پژوهشگر علوم انسانی : میثم مهدیار گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ عباد محمدی: چرا ظرفیت بالای همبستگی و انسجام ملی ایرانیان که در بحرانهایی چون جنگ تحمیلی، سیل و زلزله فوران میکند، در شرایط عادی به یک «اراده عمومی پایدار» برای حل مسائل کلان کشور تبدیل نمیشود؟ این پرسش کلیدی، محور گفتوگوی ما با دکتر میثم مهدیار - جامعهشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی - است. او معتقد است که اراده عمومی صرفاً جمع جبری خواستههای فردی نیست، بلکه محصول «ضرب ارادههای همگرا» و همافزایی جمعی است که جامعه را از دو آسیب بزرگ «اتمیزهشدن» (فردگرایی مبتنی بر منفعت) و «تودهوار شدن» (هیجانزدگی بیاخلاق) مصون میدارد. به باور این پژوهشگر، ریشههای این همبستگی در تاریخ ایران، از «بوم کمآب» که نیازمند تعاون بود تا پیوند عمیق آیینهای باستانی با مناسک مذهبی وجود دارد و این پتانسیل همچون آتشفشانی خفته در زیر غبار مدرنیته پنهان شده است. او راهکار اصلی برای فعالسازی این ظرفیت را نه در نظریهپردازی صرف، بلکه در رسیدن به «خودآگاهی تاریخی» از طریق «کنش اجتماعی» میداند؛ کنشی که باید در بستر «محله» بهعنوان پادزهر بیگانگی شهری شکل گیرد و در نهایت، بهجای بروکراسی ناکارآمد مدرن، به الگوی «دولت فتوت» مبتنی بر دهش و اخلاق منجر شود. مشروح بخش دوم این گفتوگو پیش روی شماست.
جامعه بافتارمند ایرانی با الگوهایی مبتنی بر خاک و خون
در ادامه بخش نخست گفتوگو، به نظرم با توضیح چگونگی شکلگیری پیوندهای اجتماعی، بحث را آغاز کنیم.
مهدیار: بله. اراده عمومی نرمال، آن اراده عمومی است که از دل بافتار اجتماعی برآمده و محصول همان بافتار اجتماعی باشد. اما یک بافتار اجتماعی متعادل چگونه ایجاد میشود؟ نقطه جذاب ماجرا این است که جامعه ما یک پتانسیل ویژه و بسیار قوی در آن بافتار اجتماعی دارد که با جامعه تودهوار فاصله دارد؛ اگرچه در لحظاتی همچون ماجراهای ۱۴۰۱ گرفتار آن هم میشود. اینکه من ادعا میکنم در این باره تقریباً بینظیر یا بیهمتا هستیم، مبتنی بر همین پیشفرض است. نمیخواهم بگویم این بافت اجتماعی در جای دیگری نیست، اما مشاهدات من میگوید ما با یک فاصلهای از بقیه بالاتریم. ما جامعهای هستیم که زمینههای همبستگی اجتماعی در آن به دلایل مختلف بسیار فراهم بوده است. مثلاً ما «هیئت» داریم و عراقیها «موکب» دارند. در واقع ماهیت موکب، ماهیت قومی - قبیلهای یا مبتنی بر خون است، ولی هیئت ما فراقومی، مبتنی بر خاک و محلهمحور است و مبتنی بر خون نیست. روابط خانوادگی هم در آن داریم، ولی ویژگی اصلی هیئت، محلهمحور بودن آن است. برای همین میبینید که چون هیئت فراقومی و فراخانوادگی است، از مرکز تهران و بازار تهران با هیئت بزازان و صنف لباسفروشان شروع میشود اما تا منتهیالیه شمال و شرق و غرب و جنوب ایران توسعه پیدا میکند و تکثیر میشود. اقشار مختلفی هم دارد؛ زنانه، مردانه، دانشجویی، کودک و... . چرا هیئت میتواند در جغرافیای بوم ایران تکثیر شود؟ چون مبتنی بر خاک است و اصل ایدهاش مبتنی بر خون و قومیت و عشیره نیست، بلکه مبتنی بر خاک است و خودش تکثیر میشود.
