گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ مفهوم «اراده عمومی» در اندیشه اسلامی، تفاوت ماهوی با دموکراسی غربی دارد و ریشه آن نه در قراردادهای اجتماعی، بلکه در «کرامت ذاتی انسان» نهفته است. اما این مبنای متعالی چگونه باید در ساختارهای اجراییِ امروز جاری شود تا از بنبست «چرخههای بسته مدیریتی» و «دیوانسالاری ناکارآمد» عبور کنیم؟ در این گفتوگو، حجتالاسلاموالمسلمین سعید صلح میرزایی - نماینده مجلس خبرگان رهبری و استاد حوزه و دانشگاه - ضمن نقد نگاههای تقلیلگرایانه به مفهوم راهبردی «حلقههای میانی»، آنها را نه صرفاً واسطههایی ارتباطی میان مردم و حاکمیت، بلکه «کانونهای برنامهریزی و گروه جهادی ساز» معرفی میکند. او با ترسیم یک فرآیند چهارمرحلهای دقیق، توضیح میدهد که چگونه جوانان مؤمن میتوانند با حرکت خودجوش و عبور از انفعال، مکانیزم «سانتریفیوژ کادرسازی» را در کشور فعال کرده و با اثبات کارآمدی خود در میدان عمل، مسیر بازسازی ساختارها و استقرار «دولت جوان حزباللهی» را هموار سازند. در ادامه مشروح نظرات ایشان تقدیم نگاه خواهد شد.
کرامت انسانی؛ نقطه عزیمت اراده عمومی در اندیشه اسلامی
پیشنهاد میکنم از مباحث نظری پایهای مانند تفاوت «جمهوریت» و «دموکراسی» بحث را آغاز کنیم. آیا اراده مردم مطلق است یا در چارچوب معیارهای الهی قرار میگیرد؟ ظاهراً باید این بحثها عبور کنیم و مستقیماً به مفاهیم کلیدی در اندیشه اسلامی بپردازیم؛ مفاهیمی که از «اراده عمومی» پشتیبانی میکنند. در بخش اول، میتوانیم به طور مختصر بررسی کنیم که این مفاهیم کلیدی چه هستند؛ مواردی مانند شورا، بیعت و... آیا این مفاهیم بهصورت استقرایی از متون دینی به دست میآیند یا خیر؟ در ادامه نیز با ذکر چند مثال عینی به این مهم بپردازیم که پیشنهادهای عملی این مفاهیم برای نظام سیاسی موجود چگونه است؟ پس از این مقدمه، وارد بخش دوم یعنی «حلقههای میانی و نقش مردم» خواهیم شد.
صلح میرزائی: من فکر میکنم یک مبنای مهم در بحث اراده مردم و حرکت عمومی، به نکتهای بازمیگردد که رهبر شهید انقلاب در سخنرانی راهبردی ۱۲ آذر ۱۳۷۹ در برابر کارگزاران نظام مطرح کردند. ایشان فرمودند «ما باید بتوانیم تمام اقدامات نظام را به مبانی اسلامی ارجاع دهیم» و سپس مبانیای مانند توحید، معاد و حرکت عالم بهسوی حق را برشمردند. در همان سخنرانی، ایشان به یک مبنای مهم دیگر یعنی «انسانمحوری اسلامی» اشاره کرده و بلافاصله تأکید میکنند که این مفهوم با «اومانیسم غربی» متفاوت است. اومانیسم غربی بر عقل خودبنیاد بشر استوار است، اما انسانمحوری اسلامی، ترجمان آیاتی چون «لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»[1] (ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم) و «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»[2] (ما انسان را در بهترین ساختار آفریدیم) است. این نگاه، یعنی انسان، موجودی ارزشمند و گرامی نزد خداوند است.
به نظر من، اساس مباحثی مانند مردمسالاری دینی و حقوق عامه به همین کرامت انسان بازمیگردد. بزرگترین شاهد آن هم این است که خداوند، برگزیدهترین بندگانش را که هیچ ناخالصیای ندارند (با تعبیر قرآنی «اصْطَفَیْنَا») برای هدایت همین انسان میفرستد. شما همیشه عزیزترین دارایی خود را برای سود رساندن به عزیزترین فرد زندگیتان هزینه میکنید و خداوند نیز چنین کرده است. این یک مسئله بنیادین است. ما قبل از اینکه به مصادیق عملی بروز اراده عمومی مانند شورا، بیعت، یا «النَّصِیحَهِ لِأَئِمَّهِ الْمُسْلِمِینَ» (خیرخواهی برای پیشوایان مسلمانان) بپردازیم، باید مبنای این جهانبینی را درک کنیم. وقتی این کرامت ذاتی انسان را بپذیریم، به همان نکتهای میرسیم که رهبر شهید انقلاب از امام خمینی (ره) درباره مردمسالاری دینی نقل کردند؛ اینکه امام، اهل تعارف نبود. اگر امام احساس میکرد موضوعی خلاف اسلام است، قاطعانه در برابر آن میایستاد؛ مانند ایستادگی ایشان در مسئله حجاب یا تعطیلی کارخانههای مشروبسازی، حتی اگر سود اقتصادی داشتند. ایشان میفرمایند اگر امام با آن فهم عمیق از اسلام، احساس میکرد مردمسالاری با دین سازگار نیست، هرگز آن را نمیپذیرفت؛ بهویژه با آن مقبولیت بینظیری که در ابتدای انقلاب داشتند و بهصورت خودجوش از سوی همه مردم انتخاب شدند، نه از طریق یک رأیگیری رسمی. پس مبانی نظری و معرفتی اراده عمومی در اندیشه اسلامی به مقوله کرامت انسانی بازمیگردد، نه مفاهیمی مثل شورا و غیره.
مفاهیم سیاسی اسلام؛ از سنتهای تکوینی تا استقراء در متون فقهی
با این مبنا، مفاهیمی مانند شورا، بیعت، نصرت و تداول قدرت را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا اینها حاصل یک استقراء از متون دینی هستند؟
صلح میرزائی: بله. این مفاهیم از همان سرمنشأ کرامت انسان هستند. برای مثال، «نصرت» همان حق و تکلیف متقابل بین مردم و حاکمیت است. اما در مورد «تداول قدرت»، اگر آن را به معنای تکوینی بگیریم، یک سنت الهی است که اقوام، جانشین یکدیگر در اداره جامعه میشوند. ولی اینکه تداول قدرت یک اصل ثابت در حکمرانی اسلامی باشد، من نمیتوانم آن را تأیید کنم. اگر یک مجموعه در حال کارآمدی است، چه لزومی دارد که جابهجا شود؟ رهبر شهید انقلاب درباره شهید سلیمانی فرمودند «اگر ایشان سالها هم زنده بودند، من از ایشان استفاده میکردم.» کمااینکه میبینیم فردی مانند شهید حاجیزاده بیش از ۱۵ سال فرمانده نیروی هوافضا باقی ماندند یا شهید فخریزاده سالها در مسئولیت خود مورد رضایت بودند. وقتی یک مدیر، کارآمد و جاافتاده است، دلیلی برای تغییر او وجود ندارد. اما در پاسخ به بخش دوم سؤال شما؛ بله، این مفاهیم قاعدتاً از طریق استقراء در متون دینی به دست میآیند. هرچند ممکن است بتوان با یک حصر عقلی نیز به تقسیمبندیهایی رسید، اما ذاتاً برای تحقیق در یک موضوع، باید جستجو کرد. در فقه ما، حتی آن بخشی که تحتتأثیر حاکمان جور بوده و نتوانسته تمام ظرفیتهای خود را آشکار کند، مطالب بسیار خوبی در این زمینه وجود دارد. این مفاهیم هم در منابع روایی و هم در کتب فقهی، بهویژه در آثار موسّعی مانند «جواهرالکلام» یا «المبسوط» شیخ طوسی که در طول هزار سال به فروع مختلف پرداختهاند، قابل دستیابی است.
انعطاف ساختاری اسلام و ضرورت بازنگری در نهادهای انتخابی
در مورد «تداول قدرت»، اگر آن را به معنای تکوینی بگیریم، یک سنت الهی است که اقوام، جانشین یکدیگر در اداره جامعه میشوند. ولی اینکه تداول قدرت یک اصل ثابت در حکمرانی اسلامی باشد، من نمیتوانم آن را تأیید کنم.
آیا این مفاهیم میتوانند در ساختارهای سیاسی امروز مصداق عینی پیدا کنند؟ تلاشهای جمهوری اسلامی در این زمینه چقدر موفقیتآمیز بوده است؟
صلح میرزایی: قطعاً. یکی از ویژگیهای اصول اسلامی، کلینگری آنهاست که اجازه میدهد در دورانهای مختلف، مصادیق متفاوتی پیدا کنند. این ویژگی، باعث میشود ما بر الگوهای زمان پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) جمود نورزیم. برای مثال، در استفتاء معروفی که سال ۱۳۶۶ از امام خمینی (ره) درباره انتخابات شد، ایشان تصریح میکنند که انتخابات، باعث مشارکت مردم در سرنوشت خود میشود و این، همان چیزی است که در زمان رسولالله (ص) تحت عنوان «بیعت» مطرح بود. یعنی امام الگوی ظاهری بیعت (مانند جمعشدن در یک مکان) را الزامی ندانستند و همین حضور مردم در انتخابات را شبیه به بیعت تلقی کردند. یا در مقوله «شورا» که هم ولیّ جامعه و هم خود مؤمنان، امورشان را با مشورت به سامان میرسانند (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ[3]) سازوکار آن میتواند متناسب با زمانه تعریف شود.
آیا شوراهای شهر و روستا یک الگوی موفق هستند؟ آیا مجلس شورای اسلامی یا مجمع تشخیص مصلحت نظام (در شأن مشورتیاش) مصادیق آن هستند؟ من فکر میکنم باید بر اساس نیازهای روز، عقلانیت به خرج داد. برای مثال، وقتی خروجی انتخابات شورای شهر ما در مواردی منجر به انتخاب افرادی با توانمندی و سابقه مدیریتی ضعیف میشود یا کار به جایی میرسد که تمام اعضای یک شورا به دلیل فساد دستگیر میشوند، این نشان میدهد که سامانه فعلی ما ایراد دارد. درست است که هدف، پیادهسازی مفهوم شورا بوده، اما وقتی خروجی با غرض اصلی شورا در اسلام همسان نیست، باید در سازوکار انتخاب یا شیوه عمل این نهادها بازنگری کرد.
نمونه دیگر، کسری بودجهای است که گاهی توسط مجلس ایجاد میشود. وقتی نمایندگانی که بعضاً در یک حوزه تخصصی ندارند، برای دولت تکالیفی ایجاد میکنند و هزینههایی بدون درآمد مشخص تعریف میکنند، این یک مشکل است. شاید این کار برای تعامل بهتر با مردم حوزه انتخابیه مفید باشد، اما وقتی یک فرد بدون تجربه کافی در حوزه فرهنگ، برای کلان آن حوزه تصمیمگیری میکند، اینها مواردی است که به بازنگری جدی نیاز دارد. در بحث نظارت عمومی و نهیازمنکر حاکمان، آیا روش آن فقط به نهادی مانند دیوان عدالت اداری محدود میشود؟ بله، در بعضی موارد مردم از آن نتیجه میگیرند، اما در موارد دیگر برای لغو، بسیاری از بخشنامهها و مقررات را لغو میکند. این نهادها که نمونههای غربی هم دارند، باید ارزیابی شوند. به نظر من، بسیاری از این ساختارهای موجود با نهاد ترازِ متناسب با مفاهیم اسلامی فاصله دارند.
ابتکارات انقلاب اسلامی در نهادسازی مردمی
اما آیا خود انقلاب اسلامی نیز نهادهایی برای به میدان آوردن ارادههای عمومی ایجاد کرده است؟ یکی از مهمترین نهادهایی که به واسطه انقلاب اسلامی ایجاد شد، مجلس خبرگان رهبری است. بنای این نهاد بر دو محور استوار است: اول، نظارت بر بقای شرایط رهبری و دوم، انتخاب رهبر جدید در روز مبادا تا پرچم انقلاب بر زمین نماند. این یک عرصه مهم برای تحقق اراده عمومی است. عرصه دیگری که میتوان مثال زد، «بسیج» است. حضرت امام (ره) از همان ابتدای انقلاب این مجموعه را پایهگذاری کردند و در عمل دیدیم که چگونه اقشار مختلف مردم در میدانهای گوناگون حاضر شدند و ثمرات بسیار زیادی به بار آوردند. مثال دیگر، «حساب ۱۰۰ امام» بود که در فروردین ۱۳۵۸ ایجاد شد. فیلمهای آن دوران موجود است که مردم در صف ایستادهاند تا برای تأمین مسکن محرومان کمک کنند. این حرکت مردمی بعدها به «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی» تبدیل شد که امروز در حوادثی مانند زلزله، مسئولیت دریافت کمکهای مردمی را بر عهده دارد. یا «کمیته امداد امام خمینی (ره)» را در نظر بگیرید. پیش از انقلاب، نهادهایی برای کمک به نیازمندان وجود داشت، اما اینکه یک مجموعه نهادی با نام کمیته امداد و با تکیه بر کمکهای مردمی ایجاد شود، یک ابتکار انقلابی بود. البته امروز نهادهایی مانند هلالاحمر و سازمان بهزیستی نیز بخش کمکهای مردمی دارند، اما کمیته امداد بهعنوان یک ساختار منسجم و متکی بر مردم، توسط انقلاب پایهگذاری شد. همچنین میتوان به نهادهایی مانند «ستاد اجرایی فرمان امام» یا «بنیاد مستضعفان» اشاره کرد. اگرچه کار اصلی ستاد اجرایی امروز بیشتر به شأن ولیفقیه در رسیدگی به اموال بدون صاحب بازمیگردد (بر اساس قاعده «الْحَاكِمُ وَلِيُّ مَنْ لَا وَلِيَّ لَهُ[4]»)، اما اینها نیز نمونههایی از نهادسازیهای انقلاب هستند. تصور من این است که این نهادها به کارهای اینچنینی پرداختند.
«جهاد سازندگی» یکی از درخشانترین عرصههای ظهور و حضور مردم بود. پس از انحلال آن، رهبر شهید انقلاب «بسیج سازندگی» را بهعنوان جایگزین آن معرفی کردند.
«جهاد سازندگی» یکی از درخشانترین عرصههای ظهور و حضور مردم بود. پس از انحلال آن، رهبر شهید انقلاب «بسیج سازندگی» را بهعنوان جایگزین آن معرفی کردند. نمونه متأخرتر، «قرارگاه فرهنگی - اجتماعی بقیه الله (عج)» است. رهبر شهید انقلاب در حکم انتصاب فرمانده این قرارگاه در سال ۱۳۹۸، مأموریت آن را اینگونه تبیین فرمودند: «بهرهگیری از ظرفیتهای گسترده و توانمندیهای ژرف در جامعه، بهویژه علمای دین، نخبگان فرهنگی، جوانان جهادی و انقلابی برای گسترش و تبیین معارف انقلاب اسلامی... با برنامهریزی عالمانه، مدبرانه و تعامل و همافزایی با مجموعه فرهنگی سپاه و بسیج.» هرچند احساس میکنم بخش پایانی آن یعنی «همافزایی با سپاه و بسیج» به دلیل رقابتهای سازمانی، آنطور که باید محقق نشده است.
شکستن حلقه بسته مدیران با اتکا به جوانان مؤمن
پیشتر اشاره کردید که برخی نهادهای رسمی مانند شوراها نیاز به بازنگری دارند. بهعنوانمثال، یکی از مشکلات شورای شهر این است که صلاحیت نامزدها بهدقت احراز نمیشود. آیا برای اصلاح ساختار ریاستجمهوری یا مجلس نیز پیشنهاد عملیاتی دارید؟
صلح میرزایی: راجع به مشکلی که در مدل انتخاباتی فعلی وجود دارد، پیشتر اشاره شد. یکی از راههای اصلاح، همان چیزی است که رهبر شهید انقلاب فرمودند: فعالشدن جوانان مؤمن در قالب گروههای مختلف جهادی، خدماتی، فرهنگی و علمی. با بهکارگیری این نیروها و شکستن حلقه بسته مدیران سنتی، میتوانیم به جمعیت کثیری از جوانان مؤمن و باتجربه دست یابیم که به تعبیر رهبری، «تعیّناً» بالا میآیند و شایستگی خود را اثبات میکنند. عیب اصلی چرخه بسته مدیریتی همین است. در برخی دولتها، حلقه مدیران بسته است. منظورم این نیست که چرخش نخبگان متوقف میشود؛ بلکه این چرخش به طیفهای خاصی محدود میگردد. گاهی میبینیم فردی فرماندار میشود، اما مواضعی مغایر با اصول انقلاب دارد یا مدیری رفتارش با مردم متکبرانه و فرعونی است؛ مانند مصاحبه اخیر معاون وزیر بهداشت که وزیر را وادار به عذرخواهی رسمی کرد. اما در دولتی مانند دولت شهید رئیسی، ملاک صرفاً «جوان حزباللهی» بودن، نبود؛ بلکه فضا برای همه کسانی که به میثاق دولت پایبند بودند، باز بود. به همین دلیل، در ابتدای کار، بسیاری از نیروهای انقلابی به ایشان انتقاد میکردند که چرا مدیران دولت قبل را تغییر نمیدهد. پاسخ این بود که تا زمانی که مدیری کارآمد است و در چارچوب حرکت میکند، دلیلی برای تغییرش وجود ندارد. اما اگر مدیری پس از مدتی ناکارآمدی خود را نشان میداد یا به تعهداتش پایبند نبود، برکنار میشد.
با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان، به نظر میرسید که رهبر شهید انقلاب نسبت به آینده جوانان مستعد دغدغهمند هستند. این برداشت من از حکم ایشان در انتصاب آقای «مخبر» است. وقتی ایشان بر سیاست درست و مدبرانه بهکارگیری نخبگان و جوانان پرانگیزه تأکید کردند و از آقای مخبر خواستند که شناسایی نیروهای جوان و همکاری با آنها را پیگیری کند، نشاندهنده یک نگرانی بود؛ نگرانی از اینکه جوانان مؤمنی که در دولت قبل به کار گرفته شدند، کنار گذاشته شوند. این دغدغه جدید نیست. رهبر شهید انقلاب در مراسم تنفیذ حکم ریاستجمهوری آقای پزشکیان نیز به ایشان توصیه کردند که تا آخر دولت، صد مدیر جوان تربیت کنند. این نشان میدهد که ایشان همواره بر این موضوع تأکید داشتند. مسئولیتی که ایشان برای آقای مخبر تعریف کردند، یک مسئولیت بیسابقه است و اهمیت موضوع را نشان میدهد.
محدودیتهای نظارت متمرکز و چالشِ اصلاح ساختار از درون
حالا اگر اصلاح ساختارهای رسمی از درون با مشکل مواجه شود و به سلیقه دولتها بستگی داشته باشد، چگونه میتوان از ظرفیت مردم و نهادهای میانجی (نهادهایی که نه کاملاً دولتی و نه کاملاً مردمی هستند) برای اصلاح این ساختارها استفاده کرد؟ بهعبارتدیگر، مردم چگونه میتوانند به نیرویی برای تغییر و اصلاح ساختارهای رسمی تبدیل شوند؟
صلح میرزایی: آیا میتوان سازوکاری طراحی کرد که افراد صالح به مناصب مدیریتی برسند؟ در پستهای تراز اول کشور، نظارتهای امنیتی و قضایی تا حدی وجود دارد. بااینحال، باز هم شاهد خروجیهای نامطلوب بودهایم. تضعیف نهادهای گزینشی یکی از کارهای جریان کمدغدغه نسبت به ایران و انقلاب بود. مثلاً گزینش معلمان و دانشگاه فرهنگیان که ممکن است ۵۰ سال بعد اثراتش مشخص شود. اصلاح ساختار یعنی ظرفیت تبدیل و جایگزینی آدمها. تبدیل، نیازمند این است که آدمی که قرار است جایگزین شود، تربیت شده باشد؛ اما وقتی مجالهای تربیت یکی پس از دیگری کور شود، نمیگذارد نیرویی که باید توسط مردم انتخاب و تبدیل شود، تربیت پیدا کند. چون مردم که نمیتوانند در عزل و نصبها مداخله کنند و نهایتاً کسی انتخاب میشود و پس از فعالیتش مردم میفهمند و با اعتراض، پیامشان را میرسانند که باید او از عرصه مدیریت کنار برود. اما معمولاً این راه، ممکن نیست و قابلیت اجرایی ندارد. پس در نهایت باید زیربنا اصلاح شود؛ یعنی مجالهای تربیت باز باشد و در کنار آن، راههایی برای نظارت و استیضاح مسئولان در نظر گرفته شود؛ مثلاً همانطور که برای وزیران روند استیضاح داریم، شاید بتوان برای مسئولان میانی نیز چنین روندی را تعریف کرد. البته ایدههایی در این زمینه مطرح بوده است.
شهید مطهری در ابتدای انقلاب، طرحی برای تشکیل «وزارت امربهمعروف و نهیازمنکر» داشتند. گفته میشود در روز شهادت، یادداشتی در این باره در جیب ایشان بوده است. هدف، ایجاد یک نهاد برای تجمیع گزارشهای مردمی و پیگیری منکرات مسئولان بوده است.
شهید مطهری در ابتدای انقلاب، طرحی برای تشکیل «وزارت امربهمعروف و نهیازمنکر» داشتند. گفته میشود در روز شهادت، یادداشتی در این باره در جیب ایشان بوده است. هدف، ایجاد یک نهاد برای تجمیع گزارشهای مردمی و پیگیری منکرات مسئولان بوده است. امروز نیز ظرفیتهایی مانند سامانههای ۱۱۳ و ۱۱۴ (وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه)، نهادهای قضایی، رسانهها و کارزارهای مردمی، نمودهایی از همین نظارت عمومی هستند. اما آیا میتوان ظرفیت دیگری برای مداخله هدفمند مردم ایجاد کرد؟ قطعاً این یک امکان قابلبررسی است.
اما راهکار اصلی اصلاح این روند، فعالشدن مردم در قالب «حلقههای میانی» است. این حلقهها، یعنی همان گروههای جهادی علمی، فرهنگی و اجتماعی، میتوانند به بازوی قدرتمند جامعه برای اصلاح ساختار رسمی تبدیل شوند. وقتی یک شبکه وسیع از جوانان مؤمن، متخصص و کارآزموده در میدان عمل حضور داشته باشند، دیگر نمیتوان آنها را نادیده گرفت. این نیروها از دل جامعه برمیخیزند و با عملکرد خود، شایستگیشان را به سیستم تحمیل میکنند و به طور طبیعی، مسیر خود را به سمت لایههای مدیریتی باز میکنند. این فرایند، بهترین تضمین برای اصلاح تدریجی و پایدار ساختارهای رسمی از پایین به بالاست.
«حلقههای میانی»؛ طراحان عملیاتی و موتور محرک اراده عمومی
پس باتوجهبه این موضوع، کمی عمیقتر به نقش حلقههای میانی بپردازیم. سؤال این است: این حلقهها دقیقاً چه کاری میتوانند انجام دهند که نهادهایی مانند دولت یا حتی خود رهبری، بهتنهایی قادر به انجام آن نیستند؟ آیا جنس کار آنها از اموری است که به انباشت تجربه در طول زمان نیاز دارد تا به نتیجه برسد؟ اگر اینطور است، حدوداً چقدر زمان لازم است تا بتوانیم شاهد نتایج ملموس آن باشیم؟ علت طرح این پرسشها این است که اگر قرار است «حلقههای میانی» را راهکار اصلی برای اصلاح و حرکت مثبت اراده عمومی بدانیم، باید به طور مشخص بدانیم که نقطه ثقل حرکت حلقههای میانی چیست؟
صلح میرزایی: برای پاسخ به این سؤال، باید به طرح «حلقههای میانی» که توسط رهبر شهید انقلاب تبیین شد، بازگردیم. ایشان در تاریخ اول خرداد ۱۳۹۸، با طرح این مفهوم، در واقع راهکار عملیاتیکردن بیانیه گام دوم را مشخص کردند. خلاصه بیان ایشان این است که ما در کشور یک «حرکت عمومی» داریم که در بحرانها خود را خوب نشان میدهد؛ اما در شرایط عادی، نیازمند انضباط، سرعت و پیشرفت محسوس است. این حرکت عمومی چگونه منضبط میشود؟ اینجا نقش حلقههای میانی پررنگ میشود. وقتی آقا بیانیه را صادر کردند، بسیاری از نهادهای حاکمیتی به سراغ همایش و پژوهش رفتند. اما آقا چند ماه بعد فرمودند که «منظور من از به میدان آمدن جوانان، همین حلقههای میانی است.» اگر بخواهیم این مفهوم را در یک مثال خلاصه کنیم؛ تصور کنید گروهی از جوانان دغدغهمند در یک محله، برای حل یک مسئله (مثلاً فقدان فضای فرهنگی) دستبهکار میشوند. آنها یک طرح اولیه دارند و شروع به اقدام میکنند. سایر مردم و جوانان با دیدن حرکت آنها، به کمک میآیند و یک حرکت عمومی برای حل آن مسئله شکل میگیرد. این حرکت، کاملاً مردمی و خودجوش است. اینجا حلقههای میانی نقشی کلیدی ایفا میکنند. آنها طراح و هدایتگر این حرکتهای مردمی هستند. کارشان این است که مسائل اصلی کشور و محله را شناسایی کنند، برای حل آنها راهکار عملیاتی و متناسب با ظرفیتهای مردمی طراحی کنند و سپس این طرح را به گروههای جهادی، هستههای فرهنگی و سایر جوانان مؤمن و آمادهبهکار ارائه دهند. آنها به جوانانی که انگیزه دارند، اما نمیدانند از کجا شروع کنند، «نقشه راه» میدهند؛ بنابراین، حلقههای میانی، نهادهایی هستند که میتوانند با شناسایی دقیق مسائل و طراحی راهحلهای هوشمندانه و مردمی، آن حرکت عمومی پراکنده را به یک نیروی منسجم، هدفمند و تحولآفرین برای اصلاح ساختارها تبدیل کنند. این جنس کار، یک کار فرهنگی - اجتماعی عمیق است که نیازمند انباشت تجربه و زمان است، اما تنها راهکار پایدار برای اصلاح امور از پایین به بالاست.
موانع شناختی؛ چرا جوانِ متعهد وارد میدان نمیشود؟
حلقههای میانی، نهادهایی هستند که میتوانند با شناسایی دقیق مسائل و طراحی راهحلهای هوشمندانه و مردمی، آن حرکت عمومی پراکنده را به یک نیروی منسجم، هدفمند و تحولآفرین برای اصلاح ساختارها تبدیل کنند.
ما نسل جوانِ متعهد و دلسوزی داریم که آماده کار است، اما گاهی وارد میدان نمیشود. از دیدگاه رهبر شهید انقلاب، ریشه این عدم ورود چیست؟ ایشان معتقد بودند که اگر یک جوان متعهد به میدان نمیآید، به دلیل وجود چهار مانع اصلی است که بیشتر جنبه ذهنی و شناختی دارند. منظور از جوان متعهد هم لزوماً یک فرد با ظاهر مذهبی خاص نیست، بلکه کسی است که برای سرنوشت کشورش دلسوز و به اصول پایبند است. اگر این چهار مانع برطرف شوند، آن جوان خودبهخود وارد میدان عمل خواهد شد. اولین مانع، «عدم شناخت صحنه» است. یعنی جوان بهدرستی نمیداند که ما در چه صحنه پیچیدهای از نبرد قرار گرفتهایم. اگر او بداند که مثلاً دشمن خارجی چگونه برای تضعیف کشور برنامهریزی میکند یا جایگاه ایران در آینده جهان چقدر حیاتی است، انگیزهاش برای دفاع و اقدام چندبرابر میشود. درک این پیچ تاریخی، یک محرک بسیار قوی است.
مانع دوم، «احساس ناتوانی و ناامیدی» است. جوان با خودش فکر میکند «کاری از دست ما برنمیآید» یا «ما ضعیف هستیم و دشمن قوی است.» اینجا دقیقاً جایی است که باید عنصر «امید» را تزریق کرد. باید به او نشان داد که دشمن شکستپذیر است و ما از ابتدای انقلاب تا امروز، با همین توانمندیها پیش رفتهایم و موفق شدهایم. علاوه بر این، نصرت الهی هم هست. مانع چهارم «نداشتن راهکار عملی» است. اینجا نقطهای است که نقش «حلقههای میانی» اهمیت پیدا میکند.
حلقههای میانی واسطه نیستند، راهبرند
به نظر میرسد که برداشتهای متفاوتی از این مفهوم وجود دارد. حلقه میانی دقیقاً چیست و چه وظیفهای دارد؟
صلح میرزایی: بر اساس بیانات ایشان در خرداد ۱۳۹۸، به نظر میرسد دو سوءتفاهم اصلی درباره حلقههای میانی وجود دارد. اول، اینکه برخی فکر میکنند حلقههای میانی صرفاً یک «واسطه» بین حاکمیت و مردم هستند. این نگاه، نقش آنها را بسیار کوچک میکند. رهبر شهید انقلاب فرمودند: «نخبههای فکری در زمینههای گوناگون میتوانند بنشینند، برنامهریزی کنند، هدایت کنند.» ایشان تشکلهای دانشجویی و مجموعههای فکری و فرهنگی باتجربه را مصداق این حلقهها میدانند. پس حلقههای میانی، مراکز برنامهریزی و هدایت هستند، نهفقط یک کانال ارتباطی مثل مجموعههای واسط بین حاکمیت و مردم.
تکثیر الگوی جهادی؛ رسالت حلقههای میانی در کف جامعه
سوءتفاهم دوم این است که حلقههای میانی را با «گروههای جهادی» یکی میدانند. این هم برداشت دقیقی نیست. حلقههای میانی در واقع «گروه جهادی ساز» هستند. یعنی مجموعههایی هستند که میتوانند از تجربیات گروههای میدانی الهام بگیرند، راهکارهایشان را تکثیر کنند، برایشان برنامهریزی نمایند و آنها را راهبری کنند. حتی گاهی یک فرد هم میتواند نقش یک حلقه میانی را ایفا کند؛ شخصیتهایی مانند «حجتالاسلام قرائتی» که افراد و گروهها را به هم وصل میکردند یا اساتیدی چون آقای «رحیمپور ازغدی» که با اندیشهورزی خود یک حرکت فکری را راهبری میکنند، مصادیق فردی این حلقهها هستند؛ بنابراین، وظیفه اصلی حلقههای میانی، ارائه راهکار عملی، سازماندهی جوانان و راهبری آنها برای «حل مسائل کشور» است.
بسیاری از مدیران موفق امروز، کارشان را از همین نقطه صفر شروع کردهاند. به تعبیر رهبر شهید، کسی که در میدان بماند و بیشتر تلاش کند، «سردمدار» آن حرکت خواهد شد. اگر این روند در سراسر کشور فراگیر شود، اصلاح ساختارها نه از بالا، بلکه از دل یک حرکت عمومیِ برآمده از کف جامعه اتفاق میافتد.
این رویکرد، دو فایده بزرگ دارد؛ اول اینکه مسائل کشور به دست خود مردم و با نگاهی نو و خلاقانه حل میشود. دوم و مهمتر اینکه، در حین انجام این فعالیتها، ما به گنجینهای از «انسانهای مؤمن و کارآزموده» دست پیدا میکنیم. این همان مسیری است که به تحقق «دولت جوان حزباللهی» منجر میشود. به تعبیر رهبر شهید انقلاب: «سرانجامِ اینها، کشاندن نسل جوان متعهد به عرصه مدیریت کشور است... طبعاً اگر نسل جوان وارد عرصه مدیریت شد، آن وقت، حرکت عمومی کشور سرعت پیدا میکند.» این فرایند مثل یک سانتریفیوژ عمل میکند؛ جوانان از کف جامعه و در میدان عمل رشد میکنند، توانمندیهایشان را نشان میدهند و بهتدریج وارد ساختارهای مدیریتی میشوند. وقتی این افراد به جایگاههای مدیریتی رسیدند، خودشان به حامیان و تسهیلگران همین حرکتهای مردمی تبدیل میشوند و این چرخه، مدام خودش را تقویت میکند. حلقههای میانی در کف جامعه ما وجود دارند، اما حرکت نمیکنند. رهبر شهید انقلاب در سخنرانی ۱/۳/۹۸ از جوانان انتظار دارند که خودجوش و خودکار باشند و منتظر نمانند کسی آنها را به کاری وادار کند.
ایشان به تجربه مبارزان دوران طاغوت اشاره میکنند که با کمترین امکانات و بدون سازماندهی رسمی، فقط با الهام از پیامهای امام (ره)، در سختترین شرایط حرکت انقلابی را پیش میبردند. جوان امروز نباید به دنبال کارهای کمهزینه و بیدردسر باشد. باید وارد میدان شود، حتی اگر در ابتدا با مقاومت یا بدگمانی روبرو شود. در یک مسجد، دانشگاه یا هر نهاد دیگر، جوان باید با صبر، پشتکار و اثبات توانمندی و امانتداری خود، اعتماد دیگران را جلب کند. بسیاری از مدیران موفق امروز، کارشان را از همین نقطه صفر شروع کردهاند. به تعبیر رهبر شهید، کسی که در میدان بماند و بیشتر تلاش کند، «سردمدار» آن حرکت خواهد شد. اگر این روند در سراسر کشور فراگیر شود، اصلاح ساختارها نه از بالا، بلکه از دل یک حرکت عمومیِ برآمده از کف جامعه اتفاق میافتد.
نقشه راه چهارمرحلهای برای شکستن دیوانسالاری بسته
این فرایند، یک مسیر چندمرحلهای است. گام اول «گفتمانسازی» است؛ یعنی باید مفاهیمی مثل حرکت عمومی، نقش جوانان و حل مسائل کشور به دست مردم به یک باور فراگیر در جامعه تبدیل شود. در گام دوم، «حلقههای میانی» وارد میدان میشوند. این نخبگان فکری و تشکلهای باتجربه، با ارائه راهکارهای عملی، جوانان را برای اقدام، سازماندهی و هدایت میکنند. گام سوم، «تربیت نیرو در میدان عمل» است. از دل همین فعالیتها، جوانان مؤمن، متعهد و کارآزموده شناسایی شده و رشد میکنند و در نهایت، گام چهارم، «ورود این نیروها به ساختار حاکمیتی» است. اگر دولتی بر سر کار باشد که به این نیروها نگاه حمایتی دارد، آنها را شناسایی کرده و در جایگاههای مدیریتی قرار میدهد. همانطور که دیدیم، مدیران جوانی طرحهایی مثل هوشمندسازی توزیع آرد را با موفقیت اجرا کردند. اما حتی در دولتهایی که موانعی وجود دارد، اگر این جوانان با پاکدستی و صرفاً برای خدمت کار کنند، بهآرامی جایگاه خود را پیدا کرده و اعتماد سیستم را جلب میکنند. این فرایند، دیوانسالاری بسته و ناکارآمد کشور را به چالش میکشد، زیرا مدیری که از کف میدان رشد کرده، به دنبال منافع رانتی و حزبی نیست و راه را برای دیگران باز میکند.
[۱] سوره مبارکه اسرا آیه ۷۰
[۲] سوره مبارکه تین آیه ۴
[۳] سوره مبارکه شوری آیه ۳۸
[۴] ماده ۱۲۱۸ قانون مدنی
/انتهای پیام/