گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «شارلوت دنتت» [1] -روزنامهنگار تحقیقی اهل آمریکا- در مقالهای که وبسایت «کانترپانچ» آن را منتشر کرده است نگاهی تاریخی و تحلیلی به دخالتهای آمریکا و اسرائیل در ایران میپردازد. به گفته وی آمریکا و اسرائیل همواره به دنبال تغییر رژیم در ایران بودهاند. وی به دیدارهای مکرر ترامپ و نتانیاهو اشاره میکند که محور این دیدارها چگونگی تغییر رژیم و تصاحب منابع نفتی ایران بوده است. وی تأکید میکند حتی در شرایطی که مذاکرهکنندگان آمریکا در حال گفتوگو با طرف ایرانی هستند ترامپ و نتانیاهو در حال برنامهریزی جهت حمله و مداخله نظامی در ایران هستند. وی با انتقاد از تصویری که از دوران شاه در غرب ارائه میشود به سفر خود به ایران همزمان با جشنهای ۲۵۰۰ساله اشاره کرده و خاطرات تلخ این سفر از خشونت ساواک و سرکوب دانشجویان را یادآور میشود.
ایران، آخرین مانع مقابل آمریکا
در یازدهم فوریه (۲۲ بهمن) نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، بار دیگر با رئیسجمهور دونالد ترامپ دیدار کرد؛ این ششمین سفر او به آمریکا از زمانی بود که ترامپ دوباره به ریاستجمهوری بازگشته است. این موضوع مرا به فکر فرو برد: چرا اینهمه دیدارهای خصوصی میان این دو برگزار میشود؟ آنها دقیقاً چه در سر دارند؟
این بار، محور گفتوگو ایران بود؛ تلاشی برای دستیابی به یک توافق هستهای، در حالی که همزمان میخواهند مانع از گسترش نفوذ منطقهای تهران و گروههای نیابتی آن شوند. اما ممکن است به طور پنهانی، کنترل نفت ایران نیز در دستور کار باشد؛ مشابه آنچه در ونزوئلا رخ داد. دستور ترامپ برای انتقال ناو هواپیمابر «یو.اس.اس جرالد فورد» -بزرگترین و پیشرفتهترین ناو جنگی که توان حمل تا ۷۵ هواپیما را دارد- از ونزوئلا به سمت ایران، نمیتواند از نگاه ایرانیان پنهان بماند.
به گفته «یاسمین جمال» [2]، کارشناس پیشین پنتاگون در امور خاورمیانه: «حضور این ناو به من نشان میدهد که این فقط یک اقدام معمولی از جنس بیایید کمی قدرتنمایی کنیم نیست... این یک تمرین نمایشی هم نیست.» ترامپ پیشتر نیز گفته بود که خواهان تغییر رژیم است؛ نتانیاهو هم همین موضع را دارد. در نظر بگیرید که حامیان نومحافظهکار آنها از سال ۲۰۰۱ بهدنبال به دست گرفتن کنترل ایران -بهویژه بهخاطر نفتش- بودهاند. در همان زمان یک مقام پنتاگون به فرمانده بازنشسته ناتو «وسلی کلارک» [3] گفته بود این وزارتخانه برنامه دارد «در مدت پنج سال، به هفت کشور حمله کرده و دولتهایشان را سرنگون کند؛ از عراق شروع کرده و سپس به سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و در نهایت ایران برسد»، کشوری که آخرین مانع باقیمانده است که با وجود تضعیف شدید، همچنان پابرجا مانده است.
حامیان نومحافظهکار آنها از سال ۲۰۰۱ بهدنبال به دست گرفتن کنترل ایران -بهویژه بهخاطر نفتش- بودهاند. در همان زمان یک مقام پنتاگون به فرمانده بازنشسته ناتو «وسلی کلارک» گفته بود این وزارتخانه برنامه دارد «در مدت پنج سال، به هفت کشور حمله کرده و دولتهایشان را سرنگون کند؛ از عراق شروع کرده و سپس به سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و در نهایت ایران برسد»
امروزه، با نیاز گسترده به گاز طبیعی برای تأمین انرژی پایگاههای داده هوش مصنوعی، تصاحب ذخایر عظیم نفت ایران (که از نظر حجم، پس از ونزوئلا و عربستان سعودی قرار دارد) ممکن است در دستور کار باشد؛ صرفنظر از هزینههای انسانی و مالی آن. به گفته سیانان، ایران «نسبت به ونزوئلا برتری دارد؛ ونزوئلا کشوری که رژیم اقتدارگرایش در دو دهه گذشته اجازه داده زیرساختهای نفتیاش فروبپاشد. در مقابل، زیرساختهای ایران در وضعیت نسبتاً مناسبی قرار دارند».
هنر فریب هم در بازی مذاکره و هم در جنگ!
آیا مذاکرهکنندگان ترامپ فقط در حال طیکردن تشریفات دیپلماتیک هستند، در حالی که همزمان برای اقدام نظامی آماده میشوند؟ دیدار قبلی ترامپ و نتانیاهو در ۲۹ دسامبر (۸ دی)، بهعنوان گفتوگوهایی درباره آتشبس در غزه معرفی شده بود. اما نتوانستم از کنار این نظر یکی از بینندگان در پوشش خبری شبکه «انبیسی» بیتفاوت بگذرم که نوشته بود: «این ترسناک است... آنها دارند یک نقشه طراحی میکنند.»
شاید این نظر بیراه نبوده باشد. غزه در دستور کار رسمی قرار داشت، اما احتمالاً تغییر رژیم در ونزوئلا نیز -بهصورت محرمانه- در دستور کار بوده است. چهار روز بعد، در ۴ ژانویه (۱۴ دی) نیروهای ویژه آمریکا در عملیاتی بسیار دقیق، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را از خانهاش ربودند؛ عملیاتی که بسیاری را به این فکر انداخت که آیا اسرائیلیها نیز در آن دخیل بودهاند یا نه.
آیا مذاکرهکنندگان ترامپ فقط در حال طیکردن تشریفات دیپلماتیک هستند، در حالی که همزمان برای اقدام نظامی آماده میشوند؟ دیدار قبلی ترامپ و نتانیاهو در ۲۹ دسامبر (۸ دی)، بهعنوان گفتوگوهایی درباره آتشبس در غزه معرفی شده بود.
«دلسی رودریگز» معاون رئیسجمهور ونزوئلا، بلافاصله اظهار داشت: «دولتهای جهان شوکه شدهاند که جمهوری بولیواری ونزوئلا قربانی و هدف چنین حملهای قرار گرفته است؛ حملهای که بیتردید نشانههایی از صهیونیسم دارد.» خود مادورو نیز یک ماه پیشتر پیشبینی کرده بود که «صهیونیستهای راست افراطی میخواهند این کشور را به شیاطین تحویل دهند». با توجه به روابط نزدیک ونزوئلا با ایران، چنین ارجاعاتی به «شیطان» احتمالاً در کشوری که ایالات متحده را «شیطان بزرگ» میداند و اسرائیل را -به نوشته روزنامه جروزالم پست- «شیطان کوچک» مینامد، بازتاب مثبتی خواهد داشت.
برای یافتن نمونهای در آمریکای لاتین از دخالت پنهانی اسرائیل در تغییر رژیم طی دهه ۱۹۸۰، گزارش «کریس هجز» [4] درباره گواتمالا با عنوان «هولوکاست خاموش» آموزنده است. هجز به همراه «جنیفر هاربری» [5]، وکیل حقوق بشر (و دختر یکی از بازماندگان هولوکاست)، توضیح میدهند که چگونه اسرائیل تجهیزات پیشرفته نظامی و مشاوره در اختیار رهبران نظامی گواتمالا قرار داد تا در سال ۱۹۸۲ تغییر رژیم را محقق کنند؛ اقدامی که به استقرار حکومت نسلکشانه ژنرال «ریوس مونت» [6] انجامید. رئیس ستاد مونت آشکارا از «فلسطینیسازی» قبایل بومی مایا در گواتمالا سخن گفته بود.
اکنون در چنین وضعیتی هستیم؛ ترامپ یک ناو جنگی دیگر آمریکا را به فاصله حمله از ایران اعزام میکند و دستور حملات بیشتری علیه قایقهای ونزوئلایی میدهد. او همچنین جنگندههای اف-۳۵ را که توسط نیروهای گارد ملی ورمونت هدایت میشوند، به خاورمیانه اعزام کرده است.
ایران نیز در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا، در تنگه هرمز-مسیر حیاتی انتقال نفت در خاورمیانه که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند- رزمایش نظامی برگزار میکند. در ۱۷ فوریه (۲۸ بهمن) پس از دور تازهای از مذاکرات در ژنو، «جیدی ونس» معاون ترامپ اظهار داشت که گفتوگوها درباره مسائل هستهای «نشانههایی از پیشرفت» داشته است، «اما ایران خطوط قرمز ترامپ را به رسمیت نمیشناسد.» ایران نیز به نوبه خود، موشکهایی بهسوی تنگه هرمز شلیک کرده است.
در ۱۷ فوریه (۲۸ بهمن) پس از دور تازهای از مذاکرات در ژنو، «جیدی ونس» معاون ترامپ اظهار داشت که گفتوگوها درباره مسائل هستهای «نشانههایی از پیشرفت» داشته است، «اما ایران خطوط قرمز ترامپ را به رسمیت نمیشناسد.» ایران نیز به نوبه خود، موشکهایی بهسوی تنگه هرمز شلیک کرده است.
دشوار است گفت کدام سناریو میتواند «هولناکتر» باشد: تهاجم نظامی آمریکا به ونزوئلا یا حمله آمریکا به ایران. درباره گزینه نخست، پیشتر نوشته بودم که ترامپ درک تاریخی عمیقی از آمریکای لاتین و خاطرههای تلخی که همسایگان جنوبی ما از مداخلات پیشین آمریکا برای تغییر رژیم دارند، ندارد. حضور نیروهای زمینی آمریکا -که معمولاً برای تغییر رژیم لازم است-میتواند نتیجهای معکوس، اگر نگوییم فاجعهبار، به همراه داشته باشد. احتمالاً ترامپ نیز به همین نتیجه رسیده و بهجای آن، گزینه «تغییر رژیم از طریق ربایش» را برگزیده است. (در واقع، این بیشتر شبیه تغییر در رهبری است، زیرا ساختار حکومت مادورو همچنان برقرار مانده است.)
اما درباره ایران، مردم ایران خاطره تلخ کودتای سال ۱۹۵۳ سازمان سیا را در ذهن دارند؛ کودتایی که دولت ملیگرای محمد مصدق را سرنگون کرد و شاه را جایگزین او ساخت. به گمان من، اکثریت ایرانیان علاقهای به آمریکا ندارند، بهویژه پس از آنکه در «عملیات چکش نیمهشب» آمریکا در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن (خرداد) گذشته، بمبهای سنگرشکن بر راکتورهای هستهای زیرزمینی ایران فروریخت و بنا بر گزارشها هزار نفر کشته شدند. با این حال، یک استثنای مهم وجود دارد: ایرانیان مرفهی که در دوران سلطنت شاه رضا پهلوی زندگیشان رونق یافته بودند، مشتاقاند در صورت وقوع تغییر رژیم، از پسر شاه برای به دست گرفتن قدرت حمایت کنند.
آن چه شارلوت نمیتوانست بنویسد!
اکثریت ایرانیان علاقهای به آمریکا ندارند، بهویژه پس از آنکه در «عملیات چکش نیمهشب» آمریکا در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن (خرداد) گذشته، بمبهای سنگرشکن بر راکتورهای هستهای زیرزمینی ایران فروریخت و بنا بر گزارشها هزار نفر کشته شدند.
این موضوع در ۲۰ فوریه (۱ اسفند) توسط «الکس ترایمن» [7]، روزنامهنگار اسرائیلی، نیز تأیید شد. او در مطلبی در «جوییش نیوز سرویس» درباره «محاسبات پشت دیدار اضطراری نتانیاهو با ترامپ» نوشت: «ایرانیان در پی بازگشت به مسیر مدرنیته، آزادی و شکوفایی هستند؛ مسیری مشابه دورهای که پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و روی کار آمدن آیتالله روحالله خمینی، به رهبری رضا شاه پهلوی نسبت داده میشود.» مشابه دوران رهبری شاه؟ این ادعا اغراقآمیز است؛ همانطور که در ادامه توضیح خواهم داد.
روز جمعه ۱۳ فوریه (۲۴ بهمن) کریستین امانپور گفتوگوی خود با پسر شاه، را منتشر کرد. او اذعان داشت که در تشویق اعتراضهای گسترده اخیر در ایران نقش داشته است؛ اعتراضهایی که -به گفته امانپور- هزاران کشته بر جای گذاشت.
احساس میکنم لازم است به رهبران آمریکا یادآوری کنم که زندگی در دوران شاه چگونه بود. در اواسط دهه ۱۹۷۰-پیش از انقلاب ۱۹۷۹ که شاه را سرنگون کرد- من به ایران سفر کردم. ناشر مجله انگلیسیزبان «The Middle East Sketch» که در بیروت منتشر میشد، مرا برای تهیه شماره ویژهای درباره ایران فرستاده بود. سفر من همزمان با جشنهای ۲۵۰۰ساله امپراتوری ایران که بخشی از آنچه شاه «انقلاب سفید» بدون خونریزی مینامید بود. انقلاب سفید شاه تلاشی برای مدرنسازی سریع ایران با اتکا به ثروت عظیم نفتی بود. این سفر به نقطه عطفی در دوران حرفهای روزنامهنگاری من تبدیل شد.
میدانستم ناشرم گزارشی تبلیغاتی و ستایشآمیز میخواهد که درآمد کلانی از آگهیها به همراه داشته باشد. میتوانستم هرچه میخواهم بنویسم، بهشرط آنکه از رژیم انتقاد نکنم. همچنین میدانستم که بیبیسی بهتازگی به دلیل گزارشهای انتقادی درباره شاه از ایران اخراج شده است؛ بنابراین باید بسیار محتاط میبودم.
اینها چیزهایی بود که من در سفر به ایران کشف کردم: «وقتی جوانان میفهمیدند که من یک روزنامهنگار آمریکایی هستم، به سراغم میآمدند و از من خواهش میکردند حقیقت زندگی در ایرانِ دوران شاه را بنویسم. آنها از کشتهشدن دانشجویان جوان معترض برایم گفتند؛ از جمله کسانی که در یک آزمایشگاه شیمی دانشگاه کار میکردند و به طرزی مرموز در انفجاری جان باختند. همچنین شکایت داشتند که شاه و خواهرش، اشرف پهلوی، مواد مخدر را قاچاق میکردند و آنها را در محلهای تجمع دانشجویان پخش میکردند تا فعالیتهای سیاسیشان را تضعیف کنند. با صدایی آهستهتر، از آتشسوزی در یک سینما گفتند که به دلیل قفل بودن درها، همه افراد داخل آن جان خود را از دست دادند.»
من خودم نیز «ساواک» پلیسمخفی منفور شاه، را دیدم که با لباسهای سیاه در گوشهوکنار خیابانهای تهران کمین کرده بودند و با عینکهای دودی، مراقب هرگونه نشانهای از ناآرامی بودند. این مشاهدات را در پروندهای با عنوان «آنچه شارلوت نمیتوانست بنویسد» ثبت کردم و در دل با خود عهد بستم که درخواست آن دانشجویان را بهجا آورم.
آنچه شارلوت میتوانست بنویسد
این فرصت زمانی فراهم شد که دانشجویان ایرانی در ژانویه ۱۹۷۹ به سفارت آمریکا در تهران یورش بردند و ۶۶ آمریکایی را به گروگان گرفتند. من آنچه بهاصطلاح «بحران گروگانگیری» نامیده شد را با علاقهای شدید دنبال میکردم و متوجه شدم که برخی از خانوادههایی که عزیزانشان در اسارت بودند، شروع به تردید در روایت رسمی وزارت خارجه آمریکا کردند. بهعنوان کسی که هنگام تحقیق درباره مرگ پدرم -که یک دیپلماتِ جاسوس بود و در سانحه سقوط هواپیما جان باخت- با پنهانکاری و کارشکنی مواجه شده بودم، احساس همدلی عمیقی با یکی از این خانوادهها پیدا کردم.
بانی و لوزت گریوز، همسر و دختر «جان گریوز» [8] بودند؛ او مسئول روابطعمومی سفارت آمریکا بود. مأموریت او در ایران این بود که به بهبود روابط با دولت جدید ایران که شاه را سرنگون کرده بود کمک کند. این قرار بود آخرین مأموریت او پیش از بازنشستگی باشد. چند ماه پس از آغاز گروگانگیری، او در نامهای پیامی مبهم برای خانوادهاش فرستاد: «مراقب کیسینجر، راکفلر و هلمز باشید.» این هشدار باعث شد خانم گریوز تحقیقات شخصی خود را آغاز کند، زیرا هرچه بیشتر میگذشت، حمایت از نحوه مدیریت بحران توسط دولت برایش دشوارتر میشد. بهویژه تلاشهای وزارت خارجه -از طریق «گروه اقدام ارتباط با خانوادهها» (FLAG)- برای کنترل اینکه خانوادههای گروگانها چه میدانند و چه میگویند، آزاردهنده بود.
آنچه واقعاً او و لوزت را به حرکت واداشت، یک گزارش افشاگرانه از برنامه «۶۰ دقیقه» بود که در ۲ مارس ۱۹۷۹ (۱۱ اسفند ۱۳۵۷) پخش شد. این گزارش -که دولت کارتر تلاش کرد؛ اما موفق نشد جلوی پخش آن را بگیرد- جزئیاتی از استفاده شاه از شکنجه، همکاری پلیسمخفی او با سازمان سیا و همچنین پشت پردههایی را فاش میکرد که به پذیرش شاه در آمریکا برای درمان سرطان، به درخواست «دیوید راکفلر» و «هنری کیسینجر»، انجامید.
در سفرم به ایران در زمان شاه، دانشجویان به من گفتند که شاه و خواهرش در قاچاق مواد مخدر دست دارند.
همانطور که بعدها در مقالهای در صفحه اول مجله «The Nation» با عنوان «رنج در سکوت» درباره خانوادههای گروگانها نوشتم، برنامه «۶۰ دقیقه» بانی و لوزت گریوز را برانگیخت تا روز بعد در اتاق نشیمن خانهشان یک کنفرانس خبری برگزار کنند. آنها در برابر جمعی از خبرنگاران خواستار انجام تحقیقاتی در کنگره درباره نقش آمریکا در ایران شدند و همچنین از دولت کارتر خواستند بابت طرحها و اقدامات گذشته آمریکا در ایران عذرخواهی کند.
خانم گریوز گفت: «یک کشور قوی میتواند بگوید متأسفم.» او افزود: «آنچه ما نیاز داریم، بازنگری کامل در سیاست خارجیمان است. باید به فعالیتهای نواستعماری خود که به آتشهایی دامن میزنند که تروریسم را تغذیه میکند، پایان دهیم». در میان کسانی که به این درخواست واکنش نشان دادند «جورج هانسن» [9]، نماینده جمهوریخواه ایالت آیداهو و رئیس کمیته بانکداری مجلس نمایندگان، بود که دو بار به تهران سفر کرد و یافتههای خود را به کنگره گزارش داد.
اندکی پس از آنکه دانشجویان سفارت را تصرف کردند، «دیوید راکفلر» از طریق بانک چیس منهتن، کارتر را تشویق کرد که ابتدا داراییهای ایران در بانکهای آمریکایی را مسدود کند و سپس آنها را -به ارزش ۸ میلیارد دلار- توقیف نماید. من در این باره نوشتم: «بانک چیس در دوران حکومت شاه، سالانه تا ۲۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی ایران را مدیریت میکرد، اما تا تابستان ۱۹۷۹، دولت خمینی شروع به برداشت مبالغ قابلتوجهی از حسابهای خود در شعب اروپایی این بانک کرده بود. علاوه بر این، چیس رهبری یک کنسرسیوم بینالمللی از بانکها را بر عهده داشت که تا سقف ۱.۳ میلیارد دلار وام به دولت شاه اعطا کرده بودند؛ وامهایی که برخلاف قانون اساسی خود شاه و نیز برخلاف توصیه وکلای خود بانک چیس در تهران بود. پس از روی کار آمدن دولت انقلابی جدید، این دولت از نظر قانونی حق داشت در هر زمان اعتبار این وامها را به چالش بکشد. در این صورت، سهامداران خشمگین چیس ممکن بود علیه این بانک به دلیل نادیدهگرفتن توصیههای حقوقیاش شکایت کنند.»
در اینجا بود که هشدار جان گریوز معنای بیشتری پیدا کرد. من خوانده بودم که سفارت آمریکا در تهران به رئیسجمهور کارتر هشدار داده بود اگر اجازه دهد شاه منفور برای درمان پزشکی وارد آمریکا شود، دانشجویان سفارت را اشغال خواهند کرد. اما کارتر، تحتفشار راکفلر، کیسینجر و ریچارد هلمز (سفیر پیشین آمریکا در ایران) به او اجازه ورود به آمریکا را داد.
سفارت مورد حمله قرار گرفت و در واکنش، داراییهای ایران توقیف شد. بحران بانکی مهار شد، در حالی که گروگانها ۴۴۴ روز در اسارت باقی ماندند تا اینکه در روزی که رونالد ریگان به قدرت رسید، آزاد شدند. در حال حاضر نیز دهها میلیارد دلار از داراییهای ایران به دلیل تحریمهای آمریکا در حسابهای بانکی مسدود، باقیمانده است.
روابط میان آمریکا و ایران در طول سالهای گذشته پرتنش بوده است. در تابستان ۲۰۲۵، دونالد ترامپ تهدید کرد که رهبر عالی ایران را از میان برخواهد داشت و گفت که میداند «علی خامنهای کجا پنهان شده است، اما فعلاً وی را نخواهیم کشت.» در همین حال، خبر آمادگی پسر شاه برای به دستگرفتن قدرت نیز چندان غافلگیرکننده نیست. اما آیا بازگرداندن پسر شاه میتواند وضعیت مردم رنجدیده ایران را بهبود بخشد؟ من در این باره تردید دارم.
https://www.counterpunch.org/2026/02/24/trumps-iran-gambit-deception-and-dangerous-end-games/
[1] . Charlotte Dennett i
[2] . Jasmine Gamal
[3] . Wesley Clark
[4] . Chris Hedges
[5] . Jennifer Harbury
[6] . Rios Montt
[7] . Alex Traiman
[8] . John Graves
[9] . George Hansen
/انتهای پیام/