یعنی از همان زمانی که ایده هیئت مطرح شده، مؤسسین آن به قابل تجمیع و تکثیر بودن آن اندیشیدهاند؟
مهدیار: اصلاً مسئله فکرکردن نیست؛ شرایط تاریخی ایران این امر را ایجاب کرده است. مثلاً وقتی که کشاورزی و دامپروری سنتی ایران را بررسی میکنید، حجم زیادی از این همبستگیها، همکاریها و تعاونیهای سنتی را میبینید که همگی مبتنی بر خاک، محلات و همسایگیاند. مثل «واره» یا «بُنه» که کاملاً مبتنی بر خاک است و مثل بسیاری از این تعاونیهای سنتی دیگر ما که در تاریخ جامعه ایرانی بوده و جامعه ما را پیش میبرده است؛ این همکاریها و تعاونیهای سنتی در طی هزاران سال در جامعه ما نهادینه شده و در حافظه جمعی و تاریخی ما رسوب کرده است. پس مسئله صرفاً تصمیم آگاهانه فردی نیست، بلکه تاریخ چنین امکانی را به ما داده است.
پیوند بوم، آیین و دین؛ ریشههای تاریخی همبستگی در ایران
این شرایط از کجا و چگونه به وجود آمدند؟
اصلاً چرا ما اینقدر محرم برایمان ویژه است؟ چون یک پیوند عمیقی با آن آیینها و مناسک بارانخواهی ما در پیش از اسلام داشته است. بهعنوانمثال، اسطوره «سیاوش» فدیهای بوده که باید اهدا میشده تا خداوند رحمتش را نازل کند. باید یک چیزی را پیشکش میکردند و سیاوش اساساً یک اسطوره گیاهی و مرتبط با زندگی کشاورزی است. در شاهنامه میبینید که وقتی سیاوش را میکشند، از خونش قطراتی میچکد و گیاهی سبز میروید. این رویش، مرتبط با آن شکل اسطورهای است که از سیاوش وجود داشته است.
مهدیار: یک بخش آن از بوم ایران آمده است؛ یعنی بوم ایران چنین چیزی را بهخاطر شرایط اقلیمی ایجاب کرده است. اگر شما میخواستید در این بوم زندگی کنید، بومی که کمآب بوده، رطوبت از جهت بارش پایین و نزولات آسمانی کم بوده، باید با همدیگر همکاری میکردید تا بتوانید زندگی کنید. زندگی برای اینکه در این شرایط محدود و سخت، تسهیل شود، نیازمند همکاری بوده است. البته این فقط شرط لازم بوده، اما کافی نبوده است. شرط کافیاش در حوزه دین و آیینهای سنتی ایرانی است. اینها با هم پیوند داشتهاند. بوم، ضرب فرهنگ در کالبد محیطی است. اینها درهمتنیدهاند. مثلاً ما به واسطه همین که کمبود آب داشتیم، آیینهای جمعی مانند آیینهای بارانخواهی ما بسیار زیاد بوده است. شاید برای همین است که اینقدر مناسک در کشور ما قوی بوده است. ما از ایران باستان تا الان کلی آیینهای جمعی مثل نوروز، مهرگان، محرم، جشنهای جمعی خانوادگی و جشنهای کشاورزان را داریم. اصلاً چرا ما اینقدر محرم برایمان ویژه است؟ چون یک پیوند عمیقی با آن آیینها و مناسک بارانخواهی ما در پیش از اسلام داشته است. بهعنوانمثال، اسطوره «سیاوش» فدیهای بوده که باید اهدا میشده تا خداوند رحمتش را نازل کند. باید یک چیزی را پیشکش میکردند و سیاوش اساساً یک اسطوره گیاهی و مرتبط با زندگی کشاورزی است. در شاهنامه میبینید که وقتی سیاوش را میکشند، از خونش قطراتی میچکد و گیاهی سبز میروید. این رویش، مرتبط با آن شکل اسطورهای است که از سیاوش وجود داشته است. تا پیش از حضرت ابراهیم، انسان را برای آیینهای بارانخواهی خودشان قربانی میکردند؛ یعنی یک انسانی را فدیه میدادند و اصلاً از حضرت ابراهیم به بعد است که به فرمان الهی بهجای اسماعیل، میش یا بُزی را قربانی میکنند. اصلاً این وجه عید قربانی، تمثیل گذر از فدیه انسانی به یک فدیه دیگر است. اسطوره سیاوش مربوط به دوران پیش از ابراهیم است که در آن دوران فدیهها انسانی بودهاند.
میخواهم بگویم پتانسیلهای جمعی ما نسبت وثیقی با برپاداشتن این آیینها و مناسک دارد. همکاریهایی که در این آیینها و مناسک شکل میگیرد هم پیوند وثیقی با تعاونیهای کشاورزی، دامپروری، اقتصادی و محلی دارد. اینکه میبینیم آدمها فراتر از اراده دولتها و برنامهریزیهای رسمی با تیپهای مختلف میآیند و آیین محرم را بر پا میدارند، نشان میدهد چیزهایی در طی این قرون مدام پیش آمده و در حافظه جمعی و تاریخی ما رسوب کرده است. در کجا رسوب کرده است؟ مثلاً در فرهنگ عمومی. بعد یک جایی به طور ناگهان یا بهتدریج خودش را نشان میدهد. مثلاً در این شرایط سخت اقتصادی در این یکی دو دهه اخیر، صندوقهای قرضالحسنه خانگی رشد زیادی داشتند، بدون اینکه کسی در مدرسه و دانشگاه آن را آموزش دهد یا در رسانه برای آن تبلیغ کند. اصلاً ما چرا شیعه شدیم و در بین همه مسلمانان کمکم به سمت شیعهگری تمایل پیدا کردیم؟ یک بخش آن بهخاطر همین احساس نزدیکی بود که انسان ایرانی در آیینها و مناسکش با شیعیان احساس میکرد؛ یعنی سنخیتی بین ما و آن فرهنگ وجود داشت.
نقش نیروی قدسی در اخلاقی کردن جامعه متعادل
پس فرق یک جامعه متعادل با آن انسجام و اراده جمعی تودهوار، «اخلاق» است. چه چیزی به این جامعه ماهیت اخلاقی میدهد؟ یک نیروی قدسی. نیروی قدسی است که به این جامعه متعادل، ماهیت اخلاقی میدهد؛ نیروی قدسی که مبتنی بر دوگانه خیر و شر است. خیر و شر یک تعریف قراردادی و دموکراتیک نیست، بلکه مبتنی بر یک سری ارزشهاست. مثلاً این نیروی قدسی دنبال مهربانی است و به آن تأکید دارد. چرا؟ چون وجه اخلاقی دارد و پیوند شخصی و فردی را بهصورت جزئی برقرار میکند و مثل یک بافتنی از پایین میبافد و بالا میآید. این امر در تاروپود جامعه این پیوند رسوخ کرده است. به همین خاطر، بسیاری از آیینها و مناسک ما و نهفقط آیینها بلکه بسیاری از سنتهای اجتماعی ما مبتنی بر جمعگرایی رخ داده است؛ یعنی اینها همدیگر را تقویت میکنند و فقط منحصر در آیین و مناسک نیستند، بلکه در سنتهای اجتماعی مثل وقف و نذر و تعاونیهای مختلفی که ما در عرصههای مختلف داشتیم، ظهور پیدا میکند.
پس پیوندی بین بوم و دین و فرهنگ وجود دارد. در فرهنگ ما اقشاری چون قلندریه، فتوتیه و صوفیه رشد پیدا میکنند و در جامعه ما نهادینه میشوند. چرا؟ چون مبتنی بر همین ارزشهای جمعگرایانه، با هم در پیوندند. مثلاً شخصیت پهلوان مثالوارهای است که دقیقاً ترکیب خون و خاک است. پهلوانان برآمده از دهقاناناند. دهقانان قشر خاصی از دوران ساسانیان به بعد هستند. در واقع به واسطه جنبشهای اعتراضی مثل مزدکیان، انوشیروان باید اصلاحاتی انجام میداد. انوشیروان تلاش میکند یک طبقه اجتماعی حامی خود و کشور ایجاد کند که همان طبقه دهقانان هستند. طبقه دهقانان وابسته و در پیوند با نهاد شاهی بودند. نهاد شاهی هم در ایران یک نهادی است که پیوندی قدسی با آسمان دارد و یک جور میانجی آسمان و زمین و دارای فرّه ایزدی است. مأموریتش برقراری داد و دهش است؛ داد به معنای عدالت و دهش به معنای دهندگی، خیر رساندن و به معنای امروزین توسعهدادن است. پس در پیوند با نهاد شاهی، یک طبقه اجتماعی ایجاد میشود به نام دهقانان که کارشان کشاورزی و مرزبانی بوده است. یعنی شاه زمینهای مرزی کشور را به اینها میدهد که کشت و زرع کنند و در ازای آن از ایران در مقابل دشمنان دفاع کنند و این باعث میشود که اینها هم در آن سنتهای جمعگرایانه کشاورزی و... وارد شوند و از آن وجه تقویت شوند. در کنار آن در جنگ و نبرد و مبارزه هم وارد شوند و آن ارزشهای مبارزاتی مثل شجاعت، دلیری، دفاع از میهن و... برایشان برجسته بشود.
در این شرایط سخت اقتصادی در این یکی دو دهه اخیر، صندوقهای قرضالحسنه خانگی رشد زیادی داشتند، بدون اینکه کسی در مدرسه و دانشگاه آن را آموزش دهد یا در رسانه برای آن تبلیغ کند.
این طبقه بهنوعی ترکیب پیوندهای بومی و ارزشهای اخلاقی بوده است؛ یعنی ترکیب آن رویکردهای جمعگرایانه - که دست فقیر را بگیریم، با همدیگر بخوریم، مروّت، فتوت و... - که ارزشهای متناسب با پیشه کشاورزی بوده و از این سمت، مأموریت مرزبانی و پاسداریشان از مرزهای ایران در پیوند با این دو شخصیت پهلوان که یک شخصیت اخلاقی است، ساخته شد، نه صرفاً یک نیروی جنگنده نظامی. چون نیروهای جنگنده نظامی بسیار خشک هستند (مثلاً گلادیاتورها). اینها کار و تخصصشان فقط جنگیدن است. درست است که پهلوانان کارشان دفاع از مرز هم بوده، ولی در واقع این طبقه دهقان، ارزشهای اجتماعی خاص خودشان مبتنی بر فتوت، مروّت و جمعگرایی را در ایران میپروراندند.
من میخواهم بگویم که تاریخ، ادبیات، هنر، دین و بوم درهمتنیدهاند و آن فرهنگ جمعگرایانه را در یک چرخه تقویت میکنند. مثلاً دین، ادبیات را تقویت میکند. چرا ما در ادبیات به اوج میرسیم؟ اوج ادبیات ما دو چیز است: حماسه و عرفان اجتماعی. عرفان در کشور ما یک وجه اجتماعی پیدا میکند و میشود صوفیه. یعنی جنبه تاریخی - تمدنی پیدا میکند و تمدنساز میشود. حتی عرفان هم که امری کاملاً فردی است، در اینجا به واسطه روحیه جمعگرایانه، شکل خاصی از عرفان شکل میگیرد. مثلاً همین مراسم عزاداری ما، بخش عمدهاش تحتتأثیر ادبیات صوفیه است؛ ادبیات تصوف، قلندریه یا فتوّتیه. مثلاً در ادبیات فتوّتی - که یک نوع اخلاق صنفی بود - چیزی به نام «سقّا» داریم. این سقّایی شغل بوده که بعداً جزء المانهای مراسم عزاداری میشود. یا مثلاً شخصیت «پیر» که در مرام تصوف، پیر و مرشد داشتیم؛ یک ریشسفید یا مرادی که به او اقتدا میکنند و الان هم جایگاهی به نام پیرغلام در سنت عزاداریهای داریم. بعدتر خیلی از این مقولات در عزاداریها، هیئتها و آیینهای دینی استفاده شد و این نشاندهنده پیوند قوی بین آنها بوده است.
نوعاً همکاریهایی که امروز در هیئت، عزاداری، وقف، نذر و شبیه آنها داریم، اساساً از دل تجمعات اهل تصوف و فتوت و قلندری بیرون میآید. اول اهل فتوت یک سری آیینها و مناسک را داشتند و چون نزدیک به عصر صفوی هستند و آیینهای شیعی در حال گسترش است، آیینهای صنفی با آیینهای مذهبی با هم پیوند پیدا میکند. همین الان در خانقاههای غربی کشور در کردستان یا در شرق در کشور پاکستان میبینید که شجرهنامه اقطاب هر خانقاه و فرقه که نوشته میشود، از نام پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) شروع میشود تا به امام حسین (ع) میرسد. اینها قطعات مختلف یک پازل اجتماعیاند. این پیوند اجتماعی است که در نهایت باعث آن اراده عمومی سازنده میشود.
غبار مدرنیته بر پتانسیلهای جمعی ایران
وضعیت پیوند اجتماعی ما در حال حاضر چگونه است؟
مهدیار: این پیوند و پتانسیل بهخصوص در این دو سده اخیر، بهنوعی مخفی شده و لایه تاریخی از غبار آن را پوشانده است. این چیزی که مطرح کردیم، در واقع یک تیپ ایدهآل بود. در ادوار مختلف به همین شکل نبوده و فراز و فرود داشته است. بهخصوص در این دو سده اخیر، یعنی در مواجهه ما با مدرنیته، این پتانسیل جدی گرفته نشده است. چون یک ایده دیگری برای انسجام اجتماعی مبتنی بر منافع مشترک و مادیگرایی آمده و آن پتانسیل کمکم به محاق رفته و اغلب پنهان و مخفی شده یا به عبارتی گیر افتاده است. اما در بحرانهای اجتماعی که مثلاً تنشی ایجاد میشود، لایه تاریخی غبار تکان میخورد و آن پتانسیل فوران میکند و مثل یک آتشفشان غیرفعالی، فعال میشود و خودش را به ما نشان میدهد. در عرصههای مختلف شما این را میبینید. علت اینکه ما بعد از حمله اسرائیل وضعیتی مثل سوریه پیدا نکردیم، همین است. الان اسرائیل به سوریه حمله کرده و بخش زیادی آز آن را گرفته است اما چرا حمله اسرائیل باعث جمعگرایی آنها نشد؟ در جامعهشناسی جنگ میگویند که حمله نظامی همیشه باعث انسجام میشود. خب چرا برای آنها نشد ولی برای ما شد؟ مگر ما چه داشتیم؟ چرا در جنگ ۸ساله آنطور مشارکتهای مردمی شکل گرفت؟ چرا در جنگ ۱۲ روزه علیرغم فشارهای زیادی که وجود داشت، جامعه از هم نپاشید. باید این لایههای پنهان را دید و فهمید.
«خودآگاهی تاریخی»، اولین و مهمترین گام برای احیای اراده عمومی
اکنون که عوامل اصلی شکلدهنده اراده عمومی تا حدودی روشن شد، حال سؤال این است که الان دقیقاً باید چه کار کنیم و اصلیترین حرکت ما باید چگونه باشد؟
مهدیار: مهمترین عاملی که باید به آن توجه کنیم، رسیدن به «خودآگاهی تاریخی» است.
آیا منظور از خودآگاهی تاریخی، فهمیدن همین عواملی است که فرمودید؟
مهدیار: بله، یعنی درکی عمیق از زمینهها، نحوه شکلگیری، تقویم، تکثیر و مؤلفههای آن پیدا کنیم. پس از آن تلاش کنیم که از آن بهرهبرداری کنیم، بازسازیاش کنیم و بهمثابه پتانسیلها و ظرفیتهای اجتماعی از آن نیرو بگیریم. در عرصههای مختلف مثلاً در اقتصاد از این جمعگرایی درس بگیریم. شکل متعادل آن اینطور است که جمعگرایی وجود دارد، اما مبتنی بر برخی ارزشهای اخلاقی و فضائل است. در این فضائل، فتوت، داد، دهش، مروّت و آزادگی هست. در این فضائل، یک نوع نگاه وطندوستانه مبتنی بر خاک هم هست و اینها به یکدیگر پیوند خوردهاند.
این شناخت و خودآگاهی نسبت به این پتانسیلها و عرصههای ظهور و بروز آن نخستین گام است. مثلاً در ادبیات، شعر حافظ کاملاً سیاسی و انتقادی است؛ علیرغم اینکه حافظ یک عارف عاشق نیز هست. مثالوارههایی که میسازد و نقدهایی که میکند، کاملاً در همین جهت است. مثلاً حافظ زاهد، صوفی و واعظ را نقد میکند، چون نگاههای سطحی دارند و ریاکارند. بهجای آنها چه چیزی را میسازد؟ «رند». رندِ عالمسوز که پهلو به پهلوی پهلوان میزند؛ انسانی شجاع، وارسته، دادخواه و دستگیر است. حافظ میگوید:
غلام همت آن رندِ عافیتسوزم / که در گداصفتی، کیمیاگری داند
رندِ عالمسوز را با مصلحتبینی چهکار/ کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش
عاشق و رِند و نظربازم و میگویم فاش/ تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر/ این مَتاعم که همیبینی و کمتر زینم
آن تصویری که حافظ از رند میسازد، یک انسانِ عافیت سوز، عالمسوز و منتقد ریاکاری است؛ شخصیتی با صفت فتوت. تصاویری که میسازد به آن تصاویری که ما از پهلوان و آن شخصیت چندوجهیاش داریم، بسیار نزدیک است و نوعی شجاعت و جسارت در آن هست.
من اینطور متوجه میشوم که ما به یک خودآگاهی نیاز داریم که آثار به وجود آمده از تمدن مدرن بر روی پیوندهای اجتماعی ما را بزداید.
این لایهای که بر روی جامعه متعادل ما کشیده شده و آن تعادل را از بین برده، فقط ریشه در تمدن مدرن ندارد؛ بلکه سنت خودمان هم موانعی برای این خودآگاهی ایجاد کرده و هم تهنشستهایی از تمدن مدرن آن را پوشانده است.
مهدیار: البته این لایهای که بر روی جامعه متعادل ما کشیده شده و آن تعادل را از بین برده، فقط ریشه در تمدن مدرن ندارد؛ بلکه سنت خودمان هم موانعی برای این خودآگاهی ایجاد کرده و هم تهنشستهایی از تمدن مدرن آن را پوشانده است.
چه مواردی از سنت خود ما مؤثر بوده است؟
مهدیار: اینطور نبوده که ما کاملاً یک سنت پاک و مقدس داشته باشیم. بالاخره آداب و رفتارهای ناصوابی هم داشتهایم. در فرهنگ خودمان علیرغم اینکه همکاری و مشارکت بالاست، دسیسهچینی، زیرآبزنی و رقابتهای بیهوده - مثل رقابت بالا محله و پایینمحله - هم زیاد داشتهایم. ازسویدیگر، دولت مدرن اساسش بر یک نوع لیبرالیسم و قرارداد اجتماعی مبتنی بر منافع مشترک است؛ یک نوع فایدهگرایی و منفعتگرایی بر جهان مدرن حاکم است.
پس اکنون نیاز داریم که هم آفاتی را از سنت خودمان بزداییم و هم تقابلی با آن جنبههای دنیای مدرن که پیوندها را از بین میبرد، داشته باشیم. دقیقاً باید چه کار کنیم که این دو محقق شوند؟
مهدیار: برای بهوجودآوردن این خودآگاهی، باید بدانیم که این امر صرفاً با نشستن و فکرکردن و نوشتن محقق نمیشود. این کار با «کنش اجتماعی» است که کمکم از زیر آوار بیرون میآید و امکانهای خود را برای ما هویدا میکند. این خودآگاهی فقط یک وجه نظری ندارد، بلکه یک وجه عملی هم دارد. یعنی شما به سمتش که میروید و از آن بهره میبرید، کمکم امکاناتش را به شما نشان میدهد.
احتمالاً گفته شود که برای تحقق این خودآگاهی و مجاری تحقق آن که مقدمه تحقق اراده عمومی است، نیاز باشد که نهادها در این سمت و جهت فعال شوند. اگر این خودآگاهی بخواهد اتفاق بیفتد، بررسی نهادی آن چگونه میشود؟ آیا فقط باید از طریق نهادها عمل کرد؟
مهدیار: این کار صرفاً نهادی نیست. کلیت ما باید به این سمتوسو برود. البته ما در جاهایی مثل آموزش، بهداشت و اقتصاد وجه نهادی داریم. اما اصل، جمع ماست. این خودآگاهی باید به یک روح جمعی بدل شود تا بعد بتوانیم از آن استفاده کنیم؛ چون یک چیز فردی نیست. اینطور نیست که من و شما و فرد دیگری بنشینیم با هم فکر کنیم. همانطور که عرض کردم، باید معدل این خودآگاهی بالا بیاید تا کمکم امکانهای خود را نشان دهد. با حرکت من و شما شروع میشود، ولی به این معنا نیست که با حرکت ما، ناگهان همه چیز کنفیکون میشود. بلکه همانگونه که کمکم به محاق رفته، همانگونه هم باید تولید کنیم، بجنگیم، بسازیم و خراب کنیم تا کمکم خود را نشان دهد.
دقیقاً بحث بر سر همین طراحی است. آیا یکی از مسیرها این نیست که نهادهای موجود بر محور این خودآگاهی بایستند و بر طبق آن کنش اجتماعی انجام دهند؟ آیا چنین چیزی مدنظر شماست؟
مهدیار: مثلاً در حوزه اقتصاد این است که فاصله طبقاتی در آن جوهره فرهنگی ما جوانمردانه نیست و نامطلوب است. پس سیستم اقتصادیاش را باید بهگونهای بچینیم که این فاصله طبقاتی به کمترین حد ممکن برسد. این رویکرد، کمونیستی نیست؛ اما باید مراقب فاصله بود. آنهایی که در بالا هستند، با «دهش گری» دست آن پایینی را بگیرند. اساساً خودشان هم باید آدمهای اهل قناعتی باشند؛ یعنی دنبال مصرف بیشتر و جمعآوری ثروت نباشند، بلکه دستِ دهنده داشته باشند. مثال آن امام علی (ع) است که با قدرت بدنی بالای خود، نخلستانهایی را آباد میکرد و سپس وقف مینمود. این یعنی فتوت!
مرام فتوتیه را چه کسی باید اجرا کند؟ آیا صرف تبیین و توضیح کافی است؟
مهدیار: اول باید بفهمیم. این اتفاق نیاز به یک فهم جمعی دارد. وقتی این گفتمان شکل گرفت، خودش سوژه خودش را خلق میکند. مثلاً یک نوع ملیگرایی در کشور ما در دهههای اخیر رشد کرده، اما چون اخلاقی نیست، نتوانسته فراگیر شود. این ملیگرایی که در عصر پهلوی شروع شد، خیلی از اقوام همسایه همچون عربها و افغانها را در مقابل خودش تعریف کرد. عمده جوکهای قومیتی ساخته دوره پهلوی بود. این کژکارکردها، خودآگاهی جمعی و ملی ما نیست، اگر چه صورتی از ملیگرایی هم دارد اما در خدمت ارزشهای اخلاقی نیست و برای همین به سمت نوعی فاشیسم حرکت میکند.
پس در مسیر خودآگاهی تاریخی ابتدا باید نخبگان به این مسئله توجه کنند، بیل بزنند، عناصر آن فرهنگ را شناسایی کنند، خودشان بفهمند و بعد به دیگران منتقل کنند و بر اساس آن ادبیاتی تولید کنند. اینگونه است که ساخته و پرداخته میشود. این کار یک مسیری دارد. این مثل مجسمهای است که زیر خاک مانده و شما باید کمکم خاکها را بردارید، بعد با ابزار ظریفتر لایههای نازکتر را کنار بزنید و در نهایت با فرچه آن را تمیز کنید. در دل این فرایند است که آن پتانسیل جمعی تاریخی، خود را نشان میدهد. ما از اول عکس کاملی نداریم که بگوییم آن تصویر روشن چیست. این چیزی است که زیر خاک رفته و ما باید متناسب با نیازها و شرایط امروزمان آن را بازسازی کنیم.
وضعیت ساختار و بروکراسی موجود در نسبت با ایجاد این خودآگاهی و سپس پیوندهای اجتماعی چگونه است؟
غایت، رسیدن به دولت فتوت است. شاخصه اصلی اقتصاد در این دولت آن است که فاصله طبقاتی بیش از حد نباشد و آنهایی که در بالا هستند، روحیه دهش گری و فرهنگ قناعت داشته باشند و دستِ پایینیها را بگیرند تا به همدیگر نزدیک شوند.
مهدیار: بروکراسی ما کاملاً ضد این روند است. باید به بدیلهای این بروکراسی فکر کرد. من اسمش را دولت فتوت گذاشتهام. شما باید اول به نقد آن بروکراسی فکر کنید که چطور میتوانید یک «دولتِ فتوت» بهعنوان جایگزین داشته باشید. غایت، رسیدن به دولت فتوت است. شاخصه اصلی اقتصاد در این دولت آن است که فاصله طبقاتی بیش از حد نباشد و آنهایی که در بالا هستند، روحیه دهش گری و فرهنگ قناعت داشته باشند و دستِ پایینیها را بگیرند تا به همدیگر نزدیک شوند.
«محله»، پادزهر بیگانگی و نهاد مقاومت در برابر شتاب کلانشهر
ازآنجاکه این پرونده نگاهی به اراده عمومی در سطح خرد و محلات هم دارد و محله را عنصری مهم در عرصه اراده عمومی میداند، در این فضای غبارآلود شهر مدرن، رویکرد ما به محله بر اساس این خودآگاهی باید چگونه باشد؟
مهدیار: محله چیست؟ محله نهادی است که در مقابل سرعت سرسامآور کلانشهر مقاومت میکند. محله جایی است که این جمعگرایی را تسهیل میکند و به آن معنا میدهد. در نگاه فتوتی به شهر، محله بسیار قوی و معنادار است. محله نهادی واسط بین خانواده و کلانشهر است. محله جایی است که سرعت و شتاب کلانشهری را که باعث بیگانگی است، کم میکند. هر چقدر سرعت بیشتر باشد، بیگانگی آدمها از خودشان و از همدیگر بیشتر است. پادزهر این بیگانگی، محله است. مثلاً در روستا، سرعت پایینتر است. در نتیجه آدمها با هم همراه و مأنوساند، اما هر چقدر که شهر بهخاطر سرعت بزرگتر میشود و سرعت ارتباطات بالاتر میرود، فاصله فیزیکی بیمعنا میشود و شهر بزرگتر میشود. پس افزایش جمعیت و سرعت و شتاب کلانشهری، باعث بیگانگی میشود و آنتیتز این بیگانگی، خانواده و محله است که در آن روابط انسانی بسیار اصیلتر و پایدارترند.
اما محلههای ما در حال هضمشدن در کلانشهر هستند. برای انسجام محلات مبتنی بر ایده جامعه متعادل چه باید کرد؟
مهدیار: باید کانونهای ارتباط محلهای را تقویت کرد. یکی از این کانونها «مسجد» است؛ جایی که ارتباطات محلی را مبتنی بر ارزشهای قدسی افزایش میدهد. ارتباطات در مسجد فارغ از رقابتهای منفعتطلبانه و بر اساس تقواست. یکی از کانونهای محلهای، خردهفروشیها هستند. این سوپرمارکتهای محلی بر ساخت محله تأثیرگذارند و باعث افزایش تعاملات میشوند. پارک محلی و هر کانونی که بتواند بین آدمها پیوند برقرار کند و اخلاقی باشد در این معادله جای دارد. مسجد اوج این کانونهاست؛ چراکه آن پیوند را تبدیل به یک پیوند اخلاقی، قدسی و ارزشی میکند. اینها یک طیف هستند. مطمئن باشید هرچقدر در محلهای خردهفروشی، پارک و... بیشتر باشد، مسجد آن هم رونق بیشتری دارد. چرا؟ چون هرچه روابط محلی بیشتر باشد، مسجد بهعنوان کانون اخلاقیِ روابط جمعی نیز تقویت میشود. چرا مسجد در بعضی محلات رونق ندارد؟ چون کانونهای دیگر پیونددهی در محله وجود ندارد و در نتیجه محلهای وجود ندارد. اوایل دهه ۹۰، زمانی که آقای قالیباف شهردار بود، یک همایشی در حسینیه ارشاد گرفته بودند به نام محله مسجدمحور. من یک یادداشتی نوشتم مبنی بر اینکه محله مسجدمحور وقتی اتفاق میافتد که مسجد، محلهمحور باشد و مسجد بتواند نیازهای محله را تأمین کند و خدمات بدهد.
اشکال این ملیگراییهای قلابی پهلویها این است که به این پیوندهای عمیق، توجه ندارند و صرفاً دنبال شاهپرستیاند. برای همین، توجهی به آن تاریخ فرهنگی و اجتماعی که نهاد شاهی و امر قدسی بر اساس آن قوام پیدا میکرد، ندارند. در واقع این نوع ملیگرایی به فاشیسم منجر میشود.
و در نهایت وقتی محله بتواند پیوند اجتماعی را برقرار کند، ازخودبیگانگی جمعی کمتر میشود و این همان اراده عمومی گسترده را بازتولید میکند. درست است؟
مهدیار: بله. مجموعه این محلات است که یک اراده جمعی مثل انقلاب اسلامی را خلق میکند. انقلاب اسلامی، انقلاب محلهها بود؛ شبکهای از محلات، هیئات و مساجد با هم همافزا شدند و انقلاب را رقم زدند. برای همین انقلاب اسلامی یک انقلاب تودهوار مثل خیلی از انقلابهای عربی نبود، بلکه از دل پیوندهای اجتماعی و پیوندهای فضایی و شهری بیرون آمده بود. جنگ ما نیز همینطور بود. در کتاب «لشکر بهمثابه امر اجتماعی» نویسنده نشان میدهد که لشکرهای جنگ ما مثل لشکر عاشورا یا لشکر امام حسین (ع) اصفهان، از دل همین کانونهای محلهای و استانی بیرون آمدند. به همین خاطر لشکرهایی که در جنگ شکل گرفت، استان محور بودند.
این پیوندهای اجتماعی متکثر چگونه با هم همگرا میشوند؟
مهدیار: اینها وقتی میتوانند همگرا باشند که یک ذهنیت و تصویر مشترک از گذشته و وضع فعلی خود داشته باشند. یکی از عواملی که این همگرایی را تقویت میکند، آن تصویر تاریخی و هویتی است که از خودشان دارند. هر چقدر شما آن تصویر هویتی را تقویت کنید، این همگرایی بیشتر میشود. هر چقدر مردم بیشتر تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران را با همین رویکرد بخوانند، بیشتر به هم نزدیک میشوند. اشکال این ملیگراییهای قلابی پهلویها این است که به این پیوندهای عمیق، توجه ندارند و صرفاً دنبال شاهپرستیاند. برای همین، توجهی به آن تاریخ فرهنگی و اجتماعی که نهاد شاهی و امر قدسی بر اساس آن قوام پیدا میکرد، ندارند. در واقع این نوع ملیگرایی به فاشیسم منجر میشود.
/انتهای پیام/