گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ دکتر «م. رضا بهنام» [۱] پژوهشگر و دانشمند علوم سیاسی در مقالهای که وبسایت «Palestine Chronicle» آن را منتشر کرده است، به بررسی ۴۷ سال مقاومت ملت ایران در مقابل بیعدالتی و زورگویی آمریکا و رژیم صهیونیستی میپردازد. به گفته وی انقلاب اسلامی موازنه ژئوپلیتیک در منطقه غرب آسیا را تغییر داد و ایران را از دوست نزدیک به دشمن اصلی رژیم صهیونیستی و حامی اصلی فلسطین در منطقه تبدیل کرد و همین دلیل اصلی تمامی فشارها علیه ایران از سوی آمریکا و اسرائیل است. به گفته وی اسرائیل شبکهای قدرتمند از اندیشکدههای حامی صهیونیسم، نهادهای آموزشی، رسانهها و گروههای لابیگر ایجاد و تقویت کرده تا افکار عمومی آمریکا را بهگونهای شکل دهد که ایران را بهعنوان یک متجاوز و تهدید تلقی کنند. افکار عمومی آمریکا نیز درک درستی از جامعه پیچیده ایران ندارد.
از متحد نزدیک تا دشمن اصلی
۴۷ سال پیش، پس از هزار سال حکومت سلطنتی، ایران نظام سیاسی خود را بازآفرینی کرد. جمهوری اسلامی در پی انقلاب ۱۹۷۹ شکل گرفت؛ انقلابی که از مهمترین رویدادهای تاریخی دوران معاصر به شمار میرود. انقلاب ایران بهطور عمیقی چشمانداز ژئوپلیتیکی غرب آسیا را دگرگون کرد. با برکناری شاه، ایرانیان یکی از پایههای هژمونی منطقهای آمریکا را از میان برداشتند. افزون بر این، انقلاب، ایران را از یک متحد نزدیک اسرائیل به یکی از اصلیترین دشمنان آن تبدیل کرد. همچنین، این تحول، مسئله فلسطین را از یک مبارزه عمدتاً سکولار برای رهایی ملی در برابر استعمار شهرکنشینی، به مقاومتی با گرایش اسلامیتر بدل ساخت؛ مقاومتی که به یک ضرورت اسلامی و سیاسی تبدیل شد. آزادی قدس به یکی از ارکان اصلی هویت اسلامیِ ضد امپریالیستی حکومت جدید در ایران تبدیل شد.
در طول ۴۷ سال گذشته، ایران، بهعنوان کشوری غیرعرب، پایبندی خود به مسئله فلسطین را بهعنوان یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستیاش حفظ کرده است.
در اوت ۱۹۷۹(مرداد ۱۳۵۸) نخستین رهبر عالی ایران، «روحالله خمینی»، «روز قدس» را برای تثبیت مسئله فلسطین بهعنوان یک اصل وحدتبخش پایهگذاری کرد. این روز بینالمللی که هر ساله برگزار میشود، در آخرین جمعه ماه رمضان گرامی داشته میشود. در این روز، راهپیماییهای گستردهای برگزار میگردد که هدف آنها ابراز همبستگی با فلسطینیان و مخالفت با اشغال قدس و سراسر فلسطین توسط اسرائیل است. این مناسبت از آن زمان تاکنون به نمادی از مقاومت تبدیل شده است.
علاوه بر این، ایران برای مقابله با هژمونی آمریکا و اسرائیل، شبکهای از متحدان ایجاد کرده است که آزادی فلسطین را به یک راهبرد منطقهای پیوند داده است. تهران هرگز در ارائه حمایتهای مادی (که ارزش آنها میلیاردها دلار برآورد میشود) به گروههای مقاومت فلسطینی تردید نکرده است؛ حمایتی که به آنها امکان داده تا مبارزه خود برای آزادی و تعیین سرنوشت را ادامه دهند.
در طول ۴۷ سال گذشته، ایران، بهعنوان کشوری غیرعرب، پایبندی خود به مسئله فلسطین را بهعنوان یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستیاش حفظ کرده است. هیچ کشور عربی یا هیچ کشور مسلمان دیگری نمیتواند چنین ادعایی داشته باشد. به همین دلیل، ایران از سوی اسرائیل، آمریکا و متحدان غربیاش، هم از نظر اقتصادی و هم نظامی تحت فشار و تهاجم قرار گرفته و بهخاطر برنامه هستهای نظامیاش که اساساً وجود ندارد، مجازات شده است.
تاوان مقاومت و تسلیمنشدن
ایرانِ انقلابی نقشی محوری در تبدیل مسئله فلسطین به معیاری برای سنجش آزادی و عدالت در غرب آسیا و فراتر از آن داشته است. به گفته «عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه ایران: «فلسطین قطبنمای راهبردی و اخلاقی منطقه ماست. این یک آزمون است برای اینکه آیا حقوق بینالملل معنایی دارد، آیا حقوق بشر دارای ارزشی جهانشمول است و آیا نهادهای جهانی برای حمایت از ضعیفان وجود دارند یا صرفاً برای توجیه قدرت قدرتمندان».
ایران به دلیل امتناع از پذیرش بیعدالتی، تسلیمشدن و دفاع از حاکمیت ملی خود، از دهه ۱۹۵۰ تاکنون از سوی آمریکا بهطور نظاممند تحت فشار و آسیب قرار گرفته است. واشنگتن، بهخاطر نپذیرفتن خواستههایش، سیاستها و اقداماتی را در پیش گرفته که شامل موارد زیر است:
ایرانِ انقلابی نقشی محوری در تبدیل مسئله فلسطین به معیاری برای سنجش آزادی و عدالت در غرب آسیا و فراتر از آن داشته است.
سرنگونی دولت منتخب دموکراتیک ایران در سال ۱۹۵۳ تداوم حمایت از دیکتاتوری خشن شاه به مدت ۲۶ سال پشتیبانی از جنگ هشتساله عراق و استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه ایرانیان همکاری با اسرائیل در کارزار ترور دانشمندان ایرانی تخریب زیرساختهای صنعتی و حمله به تأسیسات هستهای صلحآمیز اعمال تحریمهای ویرانگر که اقتصاد ایران را فلج کرده، به تخریب محیطزیست دامن زده و سختیهای قابلتوجهی بر مردم ایران تحمیل کرده است.
اسرائیل حذف کامل مخالفان منطقهای را پیششرطی برای سلطه بر منطقه و بازسازی آن بر اساس الگوی مطلوب خود میداند. ایران، مقاومت فلسطین، حزبالله لبنان، نیروهای بسیج مردمی در عراق و انصارالله در یمن، موانع باقیمانده در برابر تحقق تسلط کامل آمریکا و اسرائیل به شمار میروند.
در این مسیر، اسرائیل طی دههها تلاش کرده است ایران را بهعنوان بازیگری مخرب معرفی کند. این دولت شبکهای قدرتمند از اندیشکدههای حامی صهیونیسم، نهادهای آموزشی، رسانهها و گروههای لابیگر ایجاد و تقویت کرده تا افکار عمومی آمریکا را بهگونهای شکل دهد که ایران را بهعنوان یک متجاوز، تهدید و کشوری که باید از رهبران آن ترسید؛ تلقی کنند.
دگرسازی از ایران
نمونههای متعددی -و اغلب ظریف و نامحسوس- از چگونگی موفقیت کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل برای تضعیف و «دیگریسازی» ایران وجود دارد؛ از جمله:
نظام جمهوری مبتنی بر قانون اساسی ایران بهطور معمول با عنوان «رژیم» معرفی میشود. اعتراضات در ایران پوشش رسانهای گستردهای همراه با تحلیلهای ضدایرانی در رسانههای جریان اصلی پیدا میکند، در حالی که کشتار گسترده فلسطینیان توسط اسرائیل کماهمیت جلوه داده میشود یا بهعنوان دفاع از خود توجیه میشود. زنان ایرانی که از جمله تحصیلکردهترین زنان جهان هستند (۹۷ درصد باسواد و ۶۵ درصد دانشجویان دانشگاهها زناند) و در مشاغل مختلف حضور برجسته دارند بهعنوان افرادی تحت ستم تصویر میشوند. رهبران ایران غالباً با تصویری منفی، تندرو، غیرمنطقی و مرموز نمایش داده میشوند، در حالی که جریانهای تندرو، نظامیگرا و راستگرای مذهبی در اسرائیل بهعنوان عقلانی و دموکراتیک معرفی میشوند.
آنچه بهطور فزایندهای آشکار شده این است که آمریکا و اسرائیل برای وادارکردن تهران به تسلیم، از تحریمهای اقتصادی غیرقانونی و تهدیدهای بیاساس درباره سلاح هستهای بهعنوان ابزارهای سیاسی استفاده کردهاند. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، بیش از ۳۴ سال است که با بزرگنمایی یک بحران هستهایِ خیالی، مدام هشدار داده که ایران تنها چند هفته یا چند ماه تا دستیابی به توان هستهای فاصله دارد؛ روایتی تکراری که برای توجیه اقدام نظامی به کار گرفته شده است.
ایران به دلیل امتناع از پذیرش بیعدالتی، تسلیمشدن و دفاع از حاکمیت ملی خود، از دهه ۱۹۵۰ تاکنون از سوی آمریکا بهطور نظاممند تحت فشار و آسیب قرار گرفته است.
اندکی پس از نهاییشدن برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ (۲۳ تیر ۱۳۹۴) نتانیاهو نابودی آن را به یکی از اهداف اصلی خود تبدیل کرد. باید به یاد داشت که ایران، با امید به دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک پایدار، سختگیرانهترین محدودیتهایی را که تاکنون بر یک برنامه هستهای غیرنظامی اعمال شده، پذیرفت. این توافق شامل محدودیتهایی مانند: سقف غنیسازی اورانیوم در سطح ۳.۶۷ درصد (در حالی که برای ساخت سلاح حدود ۹۰ درصد نیاز است)، کاهش ۹۸ درصدی ذخایر اورانیوم غنیشده، و قرارگرفتن برنامه تحت نظارت کامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود.
با وجود پایبندی ایران به تعهداتش، اسرائیل و حامیان آمریکایی آن از اقدام دونالد ترامپ استقبال کردند؛ زمانی که او در سال ۲۰۱۸ بهطور یکجانبه آمریکا را از برجام خارج کرد و کارزار «فشار حداکثری» علیه ایران را آغاز نمود. جنگ مالی بهراهافتاده از سوی آمریکا و اسرائیل به تغییر «رژیم» مورد نظر آنان منجر نشده؛ بلکه برعکس، روند پیوند راهبردی ایران با چین و روسیه را تسریع کرده است.
علاوه بر این، از دهه ۱۹۹۰، بنیامین نتانیاهو و متحدانش در واشنگتن بارها خواستار اقدام نظامی علیه ایران شده و بهطور مستمر کوشیدهاند آمریکا را به حمله ترغیب کنند. او سرانجام در ژوئن ۲۰۲۵(خرداد ۱۴۰۴) به هدف خود نزدیک شد؛ زمانی که اسرائیل با حمایت نظامی آمریکا جنگی ۱۲روزه را آغاز کرد؛ حملهای که در پوشش مذاکرات صورت گرفت. جالب است که پس از ترور سردار «قاسم سلیمانی»، توسط آمریکا در سال ۲۰۲۰، دونالد ترامپ در محافل خصوصی شکایت کرده بود که نتانیاهو «حاضر است تا آخرین سرباز آمریکایی با ایران بجنگد.» نارضایتی او از این باور ناشی میشد که نتانیاهو اسرائیل را مستقیماً وارد این عملیات خواهد کرد.
درک نادرست از ایران
ایران و فلسطین همواره در تیررس واشنگتن و تلآویو بودهاند: ایران به دلیل پیشینه تاریخی مهم و موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع نفت، گاز و دیگر ذخایر معدنیاش؛ و فلسطین به سبب جایگاه دینی و حضور تاریخیاش در قلب جهان اسلام؛ و هر دو بهخاطر پایداری و استقامت اصولیشان.
افکار عمومی آمریکا، تحت تأثیر رسانههای بزرگ و شبکههای اجتماعیِ حامی صهیونیسم، و نیز تحلیلهای برخی ایرانیان مخالف دولت در خارج از کشور و بهاصطلاح کارشناسان ایران، درکی نادرست از جامعه پیچیده ایرانی پیدا کردهاند. در غیاب زمینه تاریخی، این دو ملت با پیشینه چندصدساله به چند جمله سطحی و ساختگی فروکاسته شدهاند.
اعضای نهادهای سیاسی، سیاست خارجی و رسانهای بهندرت -و گاه هرگز- نیاز، کارآمدی یا هیاهوی جنگ علیه ایران را بهطور جدی مورد بررسی قرار نمیدهند؛ چه رسد به اینکه اخلاقی بودن اقدامات آمریکا و اسرائیل را زیر سؤال ببرند. در عوض، خشونت و تجاوز آنها علیه ایران تحمل میشود و حتی اغلب مورد تشویق قرار میگیرد.
افکار عمومی آمریکا، تحت تأثیر رسانههای بزرگ و شبکههای اجتماعیِ حامی صهیونیسم، و نیز تحلیلهای برخی ایرانیان مخالف دولت در خارج از کشور و بهاصطلاح کارشناسان ایران، درکی نادرست از جامعه پیچیده ایرانی پیدا کردهاند.
برخلاف بسیاری در جهان عرب و غرب، جمهوری اسلامی از کنار گذاشتن فلسطینیان و تسلیمشدن در برابر سیاستهای تهاجمی و خطرناک آمریکا و اسرائیل خودداری کرده است. در برابر جاهطلبیهای توسعهطلبانه اسرائیل، خاندانهای نفتی عرب نیز باید درباره آینده خود در منطقه تصمیم بگیرند. اگر میخواهند مستقل باقی بمانند، نه بهعنوان دولتهای تابع آمریکا و اسرائیل، آنها نیز باید در کنار فلسطین بایستند.
غیبت کشورهای عربی در نبرد برای فلسطین صرفاً ناشی از ضعف اخلاقی نیست، بلکه بهمنزله پیروزی صهیونیستها و تسلیم در برابر طرح امپریالیستی آمریکا و اسرائیل برای منطقه است. آنچه اسرائیل عرضه میکند، بیاهمیتی، دورویی و تداوم بیثباتی است. انتخاب پیشروی کشورهای عربی روشن است: وحدت جمعی یا تابعیت.
اسرائیل بهاشتباه به این نتیجه رسیده است -چنانکه واشنگتن به آن القا کرده- که میتواند با وجود جنگ نسلکشانه علیه فلسطینیان، اقدامات خشونتآمیز علیه همسایگان و تضعیف نظام حقوقی بینالمللی، همچنان در منطقه زندگی کرده و شکوفا شود.
محور سرکش و یاغی واشنگتن-تلآویو از سال ۱۹۷۹ تاکنون در حال تهدید و زمینهسازی برای جنگ علیه ایران بوده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای روی کار آوردن یک پادشاه مطیع و وابسته دیگر، مشابه محمدرضا شاه پهلوی، است. برای منطقه و جامعه جهانی، جنگی ساختگی و دیرینه که بر پایه این تصور نادرست شکل گرفته که میتواند مقاومت فلسطینیان را پایان دهد و دولت ایران را سرنگون کند، ممکن است نتایج مصیبت باری به دنبال داشته باشد.
https://www.palestinechronicle.com/from-tehran-to-gaza-frontlines-of-resistance/
[1] . Dr. M. Reza Behnam
/انتهای پیام/