۱۴۰۵/۰۴/۰۸
۱۶:۱۶
کد خبر : ۱۲۱۱۶
نگاهی به وضعیت بیوتی بلاگر‌ها در گفت‌و‌گو با محمد سعید ذکایی/ بخش اول؛

این زیبایی احساس محرومیت تولید می‌کند!

محمد سعید ذکایی مسئله بدن مندی در دوره مدرن را واکاوی میکند
زیبایی در حال تبدیل‌شدن به مولد نابرابری است. زیبایی مولد نابرابری در سطح جهانی و هر سطح دیگری است؛ برای نمونه، از سلسله‌مراتب خانوادگی که فرزند زیبا مهم‌تر است تا سلسله‌مراتب محیط شهری و محیط کشوری در سطح جهانی که آن هم یک نوع سلسله‌مراتب است. این سلسله‌مراتب به هم مرتبط هستند. بلاگرها از آنجایی که در نظم سلسله‌مراتبی صنعت زیبایی کار می‌کنند و زیبایی از عوامل بازار صنعت زیبایی است، این نظم سلسله‌مراتبی و مرکز - پیرامونی را به بقیه سلسله‌مراتب‌ها نیز تسری می‌دهند.
محمدسعید ذکایی جامعه‌شناس : محمدسعید ذکایی

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در دنیای امروز، زیبایی دیگر فقط یک ویژگی فردی نیست، بلکه به یک صنعت عظیم و پرقدرت تبدیل شده است که درهم‌تنیدگی عمیقی با رسانه، اقتصاد و الگوهای فرهنگی دارد. در این میان، بیوتی بلاگرها به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین بازیگران این صنعت، نقش پررنگی در شکل‌دهی به استانداردهای زیبایی، تغییر الگوهای مصرف و حتی دگرگون‌سازی سبک زندگی افراد ایفا می‌کنند. آنها نه‌تنها مصرف‌کنندگان را به سمت استفاده از محصولات زیبایی سوق می‌دهند، بلکه خود نیز به بخشی از چرخه تبلیغات، برندینگ و اقتصاد دیجیتال تبدیل شده‌اند. برای بررسی بیشتر این موضوع، با دکتر محمد سعید ذکایی - عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی - گفت‌وگو کردیم. در ادامه مشروح بخش اول این گفت‌وگو را می‌خوانید.

 

خروج از سنت به مدرنیته با فرم جدید بلاگری

امروزه، بدن‌مندی و مسئله زیبایی تحت‌تأثیر پدیده‌های اقتصادی، اجتماعی و مصرف‌گرایی است. تغییرات بنیادینی در مصرف‌گرایی ایجاد شده که بدن‌مندی و زیبایی را تحت‌تأثیر خود قرار داده است. در نگاه نظریه‌پردازان بزرگی مثل «فوکو»، «ترنر» یا «گافمن»، بدن صرفاً جسم فیزیکی نیست و فراتر از آن، به‌عنوان یک محصول اجتماعی شناخته شده است. نظر شما در این خصوص چیست؟

ذکایی: ابتدا باید جایگاه بیوتی بلاگرها را توضیح داد و اینکه متأثر از چه چیزی هستند و آن نظمی که آنها را شکل می‌دهد، چگونه قابل‌توضیح است. اشاراتی در سؤال خودتان داشتید؛ آنچه در فضای بلاگرها در ظرفی بزرگ‌تر با فرهنگ مجازی و فرهنگ رسانه‌ای می‌گذرد را می‌توان بخشی از فرهنگ رسانه‌ای دانست که ناظر به کار و سهمی است که بلاگرها بر عهده گرفته‌اند؛ نه‌تنها ظرف و مظروف، بلکه محتوا و قالب را هم نمایندگی می‌کنند و این فضای تازه‌ای دارد. فضایی که دغدغه ظاهر و زیبایی دارد؛ دغدغه‌ای که همیشه با انسان بوده است، ولی فرمی که دارند، به لحاظ کمی و کیفی، بیشتر ترکیبی است و قابل‌قیاس با صورت سابق آن نیست. امروزه اصطلاحاً «نرمال بودن جدید» را بلاگریسم می‌دانند و در واقع، شبکه‌ها و فضای رسانه‌ای از آن سخن می‌گویند.

 

این صورت سابق، صورت سابقِ درک عمومی از زیبایی است؟

امروزه درصدی از مشتریان کلینیک‌های زیبایی مردان هستند. سال‌ها قبل که خانم‌ها، همسران‌شان را می‌آوردند تا تغییراتی در ظاهرشان ایجاد شود، به این بهانه بود که زندگی‌شان دوام داشته باشد.

ذکایی: بله. آن موقع صورتی بود که در آن، بدن در کالبد فیزیکی‌اش فی‌نفسه مهم بود و بر اساس آن معیارهایی که عرف تعیین می‌کرد - مانند رنگ پوست، ترکیب اندام، رنگ چشم و... - قالب زیبایی‌شناسی مبتنی بر فرم ظاهر بود. شکل ظاهر یا کالبدی را در واقع بدن جسمانی‌ای که آن را شکل می‌دهد، نمایندگی می‌کرد. اما امروزه از آن فراتر رفته است. بدنِ تصویرشده و ایماژی که شکل می‌گیرد، مهم است و ممکن است بخش‌های زیادی از آن هم سوار بر قالب سنتی باشد و هنوز ترکیب و تعادل اجزا با زیبایی نمایندگی و در نهایت بازاریابی شود و در نتیجه، باید هنجارسازی صورت بگیرد. به معنایی دیگر، باید در نهایت بر سر آن گفت‌وگو و مواجهه و مثلاً وفاقی صورت بگیرد تا آن زمان بتوان از استاندارد زیبایی سخن گفت. می‌خواهم به این نکته برسم که در گذشته، این استانداردها از ریتم یکسان‌تر و ثابت‌تری برمی‌خاست.

 

کارفرماهایی که روی زیبایی سرمایه‌گذاری می‌کنند

به نظر می‌رسد که از توافق جمعی و عامِ بدنه جامعه برمی‌خاست، اما امروزه گویا برخی نقش هدایت‌گری را در این فضا ایفا می‌کنند و الگوهای متکثری را عرضه می‌نمایند و بعد هم بدنه جامعه به سمت چنین بودنی تمایل نشان می‌دهد.

ذکایی: این نکته صحیح است و بر اساس دیالکتیکی است که بلاگرها با مخاطبان خودشان دارند؛ یعنی استعداد و شرایطی را در مخاطبین خود می‌یابند و بر آن اساس، بر راهبردهایی سوار می‌شوند و از آن بهره می‌برند. این کار باعث می‌شود تا جهت‌گیری نیز متفاوت باشد. فرمی از نرمال بودن که جدید است، به وجود می‌آید. آدمی نرمال است که استانداردهای نرمال زیبایی را دارد و از آن طرف، فردی غیرنرمال است که آن استانداردها را نداشته باشد. زنان می‌توانند کارگردان، خالق، سازنده و کارفرمای کارهای خودشان باشند؛ بنابراین در یک فضای رقابتی کار می‌کنند که در این فضا باید بتوانند استانداردهای زیبایی را بیابند، استانداردها را ترویج کنند و برای آن شاخصه‌ها و مرزبندی‌هایی را به لحاظ نمادین ترسیم و تعریف کنند. این مرزبندی‌های فرهنگی، نمادین و زیبایی‌شناختی در داخل مرزهای ملی تعریف می‌شود و بخشی از آن نیز محلی، منطقه‌ای و مهم‌تر در سطح جهانی است که مسیر اصلی را شکل می‌دهد.

می‌توان نتیجه گرفت که بیوتی‌بلاگربودن به معنای نرمال بودن در پنجاه سال پیش نیست. زیبا بودن کافی نیست که با کمی مراقبت از پوست یا تدارک حداقلی از زیبایی مانند آرایش، جراحی و... شکل بگیرد. زاویه‌های تازه‌ای پیدا شده و در سطح کیفی و کمی تغییر پیدا کرده است. همچنین مدل بازار بر بدن حاکم شده است؛ یعنی بدن به یک کالا تبدیل می‌شود که می‌توان بر آن سرمایه‌گذاری کرد؛ چراکه منفعت آن به فرد بازمی‌گردد. به عبارتی، هرچقدر برای بدن هزینه شود، هزینه آن به فرد بازمی‌گردد. در معنای اجتماعی، در موقعیت‌های رقابتی، این وضعیت صاحب‌امتیاز است؛ برای مثال، کارفرما ممکن است امکان ازدواج بیشتری داشته باشد و... این‌ها امتیازهایی هستند که امکان آن را دارند که روی آنها سرمایه‌گذاری کرد، آنها را حفظ و ارتقا داد. در چنین وضعیتی می‌توان از کارکردهای متناسب با آن استفاده کرد؛ بنابراین سوژه، سوژه اقتصادی شده است که ذیل نظم نئولیبرال می‌توان از آن سخن گفت که ناظر به رابطه بازاری است که افراد با بدن خودشان در آن حضور دارند.

در واقع بدن به مایملکی تبدیل می‌شود که باید از آن مراقبت کرد. فارغ از اینکه بدن چقدر پتانسیل‌ها و قابلیت‌های ذاتی و خدادادی دارد، سرمایه‌گذاری روی بدن، نقش تعیین‌کننده و مهم‌تر را خواهند داشت. حتی اگر شما از این موهبت ظاهری برخوردار نباشید، درعین‌حال چیزی را از دست نداده‌اید و بلاگرها دقیقاً بر همین موضوع سوار می‌شوند که همه در اینجا و در این بازار می‌توانند سهام‌دار باشند. همه می‌توانند جلو بیایند و کسی هم جا نمی‌ماند و تمام صحنه، اقتصادی و سوژه‌محور شده است و نظم بازار و منطق بازار نیز پدیده‌هایی هستند که با تغییرات و تحولات نظری، مقداری پیوند خورده است. برای مثال سنت‌های پسا فمینیسم، وارد جزئیات نمی‌شوم که چگونه به اراده، انتخاب، استقلال یا تنوعات دیگری از سوژه آزاد و رها می‌پردازد. بحث این‌ها را در جای دیگری مطرح می‌کنم.

 

اقتصاد پرسود زیبایی

این بازار تا چه حد زنانه است؟

ذکایی: این بازار زنانه هست ولی زنانه نمی‌ماند. وقتی منطق بازار و اقتصاد وجود داشته باشد، در پیکره کلی خود هر دو جنس را در بر می‌گیرد. برای مثال، امروزه درصدی از مشتریان کلینیک‌های زیبایی مردان هستند. سال‌ها قبل که خانم‌ها، همسرانشان را می‌آوردند تا تغییراتی در ظاهرشان ایجاد شود، به این بهانه بود که زندگی‌شان دوام داشته باشد؛ بنابراین، چه از منظر مبادله‌ای و چه از منظر مرزبندی‌های نمادینی که پیش از این درباره‌اش صحبت کردم، طبیعتاً نقش آقایان در اینجا نقش محکمی است. مرزبندی‌های جنسیتی هم البته وجود دارد و نکته مهم‌تر این است که آشنایی ما با مرزبندی‌های جنسیتی هم تغییر پیدا کرده است.

امروزه جامعه با یک نظم تازه‌ای از پدرسالاری مواجه است. در پدرسالاری مدل قدیم، نجابت زن و کدبانوگری کافی بود یا اینکه جایگاه زن در خانه است و اقتدار و مدیریت مطلق خانه در اختیار مردان است. این دوگانه‌های کلاسیک، مردبودگی مسلط و زن‌بودگی مسلط را می‌ساخت. در نظم پدرسالاری جدید، این موضوعات دچار استحاله و تغییر شده و مدل جدیدی رواج یافته است. برای مثال، خانواده‌های مذهبی به دلایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و هر موضوع دیگر، ترجیح می‌دهند که بستگانشان، دخترشان یا همسرشان را در کسب‌وکارهای خانگی یا مشاغل خرد و جزئی دخیل کنند. این موضوع، عادت‌واره فرهنگی جدیدی می‌سازد. اینکه می‌گویم پدرسالاری جدید و نظم‌های جنسیتی جدید هم بر الگوها و نمایندگانش و هم بر مطالبات و محتوای این فرهنگ زیبایی تأثیر گذاشته است، بخشی از آن ناظر بر این موضوع است.

 

با توجه به موضوعی که طرح کردید، چرا همچنان به آن «پدرسالاری» می‌گویید؟

ذکایی: چون به‌هرحال بخشی از آن به همان نقدهایی بازمی‌گردد که می‌توان به پسا فمینیسم داشت.

 

در ایران به آن پدرسالاری جدید می‌گویند؟

ذکایی: در نهایت اگرچه آقایان هم میل به زیبا شدن و زیبا بودن را برای زنان بپسندند و از آن حمایت کنند یا حتی سرمایه‌اش را هم بدهند، اما در مقابل، بخشی از آن به‌خاطر منافعی است که لاجرم به لحاظ فرهنگی و تاریخی، مردان از آن برخوردار بوده‌اند؛ یعنی در نهایت این بازده و خروجی، آن روابط قدرت موجود و پیشین را همچنان تثبیت می‌کند. همچنان زن زیبا به‌مثابه یک کالای عینی و یک مایملک نگریسته می‌شود که مردان می‌توانند به‌عنوان همسر یا دوست، آن را تصاحب کنند؛ نه به‌عنوان اینکه واقعاً از درون این آزادی یا فرصت، رهایی‌بخشی به معنای آرمانی آن مدنظر اغلب مردان ما باشد؛ بلکه یعنی بخشی از آن به نیت واقعی یا احساس واقعی بازمی‌گردد که همچنان جایگاه قدرت زن و مرد برابر نیست و همچنان علائم تغییر برخی محدودیت‌هایی که مردبودگی کلاسیک به‌صورت مسلط با آن مواجه بوده است، وجود دارد. اما حتی در نوع تعدیل‌یافته و به‌چالش‌کشیده‌شده مردبودگی نیز همچنان مواهبی برای مردان جدید قابل انتظار است. زن زیبا به قول «وبر» می‌تواند جایگاه و قدرت همسرش را نمایندگی کند. بنابراین، زن زیبا موجب امتیاز و قدرت نمادین برای مرد به‌حساب می‌آید.

زن زیبا در اینجا از مطالبه‌هایی در عرصه‌های دیگر که مبتنی بر زیبایی ظاهری نیست، حضور ندارد و چالش کمتری برای مردان ایجاد می‌کند و دغدغه‌های ذهنی زنان را به سمت‌وسوی روزمرگی‌هایی مشغول می‌کند که با منافع کمتری همراه است. رقابت و چشم‌وهم‌چشمی‌های زنانه، در نتیجه صحبت‌های درگوشی، تثبیت‌کننده جنس اول و جنس دوم است. به‌عبارت‌دیگر، اگرچه مردان ما در زبان، ادعا و اذعان به این دارند که حقوق و جایگاه زنان و مردان برابر است و در بحث‌های زیبایی نیز پذیرش و انعطاف بیشتری نشان می‌دهند، اما در نهایت خروجی متفاوت است. البته در جاهایی نیز به چالش کشیده می‌شوند. خودشان هم سوژه می‌شوند و برای زیبایی از جانب همسرشان و دوستانشان استیضاح می‌شوند. در واقع این تراز و مبادله، مبادله‌ای برابر و یکسان نیست. مردان همچنان به لحاظ هنجاری و تخیلی که از خودشان دارند، جایگاه برتر را برای خودشان محفوظ می‌دانند.

 

زیبایی، یک حق زنانه است یا میل مردانه؟

اگر بخواهیم دلالت‌های رفتاری زنان ایرانی را ببینیم، من فکر می‌کنم که اتفاقاً قرارگرفتن در موقعیت زن زیبایی که به دلیل زیبایی از مواهب اجتماعی و فردی برخوردار می‌شود، از سمت قشر زنان ایرانی اتفاق نامطلوبی نیست؛ یعنی فکر می‌کنم آن اتفاقی که باید در بدنه زنان ایرانی رخ دهد که نخواهند به‌عنوان یک سوژه زیبایی باشند تا از مواهب برخوردار شوند، هنوز رخ نداده است. هرچند در لایه ظاهری سعی می‌کنند فراتر از سوژه باشند، اما شاید وقتی بحث را در میدان واقعیت بررسی کنیم، خواهیم دید که این‌طور نیست؛ شاید زن ایرانی از این راضی است که زیبا باشد و مواهب و امتیازاتی را به دست آورد و مرد ایرانی نیز همین‌طور و در نتیجه بازاری متعادل درست شده باشد که همه در آن راضی هستند.

ذکایی: فشارهای پیچیده‌ای وجود دارد و بیشترشان هم در مرزهای داخلی رقم نمی‌خورد. امروزه زیبایی تبدیل به یک حق شده است. اگرچه در گفتمان سنتی «خدا زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد» و زیبایی در اندرونی و حریم خصوصی می‌تواند حضور داشته باشد، اما مواردی به آن اضافه شده و شاخ‌وبرگ داده شده یا گاهی اوقات آن را تحت‌الشعاع قرار داده است و بیشتر از آنکه زیبایی وظیفه باشد، حق است. یعنی سوژه زن مدرن امروزی، به‌صورت رایج، به‌نوعی از جریان اصلی دور است. عدم توجه و بی‌اعتنایی به خود و تلاش مقابل این جریان برای مقاومت، حداقل در ایران، سخت و پرهزینه است. برای مثال، خرده‌فرهنگ‌های مقاومی وجود دارد. نمونه غربی آن، این است که زنان صورتشان را اصلاح نمی‌کنند. این مقاومت سخت است و سخت‌تر هم می‌شود تا زمانی که احتمالاً آن خودآگاهی شکل بگیرد که دیگر بشود ایستاد و بتوان مقاومت کرد و خرده‌فرهنگ بدیلی را شکل داد؛ بنابراین، من از یک گفتمان جهانی هم صحبت می‌کنم که آن گفتمان بر حق زیبایی برای زنان تأکید می‌کند؛ بر اینکه زنان، زیبایی را به‌مثابه یک وظیفه دنبال کنند.

زیبایی، امتیازاتی فراتر از فقط مرزهای چارچوب‌های روابط خانوادگی دارد. امروز زیبایی به تعبیر «بوردیو»، به‌عنوان یک سرمایه برای بازار کسب‌وکار، در جامعه ایرانی تبدیل شده است. برخی یادداشت‌ها و مقالاتی که دانشجویان می‌نویسند، ناظر بر این است که افراد می‌گویند از زمانی که جراحی زیبایی انجام دادند، احساس خوبی می‌کنند یا فرض کنید که شماره‌تلفن‌های بیشتری به او می‌دهند، تماس‌های بیشتری دارد و در محیط کاری هم بیشتر به او توجه می‌کنند و برخی فرصت‌های کاری هم برای فرد بیشتر می‌شود. اصلاً برخی مشاغل تدارک دیده شده‌اند برای اینکه زنان زیباتر، پیشگام آن شغل باشند. اگرچه در برخی از مشاغل، این زیبایی در زمینه روابط درون‌سازمانی ممکن است دردسرها و هزینه‌هایی هم داشته باشد؛ بدین معنا که رقابت‌ها و حسادت‌ها یا پس‌زدن‌هایی ایجاد کند یا تابع نظم بازار در آن قالبی که کار در آن انجام می‌شود، اعم از خصوصی یا دولتی باشد.

زیبایی در حال افزایش قدرت است. زیبایی در حال تبدیل‌شدن به مولد نابرابری است. زیبایی مولد نابرابری در سطح جهانی و هر سطح دیگری است؛ برای نمونه، از سلسله‌مراتب خانوادگی که فرزند زیبا مهم‌تر است تا سلسله‌مراتب محیط شهری و محیط کشوری در سطح جهانی که آن هم یک نوع سلسله‌مراتب است. این سلسله‌مراتب به هم مرتبط هستند. بلاگرها از آنجایی که در نظم سلسله‌مراتبی صنعت زیبایی کار می‌کنند و زیبایی از عوامل بازار صنعت زیبایی است، این نظم سلسله‌مراتبی و مرکز - پیرامونی را به بقیه سلسله‌مراتب‌ها نیز تسری می‌دهند.

اگر چشم عسلی یا بینی کوچک یا پوست سفید «ترند» است، آن را می‌توان با دستکاری‌های ژنتیکی مهیا کرد و این اتفاق به‌صورت محدود می‌افتد و نگرانی از این است که با توسعه آن، افراد و کشورهای پول‌دارتر، خوشگل‌تر هم بشوند!

 

پول‌دارها خوشگل‌تر می‌شوند!

قدرت، ربط وثیقی به نابرابری دارد و حس نارضایتی تولید می‌کند. اینکه فردی احساس کند زیبا نیست و دارد چیزی را از دست می‌دهد و اگر دنبالش نکند و مصرف نکند، در قدرتش نابرابری ایجاد می‌شود، در تبدیل سرمایه‌هایش نیز مؤثر است. زیبایی چیزی است که سرمایه‌های دیگری را هم می‌توان از طریق آن به دست آورد و مبادله‌اش کرد. داخل پرانتز بگویم که زیبایی، نوعی داروینیسم اجتماعی را ایجاد می‌کند. امروزه بحث‌هایی ذیل تغییر ژنتیک و دستکاری‌های ژنتیکی و پزشکی مطرح شده و به سمت‌وسویی می‌رود که آن نقش‌ها و آن قالب‌هایی که مرجح است، برای مثال اگر چشم عسلی یا بینی کوچک یا پوست سفید «ترند» است، آن را می‌توان با دستکاری‌های ژنتیکی مهیا کرد و این اتفاق به‌صورت محدود می‌افتد و نگرانی از این است که با توسعه آن، افراد و کشورهای پول‌دارتر، خوشگل‌تر هم بشوند!

زیبایی، قدرت است. البته نوید دلچسبی برای آینده نیست؛ پیوستن هوش مصنوعی به بدن، زیبایی بیشتر را ساختن و در نتیجه، افراد را به موجودات هوشمندی تبدیل‌کردن که صاحب پول و قدرت و تکنولوژی هستند، اتفاق مطلوبی نیست. از آن طرف، گفتمان‌هایی که در سطح جزئی شکل می‌گیرد و متأثر از آن، زنان و دختران ما برای گوشی‌هایشان وقت و انرژی می‌گذارند و هزینه می‌کنند یا با خودشان گفت‌وگو می‌کنند، کلافه می‌شوند و حس درماندگی و استیصال می‌کنند؛ همه دلالت بر بخش قدرتِ زیبایی دارد که متأسفانه آن روابط قدرتی که با زیبایی همراه است، کمتر تحلیل شده و کمتر موضوعی برای مطالعات سیستماتیک به‌خصوص جامعه‌شناختی، قرار گرفته است.

زیبایی قدرت می‌دهد؛ نه‌فقط در مناسبات بین‌فردی و فردی، بلکه در سطح کلان قدرت می‌دهد. مرجع و مراجعی درست می‌کند و در امتدادش اقتصاد، زبان، فرهنگ و نمادهایی را می‌سازد. جایگاهی که مفهوم زیبایی در نسبت با قدرت و در نسبت با نابرابری در عرصه اجتماعی و سیاسی دارد، همیشه در طول تاریخ وجود داشته است؛ همیشه داستان همین‌طور بوده است. اما از یک دوره‌ای به بعد، مثلاً از دوره مدرن به بعد، فاکتورها و حلقه‌های واسطی اضافه شدند که سعی کردند این مفهوم را به نفع فضای اقتصادی، فرهنگی و ارزشی خود، افسار بزنند و به آن سمتی هدایت کنند که خودشان دوست دارند. از نئولیبرال شدن این فضا صحبت کردیم که به نفع سرمایه‌داری است و حلقه‌های واسط وارد می‌شوند تا با هدایت‌کردن میل عمومی به آن سمت‌وسو، بهره‌برداری کنند.

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :