گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم اسرائیل علیه ایران، بهعنوان یک رویداد برجسته در تاریخ معاصر خاورمیانه، نیازمند تحلیل و بررسی دقیق از زوایای گوناگون سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی است. این درگیری نظامی که در پی سالها تنش فزاینده و تهدیدات متقابل به وقوع پیوست، نهتنها خسارات مالی و جانی قابلتوجهی را به طرفین وارد ساخت، بلکه تأثیرات عمیقی بر ساختار منطقه، روابط بینالملل و معادلات قدرت جهانی بر جای گذاشت. اما مهمتر از همه چیز، چشمانداز آینده زندگی ایران در روزهای پس از جنگ است. دکتر عباس نعیمیجورشری - مدیر گروه جامعهشناسی حقوق اتاق جامعهشناسی ایران و مؤلف و محقق نمونه ادوار در حوزه علوم اجتماعی، حقوق و تاریخ - در این گفتوگو همراه ماست. این گفتوگو پس از جنگ ۱۲ روزه انجام شده و پس از جنگ رمضان منتشر شده است که مشروح آن از منظرتان میگذرد:
برای همبستگی به سراغ همه برویم
جنگ وجوه مختلفی دارد که در نظر اهالی اندیشه و تحلیل، برجسته و شایان توجه است؛ از وجوه حقوقی، نظامی، امنیتی و اقتصادی که در تحلیلهای مختلف بدان پرداخته شده و میشود تا وجوه اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی و انسانی که منشأ اثرات پایدار و عمیقی در هر جامعه درگیر جنگ است. جنگ دوازدهروزه اسرائیل با ایران یکی از مهمترین تجربیات جمعی جامعه ایرانی در سالیان اخیر است. دوازده روزی که هرچند در زمان انجام این گفتوگو، چند ماهی از آن گذشته و تبدیل به قطعهای از پازل تاریخ معاصر ایران شده، اما سرمنشأ تحولات و تغییرات مهمی در جامعه ایرانی است. به نظر شما، مهمترین ابعاد این تغییرات و اثرات پس از دوازده روز کدام است؟
نعیمی جورشری: با حملات اسرائیل به ایران و پاسخ موشکی ما، مخاصمات دو طرف وارد فاز جدیدی از تنش و درگیری مستقیم شد. پیشتر جمهوری اسلامی ایران از راهبرد جنگ نیابتی برای اعمال فشار بر اسرائیل استفاده میکرد، اما این رویکرد با ترور فرماندهان عالیرتبه نیروهای مسلح و حملات مستقیم اسرائیل به قلمرو ایران، عملاً به حاشیه رفت. ناکامی مذاکرات در فرصت دوماهه احتمال ورود دو طرف به درگیری مستقیم را بیش از همیشه ممکن کرد. نخست آنکه من در دو برهه زمانی تصریح داشتم که مذاکره در برهه کنونی نتیجه نمیدهد؛ لذا به نظر میرسید که این تهاجم گریزناپذیر است. در جنگ دوازدهروزهای که رخ داد، شما شاهد درگیری دو گفتمان قدرت در جهان یا دقیقتر در منطقه خاورمیانه بودید.
من معتقدم که این همبستگی میتواند درمانگر باشد، ولی یک شرط بنیادین دارد و اینکه در فضای پس از جنگ - که البته من معتقدم هنوز تمام نشده است - حاکمیت به سراغ همه کسانی برود که در سالهای گذشته آسیب دیدهاند. اگر این کار را انجام دهد، در آنها به واسطه همبستگی ای که در دوره حمله اسرائیل به ایران ایجاد شد، احتمالاً تجربه مثبتی رقم خواهد خورد.
در اینجا جامعه چه نقشی ایفا میکند؟ جامعه هیچوقت در جنگها بیطرف یا خنثی نیست؛ بنابراین، به طور طبیعی جامعه موضعگیری خواهد داشت؛ یا در دفاع از حاکمیت خودش یا در نقد گفتمان رسمی و دولت خودش که چرا این وضعیت جنگی را ایجاد کرده است. هنگامی که چنین موضعگیریای انجام میشود، الزاماً فضا به سمت خشونت حرکت میکند. البته ایرانیها به واسطه خصایل فرهنگی که دارند، عمدتاً انسجام و همبستگی اجتماعیشان در چنین موقعیتهایی افزایش مییابد. ازاینحیث فکر میکنم ما به ترکیبی از این دو دیدگاه نیاز داریم تا تحلیل دقیقتری داشته باشیم.
من معتقدم که این همبستگی میتواند درمانگر باشد، ولی یک شرط بنیادین دارد و اینکه در فضای پس از جنگ - که البته من معتقدم هنوز تمام نشده است - حاکمیت به سراغ همه کسانی برود که در سالهای گذشته آسیب دیدهاند. اگر این کار را انجام دهد، در آنها به واسطه همبستگی ای که در دوره حمله اسرائیل به ایران ایجاد شد، احتمالاً تجربه مثبتی رقم خواهد خورد. این کار تبدیل به یک روایت جدید میشود و یک معنای جدید ایجاد میکند که جایگزین تجربه و معنای قبلی میشود. معنای قبلی چه بوده است؟ معنای قبلی این بوده که من تو را ذیل سلطه خود دارم و تو را مجازات میکنم. تو یا تبعیت میکنی یا تنبیه و حذف میشوی. این معنایی است که در ذهن آن شهروند شکل گرفته و تلخ شده است. در شرایط فعلی، جامعه نیازمند تزریق این معنا است که ما علیرغم همه اختلافات، به ملیت و همبستگی نیازمندیم و آن را محترم میشماریم.
اینجاست که فرصتی پدید میآید تا نهاد قدرت، رویهها را بازسازی و اصلاح کند و اعتمادسازی و همبستگی را خیرخواهانه در جامعه گسترش دهد. این فرصت چگونه رخ میدهد؟ با بهرسمیتشناختن روایتهای متکثر، با گوشدادن به دردهای جامعه و با امکان دادن به اینکه اعضای میهن ما بتوانند تجربههای رنج خودشان را بگویند. سؤال این است که آیا اقشار مختلف اجتماع در جامعه کنونی ایران اجازه دارند رنجشان را بگویند؟ اصلاً تریبونی برای گفتن رنجشان وجود دارد؟ ما اکنون در همان برهه زمانی فردای حمله اسرائیل به ایران هستیم که فرصت بازسازی وجود دارد. آیا این بازسازی رخ میدهد؟ من کمتر چنین عزمی میبینم.
از نظر شما، احتمال اصلاح چنین رویهای در آینده نزدیک به چه اندازه است؟
نعیمی جورشری: با بینتیجه ماندن گفتوگوهای دیپلماتیک و بروز وضعیت جدید، سه سناریو از نظر من درباره تحولات جاری متصور است: سناریوی اول: ورود به جنگ مستقیم تمامعیار؛ در واکنش به حملات هدفمند اسرائیل، ایران با استفاده از نیروهای رسمی خود حملات موشکی و هوایی را انجام خواهد داد. این امر با پاسخ تلافیجویانه اسرائیل و ادامه حملات آنها در عمق خاک ایران همراه خواهد شد. احتمال دارد این درگیری به کشورهای همجوار مثل لبنان، سوریه و عراق نیز گسترش یابد و بازیگران منطقهای نظیر حزبالله یا گروههای مقاومت عراقی وارد عرصه جنگ شوند. این امر تنش را به طور چشمگیری افزایش میدهد، خسارات انسانی زیادی ایجاد کرده و احتمال مداخله بازیگران بینالمللی نظیر ایالات متحده را افزایش میدهد.
سناریوی دوم: ادامه جنگ محدود و درگیریهای پراکنده؛ در این حالت، دو طرف همدیگر را با حملات محدود، ترور فرماندهان یا ضربات نقطهای هدف قرار میدهند. این وضعیت با تشدید و فروکش مقطعی ادامه مییابد، بدون اینکه وارد جنگ تمامعیار شوند. فشارهای دیپلماتیک و میانجیگریهای منطقهای مثلاً از طریق قطر یا عمان ادامه دارد. این امر منجر به فرسایش اقتصادی و امنیتی در منطقه میشود و از لحاظ انسانی خسارات زیادی دارد؛ بااینحال از بروز جنگی همهجانبه جلوگیری میکند.
سناریوی سوم: آتشبس موقت و مذاکرات؛ دو طرف، تحتفشار داخلی و بینالمللی مثل سازمان ملل، اتحادیه اروپا، آمریکا، روسیه یا چین، برای کاهش تنش وارد مذاکره میشوند. این گفتوگوها احتمال دارد تنها منجر به آتشبس موقت یا توقف محدود عملیات شود. راهحلی شکننده که با احتمال بالای درگیری در آینده باقی میماند. مگر این که توافقی جامع با حضور مستقیم آمریکا و در ادامه مذاکرات قبلی محقق شود.
آمریکا به فکر منافع ایرانیان نیست
از نظر شما آیا نقش ایالات متحده بیش از گذشته پررنگ میشود؟
نعیمی جورشری: راهبرد کلان ایالات متحده بیش از آنکه بر امنیت مردم درگیر جنایت جنگی و فرایند دموکراتیزاسیون ملل باشد، در جهت منافع ملی خود قرار دارد. ازاینحیث، نهتنها جان و منافع ایرانیان در برنامههای او جایگاهی تعیینکننده ندارد، بلکه موجودیت اسرائیل نیز برایش امری ابزاری و اهرم فشار در منطقه است! ازاینحیث به نقشآفرینی مثبت آمریکا برای رفاه ایرانیان خوشبین نیستم. البته که در جهان واقعی سیاست، هر کشوری در جهت تأمین منافع مردم خویش حرکت میکند، نه سایر مردم جهان و آمریکا و ایران هم از این قاعده مستثنا نیستند.
در جهان واقعی سیاست، هر کشوری در جهت تأمین منافع مردم خویش حرکت میکند، نه سایر مردم جهان و آمریکا و ایران هم از این قاعده مستثنا نیستند.
شما عوامل مؤثر در شکلگیری این سناریوها را چطور ارزیابی میکنید؟
نعیمی جورشری: این سه سناریو وابسته به چند متغیر مهماند: یکی از مهمترین این متغیرها، واکنش افکار عمومی داخلی در ایران و اسرائیل است که میتواند دولتها را برای ادامه جنگ یا توقف درگیری تحتفشار بگذارد. عامل مهم دیگری که باید به آن توجه داشت، تصمیمات فرماندهان و مقامات سیاسی - نظامی دو طرف است که سرعت افزایش تنش یا فروکش آنها را تعیین میکنند. متغیر سوم، نقش بازیگران منطقهای مثل حزبالله در لبنان یا دولتهای عرب و حتی ترک در حمایت از یکی از طرفین یا میانجیگری، است. متغیر چهارم، مداخلات قدرتهای بینالمللی مثل ایالات متحده، اتحادیه اروپا، روسیه و چین است که با استفاده از اهرمهای دیپلماتیک و اقتصادی بر محاسبات دو طرف تأثیرگذار خواهند بود.
از افکار عمومی نباید غافل شد
ادامه این وضعیت چه پیامدی برای ما خواهد داشت؟ شما افق پیش روی جامعه ایرانی را در هریک از این شرایط و سناریوها چگونه میبینید؟
نعیمی جورشری: پیامدهای وقوع هریک از این سناریوها را میتوان در یک مجال فراخ، به قدر کافی بررسی کرد. اما جنگ در سطح بالا، تبعات زیادی دارد. از جمله اینها، تبعات انسانی است. این درگیری اگر وارد سطح بالا شود، علاوه بر خسارات انسانی در عرصه مستقیم جنگ آن هم از نظامیان و غیرنظامیان، تبعات انسانی زیادی برای شهروندان ایجاد میکند. آوارگی، تخریب زیربنایی، اختلال در ارائه خدمات پزشکی و غذایی، تشدید فقر و بیماریهای واگیردار از جمله این تبعات انسانی است که سازمانهای بینالمللی نظیر سازمان ملل، سازمان صلیب سرخ و سازمان عفو بینالملل از آنها ابراز نگرانی کردهاند.
مهمترین پیامد بعدی جنگ برای جامعه ایرانی را میتوان تبعات اقتصادی دانست. احتمال دارد این درگیری، بازارهای نفت را مختل کرده و بهای نفت خام را به طور چشمگیری افزایش دهد. همین امر برای نرخ جهانی و داخلی طلا رخ خواهد داد. این فشارها بر اقتصاد ایران بیش از اسرائیل مؤثر است. هم اکنون نیز فضای بحرانی بر اقتصاد ایران حاکم است. همچنین این رویدادها بر کشورهای منطقه از جمله لبنان، سوریه و عراق تأثیرگذار خواهد بود. علاوه بر این، اختلال در زنجیرههای تجاری، ضربه دیگری بر امنیت اقتصادی منطقه وارد خواهد آورد.
سومین پیامد مهمی که باید در این راستا مورد اشاره قرار گیرد، جنگ روانی و تبلیغاتی است. در این عرصه، شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالملل، نقش مهمی در شکلگیری افکار عمومی دارند. دو طرف از طریق این بستر برای پیشبرد جنگ روانی استفاده کرده و با انتشار اخبار، شایعات و محتوای تبلیغاتی، حمایت داخلی و بینالمللی را برای خود جلب میکنند.
امکان ورود سازمانهای بینالمللی به این درگیری، پیامد مهم دیگری است که باید در تحلیل افق پیشِ روی جامعه ایران مورد توجه قرار داد. امکان ورود سازمان ملل، شورای امنیت سازمان ملل، سازمان همکاری اسلامی و حتی دادگاه بینالمللی کیفری برای مهار تنشها وجود دارد. ورودی که از طریق صدور قطعنامههای سازمان ملل، اعمال تحریم یا حتی طرح محاکمه برای جنایت جنگی ظهور و بروز مییابد. این امر میتواند محاسبات دو طرف را دگرگون سازد. ورودی که تابعی از علم حقوق بینالملل است و باید به ابعاد و احتمالات مختلف در آن با دیده دقت نگریست.
شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالملل، نقش مهمی در شکلگیری افکار عمومی دارند. دو طرف از طریق این بستر برای پیشبرد جنگ روانی استفاده کرده و با انتشار اخبار، شایعات و محتوای تبلیغاتی، حمایت داخلی و بینالمللی را برای خود جلب میکنند.
امروز درگیری ایران و اسرائیل، به هر صورت و منطبق با هریک از سناریوهایی که اشاره فرمودید، یک امر انکارناپذیر است. شما آتیه ایران را در این عرصه چطور میبینید؟
نعیمی جورشری: این درگیری برای حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تبعاتی عمیق در داخل دارد. به نظر میرسد که سه احتمال برجسته برای آینده حکومت و جامعه در ایران میتوان متصور شد: نخست، تثبیت اقتدار داخلی. دوم، تشدید شکافهای داخلی و سوم، فشار بینالمللی برای تغییر ساختار در ایران. اگر ایران بتواند درگیری را با استفاده از حمایت افکار عمومی داخلی مدیریت کرده و ضمن نشاندادن اقتدار در عرصه بینالمللی، امنیت کشور را حفظ کند، احتمال دارد پایههای قدرت حکومت، محکمتر شود. این گزینه مشروط بدان است که امر ملی و همبستگی اجتماعی در سطح ساختاری اصلاح و تقویت گردد.
جمعبندی شما درباره سناریوی روی زمین یا درون میدان چیست؟
نعیمی جورشری: در یک جمعبندی کلی به نظر میرسد که بر اساس شواهد میدانی و تحلیلهای جاری، احتمال ادامه درگیریهای محدود و پراکنده بیشتر از ورود به جنگ تمامعیار یا آتشبس کامل است. این امر باعث میشود که تنش برای مدت زیادی ادامه داشته باشد و امنیت منطقه با چالشهای زیادی روبهرو شود. فرسایش سیاسی و اقتصادی، محتملترین گزینه است. مگر آنکه در ادامه درگیریها، سناریوی بینالمللی برای تغییر ساختارهای داخلی به طور مؤثر فعال شود. این امر، خود تابعی است از چندین مؤلفه سیال و ماتریسی که درعینحال میتواند تهدیدی برای موجودیت قلمرو ایران باشد. تقویت همدلی، پاسداشت انسانی یکدیگر و هویت ملی، در این بازه زمانی اهمیت حیاتی خواهد داشت. انسان ایرانی در التهاب ناامنی و فقر به سر میبرد. هر امری که بر تصاعد این دو بینجامد، عاری از فضیلت اخلاقی است؛ بنابراین، سیاستگذاریهای کلان و اعمال فردی باید تابعی از منافع ملی و کرامت انسانی باشد.
تذکر: این گفتوگو پس از جنگ ۱۲ روزه انجام شده و پس از جنگ رمضان منتشر شده است.
/انتهای پیام/