۱۴۰۵/۰۳/۱۰
۱۳:۳۴
کد خبر : ۱۲۲۴۹
شکست پروژه ترامپ و نتانیاهو در برابر ایران؛

چگونه ایران موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه را تغییر داد؟

ایران چگونه قدرت شد
ایران در جنگ همه برگ‌های برنده را در اختیار دارد؛ مهم‌ترین آنها تنگه هرمز است، اما این برگ‌های برنده تنها به تنگه محدود نمی‌شود. بازدارندگی حاصل از پهپاد‌ها و موشک‌های ایران در برابر همسایگان عرب حوزه خلیج‌فارس نیز یکی دیگر از این اهرم‌هاست. در مقابل، ترامپ از هیچ برگ برنده‌ای در مقابل ایران برخوردار نیست.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید هرست» [1] - بنیان‌گذار و سردبیر وب‌سایت خبری تحلیلی «Middle East Eye» - در مقاله‌ای که این وب‌سایت آن را منتشر کرده، تأکید می‌کند که جنگ اخیر علیه ایران، نه‌تنها به تضعیف جمهوری اسلامی منجر نشده، بلکه موازنه قدرت در خاورمیانه را به سود ایران تغییر داده است. نویسنده معتقد است که دولت دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، با این تصور وارد جنگ شدند که نظام سیاسی ایران پس از فشارهای نظامی و ترور رهبرانش به‌سرعت فرو خواهد پاشید، اما نتیجه کاملاً برعکس شد و ایران توانست جایگاه خود را به‌عنوان یک بازیگر تعیین‌کننده در منطقه حفظ کند. به باور هرست، ایران همچنان مهم‌ترین اهرم‌های راهبردی خود از جمله نفوذ بر تنگه هرمز، توان موشکی و پهپادی و شبکه متحدان منطقه‌ای را در اختیار دارد و در مقابل، ترامپ از هیچ برگ برنده‌ای در مقابل ایران برخوردار نیست. به باور هرست، پیامد نهایی این جنگ، نه تغییر حکومت در تهران، بلکه تغییر موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه و تضعیف موقعیت سیاسی مخالفان ایران در منطقه بود.

 

همه برگ‌های برنده در دست ایران

هر روز مذاکرات پرپیچ‌وخم میان دونالد ترامپ و جمهوری اسلامی ایران وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. هر بار که دو طرف به توافقی بر سر یک موضوع نزدیک می‌شوند، ترامپ گوشی تلفن را برمی‌دارد و با شریک سیاسی خود بنیامین نتانیاهو - نخست‌وزیر اسرائیل - تماس می‌گیرد و پس از آن، از موضع قبلی خود عقب‌نشینی می‌کند. این دقیقاً همان اتفاقی است که درباره دو موضوعی رخ‌داده که مذاکره‌کنندگان ایرانی تصور می‌کردند بر سر آن‌ها به توافق رسیده‌اند. به گفته «حسن احمدیان» - تحلیلگر مسائل ایران - دو مؤلفه اصلی آتش‌بسی ۳۰ تا ۶۰ روزه پیشنهادی، این بود که آتش‌بس شامل لبنان نیز بشود و بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران آزاد گردد.

هرچند مسیر این مذاکرات بسیار دشوار و پیچیده است و حتی اگر این توافق شکست بخورد و ترامپ تصمیم بگیرد برای سومین بار به ایران حمله کند، یک واقعیت به طرزی بی‌رحمانه آشکار شده است: آمریکا به‌تازگی یک جنگ دیگر را در خاورمیانه باخته است؛ ششمین شکست آنها در طول ۲۵ سال گذشته.

ایران هنوز کارت‌های دیگری برای بازی‌کردن دارد؛ از جمله احتمال بستن تنگه باب‌المندب در ورودی دریای سرخ و در مقابل، ترامپ هیچ برگ برنده‌ای در اختیار ندارد.

ایران همه برگ‌های برنده را در اختیار دارد؛ مهم‌ترین آن‌ها تنگه هرمز است، اما این برگ‌های برنده تنها به تنگه محدود نمی‌شود. بازدارندگی حاصل از پهپادها و موشک‌های ایران در برابر همسایگان عرب حوزه خلیج‌فارس نیز یکی دیگر از این اهرم‌هاست. افزون بر این، ایران هنوز کارت‌های دیگری برای بازی‌کردن دارد؛ از جمله احتمال بستن تنگه باب‌المندب در ورودی دریای سرخ. در مقابل، ترامپ هیچ برگ برنده‌ای در اختیار ندارد.

این سلسله شکست‌های آمریکا در ربع نخست قرن بیست‌ویکم، زمانی که قدرت نظامی این کشور بی‌رقیب بود و عملاً انحصار استفاده از آن را در اختیار داشت، دستاوردی کم‌نظیر در تاریخ جنگ‌ها به شمار می‌رود و باید در تاریخ نظامی ثبت شود. ترامپ با حمله به ایران، تنها اشتباهات رؤسای جمهور پیشین آمریکا در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه را تکرار نکرد؛ بلکه چند اشتباه اختصاصی خود را نیز به آن‌ها افزود. اگر «جورج دبلیو بوش» عراق را بر پایه اطلاعات نادرستی که ادعا می‌کرد صدام حسین دارای سلاح‌های کشتارجمعی است، اشغال کرد، ترامپ نیز به همان شکل بر اساس اطلاعات نادرست به ایران حمله کرد. بااین‌حال، دست‌کم پرونده جعلی بوش را دستگاه‌های اطلاعاتی خود آمریکا تهیه کرده بودند. اما اطلاعات نادرستی که ترامپ بر مبنای آن اقدام کرد، ساخته‌وپرداخته موساد بود؛ اطلاعاتی که فرمانده کل قوا در آمریکا آن را بدون چون‌وچرا پذیرفت و برخلاف توصیه‌های جامعه اطلاعاتی کشور خود عمل کرد.

نتانیاهو و «دیوید بارنیا» - رئیس موساد - ترامپ را متقاعد کرده بودند که حکومت ایران پس از خیزش ژانویه (دی ۱۴۰۴) چنان ضعیف شده است که در صورت ترور رهبر جمهوری اسلامی، تنها چند روز دوام خواهد آورد. هیچ‌کس به اندازه نتانیاهو بر این دیدگاه پافشاری نکرد؛ مردی که تصور می‌کرد آرزوی دیرینه زندگی‌اش در آستانه تحقق قرار گرفته و تنها به یک فشار نهایی نیاز است. اکنون نیز هیچ‌کس به اندازه او از پایان‌یافتن جنگ زیان نخواهد دید؛ به همین دلیل، با تمام توان تلاش می‌کند مانع امضای تفاهم‌نامه میان ترامپ و ایران شود. اما هنگامی که این جنگ سرانجام متوقف شود، به نظر می‌رسد یک روز حسابرسی نهایی برای هر دو نفر فرا خواهد رسید.

 

تغییر در موازنه قدرت

ترامپ و نتانیاهو فقط بازندگان بد این جنگ نیستند. تهدیدی که جمهوری اسلامی برای طرح‌های منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل ایجاد می‌کند، بسیار جدی و قابل‌توجه است. سیاست سه دولت متوالی آمریکا یعنی دولت نخست ترامپ، دولت جو بایدن و اکنون دولت دوم ترامپ، بر این محور استوار بوده که کشورهای عرب سنی را به عادی‌سازی روابط با اسرائیل وادار کنند. نظم جدیدی که برای منطقه طراحی شده، با نام‌های مختلفی توصیف شده است: ائتلاف سنی - اسرائیلی، ناتوی عربی یا پیمان ابراهیم. اما شکل کلی آن روشن است؛ این نظم هرگز قرار نبود بر پایه مشارکت برابر شکل بگیرد. اسرائیل قرار بود به قدرت مسلط جدید منطقه تبدیل شود؛ مرکزی که از طریق آن جریان تسلیحات، فناوری‌های پیشرفته، داده‌ها و تجارت از شرق به غرب هدایت شود.

این ائتلاف در عمل تنها یک حامی واقعی و متعهد داشت: «محمد بن زاید آل نهیان» رئیس امارات متحده عربی. او تنها رهبری بود که مزایای پیوندخوردن دو اسپارت کوچک را برای ایجاد امپراتوری مشترکی از پایگاه‌های هوایی و بنادر می‌دید؛ شبکه‌ای که به طور راهبردی در سراسر خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای سرخ پراکنده شده باشد.

بقای جمهوری اسلامی ایران در مقابل حمله آمریکا و اسرائیل، موازنه قدرت در منطقه را به شکلی بنیادین تغییر داده است.

تسلیم کامل ایران می‌توانست به روی کار آمدن فردی ضعیف و وابسته مانند رضا پهلوی - فرزند شاه سابق ایران - منجر شود یا کشور را به سمت جنگ داخلی و حتی تجزیه سوق دهد. اسرائیل چندان اهمیتی به این پیامدها نمی‌داد. تجزیه و تضعیف دائمی عراق و اکنون سوریه، از مدت‌ها پیش بخشی از سیاست تثبیت‌شده اسرائیل بوده است. در تلاش برای بازسازی سرزمین موعودِ مورد اشاره در متون مذهبی بر نقشه کنونی خاورمیانه، نوعی هدف مشترک دینی وجود دارد. اما برداشت عمل‌گرایانه‌ای که بخش عمده ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل در تل‌آویو از این هدف دارد، آن است که این کشور تنها با همسایگانی می‌تواند زندگی کند که یا تحت اشغالش باشند یا به طور دائمی ضعیف نگه داشته شوند.

اگر ایران درهم‌شکسته می‌شد، آن رویداد به منزله تاج‌گذاری ترامپ به‌عنوان پادشاه نظم جدید خاورمیانه و اعطای مشروعیت نهایی به نتانیاهو به‌عنوان نماینده منطقه‌ای او بود. در آن صورت، ترامپ تنها رهبری محسوب می‌شد که موفق شده بود موجودی را از میان بردارد که طی ۴۷ سال به شکلی مداوم در برابر اراده واشنگتن برای نابودی خود مقاومت کرده بود. اما بقای جمهوری اسلامی، موازنه قدرت در منطقه را به شکلی بنیادین تغییر داده است.

 

حرکت از حاشیه به مرکز

کافی است به این نگاه کنیم که چه کسانی هدایت مذاکرات را بر عهده گرفته‌اند: پاکستان و قطر. از زمان آغاز مناقشه اسرائیل و فلسطین، پاکستان همواره در حاشیه تحولات خاورمیانه قرار داشت. این کشور، همانند دیگر کشورهای مسلمان از جمله اندونزی و مالزی، با فلسطینی‌ها ابراز همدردی می‌کرد، اما نقش آن عمدتاً به همین محدود می‌شد. نقطه عطف در اوج جنگ ایران رخ داد؛ زمانی که قدرت‌های اصلی عربی مانند عربستان سعودی، قطر و کویت دریافتند که چتر امنیتی آمریکا که برای آن هزینه‌های سنگینی پرداخته بودند، قادر به حفاظت از آن‌ها نیست. در نتیجه، نگاه خود را به بازیگران بیرونی دارای ارتش‌های بزرگ و توان هوایی قابل‌توجه معطوف کردند: ترکیه و پاکستان.

در این میان، «سید عاصم منیر» - فرمانده ارتش پاکستان - به شکلی غیرمنتظره و ناگهانی به یکی از بازیگران اصلی صحنه تبدیل شد؛ چه در لباس نظامی و چه خارج از آن. پاکستان، کشوری که یکی از رؤسای جمهور پیشین آمریکا زمانی تهدید کرده بود در صورت همکاری‌نکردن با جنگ واشنگتن علیه طالبان، آن را به عصر حجر بازخواهد گرداند، در گذشته به‌سادگی به‌عنوان کشوری گرفتار بدهی، آسیب‌پذیر در برابر بلایای طبیعی و هدف حملات تروریستی در شبه‌قاره، نادیده گرفته می‌شد. اما پاکستان یک قدرت هسته‌ای است که برنامه موشکی پیشرفته‌ای در اختیار دارد. این کشور روابط تجاری و نظامی مستحکمی با چین دارد و به همین دلیل به موشک‌های چینی «پی‌ال-۱۵» مجهز شده است؛ موشک‌هایی که توانایی سرنگونی جنگنده‌های پیشرفته «رافال» ساخت فرانسه را دارند.

کنترل تنگه هرمز برای ایران از ذخایر اورانیوم با غنای بالایی که پس از خروج دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما تولید کرد، ارزشمندتر است.

نکته قابل‌توجه این بود که نخستین واکنش «محمد بن زاید» به ظهور غیرمنتظره پاکستان به‌عنوان میانجی در جنگ خلیج‌فارس، درخواست بازپرداخت پولی بود که ابوظبی به اسلام‌آباد داده بود. امارات در سال ۲۰۱۸ مبلغ ۲ میلیارد دلار در اختیار پاکستان قرار داده بود؛ بدهی‌ای که هر سال تمدید می‌شد. این اقدام شتاب‌زده و اعتراض‌آمیز، نه‌تنها نتیجه مطلوبی نداشت، بلکه عزم همسایه‌اش را برای تقویت ائتلاف جدید در برابر ترامپ و اسرائیل راسخ‌تر کرد. در نهایت، عربستان سعودی منابع مالی لازم را در اختیار پاکستان گذاشت تا بدهی خود به ابوظبی را تسویه کند.

اما نقش قطر به‌عنوان یکی از مذاکره‌کنندگان اصلی، چندان غافلگیرکننده نبود. اسرائیل و لابی‌های آن در واشنگتن تلاش زیادی کردند تا این کشور کوچک خلیج‌فارس را از معادلات کنار بزنند؛ همان‌گونه که ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود تا حد زیادی با محاصره قطر از سوی عربستان و امارات همراهی کرده بود. بااین‌حال، منافع اقتصادی و خانوادگی خود ترامپ مانع از آن شد که این بار نیز قطر قربانی چنین فشاری شود. در یکی از پیام‌هایی که ترامپ برای اعلام قریب‌الوقوع بودن توافق با ایران منتشر کرد، نام دست‌کم سه شخصیت قطری به طور مشخص ذکر شده بود؛ نشانه‌ای از جایگاه برجسته‌ای که دوحه در روند مذاکرات به دست آورده است.

 

ائتلاف‌های در حال ظهور

اکنون دو ائتلاف متمایز در منطقه در حال شکل‌گیری است. یکی از آن‌ها در گرماگرم نبرد و بحران شکل گرفته و شامل عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه، قطر و عمان می‌شود. گفته می‌شود کویت نیز به‌تدریج به سمت پاکستان متمایل شده است، درحالی‌که مصر نیز به دلیل نگرانی‌های عمیق از برنامه‌های اسرائیل در غزه، دلایل زیادی برای فاصله‌گرفتن از این کشور دارد.

بیشتر این کشورها عضو «هیئت صلح» موردنظر ترامپ هستند، اما این هیئت پس از پیروزی ایران اهمیت چندانی ندارد. همه این کشورها با تلاش اسرائیل برای اشغال دائمی نیمی از غزه، جنوب لبنان و دوسوم کرانه باختری مخالف‌اند. نشانه دیگری از شکل‌گیری این ائتلاف جدید، بیانیه‌ای بود که وزیران خارجه این کشورها در محکومیت افتتاح سفارت منطقه جدایی‌طلب «سومالی‌لند» در اسرائیل صادر کردند. اما امضای کدام کشور به شکل قابل‌توجهی در این بیانیه دیده نمی‌شد؟ امارات متحده عربی. ظهور یک ائتلاف قدرتمند نظامی و دیپلماتیک از کشورهای سنی‌مذهب دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل و امارات خواهان آن نبودند.

حتی اگر اسرائیل یا ترامپ، چارچوب توافق آتش‌بس موجود را تخریب کنند، ایران همچنان ابزارهای فشار خود را حفظ کرده است.

البته ائتلاف میان خود اسرائیل و امارات همچنان قدرتمند است و روزبه‌روز آشکارتر می‌شود. هند و آمریکا نیز در پشت این محور قرار دارند. اما این کشورها از نظر جغرافیایی دور هستند. اگر منطقه به سمت ثبات و صلح حرکت کند، ابوظبی دست‌کم به‌صورت نمادین خود را در برابر دو همسایه قدرتمندش یعنی ایران و عربستان سعودی خواهد دید. تلاش امارات برای کشاندن عربستان به یک درگیری نظامی با ایران نیز ناکام ماند. ریاض تا حد زیادی بر مواضع خود پایبند ماند و روابطش با ایران و همچنین آتش‌بس خود با حوثی‌های یمن را حفظ کرد؛ این در حالی است که شواهد فزاینده‌ای مطرح شده که برخی از موشک‌های رهگیری‌شده بر فراز تأسیسات نفتی عربستان از جنوب یعنی یمن شلیک شده بودند، نه از عراق در شمال یا ایران در شرق.

یک نکته قطعی به نظر می‌رسد: هرچند ائتلاف نوظهور کشورهای سنی احتمالاً خود را ائتلافی ضد اسرائیلی معرفی نخواهد کرد، اما وجود آن قطعاً به سود اسرائیل نیست. ترامپ ممکن است تلاش کند و ریاض را وادار به امضای توافق ابراهیم کند و آن را بهای برقراری آتش‌بس با ایران قرار دهد، اما آنچه دریافت خواهد کرد، سکوتی سنگین خواهد بود. او در تازه‌ترین پیام خود در شبکه‌های اجتماعی نیز کوشیده است که از دل شکست، نشانه‌ای از پیروزی بیرون بکشد.

ترامپ در شبکه «تروث سوشال» نوشت: ممکن است یک یا دو کشور دلایلی برای انجام‌ندادن این کار داشته باشند و این موضوع پذیرفته خواهد شد، اما بیشتر آن‌ها باید آماده، مایل و قادر باشند که این توافق با ایران را به رویدادی بسیار تاریخی‌تر از آنچه در غیر این صورت می‌بود، تبدیل کنند.

رئیس‌جمهور شکست‌خورده و دچار توهم آمریکا حتی عضویت ایران را نیز در پیمان ابراهیم پیشنهاد کرده است. وی نوشته است: «در گفت‌وگو با بسیاری از رهبران بزرگ یادشده، آن‌ها اعلام کرده‌اند که به‌محض امضای سند ما، مفتخر خواهند شد که جمهوری اسلامی ایران را نیز به‌عنوان بخشی از توافق ابراهیم بپذیرند. وای! این واقعاً اتفاقی ویژه خواهد بود!»

 

تقویت محور مقاومت

در واقعیت موجود، ایران در حال تثبیت جایگاه خود به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی خلیج‌فارس است. این کشور بار دیگر توان بازدارندگی خود را در برابر دیگر تولیدکنندگان نفت و گاز منطقه به نمایش گذاشته و در همکاری با عمان، قصد ندارد کنترل عملی خود بر تنگه هرمز را بار دیگر از دست بدهد. این موقعیت برای ایران از ذخایر اورانیوم با غنای بالایی که پس از خروج دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما تولید کرد، ارزشمندتر است.

حتی اگر اسرائیل یا ترامپ، چارچوب توافق آتش‌بس موجود را تخریب کنند، ایران همچنان ابزارهای فشار خود را حفظ کرده است. ترامپ و بنیامین نتانیاهو نیروی هوایی و دریایی متعارف ایران را همان‌گونه که اسرائیل با سوریه انجام داد، به‌شدت تضعیف کرده‌اند. اما توان هوایی و دریایی ایران تنها به جنگنده‌ها و ناوهای کلاسیک محدود نمی‌شود؛ بلکه بر شبکه‌ای از پهپادها، موشک‌ها، قایق‌های تندرو و مین‌های دریایی استوار است.

عبور نفتکش‌هایی که در روزهای اخیر از تنگه هرمز به مقصد پاکستان و چین حرکت کرده‌اند، تصادفی نیست. ایران نشان داده است که می‌تواند جریان عبورومرور در هرمز را مانند یک شیر آب، باز و بسته کند. پیروزی ایران همچنین موجب تقویت جنبش‌های مقاومت در سراسر منطقه شده است. حزب‌الله لبنان پس از آنکه رهبری آن در چندین مرحله و از جمله از طریق دستگاه‌های ارتباطی آلوده و حملات پیاپی هدف قرار گرفت، از سوی بسیاری به‌عنوان یک نیروی رزمی ازکارافتاده تلقی می‌شد؛ اما نسل جدید نیروهای حزب‌الله با آموختن اصول ابتدایی ضدجاسوسی - از جمله محدودکردن ارتباطات پس از آشکارشدن نفوذ در شبکه‌های ارتباطی - و همچنین با بهره‌گیری از پهپادهای دید اول‌شخص (FPV)، اکنون در دفاع از لبنان عملکرد مؤثرتری از دولت این کشور دارد؛ دولتی که هم‌زمان در حال گفت‌وگو با اسرائیل است.

مقاومت ایران در مقابل «سلطه‌طلبی» پیامی مهم برای جهان عرب دارد: اینکه قدرت‌های خاورمیانه، اگر از اراده کافی و آستانه تحمل بالایی برخوردار باشند، می‌توانند در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل ایستادگی کنند و در نهایت، دست بالا را به دست آورند.

ایران همچنین موازنه قدرت جهانی را نیز دگرگون کرده است. مشاهده رفتار ترامپ در برابر «شی جین‌پینگ» - رئیس‌جمهور چین - دردناک بود؛ چراکه رهبر چین با اعتمادبه‌نفس کافی هشدار داده بود که تایوان نباید هدف اقدام نظامی قرار گیرد. «فرانسیس فوکویاما» - دانشمند علوم سیاسی - به‌درستی اشاره کرده است که اکنون این آمریکاست که بیش از پیش به‌عنوان یک دولت یاغی شناخته می‌شود، درحالی‌که چین در حال تبدیل‌شدن به صدای ثبات و یکی از مراکز اصلی توافق‌های بین‌المللی آینده است. چین تنها قدرت بزرگ جهان بوده که طی ۲۵ سال گذشته وارد جنگی بزرگ نشده است. مقاومت ایران در مقابل سلطه‌طلبی، پیامی مهم برای جهان عرب دارد: اینکه قدرت‌های متوسط خاورمیانه، اگر از اراده کافی و آستانه تحمل بالایی برخوردار باشند، می‌توانند در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل ایستادگی کنند و در نهایت دست بالا را به دست آورند.

 

یک شکست تاریخی

پس از امضای چارچوب یک توافق، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ من انتظار دارم اسرائیل، بمباران لبنان و غزه را با شدت بیشتری از سر بگیرد. نتانیاهو خواهد کوشید تخریب هر خانه، روستا و شهری را در جنوب رود «لیتانی» ادامه دهد تا شکست خود در مقابل ایران را تاحدامکان از نگاه افکار عمومی پنهان کند. او حتی ممکن است به اشغال کامل غزه بیندیشد تا به هدف خلع سلاح حماس دست یابد. به‌این‌ترتیب، او در واقع قبر سیاسی خود را عمیق‌تر خواهد کند؛ زیرا هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که اسرائیل بتواند از جنگ‌های پی‌درپی خود با دستیابی به اهداف اعلام‌شده، خارج شود. ترامپ نیز همین مسیر را در قبال محاصره کوبا دنبال خواهد کرد.

کافی است مشاهده کنید که این دو رهبر با چه سرعتی پس از دستیابی به توافق با ایران، موضوع بحث را تغییر خواهند داد؛ زیرا قادر نخواهند بود به منتقدان داخلی پاسخ دهند؛ منتقدانی که خواهند کوشید آن‌ها را بابت سه ماه جنگی که از محبوبیت چندانی برخوردار نبود، مورد بازخواست قرار دهند. اگر عملیات اسرائیل در غزه، حمایت یک نسل کامل از یهودیان آمریکایی را از میان ببرد، جنگ علیه ایران نیز تأثیری مشابه بر نسل قدیمی‌تر هواداران جمهوری‌خواه ترامپ گذاشته است. در میان محافل مسیحیان جمهوری‌خواه، این تصور که اسرائیل در حال تسلط یافتن بر سیاست آمریکاست، با سرعت فزاینده‌ای در حال گسترش است.

نه ترامپ و نه نتانیاهو نمی‌توانند در برابر ملت‌های خود بایستند و ادعا کنند که نتیجه این رویارویی، چیزی جز شکست دوباره در برابر جمهوری اسلامی بوده است. اگر من حاکم ابوظبی بودم، به‌جای آنکه از خود بپرسم تغییر حکومت در تهران چه زمانی رخ خواهد داد، از خودم می‌پرسیدم تا چه مدت می‌توانم در قدرت باقی بمانم؟

https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-has-won-war-trump-and-netanyahu-now-face-reckoning

[1] . David Hearst

/ انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :