گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید هرست» [1] - بنیانگذار و سردبیر وبسایت خبری تحلیلی «میدل ایست آی» - در دو مقاله جداگانه که این وبسایت منتشر کرده است، توضیح میدهد که چگونه ایران از دل جنگ رمضان پیروز و سربلند بیرون آمد. به گفته وی، کشورهایی مثل عراق، سوریه و لیبی پس از ترور، دستگیری یا فرار رهبرانشان از هم پاشیدند؛ اما ایران در مقابل موج ترور و کشتار رهبران و فرماندهان نهتنها مقاومت کرد، بلکه تابآوری و مقاومت ایران مقابل این جنگ بسیار شگفتانگیز بود و الهامبخش کشورهای منطقه شد. «هرست» مینویسد: «ترامپ تهدید کرده بود که ایران را به عصر حجر برمیگرداند؛ اما حالا باید نظارهگر باشد که ایران چگونه کنترل تنگه هرمز را به دست گرفته است.» به گفته وی، هر اتفاقی در دوره دوهفتهای آتشبس بیفتد، قادر نخواهد بود که واقعیت شکست ترامپ و نتانیاهو را تغییر دهد. آنها چیزی برای تغییر روند جنگ ندارند، اما ایران کارتهای زیادی برای بازی دارد.
چرا ایران سقوط نکرد؟
ترامپ تهدید کرده بود که ایران را به «عصر حجر» بازگرداند؛ اما حالا ناچار است نظارهگر باشد که ایران تعیین کند کدام نفتکشها هدف قرار گیرند و کدام اجازه عبور دارند.
هر روز پستهای ترامپ در شبکه «تروث سوشال» بیثباتتر و آشفتهتر میشود. وحشت رئیسجمهور آمریکا - دونالد ترامپ - در حال اوجگیری است. حمله بیدلیل او به ایران در حال تبدیلشدن به بدترین کابوس است. مردی که وعده داده بود ایرانیان را آزاد کند و گفته بود «حکومت در اختیار خودتان است که آن را به دست بگیرید»، حالا همان مردمی را که ظاهراً برای کمک به آنها آمده بود، تهدید کرد که به «عصر حجر» باز میگرداند. رئیسجمهوری که هزاران تفنگدار دریایی را برای بازگشایی تنگه هرمز با زور گرد آورد، حالا ناچار است نظارهگر باشد که ایران تعیین کند کدام نفتکشها هدف قرار گیرند و کدام اجازه عبور داشته باشند؛ آن هم درحالیکه ناوگان آمریکا فاصلهای امن را حفظ کرده است. نرخ عبور از تنگه هرمز به حدود ۲ میلیون دلار رسیده که به یوان چین پرداخت میشود.
چهار هفته پیش، «ایال زامیر» - رئیس ستاد ارتش اسرائیل - مدعی شده بود که اسرائیل ۸۰ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران را نابود کرده و به برتری هوایی تقریباً کاملی دست یافته است. اما در هفته ششم جنگ شاهد بودیم که هواپیماهای جنگی آمریکا به طور مکرر هدف قرار میگرفتند. اگر چیزی تغییر کرده باشد، این است که به نظر میرسد پدافند هوایی ایران در هفته ششم جنگ بهبود یافت. از نگاه ترامپ، بدتر از همه این است که جمهوری اسلامی پس از بمباران هوایی گستردهای که با ۱۳ هزار حمله سنجیده میشود، همچنان پابرجا ایستاده است. ایران طبق سناریوی موردانتظار پیش نرفته است. قرار بود آنها هفتهها قبلتر تسلیم شده باشند.
احزاب بعث در عراق و سوریه و همچنین «جماهیریه» در لیبی، ظرف چند ساعت پس از آنکه رهبرانشان - صدام حسین، بشار اسد و معمر قذافی - دستگیر، کشته یا مجبور به فرار شدند، فروپاشیدند. این دیکتاتوریها به این دلیل تا این حد شکننده بودند که بر محور شخصیت رهبرانشان بنا شده بودند. اما برای ایران اینچنین نیست. حتی با نفوذ موساد و سیا و یک عملیات سنگین ترور به دقت حملاتی که چندین بار رهبران حزبالله و حماس را از میان برد، باز هم ساختار فرماندهی و کنترل حکومت ایران همچنان دستنخورده باقی مانده است. هیچ گروه سیاسی یا قومی رقیب نمیتواند در هیچ بخشی از ایران برتری یا ادعای خودمختاری کند؛ چه برسد به کردهای ایرانی که گزارشها درباره تأمین سلاحهای آمریکایی برای معترضان در تظاهرات ماه ژانویه (دی) را تکذیب کردند. ساختار نهادی جمهوری اسلامی ثابت کرده که نسبت به هر مدل سیاسی دیگری که خاورمیانه تاکنون شناخته، در برابر بمب و ترور مقاومتر است.
عراق، سوریه و لیبی ظرف چند ساعت پس از آنکه رهبرانشان دستگیر، کشته یا مجبور به فرار شدند، فروپاشیدند؛ اما ایران شبیه هیچکدام از این کشورها نبود.
ایران برخلاف آنچه رئیس موساد - «دیوید بارنیا» - اوایل امسال تصور میکرد و آن را میوهای آسان میدانست، شگفتانگیزترین تابآوری را نشان داده است. این بدان معنا نیست که بخشهایی از کشور آنچه در ماه ژانویه (دیماه) رخ داد را فراموش کردهاند. اما به نظر میرسد که خشم شدید نسبت به تلاشهای ترامپ برای کوبیدن سرزمینشان، نیروی قویتری در میان ایرانیان ایجاد کرده است. میتوان گفت که در داخل ایران، حمایت از انقلاب با قهرمانیهای نسل جدیدی از مبارزان ایرانی احیا شده است.
استقامتی الهامبخش
استقامت ایران الهامبخش کشورهای عربی شده است. آنها پیشتر نسبت به جمهوری اسلامی نگرشی مثبت یا بیطرف داشتند؛ اما در کشورهایی که در منطقه با ایران خصومت هم داشتند، رقابت عجیبی در جریان است؛ رقابت بر سر این است که چه کسی باید برای فلسطین بیشتر تلاش کند. این تصادفی نیست که سوریه اخیراً شاهد اعتراضات سراسری علیه قانون مجازات اعدام تصویب شده در کنست اسرائیل علیه فلسطینیهایی بود که به اتهام «تروریسم» محکوم شده بودند. اعتراضات جمعه ۲۷ مارس (فروردین) در دمشق آغاز شد و به درعا، قنیطره، حلب، لاذقیه، حمص و ادلب در سراسر سوریه سرایت کرد. دانشگاه حلب مملو از هزاران دانشجو بود که پرچمهای سوریه و فلسطین را به اهتزاز درآوردند و فریاد میزدند: «با جان و خونمان تو را آزاد خواهیم کرد ای فلسطین!» تظاهرات اخیر، بازتابدهنده خشم روبهرشد نسبت به اشغال جنوب سوریه توسط اسرائیل بود، اما زمانبندی آن تحتتأثیر موضع ایران در برابر جنگندههای اسرائیلی بود که از جنوب سوریه بهعنوان مسیر هوایی استفاده میکنند. در قنیطره، مقاومت علیه اشغال اسرائیل در حال افزایش است. برخی معترضان به مناطق خط مقدم حرکت کردند و نیروهای اسرائیلی مجبور به شلیک شدند.
ساختار نهادی جمهوری اسلامی ثابت کرده است که نسبت به هر مدل سیاسی دیگری که خاورمیانه تاکنون شناخته، مقاومتر در برابر بمب و ترور است.
همچنین خیزش علیه هژمونی اسرائیل در اردن نیز در حال شکلگیری است؛ کشوری که شاه آن شدیداً طرفدار غرب و ضدایرانی است. برخلاف پدرش - حسین - که میدانست چه زمانی و چگونه نقش «شیر اردن» را بازی کند، آموزشهای اولیه ملک عبدالله دوم در بریتانیا و آمریکا در بدترین لحظات تاریخ کشورش خود را نشان داده است. تصمیم اسرائیل برای بستن مسجدالاقصی - که اردن نقش بینالمللی نگهبانی آن را بر عهده دارد - خشم گستردهای در این پادشاهی برانگیخته است. بااینحال، واکنش رسمی دولت اردن، موجی از بازداشتها و ممنوعیت برگزاری تمام رویدادهای اعتراضی برای فلسطین توسط وزارت کشور بود. هواداران یک تیم بسکتبال اردنی اخیراً شعار دادند: «الاقصی در قلب ماست. بهسوی آن میرویم. در میدانهایش نماز خواهیم خواند. از آبهایش خواهیم نوشید.» این تنها یک ادعای توخالی نیست. «علی یونس» - روزنامهنگار اردنی - در شبکههای اجتماعی نوشت: «در اردن اکثریت گسترده جمعیت از ایران در برابر اسرائیل و آمریکا در این جنگ حمایت میکنند؛ اگرچه به دلیل ترس از بازداشت، علناً این کار را نشان نمیدهند و این برای کسانی که کشور را میشناسند و همچنین بر اساس گفته چندین مقام فعلی و سابق دولتی، نسبتاً واضح است.» اهمیت اردن در این بحث قابل اغراق نیست. پس از مصر، اردن دومین کشور عربی بود که در سال ۱۹۹۴ اسرائیل را به رسمیت شناخت. یک تحلیلگر مصری به نام «مأمون فندی» نکته مهمی را مطرح میکند: «اسرائیل دوباره به نقطه صفر بازگشته است؛ او بهعنوان دشمن اعراب، حتی در کشورهایی که قرارداد صلح امضا کردهاند مانند مصر، اردن، و حتی به گمان من در امارات و بحرین، اسرائیل اکنون کاملاً در دسته دشمنان اعراب قرار گرفته است.»
سلاحی به خطرناکی بمب اتم
این نفرت تنها ناشی از دو سال حملات بیوقفه به غزه و لبنان، تحقیر احساسشده توسط اعراب و خشم عمومی نسبت به تأمین قطعات هواپیما، نفت و مصونیت اسرائیل از قوانین بینالمللی توسط بریتانیا و اروپا نیست. این اتفاق واکنشی است به تهدیدی که اسرائیل اکنون برای هر کسی که در نزدیکی خودش زندگی میکند، ایجاد کرده است؛ سوریها، لبنانیها، اردنیها و مصریها. این پیامد ناخواسته تصمیم ترامپ و نخستوزیر اسرائیل - بنیامین نتانیاهو - برای حمله به ایران نیست؛ بلکه نتیجه استراتژی از پیش برنامهریزیشده ایران است. استراتژیای که پس از حمله سال گذشته به طور واضح و مکرر اعلام شد. دیپلماتهای ایرانی به هر کسی که گوش میداد، گفتند که دفعه بعدی که مورد حمله قرار گیرند، ایران جهان را درگیر پیامدهای آن خواهد کرد.
ایران برخلاف آنچه رئیس موساد - «دیوید بارنیا» - اوایل امسال تصور میکرد و آن را میوة آسان میدانست، شگفتانگیزترین تابآوری را نشان داده است.
ایران در این زمینه به گفته خود وفادار مانده است. درحالیکه نسلکشی در غزه موجی از خشم اخلاقی و اعتراض جهانی را برانگیخت، زندگی بیشتر مردم را تحتتأثیر قرار نداد. اما بستن تنگه هرمز و وادارکردن کشورهای خلیجفارس به توقف تولید نفت و گاز، هر مصرفکننده نفت و گاز در جهان را متأثر کرده و بازارهای جهانی را برای ماهها ملتهب نگه خواهد داشت. قیمت دیزل در اروپا از زمان حمله به ایران ۳۰ درصد افزایش یافته است.
حمله ترامپ به ایران، این کشور را با یک سلاح کشتارجمعی بسیار مؤثرتر و فوریتر از غنیسازی اورانیوم یا موشکهای بالستیک به نام تنگة هرمز مجهز کرده است. دیدگاه متداول پیش از جنگ درباره تنگه هرمز این بود که ایران بهاندازه عربستان سعودی، امارات، کویت و قطر به این مسیر برای صادرات نفت خود نیاز دارد. این برداشت اکنون به اشتباهی فاجعهبار تبدیل شده است. هر چه در ادامه رخ دهد، ایران بهاحتمال زیاد اهرم تازه به دست آمده خود را صرف یک آتشبس ساده نخواهد کرد؛ آتشبسی که نتانیاهو میتواند هر لحظه آن را نقض کند و دانشمند دیگری را ترور نماید.
اگر برای تنگه هرمز هیچ راهحل نظامی وجود نداشته باشد، یعنی بازشدن آن تنها با رضایت ایران ممکن شود، در این صورت جامعه بینالملل با دو گزینه مواجه است: یا به طور جمعی با ایران مذاکره کند یا بهصورت جداگانه با هر کشور برخورد شود. در هر صورت، ایران، پس از جنگی به مهابت این جنگ، بدون بازگشت مالی قابلتوجه، مداوم و قابلاثبات، از تسلط خود بر همسایگان خلیجفارس و بهطورکلی قیمت جهانی گازوئیل و بنزین، دست نخواهد کشید. «محمد اسلامی» و «زینب ملکوتی» در وبسایت «ریسپانسبل استیت کرافت» نوشتند: «به نظر میرسد ترامپ فرض میکند تهران از تنگه بهعنوان اهرمی برای چانهزنی در ازای آتشبس یا حتی رفع تحریمها استفاده میکند. اما این فرض ممکن است اشتباه باشد. ایران ظاهراً درباره تنگه نه بهعنوان ابزاری برای پایان جنگ، بلکه بهعنوان مکانیسمی برای دوران پس از جنگ فکر میکند.» درآمد ایران از عوارضی که در تنگة هرمز دریافت میکند، میتواند در نهایت از درآمد نفتی آن فراتر رود. این موضوع بهویژه در خود خلیجفارس بهسختی قابلقبول است. اما این کشورها با واقعیت پساجنگ مواجهاند: یا باید جایگاهی در نظم نوظهور پیدا کنند یا تماشاگر شکلگیری آن بدون حضور خودشان باشند.
زیانهای گسترده کشورهای حوزه خلیجفارس
استقامت ایران مقابل آمریکا و اسرائیل الهامبخش دولتهای منطقهای - چه دوست و چه دشمن ایران - شده است.
اگرچه کشورهای خلیجفارس تمام تلاش خود را کردند تا مانع حمله ترامپ به ایران شوند و باوجوداینکه صنایع، فرودگاهها و هتلهای آنها تحت حملات مداوم پهپادها و موشکهای ایران قرار گرفتهاند، اما همه میدانند که همسایهشان پس از آنکه ترامپ با اعلام پیروزی، جنگ و منطقه را ترک میکند، چه رفتاری خواهد داشت. کشورهای خلیجفارس وقتی همه اینها به پایان یابد تنها میتوانند به یک نتیجه برسند: آنها بدترین بازده ممکن را از سرمایهگذاری تریلیون دلاری خود برای ترامپ و خانوادهاش دریافت کردهاند. صنایع نفت و گاز آنها در اثر جنگ نابود شده است. پایگاههای نظامی آمریکا در خاکشان هیچ حفاظتی برایشان فراهم نمیکند. آنها میلیاردها دلار را در تجارت و گردشگری از دست دادهاند. اگر همه اینها کافی نبود، ترامپ آماده است که از میدان کنار بکشد و ادعا کند که مأموریت سرکوب ایران به پایان رسیده است. آرزوی پساجنگ برای نگاه به شرق و یافتن شریک متفاوت و قابلپیشبینیتر در چین، باید وسوسهکننده باشد.
اگر ترامپ ایران را رها کند، آن کشور را در موقعیتی استراتژیک، قدرتمندتر از زمانی خواهد گذاشت که در ماه فوریه (۹ اسفند) جنگ را آغاز کرد. ترامپ رؤیای محققشده نتانیاهو بود. نتانیاهو کل کمپین سیاسی خود را صرف تبلیغ برای حمله به ایران کرده بود. بااینحال، تحقق این آرزوی نتانیاهو، اعراب و ایرانیان، ثروتمند و فقیر و سنی و شیعه را بهگونهای بیسابقه متحد کرده است.
دیدن خرابیهای خلیجفارس تنها رضایتی موقت برای تشنگی خون در نتانیاهو فراهم خواهد کرد. توجه او بهزودی به سمت شمال و ترکیه معطوف خواهد شد و نخستین هدف در برنامه توسعهطلبانه او، اشغال سرزمینهای جنوب سوریه خواهد بود که میان مرز اسرائیل و منطقه دروزیها قرار دارند.
در اردن اکثریت جمعیت از ایران در برابر اسرائیل و آمریکا در این جنگ حمایت میکنند؛ اگرچه به دلیل ترس از بازداشت، علناً این کار را نشان نمیدهند.
نتانیاهو هنوز نمیداند، اما چشمانداز او برای اسرائیل بزرگتر که جنوب لبنان و جنوب سوریه را کنترل کند، در ایران متوقف شد. «اسرائیل بزرگ» واقعیتی نیست که هیچ عربی بتواند با آن زندگی کند. اسرائیلِ بهشدت تضعیفشده، ممکن است بهزودی منابع کافی برای «چمنزنی» در همه مناطقی که نیروهایش اشغال کردهاند، نداشته باشد. اعتماد تاریخی اسرائیل به شبکهای از دیکتاتوریهای مطیع عرب برای مهار مردم، لزوماً دیگر فرمول موفقی نخواهد بود. تنها سقوط یک دیکتاتوری عربی دیگر کافی است تا ترکیب سیاسی کل منطقه تغییر کند. «محمد البرادعی» - یکی از چهرههای کلیدی انقلاب مصر در ۲۰۱۱ - به من گفت: «بهار عرب هنوز مرده نیست. این جنبش خفته است، اما شرایط فقر، بیعدالتی و فساد امروز، واضحتر از زمانی است که حسنی مبارک سرنگون شد.»
اگر بهار عربی دوباره شعلهور شود، هیچ کشوری در عربستان سعودی یا امارات به اندازه کافی قوی یا توانمند نخواهد بود تا آن را همانند سال ۲۰۱۳ سرکوب کند. مرزهای شمالی و شرقی اسرائیل برای ورود مبارزان اسلامی از سراسر جهان اسلام - سوریه، یمن و سودان - کاملاً باز خواهند بود؛ بنابراین، رهاکردن ایران در خرابی ممکن است عاقلانهترین کاری نباشد که ترامپ و نتانیاهو در لحظه سرخوشی نظامی خود انجام میدهند. پیروزی آنها احتمالاً کوتاهمدت خواهد بود. اگر یک منطقه در آتش بتواند پیشبینیهای سیاسی کسی را تأیید کند، بدون شک پیشبینیهای «یحیی السنوار» - رهبر حماس که حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ علیه اسرائیل را راهاندازی کرد و به نظر میرسد به درستی ریسک کرده بود - درست است.
دلیل خوب ایرانیها برای جشن
دونالد ترامپ بهتازگی یک درس تمامعیار در هنر معاملهگری به جهان ارائه داده است: یک لحظه تهدید به حملهای آخرالزمانی میکنی و لحظه بعد در برابر خواستههای اصلی دشمن عقبنشینی میکنی و تن به آتشبس میدهی. این باید در کتابهای درسی دیپلماسی ثبت شود. ایرانیها امروز دلیل خوبی دارند که به خیابانها بیایند و پرچم خود را به اهتزاز درآورند. ایران در حالی وارد دو هفته مذاکره میشود که فهرست قابلتوجهی از دستاوردهای راهبردی را به ثبت رسانده است. این موضوع فارغ از نحوه توصیف ۱۰ بند طرح آتشبس است. ترامپ آن را «مبنایی قابلاجرا» برای گفتوگوها خواند. ایران و پاکستان اما آن را صرفاً تضمینهایی برای یک آتشبس دوهفتهای توصیف کردند. بر اساس این شرایط، ایران به غنیسازی اورانیوم ادامه خواهد داد. اگر هم پذیرفته باشد که ذخایر اورانیوم با غنای بالا را واگذار کند، این امتیاز بزرگی محسوب نمیشود؛ چرا که ایران پیشتر همین را در مذاکراتی که با میانجیگری وزیر خارجه عمان - «بدر البوسعیدی» - پیش از حمله آمریکا و اسرائیل انجام شده بود، پذیرفته بود. ایران همچنین به کنترل تنگه هرمز ادامه خواهد داد و در طول دوره آتشبس، تنها به تعداد محدودی از کشتیها اجازه عبور میدهد. علاوه بر این، همراه با عمان همچنان به دریافت عوارض ترانزیت ادامه خواهد داد.
ایرانیها امروز دلیل خوبی دارند که به خیابانها بیایند و پرچم خود را به اهتزاز درآورند. ایران در حالی وارد دو هفته مذاکره میشود که فهرست قابلتوجهی از دستاوردهای راهبردی را به ثبت رسانده است.
ترامپ بیانیه وزیر خارجه ایران - «عباس عراقچی» - را بازنشر کرد؛ بیانیهای که در آن گفته شده بود طی دو هفته، عبور امن از تنگه هرمز از طریق هماهنگی با نیروهای مسلح ایران امکانپذیر خواهد بود. این به آن معناست که بازگشایی تنگه با بهرسمیتشناختن حاکمیت ایران بر آن از سوی واشنگتن همراه است. اما این همه ماجرا نیست. بهای صلح با ایران، تعهدی الزامآور برای عدم حمله مجدد، رفع کامل همه تحریمها - چه اولیه و چه ثانویه - و همچنین پرداخت غرامت خسارات جنگی است. از میان این ده بند، خواسته ایران مبنی بر خروج کامل نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، بیش از همه جنبه گمانهزنی دارد. خروج نیروهای آمریکایی از عراق نزدیک به یک دهه است که توسط نخستوزیران مختلف بغداد مطرح شده، اما هنوز عملی نشده است.
نتانیاهو و ترامپ بازندگان جنگ
هر اتفاقی که طی دو هفته آینده در «اسلامآباد» رخ دهد، این واقعیت که ترامپ ناگهان زیر پای جنگ شدید حملات هوایی آمریکا و اسرائیل را خالی کرد، ضربهای جدی به اعتبار فردی است که او را به این جنگ کشاند: بنیامین نتانیاهو. اگر کارزار نسلکشی او در غزه به معنای پایان اقتدار اخلاقی اسرائیل در اروپا بود، جنگ با ایران میتواند همین اثر را بر انحصار اسرائیل بر سیاستگذاری واشنگتن در خاورمیانه داشته باشد. دیگر مسائل در واشنگتن صرفاً از دریچه نگاه اسرائیل دیده نخواهند شد. تمام پیشبینیهایی که نتانیاهو در ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ (۲۲ بهمن ۱۴۰۴) طی بیش از یک ساعت در اتاق وضعیت کاخ سفید - اتاقی که بهندرت برای دیدار با رهبران خارجی استفاده میشود - به ترامپ ارائه داد، نادرست از آب درآمد؛ اینکه برنامه موشکهای بالستیک ایران ظرف چند هفته نابود خواهد شد! ایران تا هفته ششم همچنان به شلیک موشکهای بالستیک ادامه داد. اینکه حکومت ایران آنقدر تضعیف میشود که دیگر نمیتواند تنگه هرمز را مسدود کند! هیچ کشتیای بدون اجازه و پرداخت عوارض به ایران عبور نکرده است. اینکه خطر واردکردن ضربه از سوی ایران به منافع آمریکا در کشورهای همسایه ناچیز است! ایران به طور مستمر به هواپیماها، سامانههای راداری و نیروهای آمریکایی در کویت، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر ضربه وارد کرده است. اینکه اعتراضات خیابانی در داخل ایران دوباره آغاز میشود و با کمک موساد و بمباران شدید، شرایط برای سرنگونی حکومت توسط مخالفان فراهم خواهد شد! حتی یک مورد شورش علیه حکومت - چه در داخل و چه در خارج - رخ نداده و خشم عمومی نسبت به بمبارانها، بهجای تضعیف، حمایت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تقویت کرده است. روزنامه نیویورکتایمز گزارش داد که نتانیاهو ارائه خود را با لحنی یکنواخت و مطمئن بیان کرد؛ گویی از پیش میدانست که ترامپ تصمیمش را گرفته است. اما نخستوزیر اسرائیل که دههها برای حمله آمریکا به ایران تلاش کرده و در هر اقدام مقاومت فلسطینیها رد پای ایران را میدید، امروز دیگر نمیتواند با همان اطمینان بگوید که ترامپ کاملاً پشت او ایستاده است.
هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو همان فردی بود که ترامپ را به این جنگ کشاند. اگر جنگ بهخوبی پیش نرود، او کسی خواهد بود که تمام ساختار حاکم در واشنگتن - چه جمهوریخواه و چه دموکرات - تقصیر را بر دوش او خواهند گذاشت. سپس خود ترامپ قرار دارد؛ کسی که پستهای بیثبات و پیشبینیناپذیرش در شبکههای اجتماعی، درخواستها از سوی اعضای کنگره برای استیضاح او را برانگیخته است. پایگاه جمهوریخواه او فعلاً سکوت کرده است؛ آنها نیز میبینند که این رئیسجمهور در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر (آبان)، کشور را به چه سمتی میبرد.
این همکاری مشترک در قبال ایران به این معناست که ترامپ، سرنوشت سیاسی خود را به نتانیاهو گره زده است؛ بااینحال، نظرسنجیها در آمریکا نشان میدهد که محبوبیت هر دو بهشدت در حال سقوط است. تازهترین شواهد، نظرسنجی مرکز پژوهشی «پیو» در اواخر ماه مارس (فروردین) است. این نظرسنجی نشان میدهد که ۶۰ درصد از بزرگسالان آمریکایی دیدگاهی منفی نسبت به اسرائیل دارند، درحالیکه این رقم سال گذشته ۵۳ درصد بود. همچنین ۵۹ درصد اعتماد اندک یا هیچ اعتمادی به نتانیاهو برای انجام کار درست ندارند، درحالیکه این رقم سال گذشته ۵۲ درصد بود. افزون بر این، اکثریت افراد زیر ۵۰ سال در هر دو حزب، ارزیابی منفی از اسرائیل و نتانیاهو دارند.
این احتمال زیاد است که ترامپ ادعا کند ایران به تعهداتش پایبند نبوده و کارزار نظامی را از سر بگیرد. بیتردید نتانیاهو نیز تمام تلاش خود را خواهد کرد تا چنین وضعیتی را رقم بزند. او حتی نیازی به حملات ساختگی پهپادی علیه همسایگان ایران در خلیجفارس ندارد و فقط کافی است به بمباران لبنان ادامه دهد. اما اگر ترامپ واقعاً جنگ را از سر بگیرد چه؟ چه کار دیگری باقیمانده که علیه ایران انجام نداده باشد؟ چه برگهای تازهای برای بازی در اختیار دارد؟ در مقابل، ایران گزینههای زیادی دارد.
بهای صلح با ایران، تعهدی الزامآور برای عدم حمله مجدد، رفع کامل همه تحریمها و همچنین پرداخت غرامت خسارات جنگی است.
ایران میتواند دوباره تنگه هرمز را ببندد و حتی تلاش کند همان کاری را که در خلیجفارس انجام داده، در کانال سوئز و تنگه بابالمندب در ورودی دریای سرخ نیز تکرار کند. حوثیها در شمال یمن نیز موشکهای ضدکشتی در اختیار دارند که میتوانند برای هدف قراردادن کشتیرانی در دریای سرخ به کار روند. آنها بهتازگی به کمک ایران پیوستهاند. در صورت ازسرگیری جنگ هوایی - که پیشتر نیز نتوانست ایران را به زانو درآورد - قیمت جهانی نفت و کالاهای اساسی بهشدت افزایش خواهد یافت. برخلاف جنگ اول و دوم خلیجفارس، ترامپ از حمایت اروپا برخوردار نیست. او میتواند کشورهای اروپایی را با تهدید به خروج از ناتو تحتفشار قرار دهد، اما در شرایط کنونی آنقدر قدرتمند نیست که جنگی را ادامه دهد که نه برای متحدانش و نه حتی برای حزب خودش منطقی به نظر میرسد.
جنگ سوم خلیجفارس، عصاره تمام اشتباهات دو جنگ قبلی است؛ اشتباهاتی که ابتدا توسط «جرج اچ. دبلیو. بوش» در عراق، سپس توسط پسرش «جرج دبلیو. بوش» در افغانستان و عراق رقم خورد و بعد هم با خطاهای دولت اوباما در لیبی، سوریه و همچنین سیاستهای دولت بایدن در غزه ادامه یافت. جنگ ترامپ در نهایت به مجموعهای از اظهارات تند، توهینآمیز، نژادپرستانه و استعماری تبدیل شد؛ اظهاراتی که با نسخهای از تهدید «آخرالزمانی» او به اوج رسید؛ تهدیدی برای پایاندادن به سه هزار سال تمدن ایران.
در نظمی جهانی که از دلِ ویرانههای «استثناگرایی آمریکایی» در حال شکلگیری است، سخنان پراکنده و نامنسجم ترامپ بهعنوان نشانهای از ضعف تلقی میشود. آمریکا در دوران ترامپ درک خود از کارآمدی استفاده از زور را از دست داده است و این برای قدرتمندترین ارتش جهان، خُسران بسیار بزرگی است. کمبود ابزار و اهرم در دست ترامپ و ضعف او در صحنه جهانی، پیشاپیش از سوی چین و روسیه ثبت و درک شده است. آنها نهتنها از رأیدادن به قطعنامه بحرین برای بازگشایی تنگه هرمز خودداری نکردند، بلکه آن را وتو کردند. «فو کونگ» - سفیر چین در سازمان ملل - این قطعنامه را «نامتوازن» توصیف کرد و گفت که «تنها ایران را متهم میکند.» او افزود: «ما معتقدیم که این قطعنامه متوازن نیست و حتی به ریشههای بحران هم نمیپردازد. میخواهم به طور خاص تأکید کنم که زمانبندی آن بسیار نامناسب است. همه ما شنیدیم که رئیسجمهور آمریکا چه گفته است [درباره هدف قراردادن یک تمدن کامل].»
آتشبسی شکننده
حالا چه خواهد شد؟ سرنوشت آتشبس به دو عامل بستگی دارد: آنچه در تنگه هرمز رخ میدهد و اینکه آیا میتوان عبور و مرور را در قالب ترتیباتی رسمی تثبیت کرد که هم برای ایران و هم برای عمان قابلقبول باشد. تحولات لبنان نیز نقشی تعیینکننده خواهد داشت. یکی از بندهای مهم در میان ده خواسته ایران، این بود که آتشبس باید در سراسر منطقه - بهویژه در لبنان - اعمال شود. بااینحال، تنها چند ساعت پس از آنکه میانجی اصلی - نخستوزیر پاکستان «شهباز شریف» - اعلام کرد آتشبس باید شامل لبنان هم باشد، نتانیاهو این موضوع را رد کرد و متعهد شد که عملیات نظامی در جنوب لبنان ادامه یابد.
آیا این آتشبس دوام خواهد آورد؟ آیا ایران اجازه خواهد داد که اسرائیل همچنان لبنان را زیر آتش شدید خود بگیرد و گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است؟ یکی از مقامات حزبالله گفت «این گروه ادامه حملات اسرائیل به لبنان را همانگونه که پیش از حمله به ایران جریان داشت، نخواهد پذیرفت» اما به کشورهایی که این توافق را به دست آوردهاند، فرصتی میدهد تا اسرائیل را به پایبندی به آن وادار کنند. بااینحال، آتشبس از همان روز چهارشنبه (۱۹ فروردین) با مشکل مواجه شد؛ زمانی که اسرائیل یک حمله برقآسا در لبنان انجام داد و طی ۱۰ دقیقه، ۱۰۰ هدف را مورد اصابت قرار داد و دهها کشته و صدها زخمی برجای گذاشت. علاوه بر این، یک خط لوله مهم نفتی عربستان که از شرق به غرب امتداد دارد، هدف حمله ایران قرار گرفت. تنگه هرمز و لبنان تعیین خواهند کرد که آیا دور دیگری از این جنگ علیه ایران در پیش خواهد بود یا نه، اما ترامپ و نتانیاهو دقیقاً میدانند اگر دوباره وارد این مسیر شوند، باید انتظار چه چیزی را داشته باشند.
https://www.middleeasteye.net/opinion/how-us-israeli-war-gave-iran-all-cards-middle-east
https://www.middleeasteye.net/opinion/trumps-apocalypse-now-busted-flush-iran-has-proved-it-and-china-knows-it
[1] . David Hearst
/ انتهای پیام/