گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جیم لوب» [1] - روزنامهنگار و پژوهشگر آمریکایی - در گزارشی که وبسایت تحلیلی «Responsible Statecraft» آن را منتشر کرده است، به بررسی نقش مجموعهای از اندیشکدههای برجسته واشنگتن در شکلدهی به گفتمان حمایت از اقدام نظامی علیه ایران میپردازد و آن را در امتداد تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تحلیل میکند. بر اساس تحلیل چند برنامه هوش مصنوعی، اندیشکدههایی مانند بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، مؤسسه امریکن اینترپرایز (AEI)، مؤسسه هادسون، مؤسسه سیاست در خاور نزدیک واشنگتن (WINEP) و بنیاد «هریتیج» برجستهترین مروجان اقدام نظامی علیه تهران در جنگ ۱۲ روزه و جنگ کنونی بودهاند. به گفته وی، این اندیشکدهها در چارچوبی نومحافظهکارانه فعالیت میکنند که در آن حمایت از اسرائیل، تأکید بر تهدید ایران و ترویج سیاست تغییر رژیم در ایران، نقش مرکزی دارد. این اندیشکدهها در آستانه جنگ عراق نیز به شکلگیری اجماع سیاسی علیه این کشور کمک شایانی کرده بودند. به گفته وی، همان الگوهای تولید روایت، بزرگنمایی تهدید و همافزایی رسانهای که پیش از جنگ عراق وجود داشت، بار دیگر در گفتمان مربوط به جنگ علیه ایران نیز قابلمشاهده است.
مقصر کیست؟
اگر فکر میکنید جنگ با ایران یک فاجعه بوده است، اول از همه باید اندیشکدههای واشنگتن را مقصر بدانید. ما از هوش مصنوعی خواستیم که بزرگترین حامیان این جنگ در واشنگتن را شناسایی کند. نتیجه جالب بود: بسیاری از آنها با اسرائیل ارتباط دارند و پیشتر هم از حمله به عراق حمایت کرده بودند.
اگر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در نهایت بهعنوان یک شکست ارزیابی شود، بر اساس تحلیل چهار مدل پرکاربرد هوش مصنوعی، میتوان بخشی از مسئولیت را متوجه ۶ اندیشکده حامی اسرائیل دانست که از هشت ماه پیش از آغاز این جنگ، به طور مستمر از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حمایت کردند.
بزرگترین اندیشکدههای حامی جنگ علیه ایران، با اسرائیل ارتباط دارند و پیشتر هم از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ حمایت کرده بودند.
بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، مؤسسه امریکن اینترپرایز (AEI)، مؤسسه «هادسون» و مؤسسه سیاست در خاور نزدیک واشنگتن (WINEP)، در میان پنج اندیشکدهای قرار گرفتند که این مدلهای هوش مصنوعی آنها را برجستهترین مروجان اقدام نظامی علیه تهران در فاصله میان جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴) و آغاز جنگ کنونی در ۲۸ فوریه (۹ اسفند) شناسایی کردند. پنجمین اندیشکده یعنی بنیاد «هریتیج» که گرایش سنتیتری به جریان راست دارد نیز از سوی سه مورد از این برنامهها در میان شش اندیشکده اصلی حامی اقدام نظامی علیه ایران قرار گرفته است. در عین حال، جای تعجب نیست که چهار پلتفرم «جمینای»، «چت جیپیتی»، «کلود» و «گروک» همین پنج نهاد مستقر در واشنگتن را بهعنوان بازیگران اصلی در ترویج حمله آمریکا به عراق در ۲۳ سال پیش نیز معرفی کردهاند.
از میان این پنج نهاد، بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، مؤسسه امریکن اینترپرایز (AEI)، مؤسسه «هادسون» و مؤسسه سیاست در خاور نزدیک واشنگتن (WINEP) به طور کامل در اردوگاه نومحافظهکارانِ سیاست خارجی آمریکا قرار میگیرند؛ جریانی تندرو که حمایت از اسرائیل، یکی از اصول محوری در جهانبینی و فعالیتهای آنهاست. در واقع نهادی که در هر چهار برنامه هوش مصنوعی بهعنوان برجستهترین مروج جنگ علیه ایران در رتبه نخست قرار گرفت، بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) بود؛ نهادی که در درخواست اولیه خود به اداره مالیات آمریکا در سال ۲۰۰۱، مأموریتش را ارائه آموزش برای بهبود تصویر اسرائیل در آمریکای شمالی و ارتقای درک عمومی از مسائل مرتبط با روابط اسرائیل و اعراب توصیف کرده بود.
بنیاد هریتیج که خود را پیرو سیاست خارجی «اول آمریکا» معرفی میکند نیز از دیرباز حامی روابط نزدیک با اسرائیل بوده است. در یک گزارش ویژه که این بنیاد در مارس ۲۰۲۵ (فروردین ۱۴۰۴) منتشر کرد، بر تبدیل روابط آمریکا و اسرائیل از یک «رابطه ویژه» صرف به یک «شراکت راهبردی» تأکید شده بود.
۶ اندیشکده حامی اسرائیل در هشت ماه پیش از آغاز این جنگ، به طور مستمر از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حمایت کردند.
مضامین مشابه برای جنگافروزی
کارشناسان هر پنج سازمان، بارها مجموعهای از مضامین مشابه را مطرح کردهاند: اینکه برنامه هستهای و زرادخانه موشکی ایران، تهدیدی غیرقابلقبول برای اسرائیل و در نهایت برای خاک آمریکا محسوب میشود؛ اینکه این نظام همچنان بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان است و اینکه از زمان انقلاب ۱۹۷۹ در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد. آنها این دیدگاهها را در شهادتهای کنگره، صفحات سرمقاله و اخبار رسانههای بزرگ مکتوب و آنلاین، مصاحبههای تلویزیونی و رادیویی و در شبکههای اجتماعی بهویژه ایکس (توییتر) تکرار کردند؛ تلاشی آشکار برای متقاعدکردن نخبگان و افکار عمومی به پذیرش ضرورت اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی. این استدلالها بازتاب همان مضامینی بود که توسط بنیامین نتانیاهو - نخستوزیر اسرائیل - و نیز چهرههای شناختهشده تندرو حامی اسرائیل در کنگره آمریکا مانند سناتور «لیندسی گراهام» در حضورهای رسانهایشان در آمریکا مطرح میشد.
همانطور که در جدول زیر دیده میشود، سه مورد از این مدلهای هوش مصنوعی، چند اندیشکده دیگر با رهبری نومحافظهکاران را نیز در میان شش مروج اصلی اقدام نظامی شناسایی کردهاند؛ از جمله مؤسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (JINSA)، مرکز سیاست امنیتی (CSP) و مؤسسه مطالعه جنگ (ISW) که در سال ۲۰۰۷ توسط «کیمبرلی کاگان» - تحلیلگر نظامی نومحافظهکار - تأسیس شد. به گفته کلود، درحالیکه مؤسسه مطالعه جنگ (ISW) خود را نهادی تحلیلی - نه سیاستگذار - معرفی میکند، چارچوببندی آن از تهدید ایران به طور مداوم در جهت تقویت استدلال برای اقدام نظامی بوده است.
در ۲۵ سال گذشته، جهتگیری سیاست خارجی بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، مؤسسه امریکن اینترپرایز (AEI)، مؤسسه «هادسون»، مؤسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (JINSA) و مرکز سیاست امنیتی (CSP) بهطورکلی سختگیرانه و نومحافظهکار بودهاند و مواضع آنها بهویژه در قبال خاورمیانه، معمولاً بازتابدهنده دیدگاههای حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو بوده است. در مقابل، مؤسسه سیاست در خاور نزدیک واشنگتن (WINEP) که در سال ۱۹۸۵ بهعنوان شاخهای منشعب از کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC) تأسیس شد، میزبان پژوهشگرانی با طیف متنوعتری از دیدگاهها - بهویژه در مورد روابط اسرائیل و فلسطین - بوده است.
همچنین چت جیپیتی، مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) و شورای آتلانتیک (AC) را که از آنها بهعنوان اندیشکدههای جریان اصلی در حوزه امنیت یاد کرده، در میان شش مروج اصلی جنگ قرار داده است. درباره مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS)، چتجیپیتی اشاره کرده که موضع این نهاد اغلب در قالب تحلیل راهبردی ارائه میشود، اما بسیاری از مطالب آن به بررسی امکانپذیری و مزایای راهبردی حملات نظامی میپردازد. درباره شورای آتلانتیک نیز گفته شده است: «در داخل این نهاد دیدگاهها متنوع است، اما شماری از پژوهشگران آن از اقدام نظامی بهعنوان ابزاری بازدارنده حمایت کردهاند.»
کارشناسان اندیشکدهها، بارها مضامین مشابهی تولید کردهاند؛ اینکه برنامه هستهای و زرادخانه موشکی ایران، تهدیدی غیرقابلقبول برای اسرائیل و در نهایت برای خاک آمریکا محسوب میشود یا اینکه ایران در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد.
از هر چهار برنامه خواسته شد که ۱۰ اندیشکده آمریکایی را که در فاصله ۱ ژوئیه ۲۰۲۵ تا ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ (۱۰ تیر تا ۸ اسفند ۱۴۰۴) در رسانههای مکتوب، رسانههای زنده (تلویزیون و رادیو)، رسانههای آنلاین و شبکههای اجتماعی بیشترین نقش را در ترویج حمله آمریکا به ایران داشتهاند، به ترتیب میزان برجستگی شناسایی کنند. هر یک از این برنامهها برجستگی را به شیوه خاص خود تعریف کردند. برای مثال، چتجیپیتی آن را بهعنوان نهادهایی که به طور مستمر، بیشترین حضور و دیدهشدن را در رسانههای مختلف داشتهاند، تعریف کرد؛ در حالی که گروک تنها آن دسته را رتبهبندی کرد که کارشناسانشان بر جلسات استماع کنگره درباره ایران مسلط بودند، یادداشتهای حمایتی و گزارشهای سیاستی تولید کردند، در برنامههای رسانهای برای توجیه یا پیشبرد حملات و تشدید تنش حضور داشتند و محتوای آنلاین و شبکههای اجتماعی را در جهت القای ضرورت تضعیف یا وادارسازی حکومت هدایت کردند. برخلاف سایر برنامهها که ۱۰ اندیشکده را رتبهبندی کردند، گروک تنها شش مورد را شناسایی کرد و توضیح داد که سطح اول کاملاً مشخص است، اما برجستگی سایر نهادها در رسانهها که بتوان آن را بهعنوان ترویج صرف توصیف کرد، پس از رتبه ششم به طور چشمگیری کاهش مییابد.
الگویی مشابه از عراق تا ایران
سپس از هر چهار برنامه پرسیده شد که چه میزان همپوشانی میان این اندیشکدهها و نهادهایی که در هشت ماه پیش از ۱۹ مارس ۲۰۰۳ (۲۸ اسفند ۱۳۸۱) از حمله نظامی به عراق حمایت میکردند، وجود دارد؟ نتیجه این بود: همانطور که جِمینی اشاره کرده است، همپوشانی میان فضای اندیشکدهای سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۲۶ قابلتوجه است؛ زیرا چندین نهادی که چارچوب فکری جنگ عراق را فراهم کردند، همچنان از محرکهای اصلی روایتِ حامی اقدام نظامی علیه ایران باقی ماندهاند.
هرچند گروک بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) را در صدر قرار داده، اما باید توجه داشت که در سال ۲۰۰۳ تنها دو سال از تأسیس این نهاد میگذشت و تا حد زیادی در سایه اندیشکدههای نومحافظهکارِ جاافتادهتر فعالیت میکرد؛ اندیشکدههایی که در میان آنها مؤسسه امریکن اینترپرایز (AEI) به واسطه نفوذ چهرهای مانند «ریچارد پرل» معروف به «شاهزاده تاریکی»، نقش مسلطی داشت. پرل که در هیئتهای مشورتی یا اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD)، مؤسسه سیاست در خاور نزدیک واشنگتن (WINEP)، مؤسسه «هادسون»، مرکز سیاست امنیتی (CSP)و مؤسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (JINSA) حضور داشت، از امضاکنندگان اولیه پروژه «قرن جدید آمریکایی» (PNAC) در سال ۱۹۹۷ نیز بود. وی در کنار سرسختترین حامیان حمله به عراق در دولت آینده «جورج دبلیو بوش» از جمله «دیک چنی»، «دونالد رامسفلد»، «پل ولفوویتز» و «الیوت آبرامز» قرار داشت؛ افرادی که پرل از دهه ۱۹۷۰ با آنها همکاری داشت.
با توجه به این ارتباطهای تثبیتشده و همچنین نقش «شورای سیاستگذاری دفاعی» رامسفلد در آستانه حمله، ریچارد پرل و همکاران نومحافظهکارش - هم در داخل دولت و هم بیرون از آن - نقش ویژهای داشتند؛ آنها یک فضای «اتاق پژواک» ایجاد و تقویت کردند که در آن پیامها بهصورت هماهنگ تکرار میشد. این پیامهای هماهنگ، بسیار بهتر از دوره پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران توانستند در رسانههای عمومی و نزد افکار عمومی بازتاب پیدا کرده و تأثیر بگذارند.
به گفته گروک، در مقایسه با چهرههای تندروِ ضدایرانی، مروجان جنگ عراق، یک هسته نومحافظهکار منسجمتر را در این اندیشکدهها تشکیل میدادند که بر تغییر رژیم، هراس از سلاحهای کشتارجمعی و فرصتِ پس از ۱۱ سپتامبر متمرکز بود. این مضامین به آمادهسازی زمینههای جنگ کمک کردند و پیامهایی را که از کاخ سفیدِ بوش و پنتاگون بیرون میآمد، بهویژه در فاصله میان سخنرانی دیک چنی در «لژیون آمریکایی» در اوت ۲۰۰۲ که در آن بر تهدید هستهایِ (غیرواقعی) صدام حسین تأکید کرد، تا حمله مارس ۲۰۰۳، به طور مؤثری تقویت کردند.
در دو دهه گذشته، جهتگیری سیاست خارجی ۶ اندیشکده آمریکایی در قبال مسائل خاورمیانه و ایران، معمولاً بازتابدهنده دیدگاههای حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو بوده است.
تا سال ۲۰۰۵، کاملاً روشن شده بود که این حمله به باتلاقی پرهزینه تبدیل شده است و تندروهای نومحافظهکار درون دولت از جمله «پل ولفوویتز» و «داگلاس فیث» - معاون سیاستگذاری وزارت دفاع آمریکا و از شاگردان پرل - عملاً کنار گذاشته شدند و به جمع بیرون از قدرت در کنار «اسکوتر لیبی» - مشاور امنیت ملی چنی - پیوستند. (فیث و لیبی هر دو به مؤسسه هادسون رفتند.) پروژه «قرن جدید آمریکایی» (PNAC) در اوایل سال ۲۰۰۶ منحل شد و دونالد رامسفلد نیز تا پایان همان سال از سمت خود کنار رفت.
در ماه می ۲۰۰۷، بنیاد دفاع از دموکراسی یک کارگاه با تمامی هزینهها در اقامتگاه «اور لاکایا» در فریپورتِ باهاما برگزار کرد که دهها نفر از چهرههای عمدتاً نومحافظهکارِ اندیشکدهها و رسانهها در آن شرکت داشتند؛ نشستی با عنوان «مسیر پیش روی مقابله با تهدید ایران.» اندکی بعد، دو تن از شاگردان پرل به نامهای «رئول مارک گرشت» و «مایکل لیدین» - هر دو از چهرههای ثابت نشستهای مشهور به «قهوه تلخ» در مؤسسه امریکن اینترپرایز (AEI) در آستانه حمله به عراق - به بنیاد دفاع از دموکراسی پیوستند. به گفته کلود، این نهاد عملاً به جانشین شبکه نومحافظهکارانِ جنگ عراق تبدیل شده که با برند و تمرکزی تازه بر ایران بازسازی شده است. با این حال، گروک اشاره میکند که بنیاد دفاع از دموکراسی از آن زمان، برخی از محتواهای پیش از جنگ [عراق] را پاک کرده، اما آرشیوها نقش آن را در اتاق پژواک تأیید میکنند. گروک در نهایت تأکید میکند که تداوم جریان نیروی انسانی و ایدئولوژیک (رفتوآمد میان دولت و اندیشکدهها، بزرگنمایی تهدیدها و تقویت پیامها در رسانهها) بسیار چشمگیر است و همین شبکهها بودند که هر دو جنگ را با فاصله دو دهه پیش بردند.
https://responsiblestatecraft.org/iran-war-think-tanks/
[1] . Jim Lobe
/انتهای پیام/