۱۴۰۵/۰۱/۱۲
۱۲:۲۳
کد خبر : ۱۲۰۹۸
تحلیل آسیب‌شناسی و احیای همبستگی اجتماعی در ایران امروز در گفت‌و‌گو با میثم مهدیار/ بخش اول؛

نه جامعه توده‌وار، نه فردگرایی اتمیزه

میثم مهدیار از ظرفیت های اجتماعی ایران می گوید
به نسبت بقیه ملت‌ها و کشورها، ما جزء کشور‌هایی هستیم که اراده عمومی یا جمعی‌مان در بحران بسیار فربه‌تر است. در خیلی جا‌های دنیا جنگ شده، اما این حجم از کمک‌هایی که در جنگ ۸ساله از دل مردم جمع شد و به جبهه‌ها رفت، بی‌سابقه بود. من نمی‌خواهم بگویم بقیه کشور‌ها چنین امکانی را ندارند، بلکه می‌خواهم بگویم که کشور ما از جهت میزان همدلی و انسجام در مواقع بحرانی، جزء کشور‌های زبانزد است.
میثم مهدیار پژوهشگر علوم انسانی : میثم مهدیار

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ عباد محمدی: چرا ظرفیت بالای همبستگی و انسجام ملی ایرانیان که در بحران‌هایی چون جنگ تحمیلی، سیل و زلزله فوران می‌کند، در شرایط عادی به یک «اراده عمومی پایدار» برای حل مسائل کلان کشور تبدیل نمی‌شود؟ این پرسش کلیدی، محور گفت‌وگوی ما با دکتر میثم مهدیار - جامعه‌شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی - است. ایشان معتقد است که «اراده عمومی» صرفاً جمع جبری خواسته‌های فردی نیست، بلکه محصول ضرب اراده‌های همگرا و هم‌افزایی جمعی است که جامعه را از دو آسیب بزرگ «اتمیزه‌شدن» (فردگرایی مبتنی بر منفعت) و «توده‌وار شدن» (هیجان‌زدگی بی‌اخلاق) مصون می‌دارد. به باور این پژوهشگر، ریشه‌های این همبستگی در تاریخ ایران، از «بوم کم‌آب» که نیازمند تعاون بود تا پیوند عمیق آیین‌های باستانی با مناسک مذهبی، وجود دارد و این پتانسیل همچون آتشفشانی خفته در زیر غبار مدرنیته پنهان شده است. او راهکار اصلی برای فعال‌سازی این ظرفیت را نه در نظریه‌پردازی صرف، بلکه در رسیدن به «خودآگاهی تاریخی» از طریق «کنش اجتماعی» می‌داند؛ کنشی که باید در بستر «محله» به‌عنوان پادزهر بیگانگی شهری شکل گیرد و در نهایت، به‌جای بروکراسی ناکارآمد مدرن، به الگوی «دولت فتوت» مبتنی بر دهش و اخلاق منجر شود. در ادامه مشروح بخش نخست این گفت‌وگو را می‌خوانید.

 

اراده عمومی؛ از چیستی تا ضد آن در «جامعه توده‌وار»

ما اجمالاً این را می‌فهمیم که در بروز فعالانه و مثبت اراده عمومی، وضعیت امروز مردم ایران، در نقطه مطلوبی نیست. چرا؟ به‌خاطر تجربه‌هایی که قبل از انقلاب، حین انقلاب و بعد از انقلاب در جنگ و جهاد سازندگی و... داشتیم. انگار آن‌طور که بایدوشاید نقطه بروز اراده عمومی، قوی نیست. چه‌کار کنیم که این قوی بشود؟ مسئله اصلی این است. نکته حائز اهمیت این است که در بحران‌ها، معمولاً مردم نقش‌آفرینی خوبی دارند؛ حتی همین جنگ اخیر، سیل و زلزله و بیماری کرونا. اما بعد از بحران، دوباره دولت خدمت‌دهنده می‌شود و مردم به صرف خدمت‌گیرنده تبدیل می‌شوند. پس نتیجه می‌گیریم که ما در این موضوع به الگوی پایداری برای بروز مثبت اراده عمومی نرسیده‌ایم. این مسئله اصلی است. اما پیشنهاد بنده این است که گفت‌وگو را دو قسمت کنیم: ابتدا به چیستی و چرایی مسئله اراده عمومی بپردازیم. یعنی خیلی کوتاه به این بپردازیم که اصلاً اراده عمومی تعریفش چیست و همچنین راجع به چرایی و اهمیت اراده عمومی توضیحاتی را بفرمایید. قسمت دوم هم به چگونگی تبدیل‌شدن اراده عمومی ایجاد شده در بحران به یک الگوی پایدار بپردازیم. الان دقیقاً باید چه‌کار کرد؟ موانع اصلی چیست و فرایند آن چگونه است؟

مهدیار: ما از دهه ۳۰ به بعد، مفهومی را در علوم‌انسانی بخصوص علوم سیاسی در غرب داریم تحت عنوان «جامعه توده‌وار» و به نظرم باتوجه‌به قاعده «تُعرَفُ الاشیاءُ بِاضدادِها» با فهم جامعه توده‌وار می‌توانیم مفهوم اراده عمومی را تا حد زیادی فهم کنیم. وقتی راجع به جامعه توده‌وار صحبت می‌کنند، راجع به جامعه‌ای صحبت می‌کنند که اعضای آن علی‌رغم سطح ارتباطات ظاهری زیاد اما با یکدیگر هم‌افزایی جمعی ندارند. مثلاً «مارکس» با مثال گونی سیب‌زمینی جوامع دهقانی را در برابر جوامع کارگری صورت‌بندی می‌کند و می‌گوید جوامع دهقانی مثل گونی سیب‌زمینی‌اند که وقتی در کنار هم هستند به خودآگاهی نمی‌رسند و اگر روی زمین ریخته شوند، هر کدام به سویی می‌روند. در واقع آن چسبی که این‌ها را به یکدیگر وصل می‌کند و انرژی‌شان را به هم منتقل و هم‌افزا می‌کند و یک ماهیت و هویت جدید به آن‌ها می‌دهد، وجود ندارد. وقتی آن پیوند وجود ندارد، می‌شود یک جامعه توده‌وار یا به عبارتی جامعه اتمیزه که افراد با یکدیگر بر هم کنشی ندارند و به قولی واجد «روح جمعی» یا به تعبیر شما اراده عمومی نیستند.

ما از دهه ۳۰ به بعد، مفهومی را در علوم‌انسانی بخصوص علوم سیاسی در غرب داریم تحت عنوان «جامعه توده‌وار» و به نظرم باتوجه‌به قاعده «تُعرَفُ الاشیاءُ بِاضدادِها» با فهم جامعه توده‌وار می‌توانیم مفهوم اراده عمومی را تا حد زیادی فهم کنیم.

به تعبیری می‌توانیم بگوییم که اراده عمومی جایی شکل می‌گیرد که سوژه‌ها و آدم‌هایی که کنار هم‌اند، اراده‌هایشان به شکل هم‌گرایانه برهم‌افزا می‌شود و این افزایش هر چقدر بیشتر باشد، اراده عمومی بیشتر و هر چقدر کمتر باشد، اراده عمومی ضعیف‌تر است. آن فهمی که من از اراده عمومی دارم، این است. یعنی اراده عمومی اولاً محصول یک سری اراده‌های همگرا شده است که در یک فضا یا محیطی مثل محیط کار یا قبیله و در یک جغرافیایی مثل یک شهر یا کشور یا حتی در یک پلتفرم مجازی کنار هم قرار گرفته‌اند. وقتی این اراده‌ها همگرا شد، فضا شکل می‌گیرد. در واقع فضا، ضربِ آدم در کالبد است؛ ضرب فرهنگ در کالبد، می‌شود فضا. این اراده‌های جزئی که کنار هم قرار می‌گیرند و اراده جدیدی که خلق می‌شود، دیگر جمع جبری اراده‌ها نیست. بلکه یک نوع ضرب اراده آنها و حتی خیلی فراتر از آن اراده جزئی است.

یک دوستی تعریف می‌کرد که همیشه پسرم اصرار می‌کرد که برای دیدن مسابقه فوتبال او را به ورزشگاه آزادی ببرم و من هم جو غیراخلاقی ورزشگاه را برای پسرم توضیح می‌دادم و از بردنش امتناع می‌کردم. بالاخره یک‌بار مسابقه تیم ملی بود و گفتم الان که فضا ملی است و آن وضعیت مسابقات دربی و باشگاهی نیست، وقت مناسبی است که پسرم را ببرم. رفتیم و اول هم جو خوب و شعارها ملی بود؛ ولی کم‌کم فحاشی‌های استادیومی قرمز و آبی شروع شد و من هم چون علائق پرسپولیسی داشتم، کم‌کم وارد جو استادیومی شدم و شروع به فحش‌دادن کردم. یک لحظه پسرم با تعجب برگشت به من نگاه معناداری کرد و گفت بابا! من آن لحظه متوجه شدم به‌خاطر جو ورزشگاه از ادب خارج شده‌ام. پس جو همان انرژی حاصل از برهم‌کنش افراد است که از کنار هم قرارگرفتن آدم‌ها ایجاد می‌شود و من اسمش را اراده جمعی می‌گذارم. این انرژی‌ای است که سطوح مختلفی دارد و تحت‌تأثیر عوامل مختلفی می‌تواند کم‌وزیاد باشد.

 

اراده عمومی جایی شکل می‌گیرد که سوژه‌ها و آدم‌هایی که کنار هم‌اند، اراده‌هایشان به شکل هم‌گرایانه برهم‌افزا می‌شود و این افزایش هر چقدر بیشتر باشد، اراده عمومی بیشتر و هر چقدر کمتر باشد، اراده عمومی ضعیف‌تر است.

یعنی منشأ آن از اراده فردی است اما وقتی به وجود آمد، دوباره بر همان اراده اولیه فردی تأثیر می‌گذارد.

مهدیار: بله. در نتیجه مسئله اصلی در خلق اراده عمومی این است که چگونه آدم‌ها می‌توانند همگرا شوند. پس ما دو نوع جمع داریم: جمع واگرا که با همدیگر اتمیزه هستند؛ مثل آدم‌هایی که در آپارتمان‌ها زندگی می‌کنند. مثلاً ما همسایه طبقه بالایی‌مان را هر سه - چهار ماه یک‌بار می‌بینیم. پس در یک طرف طیف، یک جماعت اتمیزه داریم و در طرف دیگر طیف، جماعت توده‌وار داریم و در حالت معتدل هم یک جماعت همگرا و منسجم داریم؛ جماعتی که حاوی اراده جمعی شده باشد.

 

اهمیت هم‌گرایی در جهان پیچیده و تخصصی امروز

چرا به‌وجودآمدن اراده عمومی اهمیت پیدا می‌کند؟

جهان، جهانِ پیچیده‌تری شده و شما برای این‌که بتوانید کار جدی‌تری انجام بدهید، باید انرژی بیشتری برای همگرا شدن بگذارید. به عبارتی در جهانِ رو به پیچیدگی و رو به تزاید، بدون همگرا کردن نیروهای واگرا، امکان انجام‌دادن کارهای بزرگ نیست. چرا؟ چون اگر که نیروها واگرا باشند، انرژی را خنثی می‌کنند، در جهات مختلفی می‌کِشند و انرژی خنثی می‌شود.

مهدیار: برای این‌که خصوصاً در دنیای جدید، به‌خاطر پیچیدگی و تقسیم کاری که وجود دارد و یک نوع تخصص‌گرایی رخ‌داده و این تخصص‌گرایی میل به واگرایی و اتمیزه‌شدن دارد. اگر یک انرژی و چسب نداشته باشید که این را نگه دارد، اساساً کاری از دل جامعه بیرون نمی‌آید و خروجی مفید و سازنده‌ای نخواهید داشت. چرا؟ چون رابطه ارگانیکی وجود ندارد و هر کسی برای خودش است. شما زمانی می‌توانید کار جدی و متفاوتی انجام دهید که در یک همکاری سازمانی باشید، مؤلفه‌های مختلف با هم همکاری کنند و بتوانند یک کار پیچیده‌ای را انجام بدهند. ولی اگر همکاری نکنند، شما کار ساده هم نمی‌توانید انجام بدهید. به‌خصوص که جهان، جهانِ پیچیده‌تری شده و شما برای این‌که بتوانید کار جدی‌تری انجام بدهید، باید انرژی بیشتری برای همگرا شدن بگذارید. به عبارتی در جهانِ رو به پیچیدگی و رو به تزاید، بدون همگرا کردن نیروهای واگرا، امکان انجام‌دادن کارهای بزرگ نیست. چرا؟ چون اگر که نیروها واگرا باشند، انرژی را خنثی می‌کنند، در جهات مختلفی می‌کِشند و انرژی خنثی می‌شود. این اهمیت ماجراست.

 

ظرفیت ممتاز مردم ایران در انسجام اجتماعی هنگام بحران

به نظر می‌رسد واکنشی که مردم ایران در بحران نشان می‌دهند، واکنش خوبی است؛ اما در جواب گفته می‌شود که این نوع واکنش‌ها در بحران، مخصوص مردم ایران نیست و در خیلی از موارد این‌طور است و اصلاً مطلبی وجود دارد با عنوان rally round the flag که جمع اجتماعات در بحران را حول یک محور صورت‌بندی می‌کند. آیا با این تعبیر همراهید؟ چرا این را می‌پرسم؟ چون می‌خواهم مبنای این بحث شود که اگر واقعاً بروز اراده عمومی مثبت و فعالانه توسط مردم ایران در بحران مطلوب است، پس ما باید دنبال یک الگویی باشیم که آن را از بحران به فضای پایدار بکشانیم.

مهدیار: بله. به نسبت بقیه ملت‌ها و کشورها، ما جزء کشورهایی هستیم که اراده عمومی یا جمعی‌مان در بحران بسیار فربه‌تر است. در خیلی جاهای دنیا جنگ شده، اما این حجم از کمک‌هایی که در جنگ ۸ساله از دل مردم جمع شد و به جبهه‌ها رفت، بی‌سابقه بود. ما که پولی نداشتیم و دولت از جهت اقتصادی تقریباً ورشکسته بود. عمدتاً مردم بار را به دوش گرفتند و کمک کردند تا جنگ هشت‌ساله تمام شد. مردم کوچه، بازار، مدرسه، گردهمایی‌های زنانه و... کمک می‌کردند که یک مقدار کار لجستیکی جنگ مثل غذا، پوشاک، لباس و... پیش برود. من نمی‌خواهم بگویم بقیه کشورها چنین امکانی را ندارند، بلکه می‌خواهم بگویم که کشور ما از جهت میزان همدلی و انسجام در مواقع بحرانی، جزء کشورهای زبانزد است.

 

طیف اراده عمومی: جامعه اتمیزه، جامعه متعادل و جامعه توده‌وار

به چگونگی خلق اراده عمومی بپردازیم. بفرمایید که اراده عمومی چگونه خلق می‌شود؟

مهدیار: این اراده عمومی یک سر یک قطبش می‌شود اتمیزه‌شدن و واگرا شدن جامعه که آدم‌ها نسبت به همدیگر هیچ حسی نداشته باشند. مثل جامعه سرمایه‌دارانه. آدم‌ها مبتنی بر منفعت اقتصادی یا سازوکار عرضه و تقاضا و نیاز بازار با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و اگر سود و زیانشان ایجاب کند، به همدیگر نزدیک می‌شوند یا از همدیگر فاصله می‌گیرند. این یک سرِ طیف است.

یک سرِ طیف می‌شود آن توده‌وار شدنی که اتفاقاً آدم‌ها خیلی با همدیگر هم‌جهت‌اند، اما این هم‌جهتی‌شان مبتنی بر ارزش‌های اجتماعی و جمعی نیست. مثلاً یک ایدئولوژی مثل ایدئولوژی فاشیستی در فاشیسم، یک انرژی متراکم و همبسته پرقدرت اجتماعی را در یک جهت خاص و به سمت یک غایت خاصی به نمایش می‌گذارد که در آلمان هیتلری این اتفاق افتاده است. از حدود دو سه دهه قبلش به دلایل مختلفی از جمله شکست آلمان‌ها در جنگ اول، یک انسجام اجتماعی حول مفهوم ملیت در آلمان ایجاد شده بود و یک انرژی خیلی زیادی داشت و این انرژی بود که هیتلر را برمی‌کشید.

من در دهه ۸۰ که به سوریه رفته بودم، می‌دیدم که بسیار راحت پلیس رشوه می‌گرفت و اجازه می‌داد خلاف کنید. این همان جامعه در حال فروپاشی یا نزدیک به آن است که الان که یک قدرت بالادستی مثل استبداد آمده و این‌ها را همگرا کرده و در خدمت یک غایتی از آنها استفاده می‌کند و می‌بینیم که مردمشان اراده‌ای از خودشان ندارند.

پس این اراده عمومی، حالت دوقطبی دارد. یک دوقطبی است که در یک سر طیف نوعی از زوال و انحطاط اجتماعی وجود دارد که آدم‌ها بی‌حس‌اند و به زور منافع مشترک، دور هم جمع نگه داشته شده‌اند و اگر منافع مشترک از بین برود، آدم‌ها نیز پراکنده می‌شوند. در آن سر طیف، جامعه‌ای است که اتفاقاً در آن هم‌گرایی زیادی وجود دارد، ولی این هم‌گرایی بر اساس آن چیزی که امثال «اورتگایی گاست» می‌گوید که محصول یک بافت اجتماعی باشد، نیست؛ بلکه یک نوع توده‌وارگی است. در بافت اجتماعی، آدم‌ها مثل بافتنی با همدیگر یک پیوند طولی و عرضی برقرار می‌کنند. البته بعداً افراد دیگری چون «آرنت» این ادبیات را توسعه دادند و این توده‌وارگی را زمینه‌ساز فاشیسم دانستند که در آن رهبر کاریزما مثل یک آهنربا، یک هم‌گرایی بین این براده‌ها ایجاد می‌کند، اما این براده‌ها هیچ‌کدام با همدیگر ارتباط ندارند؛ بلکه مستقیم با آن رأس قدرت ارتباط دارند و صرفاً نیروی خاص رأس هرم است که به آنها مشروعیت، قدرت و نیرو می‌دهد.

پس یک سر، جامعه فرسوده‌ای است که زوال اجتماعی پیدا کرده مثل حالت الان جامعه سوریه. در قضایای اخیر، وقتی تروریست‌ها حمله کردند، تقریباً خود جامعه سوری واکنش خیلی جدی نشان نداد. مشخص بود که در این جامعه آن پیوند اجتماعی دیگر ازهم‌گسسته است و احساس هم‌سرنوشتی ندارند. من در دهه ۸۰ که به سوریه رفته بودم، می‌دیدم که بسیار راحت پلیس رشوه می‌گرفت و اجازه می‌داد خلاف کنید. این همان جامعه در حال فروپاشی یا نزدیک به آن است که الان که یک قدرت بالادستی مثل استبداد آمده و این‌ها را همگرا کرده و در خدمت یک غایتی از آنها استفاده می‌کند و می‌بینیم که مردمشان اراده‌ای از خودشان ندارند.

اما در سر دیگر طیف، جامعه توده‌وار قرار دارد. آرنت کتابی به نام «آیشمن در اورشلیم» دارد. در آنجا از واژه «ابتذال شر» استفاده می‌کند و می‌گوید شر به یک موضوع دم‌دستی و عادی تبدیل می‌شود؛ چون به تعبیر من آن نیروهایی که باید بر اساس ارزش اخلاقی با هم پیوند برقرار کنند، اساساً با هم پیوند محکمی ندارند. مگر اخلاق چیست؟ اخلاق در دل پیوند اجتماعی ایجاد می‌شود. اخلاق آن حد و حدود روابط اجتماعی یا هنجاری است که در زندگی جمعی ایجاد می‌شود. آن حد و حدودی که من برای شما و شما برای من می‌گذارید، این اسمش اخلاق است. یعنی تفاهم می‌کنیم که حد و حدودی داریم؛ یک تفاهم جمعی. اما در جامعه توده‌وار، اخلاق جمعی وجود ندارد؛ چرا که این آدم‌ها به‌صورت مستقیمی با آن رأس هرم در ارتباط‌اند و از آن نیرو و مشروعیت می‌گیرند و از همین جهت است که شما شنیع‌ترین جنایت‌ها را در همین جوامع توده‌واره شده می‌بینید که دچار فاشیسم و دیگر جریان‌های رادیکال اجتماعی می‌شوند.

 

آیا وقتی در جامعه‌های توده‌وار پس از آنکه آن نیروی مرکزی افراد را همگرا و هم‌افق می‌کند، ناخودآگاه پیوند اجتماعی بین افراد هم تقویت نمی‌شود؟ چون همه یک هدف و یک نقاط مشترکی دارند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.

مهدیار: ضرورتاً این‌طور نیست. چون لازمه این که من و شما هم‌افق شویم، این است که به همدیگر نگاه کنیم. ولی در جامعه فاشیستی ما به هم نگاه نمی‌کنیم، بلکه ما همه به یک نقطه نگاه می‌کنیم. ولی در جامعه متعادل این‌طور نیست. مثل یک هرمی که از پایین بافته می‌شود و بالا می‌آید. ممکن است آن بالا یک رأسی داشته باشد و هرم‌وار باشد، ولی از دل جامعه بافته شده و بالا آمده است. نیروی تولید شده و آن اراده عمومی، محصول این بافتار اجتماعی است، نه محصول آن کاریزما. اصلاً کاریزما یعنی چه؟ کاریزما یعنی یک شخصیت که به واسطه استعدادهای شخصی‌اش می‌تواند مثل یک آهنربایی آدم‌ها را جذب خودش کند؛ ولی آدم‌ها را جذب همدیگر نمی‌کند، بلکه جذب خودش می‌کند و از آنها استفاده می‌کند و از آنها انسان‌زدایی می‌کند. چون انسان یعنی پیوند، ارتباط و اخلاق. انسان به واسطه فرهنگ معنا دارد. فرهنگ همان اخلاق است. فرهنگ است که اخلاق را می‌سازد. اخلاق یعنی همین ارتباط. اما کاریزما از انسان‌ها انسان‌زدایی می‌کند و آن اراده جمعی و عمومی را به شکل انسان‌زدایی شده‌ای در خدمت آن غایت فردی، نژادی یا قومی می‌گیرد.

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :