۱۴۰۵/۰۲/۱۳
۱۱:۲۳
کد خبر : ۱۲۲۲۸
روایت جنگی که علم، صنعت و نظام سلامت ایران را نشانه گرفته است؛

هدف از جنگ «نابودی ظرفیت علمی و صنعتی ایران» بود

آمریکا با بمباران ایران به دنبال نابودی علم ایران است
بمب‌ها می‌توانند آزمایشگاه‌ها را نابود کنند، خطوط تولید را بسوزانند و ساختمان‌های دانشگاهی را همراه با مجموعه‌های درونشان فروبریزند، اما آنچه نمی‌توانند از بین ببرند، آن قدرت فکری و علمی است که این نهادها را پدید آورده است. باید دانشمندان، پزشکان و مهندسان ایرانی در داخل و خارج ایران دست به دست هم بدهند و نهضت بازسازی ایران را بعد از جنگ با هم به‌پیش ببرند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «اسکندر صادقی بروجردی»  [1] - استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه «سنت اندروز» اسکاتلند - در مقاله‌ای که وب‌سایت مجله «ژاکوبین» آن را منتشر کرده است، جنگ تحمیلی سوم علیه ایران را نه صرفاً یک درگیری نظامی، بلکه مرحله‌ای گسترده از یک کارزار بلندمدت علیه توانمندی‌های صنعتی، علمی و بهداشتی ایران توصیف می‌کند. وی استدلال می‌کند که هدف حملات اسرائیل و آمریکا، نه‌فقط نهادهای نظامی، بلکه زیرساخت‌های حیاتی یک جامعه مدرن است: از پتروشیمی و فولاد گرفته تا داروسازی، واکسن‌سازی، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها. به گفته وی، هدف آشکار جنگ، «توسعه‌زدایی تحمیلی» است؛ یعنی تلاشی سیستماتیک برای عقب راندن ایران از مسیر توسعه صنعتی و وابسته‌سازی دوباره آن. به گفته صادقی، باید نابودی خطوط تولید شرکت «توفیق دارو»، ویرانی آزمایشگاه‌های مؤسسه «پاستور»، حملات به بیمارستان‌ها در تهران، خوزستان و کرمانشاه و حمله پهپادی به انبار هلال‌احمر در استان بوشهر را نه به‌عنوان حوادثی صرفاً نظامی، بلکه به‌عنوان ادامه یک جنگ اقتصادی که از دهه‌ها پیش در جریان بوده است، دید. بااین‌وجود، وی بیان می‌کند که بمب‌ها می‌توانند آزمایشگاه‌ها را نابود کنند، خطوط تولید را بسوزانند و ساختمان‌های دانشگاهی را همراه با مجموعه‌های درونشان فروبریزند. اما آنچه نمی‌توانند از بین ببرند، سنت فکری و علمی است که این نهادها را پدید آورده است. باید دانشمندان، پزشکان و مهندسان ایرانی در داخل و خارج دست به دست هم بدهند و نهضت بازسازی ایران را بعد از جنگ با هم به‌پیش ببرند.

 

یک تخریب نظام‌مند

وقتی «اسرائیل کاتز» - وزیر دفاع اسرائیل - با حالتی رضایت‌آمیز شبیه یک صنعتگر که به نابودی رقبایش می‌نگرد، اعلام کرد که حملات اسرائیل حدود ۷۰ درصد از ظرفیت تولید فولاد ایران را نابود کرده است، در واقع از یک دستاورد نظامی سخن نمی‌گفت. او به یک عملیات تخریب اقتصادی افتخار می‌کرد؛ اقدامی که نه سربازان یا سامانه‌های تسلیحاتی، بلکه کوره‌ها، کارخانه‌ها و حاصل دهه‌ها کار صنعتیِ میلیون‌ها ایرانی را هدف قرار داده بود. کاتز گفت: «ما به‌شدت به بخش‌های فولاد و پتروشیمی ایران آسیب زده‌ایم.» او به ارتش دستور داد حمله به آنچه زیرساخت‌های ملی رژیم تروریستی ایران نامید را ادامه دهند. این یک نوع صورت‌بندی عامدانه است: حمله به پایه‌های صنعتی یک کشور، به‌گونه‌ای به‌عنوان حمله به یک حکومت ارائه می‌شود، انگار که بتوان این دو را به طور کامل از هم جدا کرد. اما چنین چیزی ممکن نیست.

باید حملات به زیرساخت‌های صنعتی و علمی ایران را آخرین نمود الگویی دانست که بیش از هشتاد سال امتداد دارد؛ تلاشی مداوم از سوی غرب برای جلوگیری از دستیابی ایران به خودکفایی صنعتی، فارغ از اینکه چه کسی بر کشور حکومت می‌کند.

سرنوشت یک دولت و مردمش هرگز به طور کامل از هم جداشدنی نیست و ایران هم از این قاعده مستثنا نیست: سیاست‌های صنعتی جمهوری اسلامی، نهادهای برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری دولتی، همگی در شکل‌دادن به آنچه امروز وجود دارد، نقش واقعی داشته‌اند. اما اصرار مقامات اسرائیلی و آمریکایی بر اینکه این حملات «متوجه رژیم» است نه مردم ایران، نوعی شعبده‌بازی لسانی است که نمی‌توان بی‌پاسخ گذاشت.

فارغ از اینکه دولت چه نقشی در ساخت پالایشگاه‌ها، کارخانه‌های داروسازی و مراکز پژوهشی داشته است، این کارگران، مهندسان، دانشمندان و بیماران ایرانی هستند که به آن‌ها وابسته‌اند، مسیر حرفه‌ای خود را در آن‌ها ساخته‌اند و بیشترین آسیب را از نابودی‌شان خواهند دید. بمباران پایه‌های صنعتی و علمی یک کشور، صرف‌نظر از اینکه درباره حکومت آن چه می‌اندیشیم، اقدامی خشونت‌بار علیه مردم آن کشور است.

حملات به بخش پتروشیمی در اواخر مارس و اوایل آوریل ۲۰۲۶ از نظر گستره واقعاً حیرت‌انگیز بود. در فاصله چند روز، نیروهای اسرائیلی مجتمع پتروشیمی بندر امام در ماهشهرِ خوزستان را هدف قرار دادند؛ مجموعه‌ای که به گفته مقامات ایرانی، سالیانه ۷۲ میلیون تن محصولات پتروشیمی تولید می‌کند و برق پانصد هزار نفر از ساکنان استان را نیز تأمین می‌کند. سپس به مجتمع عسلویه در پارس جنوبی - بزرگ‌ترین میدان گاز طبیعی جهان که با قطر مشترک است - حمله کردند.

«کاتز» تأیید کرد که این دو تأسیسات در مجموع حدود ۸۵ درصد صادرات پتروشیمی ایران را تشکیل می‌دادند و هر دو «از کار افتاده و دیگر فعال نیستند» و خسارات اقتصادی اعلام‌شده به ده‌ها میلیارد دلار می‌رسد. هرچه اسرائیل درباره این اهداف بگوید، آن‌ها پرتابگر موشک نبودند. پتروشیمی‌ها پایه مادی تولید کودهای شیمیایی، پلاستیک، منسوجات و داروها هستند و اقتصاد صادرات غیرنفتی ایران - که طی دهه‌ها و تحت سخت‌ترین شرایط انزوای مالی بین‌المللی با زحمت ساخته شده - بر آن‌ها استوار است.

فولاد نیز همین روایت را بازگو می‌کند. بنیامین نتانیاهو مدعی شد که حملات اسرائیل، ۷۰ درصد از ظرفیت تولید فولاد ایران را نابود کرده است. او برای توجیه، به بهانه آشنای «استفاده از فولاد در تولید موشک‌ها و پهپادها» متوسل شد؛ گویی این امر به‌نوعی نابودی یک بخش کامل صنعتی را توجیه می‌کند؛ بخشی که صدها هزار مهندس و کارگر را به کار گرفته و زیرساخت فیزیکی زندگی در ایران را پشتیبانی می‌کند.

از نخستین کسانی که به اهمیت حملات به صنعت فولاد اشاره کرد، «علی کدیور» - جامعه‌شناس کالج بوستون و پژوهشگر اقتصاد سیاسی ایران - بود. او در ۲۸ مارس (۸ فروردین)، چند روز پس از هدف قرارگرفتن فولاد خوزستان و فولاد مبارکه اصفهان، نوشت که این حملات را نباید صرفاً تصمیم‌های تاکتیکی نظامی دانست، بلکه باید آن‌ها را آخرین نمود الگویی دانست که بیش از هشتاد سال امتداد دارد؛ تلاشی مداوم از سوی غرب برای جلوگیری از دستیابی ایران به خودکفایی صنعتی، فارغ از اینکه چه کسی بر کشور حکومت می‌کند.

این حملات به فراتر از این بخش‌ها نیز گسترش یافت و فرودگاه‌ها و بنادر، خطوط راه‌آهن و مراکز پژوهشی را نیز در بر گرفت؛ به‌گونه‌ای که فهرست کامل اهداف، کمتر شبیه یک عملیات نظامی است و بیشتر به نقشه‌ای از ایرانِ مدرن می‌ماند؛ فهرستی از انواع زیرساخت‌هایی که یک جامعه را به هم پیوند می‌دهد، جابه‌جایی کالاها را ممکن می‌کند و به مردم امکان کار و زندگی می‌دهد.

آنچه در حال نابودی است، برخلاف اصرار مقامات اسرائیلی، «ستون فقرات اقتصادی رژیم ایران» نیست، بلکه ظرفیت صنعتی یک ملت ۹۳ میلیونی است؛ ظرفیتی که به دست مهندسان، برنامه‌ریزان، کارگران و دانشمندان ایرانی در بیش از یک قرن تلاش و آن هم غالباً زیر فشار شدید خارجی و در شرایط محاصره ساخته شده و اکنون در عرض چند هفته به طور نظام‌مند در حال ویران شدن است.

 

جنگ علیه واکسن‌ها

صبح روز ۲ آوریل ۲۰۲۶(۱۳ فروردین) انفجاری مؤسسه پاستور ایران در مرکز تهران را در هم کوبید. به گفته دکتر «احسان مصطفوی» - اپیدمیولوژیست و مدیر این مؤسسه - این سومین حمله به این مرکز و ویرانگرترین آن‌ها بود؛ حمله‌ای که آزمایشگاه‌های کلیدی، آزمایشگاه‌های مرجع ملی، مراکز همکار سازمان جهانی بهداشت برای بیماری «هاری» و بیماری‌های قابل‌انتقال، آزمایشگاه ویروس‌شناسی و واحد واکسیناسیون و نیز مجموعه‌های بی‌بدیل نمونه‌های بافتی و سویه‌های نوترکیب باکتریایی و ویروسی را نابود کرد؛ زیرساختی که به گفته مصطفوی، ایجاد و تجهیز آن دهه‌ها زمان برده بود.

ایران در شرایط جنگ، تحریم و انزوای بین‌المللی توانست به سطحی از توسعه برسد که حدود ۹۰ درصد نیاز دارویی خود را در داخل تولید کند، در میان ۱۰ کشور برتر تولیدکننده واکسن در جهان قرار گیرد و شرکت‌های پتروشیمی و فولادی بسازد که ده‌ها میلیارد دلار درآمد صادراتی غیرنفتی ایجاد می‌کنند.

این مؤسسه در سال ۱۹۲۰ تأسیس شد. درنگ بر معنای این تاریخ، اهمیت دارد. در پی جنگ جهانی اول و همه‌گیری فاجعه‌بار آنفلوانزای ۱۹۱۸-۱۹۱۹که در کشوری با جمعیتی کمتر از ده میلیون نفر، صدها هزار نفر را کشت، ایران مستقیماً با مؤسسه پاستور پاریس مذاکره کرد تا یک مرکز پژوهش باکتری‌شناسی و واکسیناسیون در تهران تأسیس کند. این ابتکار از سوی «فیروز میرزا نصرت‌الدوله» - رئیس هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ - مطرح شد و زمین این مؤسسه جدید را «عبدالحسین فرمان‌فرما» اهدا کرد؛ کسی که هدف اعلام‌شده‌اش این بود که «مایه آبله تولید شود و افراد گزیده شده توسط حیوانات هار درمان شوند.» در دو سال نخست فعالیت، این مؤسسه نوزده نوع سرم و واکسن تولید کرد و حدود ۱۹۰ هزار دوز مایه آبله ساخت. تا میانه قرن بیستم، واکسن ب‌ث‌ژ آن برای ۲۳۸ میلیون کودک در ۲۲ کشور تزریق شد.

مؤسسه پاستور نزدیک به شش دهه پیش از شکل‌گیری جمهوری اسلامی تأسیس شده است. این نهاد در دوران قاجار پایه‌گذاری شد، در دوره پهلوی توسعه یافت و پس از ۱۹۷۹ نیز ادامه پیدا کرد؛ در هر معنای تاریخی، نه متعلق به یک دولت خاص، بلکه متعلق به ایران و ایرانیان است و حتی فراتر از آن، باتوجه‌به عضویت دیرینه‌اش در شبکه بین‌المللی پاستور، نقش آن به‌عنوان مرکز همکار سازمان جهانی بهداشت در کنترل «هاری» از سال ۱۹۷۳، مشارکتش در ریشه‌کنی جهانی «آبله» و خدمتش در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ به‌عنوان آزمایشگاه مرجع ملی ایران و یکی از مراکز توسعه واکسن، به کل جهان تعلق دارد.

«تدروس آدهانوم گبریسوس» - مدیرکل سازمان جهانی بهداشت - تأیید کرد که دو بخش این مؤسسه به طور نزدیک با این سازمان در برنامه‌های بهداشت عمومی همکاری داشته‌اند و این مؤسسه آسیب قابل‌توجهی دیده و دیگر قادر به ارائه خدمات بهداشتی نیست. تا اوایل آوریل، سازمان جهانی بهداشت بیش از ۲۰ حمله به زیرساخت‌های مراقبت‌های بهداشتی در ایران از اول مارس (۱۰ اسفند) را تأیید کرده بود که دست‌کم ۹ کشته بر جای گذاشته است.

 

اقدامی جنایی و مجرمانه

اسرائیل برای نابودی نهادی با این سطح از اعتبار چه توجیهی ارائه داد؟ عملاً هیچ. ارتش اسرائیل به درخواست‌های خبرنگاران برای اظهارنظر پاسخ نداد. برخی تحلیل‌گران نیز به طرزی بی‌ملاحظه درباره وجود احتمالی تونل‌های مخفی زیر ساختمان گمانه‌زنی کردند یا به نزدیکی جغرافیایی آن با دفتر رهبر جمهوری اسلامی اشاره کردند. این‌ها توجیه نیستند، بلکه ساختن بهانه‌هایی پسینی برای یک اقدام مجرمانه‌اند. یک نهاد بهداشت عمومی با چنین قدمت و جایگاه جهانی - که یک قرن صرف تولید واکسن، آموزش اپیدمیولوژیست‌ها و ایفای نقش به‌عنوان حلقه‌ای در شبکه‌های بین‌المللی پایش بیماری‌ها کرده - به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند هدفی نظامی تلقی شود. نابودی آن هدفی جز تضعیف توان ایران برای حفاظت از مردم خود در برابر بیماری‌های عفونی و ضربه‌زدن به حافظه تاریخی آنچه این مردم ساخته‌اند، نمی‌تواند داشته باشد.

دو روز پیش از حمله به پاستور، در ۳۱ مارس (۱۱ فروردین)، نیروهای اسرائیلی شرکت تحقیقاتی و مهندسی «توفیق دارو» در تهران را هدف قرار دادند. این شرکت یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان دارویی ایران است که مواد مؤثر دارویی برای درمان سرطان، ام‌اس، داروهای بیهوشی و داروهای قلبی - عروقی و تنظیم‌کننده سیستم ایمنی بدن را تولید می‌کرد. دولت ایران گزارش داد که خط تولید دارو نابود شده است. «عباس عراقچی» - وزیر امور خارجه ایران - تصویری از این مجموعه ویران‌شده منتشر کرد و نوشت: «جنایت‌کاران جنگی در اسرائیل اکنون آشکارا و بی‌شرمانه شرکت‌های دارویی را بمباران می‌کنند.»

هدف از «توسعه‌زدایی تحمیلی» در این جنگ، این است که ایران از این منازعه در حالی بیرون بیاید که از نظر اقتصادی ویران، از نظر صنعتی ناتوان و از توان توسعه مستقل محروم شده است.

توجیه اعلام‌شده اسرائیل این بود که این تأسیسات «فنتانیل» را برای سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی ایران جهت استفاده در توسعه سلاح‌های شیمیایی تأمین می‌کرده است، اما هیچ مدرکی برای این ادعا ارائه نشد. آنچه به طور علنی دیده می‌شد، این بود که «توفیق دارو» در واقع مواد دارویی حیاتی برای عملکرد اتاق‌های عمل بیمارستان‌ها و بخش‌های انکولوژی در سراسر کشور را تولید می‌کرد.

«اسفندیار باتمانقلیچ» - بنیان‌گذار بنیاد بورس و بازار و از ناظران دقیق اقتصاد سیاسی ایران - به‌دقت این چارچوب‌بندی اسرائیلی را کنار زد. او گفت: «ایران ۹۰ درصد از دوزهای دارویی موردنیاز خود را در داخل تولید می‌کند و عمدتاً درمان‌های پیشرفته را وارد می‌کند. شرکت‌هایی مانند «توفیق دارو» مواد اولیه و پیش‌سازهایی تولید می‌کنند که می‌توان از آن‌ها برای ساخت طیف گسترده‌ای از داروها در داخل کشور استفاده کرد. تنها دلیل هدف قراردادن چنین مرکزی، تلاش برای محدودکردن تولید دارو در ایران است.»

 

بهانه‌ای به نام کاربرد دوگانه

مفهوم «کاربرد دوگانه» نقش بسیار بزرگی در توجیهات اسرائیل و آمریکا برای هدف قراردادن زیرساخت‌های غیرنظامی ایفا می‌کند و لازم است دقیقاً بررسی شود که این مفهوم تا چه حد کش‌دار شده است. واکسن‌ها شامل مواد زیستی هستند که در تئوری می‌توانند برای مقاصد دیگر هم استفاده شوند. مواد دارویی که برای درمان سرطان به کار می‌روند نیز قابلیت کاربری‌های دیگر را نیز دارند. پتروشیمی‌ها هم پایه تولید کودهای کشاورزی‌اند و هم مواد انفجاری. فولاد هم در ساخت ساختمان‌های مسکونی استفاده می‌شود و هم در تسلیحات. بر اساس منطقی که اکنون درباره ایران به کار گرفته می‌شود، هر شرکت صنعتی مدرن می‌تواند یک هدف نظامی مشروع تلقی شود. برچسب «کاربرد دوگانه» نه به‌عنوان یک معیار حقوقی با ضوابط مشخص، بلکه به‌مثابه مجوزی آماده برای جنگی تمام‌عیار عمل می‌کند که زیر پوشش لفظی «عدم اشاعه» پیش برده می‌شود.

«اسماعیل بقایی» - سخنگوی وزارت امور خارجه ایران - این پیوند را صریحاً بیان کرد. او حملات به صنایع دارویی را «بُعد دیگری از تحریم‌های جنایت‌کارانه» خواند؛ همان تحریم‌هایی که سال‌ها ایرانیان را از داروهای نجات‌بخش محروم کرده‌اند. این نکته شایسته توجه جدی است، زیرا به پیشینه‌ای اشاره می‌کند که برای درک درست ویرانی‌های کنونی باید فهمیده شود.

پیش از آنکه حتی یک بمب در سال ۲۰۲۶ فروبیفتد، زیرساخت دارویی و نظام سلامت ایران از پیش تحت‌فشار شدید قرار داشت؛ فشاری که طی دهه‌ها تحریم‌های آمریکا و متحدانش به طور عمدی ایجاد شده بود. مرورهای نظام‌مند درباره آثار بهداشتی تحریم‌هایی که در یک دهه گذشته در مجلات علمی داوری‌شده منتشر شده‌اند، روایتی یکدست و تکان‌دهنده ارائه می‌دهند. پس از تشدید تحریم‌های چندجانبه در سال ۲۰۱۲، واردات دارو و مواد اولیه پزشکی بین ۳۰ تا ۵۵ درصد کاهش یافت و تعداد کمبودهای دارویی از کمتر از ۳۰ قلم به بیش از ۱۴۴ قلم رسید. حدود ۴۴ درصد از این داروهای کمیاب، از سوی سازمان جهانی بهداشت در دسته «ضروری» طبقه‌بندی شده بودند؛ یعنی حداقل لازم برای عملکرد یک نظام سلامت. قیمت برخی داروهای ضد صرع نیز تا ۳۰۰ درصد افزایش یافت، درحالی‌که برآورد می‌شود حدود ۶ میلیون بیمار ایرانی با دسترسی محدود یا بدون دسترسی به درمان برای طیفی از بیماری‌ها مواجه شدند.

بی‌رحمی خاص این نظام در غیرمستقیم بودن آن نهفته بود. داروها به طور رسمی از تحریم‌ها معاف بودند، اما تراکنش‌های مالی لازم برای خرید آن‌ها معاف نبود و بانک‌های بین‌المللی که از مجازات‌های آمریکا هراس داشتند، به طور معمول حتی از پردازش پرداخت‌هایی که از نظر فنی قانونی بودند نیز خودداری می‌کردند. شرکت‌های بزرگ داروسازی از جمله «نوارتیس» - که اذعان کرد صادراتش به ایران به‌شدت آسیب دیده، اگر کاملاً متوقف شده باشد - از این بازار خارج شدند.

آنچه حقوق‌دانان «بیش انطباقی» - تمایل نهادها به محدودکردن فعالیت‌های خود بسیار فراتر از آنچه تحریم‌ها بدان الزام می‌کنند، از ترس گرفتار شدن در اجرای پیچیده و پیش‌بینی‌ناپذیر آن‌ها - بحران انسانی را عمیق‌تر از آنچه هر ممنوعیت صریحی می‌توانست به‌تنهایی ایجاد کند، تشدید کرد. «محمدرضا فرزانگان»، «روث گیبسون» و «مازیار مرادی‌لاکه» در مقاله‌ای در نشریه پزشکی «لنست» پس از اعمال تحریم‌های سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۵، نتیجه را چنین توصیف کردند: «جنگ اقتصادی که نه با بمب و گلوله، بلکه از طریق فرسایش تدریجی نظام‌های سلامت، کرامت انسانی و داروها انسان‌ها را می‌کُشد.»

نابودی مؤسسه «پاستور» هدفی جز تضعیف توان ایران برای حفاظت از مردم خود در برابر بیماری‌های عفونی و ضربه‌زدن به حافظه تاریخی آنچه این مردم ساخته‌اند، نمی‌تواند داشته باشد.

پژوهش‌های علمی داوری‌شده نشان داده‌اند که چنین تحریم‌هایی امید به زندگی را در جمعیت تحت‌تأثیر بین ۱.۲ تا ۱.۴ سال کاهش می‌دهند. بیماران سرطانی در ایران، سنگین‌ترین هزینه‌ها را متحمل شدند؛ چرا که این کشور بالاترین میزان بروز سرطان در خاورمیانه را دارد و قبلاً تحریم‌ها کمبودهای شدیدی در داروهای شیمی‌درمانی ایجاد کرده بودند؛ به‌گونه‌ای که برنامه ملی کنترل سرطان، بنا به ارزیابی یک بررسی بالینی مهم، در همه ابعاد مراقبت - از پیشگیری تا درمان تسکینی - با «کمبودهای قابل‌توجه» مواجه بوده است.

نظام سلامت ایران در زمانی که بمباران آغاز شد، در چنین شرایطی قرار داشت. این همان بستری است که باید نابودی خطوط تولید «توفیق دارو»، ویرانی آزمایشگاه‌های مؤسسه پاستور، حملات به بیمارستان‌ها در تهران، خوزستان و کرمانشاه و حمله پهپادی به انبار هلال‌احمر در استان بوشهر را در آن فهمید: نه به‌عنوان حوادثی صرفاً نظامی، بلکه به‌عنوان ادامه‌ای فیزیکی از یک جنگ اقتصادی که از دهه‌ها پیش در جریان بوده است.

 

این نام را به خاطر بسپارید!

جنگ کنونی آغاز عملیات اسرائیل علیه حاکمیت و دانش ایران نیست، بلکه آشکارترین و گسترده‌ترین مرحله آن تا امروز است. بیش از پانزده سال قبل از آغاز بمباران‌ها، اسرائیل برنامه‌ای نظام‌مند برای ترور دانشمندان و مهندسان ایرانی اجرا می‌کرد. بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲، در اوج فشارهای بین‌المللی بر سر برنامه هسته‌ای ایران، دست‌کم چهار فیزیک‌دان و مهندس هسته‌ای در خیابان‌های تهران با بمب‌های مغناطیسی چسبانده‌شده به خودروهایشان یا توسط موتورسوارانی که در روشنایی روز دست به قتل می‌زدند، ترور شدند. از جمله این افراد می‌توان به «مسعود علی‌محمدی» - استاد فیزیک ذرات دانشگاه تهران -، «مجید شهریاری» - مهندس هسته‌ای - و «مصطفی احمدی روشن» - از مدیران تأسیسات غنی‌سازی نطنز - اشاره کرد. اسرائیل مسئولیت این ترورها را تأیید یا رد نکرد، اما «موشه یعلون» - وزیر دفاع پیشین اسرائیل - در مصاحبه‌ای با «اشپیگل»، منطق راهبردی پشت آن را آشکار کرد؛ او گفت که «مسئول طول عمر دانشمندان ایرانی نیست.»

در کنار این ترورها، بدافزار رایانه‌ای «استاکس‌نت» - که به طور مشترک توسط اسرائیل و ایالات متحده توسعه یافت و نخستین‌بار در سال ۲۰۱۰ شناسایی شد - با واداشتن موتور سانتریفیوژها به ازهم‌دریدن خود از درون، صدها دستگاه را در تأسیسات نطنز نابود کرد؛ نخستین نمونه شناخته‌شده از به‌کارگیری یک سلاح سایبری علیه زیرساخت‌های فیزیکی حیاتی در مقیاسی گسترده. پس از آن نیز بدافزار «فلیم» برای سال‌ها شبکه‌های رایانه‌ای ایران را نقشه‌برداری و پایش کرد.

در نوامبر ۲۰۲۰ (آذر ۱۳۹۹) «محسن فخری‌زاده» - یک دانشمند هسته‌ای که بنیامین نتانیاهو به افکار عمومی اسرائیل گفته بود «نامش را به خاطر بسپارید» - در حمله‌ای پیچیده با سلاح کنترل از راه دور در جاده‌ای در شرق تهران ترور شد. سپس در شب آغازین جنگ 12 روزه، در عملیاتی که رسانه‌های اسرائیلی آن را عملیات «عروسی خونین» نامیدند، ۹ تن از برجسته‌ترین دانشمندان هسته‌ای ایران به طور هم‌زمان در خانه‌هایشان کشته شدند؛ از جمله «فریدون عباسی» که در سال ۲۰۱۰ از یک سوءقصد جان سالم به در برده بود، اما شانزده سال بعد در حملات اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴)کشته شد.

در مجموع، این اقدامات چیزی فراتر از هدف‌گیری‌های تاکتیکی را نشان می‌دهد. ترور نظام‌مند دانشمندان و مهندسان، نابودی سانتریفیوژها و شبکه‌های رایانه‌ای و بمباران دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و دارویی، همه این‌ها بیانگر یک هدف راهبردی منسجم است: ازمیان‌بردن دانش تجسم‌یافته، تخصص انباشته و حافظه نهادی که توسعه فناوری در ایران را ممکن می‌کند. منطق این رویکرد، در بنیاد خود ماهیتی استعماری دارد؛ همان جاه‌طلبی آشنا برای وابسته نگه‌داشتن یک ملت در موقعیت فرودست، محروم‌کردن آن از توانایی تسلط بر آینده مادی خود و تضمین اینکه مردمش مصرف‌کننده فناوری دیگران باقی بمانند، نه تولیدکننده آن در درون کشور خود.

 

توسعه‌زدایی تحمیلی

باید نابودی خطوط تولید «توفیق دارو»، ویرانی آزمایشگاه‌های مؤسسه «پاستور»، حملات به بیمارستان‌ها در تهران، خوزستان و کرمانشاه و حمله پهپادی به انبار هلال‌احمر در استان بوشهر را نه به‌عنوان حوادثی صرفاً نظامی، بلکه به‌عنوان ادامه یک جنگ اقتصادی که از دهه‌ها پیش در جریان بوده است، دید.

استدلالی که به طور مداوم در گفتمان رسمی اسرائیل و آمریکا مطرح می‌شود (اینکه این حملات متوجه رژیم ایران، زیرساخت اقتصادی جمهوری اسلامی یا منابع مالی سپاه پاسداران است) در واقع نوعی شعبده‌بازی ایدئولوژیک بنیادین است که یک ملت را کاملاً از تاریخ و دستاوردهایش جدا می‌کند. صنعت پتروشیمی ایران تنها محصول جمهوری اسلامی نیست و ریشه‌های آن به دوره‌های پیشینِ بلندهمتی ملی و توسعه دولتی بازمی‌گردد؛ اما جمهوری اسلامی، گسترش چشمگیر آن را مدیریت کرد و آنچه در طول این دهه‌ها ساخته شد، حاصل کار مهندسان، برنامه‌ریزان و کارگران ایرانی در شرایطی فوق‌العاده دشوار بود.

این تاریخ از جنبش ملی‌شدن نفت در اوایل دهه ۱۳۳۰ به رهبری «محمد مصدق» آغاز می‌شود، از برنامه‌های توسعه دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ عبور می‌کند و پس از انقلاب، در قالب تلاشی منسجم ادامه می‌یابد که در سخت‌ترین شرایط قابل‌تصور پیش برده شده است: جنگ هشت‌ساله با عراق، انزوای طولانی‌مدت بین‌المللی و موج‌های پیاپی تحریم‌های فزاینده اقتصادی. ایران در چنین شرایطی توانست به سطحی از توسعه برسد که حدود ۹۰ درصد نیاز دارویی خود را در داخل تولید کند، در میان ده کشور برتر تولیدکننده واکسن در جهان قرار گیرد و شرکت‌های پتروشیمی و فولادی بسازد که ده‌ها میلیارد دلار درآمد صادراتی غیرنفتی ایجاد می‌کنند. این دستاورد ملی و چشمگیر، محصول کار و خلاقیت مهندسان، دانشمندان، کارگران کارخانه‌ها، استادان دانشگاه و برنامه‌ریزان ایرانی در طول نسل‌هاست. سیاست‌های صنعتی جمهوری اسلامی بخشی از این روند را شکل داد؛ همان‌طور که دوره‌های پیش از آن نیز نقش داشتند. در هر روایت تاریخی صادقانه، این دستاوردها متعلق به مردم ایران است.

مؤسسه پاستور نزدیک به ۶۰ سال پیش از جمهوری اسلامی تأسیس شد. خطوط تولید داروهای ضدسرطان در «توفیق دارو» برای خدمت به بیماران سرطانی ایرانی ایجاد شده بودند، نه برای سپاه پاسداران. آزمایشگاه‌های مرجع ملی برای «وبا» و «سل» در مجموعه پاستور، به جمعیتی خدمت می‌کردند که در معرض بیماری‌های عفونی قرار داشت. کارخانه‌های فولاد اشتغال ایجاد می‌کردند و زیرساخت شهرها را می‌ساختند. تأسیسات پتروشیمی، برق نیم‌میلیون خانوار در خوزستان را تأمین می‌کردند. نابودی همه این‌ها عامدانه است و باید آن را با نام واقعی‌اش خواند: برنامه‌ای برای «توسعه‌زدایی تحمیلی» با هدف آنکه ایران از این منازعه در حالی بیرون بیاید که از نظر اقتصادی ویران، از نظر صنعتی ناتوان و از توان توسعه مستقل محروم شده است؛ ناتوان از تولید داروهای خود، ناتوان در ساخت واکسن‌های خود و ناتوان در فرآوری گاز طبیعی یا ذوب فولاد خود. به بیان دیگر، وابسته به دیگران و در واقع به تأمین‌کنندگان خارجی که می‌توان بر آن‌ها فشار آورد و به بازارهای بین‌المللی‌ای که قواعدشان در جایی دیگر تعیین می‌شود. در واقع در همان وضعیت وابستگی دائمی که یک قرن تلاش توسعه‌ای ایران، آن هم در شرایطی سرشار از دشواری، در پی غلبه بر آن بوده است.

 

نابودی دانش امکان‌پذیر نیست

چیزی هست که این حملات نمی‌توانند به آن دست پیدا کنند و گفتنِ آشکار آن اهمیت دارد. بمب‌ها می‌توانند آزمایشگاه‌ها را نابود کنند، خطوط تولید را بسوزانند و ساختمان‌های دانشگاهی را همراه با مجموعه‌های درونشان فروبریزند؛ اما آنچه نمی‌توانند از بین ببرند، سنت فکری و علمی است که این نهادها را پدید آورده است. این سنت فکری و علمی فقط در مرزهای ایران محصور نیست، بلکه در میان جامعه‌ای گسترده، پراکنده و به‌شدت توانمند از ایرانیان امتداد دارد که آن را با خود به هرجا که رفته‌اند، برده‌اند.

دهه‌ها مهاجرت نخبگان - که با فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و بی‌ثباتی اقتصادی تشدید شده - تعداد عظیمی از برجسته‌ترین دانشمندان، مهندسان، ریاضی‌دانان و پزشکان ایرانی را به دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی در سراسر جهان کشانده است. این واقعاً یک فقدان است و جامعه ایران بهای سنگینی برای آن پرداخته است؛ اما این به معنای نابودی آن سنت نیست، بلکه پراکندگی آن است؛ وضعیتی که در آن، ریشه‌های فکری - حتی اگر زیرساخت‌ها هدف حمله قرار گیرند - پابرجا می‌مانند. نظام آموزش ریاضیِ سخت‌گیرانه، برنامه‌های رقابتی المپیاد و دانشگاه‌های فنیِ سخت‌گیر که این افراد را پرورش داده‌اند، از میان نرفته‌اند و دانشی که تولید کرده‌اند در وجود کسانی که آن را آموخته‌اند، ادامه دارد.

برای نمونه، آنچه این نظام در «مریم میرزاخانی» پرورش داد را در نظر بگیرید؛ کسی که در تهران بزرگ شد و در سال‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی مدال طلا گرفت. سپس در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل کرد و در سال ۲۰۱۴ به نخستین زن و نخستین ایرانی تبدیل شد که مدال «فیلدز» - بالاترین افتخار در ریاضیات - را دریافت می‌کند. کار او درباره دینامیک و هندسه سطوح «ریمانی» از سوی همکارانش اثری با اصالت و با عمق خارق‌العاده توصیف شده است. هرچند او در سال ۲۰۱۷ به طرزی غم‌انگیز و در سنین پایین درگذشت، اما مسیرش از کلاس‌های تهران تا اوج رشته‌ای که به آن عشق می‌ورزید، نکته‌ای اساسی را درباره ظرفیت فرهنگ فکری ایران نشان می‌دهد. خودِ دانشگاه صنعتی شریف که در جریان حملات کنونی همراه با دانشکده‌های مهندسی و مراکز نانوفناوری و علوم محیط‌زیست هدف قرار گرفت، صرفاً یک ساختمان یا یک پردیس نیست. این دانشگاه یکی از سخت‌گیرترین و معتبرترین دانشگاه‌های فنی در سطح جهان است و گاهی از آن به‌عنوان «ام‌آی‌تی ایران» یاد می‌شود. فارغ‌التحصیلان آن در طراحی نیمه‌رساناها، رمزنگاری، مهندسی هوافضا و پژوهش‌های هوش مصنوعی در سراسر صنعت فناوری جهان، نقش‌های مهمی ایفا کرده‌اند. بمباران «شریف» یعنی هدف قراردادن نهادی که فارغ‌التحصیلانش تقریباً در هر زیست‌بوم جدی فناوری در جهان فعال‌اند؛ نهادی که باوجود تحریم، انزوا و جنگ آشکار، همچنان ذهن‌های فنی را در سطح جهانی پرورش می‌دهد.

نکته عمیق‌تر این است که تاب‌آوری فکری ایران را نمی‌توان به زیرساخت‌هایی که اکنون در حال نابودی‌اند، تقلیل داد. آزمایشگاه‌ها سرانجام بازسازی خواهند شد. نسل‌های جدیدی از دانشمندان آموزش خواهند دید تا جایگزین کسانی شوند که کشته شده‌اند. ظرفیت تولید دارو نیز در گذر زمان بازسازی خواهد شد. ایران دارای سنتی دیرپا و خودنوساز در یادگیری و دستاوردهای فنی است که از فاجعه‌هایی بسیار بزرگ‌تر از این نیز جان سالم به در برده و هیچ دلیل جدی وجود ندارد که نتواند از این موقعیت نیز عبور کند.

 

ضرورت نهضت بازسازی

صنعت پتروشیمی ایران تنها محصول جمهوری اسلامی نیست، اما جمهوری اسلامی گسترش چشمگیر آن را مدیریت کرد و آنچه در طول این دهه‌ها ساخته شد، حاصل کار مهندسان، برنامه‌ریزان و کارگران ایرانی در شرایطی فوق‌العاده دشوار بود.

اما بقا به‌تنهایی کافی نیست و در اینجا یک مسئولیت وجود دارد که باید صریحاً بیان شود. مسئولیتی که نه بر عهده اسرائیل یا ایالات متحده - که نیت‌هایشان در این منازعه روشن است - بلکه بر عهده خود ایران و جهان گسترده‌تر ایرانی قرار می‌گیرد. دانشمندان و مهندسانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند و می‌توانستند در شرایطی متفاوت، آزمایشگاه‌های مرجع مؤسسه پاستور را بازسازی کنند، در بخش‌های تحقیقاتی «توفیق دارو» کار کنند و در دانشگاه صنعتی شریف تدریس کنند، عمدتاً نه از سر بی‌تفاوتی نسبت به ایران، بلکه به این دلیل کشور را ترک کردند که شرایط داخلی، امکان ماندن را از آن‌ها گرفته بود. ایران بهای سنگینی برای این وضعیت پرداخته و جنگ اخیر، این هزینه را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است. اگر از این فاجعه مسئولیتی برمی‌خیزد، آن است که در روند بازسازی آینده، ایران نه‌فقط به بقا، بلکه به گشودگی به بیرون بیندیشد. به استفاده از ذخیره عظیم و پراکنده جهانیِ متخصص ایرانی که خودِ نهادهای آموزشی و علمی کشور آن را پرورش داده‌اند، باید اندیشیده شود. دانشمندان در کالیفرنیا، ریاضی‌دانان در پاریس، پزشکان در لندن و تورنتو و... بسیاری از آنان پیوندی عمیق با ایران دارند و اگر شرایط سیاسی و مادی لازم فراهم شود، می‌توانند در بازسازی کشور مشارکت کنند.

این جنگ به شکلی بی‌رحمانه روشن کرده است که آنچه در معرض خطر قرار دارد، ظرفیت مستقل علمی و صنعتی ایران است. اینکه آیا این وضوح به‌نوعی گشایش متفاوت منجر می‌شود که بتواند دوباره پیوند میان دیاسپورا و کشوری که آنان را پرورش داده برقرار کند، هنوز روشن نیست، اما نیاز به آن هرگز تا این حد آشکار نبوده است.

حملات به زیرساخت‌های صنعتی، علمی و بهداشتی ایران حتی در گسترده‌ترین تفسیرهای حقوق جنگ نیز نمی‌گنجند. سازمان جهانی بهداشت بیش از ۲۰ حمله به مراکز درمانی را از اول مارس (۱۰ اسفند) تأیید کرده است. یک مؤسسه تحقیقاتی زیست‌پزشکی با قدمت یک قرن عملاً از کار افتاده است. یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان داروهای سرطان و بیهوشی در کشور نابود شده است. دو مجتمع پتروشیمی که حدود ۸۵ درصد صادرات پتروشیمی ایران را تأمین می‌کردند، به گفته خود وزیر دفاع اسرائیل از مدار خارج شده‌اند. ۷۰ درصد ظرفیت تولید فولاد از میان رفته است. فرودگاه‌ها، بنادر، پل‌ها و دانشگاه‌ها - از جمله دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی و... - در حملاتی هدف قرار گرفته‌اند که هدف اعلام‌شده آن، نابودی چیزی است که دولت اسرائیل آن را «ستون فقرات اقتصادی رژیم» می‌نامد.

تخریب عمدی ظرفیت تولیدی یک ملت، نهادهای آموزشی و سلامت و شرایط مادی زندگی مردم، مصداق جنایت جنگی است و باید صریحاً چنین نامیده شود. آنچه باید روشن گفته شود، این است که این یک کارزار نظامی به معنای واقعی کلمه نیست، بلکه برنامه‌ای برای یک «توسعه‌زدایی تحمیلی» است: تلاشی برای آنکه از طریق بمب - درحالی‌که تحریم‌ها ناکافی بوده‌اند - اطمینان حاصل شود که ایران نتواند آن چیزی باشد که مردمش طی یک قرن تلاش و دشواری ساخته‌اند.

این جنگ، حمله‌ای به تاریخ ایران است: به مهندسانی که پالایشگاه‌ها را ساختند، به دانشمندانی که واکسن‌ها را توسعه دادند، به کارگرانی که کارخانه‌های فولاد را اداره کردند و به استادانی که در دانشگاه‌هایی تدریس می‌کردند که اکنون به ویرانه تبدیل شده‌اند. این دستاوردها متعلق به هیچ دولتی نیست. متعلق به یک ملت و مبارزات گوناگون آن است. نابودی آن‌ها جنایتی علیه همان مردم است؛ جنایتی که پیامدهایش فراتر از هر نظم سیاسی خواهد بود که در نهایت از دل این جنگ بیرون بیاید و جنایتی که جهان، در سکوتی گسترده، اجازه وقوع آن را داده است.

https://jacobin.com/2026/04/isreal-iran-war-crimes-civilian-infrastructure-development

[1] . Eskandar Sadeghi-Boroujerdi

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :