۱۴۰۵/۰۳/۲۷
۰۸:۵۰
کد خبر : ۱۲۲۵۱
چرا شرط‌بندی «سیلیکون‌ولی» روی کشورهای خلیج فارس اشتباه بود؟

فروپاشی رؤیای هوش مصنوعی در خلیج‌فارس با جنگ‌افروزی آمریکا

هوش مصنوعی در خلیج فارس به پایان رسیده است
جذابیت خلیج فارس برای بسیاری از شرکت‌های فناوری، بعد از شروع جنگ از بین رفت؛ چرا که در عمل، هیچ راه واقع‌بینانه‌ای برای محافظت از یک مرکز داده تجاری در برابر موشک‌های کروز یا حملات گسترده پهپادی وجود ندارد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «آرون بارتنیک»  [1] - پژوهشگر غیرمقیم در مرکز سیاست جهانی انرژی کلمبیا و دستیار سابق مدیر امنیت و مدیریت فناوری در دفتر سیاست علم‌وفناوری کاخ سفید - در مقاله‌ای که «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، استدلال می‌کند که اتکای آمریکا به خلیج فارس برای توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی، اشتباه بود. واشنگتن با تشویق شرکت‌های فناوری آمریکایی به ساخت زیرساخت‌های حیاتی، ثابت و آسیب‌پذیر در منطقه خلیج فارس، در واقع بر روی محیط امنیتی بی‌ثباتی قمار کرد. وی یادآوری می‌کند که دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ با امضای توافق‌های عظیم با عربستان سعودی، امارات و قطر، شرکت‌های فناوری آمریکایی را به سرمایه‌گذاری در مراکز داده و زیرساخت‌های هوش مصنوعی در منطقه تشویق کرد. انگیزه این سیاست، بهره‌مندی از انرژی ارزان، سرمایه فراوان و همچنین دورکردن کشورهای خلیج فارس از همکاری فناورانه با چین بود. با این وجود، شروع جنگ علیه ایران و حملات گسترده پهپادی و موشکی ایران به این مراکز داده و زیرساخت‌های دیجیتال منطقه به‌عنوان اهداف مشروع نظامی از نظر ایران نشان داد که این سرمایه‌گذاری‌ها در محیطی بسیار آسیب‌پذیر انجام شده‌اند. وی تأکید می‌کند که جذابیت خلیج فارس برای بسیاری از شرکت‌های فناوری، بعد از جنگ از بین رفت؛ چرا که در عمل هیچ راه واقع‌بینانه‌ای برای محافظت از یک مرکز داده تجاری در برابر موشک‌های کروز یا حملات گسترده پهپادی وجود ندارد.

 

قمار خطرناک ترامپ در خلیج فارس

وقتی دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - در ماه می ۲۰۲۵ (اردیبهشت ۱۴۰۴) از سفر خود به کشورهای حاشیه خلیج فارس بازگشت، با افتخار از امضای ۲.۲ تریلیون دلار توافقات دوجانبه میان آمریکا و کشورهای قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی خبر داد. افزون بر همکاری‌های دفاعی و اقتصادی، بخش قابل‌توجهی از این توافق‌ها به هوش مصنوعی اختصاص داشت؛ به‌ویژه به ایجاد زیرساخت‌های آمریکایی هوش مصنوعی در منطقه خلیج فارس.

این پیشنهاد برای شرکت‌های فناوری آمریکایی بسیار جذاب به نظر می‌رسید: انرژی ارزان و فراوان، دسترسی به سرمایه صندوق‌های ثروت ملی، موانع نظارتی کمتر برای ساخت مراکز داده و همچنین موافقت دولت آمریکا با فروش تراشه‌هایی که قبلاً صادرات آنها محدود شده بود. از دید واشنگتن، این توافق‌ها فرصتی فراهم می‌کرد تا پیشرفت توانمندی‌های هوش مصنوعی آمریکا شتاب گیرد و کشورهای خلیج فارس نیز برای همکاری در حوزه هوش مصنوعی، کمتر به چین متکی شوند. اما رویدادهای اخیر، یک خطر بزرگ را آشکار کرده‌اند: زیرساخت‌هایی که این فناوری حیاتی بر آنها تکیه دارد، اکنون در معرض حمله قرار گرفته‌اند و در میانه جنگی گرفتار شده‌اند که برای آن آماده نبودند.

در اول مارس (۱۰ اسفند ۱۴۰۵)، ایران با موجی از پهپادهای شاهد، دو مرکز داده متعلق به آمازون را در امارات هدف قرار داد. تأسیسات دیگری از همین شرکت در بحرین نیز احتمالاً بر اثر اصابت ترکش‌ها و بقایای یک حمله در نزدیکی آن آسیب دید. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که این مراکز از عملیات هوش مصنوعی ارتش آمریکا پشتیبانی می‌کرده‌اند و بنابراین، طبق قوانین مخاصمات مسلحانه می‌توانند اهدافی مشروع به شمار آیند. همچنین بسته‌شدن مؤثر تنگه هرمز و اختلال در رفت‌وآمد دریایی در دریای سرخ، کابل‌های زیردریایی را نیز در معرض خطر قرار داده است؛ کابل‌هایی که بخش عمده تبادل داده میان آسیا، اروپا و کشورهای خلیج فارس را منتقل می‌کنند.

حمایت و تشویق فعال دولت آمریکا از گسترش زیرساخت‌های هوش مصنوعی در خلیج فارس، یک اشتباه محاسباتی بزرگ بود؛ به‌ویژه با توجه به اقداماتی که واشنگتن بعداً در قبال ایران انجام داد.

این حملات در کوتاه‌مدت هزینه‌های سنگینی را بر کاربران این شبکه‌ها - چه غیرنظامی و چه نظامی - تحمیل کرده است. اما مشکل اصلی فراتر از این است. سرمایه‌گذاری در خلیج فارس، تنها به مشارکت‌های فناوری جدید میان آمریکا و چند پادشاهی عربی محدود نشده، بلکه شبکه‌ای از وابستگی‌های دیجیتال را ایجاد کرده که اکنون ده‌ها کشور دیگر را نیز دربرگرفته است؛ کشورهایی که نه در شکل‌گیری این ترتیبات نقشی داشته‌اند و نه از مخاطراتی که پذیرفته‌اند، آگاه بوده‌اند.

اتکای آمریکا به خلیج فارس برای توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی، اشتباه بود. واشنگتن با تشویق شرکت‌های آمریکایی به ساخت زیرساخت‌های حیاتی، ثابت و آسیب‌پذیر در منطقه خلیج فارس، در واقع بر روی محیط امنیتی بی‌ثباتی قمار کرد؛ بی‌ثباتی‌ای که دست‌کم بخشی از آن نتیجه مداخلات خود آمریکا از جمله جنگ اخیر با ایران، بوده است.

زمانی که سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های دیجیتال انجام می‌شود، وابستگی‌هایی که به وجود می‌آیند، به‌سادگی قابل بازگشت نیستند. پروژه‌های فیزیکی چندمیلیارددلاری را نمی‌توان به‌سادگی خاموش کرد و سرمایه‌های صرف‌شده در آنها نیز به‌آسانی قابل انتقال به جای دیگر نیستند؛ به‌ویژه هنگامی که این زیرساخت‌ها، پایه و اساس یکی از ارزشمندترین فناوری‌های جهان یعنی هوش مصنوعی را تشکیل می‌دهند.

هزینه‌هایی که اکنون شرکت‌ها، مصرف‌کنندگان و حتی منافع امنیت ملی آمریکا با آن روبه‌رو هستند، احتمالاً در آینده نیز ادامه خواهد یافت و شاید حتی افزایش پیدا کند. برخی پروژه‌ها از هم‌اکنون به نقطه‌ای رسیده‌اند که بازگشت از آنها ممکن نیست و شرکت‌ها ناچار خواهند بود این هزینه‌ها را بپذیرند. اما درباره سرمایه‌گذاری‌هایی که هنوز در مراحل اولیه طراحی و ساخت قرار دارند، شرکت‌های فناوری باید در چرخش راهبردی خود به سوی خلیج فارس تجدیدنظر کنند و همراه با واشنگتن برای بازگرداندن این پروژه‌ها به جایی تلاش کنند که از نظر امنیتی مطمئن‌تر و با افزایش هزینه‌های انرژی و سایر هزینه‌ها، از نظر اقتصادی نیز روزبه‌روز رقابتی‌تر می‌شود: ایالات متحده آمریکا.

 

واکنش زنجیره تأمین

کشورهای حاشیه خلیج فارس در مجموع میزبان حدود ۱.۵ درصد از ظرفیت محاسباتی جهان هستند؛ رقمی که تقریباً دوبرابر سهم این کشورها از جمعیت جهان است. این میزان شاید در نگاه اول ناچیز به نظر برسد، اما ظرفیت محاسباتی منطقه، سالانه حدود ۹ درصد رشد می‌کند. توافق‌های بلندپروازانه‌ای که در جریان سفر ترامپ به خلیج فارس در سال ۲۰۲۵ حاصل شد، بخش مهمی از این رشد سریع را تشکیل می‌دهند.

زمانی که مراکز داده آمازون در امارات به دنبال حملات موشکی و پهپادی ایران از مدار خارج شدند، آثار این حادثه به‌سرعت در سراسر اقتصاد دیجیتال خلیج فارس گسترش یافت.

یکی از شرکت‌های آمریکایی تولیدکننده تراشه، از یک همکاری ۱۰ میلیارد دلاری با شرکت هوش مصنوعی وابسته به صندوق ثروت ملی عربستان سعودی خبر داد. همچنین یکی دیگر از بزرگ‌ترین سازندگان تراشه جهان متعهد شد ۱۸ هزار تراشه پیشرفته برای پشتیبانی از زیرساخت‌های هوش مصنوعی عربستان سعودی ارسال کند. ازسوی‌دیگر، کنسرسیومی از شرکت‌های آمریکایی، برنامه‌ریزی برای ایجاد یک پردیس بزرگ هوش مصنوعی را با همکاری یک شرکت اماراتی فعال در حوزه هوش مصنوعی آغاز کرد؛ طرحی که زیر چتر «مشارکت شتاب‌بخشی هوش مصنوعی آمریکا و امارات» قرار داشت و در جریان همان سفر به امضا رسید. در همین حال، کابل‌های زیردریایی مستقر در دریای سرخ، حدود ۹۰ درصد از ترافیک داده میان اروپا و آسیا و نزدیک به ۱۷ درصد از کل ترافیک اینترنت جهان را منتقل می‌کنند.

زمانی که مراکز داده آمازون در امارات از مدار خارج شدند، آثار این حادثه به‌سرعت در سراسر اقتصاد دیجیتال خلیج فارس گسترش یافت. بانک‌های بزرگ، برنامه‌های پرداخت الکترونیک، خدمات تاکسی اینترنتی و ارسال کالا، شرکت‌های ارائه‌دهنده نرم‌افزارهای سازمانی و حتی بخشی از فعالیت‌های یکی از شرکت‌های بزرگ آمریکایی فعال در حوزه داده با اختلال مواجه شدند. اما پیامدهای این حمله تنها به خاورمیانه محدود نماند. بسیاری از شرکت‌های آسیب‌دیده اساساً هیچ فعالیتی در منطقه نداشتند، اما از خدمات «رایانش ابری» استفاده می‌کردند که پردازش داده‌های آنها از طریق سرورهای مستقر در خلیج فارس انجام می‌شد. برخی از این شرکت‌ها حتی احتمالاً تا پیش از اختلال ایجادشده، نمی‌دانستند که داده‌هایشان از این منطقه عبور می‌کند.

چارچوبی که برای گسترش زیرساخت‌های هوش مصنوعی در خلیج فارس طراحی شده بود، اساساً برای مقابله با چنین مخاطراتی در نظر گرفته نشده بود. بخش عمده این طرح‌ها بر پایه ابتکاری موسوم به «صلح سیلیکونی» شکل گرفت؛ تلاشی به رهبری آمریکا برای ایمن‌سازی زنجیره‌های تأمین هوش مصنوعی. از زمان آغاز این ابتکار در ماه دسامبر ۲۰۲۵(آذر ۱۴۰۴) قطر، امارات متحده عربی و ۱۲ کشور دیگر در اروپا و آسیا به آن پیوسته‌اند؛ بااین‌حال، سازوکارهای پیشنهادی این ابتکار از جمله تشکیل شرکت‌های مشترک، سرمایه‌گذاری‌های مشترک و استفاده از قدرت خرید جمعی برای دستیابی به قراردادهای بهتر، برای مدیریت رقابت فناورانه در دوران صلح با چین طراحی شده بودند، نه برای محافظت از زنجیره تأمین فیزیکی در برابر موشک‌ها و پهپادها.

این تدابیر به نگرانی‌های مهمی در حوزه رقابت پاسخ می‌دادند؛ از جمله جلوگیری از انتقال تراشه‌های پیشرفته به رقبای آمریکا، بررسی ساختار مالکیت شرکت‌های خارجی که سابقه ارتباط با شرکت‌های چینی را داشته‌اند و ایجاد الزامات گزارش‌دهی و نظارت بر تجهیزات آمریکایی مستقر در خارج از کشور. اما فراتر از یک توصیه کلی درباره ضرورت «تقویت بیشتر همکاری‌های اقتصادی و امنیت ملی»، این چارچوب تقریباً هیچ توضیحی درباره وضعیتی ارائه نمی‌کرد که در آن، خود زیرساخت‌ها به اهداف نظامی تبدیل شوند.

بسته‌شدن مؤثر تنگه هرمز و اختلال در رفت‌وآمد دریایی در دریای سرخ، کابل‌های زیردریایی را نیز در معرض خطر قرار داده است؛ کابل‌هایی که بخش عمده تبادل داده میان آسیا، اروپا و کشورهای خلیج فارس را منتقل می‌کنند.

اینکه یک مرکز داده تجاری ممکن است به یک هدف مشروع نظامی بدل شود، موضوعی قابل‌پیش‌بینی بود. حقوق‌دانان و پژوهشگران حقوق جنگ، سال‌ها درباره این احتمال بحث کرده‌اند. کابل‌های زیردریایی نیز پیش‌ازاین در دریای بالتیک، اطراف تایوان و حتی در دریای سرخ هدف حملات قرار گرفته بودند؛ به‌گونه‌ای که در جریان درگیری‌های پیرامون یمن در سال ۲۰۲۴، سه کابل آسیب دیدند. آنچه در حمله ماه مارس (اسفند ۱۴۰۴) به مراکز داده آمازون تازگی داشت، نه اصل تهدید، بلکه شیوه اجرای آن بود: حملات موشکی و پهپادی به مراکز داده، به جای آسیب‌هایی که پیش‌تر معمولاً بر اثر کشیده‌شدن لنگر کشتی‌ها بر بستر دریا به کابل‌های ارتباطی وارد می‌شد.

ایالات متحده طی دهه‌ها چارچوب‌های متعددی برای حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی داخلی خود در برابر چنین تهدیدهایی ایجاد کرده است؛ از جمله تعیین برخی بخش‌های زیرساختی به‌عنوان زیرساخت‌های حیاتی و الزامی به رعایت استانداردهای امنیت فیزیکی برای شبکه برق. اما به دلایلی نامشخص (شاید به دلیل احساس کاذب امنیت در منطقه یا شاید به دلیل تمایل به پرهیز از ناراحت کردن شرکای مذاکره‌کننده خود) واشنگتن همین منطق را درباره زیرساخت‌هایی که شرکت‌های آمریکایی را به ساخت آنها در خارج از کشور تشویق می‌کرد، به کار نبست.

 

جذابیتی که از دست رفت

برای بسیاری از شرکت‌ها، محاسباتی که در ماه می ۲۰۲۵ (اردیبهشت ۱۴۰۴) خلیج فارس را به گزینه‌ای جذاب تبدیل کرده بود، دیگر اعتبار سابق را ندارد. در عمل، هیچ راه واقع‌بینانه‌ای برای محافظت از یک مرکز داده تجاری در برابر موشک‌های کروز یا حملات گسترده پهپادی وجود ندارد. تبدیل یک مرکز داده به تأسیساتی با استانداردهای یک پایگاه نظامی، هم هزینه‌ای سرسام‌آور خواهد داشت و هم در نهایت کافی نخواهد بود. همان‌گونه که سال‌ها جنگ میان روسیه و اوکراین نشان داده است، هیچ سامانه پدافند هوایی قادر نیست صددرصد حملات ورودی را رهگیری کند؛ ضمن آنکه زیرساخت‌های هوش مصنوعی برای حفظ ارزش اقتصادی خود باید تقریباً به طور مداوم و بدون وقفه فعال باشند.

اتکای آمریکا به خلیج فارس برای توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی یک اشتباه بود. واشنگتن با تشویق شرکت‌های آمریکایی به ساخت زیرساخت‌های حیاتی، ثابت و آسیب‌پذیر در منطقه خلیج فارس، در واقع بر روی محیط امنیتی بی‌ثباتی قمار کرد.

مهم‌ترین مسئله‌ای که اکنون شرکت‌ها با آن روبه‌رو هستند، مسئولیت حقوقی است. بسیاری از شرکت‌ها برای توجیه توقف فعالیت‌های خود و محدودکردن مسئولیت‌های قانونی‌شان به بند «فورس ماژور» یا «قوه قهریه» استناد کرده‌اند؛ بندی که به موجب آن، وقوع رویدادی خارج از کنترل طرفین می‌تواند شرکت را از انجام تعهدات قراردادی معاف کند. اما دادگاه‌ها و کارشناسان حقوقی هشدار داده‌اند که چنین توجیهی احتمالاً در مورد خاورمیانه به‌سادگی پذیرفته نخواهد شد؛ منطقه‌ای که سابقه‌ای طولانی و مستند از بی‌ثباتی سیاسی و دهه‌ها درگیری نظامی دارد. شرکت‌هایی که در دوران تنش آشکار یا پس از آن قرارداد امضا کرده‌اند، ممکن است با این واقعیت روبه‌رو شوند که شرکت‌های بیمه یا مراجع قضایی، اختلال ناشی از جنگ را یک خطر قابل‌پیش‌بینی تلقی کنند، نه یک حادثه غیرمنتظره.

زنجیره مسئولیت‌های ناشی از این وضعیت نیز بسیار گسترده است. هر شرکت یا سازمانی که فعالیت‌هایش به دلیل ازکارافتادن مراکز داده آمازون مختل شده، اکنون در حال بررسی جایگاه حقوقی و قراردادی خود است. در مواردی که قراردادها تصریح دیگری نداشته باشند، ارائه‌دهندگان «خدمات ابری» ممکن است ناچار شوند خسارت‌ها را خود متحمل شوند و بابت اختلال در ارائه خدمات به مشتریان غرامت بپردازند.

به همین دلیل، شرکت‌های فعال در حوزه هوش مصنوعی که پروژه‌هایشان هنوز در مرحله ساخت قرار دارد، در حال بازنگری در امکان‌پذیری ادامه این طرح‌ها هستند. هزینه ساخت مراکز داده جدید در خلیج فارس به طور چشمگیری افزایش یافته است؛ زیرا شرکت‌ها ناچارند سامانه‌های پشتیبان بیشتری نصب کنند، تدابیر امنیت فیزیکی را تقویت نمایند و حق بیمه‌های بسیار بالاتری بپردازند.

زمانی که دوازده عضو «گروه بین‌المللی باشگاه‌های حمایت و غرامت» - مجموعه‌ای از انجمن‌های بیمه متقابل که مسئول پوشش مسئولیت دریایی حدود ۸۷ درصد از ظرفیت حمل‌ونقل دریایی جهان هستند - اعلام کردند که پوشش بیمه خطرات جنگی برای منطقه خلیج فارس را لغو می‌کنند، این اقدام در عمل، پیامی روشن به کل بازار بیمه فرستاد: سطح ریسک در این منطقه به طور بنیادین تغییر کرده است. در نتیجه، برای برخی از پروژه‌های خلیج فارس، مجموع هزینه‌های واقعی پس از بازنگری‌ها اکنون از هزینه ساخت ظرفیت مشابه در مناطقی که معمولاً انرژی گران‌تری دارند نیز فراتر رفته است؛ از جمله شمال اروپا، هند یا ایالت‌های جنوبی و غربی آمریکا. به بیان دیگر، مزیت اقتصادی که زمانی مهم‌ترین دلیل انتقال زیرساخت‌های هوش مصنوعی به خلیج فارس به شمار می‌رفت، در حال ازبین‌رفتن است.

پروژه‌هایی که هنوز در مرحله برنامه‌ریزی قرار دارند، ممکن است همچنان تصمیم بگیرند که زیرساخت‌های هوش مصنوعی خود را در خلیج فارس احداث کنند. بسته‌های تشویقی که دولت‌های منطقه برای جذب این سرمایه‌گذاری‌ها ارائه می‌دهند، روی کاغذ همچنان جذاب به نظر می‌رسند. بااین‌حال، احتمالاً بسیاری از شرکت‌ها ترجیح خواهند داد که زیان‌های خود را بپذیرند و به مناطق دیگری نقل‌مکان کنند.

مزیت اقتصادی که زمانی مهم‌ترین دلیل انتقال زیرساخت‌های هوش مصنوعی به خلیج فارس به شمار می‌رفت، اکنون در حال ازبین‌رفتن است.

امروز هر ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از این سرمایه‌گذاری‌ها باید هزینه بیمه خطرات جنگی را نیز در نظر بگیرد؛ هزینه‌ای که از زمان آغاز جنگ، تقریباً پنج برابر شده است. افزون بر آن، هزینه‌های امنیتی، خطرات ناشی از مسئولیت‌های حقوقی مرتبط با شرایط قوه قهریه، پیامدهای اعتباری و حیثیتی فعالیت در یک منطقه درگیر جنگ و همچنین احتمال ازسرگیری ناگهانی درگیری‌ها نیز باید در محاسبات لحاظ شوند.

شرکت‌هایی که هم‌اکنون در خلیج فارس فعالیت می‌کنند، چاره‌ای جز توزیع ریسک‌های خود ندارند. چهار غول اصلی بازار خدمات ابری شامل آمازون، مایکروسافت، گوگل و اوراکل، هر یک دست‌کم دو مجموعه بزرگ از مراکز داده را در منطقه اداره می‌کنند که از طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها - از سامانه‌های بانکی منطقه‌ای گرفته تا برنامه‌های تلفن همراه مورد استفاده مصرف‌کنندگان - پشتیبانی می‌کنند.

این شرکت‌ها ناگزیر خواهند بود پردازش‌های حساس‌تر را به مراکز داده واقع در مناطق دیگر منتقل کنند و برای فعالیت‌هایی که همچنان در خلیج فارس باقی می‌مانند، پوشش‌های بیمه‌ای گسترده‌تری تهیه نمایند. همچنین آنها باید درباره فعالیت‌های خود در منطقه شفافیت بیشتری نشان دهند. بسیاری از مشتریان این شرکت‌ها نمی‌دانند که داده‌ها و پردازش‌هایشان از طریق مراکز داده مستقر در خلیج فارس انجام می‌شود؛ موضوعی که در صورت بروز اختلال‌های بعدی می‌تواند به نارضایتی شدید یا حتی طرح دعاوی حقوقی منجر شود. شرکت‌ها زمانی بیشترین حفاظت حقوقی و عملیاتی را خواهند داشت که داده‌ها و پروژه‌های نظامی را تا حد امکان از فعالیت‌های تجاری جدا کنند و کارهای واقعاً حساس را در خارج از خاورمیانه مستقر سازند.

ممکن است هیچ‌یک از زیرساخت‌های دیجیتال مستقر در خلیج فارس مستقیماً برای عملیات نظامی مورداستفاده قرار نگیرند. اما تا زمانی که ارتش آمریکا در خاورمیانه حضور و فعالیت دارد، زیرساخت‌های آمریکایی نیز هدف بالقوه حملات باقی خواهند ماند؛ به‌ویژه اکنون که شرکت‌های تجاری فعال در حوزه هوش مصنوعی به طور فزاینده‌ای وظایف و خدمات مرتبط با بخش دفاعی را بر عهده می‌گیرند.

این مسئله تنها برای آمریکا مشکل‌آفرین نیست، بلکه شرکای منطقه‌ای آن را نیز با چالش مواجه می‌کند. تبدیل‌شدن به یک قطب جهانی هوش مصنوعی، وعده ایجاد فرصت‌های شغلی جدید، سودهای کلان برای صندوق‌های ثروت ملی کشورهای خلیج فارس و افزایش اعتبار فناوری این کشورها را به همراه داشت. اما درعین‌حال، همین روند موجب شد این کشورها به اهدافی ارزشمندتر برای هر دشمن آمریکا تبدیل شوند.

تا زمانی که شرکت‌های آمریکایی ارائه‌دهنده خدمات ابری و هوش مصنوعی، تأسیساتی را در خاک کشورهای خلیج فارس اداره کنند که ممکن است به‌نوعی در خدمت نهادهای دولتی آمریکا قرار گیرند، مرز میان زیرساخت‌های غیرنظامی و نظامی در نگاه دشمنان آمریکا مبهم باقی خواهد ماند. ازاین‌رو، هر قرارداد جدیدی که در آینده در منطقه منعقد شود، باید بندهای روشنی درباره نحوه تقسیم مسئولیت‌ها در صورت وقوع حملات نظامی تحت حمایت دولت‌ها داشته باشد؛ موضوعی که قراردادهای استاندارد پیش از جنگ به طور کافی به آن نپرداخته‌اند. در همین حال، شرکت‌ها از هم‌اکنون در حال کاهش تمرکز جغرافیایی سرمایه‌گذاری‌های خود هستند و بخشی از پروژه‌هایشان را به شمال اروپا، آسیای جنوب شرقی و هند منتقل می‌کنند.

 

اشتباه بزرگ آمریکا

حمایت و تشویق فعال دولت آمریکا از گسترش زیرساخت‌های هوش مصنوعی در خلیج فارس از طریق توافق‌های سرمایه‌گذاری دوجانبه، صدور مجوز صادرات تراشه و چارچوب موسوم به «صلح سیلیکونی»، یک اشتباه محاسباتی بزرگ بود؛ به‌ویژه با توجه به اقداماتی که واشنگتن بعداً در قبال ایران انجام داد.

هزینه ساخت مراکز داده جدید در خلیج فارس به طور چشمگیری افزایش یافته است؛ زیرا شرکت‌ها ناچارند سامانه‌های پشتیبان بیشتری نصب کنند، تدابیر امنیت فیزیکی را تقویت نمایند و حق بیمه‌های بسیار بالاتری بپردازند.

مجموعه وابستگی‌هایی که در نتیجه این سیاست‌ها شکل گرفت، می‌تواند هم به منافع اقتصادی آمریکا و هم به منافع امنیت ملی آن آسیب برساند. حتی اگر واشنگتن واقعاً قصد کاهش حضور نظامی خود در خاورمیانه را داشته باشد (امری که تاکنون نشانه روشنی از آن دیده نشده است) بی‌ثباتی مزمن منطقه همچنان آن را به مکانی نامناسب برای استقرار فناوری‌هایی تبدیل می‌کند که برای رشد اقتصادی و رقابت قدرت‌های بزرگ اهمیت حیاتی دارند. چارچوب‌های همکاری فناورانه نباید تنها بر سلامت زنجیره تأمین و منافع اقتصادی متمرکز باشند، بلکه باید امنیت فیزیکی زیرساخت‌های حیاتی و هزینه‌های بالقوه فاجعه‌باری که از آسیب‌دیدن آنها ناشی می‌شود را نیز در نظر بگیرند.

راه‌حل، کنارگذاشتن توافق «صلح سیلیکونی» یا رهاکردن تدریجی آن نیست. هدف از توافق‌های مربوط به تراشه‌ها و چارچوب «صلح سیلیکونی» این بود که کشورهای خلیج فارس بیش از پیش در مدار فناوری آمریکا قرار گیرند و از چین فاصله بگیرند. عقب‌نشینی از این سیاست می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد؛ یعنی روابط مهم آمریکا با کشورهای خلیج فارس را تضعیف کند و درعین‌حال، موقعیت پکن را تقویت نماید.

مداخله آمریکا در ایران فرصتی در اختیار چین قرار داده است. شرکت‌هایی مانند «هوآوی» از هم‌اکنون در حال هشداردادن به مشتریان خود در کشورهای خلیج فارس درباره خطرات «وابستگی به یک منطقه واحد» هستند و از این موضوع برای جذب مشتریان جدید بهره می‌برند.

در عوض، آمریکا باید بر تقویت و گسترش همکاری‌های هوش مصنوعی در حوزه‌هایی تمرکز کند که مزیت بیشتری دارند؛ برای مثال، همکاری در تأمین مواد معدنی حیاتی مورد نیاز صنایع پیشرفته، استفاده از قدرت خرید مشترک آمریکا و کشورهای خلیج فارس و بازسازی ظرفیت‌های تولیدی در خاک کشورهای هم‌پیمان. این اقدامات باید هم‌زمان با کاهش تدریجی تعهدات مربوط به زیرساخت‌های حیاتی آسیب‌پذیر انجام شود.

مراکز پردازش داده را می‌توان به مناطق دیگر منتقل کرد، سرمایه‌گذاری‌های آینده را می‌توان به مسیرهای جدید هدایت کرد و حتی پروژه‌هایی را که هنوز در مرحله برنامه‌ریزی قرار دارند، می‌توان به طور کامل مورد بازنگری قرار داد. اما فرصت اتخاذ چنین تصمیماتی در حال ازدست‌رفتن است. این فرض که جنگ کنونی یک استثناست و نه نشانه‌ای از آینده منطقه، هر روز کمتر قابل‌دفاع به نظر می‌رسد. بسته‌های تشویقی سرمایه‌گذاری در خلیج فارس که برای شرایط صلح طراحی شده بودند، به‌تدریج اهمیت خود را از دست می‌دهند. هرچه آمریکا و متحدانش بیشتر در انتقال زیرساخت‌های حیاتی خود به مناطق امن‌تر و بازتعریف شراکت‌های هوش مصنوعی تعلل کنند، انجام این کار در آینده پرهزینه‌تر، پیچیده‌تر و در نهایت خطرناک‌تر خواهد شد.

https://www.foreignaffairs.com/persian-gulf/silicon-valleys-bad-bet-gulf

[1] . AARON BARTNICK

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :