۱۴۰۵/۰۵/۱۱
۱۲:۰۹
کد خبر : ۱۲۱۱۹
نگاهی به نسبت بیوتی بلاگرها و زنان ایرانی در میزگردی با حضور مرضیه سیفی، شیما فرزادمنش، زهرا اردکانی فرد و فاطمه محمدی‌زاده/ بخش اول؛

زنانگی پشت صفحه نمایش!

کارشناس ها از بدنمندی زنان و کاکرد بیوتی بلاگرها می گویند
امروزه با دستکاری میل روبه‌رو هستیم. این میل به طور مشخص تحت‌تأثیر جریان‌های اقتصادی ساخته می‌شود. یعنی میل به دیده و مشهورشدن امروزه در همه افراد فارغ از جنسیت و گروه‌های سنی وجود دارد. گفتمان‌های انگیزشی و روان‌شناسی از همین موضوع تغذیه می‌کنند. برای مثال، چگونه ثروتمندتر شدن را تبلیغ می‌کنند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ بیوتی بلاگرها به‌عنوان افرادی که امکان تأثیرگذاری بر مردم را دارند، در دنیای مجازی نه‌تنها الگوهای زیبایی را در میان زنان جامعه شکل داده‌اند، بلکه استانداردهای جدیدی از بدن‌مندی، مصرف و هویت را بازتعریف کرده‌اند. برخی این پدیده را در چارچوب مصرف‌گرایی تحلیل می‌کنند و معتقدند که بیوتی بلاگرها ابزاری برای ترویج ایده‌آل‌های زیباییِ تحمیل‌شده از سوی بازارهای جهانی هستند. در مقابل، برخی آن را به‌عنوان شکلی از انفعال زنان در بازتعریف هویت و عدم کنترل بدن خود می‌بینند. ازسوی‌دیگر، دیدگاه‌های جامعه‌شناسی بدن نشان می‌دهند که بیوتی بلاگرها نه‌تنها معیارهای زیبایی را تثبیت می‌کنند، بلکه زنان را به پروژه‌ای مداوم از خودتنظیمی و مدیریت بدن سوق می‌دهند. برای واکاوی این مفاهیم، ما در میزگردی با حضور مرضیه سیفی، شیما فرزاد منش، زهرا اردکانی فرد و فاطمه محمدی‌زاده به تحلیل رابطه بیوتی بلاگرها و زنانگی پرداخته‌ایم. بخش اول این گپ‌وگفت را در ادامه می‌خوانید.

 

اینستاگرام، جایی برای بیوتی بلاگرها

سیفی: شاید برای شروع بحث بیوتی بلاگرها و رابطه آنها با زنان بهتر است مقدمه و طرح مسئله‌ای از طرف دوستان بیان شود و سپس بحث را آغاز کنیم.

اردکانی: من بحث بیوتی گراها را نسبت به مسئله اصلی ذهنی‌ام یعنی مسئله زنانگی شروع می‌کنم. این که بیوتی گراها به چه شکل زنانگی را به معنای نحوه زن‌بودگی زنان جامعه ایرانی تعریف می‌کنند، چه تأثیری بر روی آن می‌گذارند و چه شکل جدیدی ارائه می‌دهند، باعث تغییراتی می‌شوند. در اینجا، مسئله اصلی «زن» در بحث بیوتی بلاگرهاست و در نظر دارم بحث را ذیل این مسئله پیش ببرم. بحث من با این رویکرد سه بخش خواهد داشت. بخش اول، شامل این است که به طور اساسی بیوتی بلاگرها می‌خواهند چطور زنانگی را تعریف کنند یا بسازند؟ دومین بحث من این است که این زنانگی که تعریف می‌کنند و می‌سازند، به چه شکل ساخته می‌شود؟ آیا در اثر چه نیروهای مادی، گفتمانی و عاطفی که در داخل جامعه ماست، ساخته می‌شود؟ یعنی ریشه‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی که شما بیان کردید، در چه بستری بودند که به این شکل خلق می‌شود؟ چه میل‌ها و نیروهایی در جامعه وجود داشته که بیوتی گراها از آن خلق می‌شود؟ تا این بخش، نگاه من توصیفی است. نگاه من این است که فهم کنیم و توصیف دقیقی از این پدیده داشته باشیم و تا جایی که ممکن است آن را درست و از همه جوانب درک کنیم. بخش سوم صحبت من، یک رویکرد انتقادی است نسبت به این زنانگی که آنها ارائه می‌کنند. اینکه امروزه در ایران چه چیزهایی را برای زنان نیاز داریم؟ بیوتی بلاگرها چقدر به آن‌ها پاسخ می‌دهند یا پاسخ نمی‌دهند؟ در راستای آن هستند یا نیستند؟ من نگاه انتقادی خودم را در این مسئله ارائه می‌کنم.

فرزاد منش: واقعیت این است که بحث اینستاگرام و بیوتی بلاگرها به‌عنوان بحث روز موردتوجه جامعه دانشگاهی واقع شده است. به این دلیل که تجربه روزمره تمام افراد با همه موانعی که در ایران وجود دارد، مهم است. بعد از داستان فیلترکردن شبکه‌های اجتماعی، از تعداد کاربران این شبکه‌ها کم نشد. همه این‌ها تجربه روزمره تک‌تک افراد را نشان می‌دهد که تا چه میزان به این فضا وابسته هستند و با همه این موانع، حاضر هستند که کنشگری و فعالیت کنند و حتی تماشاچی معمولی باشند. همه این تجربه‌ها باعث می‌شود که اهمیت این فضا بر کسی از جمله اهالی دانشگاه پوشیده نباشد. اگر چه بیشتر به نظر می‌رسد که همان بخش اولی که خانم اردکانی اشاره کردند، موردتوجه است.

مادری که سه‌قلو دارد، اگر فضای مجازی نبود، این مادر چطور می‌خواست دیده شود؟ این مادر با فرزندانش نمی‌تواند فعالیت کنند. این شبکه‌ها، فضاها و ابزارها به زنان خیلی کمک کرده که در کنار بقیه نقش‌های خود، بتوانند در فضای مجازی نیز حضور داشته باشند.

تحلیل‌های انتقادی ممکن است کمتر باشد و از آن بدتر این است که معمولاً راهکار هم وجود ندارد. به عبارتی، ورودهای زیادی به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی با انواع زاویه‌های دید مختلف می‌شود؛ اما موضوعی که وجود دارد، عموماً یا وجه انتقادی ندارد یا وجه انتقادی آن تکراری است. این که ما معمولاً نسبت به یک انتقاد، جایگزین یا هیچ راهکاری نداریم، یک زنگ خطر است. در سطح حکمرانی، راهکارشان فیلترکردن بود که جواب نداد. در سطوح دیگر نیز عموماً حرف‌های کلی مطرح می‌شود. در فضای دانشگاهی نیز کارهایی مثل فرهنگ‌سازی، آموزش سواد رسانه و... خیلی کمک‌کننده و اثرگذار نیست.

اگر بخواهم به طور مشخص بحث بیوتی بلاگرها را مطرح کنم، رسانه‌های نوین و شبکه‌های اجتماعی یا به طور مشخص اینستاگرام، به طور اساسی محل حضور و بروز نمایش و دیده‌شدن هستند. یعنی اگر در درجه اول به آن احاطه نداشته باشیم و قبول نکنیم که مسئله این است و هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم، هر مسیر دیگری منجر به این می‌شود که می‌خواهیم راهکارهایی را پیشنهاد دهیم و وجه انتقادی خود را به‌سوی چیزهایی پیش ببریم که اصلاً نمی‌شود با آن مبارزه کرد! در انواع بلاگرها، بیوتی بلاگرها در درست‌ترین جای ممکن قرار گرفتند. یعنی اینستاگرام دقیقاً جای همین افراد است. جنس فعالیت اینستاگرام با جنس فعالیت بیوتی بلاگرها همخوانی دارد. اینستاگرام همین است؛ ابزاری برای کردارهای نمایشی و به تصویر کشیده‌شدن. اولین کالایی که هر کسی می‌تواند از آن استفاده کند، بدن فرد است. در مراحل بعدی می‌تواند با وسایل، خانه، شغل و همه چیزهای دیگر خود تولید محتوا کند. به همین دلیل، بیوتی بلاگرها در درست‌ترین جای ممکن قرار دارند و گویا اینستاگرام ساخته شده تا آدم‌هایی بدن خود را در آن نمایش بدهند و ازاین‌جهت، در مرحله اول، همین تفکر اهمیت پیدا می‌کند که بخواهیم به سراغ فهمش برویم. این فضا چیست؟ در تقاطع زنانگی چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ در تقاطع زنانگی و بحث جنسیت، موضوعی که وجود دارد، این است که اگر نگاه تاریخی هم کنار این اتفاقاتی که رخ‌داده قرار دهیم، به نتایج خوبی می‌رسیم.

 

تکنولوژی، دریچه‌ای به دنیایی جدید برای زنان

تکنولوژی دیجیتال و فضایی به نام اینستاگرام ایجاد شده که همه می‌توانند با یک گوشی هوشمند و با اینترنتی که این روزها وجود دارد - فارغ از مرزهایی که ممکن است حاکمیت ایجاد کند - متصل شوند. در کنار این اتفاق تکنولوژیک، موضوع دیگری که نیاز است مورد بررسی قرار بگیرد، نگاه تاریخی به مسئله زندگی روزمره و جنسیت است. به این معنا که به لحاظ تاریخی چه مسیری طی شده تا به نقطه برسیم؟ اگر به طور مشخص روی مسئله زنان تمرکز شود، به همین نسبت نیز باید در مورد مردها صحبت کرد. مدتی پیش دیدم که «پدر بودن» رنگ و لعابی تازه در فضای اینستاگرام پیدا کرده که در گذشته وجود نداشته است.

وقتی که با نگاه تاریخی به زنانگی ورود کنیم، متوجه می‌شویم که زن ایرانی چه دوره‌هایی را طی کرده و چه مراحلی را از سر گذرانده است؟ چه تلاش‌هایی برای دیده‌شدن کرده و چه کنشی برای بیرون آمدن از خانه داشته است؟ این اتفاق تکنولوژیک و دیجیتال مانند این است که آن را به‌سوی دنیایی پرت کرده که مرز بین حوزه عمومی و خصوصی را برای آن مخدوش کرده و برای آن فضایی شکل داده که بتوانند در خانه کنشگری کنند.

من چندین سال است که در حوزه بلاگرها و بیوتی بلاگرها ورود کرده‌ام. در ابتدا با نگاه انتقادی وارد این حوزه شدم. تصور اولیه به بلاگرها مخصوصاً بلاگرهای سبک زندگی، خانواده، زیبایی و... به این شکل بود که این‌ها با همه کلیشه‌های جنسیتی که زنان دهه‌ها در سنت‌های مختلف با آنها مبارزه کردند، جنگیده و ادامه راه آنها هستند. بلاگرها تلاش می‌کنند تا بگویند که فقط یک زن زیبا که هویتشان با بدن تعریف می‌شود، نیستند یا صرفاً با نقش‌های خانوادگی تعریف نمی‌شوند؛ بلکه می‌خواهند چیزهای دیگر هم باشند. اما بلاگرها تلاش و مبارزه زنانی که سال‌ها تلاش کردند تا بگویند صرفاً با بدن و نقش زنانگی تعریف نمی‌شوند را یک شبه بر باد دادند. نگاه من این بود که همه را یک شبه بر باد دادند و گفتند زن خوب و خوشبخت کسی است که بخواهد زیبا باشد، میز خود را تزیین کند، هر روز با همسر خود لحظه‌های دوست‌داشتنی داشته باشد و اینها را جلوی چشم همه قرار بدهد. گویی به دوران مشروطه برگشتیم. اما هر چه‌قدر وارد این فضا شدم و به سمت مطالعه به شکل‌های مختلف رفتم، چه به لحاظ اسناد اینترنتی، مصاحبه با مخاطبان و خود بلاگرها و بررسی فالوورها و کامنت‌ها، بیشتر تعدیل شدم و احساس کردم این‌گونه نیست که کاملاً به این مسئله بتوان انتقاد کرد.

 

«مامان پانیذ» مهم‌تر از همه سلبریتی‌ها

سیفی: یعنی شما معتقد هستید که وارد یک تعریف از هویت زنان شدید که مختص عصر تکنولوژی است؟ یا به نظر شما به یک فهم جدید از شأن کنشگری در این فضا رسیدیم؟ شاید مناسب باشد که در مورد شأن هم صحبت کنیم. در مورد شأن کنشگری که در فضای مجازی در مورد بیوتی بلاگر اتفاق می‌افتد، آیا از دیدگاه شما و مبتنی بر تجربیات، نظریات و تحلیل‌ها، آیا شما شأنی در این فضا می‌بینید که کنشگری مجازی، صاحب و لایق تأثیرگذاری در هویت زنان و زنانگی یا هویت فرهنگی و اجتماعی زن ایرانی باشد؟

در جامعه سنتی، در واقع زن، بدنی بوده که بچه آورده است. زن، بدنی بوده که برای مردان، دارای میل جنسی نیز بوده است. زن یک بدن زیبا بوده است. زن این سیر را داشته اما در جامعه مدرن هم زنانگی هژمونیک، دوباره زنی است که بدنی زیبا دارد و با آن تبلیغ می‌کند و کالای خود را با بدنش می‌فروشد.

فرزاد منش: در حال حاضر دو بحث مطرح شد: اول این که آیا بیوتی بلاگرها یا شاید به‌طورکلی بلاگرها صلاحیت مرجعیت رسانه‌ای دارند یا نه؟ آیا این افراد می‌توانند جزء گروه‌های مرجع باشند؟ من فکر می‌کنم که هیچ‌وقت نمی‌توان به‌طورقطع گفت که صلاحیت مرجعیت رسانه‌ای را دارند یا ندارند. واقعیت این است که مرجع شدند. فارغ از ارزش‌گذاری و اینکه دنبال‌کننده این‌ها بشوید یا نشوید، واقعیت این است که امروزه در همه پژوهش‌هایی که انجام می‌شود، گفته می‌شود سلبریتی‌های اینترنتی، خرده سلبریتی‌ها، بلاگرها و هر اسمی که برای آنها بگذاریم، مرجعیت رسانه‌ای دارند.

چند وقت پیش پژوهشی را مطالعه می‌کردم که گفته بود همه گروه‌های مرجع دیگر اعم از معلم‌ها، دانشگاهیان، اساتید و روحانیون، سلبریتی‌های هنری، ورزشکاران و بازیگران، امروزه دیگر مرجع نیستند. این نکته برای من بسیار جالب بود که بیشتر از این که یک چهره سینمایی مرجع باشد، «مامان پانیذ» مرجع است و جریان‌سازی می‌کند.

 

سیفی: زمانی که بستر اجتماعی متکثر می‌شود و تغییراتی را باتوجه‌به ذات خود ایجاد می‌کند، مرجع‌های هم‌سوی خود را تولید می‌کند. به‌عبارت‌دیگر، عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، این طیف را با خود به همراه آورده است. یعنی بحث همگرایی بین رسانه نوین و هویت مهم است. چه جنسیتی و چه فاکتورهای دیگری باتوجه‌به کیفیت این بحث، آن را همراه خود آورده است و برون‌داد آن همان نکته‌ای است که شما فرمودید. زمانی که خودمرجعی و خودتمرکزی، آنها را به سمت مرجع‌های قبلی هم حرکت می‌دهد و با تعریف‌های جدید، آن را زیر سؤال می‌برد. چون آن تنفر و تکثر را با خود به همراه دارد.

فرزاد منش: من فقط این جمله را عرض کنم که فهم جدیدی که از این فضا داشتم، این بود که نمی‌توان به این سادگی کل این موضوع را مورد نقد قرار داد. وقتی وارد جزئیات می‌شویم، به‌نوعی در نظر داریم که آن را بفهمیم و زیست آن‌ها را بشناسیم و می‌بینیم که واقعیت این است که بخش زیادی از زنان جامعه ایرانی، راه دیگری برای کنشگری ندارند. این فضا با نگاه تاریخی و نگاه عرفی آن است.

 

سیفی: آیا مختص جامعه ایرانی است؟

فرزاد منش: نمی‌دانم در قالب مقایسه با کشورهای دیگر آیا این موضوع مختص جامعه ایرانی است یا خیر، اما حداقل اتفاقی که در این جا افتاده، این است که در ابتدا خیلی از آپشن‌هایی که شاید در دیگر کشورها هست، اینجا وجود ندارد. دوم این که در نبود این فضا، خیلی از وضعیت‌ها امکان بروز و ظهور نداشتند؛ برای مثال، مادری که سه‌قلو دارد، اگر فضای مجازی نبود، این مادر چطور می‌خواست دیده شود؟ این مادر با فرزندانش نمی‌تواند فعالیت کنند. این شبکه‌ها، فضاها و ابزارها به زنان خیلی کمک کرده که در کنار بقیه نقش‌های خود، بتوانند در فضای مجازی نیز حضور داشته باشند. به‌تدریج وقتی جلو رفتم، احساس کردم که شاید نگاه من خیلی از پشت میز است و از دور نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم چقدر این فضا مبتذل است یا چه میزان خوب است و چقدر به سمت کلیشه‌ها می‌روند.

واقعیت این است که ما در وضعیت آنها نیستیم برای مثال در روستا زندگی نمی‌کنیم یا مادر بچه‌های سه‌قلو نیستیم که امکان کنشگری نداشته باشیم تا متوجه شویم که فضای مجازی و شبکه اجتماعی می‌تواند به دیده‌شدن کمک کنند. صد درصد نمی‌توان نگاه انتقادی داشت. البته که این فضا، یک نوع کنشگری ایجاد کرده و ذات آن، ذات زیباشناسانه و بصری‌سازی است و همچنان انتقادها سر جای خود است. به نظرم نیاز است تا بیشتر به سمت راهکار برویم.

محمدی‌زاده: من با این نگاه اختلاف دارم. من فکر می‌کنم بحث عدم امکان کنشگری در حوزه‌های دیگر به‌صورت کلی جای سؤال دارد. باید دید که چرا کنشگری تا این اندازه جذاب است؟ همان‌طور که فرمودید، فهم این فضا و فهم این شیوه کنشگری کمک می‌کند که قضاوت‌های آن را دربیاوریم و به طور انتقادی به موضوع نگاه کنیم. سپس به سمت ارائه راهکار حرکت کنیم. به عبارتی، این که امکان کنشگری نبوده، در واقعیت بوده است؛ برای مثال، یکی از راه‌های جذاب برای زن‌ها نوشتن است. امروزه زنان کنشگری هستند که قلم بسیار خوبی دارند و حتی خرده سلبریتی و یک جریان محسوب می‌شوند. نوع خلاقیت در کارهای آن‌ها به چشم می‌خورد و یک گروه مرجع به وجود آورده‌اند. اما دوستانی که اشاره به اینستاگرام کردند، گویی اینستاگرام برای این تیپ تفکر، تیپ نمایش‌ها و تیپ ارائه‌دهنده‌ها طراحی شده است. به عبارتی، بیوتی بلاگرها واقعاً در اینستاگرام در سر جای خود نشسته‌اند و این جذابیت‌ها باعث می‌شود تا مخاطبان در این فضا جذب شوند.

من در رساله دکتری‌ام با موضوع جوانان ایرانی، بازنمایی اینستاگرام و موقعیت آن‌ها کار می‌کردم. یک نمونه دختر کرمانی که هوادار دوآتشه BTS را بررسی کردم. در ابتدا از بیرون که نگاه می‌کنیم، سؤال این است که چرا این دختر وارد این فضا شده است؟ چند شخصیت کره‌ای چه جذابیتی دارند که یک نوجوان کرمانی باید به این شکل جذب آن‌ها بشود، به صفحه او سر بزند و تا این حد، هویت خود را در تعامل با آن‌ها جست‌وجو کند. اما زمانی که وارد این فضا شویم و پست‌ها را بخوانیم، با فرد کنشگر و فضایی که بین خود و فالوورها ایجاد شده، احساس همدلی برقرار می‌شود و به فهم جدیدی می‌رسیم. چطور آن‌ها از این طریق، هویت خود را تقویت می‌کنند، به هویت جدید هواخواهی می‌رسند و هویت خود را از طریق تعاملات جمعی گسترش و توسعه می‌دهند و تعریف جدیدی پیدا می‌کنند؟

برداشت من از این بحث در سه حوزه است: اول، بحث اینستاگرام به‌عنوان مسائل شبکه و ساختار آن است. الگوریتم‌ها و ویژگی‌های این شبکه اجتماعی چگونه کاربران را جهت‌دهی می‌کنند و چگونه بر کنش‌های کاربران تأثیرگذار هستند؟ دومین حوزه، محتواهایی است که به اشتراک می‌گذارند و این که بیوتی بلاگرها به طور اساسی بخشی از محتوای آن‌ها، بیوتی و محصولات آرایشی و زیبایی است و خصوصاً در استوری‌ها، مخاطب وارد فضای صمیمانه، زندگی شخصی، حریم خصوصی و حتی اتاق‌خواب آن‌ها می‌شوند. چطور زندگی روزمره در اینستاگرام شکل می‌گیرد؟ چه جذابیت‌هایی برای مخاطب دارد؟ یک تعامل نزدیک و فرا اجتماعی شکل می‌گیرد و این نیز برای این خرده سلبریتی‌ها و خرده ستارگان، مرجعیت ایجاد می‌کند. نکته بعدی بحث کاربران است که از طریق هویت‌یابی که در تعامل آن‌ها با صفحات بیوتی بلاگرها رخ می‌دهد، از طریق هویتی که بدان دست پیدا می‌کنند، مصرف خود را شکل می‌دهند و از طریق مصرف، هویت خود را می‌سازند. به نظرم باید یک نگاه نمادین، فرهنگی و جامع‌تر نسبت به مقوله مصرف داشته باشیم که در فضای دیجیتال شکل می‌گیرد.

 

کسانی که به دهه شصتی‌ها معروف هستند، خاطرات مشترکی از مدرسه‌های خود دارند که چطور با کوچک‌ترین المان‌های زیبایی که دختران می‌توانستند داشته باشند، مبارزه می‌شد.

زنانگی مسلط و هژمونیک

سیفی: نکته‌ای که به نظر می‌رسد در صحبت‌های همه عزیزان موردتوجه است، این است که ما فعالیت را به‌مثابه کنش می‌گیریم. تعریف ما از کنش چیست؟ وقتی از کنش صحبت می‌کنیم، نوع فعالیت به چه شکل است؟ ما نمی‌توانیم به هر فعالیتی، کنشگری بگوئیم. کنشگری تعریف مشخصی دارد و این که ما انتظاری مشخص از کنشگری داریم. این را مدنظر داشته باشید. نکته دیگری هم که به نظرم باید به آن بپردازیم، این است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در عصر رسانه‌ای زندگی می‌کنیم. یعنی رسانه مانند ابزاری است که در کنار تعریف هویتی ما قرار گرفته و مثل این که بسیاری از نسل‌ها باید زودتر خود را به این پذیرش برسانند و زودتر خود را با آن عجین کنند و از آن حیرت‌زدگی جلوتر بروند تا حداقل بتوانند خود را با نسل جدید همسو کنند. نکته‌ای که به نظرم برای ادامه صحبت باید به آن بپردازیم، همگرایی رسانه‌های نوین و هویت است. در عصری که زندگی می‌کنیم رسانه‌ها با ما عجین هستند. این همگرایی را چطور می‌بینیم و این تعریفی که برای زنانگی که فرمودید و سویه‌هایی که نمای تاریخی دارد را چطور بررسی می‌کنید؟

اردکانی: در واقع باید بگوییم که چطور زنانگی را می‌سازند؟ چرا که در فضای مجازی با یک «ساختن» طرف هستیم. من در رساله دکتری‌ام راجع به این مسئله به طور مفصل صحبت کردم که از بحث بازنمایی گذشته‌ایم. بازنمایی یعنی این که یک حقیقت ثابتی در خارج از فضای رسانه است و ما در رسانه نمایش می‌دهیم و آن را بازنمایی می‌کنیم. در رسانه‌های جدید به طور اساسی با بازنمایی مواجه نیستیم؛ چرا که پدیده‌ها در این رسانه‌ها به‌صورت مداوم در تعاملی که کنشگر انسانی با پلتفرم و رسانه دارند، ساخته می‌شود و این درهم‌آمیختگی مدام باعث می‌شود که پدیده‌ها دوباره ساخته شوند؛ بنابراین، تأکید من این است که به جای این که بیشتر از کلمه بازنمایی زنانگی استفاده کنم، از کلمه ساخت زنانگی صحبت کنم.

این زنانگی که توسط بیوتی بلاگرها ساخته می‌شود، دقیقاً چیست؟ طبق پژوهش‌ها و بررسی‌هایی که کردم، توصیفی که می‌توانم در مورد آن داشته باشم و خانم «فرزاد منش» هم به این مسئله اشاره‌ای داشتند، زنانگی هژمونیک و مسلط است. چیزی که بیوتی بلاگرها به‌صورت خاص آن را ترویج می‌کنند. به عبارتی، افرادی که در حوزه زیبایی کار می‌کنند را از بقیه اینفلوئنسرهای زن جدا کنیم. دقیقاً در مورد بیوتی بلاگرها صحبت می‌کنیم. این افراد، زنانگی هژمونیک را نشان می‌دهند. زنانگی هژمونیک به چه معناست؟ یعنی یک نوع زنانگی که در طول تاریخ بوده و زن به بدن خود تقلیل داده می‌شده است. در جامعه سنتی، در واقع زن، بدنی بوده که بچه آورده است. زن، بدنی بوده که برای مردان، دارای میل جنسی نیز بوده است. زن یک بدن زیبا بوده است. زن این سیر را داشته اما در جامعه مدرن هم زنانگی هژمونیک، دوباره زنی است که بدنی زیبا دارد و با آن تبلیغ می‌کند و کالای خود را با بدنش می‌فروشد. این نوع از زنانگی، زنانگی مسلطی است که در طول تاریخ از سیر سنتی خود تا امروز وجود داشته است. زنانگی که صرفاً زن را در بدن خود خلاصه و تعریف می‌کند.

 

سیفی: آیا ساختارهای اقتصادی را هم مؤثر می‌دانید؟

اردکانی: در روال سنتی، این دیدگاه عموماً گفتمان مردسالاری را ارائه می‌کرد که زن را ترغیب به یک بدن بچه‌زا می‌نمود. در جریان مدرن، گفتمان سرمایه‌داری از بدن زن برای سود اقتصادی خود استفاده می‌کند. اما در این ساختار از گذشته تا الان می‌بینید که این توصیف مسلط وجود داشته و بیوتی بلاگرها دقیقاً همان‌طور که خانم فرزاد منش هم گفتند، همه تلاش‌های ما را خراب کردند. ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال بعد از حرکت‌های فمینیستی زنان که می‌خواستند بگویند که زنان صرفاً بدن نیستند، بلاگرها همان زنانگی را در آن پازل تولید می‌کنند.

 

تلاش زنان برای حضور و دیده‌شدن

سیفی: این گفتار زنانگی هژمونیک که شما بدان اشاره کردید، در این افت‌وخیز سالیانه هویت‌یابی زنان از بین نرفته و اصلاً با آن نگاه فیزیکال و میل قشری زنان به این که زن، بدن‌مندی باشند و به قول شما زنی که به‌عنوان مادر، مولد است و بچه به دنیا می‌آورد، همچنان امتداد دارد. پررنگ‌تر یا کم‌رنگ‌تر شدن آن پایه باقی‌ماندن هویتش در جایی از تاریخ در بخش مخاطب است و همیشه برعهده کنشگرها نبوده است. بخشی از واقعیت زندگی زنانه - فارغ از ارزش‌گذاری - در جامعه همین است.

اردکانی: شما وقتی در صفحات اینها نگاه می‌کنید، بخش دیگر زندگی را نمی‌بینید. مشکل این است.

 

سیفی: آیا از بیوتی گرها انتظار دیگری داریم؟

اردکانی: خیر. موضعم انتقادی نیست. من هنوز نقدم را به بیوتی بلاگری وارد نکردم. در حال حاضر، صرفاً بررسی می‌کنیم که بلاگرها چطور زنانگی را توصیف می‌کنند و نشان می‌دهند. البته در بخشی از حرف‌هایم، نقد را هم وارد خواهم کرد. نکته دیگر اینکه چرا بیوتی بلاگرها، زنانگی هژمونیک و آن بدن‌مندی که از آن صحبت می‌کنیم را می‌سازند؟ بر اثر چه عواملی، زنانگی هژمونیک بدن‌مندی را می‌سازند؟ یعنی چه مجموعه علت‌هایی است که بر این زنانگی مانور می‌دهند و آن را پررنگ می‌کنند و به قول شما این همه وقت هم باقی مانده است و ادامه دارد. شما می‌دانید که بیوتی گراها در قشر زنان اینفلوئنسر، معمولاً بیشترین فالوورها را دارند. این‌ها به یک میلی پاسخ می‌دهند. به چیزهایی پاسخ می‌دهند؟ مطلبی که در نظر دارم در اینجا مطرح کنم، این است که برای این مسئله چند علت را ذکر کنم. اول این که به نظر می‌رسد این‌ها محصول مقاومت در جامعه ایران هستند. مقاومتی در برابر سخت‌گیری‌های بسیار زیادی که در جامعه ما به نمایش بدن زنانه و زیبایی‌های زنانه وجود داشته است.

زنان فانتزی‌هایی از موفقیت، در اوج بودن، زیبایی، ثروتمندی و موفق‌بودن را در ذهن خود دارند که در آئینه اینفلوئنسرها، بیوتی بلاگرها و آدم‌هایی که به نظر می‌رسد خیلی موفق و زیبا هستند، جست‌وجو می‌کنند.

کسانی که به دهه شصتی‌ها معروف هستند، خاطرات مشترکی از مدرسه‌های خود دارند که چطور با کوچک‌ترین المان‌های زیبایی که دختران می‌توانستند داشته باشند، مبارزه می‌شد. برای مثال، ناخن بلند، بخش کوچکی از زیبایی زنانه است و دست را زیباتر می‌کند و به جایی از جهان هم برنمی‌خورد که این ناخن‌ها بلند باشد. اما شما به خاطر دارید که هر روز سر صف، ناخن‌ها چک می‌شد. به یاد دارم در زمان دبیرستان، من تنها فرد چادری و مذهبی کلاس بودم. یک روز پدر و مادرم برای من جوراب قرمز خریده بودند. من هم از این خرید خوشحال بودم و جوراب را پوشیدم و به مدرسه رفتم. ناظم مدرسه می‌دانست که من بچه زرنگ و مذهبی هستم. اما به من گفت که چرا جوراب قرمز پوشیدی؟ من تعجب کردم. فکر می‌کردم کاری که پدر و مادرم کردند و جوراب قرمز برای من خرید کردند، کار درستی است. برای من قابل‌درک نبود که ناظم چرا احساس خطر می‌کند. منظور این است که حتی کسی که در این وادی‌ها نبود، از این قوانین سخت‌گیرانه مصون نبود. این حجم از سخت‌گیری، واکنش ایجاد می‌کند. جامعه هم دقیقاً مانند تک‌تک افراد است. میل‌ها و خشم‌های فروخورده جمعی، در جایی خودش را نشان می‌دهند. این یک مسئله است.

بحث دیگر این است که به نظر می‌رسد بیوتی گراها در واقع یک واکنش به حس نادیده‌انگاری و حذف‌شدگی زنان هم هستند. به لحاظ تاریخی، زن چه در ایران و چه در جوامع دیگر همین است. شاید از برخی لحاظ، با هم فرق داشته باشند، اما از این نظر تفاوتی ندارند. زنان در جوامع به طور میانگین قشری بودند که دیده نمی‌شدند و حضور نداشتند. زنان نامرئی بودند و تأثیری در ساختار جامعه نداشتند. زنان در رأی‌گیری، سیاست و اقتصاد نبودند. پاسخ این حجم از دیده‌نشدن، تمایل به دیده‌شدن است. اینستاگرام چنین امکانی را فراهم می‌کند تا زنان دیده شوند. اینکه چه گذشته‌ای داشتیم، کاملاً مؤثر است که به چه سمت حرکت می‌کنیم. زنان فرصت پیدا کردند تا از آن حذف‌شدگی خارج شوند.

سومین موردی که به نظرم می‌رسد این مسئله را شکل می‌دهد، فانتزی‌های زنانه نسبت به فرودستی، زیبایی و موفقیت است. زنان در جوامع ما بیشتر اوقات فرودست بودند. موفقیت‌های بزرگ در زنان کم‌رنگ بوده است. زمانی که چیزی را در واقعیت جامعه به دست نمی‌آورند، فانتزی آن را می‌سازند. زنان فانتزی‌هایی از موفقیت، در اوج بودن، زیبایی، ثروتمندی و موفق‌بودن را در ذهن خود دارند که در آئینه اینفلوئنسرها، بیوتی بلاگرها و آدم‌هایی که به نظر می‌رسد خیلی موفق و زیبا هستند، جست‌وجو می‌کنند. تعداد زیادی از دنبال‌کنندگانی که این‌ها را دنبال می‌کنند، در واقع به فانتزی خود پاسخ می‌دهند. باتوجه‌به تعداد بیوتی بلاگرهایی که وجود دارند، می‌شود گفت تعدادی از دنبال‌کنندگان تبدیل به بیوتی بلاگرها می‌شوند. تعداد بیوتی بلاگرها دائماً بیشتر می‌شود؛ به‌عبارت‌دیگر، آدم‌های بیشتری سعی می‌کنند به میل‌های فروخورده خود پاسخ دهند.

علت‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارد که می‌توان آنها را گفتمانی دانست. علل مادی هم وجود دارد. البته مادی به معنای ابزار و امکان، نه به معنای اقتصادی که البته آن هم مؤثر است. مهم‌ترین علل مادی که در این قضیه مؤثر است، همان پلتفرم است که خانم فرزاد منش به آن اشاره کردند. در تحقیقاتی که انجام می‌دهیم، صرفاً کنشگران انسانی را تحلیل می‌کنیم و عاملیت پلتفرم شبکه در نظر گرفته نمی‌شود. نظریه‌ای که من در رساله خود استفاده کردم، این است که پلتفرم یک کنشگر غیرانسانی است. یعنی عاملیت دارد و محدودیت‌ها و فشارهایی اعمال می‌کند. مادیتی که پلتفرم اینستاگرام می‌دهد، امکاناتی برای نمایش‌های بصری است. این مسئله به طور ذاتی با هدف نمایش‌دادن سازگار است. همچنین امکانی برای شبکه‌سازی دارد. اینکه بتوان فالوورهای زیادی را داشت و افراد زیادی را گرد خود قرار داد، مهم است. دنبال‌کنندگان به ساخته‌شدن زنانگی هژمونیکی کمک می‌کنند. علاوه بر این مسئله، گفتمان قالبی پلتفرم دارد؛ یعنی شبکه اینستاگرام در تعریف‌هایی که از خود می‌کند، می‌گوید ما جامعه [۱] هستیم.

در هر اجتماعی، گفتمان‌هایی وجود دارد. در اینستاگرام نیز همین‌طور است و گفتمان‌هایی، غالب می‌شود. گفتمانی که غالب است و در این مسئله می‌تواند تأثیرگذار باشد، گفتمان بدن ایده‌آل است. بدن ایده‌آل و استاندارد شده فقط در مورد زنان نیست و درباره مردان نیز وجود دارد. اینستاگرام این گفتمان ارائه می‌کند. این مجموعه از عوامل تأثیرگذار باعث می‌شود تا بیوتی بلاگر نوعی از زنانگی هژمونیک بدن‌مند دانسته شوند و اسم آن را زنانگی بدن‌مند مدرن گذاشت. این موضوع، بیشتر با الگوهای مدرن سازگار و بیشتر با اقتصاد گره خورده است تا با مردسالاری. به عبارتی، بیشتر با سرمایه‌داری گره خورده است و بدن را در این جنس از زنانگی تبدیل به کالایی کرده که با آن درآمد کسب می‌کند و زندگی را می‌چرخانند. بدن زنان مدرن، مانند زن سنتی نیست که بدن بچه‌زا باشد؛ بلکه بدنی است که با آن کار اقتصادی انجام می‌دهد و از آن درآمد کسب می‌کند. به نظرم این مجموعه عواملی است که بیوتی بلاگرها این جنس از زنانگی را می‌سازند.

 

دیدن در برابر لمس‌کردن

سیفی: به نظر شما چه عواملی در این بازنمایی و بازاندیشی که زنان نسبت به سپهر اجتماعی دارند، مؤثر است و تا چه اندازه تأثیرگذار است؟ چه مؤلفه‌هایی را تأثیرگذار می‌بینید؟ کلیدواژه بازاندیشی را چطور تحلیل می‌کنید که کاربران یا زنان نسبت به چیزی که دریافت می‌کنند، برای ساختن سپهر اجتماعی به‌عنوان فردی که می‌خواهند از خود تعریف کنند و هویتی که می‌خواهند از خود بروز دهند و تعریفی که از زن بودن خودشان دارند، بازاندیشی کنند؟

فرزاد منش: تصور من این است که باید به‌عنوان بیوتی بلاگرها توجه کنیم. در واقعیت این دسته‌بندی‌ها تفاوت‌های جدی با هم دارند. به‌خصوص بین این دسته و دیگر دسته‌هایی که می‌توانند در دو سر طیف قرار بگیرند؛ بنابراین، صحبت‌هایم صرفاً در مورد بیوتی‌بلاگرهاست، نه در مورد همه زنان بلاگری که در اینستاگرام فعالیت می‌کنند. من مجموعه عوامل را قبول دارم. به نظرم به شکل اساسی، موضوعی غیر از این در تحلیل‌های اجتماعی و فرهنگی نیست. مجموعه‌ای از عوامل به‌صورت چندبعدی وجود دارد که باید این‌طور به مسائل نگاه شود و به طور اساسی، هر نوع نگاه تقلیل‌گرایانه‌ای قطعاً محدود به شکست است و نگاه همه‌جانبه و دقیقی نیست. ازاین‌جهت، به نگاه چندبعدی و مجموعه‌ای از عوامل مؤثر پایبند هستم. اما تصورم این است که جریان‌های اقتصادی در این فضا مؤثرتر نسبت به بقیه جریان‌ها هستند. من فکر می‌کنم تنها در داخل ایران نیست و یک اتفاق جهانی است.

در گذشته، حس لامسه ارزشمندترین حس بوده اما امروزه تبدیل به حس بینایی شده است و اتفاقاً انتزاعی‌ترین حس است.

امروزه با دستکاری میل روبه‌رو هستیم. این میل به طور مشخص تحت‌تأثیر جریان‌های اقتصادی ساخته می‌شود. یعنی میل به دیده و مشهورشدن امروزه در همه افراد فارغ از جنسیت و گروه‌های سنی وجود دارد. گفتمان‌های انگیزشی و روان‌شناسی از همین موضوع تغذیه می‌کنند. برای مثال، چگونه ثروتمندتر شدن را تبلیغ می‌کنند. پژوهشی انجام شده بود و افراد پرسیده بودند که شما حاضر هستید سطح درآمد شما خیلی بالا برود و درآمد کل جامعه هم بالا رود یا اینکه درآمد شما کمی بالا برود و سطح درآمد بقیه جامعه تغییر نکند. کدام را انتخاب می‌کنید؟ شرکت‌کنندگان دومین گزینه را انتخاب کرده بودند. این تحقیق، مهر تأییدی است بر اینکه یک فرد می‌خواهد از بقیه زیباتر، پول‌دارتر، مشهورتر و موفق‌تر باشد. من تصور می‌کنم چنین میلی تقریباً ارزشمندترین، مهم‌ترین و خارق‌العاده‌ترین چیزی بوده که سرمایه‌داری بر آن دست گذاشته است. این موضوع، نه‌تنها در فضاهای مجازی و اینستاگرام بلکه در همه حوزه‌های افزایش پیدا کرده است. به‌نوعی از زبان سوژه سخن می‌گوید یا از زبان ساختار صحبت می‌کند؛ پس می‌توان گفت جریانات اقتصادی خیلی تأثیرگذار هستند که چطور کاری کنند تا همه چیز به نمایش تبدیل شود.

نمایش، نقطه‌ای است که تمام زندگی مصرف شده است. «وبلن» می‌گوید: «در گذشته، حس لامسه ارزشمندترین حس بوده اما امروزه تبدیل به حس بینایی شده است و اتفاقاً انتزاعی‌ترین حس است.» انتزاعی‌ترین حس براساس شبکه‌های اجتماعی، حس بینایی است. امروزه دیدن باید ارضا شود. به‌راحتی می‌توان حس بینایی را فریب داد و به‌راحتی می‌توان با آن بازی کرد و شبیه حس لامسه نیست که به واقعیت گره خورده باشد. به همین دلیل، زمانی که از برساختگی صحبت می‌کنند، به‌نوعی در مورد انواع بازنمایی صحبت می‌شود. سه نوع بازنمایی وجود دارد. سومین مدل، بازنمایی برساختگی است؛ یعنی با استفاده از زبان، تمام حس‌های مختلف حواس پنج‌گانه به حس بینایی تقلیل داده شود. در این حس بینایی، امر دیداری و تصویر و مصرف مهم می‌شود. به نظرم آگاهی و مقاومت در برابر این ایده‌ها در بین بیوتی بلاگرها وجود ندارد.

[1] community

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :