گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ سید رحیم ابوالحسنی عضو هیئتعلمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران، عضو شورای مرکزی و رئیس دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی است. او تحصیلاتش را در رشته علوم سیاسی به پایان برده و تألیفات زیادی در حوزه مطالعات مبنایی علم سیاست، جامعهشناسی کنشهای سیاسی و مشارکتی در ایران معاصر و نسبت این مطالعات با نهادهای قدرت ایرانی دارد. ما در این گفتوگو با ایشان ناظر به مسئله جنگ با اسرائیل، به زوایای جدیدی رسیدهایم. این گفتوگو پس از جنگ ۱۲ روزه انجام شده و پس از جنگ رمضان منتشر شده است که مشروح آن از منظرتان میگذرد:
ریشههای یهودی، عامل رفتارهای امروز اسرائیل
جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل اتفاق مهمی بود که نمیتوان از آن صرفنظر کرد. اتفاقی که هم از حیث سیاسی و نظامی اثرات ویژهای داشت و هم از حیث مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تأثیرات زیادی برای جامعه ایرانی و آیندهاش داشته و دارد. نخستین و شاید مهمترین سؤال ما درباره زمینههای شکلگیری این جنگ از دیدگاه شماست. دکتر ابوالحسنی، مهمترین دلیلی که منجر به بروز جنگ شد را در کدامین زمینه و دلیل میبینند یا میجویند؟
ابوالحسنی: از نظر من، اسرائیل کشور نیست. اسرائیل نیروی جنگنده بلوک غرب در منطقه غرب آسیاست. اساساً فلسفه تشکیل آن، حضور یک نیروی پیشتاز یا نیروی حاضر در صحنه است. حالا اینکه از ابتدا ایفای چنین نقشی برای رژیم، واقعاً مدنظرشان بود یا نه، در حوزه متخصصین اسرائیلشناسی است. من نمیتوانم بگویم از آن روزی که اینها آمدند و در ۱۹۴۸ کشور تشکیل دادند، آیا اساساً کار، کارِ انگلیس و کشورهایی بود که در جنگ جهانی دوم برنده شدند یا نه. اما رژیم اسرائیل پس از تشکیل، این کارکرد را پیدا کرد: نمایندگی و تأمین منافع غرب امپریالیستی و نظام سرمایهداری در منطقه خاورمیانه.
وقتی اسرائیل خودش را مستقر کرد، از طریق جنگ، سرزمینهایی را تصرف کرد و باز هم از طریق جنگ، کشورهای منطقه را شکست داد؛ جنگ «ششروزه» یکی از نمونههای جنگافروزی اسرائیل به نفع مقاصد و منافعش است. از همان موقع معلوم شد که رژیم اسرائیل درصدد حذف نیروهای دیگر به نفع خودش است. چون در منطقه عربی قرار گرفت، ابتدا با کشورهای عرب درگیر بود؛ مصر، اردن و سوریه. آنهایی که در حواشی فلسطین بودند. بعد که آنها را شکست داد، یک جنبش مسلحانه شکل گرفت. فلسطینیها وقتی شکست خوردند، به صلح روی آوردند. اما اسرائیل گسترش خود را متوقف نکرد. این خیلی مهم است. رژیم اسرائیل در همین ایام و مقطع تاریخی بود که تبدیل به یک کشور مستقر شد ولی گسترش خودش را متوقف نکرد. نهتنها متوقف نشد، بلکه شروع به پیشروی در منطقه خلیج فارس، آذربایجان و هر کجا که توانست نیز کرد. با این طرح، رژیم اسرائیل یک کشور نیست که بخواهد بهصورت صلحآمیز در منطقه با بقیه زندگی کند.
در واقع اسرائیل بهصورت مرحلهبهمرحله و پلهپله شروع به تجاوز ارضی و نرمافزاری در فضای سیاسی و جغرافیایی کرد. دیگر از سرزمینش عبور کرد و در کشورهای منطقه تجاوزطلبیهای خود را پیگیری کرد. این فلسفه وجودی، اسرائیل را به تجاوز کشاند. اینکه چرا رژیم اسرائیل در سالهای اخیر چنین رفتار میکند و نهتنها دست از تجاوز یا کشتار برنداشته، بلکه بهصورت وحشیانهای چنین رفتارهایی را انجام میدهد، از دیدگاه من به نقش یهود بازمیگردد. یهود اینگونه است. آنها در زمان پیامبر اسلام (ص) همین نقش را داشتند. در تاریخ نیز یهود در جنگ با مسیحیت و در جنگ با اسلام نیز همین ویژگی را داشته است. خاصیت اسرائیل، نقش یهود و فرهنگ سیاسی یهود است.
یهودیها علیرغم جمعیت محدودی که در اروپا و آمریکا دارند، سرمایه اجتماعی بسیار قوی دارند و بخش اعظم سرمایه در آمریکا در دست اینهاست. این ویژگی باعث شد که انقلاب ما نیز حساسیت ویژهای نسبت به اینها و همراهانشان در داخل و خارج داشته باشد. یعنی از همان سالهای دهه چهل، امام خمینی (ره) حساسیت ویژهای درباره این نیروها داشتند؛ بهاییها در داخل و اسرائیل در خارج. یعنی ادبیات و گفتمان ضد اسرائیل، گفتمانی است که امام در سال ۱۳۴۲ شروع کرد و یکی از علتهای خصومتش با پهلوی، ارتباطش با اسرائیل بود. پهلوی ارتباط خوبی با اسرائیل داشت و در بسیاری از امور با اسرائیل همکاری میکرد. هرچند در ظاهر منکر این ارتباط میشد. پس این گفتمان ضد اسرائیلی را ما در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، از همان سالهای نخست مبارزه داشته و داریم.
بهمحض اینکه انقلاب پیروز شد، ما میبینیم که تعداد اندکی فرار کردند یا حذف شدند. گفتمان ضد اسرائیل در ایران اوج گرفت و در همان ابتدای پیروزی، روز قدس شکل گرفت و روز مبارزه جهانی علیه اسرائیل شد. خب یکی از اهداف ایران در این گفتمان، نابودی اسرائیل و مبارزه با اوست. این گفتمان را امام شروع کرد و ملت هم استقبال نمود. اگر جمعیت تظاهرات روز قدس ۱۳۵۸ را در نظر بگیرید، معلوم است که افکار عمومی با این ایده، سازگار و حامی آن در عرصه کنشگری بوده است. افکار عمومی ما با اسرائیل مخالفت داشت. خب مبارزه با اسرائیل از همین گفتمان شروع شد. طبیعتاً اسرائیل هم از همین مقطع تاریخی احساس کرد که پایگاه اصلیاش تبدیل به ضد پایگاه، مخالف و دشمن شده است. پس جنگ سرد با ایران از همان روزهای پیروزی انقلاب شروع شد.
اینکه چرا رژیم اسرائیل در سالهای اخیر چنین رفتار میکند و نهتنها دست از تجاوز یا کشتار برنداشته، بلکه بهصورت وحشیانهای چنین رفتارهایی را انجام میدهد، از دیدگاه من به نقش یهود بازمیگردد.
در واقع ایده کنترل این ضد پایگاه جدید یا جنگ با آن از همین دوران در اتاقهای جنگ اسرائیل آغاز شد.
ابوالحسنی: تا زمانی که ما با عراق جنگ داشتیم، اسرائیل در این دوران خیالش از توان و مبارزه ایران راحت بود؛ چراکه دو کشور مسلمان با هم درگیر بودند. حتی شایعه شده بود که اسرائیل کمکهایی هم به طرفین درگیری در این ایام کرد. نه که به ایران کمک کرده باشد، نه! بلکه با این کمکها به آتش جنگ میدمید. آن ایام، جریان صلح اعراب خیلی جدی شده بود. اما اسرائیل از آن موقع متوجه شد که دشمنی اینجا شکل گرفته و باید حواسش به این دشمن تازه باشد. یعنی یک دوست، نهتنها از بین رفته، بلکه تبدیل به دشمن شده؛ ایرانِ دوست اسرائیل به پایگاه شدید مخالفت و دشمنی با اسرائیل تبدیل شده بود.
جنگ ایران و عراق تمام شد. رهبر دومی که در ایران مستقر شد، همان گفتمان حضرت امام را ادامه داد. گفتمان امام، ضد اسرائیلی بود و بعدها ضدآمریکایی هم شد. یعنی گفتمان، تبدیل به مبارزه شد. وقتی که این گفتمان در ایران شکل گرفت، یعنی جنگ سرد بین ایران و غرب و جنگ سرد بین ایران و اسرائیل هم آغاز شد. طرفین در جنگ سرد چه میکنند؟ تدارک سلاح. در واقع آمادگی لازم برای تبدیل جنگ سرد به جنگ گرم را کسب میکنند. ایران در اینجا سیاست جنگ نیابتی را در پیش گرفت؛ ساماندهی نیروهای ضد اسرائیلی در لبنان، فلسطین و کشورهای منطقه که نیروهای همسو با ایران در ضدیت با اسرائیل داشتند، مصداق بارز این جنگ نیابتی بود.
استراتژی اسرائیل موردتوجه ما نبود. چون از لحاظ سلاح، نیازی به تدارک و تأمین نداشت و سلاحش تأمین میشد. پس اسرائیل این کسب آمادگی را در زمینهها و وجوه دیگری شروع کرد. از جمله این موارد، باید به ایجاد شبکههای نفوذ و جاسوسی اشاره کرد. استراتژی اسرائیل در جنگ سرد، ایجاد شبکههای نفوذ و جاسوسی در ایران بود؛ بنابراین تمام انرژیاش را در این حوزه گذاشت؛ استراتژی نفوذ و ورود در بدنه نظام سیاسی، استراتژی تهیه و گسترش شبکههای جاسوسی در ایران و بهطورکلی تدارک نیروهایی که در زمان لازم بدترین ضربات را به ایران و نظام وارد کنند. این یکی از سبکهایی است که در کشورهای دیگر هم هست و در ایران هم اتفاق افتاد و متأسفانه ما از آن غافل بودیم.
پیگیری استراتژی «خودی و غیرخودی» توسط نفوذیها
در واقع اسرائیل با اجراییسازی پروژه نفوذ در طی این سالیان، هم آماده جنگافروزی علیه ایران میشد و هم از درون ضربات مختلفی به سیستم سیاسی، نظامی و... وارد میکرد. یک استراتژی پرهزینه و زمانبر، اما نتیجهمحور!
ابوالحسنی: هم استراتژی اسرائیل منجر به چنین اتفاقات و نتایجی در طی این سالیان شد، هم برخی اقداماتی که در داخل و بدون توجه به الزامات جنگ سرد انجام میشد، برد نفوذ را قویتر کرد. اقداماتی مثل حذف نیروهای اصیل انقلاب یا ایجاد استراتژی خودی و غیرخودی از جمله این موارد بود.
شما این اقدامات را نتیجه پروژه نفوذ میدانید یا بر این باورید که چنین اقداماتی منجر به آسانشدن راه نفوذ در ایران شد؟
ابوالحسنی: نمیتوان بهصورت دقیق در این باره نظر داد. ازاینرو که نظر دادن درباره این موضوع، نیازمند اطلاعات درست و طبقهبندیشده است. اما میتوان بهروشنی اذعان داشت که چنین اقدامات و رویکردهایی، یاریرسان برنامه نفوذ شد. اولین نیروهایی که در ایران حذف شدند، نیروهای ملیگرا بودند. به نظر من، حذف اینها کار نیروهای چپ مثل حزب توده بود. حزب توده بعد از انقلاب، استراتژی حذف لیبرالها را در پیش گرفت.
از نظر شما خواسته یا ویژگی اصلی جریان چپها چه بود؟
ابوالحسنی: ویژگی اصلیشان حذف ملیگرایی بود. اولین ویژگی «بنیصدر» و دیگرانی که در این راه همراه او بودند، همین بود. البته بیشتر توسط منافقین حذف شدند؛ بنابراین حذف ملیگراهای اصلی و ابتدایی، توسط حزب توده آغاز شد. من بعید نمیدانم که در جریان حذف نیروهای لیبرال یا ملیگرا یا آزادیخواه یا هرچه اسمش را بگذاریم، نیروهای نفوذی هم نقش داشته باشد. از نظر من این یک سناریو برای تشتت بود.
ما به زمان جنگ میرسیم. پیش از آن، مارکسیستها در جریان کودتا حذف شدند. بلافاصله پس از جنگ، چه نیرویی حذف شد؟ در انتخابات سال ۱۳۶۸ که مجلس خبرگان بود، چه نیروهایی حذف شدند؟ نیروهای اصلاحطلبی که اطراف امام بودند، تماماً رد صلاحیت شدند. پس این هم یکی دیگر از عرصههای رسمی حذف نیروهای متکثر بود. بعد از این، به انتخابات مجلس چهارم میرسیم. در مجلس چهارم چه نیروهایی حذف شدند؟ چهل نفر از نمایندههای سابق مجلس سوم که آن زمان نامشان اصلاحطلب نبود، بلکه نیروهای پیرو خط امام بودند. نیروهای پیرو خط امام توسط چه جریانی از عرصه سیاست حذف شدند؟ نیرویی که تازه داشت روی کار میآمد. نیرویی که بعدها تبدیل به جریان راست شد.
آقای دکتر! بخش عمدهای از آنچه شما «حذف» مینامید، بروز و ظهوری از رقابتهای سیاسی و جناحی در داخل کشور بوده و هست. همانطور که راستهای سنتی، خط امامیها را کمرنگ میکردند، در زمان قدرتگرفتن خط امامیها و اصلاحطلبها، راستها کمرنگ بودند. آیا این کمرنگ و پررنگشدن به اقتضاء سیاست هر دوره را میتوان بخشی از پروژه نفوذ دانست؟
اولین نیروهایی که در ایران حذف شدند، نیروهای ملیگرا بودند؛ یعنی نهضت آزادی و جبهه ملی. به نظر من، حذف اینها کار نیروهای چپ مثل حزب توده بود. حزب توده بعد از انقلاب، استراتژی حذف لیبرالها را در پیش گرفت.
ابوالحسنی: بخشی از این رقابتها درست است. اما مدیریت سیاسی همهجانبه و درست، به این معناست که شما متوجه عواقب و اثرات بلندمدت تصمیمات و رقابتها برای کشور و نظام سیاسیتان باشید. ما در انتخابات مجلس چهارم، کمترین نرخ مشارکت را داشتیم. اخیراً آمار مشارکت در انتخابات را مرور میکردم. کمترین مشارکت مربوط به ادواری از این دست بوده است. عرض من این است که حاصل این شیوه و مدل حاکمیت یا رقابت سیاسی و جناحی برای کل کشور چه شد؟ برخی از چهرههای منتسب به این جریانات که در گذشته سیاست ایران، قدرت را به دست گرفتند، با رفتارها و رویکردهای اشتباهشان ضررهای جبرانناپذیری به منافع ملی زدند. طرح بحث هولوکاست در زمان آقای احمدینژاد عایدات زیادی برای اسرائیل داشت. یعنی یک تخاصم آشکار و جدی و ظاهری ایجاد کرد. اسرائیل به این شعار نیاز داشت. یهود در دنیا به این شعار نیاز داشت. در حقیقت در افکار عمومی بینالملل، برگ برنده به دست اسرائیل دادند. باید به تمام اینها فکر کرد و جوانب مختلف آن را سنجید و بعد به یک تحلیل جامع و درست رسید.
تضعیف نیروهای دخلی برای شکستدادن کشور
یک ابهامی در این فراز از فرمایشات شما وجود دارد؛ طرح هر دعوا و مسئلهای پیرامون اسرائیل میتواند به یک ابزار بینالمللی علیه ایران و در راستای منافع او تبدیل شود. مثل همین هولوکاست. قصد و نیت من جانبداری از کنشگری آقای احمدینژاد یا همراهان ایشان در دولتهای نهم و دهم نیست؛ بلکه میخواهم درباره این موضوع صحبت کنیم که اصل طرح این موارد و سوءاستفاده اسرائیل، آیا باید ما را به سمت سکوت ببرد؟ همانطور که در طی این جنگ دوازدهروزه هم نمونههایی از این موارد دیدیم. برخی بر این باور بودند که اگر ما به اسرائیل حمله کنیم، حتماً بهانه لازم برای تجاوزهای بیشتر و جنگ را به دست او دادهایم. اما معادلات طوری پیش رفت که دیدیم این بار سکوت علیه رژیم، جایز نیست...
ابوالحسنی: جنگ سرد ادامه پیدا کرد و ما از داخل شروع به تضعیف نیروهای اصلی و پشتیبان جمهوری اسلامی کردیم؛ لذا ضمن اینکه قدرت از دست نیروهای اصیل و ملتزم به اصول انقلاب اسلامی بیرون آمد، نیروهای اصلی، مبتکر و خلاق برای حل مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را حذف کردند. از این طرف و در برخی عرصهها، نیروهای ضعیف را روی کار آوردیم. نیروهایی که توان حل مشکلات کشور را نداشته و ندارند. درست از همین دوران است که اقتصاد، فرهنگ، ساختار اجتماعی و... دچار مشکلات عدیده و جدی شد.
این تضعیف را تا چه اندازه در ارتباط با پروژه نفوذ و تا چه اندازه آن را مربوط به مناسبات سیاسی و مدیریتهای سلیقهای میدانید؟ البته بخشی از این کنار ماندنها و کنارگذاشتنها نتیجه رفتارهای جریانی و جناحی بود.
ابوالحسنی: تضعیف داخل از جهت روی کار بودن یا نبودن نخبگان در حکومت، جریانی بود که قبلاً شروع شد. برخی از همین نخبگان تازهکار، ادبیات تندی در مبارزه با اسرائیل داشتند. آنها فکر کردند که جنگ امروز، فقط یک جنگ سنتی و فیزیکی است و شروع به تقویت فیزیکی کردند که البته به جاهای خوبی هم رسیدند و لازم بود. اما از بخش دیگر ماجرا غافل شدند. یعنی نوعی استراتژی را در پیش گرفتند که این استراتژی به درد جنگهای سنتی میخورد. اسرائیل چهکار کرد؟ اسرائیل بر روی استراتژی جنگهای مدرن و امروزی سرمایهگذاری کرد. حتی جنگ مدرن را هم فراموش کنید؛ اسرائیل به دنبال جنگهای سایبری رفت.
وقتی که کار به این مرحله رسید، عملیات هفتم اکتبر شروع شد که درباره اصل این عملیات هم تحلیلگران سیاسی و بینالمللی، نظرات مختلفی دارند. بعضی معتقدند هفتم اکتبر سناریو بود و بعضی معتقدند که این عملیاتی بود که باید اتفاق میافتاد و اتفاق افتاد. در نهایت، فلسطینیها دست به این کار زدند و برای دفاع از خودشان، در نزد اهالی دنیا به طور بیسابقهای مجوز دفاع یافتند. اما ادامه این روند منجر به بروز یک وضعیت نهچندان قوی و شاید ضعیف برای ایرانیها شد. ضعف ایران چیست؟ نیروهای نیابتیاش از کار افتادهاند. نیروهایی که روی آنها حساب کرده بود یعنی نیروهای توانمند داخلی که میتوانستند کشور را اداره کنند، در اثر جنگ همهجانبه و مدرنی که رخ داد، حذف شده یا کارکردشان را از دست دادند. ما نباید پتانسیل و قوت نیروهایی که در این ایام از دست دادیم را کم بشماریم. میزان خسارت فقدان اینها، بیش از اندازه است. با این تصور، اسرائیل به این نتیجه رسید که حالا وقتش رسیده است! اسرائیل فکر کرد الان باید سراغ ایران بیاید.
در واقع از موضع جنگ سرد یا آمادگی برای درگیری مستقیم بیرون آمد و جنگ دوازدهروزه را رقم زد.
ابوالحسنی: با اینکه اسرائیل سالهای پیش از جنگ دوازدهروزه، جنگ را شروع کرده بود، این فرصت را هم از دست نداد. ما همه بهخوبی میدانیم که رژیم از چندین سال قبل، دانشمندان را شناسایی و ترور میکرد. حتی یادم هست که چند سال پیش بود که وزیر اطلاعات وقت - آقای یونسی - گفت: «مقامات باید از جان خودشان واهمه داشته باشند!» چرا آن حرف جدی گرفته نشد؟ به نظر من چون آنهایی که باید جدی میگرفتند، خائن یا خام بودند.
داستان ترور در ایران داستانی تکرارشونده است. اما این تکرار نباید منجر به لوث شدن قضیه شود. نباید از ترور بهسادگی گذشت. این ترورها چه چیزی را نشان میدهد؟ «اسماعیل هنیه» کجا ترور شد؟ سردارانمان را چه زمانی زدند؟ نفوذ و همان استراتژی که اسرائیل شروع کرد، این سرداران و نیروهای ما را به کام ترور موفق کشاند. ما استراتژی نیروی نیابتی را شروع کردیم، اما در این میان برخی توانستند با نیابت جاسوسی و نفوذ وارد شوند. این نیروهایی که نفوذیها روی کار آوردند، واسطه قرار دادند یا در میدان عملیات آوردند، سرنوشت برخی استراتژیهای ما را عوض کردند. نفوذیها به جای جنگ با اسرائیل، جنگ با مردم راه انداختند. برای دورکردن اذهان از این دشمن بزرگ و اصلی، چه کسی این کار را کرد؟ چه کسی صحنه جنگ را عوض کرد؟ ما که نکردیم! جنگ با اسرائیل که این هزینهها برایش شده، صحنه اصلی جنگ است. تا الان چند ماه از آن جنگی که در هفتم اکتبر شروع شد، میگذرد؟ دو سال. همزمان جنگ در داخل هم شروع شد. چه کسی این کار را کرد؟ من معتقدم و به جد میگویم که استراتژی جنگ در داخل، کار اسرائیل است.
آغاز حذف نیروهای انقلابی از دهه ۷۰
آیا شما این جنگ در داخل و بعد جنگ عیان به معنای تجاوز به حریم هوائی و بمباران و ترورهای مستقیم را مرحله بعد از جنگ سرد میدانید؟ درباره ادامه مسیر اسرائیل چه تحلیلی دارید؟
تحلیل ما این است که غیر از استراتژی جنگ سخت که تقویت شد، از سال ۱۳۷۰، حذف نیروهای خط امام، حذف نیروهای اصیل انقلاب، روی کار آمدن کوتاهقامتان، تشدید تضاد بین نیروهای وفادار به نظام و انقلاب و مواردی شبیه به اینها که دربارهشان صحبت کردیم، کشور را به وضعیت اکنون رساند.
ابوالحسنی: تحلیل ما این است که غیر از استراتژی جنگ سخت که تقویت شد، از سال ۱۳۷۰، حذف نیروهای خط امام، حذف نیروهای اصیل انقلاب، روی کار آمدن کوتاهقامتان، تشدید تضاد بین نیروهای وفادار به نظام و انقلاب و مواردی شبیه به اینها که دربارهشان صحبت کردیم، کشور را به وضعیت اکنون رساند. اسرائیل به این نتیجه رسید که با جنگی که در غزه شروع کرده و وضعیت افکار عمومی ایران، ایده سرنگونی نظام را بهراحتی پیگیری و اجرا کند. وقتی دشمن ضعیف باشد، فکر همه چیز را نمیکند. آنها روی یک چیز فکر نکرده بودند. یکی از چیزهایی که فکر نکرده بودند، تجربه سوریه بود. آنها روی استراتژی ترکیب جنگ خارجی و شورش داخلی در ایران زیاد حساب کرده بودند. با خودشان اینطور برنامهریزی کردند که همه چیز از همینجا شروع میشود. آنها روی اتفاقاتی نظیر آنچه در پائیز ۱۴۰۱ یا آبانماه ۱۳۹۸ روی داد، حساب کرده بودند. اسرائیل اینطور فکر میکرد که با فشار خارجی، گسلهای اختلافات سیاسی و اقتصادی و اعتراض داخلی هم فعال میشود و مردم بیرون میریزند!
و این اشتباه محاسباتی اسرائیل بود.
ابوالحسنی: بله. در واقع این سناریوی اسرائیل را همان نیروهایی که پیش از این دربارهشان صحبت کردیم، خنثی کردند. همانهایی که گفتیم که برخی از آنها در جریان انتخابات مجلس چهارم یا حتی ششم و اعتراضات تند سیاسی از عرصه رسمی قدرت کنار گذاشته شده بودند، اینجا به کنشگران فعال تبدیل شدند.
حتی کمپینها و حرکاتی نیز در این راستا شکل گرفت. خاطرم هست که در نخستین روزهای جنگ، کمپینی در فضای مجازی به راه افتاد که افراد با سابقه زندان یا با سابقه داشتن پروندههای سیاسی و قضائی، اعلام میکردند که در کنار ایران هستند.
ابوالحسنی: بله. همانهایی که گفتیم، پای این کارها آمدند. آنها آمدند، ولی برای هویت ملی ایران پشت این قضیه ایستادند. هویت ملی ایرانی یکبار دیگر خودش را نشان داد. جنگ یک عرصه و محک واقعی برای سنجش این بود که چه کسی ضد هویت ملی است. نیروهای دوستدار انقلاب بهروشنی نشان دادند که باوجود همه انتقادات و اعتراضاتی که دارند، پای کار ایران و انقلاب ایستادهاند. این اتفاق انسجام ملی، برای این دوازده روز نبود و محدود به این روزها نیز نخواهد بود. چرا در جنگ با عراق، همه ایرانیها شرکت کردند؟ از مسیحی و سنی و شیعه و از خراسان و آذربایجان و سیستان و بلوچستان تا تهران همه بودند. این پای کار بودن همه مردم، چه چیز را نشان میدهد؟ وحدت ملی آن زمان نشان میداد که ما در ایران، هویتی به نام هویت ایرانی و ملی داریم. اما در همان زمان، برخی از جریانات ناصواب اندیش به دنبال این بودند که هویت ملی را نابود کنند.
من در سال ۱۳۸۹ - بعد از حوادث ۸۸ - در تهران تحقیقی ترتیب دادم؛ موضوع من، سنجش هویت سیاسی فرزندان خانوادهها بود. هزار و ششصد پرسشنامه در تهران پر شد. هزار و پانصد و شصت تای آن معتبر بود. من در آنجا هویت سیاسی را سنجیدم. دیدم فاکتور ملیت در تشکیل هویت تهرانیهای جوان، بالای ۸۴ درصد است. هویت امتی حدود هفتاد و خوردهای درصد و هویت قومی نزدیک به ۷۰ درصد بود. این نشان میداد که فاکتور ملیت و هویت جمعی در ایران بسیار مهم است. هر موقع حکومتها روی این هویت ملی حساب باز کردهاند، موفق شدهاند. هر موقع که خواستهاند این هویت ملی را نادیده بگیرند یا تضعیف کنند، باختهاند. این یک مسئله جدی است. ما ایرانیها هویت ملی بسیار قویای داریم.
ایرانی زیر بار زور نمیرود
هویت ایرانی ما یک هویت ملی بسیار گسترده است. در جنبش نفت سال ۱۳۳۲، چه چیزی مردم را به صحنه آورد؟ همین هویت ملی. ایرانیها ویژگیهایی دارند؛ مثلاً بسیار عزبطلب هستند. کرامتطلبی ایرانی هم یکی از ویژگیهای مهم ماست. فارابی یک تقسیمبندی از فرهنگ دارد و میگوید یک عده معیشتطلباند، یک عده ثروتطلباند، یک عده لذتطلباند، یک عده کرامتطلباند، یک عده قدرتطلباند و یک عده آزادیطلباند. در این شش ویژگی، بزرگترین ویژگی ایرانیها، کرامتطلبی است. ایرانیان از گفتمان تحقیرآمیز بدشان میآید و زیر بار زور نمیروند. از این جهت تا پای جان ایستادهاند. یکی از ویژگیهای بسیار مهم حضرت امام، گفتمان عزتطلبی بود. مردم هم به دنبال ایشان و گفتمانشان آمدند.
ایرانیان از گفتمان تحقیرآمیز بدشان میآید و زیر بار زور نمیروند. از این جهت تا پای جان ایستادهاند. یکی از ویژگیهای بسیار مهم حضرت امام، گفتمان عزتطلبی بود. مردم هم به دنبال ایشان و گفتمانشان آمدند.
نکته سومی که باید در این راستا به آن اشاره کنم، اصالت بومی ایران و هویت یکپارچه ایرانی در طول تاریخ است. همانطور که اشاره کردم، فاکتور قومیت در ایران، مؤلفه سوم یا چهارم منابع هویتساز ایرانی است. ما در جنگ عراق، در دفاع از خاکمان، از همه قومیتها شهید داشتیم. شهدای ترکمان کمتر از شهدای مناطق مرکزی نبودند. شهدای مازنی لشکر مازندران، کمتر از مناطق مرکزی ایران نبودند. شهدای لر، کمتر از خود خوزستانیها نبودند. این نشان میدهد که در ایران، قومیت و تفکیک قومیتی اصالت ندارد. کردها هم خودشان را ایرانی میدانند و ایرانی هم هستند. من معتقدم فرهنگ ایرانی هیچگاه اجازه نداد به خاکش تجاوز شود. حتی اگر جنگ طولانی شود و حاکمیت توانائی این را داشته باشد که مردم را در قدرت مشارکت دهد، مردم از خودشان دفاع میکنند. اما برخی از تریبونهای رسمی مثل صداوسیما یا سازمانها و نهادهای میانی که میتوانند نقش کنشگر را در این زمینه ایفا کنند، درست برخلاف رویه تقویت هویت ملی و جمعی حرکت میکنند.
آیا این همان مشارکتدادن مردم در جریان تصمیمسازیها و سیاستگذاریهاست؟
ابوالحسنی: اگر مردم را در سیاست و قدرت مشارکت دهید، اینها نه یک قدم، بلکه صد قدم به سمت شما میآیند. اما اگر بخواهید ثروت را منحصر در کارتلهای خود کنید، قدرت در دست خودتان باشد و مردم را حذف کنید، مردم دیگر چهکار به جنگ دارند؟ مگر جنگ ایران و عراق هشت سال طول نکشید؟ ادبیات امام با مردم طوری بود که مردم خودشان را همراه او حس میکردند و تا پای جان پشت سر ایشان ایستادند. به نظر من، یکی از کارهای بسیار مهمی که حاکمیت باید انجام دهد، آن هم در همین ایام و با حداکثر سرعت، شناسایی و حذف و نابودی نفوذیها و اعلامشان به مردم است.
به نظر شما بعد از این جنگ دوازدهروزه و اتفاق وحدت ملی، افق پیش روی کشور ایران چیست؟ جامعه ایرانی بابت اتفاقاتی که افتاده، چه چالشهایی پیش روی خودش دارد؟
ابوالحسنی: از دیدگاه من، بزرگترین چالش ایران، شکاف میان ملت و حکومت است. من فکر میکنم تا نفوذیها و این نیروهای نالایق سیاسی را پیدا و حذف نکنند، نمیتوانیم به سمتوسوی کمکردن شکاف میان دولت و ملت برویم.
اعتماد که جلب شود، مشارکت هم حل میشود
نسبت میان این شکاف و سرمایه اجتماعی که در این روزهای جنگ تقویت شده را چطور ارزیابی میکنید؟ راهکار یا پیشنهاد شما برای تقویت انسجام به وجود آمده و آینده آن چیست؟
ابوالحسنی: مهمترین رکن قدرت در جامعه، سرمایه اجتماعی است. به نظر من، تنها راه نجات این مملکت، احیا و بازتولید سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی سه مؤلفه مهم دارد: اعتماد، شبکههای اجتماعی (به معنای روابط) و هنجارهای اجتماعی.
آیا شما احیای سرمایه اجتماعی را در گرو احیا یا تقویت این سه مؤلفه میدانید؟
ابوالحسنی: بله! باید اعتماد مردم به حکومت برگردد. مردم به حکومت و حاکمیت اعتماد زیادی ندارند. اعتماد در ایران افت کرده است. مردم امروز به گروههای مهم اجتماعی و مرجع مثل روحانیت اعتماد ندارند. باید این اعتماد برگردد. اعتماد به کارآمدی، اعتماد به سلامت، اعتماد به صداقت کارگزاران و اعتماد به کاراییشان از جمله مواردی است که در سالیان اخیر دستخوش تغییراتی شده و باید دوباره تقویت شود.
مردم باید در خیر جمعی، منفعت خودشان را ببینند و برای آن تلاش کنند. اعتماد که بیاید، خیر جمعی هم شکل میگیرد و مردم در امور عمومی مشارکت خواهند کرد.
مؤلفه دوم در موضوع سرمایه اجتماعی، شبکههای اجتماعی است. شبکههای اجتماعی و مدنی باید شکل بگیرد. ما از اول انقلاب گامی در راستای تقویت شبکههای مدنی، شبکههای کارگری، شبکههای کشاورزی و... برنداشتیم. اغلب اینها را با برچسب خودی و غیرخودی دستهبندی کرده یا برخی از آنها را حذف کردیم. باید این شبکهها و پایگاهها دوباره به مردم بازگردانده و مدیریتش به بدنه جامعه واگذار شود.
سوم، هنجارهای اجتماعی یعنی عاداتی که مردم داشتند. مردم باید در خیر جمعی، منفعت خودشان را ببینند و برای آن تلاش کنند. اعتماد که بیاید، خیر جمعی هم شکل میگیرد و مردم در امور عمومی مشارکت خواهند کرد. دیگر کسی نمیگویند به ما چه ربطی دارد. اولین کار حکومت، این است که سرمایه اجتماعی را احیا کند و از این رهگذر، خیر جمعی به جامعه سرریز میشود.
چهارم، کارآمدی است. یکی از مواردی که اعتماد ایجاد میکند، شفافیت است. افق پیش روی ما همچنان شکاف حکومت و ملت است. حاکمیت باید فکر کند که چه چیزی میان او و مردم فاصله میاندازد یا فاصله انداخته است. بعد سراغ این موارد برود و آنها را از میان خودش و مردم بردارد.
/انتهای پیام/