۱۴۰۵/۰۲/۱۴
۱۲:۴۶
کد خبر : ۱۲۰۷۸
۸ سناریو درباره آینده نامطمئن هوش مصنوعی به قلم جیک سالیوان؛

راهبرد، قدرت و ژئوپلیتیک در عصر هوش مصنوعی

قدرت در عصر هوش مصنوعی چگونه است
آینده هوش مصنوعی نامشخص و پیچیده است و نمی‌توان تنها روی یک داستان یا پیش‌بینی تکیه کرد. به‌جای آن، استراتژی باید بر پایه احتمالات باشد و دولت‌ها باید برای سناریوهای مختلف آماده باشد. برای هر سناریو، سیاست‌گذاران باید برنامه‌ای آماده و قابل‌تطبیق داشته باشند که مزایا و ریسک‌ها را متوازن کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جیک سالیوان» [1] - استاد «شیوه‌های کشورداری و نظم جهانی» در دانشگاه هاروارد و مشاور سابق امنیت ملی در دولت بایدن - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرد، چارچوبی بسیار جامع درباره سناریوهای محتمل برای درک و برنامه‌ریزی در عصر هوش مصنوعی ارائه می‌دهد. مقاله وی از این جهت برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی حائز اهمیت است که وی مسئله را از زاویه دید دولت آمریکا نگاه می‌کند؛ لذا با درک درست شیوه برنامه‌ریزی قدرت‌های بزرگ و سلطه‌گری مثل آمریکا در زمینه هوش مصنوعی، دولتمردان کشورمان می‌توانند راهبردهای مناسب را جهت استفاده از هوش مصنوعی و مقابله با مخاطرات پیش رو - به‌ویژه در حوزه امنیت ملی - اتخاذ کنند. «جیک سالیوان» هشدار می‌دهد که آینده هوش مصنوعی نامشخص و پیچیده است و نمی‌توان تنها روی یک داستان یا پیش‌بینی تکیه کرد. به‌جای آن، استراتژی باید بر پایه احتمالات باشد و دولت‌ها باید برای سناریوهای مختلف آماده باشند. وی یک ماتریس سه‌محوری و ۸ سناریوی ممکن را برای درک میزان پیشرفت هوش مصنوعی و رقابت بین قدرت‌های بزرگ در این زمینه ارائه می‌دهد. به گفته وی، برای هر سناریو، سیاست‌گذاران باید برنامه‌ای آماده و قابل‌تطبیق داشته باشند که مزایا و ریسک‌ها را متوازن کند.

 

سه پرسش اساسی

همه درباره هوش مصنوعی نظر دارند. برخی بر این باورند که این فناوری به‌سوی ابرهوش پیش می‌رود؛ یعنی نوعی هوش مصنوعی بسیار قدرتمند که دگرگونی‌هایی تاریخی و بی‌سابقه نسبت به هر فناوری پیشین را به همراه خواهد داشت. برخی دیگر انتظار دارند که هوش مصنوعی بهره‌وری و اکتشافات علمی را افزایش دهد، اما مسیری ناهموارتر را طی کند.

در مورد میزان سهولت تکرار دستاوردهای بزرگ نیز اختلاف‌نظر وجود دارد. عده‌ای معتقدند که رقبا به‌سرعت دنباله‌رو خواهند شد و نوآوری‌ها را تقلید می‌کنند؛ اما دیگران بر این باورند که جبران فاصله به‌تدریج دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود و به پیشگامان این حوزه، برتری پایدار می‌دهد. همچنین در حالی که بسیاری مطمئن هستند که چین مصمم است در این حوزه از ایالات متحده پیشی بگیرد، برخی دیگر اصرار دارند که تمرکز پکن بیشتر بر به‌کارگیری فناوری‌های موجود است و می‌کوشد پس از ظهور نوآوری‌های پیشرفته آمریکایی، آنها را استخراج و بازتولید کند.

برخی بر این باورند که فناوری هوش مصنوعی به‌سوی ابرهوش پیش می‌رود؛ یعنی نوعی هوش مصنوعی بسیار قدرتمند که دگرگونی‌هایی تاریخی و بی‌سابقه نسبت به هر فناوری پیشین به همراه خواهد داشت.

هر استدلال بر مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌های پنهان درباره درستی یکی از این روایت‌ها استوار است. کسانی که نوآوری در مرزهای پیشرو دانش هوش مصنوعی را در اولویت می‌گذارند، فرض می‌کنند که دستاوردها به‌صورت فزاینده بر یکدیگر انباشته می‌شوند و تقلید آنها دشوار است؛ اما کسانی که بر گسترش سامانه‌های آمریکایی در خارج تمرکز دارند، اغلب برعکس این را مفروض می‌گیرند. اگر این فرض‌ها نادرست باشند، راهبردهای مبتنی بر آنها منابع را هدر خواهند داد و حتی ممکن است به از دست رفتن برتری آمریکا بینجامد.

صرف‌نظر از اینکه آینده هوش مصنوعی در نهایت چگونه رقم بخورد، راهبرد آمریکا باید با تعریف روشنی از موفقیت آغاز شود. واشنگتن باید از هوش مصنوعی برای تقویت امنیت ملی، رفاه فراگیر اقتصادی و ارزش‌های دموکراتیک در داخل و در میان متحدان بهره گیرد. اگر این فناوری در خدمت منافع عمومی قرار گیرد، می‌تواند پیشرفت‌های علمی و فناورانه را برای بهبود زندگی مردم شتاب دهد، به حل چالش‌های جهانی مانند بهداشت عمومی، توسعه و تغییرات اقلیمی کمک کند و برتری‌های نظامی، اقتصادی، فناورانه و دیپلماتیک آمریکا در برابر چین را حفظ و تقویت کند.

برای آشکارکردن پیش‌فرض‌های پنهان و آزمودن راهبردها در برابر آینده‌های متفاوت، کسانی که به راهبرد هوش مصنوعی می‌اندیشند، باید یک چارچوب ساده را مدنظر قرار دهند. این چارچوب بر سه پرسش استوار است: آیا پیشرفت هوش مصنوعی به‌سوی ابرهوش شتاب خواهد گرفت یا برای مدتی طولانی به حالت سکون می‌رسد؟ آیا دستاوردهای بزرگ به‌آسانی قابل تقلید خواهند بود یا جبران فاصله، دشوار و پرهزینه می‌شود؟ آیا چین واقعاً برای رسیدن به مرزهای پیشرفته در زمینه هوش مصنوعی در حال رقابت است یا منابع خود را با این فرض که بعداً می‌تواند تقلید و تجاری‌سازی کند، در جای دیگری متمرکز کرده است؟ هر یک از این پرسش‌ها، دو پاسخ محتمل دارد. ترکیب همه آنها یک ماتریس سه‌بعدی پدید می‌آورد؛ ۲*۲*۲* با هشت سناریوی ممکن.

 

ماتریسی با سه محور

محور نخست، به ماهیت پیشرفت هوش مصنوعی مربوط است. در یک سر طیف، ابرهوش قرار دارد: سامانه‌ای که بسیار فراتر از انسان‌ها عمل می‌کند و قادر به خودبهبودبخشی بازگشتی است؛ یعنی می‌تواند به خودش آموزش دهد تا پیوسته هوشمندتر شود و نوآوری‌های بیشتری خلق کند. در سر دیگر، هوش محدود و ناهموار قرار دارد: کاربردهای علمی، اقتصادی و نظامی چشمگیر، اما نه گسستی بنیادین در تاریخ. این هوش «محدود» است؛ زیرا پیشرفت آن دست‌کم برای مدتی به سقف‌هایی برخورد می‌کند. همچنین «ناهموار» است، زیرا یکنواخت نیست؛ سامانه‌ها ممکن است در حوزه‌هایی مانند ریاضیات یا کدنویسی به عملکردی خیره‌کننده برسند، اما در قضاوت، خلاقیت یا برخی کاربردهای فیزیکی با دشواری روبه‌رو شوند. اگر پیشرفت به ابرهوش بینجامد، حتی یک برتری اندک نیز می‌تواند تعیین‌کننده باشد و سرمایه‌گذاری‌های عظیم در مرزهای پیشرفته را توجیه کند. اما اگر پیشرفت محدود و ناهموار باشد، تخصیص منابع نامحدود به پروژه‌های بلندپروازانه کمتر قانع‌کننده خواهد بود.

محور دوم به سهولت جبران فاصله مربوط است؛ یعنی مسئله دنباله‌روی سریع. دستاوردهای بزرگ را می‌توان به‌سرعت از طریق جاسوسی، سرقت یا تقلید کپی کرد. د

بسیاری از سیاست‌های آمریکا در عمل به منزله یارانه‌ای ضمنی برای صنعت داخلی هوش مصنوعی هستند. کنترل‌های صادراتی و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری دسترسی چین به تراشه‌های پیشرفته و سرمایه آمریکایی را در زمینه هوش مصنوعی محدود کرده‌اند.

ر وضعیتی دیگر، جبران فاصله دشوار است. ممکن است خود مدل یا لایه نرم‌افزاری به‌راحتی قابل کپی باشد، اما کیفیت و مقیاس سخت‌افزار، زیرساخت و سرمایه انسانیِ پشتیبان آموزش و استنتاج، بسیار سخت قابل بازتولید است. هنگامی که جبران فاصله آسان باشد، رقابت بیشتر بر سر گسترش است؛ یعنی جاانداختن سامانه‌های آمریکایی در خارج پیش از آنکه رقبا بتوانند سامانه‌های خود را منتشر کنند. وقتی جبران فاصله دشوار باشد، گسترش همچنان اهمیت دارد؛ اما راهبرد تأکید بیشتری بر دفاع از بنیان‌های زیربنایی توانمندی پیشرو - یعنی نهاده‌ها و دانش فنی‌ای که امکان انباشت پیشرفت‌ها در طول زمان را فراهم می‌کنند - می‌گذارد. در سراسر این محور، پرسش اصلی این نیست که آیا هوش مصنوعی گسترش می‌یابد یا نه، بلکه این است که با چه سرعتی، به دست چه کسانی و با چه شرایطی.

محور سوم به راهبرد چین مربوط می‌شود. در یک سوی طیف، پکن به‌شدت به‌سوی مرزهای پیشرفته هوش مصنوعی می‌تازد، اجرای آموزش‌های عظیم را تأمین مالی می‌کند و آزمایشگاه‌های رقیب را به رقابت وامی‌دارد. در سوی دیگر، پکن در حال مسابقه نیست، بلکه پذیرش و گسترش را در اولویت قرار داده و گاه‌به‌گاه مدل‌های بزرگی تولید می‌کند تا نشانه‌ای از پیشرفت را ارائه دهد و آمریکا را به تمرکز بر مرزهای پیشرفته وادارد. چین ممکن است برنامه ملی کاملاً منسجمی نداشته باشد و نهادهای مختلف درون کشور، رفتارهای متفاوتی داشته باشند؛ اما در سطح کلان، رفتار آن در نهایت به یکی از این دو حالت یعنی مسابقه‌دادن یا ندادن، نزدیک خواهد شد.

البته واقعیت از هر نموداری پیچیده‌تر است. می‌توان محورهای بیشتری افزود و هر محور را به‌جای یک دوگانه ساده، به‌صورت یک طیف در نظر گرفت. چین ممکن است در پژوهش و توسعه در مرزهای پیشرفته، راهی میانه را دنبال کند. جبران فاصله شاید تنها تا حدی دشوار باشد. هوش مصنوعی ممکن است واقعاً قدرتمند باشد، اما همچنان با محدودیت‌هایی روبه‌روست. هرچند درنظرگرفتن نتایج دوحالتی، برنامه‌ریزی راهبردی را آسان‌تر می‌کند، اما سیاست‌گذاران می‌توانند با اندیشیدن به هر محور به‌صورت احتمالاتی، امکان‌های میانی را نیز لحاظ کنند. برای نمونه، یک راهبرد سرمایه‌گذاری نیمه‌کامل از سوی چین، احتمال آن را افزایش می‌دهد که پکن با فاصله‌ای اندک پشت سر آمریکا حرکت کند یا حتی به طور غیرمنتظره شکاف را پر کند.

در نهایت، تصمیم‌های خود سیاست‌گذاران نیز می‌تواند دست‌کم در حاشیه تعیین کند که کدام آینده هوش مصنوعی شکل خواهد گرفت. اقدامات آمریکا می‌تواند جبران فاصله را دشوارتر یا آسان‌تر سازد؛ به‌ویژه از طریق سخت‌گیرانه‌تر یا سهل‌گیرانه‌تر کردن کنترل‌های صادراتی. اینکه چین مسابقه دهد یا دست نگه دارد، تا حدی به این بستگی دارد که پکن، سرعت پیشرفت هوش مصنوعی و دشواری جبران فاصله را چگونه ارزیابی کند. بااین‌حال، گنجاندن عدم قطعیت در چارچوب سیاست‌گذاری، دست‌کم سیاست‌گذاران را وادار می‌کند تا با پیش‌فرض‌های خود روبه‌رو شوند و به‌جای تکیه بر یک آینده واحد، برای چندین آینده ممکن برنامه‌ریزی کنند.

 

منابع قدرت در حوزه هوش مصنوعی

پیش از ورود به این تمرین آینده‌پژوهی، بد نیست مکثی کنیم و دو پرسش را مطرح نماییم: چه کسی واقعاً راهبرد هوش مصنوعی آمریکا را تعیین می‌کند؟ واشنگتن چه ابزارهایی برای شکل‌دادن به مسیر تحول هوش مصنوعی در اختیار دارد؟ دولت مالک آزمایشگاه‌های پیشروی کشور نیست و تصمیم نمی‌گیرد که آنها چه بسازند. همچنین نمی‌تواند همانند پکن، اهداف تولید را تعیین کند یا جریان سرمایه‌گذاری را هدایت نماید. بااین‌حال، انتخاب‌های سیاستی و پیام‌های واشنگتن، هرچند به طور غیرمستقیم، تأثیر قابل‌توجهی بر زیست‌بوم هوش مصنوعی می‌گذارند.

هنگامی که مقامات ارشد، رهبری در هوش مصنوعی را یک اولویت ملی توصیف می‌کنند، شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران انتظار مقررات مساعد، تسهیل اداری و هماهنگی نزدیک‌تر با دولت را دارند.

بسیاری از سیاست‌های آمریکا در عمل به منزله یارانه‌ای ضمنی برای صنعت داخلی هوش مصنوعی هستند. کنترل‌های صادراتی و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری، دسترسی چین به تراشه‌های پیشرفته و سرمایه آمریکایی را محدود کرده‌اند. این اقدامات با مهار قدرتمندترین رقبا و هدایت سرمایه خصوصی به‌سوی شرکت‌های آمریکایی و متحدانشان، ارزش آنها را افزایش داده‌اند. انتظارات نیز این اثر را تشدید می‌کند. هنگامی که مقامات ارشد، رهبری در هوش مصنوعی را یک اولویت ملی توصیف می‌کنند، شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران انتظار مقررات مساعد، تسهیل اداری و هماهنگی نزدیک‌تر با دولت را دارند. این فرض‌ها بر میزان ریسکی که شرکت‌ها می‌پذیرند، چه‌بسا بیش از یک تخصیص بودجه کنگره باشد که با کندی اجرا می‌شود.

حمایت مستقیم واشنگتن، مکمل این پیام‌هاست. اعتبارهای مالیاتی تحقیق‌وتوسعه، سرمایه‌گذاری در زیرساخت، کمک‌های پژوهشی فدرال و مجموعه‌ای از تصمیمات قوه مجریه در زمینه مجوزها، مهاجرت و موارد دیگر، در مجموع تعیین می‌کنند که ظرفیت هوش مصنوعی کجا و چگونه رشد کند. در همین حال، تدارکات و مشارکت‌های فدرال، خود به سیگنالی مهم از سمت تقاضا تبدیل می‌شوند؛ زیرا نهادهای دولتی در حال آزمایش و به‌کارگیری گسترده سامانه‌های هوش مصنوعی هستند. بااین‌حال، بخش خصوصی همچنان موتور اصلی این رقابت است و انگیزه‌های آن همیشه با منافع ملی همسو نیست. بسیاری از آزمایشگاه‌های پیشروی آمریکا بر روی ابرهوش شرط بسته‌اند و به‌جای استقرار ایمن یا توسعه گسترده، منابع خود را صرف اجرای آموزش‌های عظیم می‌کنند. برخی نیز ترجیح می‌دهند که زیرساخت اجرای آموزش‌های بزرگ‌مقیاس را در خارج از کشور ایجاد و اداره کنند.

نقطه قوت آمریکا، هرگز برنامه‌ریزی متمرکز نبوده، بلکه به‌کارگیری مجموعه‌ای از ابزارها برای هدایت یک نظام غیرمتمرکز به‌سوی اهداف مشترک بوده است. این کشور با ایجاد مشوق‌های سیاستی، شکل‌دادن به انتظارات و هدایت سرمایه به‌سوی مقاصد ملی عمل می‌کند. این که این ابزارها چگونه برای حفظ رهبری آمریکا در هوش مصنوعی به کار گرفته شوند، به آینده‌ای بستگی دارد که در نهایت شکل می‌گیرد. برخی سیاست‌ها که در یک سناریو منطقی به نظر می‌رسند، ممکن است در سناریوی دیگر نتیجه معکوس داشته باشند. بااین‌حال، چند اولویت در اغلب سناریوها پابرجا خواهند بود؛ عناصر بنیادین قدرت ملی که بیشتر نسخه‌های آینده هوش مصنوعی به آنها نیاز خواهند داشت، هرچند اهمیت نسبی آنها از سناریویی به سناریوی دیگر متفاوت است.

توان محاسباتی همچنان بنیان اصلی قابلیت‌های هوش مصنوعی است. کنترل بر تراشه‌ها، مراکز داده و انرژی لازم برای راه‌اندازی آنها تعیین می‌کند که چه کسی می‌تواند سامانه‌هایی را آموزش دهد و به کار گیرد که آهنگ پیشرفت را تعیین می‌کنند. آمریکا هم برای پیشبرد فناوری‌های کنونی و هم برای کاوش رویکردهای تازه در توسعه هوش مصنوعی به پژوهش‌های پایه نیاز دارد. همچنین به نیروی انسانی - چه پرورش‌یافته در داخل و چه جذب‌شده از سراسر جهان - و به ظرفیت تولید در مقیاس گسترده و به انرژی نیاز دارد که همه اینها را فعال کند. به‌ویژه اگر شرکت‌های هوش مصنوعی به برق کافی دسترسی نداشته باشند، این گلوگاه می‌تواند کل روند پیشرفت را محدود کند.

سپس مسئله گسترش - یعنی انتشار و پذیرش سامانه‌های هوش مصنوعی در خارج از کشور - مطرح است. سامانه‌هایی که ریشه می‌دوانند، تعیین خواهند کرد که کدام ارزش‌ها و الگوهای حکمرانی، نظم دیجیتال را تعریف می‌کنند و کدام کشور یا کشورها بیشترین منافع اقتصادی و راهبردی را به دست می‌آورند. پکن از هم‌اکنون حکمرانی هوش مصنوعی را به‌مثابه یک صادرات راهبردی تلقی می‌کند و با استفاده از سامانه‌ها، استانداردها و الگوهای مقرراتی خود می‌کوشد که شکل استفاده و نظارت سایر کشورها بر این فناوری را تعیین کند.

 

سناریوی اول

سه محور یادشده یعنی ابرهوش در برابر هوش محدود و ناهموار، سهولت در برابر دشواری جبران فاصله و چینِ در حال مسابقه برای رسیدن به مرزهای پیشرفته در برابر چینِ غیررقابتی، هشت سناریوی ممکن را پدید می‌آورند. وظیفه سیاست‌گذاران این است که در هر یک از این سناریوها، مجموعه‌ای از گزینه‌های سیاستی معقول را در این ماتریس جای دهند.

توان محاسباتی همچنان بنیان اصلی هوش مصنوعی است. کنترل بر تراشه‌ها، مراکز داده و انرژی لازم برای راه‌اندازی آنها تعیین می‌کند که کدام دولت در این زمینه پیشرو خواهد بود.

نخست، سناریویی را در نظر بگیرید که در آن ابرهوش دست‌یافتنی است، فناوری به‌سختی قابل تقلید سریع است و چین با تمام توان در حال رقابت است. این سناریو حال‌وهوایی میان مسابقه تسلیحاتی و رقابت فضایی دارد: رقابتی برای رسیدن به نخستین مرزهای پیشرفته و تثبیت آن. در چنین وضعی، مخاطرات بسیار بالا خواهد بود. هر کشوری که پیشرفته‌ترین سامانه‌ها را توسعه دهد و کنترل کند، می‌تواند به برتری‌های پایدار فناورانه، اقتصادی و نظامی دست یابد. در حالت افراطی، این سناریو استدلال می‌کنند که برتری اولیه می‌تواند خودتقویت‌کننده شود؛ به‌گونه‌ای که جبران فاصله نه‌تنها دشوار، بلکه عملاً ناممکن گردد.

در چنین شرایطی، ایالات متحده ممکن است ناچار شود به نسخه‌ای جدید از «پروژه منهتن» بیندیشد؛ تلاشی که مستلزم بسیج منابع عمومی، هماهنگی فوق‌العاده میان دولت و صنعت و سطحی از محرمانگی شبیه برنامه‌های نظامی خواهد بود و چه‌بسا به اختیارات تازه یا استفاده گسترده‌تر از «قانون تولید دفاعی ۱۹۵۰» نیاز داشته باشد؛ قانونی که به رئیس‌جمهور اختیار وسیعی برای تنظیم صنعت در راستای اهداف دفاع ملی می‌دهد. چنین تلاشی، سیاست‌گذاران را ناگزیر می‌کند که میان دو گزینه انتخاب کنند: متمرکزکردن توسعه در یک نهاد واحد برای تضمین نظارت امنیتی سخت‌گیرانه یا حفظ رقابت میان چندین آزمایشگاه پیشرو با این فرض که آزمایش‌های موازی نتایج سریع‌تری به بار خواهد آورد. در چنین شرایطی، واشنگتن کنترل‌های صادراتی را تا مرز قابلیت اجرا سخت‌گیرانه‌تر می‌کند. همه لایه‌های زنجیره تأمین نیمه‌رساناها زیر رژیم‌های سخت‌تری قرار می‌گیرند و هماهنگی با متحدان برای جلوگیری از دورزدن این محدودیت‌ها ضروری خواهد بود.

مدیریت ریسک با چین در این سناریو اهمیت دارد؛ یکی از گزینه‌های محتمل می‌تواند توافقی برای خویشتن‌داری متقابل باشد که توسعه را محدود کند تا پکن و واشنگتن بتوانند سامانه‌های ایمنی متناسب با سرعت پیشرفت را ایجاد کنند. اما چنین ترتیبی شکننده و دشوار خواهد بود؛ زیرا بی‌اعتمادی متقابل، دشواری راستی‌آزمایی و منافع بالقوه ناشی از نقض توافق و پیشی‌گرفتن از طرف مقابل، آن را تهدید می‌کند. ازآنجاکه در این سناریو، جبران فاصله دشوار است و موفقیت چین اجتناب‌ناپذیر نیست، ممکن است آمریکا با پنجره زمانی محدودی روبه‌رو شود که در آن نخستین کشوری است که به ابرهوش دست یافته است. در آن لحظه، واشنگتن باید تصمیم بگیرد که آیا اقداماتی برای جلوگیری از دستیابی دیگران به همین توانمندی انجام دهد یا نه. سناریوی معکوس نیز به همان اندازه اهمیت دارد: اگر پکن نخست به مرز پیشرفت برسد، واشنگتن باید آماده مدیریت و کاهش آسیب‌ها باشد. اگر هر دو قدرت از این آستانه عبور کنند، ناچار خواهند بود با تعیین خطوط قرمز روشن، سازوکارهای ارتباطی و خویشتن‌داری متقابل، ریسک را کاهش دهند و هم‌زمان مانع دسترسی دولت‌های یاغی یا بازیگران غیردولتی به ابرهوش شوند.

 

سناریوی دوم

در سناریویی دیگر، ابرهوش همچنان دست‌یافتنی است و جبران فاصله در برابر فناوری‌های نوین همچنان دشوار است، اما چین به‌سوی مرزهای پیشرفته در حال مسابقه نیست. در این سناریو، ایالات متحده به یک «لحظه تک‌قطبی» در هوش مصنوعی دست می‌یابد. حتی اگر پکن، راهبردی مبتنی بر سرمایه‌گذاری جزئی را در مرزهای پیشرفته دنبال کند، دشواری جبران فاصله، تقریباً تضمین می‌کند که آمریکا به‌تنهایی در اوج فناوری باقی بماند و شانس واقعی برای تعریف ساختار جهان پس از آن را داشته باشد. پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که چگونه در مسابقه پیروز شویم، بلکه این است که چگونه از برتری خود استفاده و آن را مدیریت کنیم. در سطح صنعتی، توسعه هوش مصنوعی می‌تواند با سرعتی متعادل‌تر پیش رود. هرچند هزینه‌های تحقیق‌وتوسعه باید به‌اندازه کافی بالا بماند تا دستیابی به ابرهوش امکان‌پذیر باشد، اما به‌احتمال زیاد نیازی به بسیج گسترده‌ای شبیه «پروژه منهتن» نیست. این آینده، بسیاری از کشورهای دیگر را نگران خواهد کرد. تمرکز چنین قدرت تحول‌آفرینی در یک کشور، تردیدهایی ایجاد می‌کند که آیا واشنگتن رهبری مسئولانه خواهد داشت یا صرفاً به منافع ملی محدود خود می‌اندیشد. البته این لحظه تک‌قطبی، تضمین‌شده نیست. اگر آمریکا به ابرهوش دست یابد، چین به‌سرعت وارد حالت مسابقه می‌شود و سایر قدرت‌ها نیز مدت زیادی بیکار نخواهند ماند. واشنگتن باید تصمیم بگیرد که چگونه پاسخ دهد.

سامانه‌های هوش مصنوعی که ریشه می‌دوانند، تعیین خواهند کرد که کدام ارزش‌ها و الگوهای حکمرانی، نظم دیجیتال را تعریف می‌کنند و کدام کشور یا کشورها بیشترین منافع اقتصادی و راهبردی را به دست می‌آورند.

سناریوی سوم

امکان سوم، سناریویی با انتشار گسترده است: ابرهوش قابل دستیابی است، جبران فاصله آسان است و چین با سرعت پیش می‌رود. دستاوردها سریعاً انباشته می‌شوند، اما کپی‌کردن آنها نیز به همان سرعت انجام می‌شود. در این سناریو، وظیفه آمریکا کمتر درباره مهار و بیشتر درباره تاب‌آوری خواهد بود؛ یعنی آماده‌کردن سامانه‌های سایبری، امنیت زیستی، زیرساخت و دفاع کشور برای مقابله با طیف کامل تهدیدات مبتنی بر هوش مصنوعی.

اینکه آیا باید مسابقه داد یا سریعاً از دیگران پیروی کرد، به یک انتخاب استراتژیک تبدیل خواهد شد. اگر پیشرفت‌ها به‌سرعت افزایش یابند، مزیت حاصل از رسیدن به مرز نوآوری ممکن است کوتاه‌مدت باشد، اما اجازه‌دادن به دیگران برای رسیدن به مرز نوآوری، حتی برای مدت کوتاهی همچنان یک پنجره آسیب‌پذیر معناداری ایجاد می‌کند و اگر پیشرفت به‌سرعت افزایش یابد، رسیدن به مرز نوآوری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا پیشگام اولیه شروع به بالارفتن از منحنی خواهد کرد. مسیر بهینه احتمالی، رقابت تدافعی، حفظ هزینه‌های بالای تحقیق‌وتوسعه و قابلیت پیشروی در عین تطبیق پیشرفت‌ها با لایه‌های جدید امنیت و انعطاف‌پذیری خواهد بود.

خود اکوسیستم نوآوری نیز تحت‌فشار قرار می‌گیرد. در این شرایط، حفظ تعداد زیادی شرکت خصوصی که روی فناوری پیشرفته کار می‌کنند، دشوار خواهد بود؛ به‌ویژه اگر سرمایه‌گذاران، شاهد ازبین‌رفتن سود خود باشند. بسیاری از این شرکت‌ها با تجاری‌شدن ابرهوش شکست خواهند خورد. اهمیت مدیریت ریسک افزایش می‌یابد و این موضوع تنها محدود به کنترل تشدید تنش و محاسبات اشتباه نیست. برای کاهش تهدید انتشار غیرکنترل‌شده فناوری به دست بازیگران غیردولتی و دولت‌های یاغی، ایالات متحده باید لایه‌های جدیدی از همکاری جهانی ایجاد کند؛ هم با متحدان و هم با چین تا مانع از دسترسی بازیگران غیرمسئول به فناوری شود.

 

سناریوی چهارم

اگر ابرهوش قابل دستیابی باشد، جبران فاصله آسان باشد و چین در مسابقه پیشرفت سریع شرکت نکند، آمریکا در یک پنجره تک‌قطبی گذرا قرار خواهد گرفت. آمریکا می‌تواند نخستین کشوری باشد که به ابرهوش دست می‌یابد، اما دیگران می‌توانند به‌سرعت پشت سر آن حرکت کنند؛ به‌ویژه زمانی که وارد مسابقه شوند. با توجه به اینکه چین تلاش نمی‌کند به‌سرعت نوآوری کند، منطق دست نگه‌داشتن از یک فشار بزرگ برای رسیدن به مرز پیشرفته تا حدی قانع‌کننده‌تر خواهد بود؛ به‌ویژه اگر این اقدام بتواند از سناریوی انتشار گسترده جلوگیری کند. بااین‌حال، این مسیر همچنان پرریسک است: چین ممکن است به طور پنهانی وارد مسابقه شود یا بازیگر دیگری بتواند فراتر از توانمندی‌های آمریکا پیشرفت کند.

اگر ایالات متحده به مسابقه ادامه دهد، باید تصمیم بگیرد که چگونه از برتری خود استفاده کند. واشنگتن می‌تواند تلاش کند از این پنجره محدود برای جلوگیری از دستیابی دیگران به مرز نوآوری بهره‌برداری کند. حتی یک دوره کوتاه از ابرهوش بدون رقیب می‌تواند برای تقویت دفاع‌های داخلی و متحدان و اجرای تدابیر ایمنی علیه ازدست‌رفتن کنترل و سناریوهای انتشار بی‌حدوحصر استفاده شود. باتوجه‌به اینکه چین در این سناریو در حال مسابقه نیست، احتمالاً راهبرد متفاوتی را دنبال خواهد کرد: تلاش برای تجاری‌سازی دستاوردهای آمریکایی، گسترش سامانه‌های چینی در سطح جهان از طریق صادرات هوش مصنوعی کم‌هزینه و پیونددادن هوش مصنوعی به جهان فیزیکی از طریق رباتیک.

 

سناریوی پنجم

در مجموعه بعدی سناریوهای ممکن، ابرهوش دیگر مطرح نیست. در یکی از این سناریوها، جبران فاصله با فناوری‌های پیشرفته دشوار است و چین در حال مسابقه برای رسیدن به مرزهای نوآوری است. ایالات متحده و چین وارد یک رقابت نوآوری سخت خواهند شد. هرچند مخاطرات بالا خواهد بود، اما کمتر از سناریوهای ابرهوش خواهد بود. سرمایه‌گذاری در تحقیق‌وتوسعه همچنان اهمیت دارد، حتی اگر به سطح اضطراری نرسد و این هزینه‌ها باید با سیاست صنعتی بلندمدتی پشتیبانی شوند تا قابلیت‌های پایدار در حوزه رباتیک و تولید پیشرفته ساخته شود. سیاست‌گذاران باید آگاه باشند که بازارها اغلب نقاط عطف را نادرست ارزیابی می‌کنند؛ سرمایه‌گذاران ممکن است قبل از رسیدن هوش مصنوعی به ظرفیت کامل، دچار هیجان و اعلام «حباب» شوند یا مدت زیادی پس از بلوغ فناوری به هزینه‌کرد ادامه دهند. مدیریت ریسک باید کمتر بر از دست رفتن کنترل متمرکز شود و بیشتر بر سوءاستفاده در کاربردهای زیستی، سایبری یا نظامی توجه کند.

آمریکا باید پذیرش گسترده هوش مصنوعی در صنعت داخلی و ارتش را به طور فعال پیش ببرد. امنیت مدل‌ها و مراکز داده همچنان اهمیت دارد،

استراتژی در عصر هوش مصنوعی کمتر در مورد پیش‌بینی یک نتیجه واحد یا یک سیاست درست و بیشتر در مورد تفکر در احتمالات خواهد بود.

زیرا جبران فاصله ساده نیست و مدل‌های پیشرو برای تأمین امنیت سامانه‌های آمریکا و متحدان ضروری باقی می‌مانند؛ اما وظیفه اصلی، ورود سامانه‌های توانمند به استفاده گسترده در مراحل اولیه است تا آشنایی و وابستگی ایجاد شود، قبل از آنکه جایگزین‌های چینی جای خود را پیدا کنند. کنترل‌های صادراتی همچنان برای کندکردن پیشرفت چین مفید خواهند بود، اما ایالات متحده باید مراقب باشد که مانع استقرار فناوری در خارج نشود.

 

سناریوی ششم

در جهانی بدون ابرهوش، جبران فاصله دشوار است و چین نیز در مسابقه شرکت نمی‌کند، ایالات متحده از برتری راحتی برخوردار خواهد بود و فرصت معناداری برای تثبیت مزیت خود خواهد داشت. آمریکا می‌تواند از هوش مصنوعی برای توسعه داروهای نجات‌بخش جدید، گسترش آموزش و احیای صنایع عقب‌مانده استفاده کند. چین لزوماً به طور کامل از هوش مصنوعی خارج نخواهد شد، اما پکن سرمایه‌گذاری خود در توسعه مدل‌های پیشرفته را به حدی محدود می‌کند که عملاً از رقابت برای دست‌یابی به توانمندی‌های برتر کنار گذاشته شود. در عوض، چین بر کاربردها و تجاری‌سازی دستاوردهای آمریکایی تمرکز خواهد کرد. در همین حال، واشنگتن می‌تواند بر ایمنی، پاسخگویی و اطمینان از آنکه دستاوردهای مبتنی بر هوش مصنوعی به رفاه فراگیر تبدیل می‌شوند، تمرکز کند.

 

سناریوی هفتم

سناریوی هفتم، جهانی با هوش مصنوعی محدود و ناهموار، جبران فاصله آسان و چینِ در حال مسابقه برای رسیدن به مرزهای پیشرفته است. در این سناریو، آمریکا و چین وارد یک رقابت در گسترش و انتشار فناوری می‌شوند. از آنجایی که دستاوردها به‌راحتی قابل تقلید خواهند بود، هیچ کشوری نمی‌تواند برای مدت طولانی، انحصار هوش را در اختیار داشته باشد؛ برتری از آنِ کشوری خواهد بود که سریع‌تر از رقبای خود فناوری را توسعه و تجاری‌سازی کند. اگر فناوری به‌راحتی کپی شود، جذب سرمایه خصوصی دشوارتر خواهد بود و سرمایه‌گذاران احتمالاً کمتر سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ زیرا بازده قابل دفاعی مشاهده نمی‌کنند. بااین‌حال، ایالات متحده همچنان باید در این رقابت شرکت کند. سامانه‌هایی که زودتر منتشر شوند، محیط جهانی را شکل خواهند داد و باید منعکس‌کننده ارزش‌های آمریکا باشند و از آنجایی که چین در حال مسابقه است، آمریکا نیز باید به همان سرعت یا سریع‌تر نوآوری کند تا مانع از آن شود که پکن برتری‌های سایبری، زیستی، نظامی و اطلاعاتی آمریکا را به خطر بیندازد.

در این سناریو، گسترش فناوری دیگر تنها یک بخش از راهبرد هوش مصنوعی نیست، بلکه یک ستون اساسی سیاست خارجی ایالات متحده می‌شود. چین پیش‌تر به طور سیستماتیک فناوری خود را اغلب همراه با تأمین مالی و پروژه‌های توسعه بزرگ، به بازارهای خارجی می‌برد. ایالات متحده به‌حق نگران خواهد بود که اجازه دهد زیرساخت دیجیتال جهان بر مدل‌های چینی ساخته شود که توانایی استخراج داده، نظارت بر ارتباطات و اجرای عملیات نفوذ گسترده دارند. واشنگتن باید انتشار هوش مصنوعی را در دیپلماسی خود جای دهد.

اگر کپی‌کردن آسان و انتشار فناوری اجتناب‌ناپذیر باشد، محرمانگی بازده کمی خواهد داشت. گزینه بهتر ممکن است انتشار مدل‌های متن‌باز یا صدور مجوز گسترده نسخه‌های ایمن از سامانه‌های کلیدی باشد تا اطمینان حاصل شود که روی پلتفرم‌های آمریکایی یا متحد اجرا می‌شوند، نه روی پلتفرم‌های رقیب. در این سناریو، کنترل‌های صادراتی مزیت کمتری دارند و در برخی موارد شدید حتی می‌تواند رقابت بر سر انتشار را تضعیف کنند؛ زیرا چین می‌تواند فناوری‌های آمریکایی را سریعاً بازتولید کرده و از محدودیت‌ها عبور کند.

 

سناریوی هشتم

در آخرین سناریو، هوش مصنوعی شبیه بسیاری از فناوری‌های بزرگ گذشته خواهد بود. ایالات متحده در نوآوری پیشرو خواهد بود، اما پیشرفت‌ها به‌راحتی قابل کپی خواهند بود. این «سواری مجانی» باعث می‌شود سرمایه‌گذاران خصوصی، کمتر انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری‌های مهم و بزرگ در این حوزه داشته باشند. در عوض، سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی مطابق با درآمد پیش‌بینی‌شده از گسترش فناوری پیش خواهد رفت. مدل‌های متن‌باز احتمالاً بر بازار غالب خواهند شد.

رقابت برای رهبری هوش مصنوعی نیز عمدتاً یک رقابت برای گسترش و انتشار خواهد بود. این وضعیت شبیه رقابت‌های قبلی مانند رقابت بر سر 5G خواهد بود. وظیفه واشنگتن این است که اطمینان حاصل کند سامانه‌های قابل‌اعتماد آمریکایی و متحدان، به زیرساخت پیش‌فرض صنعت جهانی تبدیل شوند و فضای کمتری برای پکن باقی بماند تا جایگزینی ارزان و کارآمد ایجاد کند.

 

از سناریوها تا راهبردها

استراتژی در عصر هوش مصنوعی کمتر در مورد پیش‌بینی یک نتیجه واحد یا یک سیاست درست و بیشتر در مورد تفکر در احتمالات خواهد بود. برای استفاده از این ماتریس، سیاست‌گذاران باید با انتخاب یک «مورد پایه» شروع کنند؛ سناریویی که احتمال وقوع آن را بیشتر می‌دانند. هر پیشنهاد سیاست‌گذاری اصلی باید با این مورد پایه آزمایش شود: آیا این سیاست در جهانی که فکر می‌کنیم در آن قرار داریم، منطقی است؟

وظیفه سیاست‌گذاران اکنون روشن است؛ هوش مصنوعی را نه به‌عنوان یک داستان مجزا، بلکه به‌عنوان یک چشم‌انداز در حال تغییر ببینند.

سیاست‌گذاران همچنین باید تعیین کنند که چه اقداماتی می‌تواند بدترین پیامدها را در سناریوهایی که آمریکا در آن‌ها آسیب‌پذیرتر و مخاطرات بالاتر است، کاهش دهد یا خنثی کند. سپس باید سیاست‌ها را بیمه کنند؛ یعنی راهبرد را با مورد پایه همسو کنند و درعین‌حال آن را در برابر چالش‌برانگیزترین سناریوها مقاوم سازند. این یعنی شناسایی سیاست‌هایی که در چند سناریو کارآمد هستند؛ سیاست‌هایی که در صورت تغییر آینده، قابل بازگشت‌اند و سیاست‌هایی که در صورت نادرست بودن مورد پایه، آسیب‌زا خواهند بود.

برای هر یک از هشت سناریو، دولت باید یک برنامه آماده برای اجرا داشته باشد که بتوان آن را با تغییر شرایط تطبیق داد. این چارچوب تنها برای سیاست‌گذاران نیست؛ بلکه راهی عملی ارائه می‌دهد تا هر کسی بتواند در بحث‌های مربوط به هوش مصنوعی و ژئوپلیتیک مشارکت کند. این بحث‌ها اغلب با صحبت دو طرف در کنار هم بدون رسیدن به تفاهم پایان می‌یابند؛ اما اگر شرکت‌کنندگان مشخص کنند که کدام آینده فرض شده است، می‌توانند سازنده‌تر شوند. آیا انتظار می‌رود هوش مصنوعی به‌سوی چیزی تحول‌آفرین پیش برود یا در سطحی ثابت بماند؟ آیا دستاوردها سریع منتشر می‌شوند یا تکثیر آنها دشوار است؟ آیا چین در حال مسابقه برای مرزهای پیشرفت است یا خود را برای دنبال‌کردن و تجاری‌سازی آماده می‌کند؟

هدف این چارچوب، پیش‌بینی سناریوی نهایی نیست، بلکه نظم‌دادن به یک راهبرد در مواجهه با عدم قطعیت است. این چارچوب همچنین قرار است تکامل یابد. پیشرفت هوش مصنوعی بیش از سه محور ارائه‌شده، ابعاد دیگری نیز دارد؛ برخی از پرسش‌هایی که امروز مهم به نظر می‌رسند، ممکن است در آینده حل شوند و پرسش‌های جدیدی ظهور کنند. برای مثال، اگر آشکار شود که ابرهوش در دسترس است، احتمال پیشرفت محدود، بی‌اهمیت خواهد شد و ماتریس ممکن است محور جدیدی داشته باشد که دو امکان تازه را در نظر بگیرد: ابرهوش مفید و ابرهوش خطرناک. بازیگران غیر از چین نیز با تغییر چشم‌انداز فناوری اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد. آنچه اهمیت دارد، داشتن یک چارچوب سیاستی است که بتواند با جمع‌آوری شواهد، خود را تطبیق دهد.

ژئوپلیتیک در عصر هوش مصنوعی ساده نخواهد بود. اما بدون یک روش منظم برای تفکر، راهبرد زیر بار فرض‌ها و برنامه‌های پنهان فرو خواهد ریخت. با ترسیم سناریوهای ممکن و انتخاب‌هایی که می‌طلبند، این چارچوب راهی برای دیدن از میان ابهامات ارائه می‌دهد. وظیفه سیاست‌گذاران اکنون روشن است: هوش مصنوعی را نه به‌عنوان یک داستان مجزا، بلکه به‌عنوان یک چشم‌انداز در حال تغییر ببینند.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/geopolitics-age-artificial-intelligence

[1] . JAKE SULLIVAN

/ انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :