گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید هرست» [1] در مقاله ای که وب سایت«میدل ایست آی» آن را منتشر کرده است هشدار میدهد جنگی که ترامپ و نتانیاهو به دنبال شروع آن علیه ایران هستند [این جنگ از صبح شنبه ۹ اسفندماه آغاز شده است] میتواند این دو را به زیر بکشد. به گفته وی رهبران ایران در مقابل تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو تسلیم نخواهند شد چرا که آنها از نسل رهبرانی هستند که در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران آبدیده شدهاند. گفتنی است این مقاله قبل از شروع جنگ کنونی نوشته شده است.
شباهت هولناک و عجیب
شباهتی هولناک اما در عین حال عجیب میان شیوهای که «دونالد ترامپ» برای حمله به ایران آماده میشود و روشی که «ولادیمیر پوتین» برای تهاجم به اوکراین به کار گرفت، دیده میشود. هر دو رهبر، باتکیهبر یک کارزار نظامی که آن را موفقیتی خیرهکننده میدانستند، با اعتمادبهنفس بهسوی جنگ پیش رفتند. برای پوتین، این کارزار در سوریه بود؛ و برای ترامپ، سرنگونی «نیکولاس مادورو» در ونزوئلا. هر دو با احاطهکردن خود با حلقههایی از چاپلوسان، از واقعیت فاصله گرفتهاند.
اگر ذرهای خرد و عقلانیت در ترامپ باقی مانده باشد نباید وارد جنگ با ایران شود چرا که این میتواند جنگی باشد که به نقطه سقوط هر دو، یعنی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تبدیل شود.
پوتین اطراف خود را با استراتژیستها و حتی الهیدانانی پرکرده که هر یک میکوشند از دیگری تندروتر به نظر برسند. یکی از آنها استفاده از یک سلاح هستهای تاکتیکی در اوکراین را پیشنهاد داده است. دیگری حتی پیشنهاد کرده که انفجار یک اژدر هستهای در سواحل لنکشایر و ایجاد یک سونامی رادیواکتیو علیه صنعت هواپیماسازی بریتانیا، ایده خوبی خواهد بود. همه آنان اوکراین را میدان نبردی نیابتی برای جنگی گستردهتر با آمریکا و اروپا میدیدند. پوتین خود را در نقش فردی باتجربه نشان میداد که آنها را مهار میکند.
در همین حال، ترامپ معتقد است شکست ایران میتواند خاورمیانهای تازه را رقم بزند. معادل این سیرک چاپلوسان پیرامون ترامپ، شبکه «فاکسنیوز» است؛ جایی که او از میان آن، «پیت هگست» را بهعنوان وزیر جنگ خود برگزید. در هر دو کشور روسیه و آمریکا، قدرت آغاز یک جنگ ویرانگر عملاً در ذهن رؤسای جمهورشان متمرکز است. در مورد ترامپ، این موضوع حتی مایه فخر اوست. ترامپ گفته است: «من کسی هستم که تصمیم میگیرد ترجیح میدهم توافقی حاصل شود، اما اگر توافق نکنیم، آن روز برای آن کشور، روز بسیار بدی خواهد بود».
در برد حمله
هر دو رهبر عملاً از هرگونه نظام کارآمدِ نظارت و موازنه قوا آزادند؛ برخلاف دوران جنگ سرد که تصمیم به جنگها جمعی و حسابشده بود، هرچند همان تصمیمها نیز فاجعهبار از کار درآمدند. پوتین تصور میکرد - و ترامپ هنوز هم فکر میکند - که جنگی سریع و کمهزینه در پیش خواهد بود و اهداف خود را چون میوهای رسیده و در دسترس میدیدند. هیچیک آماده یک جنگ طولانی نبود و نیست.
ترامپ، تحتتأثیر خودبزرگبینی و این احساس که در داخل با مشکلاتی روبهروست، بهسوی یک جنگ تمامعیار سوق داده میشود؛ جنگی که نه او، نه نیروهایش و نه اسرائیل توان کنترل آن را ندارند.
پوتین چنان مطمئن بود که دولت اوکراین مانند خانهای از کارتها فرو خواهد ریخت؛ اما نیروهایش بهسرعت با کمبود سوخت، غذا و حتی ابتداییترین نیازها مانند یک جفت جوراب اضافی روبهرو شدند. نتیجه آن شد که ستونهای تانکها و نیروهای روسی از همان روز نخست تهاجم با چالشهای عظیم لجستیکی مواجه شدند و خیلی زود در باتلاق مشکلات گرفتار آمدند.
در مورد ایران، ترامپ یک ناو هواپیمابر را به برد حمله اعزام کرده است؛ ناوی که با کمبود امکاناتی مانند سرویسهای بهداشتیِ قابلاستفاده روبهروست و خدمهاش هشت ماه است در مأموریت به سر میبرند و نشانههای آشکار فرسودگی و فشار روانی در آنان دیده میشود.
وقتی تهاجم به اوکراین به یک افتضاح تبدیل شد، پوتین ۱۵۰ مأمور از «اداره امنیت فدرال» را اخراج کرد و یک مقام ارشد اطلاعاتی را به زندان انداخت؛ شکست هرگز تقصیر خود او نیست. ترامپ نیز همین گرایش را دارد که تصمیمهای فاجعهبارش را به گردن دیگران بیندازد. پوتین در اوج شیوع کووید-۱۹ در روسیه، میان خود و شورای جنگش یک میز بلند سفید قرار داد؛ و ترامپ نیز در کاخ سفید ساختاری مشابه بنا کرده تا هیچ «میکروب تردیدی» به حریم ذهنیاش راه نیابد.
زمانی که ژنرال «دن کین»، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، اخیراً در کاخ سفید به ترامپ و دیگر مشاوران ارشد گزارش داد، سه نکته اصلی را مطرح کرد که با روایتی که رئیسجمهور در پی ساختن آن بود، همخوانی نداشت. به گفته روزنامه نیویورکتایمز، ژنرال «دن کین» تأکید کرده بود که نیروهای آمریکا که در خاورمیانه متمرکز شدهاند، توان اجرای یک حمله «کوچک یا متوسط» را دارند، اما قادر به تحمل یک جنگ طولانی نیستند؛ همچنین خطر بالقوه تلفات آمریکایی میتواند بالا باشد؛ و ایالات متحده در مدت کوتاهی آنقدر موشک مصرف خواهد کرد که ممکن است ذخایر تسلیحاتیاش کاهش یابد. اما در روایت ترامپ از همان جلسه، کین به او گفته بود که هر اقدام نظامیِ صادرشده «بهراحتی قابل پیروزی» خواهد بود.
نشانهها همهجا پیداست
با وجود تردیدهای ژنرال «دن کین»، به نظر میرسد جنگ در راه است. این بار دیگر نیازی به تعبیر و تفسیر نشانههای مبهم نیست؛ علائم جنگی قریبالوقوع در سراسر خاورمیانه، همچون چراغهای نئونِ درخشان، آشکارا دیده میشود. آسمان اردن از فعالیت شدید نظامی آمریکا پر شده است. نیروهای آمریکایی که از عراق جابهجا شدهاند، در پایگاهی در لبنان مستقر میشوند؛ رسانههای ایرانی نیز به ساکنان محلی میگویند از این تحرکات کاملاً آگاهاند.
ایران در خلیجفارس به همسایگان خود اطلاع داده که در صورت وقوع جنگ، هر پایگاه آمریکایی در خاک آنها به هدفی مشروع برای ایران تبدیل خواهد شد.
یازده فروند جنگنده اف-۲۲ رپتور در پایگاه هوایی «عوودا» در صحرای نقبِ اسرائیل به زمین نشستهاند. آنها از پایگاه هوایی «لیکنهیث» در بریتانیا پرواز کرده و با پشتیبانی هفت هواپیمای سوخترسان هوایی همراه بودهاند. این در حالی است که دولت بریتانیا پیشتر القا کرده بود «کر استارمر»، نخستوزیر این کشور، اجازه استفاده از پایگاههای هوایی بریتانیا برای حمله به ایران را نداده است. رهبر اپوزیسیون اسرائیل، «یائیر لاپید»، در پارلمان اسرائیل (کنست) اعلام کرد که در صورت جنگ با ایران، همه اختلافات سیاسی با «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر اسرائیل «به حالت انجماد عمیق» در خواهد آمد و این اختلافات کنار گذاشته میشود.
لاپید گفت: «همانند گذشته، برای دیپلماسی عمومی اسرائیل و تقویت جایگاه بینالمللی آن بسیج خواهم شد. همانگونه که در حمله قبلی عمل کردم، هر جا لازم باشد خواهم رفت، از شبکه سیانان تا پارلمان بریتانیا، و خواهم گفت: شما میدانید من رهبر اپوزیسیون هستم، میدانید من و نتانیاهو رقیبیم، اما ایران باید با تمام قوا هدف حمله قرار گیرد و حاکمیت آیتاللهها باید سرنگون شود». بیمارستانهای اسرائیل خود را برای جنگ آماده میکنند و پارکینگهای زیرزمینی را به بخشهای مراقبت حاد تبدیل میکنند.
اگر پایانه اصلی صادرات نفت ایران در جزیره خارک هدف حمله مشترک آمریکا و اسرائیل قرار گیرد، همه پالایشگاههای حاشیه خلیجفارس آسیبپذیر خواهند بود.
و در نهایت، ترامپ در پی یافتن بهانهای برای حمله به ایران، از ادبیاتی استفاده میکند که یادآور سخنان «جورج دبیلیو بوش»، رئیسجمهور پیشین آمریکا، است. بوش حمله سال ۲۰۰۳ به عراق را با این استدلال توجیه کرد که آمریکا در معرض خطر قریبالوقوع سلاحهای کشتارجمعی «صدام حسین» قرار دارد؛ ادعایی که بعدها بیاساس بودن آن آشکار شد. ترامپ در آخرین سخنرانی وضعیت کشور خود - که همچون کنفرانسهای خبری دوساعته پوتین رکورد طولانیترین زمان را شکست - گفت ایران «در حال کار بر روی ساخت موشکهایی است که بهزودی به ایالات متحده آمریکا خواهند رسید».
چند ساعت پیش از آن سخنرانی، فرستاده ویژه او، «استیو ویتکاف»، ادعا کرد ایران در آستانه دستیابی به مواد لازم برای ساخت بمب است. او در برنامه «دیدگاه من با لارا ترامپ» در شبکه فاکسنیوز گفت: «احتمالاً ایرانیها تنها یک هفته با دستیابی به موادِ در مقیاس صنعتی برای ساخت بمب فاصله دارند». همانند ادعاهای نادرست بوش درباره سلاحهای کشتارجمعی صدام، هر یک از این بزرگنماییها با هدف القای فوریت و قریبالوقوع بودن تهدید برنامه هستهای ایران مطرح میشود.
محاسبات سرد
طبیعی است که روند تصمیمگیری «دونالد ترامپ» در خود ایران با دقتی وسواسگونه مورد بررسی قرار گرفته است. این کشور با فردی روبهروست که با وجود سالها حضور در قدرت، همچنان مانند یک دلال املاک در منهتن فکر و عمل میکند. او فردی دمدمیمزاج، بیثبات و احساسی است؛ اما در عین حال به جنگندههای پنهانکار رپتور و موشکهای کروز مجهز است.
«دونالد ترامپ» پرسیده است چرا ایران در برابر این ناوگان عظیم که در فاصله حمله از مرزهایش مستقر شده، تسلیم نشده است. پاسخ ساده است: این نسل از رهبران ایران در آتش جنگ آبدیده شدهاند.
محاسبات سرد را افرادی مانند «استیو ویتکاف»، «جرد کوشنر» داماد ترامپ، و «جی دی ونس» معاون رئیسجمهور انجام میدهند. «ویتکاف»، «کوشنر» و «ونس» عادت دارند هنگام اتخاذ تصمیمها به پسزمینه بروند؛ همانطور که در طول تلاشهای متزلزل برای برقراری آتشبس در غزه شاهد بودهایم و همانطور که ژوئن (خرداد) گذشته نیز دیدیم، ترامپ کاملاً قادر است در حالی که مذاکرات هنوز ادامه دارد، دکمه «شروع» را فشار دهد. آنچه برای هر کسی که میخواهد رفتار او را پیشبینی کند نگرانکننده است، همین بیثباتی اوست. این ویژگی در قالب «نظریه تاکو» [2] خلاصه شده: «ترامپ همیشه عقب میکشد».
با این حال، «آرون دیوید میلر»، مذاکرهکننده پیشین صلح خاورمیانه در آمریکا، نسخهای از این نظریه ارائه میدهد که همچنان به جنگ ختم میشود: اینکه ترامپ خود را در مسیری قرار داده که ناخواسته به جنگ منتهی میشود. او به «فایننشال تایمز» گفت: «ترامپ خود را در موقعیتی قرار داده که اگر نتواند امتیاز قابلتوجهی از ایرانیها بگیرد تا از جنگی که نمیخواهد اجتناب کند، ناچار به ورود به آن خواهد شد. این بحرانی است که خود او ایجاد کرده است»
لحن ترامپ درباره ایران امروز نسبت به انتقاد تندی که پیشتر از «نتانیاهو» به دلیل ادامه حملات به ایران - پس از درخواست آتشبس از سوی رئیسجمهور آمریکا در جریان درگیری ۱۲روزه ژوئن گذشته - ابراز کرده بود، تغییر کرده است. نتانیاهو - که برخلاف ترامپ، تصویر روشنی از اهداف حمله به ایران دارد - بهوضوح با ارائه «اطلاعات» درباره ازسرگیری برنامه غنیسازی هستهای ایران، بر رئیسجمهور آمریکا تأثیر گذاشته است. با چنین تجمع عظیمی از قدرت دریایی و هوایی، ترامپ عملاً راه گریزی برای خود باقی نگذاشته است؛ مگر آنکه در مذاکرات جاری در ژنو و عمان بتواند یک امتیاز بیسابقه از ایران بگیرد و آن را بهعنوان دستاوردی بزرگ معرفی کند.
آمادگیها در تهران
برخلاف «جورج دبیلو بوش»، ترامپ نه در داخل و نه در سطح بینالمللی زمینهسازی لازم برای جنگ را انجام نداده است. توجیههای او برای این تجمع نیروهای دریایی و هوایی نیز بهشدت متغیر و متناقض بوده: از وعده به معترضان که «کمک در راه است»، تا پایاندادن به برنامه هستهای که سال گذشته مدعی شده بود آن را نابود کرده، و در نهایت ادعایی عجیب مبنی بر اینکه موشکهای ایران میتوانند تهدیدی جهانی باشند.
ترامپ فردی دمدمی مزاج، بیثبات و احساسی است و کاملاً قادر است در حالی که مذاکرات هنوز ادامه دارد، دکمه «شروع» جنگ را فشار دهد.
هیچ رأیگیری در شورای امنیت سازمان ملل صورت نگرفته و متحدان آمریکا در خاورمیانه نیز اجازه ندادهاند از پایگاههایشان بهعنوان سکوی حمله استفاده شود. در مقابل، ایران خود را برای یک جنگ طولانی آماده کرده است یا دستکم برای آنکه موج اول و دوم حملات را با حفظ ساختار فرماندهی و کنترل پشت سر بگذارد. برای هر مقام ارشد نظامی و دولتی چهار جانشین تعیین شده است.
عزم راسخ و مصمم ایران
«دونالد ترامپ» پرسیده است چرا ایران در برابر این ناوگان عظیم که در فاصله حمله از مرزهایش مستقر شده، تسلیم نشده است. پاسخ ساده است: این نسل از رهبران ایران در آتش جنگ آبدیده شدهاند. آنان خاطراتی تلخ - و گاه شخصی - از حملات شیمیایی «صدام حسین» در جریان جنگ هشتساله ایران و عراق دارند. برآورد میشود حدود یک میلیون ایرانی، نظامی و غیرنظامی، در معرض عوامل جنگافزار شیمیایی قرار گرفتند و بیش از ۱۰۰ هزار نفر به طور مستند برای جراحات ناشی از این حملات تحت درمان قرار گرفتند.
در آن زمان، صدام از سوی عربستان سعودی و کویت تأمین مالی میشد و از حمایت آمریکا و اروپا برخوردار بود. شرکتهای آلمانی بیش از هزار تُن مواد پیشساز گاز خردل، سارین، تابون و گاز اشکآور ارسال کردند که به عراق امکان تولید این عوامل را داد. ایران در خلیجفارس نیز زمینهسازی کرده است. به همسایگان خود اطلاع داده که در صورت وقوع جنگ، هر پایگاه آمریکایی در خاک آنها به هدفی مشروع برای ایران تبدیل خواهد شد. اگر پایانه اصلی صادرات نفت ایران در جزیره خارک هدف حمله مشترک آمریکا و اسرائیل قرار گیرد، همه پالایشگاههای حاشیه خلیجفارس آسیبپذیر خواهند بود. ایران برای آمادگی در برابر جنگ، تقریباً سه برابر میزان معمول، نفت بر روی نفتکشها بارگیری کرده است.
اکنون ارادهای سخت و مصمم برای آمادگی جنگ شکلگرفته که دو جناح اصلی نخبگان سیاسی ایران در آن اشتراک دارند. اما در خارج مجهول بزرگ در این میان واکنش احتمالی چین است. چنانکه «نلسون وانگ» رئیس مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی شانگهای، در «میدل ایست آی» استدلال میکند، بعید است چین نیرو اعزام کند یا وارد درگیری مستقیم شود؛ چرا که رویارویی مستقیم با آمریکا را برای موضوع تایوان حفظ کرده است. اما او میافزاید: «تعبیر این رویکرد بهعنوان انفعال، سوءبرداشتی از ماهیت رقابت قدرتهای بزرگ در قرن بیستویکم خواهد بود.»
خطقرمز ترسیم شده
حمایت چین از ایران واقعی است. ایران عضو کامل «سازمان همکاری شانگهای» است؛ نهادی که یک پیمان نظامی رسمی محسوب نمیشود، اما چین، روسیه و ایران اخیراً ناوهای خود را برای رزمایشهای امنیتی مشترک در تنگه هرمز مستقر کردهاند.
ورود اخیر باتریهای موشکهای زمین به هوای ساخت چین به ایران، بهعنوان بخشی از معامله نفت در برابر سلاح برای دورزدن تحریمهای آمریکا، کمتر به چشم آمده است. همچنین گزارشهای تأیید نشدهای وجود دارد مبنی بر اینکه ایران ممکن است جتهای جنگنده رادارگریز نسل پنجم J-20 را دریافت کرده باشد. در جریان مراسم روز نیروی هوایی ایران در همین ماه نیز، یک وابسته نظامی چین، ماکتی از جنگنده J-20 را به یکی از فرماندهان نیروی هوایی ایران اهدا کرد. اینها ژستهای علنیای هستند که در عین حال نقش هشدار را نیز ایفا میکنند.
آنچه با درجهای از اطمینان میتوان گفت این است که چین بهروشنی خط قرمزی در برابر تغییر رژیم در ایران ترسیم کرده است؛ کشوری که همچنان مهمترین شریک انرژی چین به شمار میرود. بنابراین، همه نشانهها حاکی از شکلگیری یک جنگ واقعی منطقهای است؛ جنگی که بسیاری از تحلیلگران - از جمله نویسنده - از زمانی که اسرائیل حملات خود را به غزه، کرانه باختری و لبنان آغاز کرد، درباره آن هشدار دادهاند.
ترامپ، تحتتأثیر خودبزرگبینی و این احساس که در داخل با مشکلاتی روبهروست، بهسوی یک جنگ تمامعیار سوق داده میشود؛ جنگی که نه او، نه نیروهایش و نه اسرائیل توان کنترل آن را ندارند. این دو قدرت در حال آمادهشدن برای حمله به کشوری هستند که چهار برابر بزرگتر از عراقِ مورد حمله «جورج دبیلو بوش» است. ایالات متحده تحت رهبری ترامپ حتی کمتر از دوران بوش برای پیامدهای یک جنگ طولانیمدت آماده است.
آیا ترامپ در آخرین لحظه عقبنشینی خواهد کرد؟ کسی نمیداند. اگر ذرهای خرد و عقلانیت در او باقیمانده باشد، باید چنین کند چرا که این میتواند جنگی باشد که به نقطه سقوط هر دو، یعنی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تبدیل شود؛ همان «گامی فراتر از حد نهایی» که بازگشتی از آن ممکن نیست.
https://www.middleeasteye.net/opinion/us-iran-tensions-will-trump-flinch-last-moment
[1] . David Hearst
[2] . یک اصطلاح تازه که اخیراً واژگان سیاسی و اقتصادی آمریکا شده است «تئوری TACO» که مخفف عبارت Trump Always Chickens Out (ترامپ همیشه جا میزند) است؛ اصطلاحی که رابرت آرمسترانگ، ستوننویس فایننشال تایمز، پس از عقبنشینی ترامپ از تعرفههای گسترده واردات آمریکا و بهدنبال آگاهی از اثرات مخرب آنها بر بازار جهانی، ابداع کرد.
/انتهام پیام/