۱۴۰۵/۰۱/۱۷
۱۴:۱۵
کد خبر : ۱۲۲۰۰
تحلیل شوک نامتقارن جنگ به اروپا و آسیا به قلم مارکو کارنلوس؛

چرا متحدان آمریکا بیش از دشمنانش از جنگ با ایران آسیب می‌بینند؟

متحدان آمریکا بیش از آمریکا آسیب می بینند
برخلاف اهداف اعلامی، بیشترین آسیب این جنگ نه به دشمنان، بلکه به متحدان آمریکا وارد شده است. با بسته‌شدن تنگه هرمز - یکی از حیاتی‌ترین مسیر‌های انتقال انرژی و کالا در جهان - شوکی عظیم به اقتصاد جهانی وارد شده که به طور نامتقارن اروپا و آسیا را تحت‌فشار قرار داده است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «مارکو کارنلوس»  [1] - هماهنگ‌کننده روند صلح خاورمیانه، فرستاده ویژه دولت ایتالیا در امور سوریه و سفیر پیشین ایتالیا در کشورهای خاورمیانه - در مطلبی که وب‌سایت «میدل ایست آی» آن را منتشر کرده است، به بررسی پیامدهای اقتصادی جنگ تحمیلی کنونی علیه ایران پرداخته و نشان می‌دهد که برخلاف اهداف اعلامی، بیشترین آسیب این جنگ نه به دشمنان، بلکه به متحدان آمریکا وارد شده است. به گفته وی، با بسته‌شدن تنگه هرمز - یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای انتقال انرژی و کالا در جهان - شوکی عظیم به اقتصاد جهانی وارد شده که به طور نامتقارن اروپا و آسیا را تحت‌فشار قرار داده است. آسیا به دلیل وابستگی شدید به واردات انرژی از خلیج‌فارس، با کمبود منابع، افزایش قیمت‌ها و اختلال در زنجیره تأمین مواجه شده و بازارهای مالی آن به‌شدت افت کرده‌اند. در اروپا هم بحران با تأخیر اما با شدت بالقوه بیشتری در حال شکل‌گیری است. کاهش ذخایر گاز، وابستگی به واردات و رقابت با آسیا برای منابع جایگزین، خطر یک بحران انرژی جدید را برای اروپا افزایش داده است. افزایش شدید قیمت گاز، تورم و رکود اقتصادی را تشدید کرده و روند بهبود اقتصادی پس از جنگ اوکراین را مختل کرده است. این دیپلمات برجسته ایتالیایی در نهایت نتیجه می‌گیرد که این جنگ، می‌تواند به تضعیف اتحادهای غربی و بازنگری متحدان آمریکا در سیاست‌های خود منجر شود.

 

پیامدهای اقتصادی جنگ

در جنگ، پیامدهای اقتصادی اغلب از منطقی متفاوت با اهداف نظامی پیروی می‌کنند. حمله تحریک‌نشده و غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران که از ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد، نمونه‌ای برجسته از این واقعیت است. در میان اهداف متعددی که این دو مهاجم مطرح کرده‌اند، تضعیف تهران یکی از مهم‌ترین آنها به نظر می‌رسد. اما در عمل، شدیدترین پیامدهای اقتصادی این درگیری عمدتاً متوجه متحدان اروپایی و آسیایی واشنگتن شده است.

شدیدترین پیامدهای اقتصادی جنگ عمدتاً متوجه متحدان اروپایی و آسیایی واشنگتن شده است.

جنگ به دلیل محاصره تنگه هرمز توسط ایران و نقش حیاتی این منطقه در تأمین انرژی و کالاهای اساسی جهان، شوکی نامتقارن ایجاد کرده است. اکنون اروپا و آسیا بار اصلی کمبود انرژی، فشارهای تورمی و تغییر مسیر تجارت جهانی را بر دوش می‌کشند. پیش از آغاز جنگ، یک‌پنجم صادرات جهانی گاز طبیعی مایع (LNG)، یک‌سوم صادرات نفت خام و کود شیمیایی، دوپنجم صادرات هلیوم و نزدیک به نیمی از صادرات گوگرد از تنگه هرمز عبور می‌کرد. کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل به بسته‌شدن این شریان حیاتی انجامید و در مقابل، اقدامات تلافی‌جویانه ایران نیز تأسیسات تولید نفت و گاز و نفتکش‌ها در کشورهای خلیج‌فارس را هدف قرار داد. با جهش شدید هزینه‌های بیمه، حمل‌ونقل دریایی عملاً متوقف شد.

اهمیت نفت و گاز برای اقتصاد جهانی به‌خوبی شناخته شده است. همچنین کودهای شیمیایی برای تولید غذا حیاتی‌اند و هلیوم و گوگرد نیز برای ساخت ریزتراشه‌ها ضروری هستند. بنابراین، جهان به طور هم‌زمان با بحران انرژی، بحران تأمین غذا و تهدیدی جدی برای اقتصاد دیجیتال مواجه است؛ تهدیدی که می‌تواند همه چیز - از ماشین‌های چمن‌زنی گرفته تا مراکز داده پشتیبان هوش مصنوعی - را تحت‌تأثیر قرار دهد.

حدود ۹۰ درصد صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) کشورهای خلیج‌فارس به آسیا می‌رود و ۱۰ درصد باقی‌مانده راهی اروپا می‌شود. در مورد نفت نیز حدود ۸۰ درصد نفت خامی که از تنگه هرمز عبور می‌کند به آسیا می‌رسد، درحالی‌که سهم اروپا تنها حدود ۴ درصد است.

 

شدیدترین و فوری‌ترین ضربه به آسیا

آسیا با شدیدترین و فوری‌ترین ضربه اقتصادی مواجه شده است. این منطقه میزبان قدرت‌های بزرگ صنعتی است؛ از چین و کره جنوبی گرفته تا ژاپن، هند و البته تایوان که نقشی حیاتی در تولید تراشه دارد. این کشورها اکنون با طوفان کاملی از کمبودهای فیزیکی، جهش قیمت‌ها و تغییر مسیر زنجیره‌های تأمین روبه‌رو هستند.

به دلیل محاصره تنگه هرمز توسط ایران و نقش حیاتی این منطقه در تأمین انرژی و کالاهای اساسی جهان، شوکی نامتقارن ایجاد شده است.

از زمان آغاز درگیری، کاهش بازارهای سهام به طور واضح با میزان وابستگی به واردات انرژی همبستگی داشته است. کره جنوبی که کسری انرژی آن معادل ۵.۷ درصد تولید ناخالص داخلی است و حدود ۷۰ درصد نفت خود را از خلیج‌فارس تأمین می‌کند، شاهد سقوط ۱۲ درصدی بازار خود بوده است. تایلند (۱۰.۷ درصد کاهش)، ویتنام (۸.۸ درصد کاهش) و ژاپن (۷.۲ درصد کاهش) نیز سرنوشتی مشابه داشته‌اند. این‌ها صرفاً نوسانات مالی انتزاعی نیستند؛ بلکه به معنای نابودی سرمایه، تعویق سرمایه‌گذاری‌ها و افزایش هزینه‌های استقراض برای شرکت‌های آسیایی است.

وابستگی آسیا به قطر نیز به شکلی فاجعه‌بار آشکار شده است. «رأس لفان» - بزرگ‌ترین تأسیسات صادرات «ال‌ان‌جی» جهان - در اثر حملات تلافی‌جویانه ایران آسیب قابل‌توجهی دیده است. شرکت دولتی قطر انرژی اذعان کرده که ۱۷ درصد از ظرفیت صادراتی آن تحت‌تأثیر قرار گرفته و تعمیرات آن بین سه تا پنج سال زمان خواهد برد.

برای خریداران آسیایی، این وضعیت ویرانگر است. در سال ۲۰۲۴، در مجموع ۲۰ درصد از صادرات «ال‌ان‌جی» قطر به چین، ۱۲ درصد به هند، ۱۰ درصد به کره جنوبی، ۷ درصد به پاکستان و ۶ درصد به تایوان اختصاص داشت. اکنون این کشورها برای دستیابی به عرضه‌ای که کاهش‌یافته، با یکدیگر رقابت می‌کنند.

 

آسیب اقتصادی جنگ به اروپا

اکنون اروپا و آسیا بار اصلی کمبود انرژی، فشارهای تورمی و تغییر مسیر تجارت جهانی را بر دوش می‌کشند.

درد اقتصادی اروپا نسبت به آسیا با تأخیر بروز می‌کند، اما به دلیل کاهش شدید ذخایر انرژی این قاره و نیاز قریب‌الوقوع به پرکردن آنها برای فصل زمستان، به طور بالقوه این وضعیت خطرناک‌تر است. اروپا همچنان به‌شدت به بازار جهانی برای تأمین گازوئیل و فرآورده‌های پالایش‌شده وابسته است. در شرایطی که خریداران آسیایی برای دستیابی به منابع موجود، قیمت‌های بالاتری پیشنهاد می‌دهند، کشورهای اروپایی با خطر خالی‌شدن مخازن گازوئیل مواجه‌اند؛ سناریویی فاجعه‌بار برای قاره‌ای که به گازوئیل برای حمل‌ونقل جاده‌ای، کشاورزی و ساخت‌وساز وابسته است.

یکی دیگر از مشکلات فوری اروپا، سطح به‌شدت پایین ذخایر گاز آن است. در حال حاضر، تأسیسات ذخیره‌سازی اروپا تنها ۲۸.۹ درصد از ظرفیت خود را پر دارند که رقمی به‌مراتب کمتر از سال‌های گذشته در همین زمان محسوب می‌شود. بر اساس الزامات اتحادیه اروپا، این قاره باید پیش از فرارسیدن زمستان، این ذخایر را به ۹۰ درصد برساند. با از مدار خارج‌شدن «ال‌ان‌جی» خلیج‌فارس و بسته‌بودن خطوط لوله روسیه، اروپا ناچار است برای تأمین گاز از آمریکا و نروژ با آسیا رقابت کند. برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که حتی اگر ذخایر تا ماه اکتبر (مهر) به ۸۰ درصد ظرفیت برسد، این میزان هم یکی از پایین‌ترین سطوح در ده سال گذشته خواهد بود؛ وضعیتی که می‌تواند به بحرانی انرژی مشابه سال ۲۰۲۲ منجر شود.

 

محاسبه‌ای بی‌رحمانه

جنگ، امیدها برای رشد اقتصادی اروپا را نابود کرده و فشارهای تورمی را دوباره شعله‌ور ساخته است.

قیمت گاز از زمان آغاز جنگ تاکنون ۹۸ درصد افزایش‌یافته و در بدترین سناریو ممکن است به مدت شش ماه به ۹۰ یورو (۱۰۴ دلار) به‌ازای هر مگاوات ساعت برسد و تا سال ۲۰۲۷ نیز به سطح پیش از جنگ بازنگردد. پیامدهای کلان اقتصادی این وضعیت از هم‌اکنون قابل‌مشاهده است. آلمان - موتور صنعتی اروپا - شاهد کاهش ۸ درصدی بازار خود بوده و فرانسه و ایتالیا نیز به ترتیب با افت ۷.۷ و ۶.۶ درصدی مواجه شده‌اند. همه اقتصادهای بزرگ اروپا واردکننده خالص انرژی هستند و کشورهایی مانند یونان (۲.۴ درصد تولید ناخالص داخلی)، ایتالیا (۲ درصد) و اسپانیا (۱.۸ درصد) بیش از دیگران در معرض آسیب قرار دارند. این جنگ درست در زمانی رخ‌داده که اروپا در حال یک بازیابی شکننده پس از بحران اوکراین بود؛ وضعیتی که اکنون امیدها برای رشد اقتصادی را نابود کرده و فشارهای تورمی را دوباره شعله‌ور ساخته است.

مهم‌ترین بُعد سیاسی این بحران، میزان مصونیت نسبی آمریکا از پیامدهای اقتصادی آن در مقایسه با متحدانش است؛ درحالی‌که از آنها انتظار دارد هزینه‌ها را متحمل شوند. در واقع شرکت‌های انرژی آمریکایی می‌توانند از این وضعیت سود ببرند، زیرا خریداران اروپایی و آسیایی برای دستیابی به «ال‌ان‌جی» و نفت خام آمریکا با یکدیگر رقابت می‌کنند.

«دونالد ترامپ» - رئیس‌جمهور آمریکا - این محاسبه را به طرزی بی‌رحمانه آشکار کرده است. او در پستی در شبکه‌های اجتماعی خطاب به متحدانی که با کمبود سوخت دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نوشت که «باید از آمریکا خرید کنید، ما به‌اندازه کافی داریم... [یا] به تنگه بروید و خودتان بردارید. باید یاد بگیرید از خودتان دفاع کنید؛ آمریکا دیگر برای کمک به شما آنجا نخواهد بود.»

این اظهارات شبیه آن است که یک آتش‌افروز، قربانیانش را سرزنش کند که چرا به‌اندازه کافی در خاموش‌کردن آتشی که خودش به راه انداخته مشارکت نکرده‌اند.

درحالی‌که تجاوز روسیه به اوکراین باعث احیای ناتو شد، پیامدهای شدید جنگ علیه ایران می‌تواند این اتحاد را به طور دائمی دچار شکاف کند.

در واقع، اروپا در حاشیه ایستاده و نظاره‌گر آن است که اقتصادش زیر فشار جنگی که نه آن را تأیید کرده و نه کنترلی بر آن دارد، آسیب می‌بیند. درحالی‌که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است به برخی اهداف محدود نظامی دست یابد، میراث اقتصادی آن شکاف در اتحادهای غربی و تضعیف شدید اقتصادهای شرکای کلیدی خواهد بود. آمریکا از این آشفتگی سود می‌برد، درحالی‌که از متحدانش می‌خواهد خودشان از پس مشکلات برآیند. در این محاسبه، هرچند اقتصاد ایران بی‌تردید آسیب جدی دیده است، اما دامنه این ضربه گسترده‌تر بوده و عملاً کشورهایی را هدف قرار داده که آمریکا و اسرائیل همواره آنها را نزدیک‌ترین شرکای خود می‌دانستند. درحالی‌که تجاوز روسیه به اوکراین باعث احیای ناتو شد، پیامدهای شدید جنگ علیه ایران می‌تواند این اتحاد را به طور دائمی دچار شکاف کند.

این وضعیت پرسش‌های فوری و مهمی را مطرح می‌کند: رهبران اروپا چه زمانی شروع به بازنگری در انتخاب‌های سیاست خارجی چهار سال گذشته خود خواهند کرد؟ متحدان آمریکا در اروپا، خاورمیانه و آسیا چه زمانی مهم‌ترین درس ژئوپلیتیک نیمه دوم قرن بیستم را خواهند آموخت؛ درسی که امروز بیش از هر زمان دیگری معتبر است: اینکه دشمن آمریکا بودن ممکن است خطرناک باشد، اما دوست آن بودن هم می‌تواند مرگبار باشد؟

https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-war-why-us-allies-are-suffering-more-its-enemies

[1] . Marco Carnelos

/ انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :