گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «سمیه غنوشی» [1] - دختر راشد الغنوشی رهبر جریان اسلامگرا در تونس و پژوهشگر حوزه خاورمیانه که در لندن ساکن است - در مقالهای که وبسایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده است، تأکید میکند که ترامپ قاعده ساده «زورگویی و تحقیر، مقاومت میآفریند» را در ایران و منطقه غرب آسیا درک نکرده است. به گفته وی، انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ایران نیز نتیجه انباشت تحقیر و مداخله خارجی و تلاش برای تسلیم یک ملت بود. غنوشی مینویسد: «ناآگاهی در نگاه دولت آمریکا راجع به ایران، امروز نیز دیده میشود و به همین دلیل است که ترامپ درک نمیکند که چرا ایرانیان در مقابل زورگویی وی تسلیم نمیشوند.»
از تحقیر تا مقاومت
تاریخ مدرن خاورمیانه را میتوان همچون یک دیالکتیکِ پایدار و پیوسته خواند: تحقیر و انقلابهایی که از دل این تحقیرها زاده میشوند. از نخستین موجهای نفوذ استعمار، این منطقه با همین الگو شکل گرفته است. ایران یکی از برجستهترین نمودهای این الگو را ارائه میدهد، هرچند که تنها نمونه آن نیست. در سال ۱۸۹۲، یک حکم از نجف، کشوری را از حرکت بازداشت. در سراسر ایران، مردم یکشبه دست از استعمال دخانیات کشیدند؛ در بازارها، در خانهها و حتی در دربار سلطنتی. ماجرا بر سر تنباکو نبود، بر سر تحقیر بود. کشوری به کنترل خارجی سپرده شده بود و برای نخستینبار، از پذیرش آن سر باز زده بود. در سیاست یک قاعده ساده وجود دارد که امپراتوریها همواره از درک آن ناتواناند: تحقیر به تسلیم نمیانجامد، بلکه مقاومت میآفریند.
در سیاست یک قاعده ساده وجود دارد که امپراتوریها همیشه از درک آن ناتواناند: تحقیر به تسلیم نمیانجامد، بلکه مقاومت میآفریند.
این احساس بهآهستگی شکل میگیرد، عمیقاً ریشه میدواند و در نهایت تیزتر، سختتر و خطرناکتر از پیش بازمیگردد، فراموش نمیشود و انباشته میگردد. وقتی به بلوغ میرسد، نه بهصورت تمکین، بلکه به شکل سرپیچی بازمیگردد. تاریخ معاصر ایران، تاریخ همین انباشت است. تحریم تنباکو رویدادی مجزا نبود و امری بنیادین را آشکار کرد: مردمی که کرامت و عزتشان نقض شده میتوانند هم اقتدار داخلی و هم سلطه خارجی را به فروپاشی بکشانند. از آن لحظه، چیزی عمیقتر شروع به شکلگیری کرد. ائتلاف میان مرجعیت دینی، بازرگانان و عموم مردم از هم نپاشید، بلکه تکامل یافت. تا سال ۱۹۰۶، این روند در قالب انقلاب مشروطه تبلور یافت؛ یکی از نخستین مطالبات گسترده برای حکومت پاسخگو در خاورمیانه مدرن.
مجلس برای نخستینبار، در دوران قاجار تأسیس شد. این تلاشی بود برای مهار قدرت خودسرانه و نهادینهکردن مشارکت سیاسی. همچنین نشانه یک چرخش بود: مقاومت بهسوی ساختارمند شدن حرکت کرد و از رفتن بهسوی حکمرانی امتناع نمود. سپس نوبت به محمد مصدق رسید. او در سال ۱۹۵۱ صنعت نفت ایران را ملی کرد و به دههها سلطه بریتانیا از طریق «شرکت نفت ایران و انگلیس» پایان داد. برای لحظهای کوتاه، حاکمیت ملی ممکن به نظر میرسید؛ اما تنها دو سال دوام آورد. در سال ۱۹۵۳، کودتایی که به دست ایالات متحده و بریتانیا سازماندهی شده بود، او را برکنار کرد و محمدرضا شاه پهلوی را به قدرت بازگرداند و سلطه خارجی را تحکیم کرد. پیام روشن بود: استقلال، تحمل نخواهد شد.
انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ یک انفجار جداافتاده نبود، بلکه حاصل یک انباشت بود؛ تحقیر بر تحقیر، مداخله بر مداخله و تحمیل بارهاوبارها تسلیم. این انقلاب، بیان رادیکال همان تاریخ بود. تقلیل آن به کار چند «آخوند دیوانه» و جداکردن از زمینه تاریخیاش، تحلیل نیست؛ یک سادهسازی منزجرکننده و تحریفآمیز است. همین ناآگاهی در نگاه دولت آمریکا راجع به ایران، امروز نیز دیده میشود. در زبان دونالد ترامپ، این کشور به «آدمهای دیوانه» و «آخوندهای مجنون» تقلیل داده میشود. این ناآگاهی، ناکامی کنونی را توضیح میدهد. ناتوانی مزمن در درک ایران و منطقه آنگونه که هستند - با تاریخ، سیر تحول سیاسی، بافت اجتماعی، فرهنگ و حافظه جمعی - صرفاً یک ناآگاهی نیست، یک کوری تاریخی است.
مردمی که کرامت و عزتشان نقض شده، میتوانند هم اقتدار داخلی و هم سلطه خارجی را به فروپاشی بکشانند.
گسلهای عمیق تاریخی
ایران تنها نبود. در سراسر منطقه زیر سلطه استعمار، همین الگو تکرار شد: سلطه به انفعال نینجامید، بلکه مقاومت آفرید. خشونت افراطی که در قرن نوزدهم برای بهزیرکشیدن منطقه بهکار رفت، به اطاعت منجر نشد؛ بلکه موجهای پیاپی شورش را برانگیخت. این الگو بهیکباره پدیدار نشد؛ در طول زمان و در بستر نسلها شکل گرفت؛ بهگونهای که هر رخداد، لایهای تازه بر حافظه تاریخی مشترک افزود.
حتی کسانی که از سیاست کناره میگرفتند نیز از آن مصون نماندند. جنبشهای صوفیانه که ریشه در تزکیه درونی داشتند، زیر فشار به بیرون کشیده شدند. درونگرایی به برونگرایی بدل شد. در الجزایر، «امیر عبدالقادر» رهبری جریان مبارزه علیه اشغال فرانسه را در فاصله ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۷ بر عهده داشت. او که یک عالم صوفی بود، از تأملات درونی به میدان جنگ کشیده شد، در مناطق داخلی دولتی برپا کرد و مقاومتی منظم در برابر نیروی امپراتوریِ بهمراتب برتر سازمان داد.
در سودان، «محمد احمد» رهبری «قیام مهدی» را در سالهای ۱۸۸۱ تا ۱۸۸۵ بر عهده داشت و یک احیای دینی را به جنبشی تودهای بدل ساخت که «خارطوم» را تصرف کرد و رژیمی را که از سوی قدرتهای امپراتوری پشتیبانی میشد، سرنگون کرد.
در لیبی، طریقت «سنوسی» شبکههای معنوی را به نظامی برای مقاومت در برابر تهاجم ایتالیا تبدیل کرد و جنگی طولانی برای بقا را از ۱۹۱۱ تا دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ تداوم بخشید. در شمال مراکش، «عبدالکریم الخطابی» رهبری شورش «ریف» را از ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ بر عهده داشت؛ قبایل را متحد کرد، در سال ۱۹۲۱ نیروهای استعماری اسپانیا را در نبرد «انوال» شکست داد و پیش از آن که مداخله مشترک اسپانیا و فرانسه آن را سرنگون کند، در کوهستان یک جمهوری برپا ساخت.
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران، نتیجه انباشت تحقیر و مداخله خارجی و تلاش برای تسلیم یک ملت بود.
در سراسر آسیای مرکزی در طول قرن نوزدهم، شبکههای «نقشبندی» به مجاری مقاومت در برابر گسترش امپراتوری روسیه بدل شدند و جنبشهای معنوی را به ابزارهای بسیج عمومی تبدیل کردند.
آنچه گسترش استعمار انجام داد و آنچه ارتشهای پیشرونده به بار آوردند، این بود که ریتمهای آرام زندگی عادی را به نیروهای انفجاری مقاومت بدل کردند؛ نیروهایی که با یک اصل واحد به هم پیوند خورده بودند: دفاع از سرزمین و کرامت.
در ایران، نهادهای حوزوی قم و نجف مسیر مشابهی را پیمودند؛ از مراکز علمی به کانونهای بسیج تبدیل شدند و سرانجام در چهرههایی چون آیتالله روحالله خمینی (ره) در قلب انقلاب ۱۹۷۹ به اوج رسیدند. این همان تاریخی است که نادیده گرفته میشود. جامعهای که با تحقیرهای مکرر شکل گرفته باشد، تهدیدها را بهصورت رویدادهایی مجزا تجربه نمیکند؛ آنها را در حافظه خود جذب میکند. ترامپ بر شکاف انداختن میان ایرانیان و دستکاری آنها شرط بست. اما آنچه با آن روبهرو شد، نه تکهتکهشدن، بلکه انسجام بود؛ جامعهای که در برابر تعرض - چه نظامی و چه نمادین - بهسوی وحدت رانده شد.
عدم شناخت ترامپ از ایران و منطقه
دههها فشار، ایران را به کشوری تبدیل کرده است که به راحتی در برابر تهدیدها سر فرود نمیآورد.
دههها فشار، کشوری را شکل داده که بهآسانی در برابر تهدیدها سر فرود نمیآورد. ترامپ درک نکرد که هدف قراردادن چهرهای مانند [آیتالله] علی خامنهای چه معنایی دارد. او صرفاً یک رئیس دولت نبود، بلکه برای میلیونها مسلمان شیعه یک مرجع سیاسی و معنوی به شمار میرفت. کشتن او، آن هم در مقدسترین ماه اسلام، صرفاً یک اقدام تاکتیکی نبود؛ بلکه بهعنوان نمونهای از هتک حرمت عجیب تجربه میشد.
ترامپ اگر تصور میکند که خشونت، تهدید و تحقیر میتواند به تسلیم ایران منجر شود یا اینکه حکمرانان عربی که در برابر او سر فرود میآورند و در برابر هیچ، همه چیز خود را عرضه میکنند و تصور دارند که بازتاب اراده ملتهایشان هستند، در اشتباه است. در این منطقه، اثرات خشونت و تحقیر، تسلیم آفرین نیستند بلکه نتایج معکوسی به بار میآورند.
او سردرگم است. چگونه ممکن است در برابر چنین قدرت عظیمی، این حجم از آرایش نظامی، نمایش مداوم زور و تشدید بیوقفه تهدیدها، تصمیم ایران به تسلیم منتهی نشود؟ پاسخ ساده و بیپیرایه است: او این منطقه را نمیشناسد. تاریخ آن را هم نمیداند. او ایران را نمیشناسد. ترامپ قدرت را میبیند، اما حافظه را نمیبیند.
ناآگاهی در نگاه دولت آمریکا راجع به ایران امروز نیز دیده میشود. در زبان دونالد ترامپ، این کشور به «آدمهای دیوانه» و «آخوندهای مجنون» تقلیل داده میشود.
در سراسر منطقه، این تمایز مهمترین چیز است. یک نوار کوچک و محاصرهشده از سرزمین که زیر بمباران، گرسنگی و انزوا قرار دارد، اما مردمش از تسلیمشدن سر باز میزنند. کشوری کوچک مانند لبنان، در برابر نابرابری عظیم در قدرت نظامی، تسلیم نمیشود. حتی پیشرویهای محدود سرزمینی نیز به کنترل واقعی تبدیل نمیشوند. رود «لیتانی» - که مدتها بهعنوان یک هدف استراتژیک مطرح بوده - همچنان دور از دسترس باقی مانده است؛ نه فقط از نظر جغرافیا، بلکه در معنای عمیقتر آن که یعنی ناتوانی قدرت بزرگ در تبدیل دشمن خود به تسلیم پایدار و ماندگار.
نیرویی غیرقابلسنجش
این وضعیت به این دلیل نیست که این جوامع از زرادخانهای خارقالعاده برخوردارند یا اینکه غیرعقلانیاند و با تعصبات کور حرکت میکنند. چنین توضیحاتی صرفاً طفرهرفتن از مواجهه با تنها نیرویی است که قدرت قادر به سنجش آن نیست.
توضیح در جای دیگری است: در عزت و کرامت. نه بهعنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه بهعنوان یک نیروی برخاسته از تجربة زیستی؛ نیرویی که در اعماق جوامعی رسوب میکند که با تحقیرهای مکرر شکل گرفتهاند. نیرویی که در برابر سلطه مقاومت میکند. این نیرو روی نقشهها ظاهر نمیشود، در توازنهای نظامی قابل اندازهگیری نیست و به طور قابلپیشبینی به اجبار پاسخ نمیدهد.
ترامپ روی شکاف انداختن میان ایرانیان و دستکاری آنها شرط بست. اما آنچه با آن روبهرو شد، نه تکهتکهشدن، بلکه انسجام بود.
این نیرو، انسانهای آرام اما قاطع را وادار میکند که در برابر تکبر، اشغال و زورگویی سر فرود نیاورند. حتی زمانی که به نظر میرسد جامعهای موقتاً تحت سلطه قرار گرفته، این ظاهر چیزی جز یک توهم نیست؛ یک فاصله است، نه یک نتیجه. در زیر سطح رویین، چیزی باقی میماند و انباشته میشود. چیزی در انتظار میماند؛ چنانکه شاعر تونسی «ابوالقاسم الشابی» در شعر مشهور خود به ستمگران جهان به استعمارگر فرانسوی هشدار داده بود:
بترس، زیرا زیر خاکستر آتش نهفته است
و آن که خار میکارد، زخم درو خواهد کرد.
https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-long-history-facing-down-bullies-shame-trump-failed-take-notes
[1] . Soumaya Ghannoushi
/انتهای پیام/