند - را ملزم می‌کند تا از تحریم‌های مالی ایالات متحده و الزامات گزارش‌دهی پیروی کنند.

دولت ترامپ فاقد انسجام بوده و به‌احتمال زیاد، بین سیاست‌های ناهمسو مثل تحریم‌ها و تعرفه‌ها در نوسان خواهد ماند.

نتایج این تحریم‌ها بسیار قوی هستند. زمانی که دولت ترامپ در سال ۲۰۲۰، «کری لم»  [9] - رئیس اجرایی طرف‌دار پکن در هنگ‌کنگ - را به‌خاطر نقض حقوق بشر تحریم کرد، حتی بانک‌های چینی نیز از معامله با او خودداری کردند. او مجبور بود برای پرداخت هزینه‌های خود، مقدار زیادی پول نقد در منزلش نگه‌داری کند. همچنین در سال ۲۰۲۴، زمانی که دولت بایدن مهاجران افراطی اسرائیل را به‌خاطر حمله یا تصاحب املاک فلسطینی‌ها تحریم کرد، بانک‌های اسرائیلی چاره‌ای جز قطع ارتباط با آن‌ها نداشتند که این موضوع خشم و نگرانی وزیر دارایی راست‌گرای اسرائیل را به همراه داشت. قدرت تحریم‌های ایالات متحده به عمق ساختارهای مالی داخلی هم‌پیمانان و دشمنان نفوذ می‌کند.

واشنگتن همچنین روش‌های دیگری برای اجبار و فشار اقتصادی ایجاد کرده است. در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، مقامات ایالات متحده دامنه نفوذ این کشور را در زنجیره‌های تأمین جهانی گسترش دادند. آن‌ها کنترل‌های صادراتی را که در ابتدا برای جلوگیری از دسترسی ارتش‌های دشمن به فناوری‌های آمریکایی طراحی شده بودند، به‌نوعی تحریم جایگزین تبدیل کردند. مقامات آمریکا در واقع از این کنترل‌ها به‌عنوان یک روش دیگر برای ضربه‌زدن به اقتصاد رقبای خود استفاده کردند. به‌عبارت‌دیگر، آمریکا برای تضعیف رقبایش از ابزارهای کنترلی که برای حفاظت از فناوری‌های خود طراحی شده بودند، به‌عنوان ابزار فشار اقتصادی بهره‌برداری کرد. جو بایدن - رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده - از همین مکانیزم برای محدودکردن دسترسی کل اقتصادهای چین و روسیه به برخی از «نیمه‌هادی‌ها» استفاده کرد.

کنترل‌های صادراتی به‌اندازه‌ای که مقامات آمریکایی امیدوار بودند، مؤثر نبوده‌اند؛ زیرا زنجیره‌های تأمین مبهم و در نتیجه کنترل آن‌ها دشوار است. بااین‌حال، این کنترل‌ها و دیگر نوآوری‌ها، یک «دولت امنیت اقتصادی» درحال‌رشد هرچند نامنظم را در درون دولت فدرال آمریکا ایجاد کرده‌اند. واشنگتن اغلب با مدیریت و اجرای تحریم‌ها، کنترل صادراتی و بررسی سرمایه‌گذاری می‌تواند از افتادن پول و فناوری‌های خاص به دست رقبای خود جلوگیری کند. بخش‌های دیگر دولت نظارتی ایالات متحده نیز کمک می‌کنند؛ حتی زمانی که ارتباط رسمی با امنیت ملی ندارند. به‌عنوان‌مثال، تلاش‌های کمیسیون بورس و اوراق بهادار برای تنظیم ارزهای دیجیتال به وزارت خزانه‌داری و وزارت دادگستری کمک کرد تا یک حوزه مالی بی‌نظم را با قوانین آمریکا تطبیق دهند. در نتیجه، تروریست‌ها و دولت‌های سرکش، اکنون با دشواری بیشتری می‌توانند از کنترل‌های مالی متعارف عبور کنند.

ترامپ چندان روی خوشی به کارشناسان فنی که نظام تحریم‌های آمریکا را طی دو دهه گذشته برنامه‌ریزی کرده‌اند، نشان نداده و آنها را اجزای دولت پنهان آمریکا می‌داند.

اما رشد سریع «دولت امنیت اقتصادی» ایالات متحده به قیمت ازدست‌دادن انسجام تمام شده است. مقامات آمریکا دستورالعمل‌های کمی در مورد زمان استفاده از سلاح‌های اقتصادی خاص و راه‌های کمی برای اطمینان از عدم تداخل آنها با یکدیگر دارند. تحریم‌ها، کنترل‌های صادراتی و دیگر ابزارهای اقتصادی، بخشی از تأثیر خود را از دست داده‌اند؛ زیرا به طور مکرر برای انجام کارهای مختلف به کار گرفته شده‌اند. اکنون زمان مناسبی برای تضعیف آن‌ها نیست. ایالات متحده وارد یک تغییر بزرگ در روابط خود با اقتصاد جهانی شده است. واشنگتن زمانی به ترویج وابستگی اقتصادی پرداخته بود، اما اکنون به طور علنی از آن به‌عنوان سلاح استفاده می‌کند. قوانین داخلی و بین‌المللی به طور فزاینده‌ای درهم‌تنیده و برای امنیت ملی ضروری هستند. اگر ایالات متحده نتواند بازارها را در داخل شکل دهد، در موقعیتی نخواهد بود که در خارج از کشور نیز این کار را انجام دهد. نگرانی‌های بزرگ‌تری نیز وجود دارد. در دنیای تغییرات سریع فناوری، ایالات متحده نمی‌تواند بر برتری اقتصادی خود تکیه کند یا آن را مسلّم بداند. مزایای آن در زمینه هوش مصنوعی ممکن است نتواند جبران‌کننده ازدست‌دادن رقابت در زمینه فناوری‌های انرژی پاک باشد که مراکز سرورهای هوش مصنوعی و الکترونیک به آن‌ها وابسته هستند.

پرداختن به این مشکلات، نیازمند افزایش عظیم ظرفیت دولتی خواهد بود. آمریکا نیاز دارد تا توانایی خود را در سازگاری افزایش دهد. برای این کار، باید به طور مؤثرتری اطلاعات جمع‌آوری کند، ریسک‌های بزرگی در سیاست‌گذاری بپذیرد و سیاست‌ها را بسته به اینکه کدام تصمیمات به نتیجه می‌رسند، تنظیم کند. این کار برای هر دولتی چالش‌برانگیز و به معنی این است که نیاز به برنامه‌ریزی دقیق، تصمیم‌گیری جسورانه و انطباق با شرایط متغیر جهانی دارد. باتوجه‌به دشواری ترامپ در پایبندی به اهداف بلندمدت و خصومت او با کارشناسان و به گفته خود وی «دولت پنهان»، این برای وی بسیار چالش‌برانگیز است.

 

قدرت دفتردارها در اداره نظم خودساخته

کتاب جامع «فیشمن» تماماً درباره تخصص است و فضایل فن‌سالاری را که دولت جدید ترامپ از آن متنفر است، ستایش می‌کند. این کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای یک ادای احترام به تکنوکرات‌های تحریم است. اینها مقاماتی هستند که اغلب نادیده گرفته می‌شوند؛ اما آنها قدرت قهری واشنگتن را بنا کرده‌اند. این کتاب به اهمیت و تأثیر این گروه از مسئولان در طراحی و اجرای تحریم‌ها و سیاست‌های اقتصادی آمریکا می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه تلاش‌های آن‌ها به توانایی ایالات متحده در اعمال فشار بر دیگر کشورها کمک کرده است.

آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر، متوجه شد که جهانی‌سازی اقتصادی آسیب‌پذیری‌های امنیتی ایجاد کرده است. تروریست‌ها و دیگر بازیگران بدخواه می‌توانستند از طریق اینترنت سازماندهی شوند و بدون ردیابی، پول را در خارج از مرزها ارسال و دریافت کنند. در دو دهه بعدی، دولت‌های متوالی جمهوری‌خواه و دموکرات، نفوذ خود را در جهان با کنترل نقاط کلیدی در شبکه‌های تشکیل‌دهنده سیستم مالی جهانی دوباره به دست آوردند. به‌عنوان‌مثال، از طریق شبکه «سوئیفت» - که یک پلتفرم ارتباطی برای بانک‌ها است - مقامات آمریکایی می‌توانند ببینند که چه کسی به چه کسی پول ارسال می‌کند. دولت اول ترامپ، دامنه کنترل‌های صادراتی را با اعمال قانون محصول مستقیم خارجی گسترش داد و طبق آن، دولت ایالات متحده می‌تواند فروش نه‌تنها محصولات آمریکایی، بلکه بسیاری از محصولات ساخته شده با تجهیزات، فناوری و دانش آمریکایی - از جمله نیمه‌هادی‌های پیشرفته - را متوقف کند. این قانون ابتدا برای هدف قراردادن «هواوی» - یک شرکت مخابراتی چینی - استفاده شد و سپس برای تنظیم فروش انواع مختلف کالاها به روسیه به کار رفت. در نهایت، از این قانون برای مسدودکردن صادرات برخی نیمه‌هادی‌های پیشرفته به چین استفاده شد.

تحریم‌ها، کنترل‌های صادراتی و دیگر ابزارهای اقتصادی، بخشی از تأثیر خود را از دست داده‌اند؛ زیرا به طور مکرر برای انجام کارهای مختلف به کار گرفته شده‌اند.

«فیشمن» جزئیات ناشناخته‌ای به این داستان اضافه می‌کند: از موارد بی‌اهمیت و جزئی (چگونه یک مقام اتحادیه اروپا دفتر خود را با هواپیماها و قطارهای اسباب‌بازی پر کرد) تا موارد اساسی (چگونه وزیر خزانه‌داری - جنت یلن [10] - متقاعد شد تا اقداماتی را برای جلوگیری از دسترسی بانک مرکزی روسیه به ذخایر ارزی خارجی‌اش بپذیرد). فیشمن توانایی خاصی در گفتگو با افرادی دارد که ممکن است کمتر شناخته شده باشند و مسئول «نوشتن بولتن‌ها» هستند. این بولتن‌ها معمولاً شامل اطلاعات و تصمیمات مهمی هستند که در فرآیندهای بروکراتیک و سیاست‌گذاری به کار می‌روند.

کتاب «گلوگاه‌ها» ادعا می‌کند که حکمت و دوراندیشی این تکنوکرات‌های تحریم، طرح‌هایی برای نوعی نظم جهانی جدید به رهبری ایالات متحده و متحدانش ایجاد کرده است. فیشمن می‌نویسد که دولت اول ترامپ هم یک «داستان هشداردهنده» است که نشان می‌دهد یک‌جانبه‌گرایی می‌تواند چگونه به افراط کشیده شود و هم نمونه‌ای از چگونگی جدی‌گرفتن تهدید چین است. او دریافت که برتری مالی و فناوری ایالات متحده به «بروکرات‌های ناشناخته آمریکایی و اروپایی» اجازه داد تا «روابط بین قدرت‌های جهانی» را بازسازی کنند. چالش آمریکا و متحدانش این است که این گلوگاه‌ها را با حکمت مدیریت کنند و از جنگ‌های اقتصادی برای حفظ این نظم استفاده کنند و تا حد ممکن از جنگ‌های مسلحانه جلوگیری کنند.

در حال حاضر، کتاب «گلوگاه‌ها» بیشتر گذشته را ستایش می‌کند تا این که طرحی برای آینده داشته باشد. دولت اول ترامپ به‌عنوان یک داستان هشداردهنده ظاهر نشد، بلکه به‌عنوان یک نمونه اولیه برای جهان آینده به شمار می‌رود. نظم تکنوکراتیک جدیدی وجود نخواهد داشت. به جای عمل در یک جهان قابل‌پیش‌بینی، سیاست جهانی آشوب داخلی توسط دولت ترامپ شکل خواهد گرفت که آشوب‌های جهان خارج را تغذیه می‌کند.

 

مرد برنامه‌ریزی می‌کند؛ خدا می‌خندد

اگر «فیشمن» از تکنوکرات‌های امپراتوری ستایش می‌کند، «بریجز» محدودیت‌های دیدگاه آن‌ها را توضیح می‌دهد. وی در گزارش خود از پیشینه «دولت امنیت اقتصادی» ایالات متحده استدلال می‌کند که استراتژی‌های سلطه نخبگان، تنها نیمی از داستان و شاید حتی کمتر را تشکیل می‌دهد و صرفاً تمرکز بر نخبگان نمی‌تواند کل ابعاد این موضوع را توضیح بدهد.

همان‌طور که او اشاره می‌کند، سیستم‌های جهانی قدرت به‌ندرت با طرح‌های اولیه طراحان مطابقت داشته‌اند. سیستم‌های قدرت در سطح جهانی معمولاً به‌گونه‌ای پیش نمی‌روند که طبق برنامه‌ریزی‌ها و طرح‌های دقیق و ایده‌آل نخبگان باشد، بلکه باید به استراتژی‌های کسب‌وکار و خارجی‌هایی که تحت‌تأثیر این برنامه‌ها قرار دارند، توجه کرد.

«بریجز» فرآیند تصادفی شکل‌گیری تسلط دلار ایالات متحده را ترسیم می‌کند. در اوایل قرن بیستم، آمریکا نگران بود که شرکت‌هایش از سیستم مالی موجود استفاده کنند که تحت تسلط بریتانیا بود. سیاست‌مداران و کسب‌وکارها نگران بودند که بانک‌های خارجی اطلاعات حساس را با رقبای خود به اشتراک بگذارند؛ نگرانی که منجر به ایجاد نخستین بانک چندملیتی ایالات متحده یعنی «شرکت بانکداری بین‌المللی» شد. او می‌گوید تلاش برای راه‌اندازی شرکت بانکداری بین‌المللی بیشتر ناشی از یک استراتژی منسجم نبود، بلکه یک ساختار موقتی بود.

رهبران کسب‌وکارها و بانکداران، زیرساختی غیررسمی ایجاد کردند تا مستعمرات و مناطق تحت کنترل ایالات متحده بتوانند در معاملات خود به جای پوند انگلیس از دلار آمریکا استفاده کنند. خود شرکت بانکداری بین‌المللی توسط شرکت‌های خصوصی که به تسلط آمریکا علاقه‌مند بودند، تأمین مالی شد. فرآیند شکل‌گیری شرکت بانکداری بین‌المللی و تسلط دلار، کاملاً بی‌نظم، آشفته و خودمحور بوده است. هدف اصلی شرکت‌های خصوصی کمک به عمو سام (ایالات متحده) نبوده، بلکه بیشتر به سودآوری و منافع شخصی خود اهمیت می‌دادند. گروه بانکداران گیج ایالات متحده، به تثبیت قدرت مالی جهانی آمریکا کمک کردند و ابزارهای مالی مبهم را به زیرساختی برای تبادل دلار تبدیل کردند.

به نظر «بریجز»، عصر کنونی نیز دوره‌ای از تغییر است؛ به‌طوری که یک امپراتوری در حال افول و دیگری در تلاش برای گسترش نفوذ خود است. همان‌طور که آمریکا از تسلط بریتانیا بر مالی جهانی در اوایل قرن بیستم ناراضی بود، امروزه چین نیز از قدرت ایالات متحده ناراضی است و در تلاش است تا سیستم‌های جایگزین خود را بسازد. ماهیت نظام مالی جهان در حال تغییر است؛ زیرا فناوری‌های جدیدی مانند ارزهای دیجیتال و ارزهای دیجیتال بانک مرکزی ظهور می‌کنند. ممکن است ایالات متحده برتری فناوری خود را به دلیل شکست در رقابت بر سر انرژی پاک از دست بدهد. رهبر چین - «شی جین‌پینگ» - بر فناوری‌های فیزیکی مانند باتری‌های پیشرفته تأکید می‌کند و بر این باور است که توانایی ایجاد انرژی فراوان و ایمن در دسترس است.

رویکرد «شی جین‌پینگ» ممکن است حمایت دولت‌های خارجی را جلب کند. درحالی‌که آمریکا از نقاط فشار و گلوگاه‌ها برای کند کردن پیشرفت رقبای خود استفاده می‌کند، چین در فناوری‌های انرژی پاک پیشرفت می‌کند و می‌تواند به طور ارزان به کشورهای دیگر بفروشد. بااین‌حال، تلاش چین برای بازآفرینی اقتصاد جهانی حول خود، گاهی اوقات به اندازه تلاش ایالات متحده در یک قرن پیش بی‌نظم است. طرح «کمربند و جاده» چین کمتر یک برنامه سازمان‌یافته برای تسلط جهانی است و بیشتر یک ماشین برای تخصیص قراردادها به شرکت‌های ساختمانی خوب است. اگر تلاش‌ها و پروژه‌های چین به سمت ایجاد یک اقتصاد جهانی با ویژگی‌های چینی منجر شود، این امر بیشتر به‌صورت تصادفی و نه به‌واسطة یک برنامه‌ریزی دقیق و سازمان‌یافته خواهد بود.

کتاب «بریجز» جهانی آشفته و پیش‌بینی‌ناپذیر را نشان می‌دهد که در آن کشورهای دیگر و بازیگران به‌ظاهر کم‌اهمیت می‌توانند طرح‌های بزرگ برنامه‌ریزان امپراتوری را تضعیف کنند. اجبار اقتصادی ایالات متحده نه‌تنها بر تسلط دلار یا کنترل بر نیمه‌هادی‌ها، بلکه بر یک سیستم گسترده و به‌هم‌پیوسته از بانکداری، کسب‌وکار و قانون استوار است؛ سیستمی که روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شود. ابزار موردعلاقه تکنوکرات‌ها یعنی تحریم، به‌تدریج مفیدبودن خود را از دست می‌دهند؛ زیرا کسب‌وکارها و رقبای دیگر راه‌هایی برای دورزدن گلوگاه‌های تحت کنترل ایالات متحده پیدا می‌کنند و رقبایی مانند چین، زیرساخت‌های خود را می‌سازند. الیگارش‌ها، فروشندگان سلاح و تروریست‌ها از طریق ارزهای دیجیتال از تحریم‌ها فرار می‌کنند. در سال ۲۰۲۳، تقریباً به همان مقدار پولی که از طریق کارت‌های ویزا جابه‌جا شد، از طریق تتر - یک «استیبل‌کوین» [11] ارز دیجیتال که به دلار آمریکا متصل است - جابه‌جا شد و یک اقتصاد سایه‌ای را تقویت کرد که عمدتاً خارج از دسترس دولت ایالات متحده است.

واشنگتن شروع به احساس ضعف قدرت خود می‌کند. کنترل‌های صادراتی، حتی زمانی که با قوانین تولید مستقیم خارجی تقویت می‌شوند، به‌مراتب پیچیده‌تر از آن هستند که دولت بایدن انتظار داشت. هیچ معادلی برای سوئیفت وجود ندارد که بتواند به مقامات ایالات متحده داده‌هایی درباره زنجیره‌های تأمین ارائه دهد و کسب‌وکارهای نیمه‌هادی آمریکا حاضرند تا مرز آنچه مجاز است، پیش بروند تا به بازار چین دسترسی داشته باشند. در اواخر دوره بایدن، مقامات آمریکا به تحریم‌های مالی روی آوردند؛ زیرا متوجه شدند که اجرای کنترل‌های صادراتی بر محصولات با زنجیره‌های تأمین پیچیده، چقدر دشوار است. حل چنین مشکلاتی حتی اگر تکنوکرات‌های مربوط به تحریم‌ها هنوز در رأس کار بودند، به‌اندازه کافی دشوار به نظر می‌رسید؛ اما اگر یک نفر وجود داشته باشد که هیچ تمایلی به رویکردهای تکنوکراتیک ندارد، آن فرد ترامپ است و باوجود او مدیریت این چالش‌ها سخت‌تر شده است.

 

آشوب هرج‌ومرج در آینده

سیاست امنیت اقتصادی در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، مانند سفری پرهیجان و آشفته بود. در این دوره، افرادی که به دنیای مالی و وال‌استریت متصل بودند مانند «استیون منوچین» با افرادی که دیدگاه‌های سخت‌گیرانه‌تری نسبت به چین داشتند مانند «جان بولتون» - مشاور امنیت ملی - و طرف‌داران تعرفه‌ها مانند «رابرت لایت‌هایزر» [12] - نماینده تجاری ایالات متحده - درگیر بودند. هر اتفاقی می‌افتاد یا نمی‌افتاد، بسته به این بود که چه کسی به ترامپ نزدیک‌تر بود یا چه کسی هنرهای تاریک جنگ‌های بروکراتیک را به خوبی می‌شناخت.

اما در این دریای آشفته و طوفانی، برخی جزایر ثبات باقی ماندند. لایه‌های عمیق‌تری از دولت مانند دوره‌های قبلی جمهوری‌خواهان عمل می‌کردند. مقامات میانی امنیت اقتصادی سعی می‌کردند کار خود را به بهترین شکل انجام دهند. آن‌ها در ترس از این بودند که یک توییت ناگهانی از رئیس‌جمهور می‌تواند به طور کامل سیاست‌هایی را که قرار بود اجرا کنند، تغییر دهد؛ اما بسیاری از حوزه‌های سیاست به‌اندازه‌ای خسته‌کننده و فنی بودند که ترامپ به آن‌ها توجهی نمی‌کرد.

در این دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، گروه‌های جدیدی وارد میدان شده‌اند و هرج‌ومرج و آشوب ممکن است حتی به سطوح دولتی - که در دوره اول ترامپ نسبتاً بی‌دردسر باقی‌مانده بودند - نفوذ کند. سرمایه‌گذاران و کارآفرینان حوزه ارزهای دیجیتال که از ترامپ حمایت کردند، حالا می‌خواهند پاداش خود را دریافت کنند. برخی از آن‌ها باورهای سیاسی شگفت‌انگیزی دارند. به‌عنوان‌مثال «بالاجی سری نیواسان» [13] - رئیس سازمان غذا و داروی آمریکا در دولت دوم ترامپ - نویسنده کتابی است که به انتقاد از رابطه فرضی قدرت دلار آمریکا و «ووک‌گرایی» [14] نیویورک‌تایمز می‌پردازد که او آن را محصول نخبگان فکری فاسد می‌داند. سری نیواسان می‌خواهد که نظم جهانی تحت رهبری آمریکا که او آن را در حال افول می‌بیند با یک نظم جدید بر پایه بیت‌کوین و ارزهای دیجیتال جایگزین شود که او آن را «پکس بیت‌کوینیکا» [15] می‌نامد.

طرف‌داران کمتر فلسفی ارزهای دیجیتال، فقط می‌خواهند از مقررات دولتی که مانع از کسب درآمد آنها می‌شود، جلوگیری کنند. هم طرف‌داران واقعی ارزهای دیجیتال و هم فرصت‌طلبان از این که مقامات خزانه‌داری بایدن از تحریم‌ها برای مقابله با یک سیستم پول‌شویی در ارزهای دیجیتال استفاده کردند، خشمگین شدند. این سرویس پول‌شویی به‌گونه‌ای طراحی شده بود که شناسایی مسیر پول‌ها را دشوارتر کند و به‌این‌ترتیب، امکان میلیاردها دلار پول‌شویی را برای کره شمالی و دیگر مجرمان فراهم می‌کرد.

اکنون ترامپ از مسئولان ارزهای دیجیتال می‌خواهد که مقررات مالی ارزهای دیجیتال را کاهش دهند. اگر آن‌ها موفق شوند، امنیت اقتصادی ایالات متحده تضعیف خواهد شد؛ زیرا افراد به‌راحتی می‌توانند از دلار دور شوند. نبردهای داخلی محدود به کاهش مقررات مالی نخواهد ماند. جنگ‌طلبان امنیت ملی سنتی تلاش می‌کنند که بر تحریم‌ها و کنترل‌های صادراتی تأکید کنند، بدون اینکه درک روشنی از جایی که باید متوقف شوند، داشته باشند. طرف‌داران تعرفه‌ها - گروهی که هم‌اکنون شامل ترامپ هم می‌شود - این تعرفه‌ها را برای اصلاح ناامنی اقتصادی و دیگر مشکلات آمریکا به کار می‌گیرند. آن‌ها در نهایت محدودیت‌ها و هزینه‌های تعرفه‌ها را کشف خواهند کرد، اما شاید آن موقع دیر شده باشد. شرکت‌هایی که دارای نفوذ و ارتباطات قوی در دولت هستند، تلاش خواهند کرد تا سیاست‌ها و مقررات اقتصادی به نفع خودشان تدوین شود. آن‌ها می‌خواهند قوانینی وضع شود که برای کسب‌وکارشان مفید باشد و همچنین از مزایای خاصی بهره‌مند شوند که دیگران نتوانند از آن استفاده کنند. اتحادهای پرتنش در درون دولت، سیاست‌های مبتنی بر منافع شخصی، خیانت و هوس‌های ترامپ، سیاست امنیت اقتصادی را به چالش خواهد کشید.

تنها حوزه‌ای که ترامپ در آن عزم راسخ نشان می‌دهد، دشمنی او با متخصصین فنی است. تلاش‌های او برای اخراج فوری «عوامل فاسد» از دستگاه امنیت ملی و اطلاعاتی به سال‌ها دعوی حقوقی منجر خواهد شد. بااین‌حال، حتی اگر آن‌ها کاملاً موفق نشوند، توانایی دولت امنیت اقتصادی برای انجام کارها را مختل خواهند کرد. مقامات امنیت اقتصادی با دهه‌ها تجربه خواهند پرسید که آیا می‌خواهند در یک محیط کاری غیرقابل‌پیش‌بینی بمانند؟

در واقع همه کسب‌وکارها، دولت‌های هم‌پیمان و رقبای خارجی در تلاش خواهند بود تا بفهمند در یک دولت پرهرج‌ومرج چه اتفاقی در حال وقوع است. هم‌پیمانان سعی خواهند کرد در مقابل یک قدرت بزرگ غیرقابل‌پیش‌بینی که دیگر به‌اندازه‌ای که فکر می‌کند قادر به اعمال کنترل نیست، از خود محافظت کنند. کسب‌وکارهای خارجی و داخلی و سرمایه‌گذاران ارزهای دیجیتال، زیرساخت‌های اقتصاد جهانی را برای کسب درآمد بیشتر دوباره‌سازی خواهند کرد؛ درست همان‌طور که اجدادشان در روزهای اولیه امپراتوری آمریکا انجام دادند. برخی ممکن است بخش‌هایی از قدرت ایالات متحده را به نفع خود به کار بگیرند. رقبای خارجی به دنبال بهره‌برداری از نقاط ضعف آمریکا خواهند بود که منجر به بی‌نظمی و آشوب بیشتری شده است.

زمانی نه‌چندان دور ممکن بود که نخبگان ایالات متحده بر این باور باشند که کارشناسان فنی می‌توانند جهان را به نفع خود سامان دهند و آن را برای این نخبگان امن و قابل‌پیش‌بینی کنند. آن‌ها امیدوار بودند که دوره اول ترامپ یک انحراف موقتی باشد. اکنون واضح شده که چنین چیزی نبوده است. آفتاب برای نخبگان تکنوکرات تحریم‌ها و در واقع بر فن‌سالاری سنتی به طور کامل در حال غروب است و قدرت اقتصادی آمریکا به‌طورقطع تحت‌تأثیر این وضعیت قرار خواهد گرفت.

https://www.foreignaffairs.com/reviews/rise-and-fall-economic-statecraft

[1] . Henry Farrell

[2] . Senator Marco Rubio

[3] . Steven Mnuchin

[4] . Mary Bridges

[5] . Dollars and Dominion  

[6] . Edward Fishman

[7] . Chokepoints

[8] . The economic security state

[9] . Carrie Lam

[10] . Janet Yellen

[11] . stablecoin: ارز دیجیتالی که پشتوانه‌ای مثل دلار یا طلا دارد و ارزش آن ثابت است و نوسان کمی دارد.

[12] . Robert Light hizer.

[13] . Balaji Srinivasan

[14] . wokeism: ووکیسم وقتی به شکل منفی تلقی می‌شود، معمولاً به مواردی اشاره دارد که در آن حساسیت بیش از حد به مسائل اجتماعی یا تلاش برای رعایت عدالت اجتماعی به افراط می‌رسد و نتایج غیرمنطقی یا غیرعملی به دنبال دارد.

[15] . Pax Bitcoinica

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :