۱۴۰۵/۰۵/۰۷
۱۲:۴۶
کد خبر : ۱۲۰۵۹
رقابت چین و آمریکا در عرصه هوش مصنوعی و عقب‌ماندگی قدرت‌های متوسط جهان؛

نباید در میانه شکاف هوش مصنوعی ماند

هوش مصنوعی شرایط ایجاد شکاف را ایجاد می کند
هوش مصنوعی به عرصه رقابت جدی بین چین و آمریکا تبدیل شده است و این دو کشور، بخش بزرگی از فناوری را در این حوزه در اختیار دارند. بیشتر قدرت‌های متوسط در معرض خطر عقب‌ماندگی فناورانه و وابستگی شدید قرار دارند. قدرت‌های متوسط به طور عمده از طریق محصولات و زیرساخت‌های خارجی به هوش مصنوعی دسترسی دارند و توانایی تولید یا کنترل سامانه‌های پیشرفته را در این حوزه ندارند. این مسئله آنها را به‌شدت در برابر پیامد‌های منفی مانند بی‌ثباتی اجتماعی، ازدست‌رفتن مشاغل و تهدیدات امنیتی آسیب‌پذیر می‌کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «سام وینتر لوی» [1] - پژوهشگر حوزه فناوری و امور بین‌الملل در بنیاد «کارنگی» - و «آنتون لایخت» [2] - پژوهشگر میهمان در همین مؤسسه - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، هشدار می‌دهند که هوش مصنوعی به عرصه رقابت جدی بین چین و آمریکا تبدیل شده است و این دو کشور، بخش بزرگی از فناوری در این حوزه را در اختیار داشته و بیشتر قدرت‌های متوسط، در معرض خطر عقب‌ماندگی فناورانه و وابستگی شدید قرار می‌گیرند. به گفته این دو پژوهشگر، قدرت‌های متوسط به طور عمده از طریق محصولات و زیرساخت‌های خارجی به هوش مصنوعی دسترسی دارند و توانایی تولید یا کنترل سامانه‌های پیشرفته را در این حوزه ندارند. این مسئله، آنها را به‌شدت در برابر پیامدهای منفی مانند بی‌ثباتی اجتماعی، ازدست‌رفتن مشاغل و تهدیدات امنیتی آسیب‌پذیر می‌کند. به گفته آنها، راهبردهای مناسب برای قدرت‌های متوسط و میانی همسو با قدرت‌های بزرگ، ایجاد موازنه میان آنها و تلاش برای حاکمیت فناورانه بومی است، هرچند که هر مسیر با ریسک‌ها و محدودیت‌های خاصی همراه است.

 

یک تله راهبردی

آینده هوش مصنوعی در اختیار ایالات متحده و چین خواهد بود. این دو کشور ۷۰ درصد از برترین پژوهشگران «یادگیری ماشینی جهان» را در اختیار داشته، ۹۰ درصد توان محاسباتی جهانی را کنترل می‌کنند و بخش عمده سرمایه‌گذاری در حوزه هوش مصنوعی - که بیش از دوبرابر مجموع کل سرمایه‌گذاری سایر کشورها محسوب می‌شود - را جذب می‌کنند. در انقلاب‌های فناوری گذشته، کشورهایی که در خط مقدم نبودند، می‌توانستند به‌تدریج قابلیت‌های جدید را اقتباس کرده و خود را به سطح بالایی برسانند. اما انقلاب هوش مصنوعی متفاوت خواهد بود و این کشورها را در یک «تله راهبردی» گرفتار می‌کند که می‌تواند بخش بزرگی از جهان را به‌نوعی وابستگی فناورانه بکشاند.

هرچه هوش مصنوعی در زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی و امنیت ملی بیشتر نفوذ کند، اهمیت دو موضوع «کنترل» و «اجازه دسترسی» افزایش خواهد یافت.

این تله به‌ویژه بر کشورهایی اثر می‌گذارد که می‌توان آنها را قدرت‌های متوسط هوش مصنوعی نامید؛ کشورهایی مانند فرانسه، هند و بریتانیا که از ظرفیت دولتی و منابع اقتصادی قابل‌توجهی برخوردارند، اما سرمایه، انرژی و توان محاسباتی لازم برای ساخت سامانه‌های پیشرفته هوش مصنوعی را به‌تنهایی ندارند. این کشورها با سه چالش اصلی روبه‌رو هستند: نخست، دسترسی آنها به قابلیت‌های پیشرفته هوش مصنوعی به تصمیمات و سیاست‌های دولت‌ها در واشنگتن و پکن وابسته است. دوم، آنها در معرض پیامدهای مخرب هوش مصنوعی - از جمله ازدست‌رفتن مشاغل، بی‌ثباتی اجتماعی و گسترش جرایم سایبری تقویت‌شده با هوش مصنوعی - قرار دارند. سوم، آنها فاقد اهرم‌ها و ابزارهای سیاست‌گذاری لازم برای شکل‌دادن به روند توسعه هوش مصنوعی یا مدیریت پیامدهای آن هستند. با این حال، حاشیه‌نشینی دائمی اجتناب‌ناپذیر نیست. اما برای جلوگیری از آن، این قدرت‌های میانی باید دسترسی خود به فناوری‌های پیشرفته هوش مصنوعی را حفظ کرده و مشخص کنند که در جهانی که توسط این فناوری دگرگون شده، چه ارزش اقتصادی و راهبردی می‌توانند ارائه دهند.

مسیرهای متفاوتی برای دستیابی به این اهداف وجود دارد: برخی ممکن است همسو شدن با ایالات متحده یا چین را انتخاب کنند، برخی دیگر تلاش کنند با ایجاد توازن میان واشنگتن و پکن امتیاز بگیرند و گروهی نیز ممکن است به دنبال دستیابی به «حاکمیت فناورانه» باشند. با این حال، همه آنها ناگزیر خواهند بود با این پرسش روبه‌رو شوند که اقتصاد جهانی مبتنی بر هوش مصنوعی چه شکلی خواهد داشت و جایگاه و اهرم نفوذ آنها در این ساختار کجاست.

 

گرفتار در یک انتخاب

امروزه، بیشتر قدرت‌های میانی و متوسط به هوش مصنوعی همان‌گونه دسترسی دارند که افراد عادی دارند: از طریق محصولات و رابط‌های تجاری که توسط شرکت‌های خارجی ارائه می‌شوند. اما این دسترسی به آن اندازه که به نظر می‌رسد، پایدار نیست. برخلاف کالاهای تولیدی، تسلیحات یا انرژی، قابلیت‌های هوش مصنوعی قابل ذخیره‌سازی نیستند. هر درخواست از یک سامانه پیشرفته هوش مصنوعی به دسترسی لحظه‌ای به زیرساخت‌هایی وابسته است که در اختیار تعداد اندکی از شرکت‌های «سیلیکون‌ولی» قرار دارند و در نهایت، تحت کنترل دولت ایالات متحده هستند؛ دولتی که می‌تواند از طریق کنترل‌های صادراتی یا تحریم‌ها، دسترسی به سامانه‌های هوش مصنوعی آمریکایی را محدود کند. البته این سلطه ممکن است تغییر کند. چین به‌سرعت در حال توسعه زیرساخت‌های خود است؛ هرچند هنوز چند سال عقب‌تر است. همچنین، بهبود بهره‌وری ممکن است در نهایت دسترسی را دموکراتیک‌تر کند؛ مثلاً مدل‌های کوچک‌تر به توان محاسباتی کمتری نیاز دارند و این می‌تواند موانع ورود را کاهش دهد. با این حال، تاکنون هر نسل جدید از سامانه‌های پیشرفته، اجرای پرهزینه‌تر و پیچیده‌تری نسبت به قبل داشته است، نه ساده‌تر.

آینده هوش مصنوعی در اختیار آمریکا و چین خواهد بود. این دو کشور ۷۰ درصد از برترین پژوهشگران «یادگیری ماشینی جهان» را در اختیار داشته و ۹۰ درصد توان محاسباتی جهان را کنترل می‌کنند.

اگر ایالات متحده یا چین تصمیم بگیرند دسترسی یک قدرت میانی را به سامانه‌هایی که در قلمرو آنها قرار دارد قطع کنند، در حال حاضر پیامدها محدود خواهد بود؛ زیرا هنوز تعداد کمی از خدمات حیاتی - مانند بیمارستان‌ها، شبکه‌های برق یا سامانه‌های نظامی - برای عملکرد خود به هوش مصنوعی پیشرفته وابسته‌اند. اما هرچه هوش مصنوعی بیشتر در زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی و امنیت ملی نفوذ کند، اهمیت این موضوع افزایش خواهد یافت. این خطر نیز صرفاً فرضی نیست. در حوزه‌های دیگر، هم ایالات متحده و هم چین نشان داده‌اند که حاضرند برای کسب اهرم فشار، وابستگی سایر کشورها را به ابزار تبدیل کنند. چین بارها از محدودیت صادرات عناصر نادر خاکی و مواد معدنی حیاتی به‌عنوان ابزار فشار استفاده کرده است، در حالی که ایالات متحده از وابستگی اروپا به تضمین‌های امنیتی خود بهره برده تا امتیازات تجاری بگیرد و حتی بر سر موضوع «گرینلند» به دانمارک فشار وارد کند؛ بنابراین، دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم پکن و واشنگتن در حوزه هوش مصنوعی خویشتن‌داری بیشتری نشان خواهند داد.

برخی از قدرت‌های میانی تلاش کرده‌اند این آسیب‌پذیری را با ساخت مراکز داده‌ای برطرف کنند که بتوانند مدل‌های خارجی را در داخل مرزهای خود اجرا کنند؛ اقدامی که به آنها کنترل بیشتری بر این سامانه‌ها و داده‌های پردازش‌شده می‌دهد. پروژه‌های تازه‌ای که در اتحادیه اروپا، کره جنوبی و بریتانیا معرفی شده‌اند، همگی شامل تمهیداتی برای دسترسی بیشتر به منابع محاسباتی بومی جهت اجرای سامانه‌های هوش مصنوعی خارجی هستند. ازآنجاکه این ترتیبات، هم جریان درآمدی شرکت‌های آمریکایی را حفظ می‌کنند و هم متحدان را به زیرساخت‌های ایالات متحده نزدیک‌تر می‌سازند، شرکت‌های آمریکایی و دولت این کشور از آنها حمایت می‌کنند؛ از جمله از طریق ابتکارهای خصوصی مانند مراکز داده «استارگیت» - متعلق به شرکت «اوپن ای آی» - و سیاست‌هایی که صادرات هوش مصنوعی را تشویق می‌کنند. با این حال، ایجاد مراکز داده بسیار پرهزینه بوده و ممکن است برای همه کشورها از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه نباشد.

کشورهایی با نرخ بالای استفاده از هوش مصنوعی - از جمله آلمان و بریتانیا - با هزینه‌های بالای انرژی و مقاومت‌های محلی در برابر پروژه‌های بزرگ زیرساختی مواجه‌اند که فروش سیاسی چنین طرح‌هایی را دشوار می‌کند. حتی اگر کشورها موفق به ساخت مراکز داده داخلی شوند، مشکل وابستگی آنها همچنان باقی خواهد ماند. مدل‌های هوش مصنوعی برای رقابتی ماندن، نیازمند به‌روزرسانی مداوم هستند؛ بنابراین هر نسخه‌ای که در یک مرکز داده بومی اجرا شود، بدون دسترسی مستمر به ارائه‌دهنده اصلی، به‌سرعت عقب می‌افتد. خود سخت‌افزار محاسباتی - از جمله تراشه‌های پیشرفته و زیرساخت‌های شبکه‌ای که از زنجیره‌های تأمین تحت کنترل ایالات متحده تأمین می‌شوند - نیز به نگهداری و جایگزینی منظم نیاز دارد. به بیان دیگر، دستیابی به حاکمیت کامل بر زیرساخت‌های هوش مصنوعی همچنان دور از دسترس است.

حاکمیت بر خودِ مدل‌ها دشوارتر است. فرانسه تلاش کرده از طریق شرکت «میسترال» [3] سامانه‌های هوش مصنوعی بومی بسازد و کانادا نیز با شرکت «کوهر» [4] چنین تلاشی داشته است. هدف این اقدامات، کاهش وابستگی به واردات و ایجاد یک گزینه پشتیبان در صورت قطع دسترسی است. اما سامانه‌های پیشرفته آمریکایی و چینی همچنان توانمندتر از آن چیزی هستند که این بازیگران محلی توسعه داده‌اند و نشانه‌ای از کاهش این شکاف دیده نمی‌شود. تا زمانی که این وضعیت ادامه داشته باشد، کسب‌وکارهای بزرگ و نهادهای امنیت ملی ترجیح خواهند داد که از باکیفیت‌ترین محصولات ارائه‌شده توسط توسعه‌دهندگان پیشرو استفاده کنند.

 

عقب ماندن و آسیب‌پذیری قدرت‌های میانی

قدرت‌های میانی - چه به سامانه‌های پیشرفته هوش مصنوعی دسترسی داشته باشند و چه نداشته باشند - همچنان در برابر پیامدهای منفی هوش مصنوعی، حتی بیشتر از قدرت‌های بزرگ آسیب‌پذیر خواهند بود. آسیب‌های ناشی از هوش مصنوعی پیشرفته مرز نمی‌شناسند: سوءاستفاده‌های مجرمانه، کاربردهای نظامی توسط دشمنان، جابه‌جایی نیروی کار و پیامدهای مخرب اجتماعی و... همه کشورها را - فارغ از اینکه آیا میزبان آزمایشگاه‌های پیشرو هوش مصنوعی هستند یا نه - درگیر می‌کند.

در انقلاب‌های فناوری گذشته، کشورهایی که در خط مقدم نبودند، می‌توانستند به‌تدریج قابلیت‌های جدید را اقتباس کرده و خود را به سطح بالایی برسانند. اما انقلاب هوش مصنوعی، متفاوت خواهد بود.

دفاع در برابر این تهدیدها بدون دسترسی مستقیم به قابلیت‌های پیشرفته، بسیار دشوارتر است. برای مثال، ایجاد دفاع مؤثر در حوزه‌های امنیت سایبری و زیستی، به طور فزاینده‌ای به حفظ روابط نزدیک با توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی و دسترسی مطمئن به توان محاسباتی وابسته است. در حوزه نظامی، قدرت‌های میانی که فاقد این قابلیت‌ها هستند، ممکن است متوجه شوند که سامانه‌های قدیمی‌شان نه‌تنها در برابر قدرت‌های بزرگ، بلکه حتی در برابر کشورهای کوچک‌تر یا بازیگران غیردولتی که به ابزارهای پیشرفته هوش مصنوعی دست یافته‌اند، کارایی خود را از دست داده‌اند. این مهاجمان، حتی بدون دسترسی رسمی به سامانه‌های پیشرفته نیز می‌توانند به توانایی‌های قابل‌توجهی دست یابند؛ برای مثال، اگر قدرت‌های بزرگ به نیروهای نیابتی خود تجهیزات بدهند یا مهاجمان از طریق حملات سایبری به فناوری‌های موردنیاز دسترسی پیدا کنند یا اگر مدل‌های سطح متوسط - حتی اگر برای دفاع کافی نباشند - برای حمله کارآمد باشند؛ موضوعی که به‌ویژه در زمینه سلاح‌های زیستی و امنیت سایبری نگران‌کننده است. به‌طورکلی، هر پاسخ سیاستی جدی به طیف کامل خطرات مرتبط با هوش مصنوعی، مستلزم درک دقیق و عمیق این فناوری و پیامدهای آن از سوی مقامات دولتی است؛ درکی که با فاصله‌گرفتن از مراکز اصلی توسعه، به‌سختی به دست می‌آید.

قدرت‌های میانی و متوسط همچنین در شکل‌دهی به مسیر توسعه هوش مصنوعی - حتی در داخل مرزهای خود - با ضعف‌های ساختاری مواجه‌اند. آنها اهرم فشار اندکی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات مربوط به توسعه و به‌کارگیری این فناوری دارند و گزینه‌های سیاست‌گذاری نیز محدود است. نقش آنها در تنظیم‌گری، تأثیر چندانی بر شرکت‌ها و حوزه‌های قضایی پیشرو در این فناوری ندارد و درآمدهای مالیاتی ناشی از فعالیت‌های اقتصادی مرتبط با هوش مصنوعی نیز برایشان همچنان نامشخص است. علاوه بر این، آنها ممکن است در پذیرش سریع این فناوری نیز با مشکل مواجه شوند و نتوانند نیروی کار خود را در رقابت با نیروی کاری که در دیگر کشورها با هوش مصنوعی تقویت شده، همگام نگه دارند.

کنارکشیدن کامل از حوزه هوش مصنوعی و چشم‌پوشی هم‌زمان از خطرات و مزایای آن، راهبردی عملی نیست. دلیلش این است که تأثیرات هوش مصنوعی اجتناب‌ناپذیرند: این فناوری - چه دولت‌ها در آن مشارکت داشته باشند چه نداشته باشند - بهره‌وری رقبای اقتصادی، توانمندی‌های دشمنان و انتظارات شهروندان را دگرگون خواهد کرد. یک قدرت متوسط ممکن است امیدوار باشد که با ماندن در حاشیه، دست‌کم از خطرات هوش مصنوعی نیز در امان بماند؛ اما این امکان کاملاً وجود دارد که هم‌زمان از مزایا محروم شود و درعین‌حال با پیامدهای منفی آن مواجه شود. برای قدرت‌های میانی، همین سناریو خطر اصلی به شمار می‌رود.

بخشی از این آسیب‌پذیری به ماهیت خاص توسعه هوش مصنوعی بازمی‌گردد. چین و ایالات متحده از یک امکان تقویتی سود می‌برند: دسترسی به توان محاسباتی شرکت‌های پیشرو داخلی به آنها امکان می‌دهد که مدل‌های بهتری آموزش دهند؛ این مدل‌ها کاربران بیشتری جذب کرده و درآمد بیشتری ایجاد می‌کنند و این درآمد نیز دوباره صرف سرمایه‌گذاری در توان محاسباتی بیشتر می‌شود. هر مزیت، مزیت بعدی را تقویت می‌کند. فناوری‌های کمتر تحول‌آفرین نیز پیش‌تر نسخه‌ای خفیف‌تر از این الگو را نشان داده‌اند؛ برای مثال، ناتوانی اروپا در بهره‌برداری کامل از منافع اقتصادی اینترنت، تا حد زیادی کاهش نسبی جایگاه آن در برابر ایالات متحده را توضیح می‌دهد. کشورهایی که در حوزه هوش مصنوعی عقب بمانند، ممکن است حتی سخت‌تر از گذشته بتوانند این فاصله را جبران کنند.

 

رهایی از تله

برای گریز از این تله، قدرت‌های متوسط و میانی با دو الزام اساسی روبه‌رو هستند: باید دسترسی خود به قابلیت‌های پیشرفته هوش مصنوعی را تضمین کنند و جایگاهی اقتصادی خود در نظم نوظهور مبتنی بر هوش مصنوعی را بیابند. دسترسی یک عامل حیاتی است و سه راهبرد واقع‌بینانه برای حفظ آن وجود دارد؛ اولین راهبرد، همسویی و آویزان شدن به دو قدرت مطرح در این حوزه است؛ همسویی نزدیک با یکی از دو قدرت بزرگ - ایالات متحده یا چین - برای تضمین دسترسی به اکوسیستم هوش مصنوعی. به نظر می‌رسد که بریتانیا همین مسیر را دنبال می‌کند و از طریق همکاری در تنظیم‌گری و توافق‌های زیرساختی به دنبال همگرایی بیشتر با صنعت هوش مصنوعی آمریکا است. این راهبرد به‌ویژه در محیطی که امنیتی شده و دسترسی، نیازمند حمایت قدرت‌های بزرگ است، جذاب به نظر می‌رسد. البته بدون ریسک هم نیست و می‌تواند وابستگی یک‌جانبه را تشدید کند، دسترسی به گزینه‌های رقیب را محدود سازد و در صورت کاهش حمایت قدرت حامی، کشور را آسیب‌پذیرتر کند؛ خطری که با استفاده دولت‌ها از دسترسی فناوری به‌عنوان ابزار چانه‌زنی (مثلاً در دوره دونالد ترامپ) برجسته‌تر شده است. کشوری که پس از وابستگی، دسترسی‌اش قطع شود، با اختلالات زنجیره‌ای روبه‌رو خواهد شد: کسب‌وکارها ممکن است ناگهان کارایی خود را از دست بدهند، نهادهای دولتی با افت عملکرد سیستم‌های حیاتی مواجه شوند و یافتن جایگزین‌ها، ماه‌ها یا سال‌ها طول بکشد یا آنها را به سمت ارائه‌دهندگانی با شرایط نامطلوب سوق دهد.

قدرت‌های متوسط در معرض پیامدهای مخرب هوش مصنوعی از جمله ازدست‌رفتن مشاغل، بی‌ثباتی اجتماعی و گسترش جرایم سایبری تقویت‌شده با هوش مصنوعی قرار دارند.

دومین راهبرد «موازنه سازی» است. در این رویکرد، کشورها با استفاده از اندازه بازار داخلی و اهرم‌های اقتصادی، از هر دو قدرت امتیاز می‌گیرند و میان آنها رقابت ایجاد می‌کنند. مالزی و بسیاری از کشورهای جنوب شرق آسیا به این مسیر نزدیک‌ترند و هم‌زمان سرمایه‌گذاری و همکاری در حوزه زیرساخت‌های هوش مصنوعی را از سوی آمریکا و چین جذب می‌کنند. تا زمانی که سیستم‌ها با یکدیگر سازگار باشند و بازارها باز بمانند، این راهبرد می‌تواند دسترسی ارزان و نسبتاً پایداری فراهم کند. اما اگر محیط بیش‌ازپیش امنیتی شود یا جهان به بلوک‌های جداگانه تقسیم گردد، این دسترسی ممکن است از بین برود.

سومین راهبرد، حاکمیت فناورانه واقعی است؛ این مسیر شامل سرمایه‌گذاری گسترده برای ایجاد توان محاسباتی و توسعه قابلیت‌های بومی در سطح پیشرفته است. فرانسه و چند کشور دیگر، مدعی حرکت در این مسیر هستند؛ اما در زمینه انرژی، توان محاسباتی و نیروی انسانی هنوز به سطح پیشرو نرسیده‌اند. در صورت موفقیت، این رویکرد می‌تواند کشور را از بسیاری جنبه‌های «تله قدرت‌های متوسط» برهاند؛ البته ریسک‌هایی نیز دارد. تلاش‌هایی با سرمایه‌گذاری کم ممکن است کشور را در سطحی نیمه‌پیشرفته و کم‌بازده نزدیک به مرز فناوری گرفتار کند. اگر سود اصلی در بخش‌های دیگر زنجیره تأمین انباشته شود، حتی رسیدن به سطح پیشرو نیز تضمینی برای کسب ارزش اقتصادی نیست.

در نهایت، موفقیت هر یک از این راهبردها به این بستگی دارد که قابلیت‌های پیشرفته تا چه حد نسبت به گزینه‌های درجه‌دو اهمیت داشته باشند. این نیز به نوبه خود به عواملی وابسته است: آیا شکاف‌های کوچک عملکردی در رقابت اقتصادیِ تقویت‌شده با هوش مصنوعی تعیین‌کننده خواهند بود؟ آیا الگوی فنی همچنان امکان «دنبال‌روی سریع» (تقلید مؤثر با فاصله‌ای کوتاه از پیشروها) را فراهم می‌کند؟ افزون بر این، هنوز مشخص نیست که سیاست‌های طرف‌دار صادرات در دولت‌هایی مانند دولت دونالد ترامپ، پایدار خواهد ماند یا اینکه با تبدیل‌شدن هوش مصنوعی به یک دارایی امنیت ملی، قدرت‌های بزرگ این حوزه را امنیتی کرده و دسترسی آزاد به آن را محدود خواهند کرد.

باتوجه‌به این عدم قطعیت، قدرت‌های متوسط باید از گرفتار شدن در یک مسیر واحد پرهیز کنند. آنها باید تحولات فناوری هوش مصنوعی و نحوه درک پکن و واشنگتن از آن را به‌دقت زیر نظر داشته باشند تا در صورت تغییر شرایط بتوانند مسیر خود را اصلاح کنند. درعین‌حال، باید رویکردی محتاطانه در پیش بگیرند و از انتخاب گزینه‌ای که دسترسی آنها به قابلیت‌های پیشرفته وارداتی را محدود کند، خودداری نمایند.

در همین حال، ایالات متحده باید تلاش کند راهبرد «هم‌پیمانی» را تا حد ممکن جذاب سازد تا سهم بازار، درآمد و نفوذ خود بر روند توسعه هوش مصنوعی را به حداکثر برساند. اما چنین تلاشی با جاه‌طلبی‌های حاکمیتی بسیاری از قدرت‌های متوسط در تعارض قرار می‌گیرد. برای حل این تنش، واشنگتن باید این نوع هم‌پیمانی را هم سودمند و هم غیر تهدیدآمیز جلوه دهد؛ از جمله با پرهیز از استفاده تهاجمی از دسترسی به هوش مصنوعی به‌عنوان ابزار فشار، ترویج صادراتی که قابلیت‌های واقعی و قابل‌توجه ارائه می‌دهند و اجرای استانداردهای امنیتی‌ای که امکان به‌اشتراک‌گذاری حتی سامانه‌های بسیار حساس و پیشرفته را با متحدان فراهم کند.

 

در جست‌وجوی یافتن یک نقش

پس از تضمین دسترسی، قدرت‌های میانی و متوسط با چالش دوم روبه‌رو می‌شوند: آنها باید جایگاه‌های اقتصادی و راهبردی پایداری پیدا کنند که با افزایش اهمیت هوش مصنوعی، نقش و اهمیتشان را حفظ کند. یکی از حوزه‌های احتمالی، ورودی‌های بالادستی است: ابزارها و منابع موردنیاز برای ساخت سیستم‌های هوش مصنوعی از تجهیزات تولید نیمه‌هادی گرفته تا داده‌های آموزشی با کیفیت بالا. دیگری، گلوگاه‌های پایین‌دستی است: ظرفیت‌هایی که عملکرد هوش مصنوعی را به تأثیر در دنیای واقعی تبدیل می‌کنند مانند رباتیک و تولید پیشرفته. سومی، بخش‌های مقاوم در برابر اتوماسیون است؛ به‌عنوان‌مثال، مراقبت‌های بهداشتی، تولیدات صنایع دستی و گردشگری که در آنها حضور انسان یا موقعیت فیزیکی، منبع اصلی ارزش است.

برخلاف کالاهای تولیدی، تسلیحات یا انرژی، قابلیت‌های هوش مصنوعی قابل ذخیره‌سازی نیستند. هر درخواست از یک سامانه پیشرفته هوش مصنوعی به دسترسی لحظه‌ای به زیرساخت‌هایی وابسته است که در اختیار آمریکا قرار دارند.

البته همه این جایگاه‌ها اهرم نفوذ یکسانی ایجاد نمی‌کنند. مهم‌ترین موقعیت‌ها آنهایی هستند که قدرت‌های بزرگ به‌راحتی نمی‌توانند آنها را بازتولید کنند یا دور بزنند. شرکت هلندی «ASML» در حال حاضر چنین موقعیتی را در اختیار دارد. ایالات متحده نمی‌تواند به‌سرعت توانایی تولید لیتوگرافی فرابنفش شدید خود را توسعه دهد و همه تولیدکنندگان تراشه‌های پیشرفته در جهان به ماشین‌آلات و تخصص این شرکت نیاز مداوم دارند. این نوع قابلیت‌ها ارزشمند باقی می‌مانند، زیرا استفاده از آنها همیشگی است و در یک معامله مصرف نمی‌شوند. در مقابل، کشوری که تنها به داده‌های ارزشمند دسترسی دارد، ممکن است پس از فروش یا استخراج آنها، اهرم خود را از دست بدهد. برای مثال، ذخایر عظیم داده‌های خدمات حرفه‌ای در هند اگر دولت این کشور، کنترل آن را حفظ کند و دسترسی به آن را به مشارکت‌های بلندمدت مشروط سازد، می‌تواند از نظر راهبردی ارزشمند باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است این داده‌ها به‌تدریج به شرکت‌های آمریکایی یا چینی فروخته شوند و به‌کلی به‌عنوان یک اهرم از دست بروند.

همه قدرت‌های متوسط نمی‌توانند ورودی‌هایی مانند شرکت هلندی «ASML» را کنترل کنند، اما بسیاری می‌توانند در انتهای دیگر زنجیره جای بگیرند؛ جایی که قابلیت‌های هوش مصنوعی باید به اثرات واقعی تبدیل شوند. رقابت برای برتری در هوش مصنوعی، استعداد، سرمایه و تمرکز دولتی در ایالات متحده را به‌گونه‌ای جذب کرده که در حوزه‌های دیگر شکاف‌هایی ایجاد شده است. هرچه سامانه‌ها توانمندتر شوند، گلوگاه اصلی بیشتر به سمت «پیاده‌سازی» منتقل می‌شود؛ یعنی ظرفیت تولید، رباتیک و تحقیق‌وتوسعه کاربردی که برای تبدیل عملکرد مدل‌ها به ارزش اقتصادی و راهبردی لازم است. این حوزه‌ها همان جاهایی هستند که ظرفیت آمریکا محدودتر و ظرفیت چین بسیار گسترده‌تر است، چراکه نتیجه دهه‌ها انتقال تولید از آمریکا و سرمایه‌گذاری صنعتی مستمر در پکن است.

در این میان، قدرت‌های میانی که در این حوزه‌ها توانمندند - از جمله کره جنوبی و ژاپن در تولید پیشرفته و رباتیک، آلمان در مهندسی دقیق و هند در تحقیق‌وتوسعه دارویی - ممکن است برای ایالات متحده اهمیت تازه‌ای پیدا کنند؛ به‌ویژه در شرایطی که واشنگتن به دنبال ظرفیت صنعتی متحدان برای موازنه با پایه صنعتی چین است.

بنابراین، قدرت‌های متوسط باید بر جایگاه‌هایی تمرکز کنند که قدرت‌های بزرگ نمی‌توانند بدون آنها کار کنند: یا ورودی‌های لازم برای ساخت سامانه‌های هوش مصنوعی یا ظرفیت‌های لازم برای به‌کارگیری آنها. این یعنی مقاومت در برابر فشار برای فروش یا انتقال دارایی‌های راهبردی به خارج. همان‌طور که در مواردی دیده شده که شرکت‌های اروپایی فعال در حوزه رباتیک و نیمه‌هادی، توسط سرمایه‌گذاران چینی خریداری شدند یا استارتاپ‌های نویدبخش در حوزه هوش مصنوعی و زیست‌فناوری به دلیل دسترسی به بازارهای سرمایه گسترده‌تر، جذب ایالات متحده شدند. شرکت‌های «سیلیکون‌ولی» برای دستیابی انحصاری به داده‌ها سراغ این کشورها خواهند آمد و دولت‌های خارجی نیز به دنبال کنترل حلقه‌های کلیدی زنجیره تأمین خواهند بود. قدرت‌های میانی باید محتاط باشند. آنها نباید این دارایی‌ها را صرفاً بر اساس بازده کوتاه‌مدت ارزیابی کنند، بلکه باید به ظرفیت آنها برای ایجاد اهرم نفوذ و جایگاه راهبردی در اقتصاد جهانیِ در حال تحول توجه داشته باشند. این امر تا حدی مستلزم غربالگری راهبردی سرمایه‌گذاری‌های خارجی است تا از تضعیف یا انتقال صنایع حیاتی داخلی جلوگیری شود. همچنین نیازمند سیاست صنعتی فعال برای مقابله با یارانه‌های قدرت‌های بزرگ رقیب است. قدرت‌های میانی نمی‌توانند در همه حوزه‌ها با این سطح از هزینه رقابت کنند، اما اگر زودتر بخش‌های راهبردی محدود و کلیدی را شناسایی کنند، می‌توانند در حفاظت از آنها موفق باشند. همچنین باید مالیات‌ها و مقررات را برای بخش‌های حیاتی در موقعیت رقابتی خود تسهیل کنند.

آمریکا همچنین در شکل‌دهی به جایگاه قدرت‌های متوسط ذی‌نفع است. پکن تهدید می‌کند که در ظرفیت تولید، ادغام زنجیره تأمین و سرعت استقرار، از واشنگتن پیشی خواهد گرفت. برای مقابله با این وضعیت، آمریکا به قابلیت‌های یک اتحاد گسترده نیاز دارد. آمریکا از طریق تعاملات دوجانبه، ترویج صادرات و توافق‌های تجاری که به طور معتبر، دسترسی پایدار به فناوری را برای هر دو طرف تضمین می‌کنند، می‌تواند قدرت‌های میانی را تشویق کند تا جایگاه اقتصادی خود را با اولویت‌های راهبردی واشنگتن همسو کنند. این روند می‌تواند به متحدانِ دارای موقعیت مناسب کمک کند تا گلوگاه‌های مهم را توسعه دهند و در چارچوب ائتلافی مبتنی بر وابستگی فناورانه متقابل، به دسترسی پایدار به قابلیت‌های هوش مصنوعی دست یابند. اما تحقق این چشم‌انداز، مستلزم اقدام راهبردی از سوی هر دو طرف است.

واشنگتن نشان داده که حاضر است از دسترسی به فناوری به‌عنوان ابزار فشار برای کسب امتیازات تجاری نامرتبط استفاده کند؛ همان‌طور که بریتانیا در ماه دسامبر (آذر) همین را تجربه کرد؛ زمانی که گفته شد یک توافق در حوزه فناوری به دلیل اختلاف بر سر استانداردهای ایمنی غذایی به حالت تعلیق درآمد. رویکرد کلی دولت ترامپ نسبت به متحدان نیز باعث شده برخی شرکا درباره قابل‌اعتماد بودن ایالات متحده به‌عنوان تکیه‌گاه یک ائتلاف تردید کنند. ازسوی‌دیگر، قدرت‌های متوسط نیز باید بپذیرند که اهرم نفوذ آنها به دارایی‌هایی وابسته است که هنوز به طور کامل تثبیت نکرده‌اند و ممکن است به‌سادگی آنها را از دست بدهند.

اگر این مسیر به‌درستی مدیریت شود، قدرت‌های متوسط می‌توانند وضعیت دشوار خود را به یک تقسیم کار کارآمد مبتنی بر اهرم‌های متقابل و واقعی تبدیل کنند. اما در مسیر کنونی، آنها به سمت تله‌ای حرکت می‌کنند که در آن بیشترین فشار ناشی از تحولات هوش مصنوعی را تحمل خواهند کرد، در حالی که سهم اندکی از منافع آن خواهند داشت. نتیجه چنین وضعیتی می‌تواند بسیار وخیم باشد: دو قدرت بزرگ هوش مصنوعی که با بخش عمده توان محاسباتی و استعداد جهانی به‌سوی یک انقلاب فناورانه پیش می‌روند، در حالی که بخش بزرگی از مردم جهان را پشت سر خود می‌گذارند.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/ai-divide

[1] . SAM WINTER-LEVY

[2] . ANTON LEICHT

[3] . Mistral

[4] . Cohere

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :