۱۴۰۵/۰۴/۰۱
۱۴:۴۵
کد خبر : ۱۲۲۵۳
تحلیل استاد کالج کینگز لندن از تفاهم‌نامه امضا شده بین ایران و آمریکا؛

ایران، فشار نظامی آمریکا را به بن‌بست سیاسی کشاند

ترامپ ناچار به توافق با ایران بود
درسی که متحدان عرب واشنگتن از این تحولات گرفته‌اند، درسی سخت و تلخ است. آن‌ها دریافته‌اند که آمریکا می‌تواند جنگی را آغاز کند که کشورهای خلیج‌فارس انتخابش نکرده‌اند، اما لزوماً نمی‌تواند آن‌ها را از پیامدهای آن جنگ محافظت کند.

گروه جامعه و اقتصاد«سدید»؛ «آندریاس کریگ» [1] -استاد گروه مطالعات دفاعی در کالج کینگز لندن و نویسنده کتاب «نظم اجتماعی-سیاسی و امنیت در جهان عرب»- در گفت‌وگو با نشریه اینترنتی «Jacobin» تاکید می‌کند که آمریکا مجبور به امضای یادداشت تفاهم با ایران شد و بهای بسیار سنگین راهبردی برای امضای این یادداشت تفاهم داد. به گفته وی آمریکا زمانی به یادداشت تفاهم با ایران تن داد که فهمید فشار نظامی نمی‌تواند ایران را به یک امتیازدهی روشن و قاطع وادار کند. هیچ یک از اهداف اسرائیل در جنگ نیز مثل نابودی زیرساخت‌های غنی‌سازی ایران، انتقال یا حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده، محدودیت در تولید موشک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی‌اش محقق نشد.

 

نمایش سیاسی را کنار بگذاریم

تا اینجا درباره آنچه میان ایران و ایالات متحده مورد توافق قرار گرفته است؟ چه چیزی را می‌دانیم؟

اگر نمایش سیاسی ترامپ را کنار بگذاریم، آمریکا در یادداشت تفاهم امضا شده با ایران به امتیازهای تعیین‌کننده‌ای که می‌خواست دست پیدا نکرده است.

کریگ: درباره آنچه توافق شده، باید در به‌کاربردن واژه‌ها بسیار محتاط بود. این یک توافق صلح نیست و یک راه‌حل جامع هم به شمار نمی‌آید. بلکه یک «یادداشت تفاهم» برای آغاز یک روند مذاکره است. به نظر می‌رسد آنچه مورد توافق قرار گرفته، چارچوبی برای تمدید آتش‌‌بس، بازگشایی تنگه هرمز، آغاز کاهش بخشی از محاصره و فشار تحریمی آمریکا و ایجاد مسیری برای ادامه مذاکرات هسته‌ای است. همچنین ظاهراً نوعی تفاهم درباره دارایی‌های مسدود شده ایران وجود دارد، هرچند ترتیب اجرای آن و میزان دقیقش همچنان محل اختلاف است.

مهم‌ترین نکته این است که این توافق، توافقی برای آغاز مذاکرات است، نه توافقی که منازعه را حل‌وفصل کند. این بیشتر شبیه ثبت یک نیت و اراده روی کاغذ است. چنین توافقی به هر دو طرف امکان می‌دهد بدون پذیرش شکست، از لبه پرتگاه عقب‌نشینی کنند. اما دشوارترین مسائل همچنان حل‌نشده باقی‌مانده‌اند: غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم با غنای بالا، توانمندی‌های موشکی ایران، محور مقاومت، حزب‌الله، حوثی‌ها و آینده امنیت خلیج‌فارس. من این را گامی مهم در آغاز می‌دانم، اما هنوز نمی‌توان آن را یک توافق راهبردی نهایی دانست.

 

فارغ از لفاظی‌ها، آیا دولت ترامپ می‌تواند به دستاورد مشخصی اشاره کند که در مقایسه با آنچه در فوریه (۹ اسفند)، پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، روی میز بود به دست آورده باشد؟

واشنگتن بهای راهبردی بسیار سنگینی پرداخت تا به نسخه‌ای محدودتر، شکننده‌تر و نظامی‌تر از همان چیزی برسد که دیپلماسی می‌توانست پیش‌تر به بار آورد.

کریگ: در مقایسه با آنچه در فوریه در عمان روی میز بود، به گمان من دولت ترامپ نمی‌تواند به طور معتبر ادعای دستاوردهای بزرگی داشته باشد. از نظر تبلیغاتی، احتمالاً خواهد گفت که جنگ ایران را وادار به پذیرش مذاکرات کرد، زیرساخت‌های نظامی-صنعتی ایران تضعیف شد و تهران اکنون درباره موضوعاتی گفت‌وگو می‌کند که پیش‌تر حاضر به بحث درباره آن‌ها نبود. اما اگر این نمایش سیاسی را کنار بگذاریم، ایالات متحده به امتیازهای تعیین‌کننده‌ای که می‌خواست دست پیدا نکرده است.

پیش از جنگ، از همان زمان مسیری برای رسیدن به توافقی درباره محدودیت‌های هسته‌ای وجود داشت؛ توافقی که شامل بازرسی‌های گسترده، مدیریت ذخایر و نوعی محدودیت بر غنی‌سازی می‌شد. آنچه اکنون آمریکا در اختیار دارد، آشکارا بهتر از آن نیست. واشنگتن بهای راهبردی بسیار سنگینی پرداخت تا به نسخه‌ای محدودتر، شکننده‌تر و نظامی‌تر از همان چیزی برسد که دیپلماسی می‌توانست پیش‌تر به بار آورد. ایران برنامه غنی‌سازی خود را تسلیم نکرده است. دولتش سقوط نکرده و شبکه منطقه‌ای‌اش نیز از میان نرفته است. توانایی ایران برای بستن تنگه هرمز نیز نه مهار، بلکه عملاً اثبات شده است. بنابراین، به نظر من این جنگ اگرچه به تضعیف تاکتیکی منجر شده، اما از نظر راهبردی یک عقب‌گرد برای آمریکا بوده است.

 

تاب‌آوری غافلگیرکننده ایرانیان در کارزار جنگ

دوره میان اواخر فوریه تا اوایل آوریل درباره توانایی‌های نظامی دو طرف چه چیزی به ما نشان داد؟ آیا آمریکا و اسرائیل واقعاً از توانایی ایران برای تحمل این فشار غافلگیر شدند (و اساساً آیا باید غافلگیر می‌شدند)؟

ایران برنامه غنی‌سازی خود را تسلیم نکرده است. دولتش سقوط نکرده و شبکه منطقه‌ای‌اش نیز از میان نرفته است. توانایی ایران برای بستن تنگه هرمز نیز نه مهار، بلکه عملاً اثبات شده است.

کریگ: دوره میان اواخر فوریه تا اوایل آوریل (اوایل اسفند تا اواخر فروردین) نشان داد که آمریکا و اسرائیل می‌توانند خسارات سنگینی وارد کنند، اما نه در حدی که از نظر راهبردی تعیین‌کننده باشد. آن‌ها توانستند تأسیسات، فرماندهان، سامانه‌های پدافند هوایی و بخش‌هایی از زیرساخت نظامی-صنعتی ایران را هدف قرار دهند. آن‌ها توانستند ضربات سختی به ایران وارد کنند، اما نتوانستند مرکز ثقل حکومت را در هم بشکنند.

این مرکز ثقل نه یک کاخ است، نه یک رهبر، نه یک پایگاه هوایی و نه یک گره فرماندهی. ایران امروز ساختاری پراکنده، ایدئولوژیک، نامتقارن و طراحی‌شده برای تحمل دقیقاً همان نوع فشاری که آمریکا و اسرائیل قادر به اعمال آن هستند را دارد. به گمان من، آمریکا و اسرائیل واقعاً از توانایی ایران برای تاب‌آوردن در این کارزار غافلگیر شدند؛ در حالی که نباید چنین می‌شد. تمام ساختار امنیتی ایران بر پایه بقا در شرایط بمباران، تحریم، خرابکاری و تهدید به حذف رهبری بنا شده است.

به نظر می‌رسد اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها احتمال شکاف در نظام، خیزش مردمی و فلج شدن رهبری را بیش از حد برآورد کرده بودند. اما در عمل، این بمباران‌ها به انسجام بیشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجامید و به تهران این امکان را داد که استدلال کند توانسته بدون فروپاشی، در برابر قدرتمندترین ائتلاف نظامی منطقه دوام بیاورد.

 

کشمکش بر سر معنای جنگ

اگر ترامپ از نیمه نخست آوریل با آتش‌بس موافقت کرده بود، چرا بیش از دو ماه طول کشید تا یادداشت تفاهم نهایی شود؟ آیا در این بازه زمانی، معادلات برای هر یک از دو طرف به شکل معناداری تغییر کرد؟

آمریکا و اسرائیل واقعاً از توانایی ایران برای تاب‌آوردن در این کارزار غافلگیر شدند؛ تمام ساختار امنیتی ایران بر پایه بقا در شرایط بمباران، تحریم، خرابکاری و تهدید به حذف رهبری بنا شده است.

کریگ: دلیل اینکه رسیدن به یادداشت تفاهم بیش از دو ماه طول کشید، این بود که هیچ‌یک از دو طرف نمی‌دانست چگونه بن‌بست نظامی را به زبان سیاسی ترجمه کند. ایران می‌خواست آمریکا نخستین گام را در زمینه تحریم‌ها، دارایی‌های بلوکه‌شده و تنگه هرمز بردارد. واشنگتن هم می‌خواست ایران ابتدا در زمینه برنامه هسته‌ای و محدودیت‌های دریایی عقب‌نشینی کند. هر دو طرف می‌خواستند چنین وانمود کنند که این‌طرف مقابل بوده که اول چشمک زده و عقب نشسته است.

در این فاصله، معادلات نیز تغییر کرد. ایران دریافت که تنگه هرمز مهم‌ترین برگ برنده‌اش است. آمریکا هم فهمید که فشار نظامی نمی‌تواند ایران را به یک امتیازدهی روشن و قاطع وادار کند. کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نیز به این نتیجه رسیدند که پایگاه‌های آمریکایی نه‌فقط ابزار حفاظت از آن‌ها، بلکه خود به هدفی برای حملات تبدیل شده‌اند.

قطر، عربستان سعودی و ترکیه به‌تدریج فشار بیشتری بر واشنگتن وارد کردند تا به سمت یک توافق محدودتر و عملی‌تر حرکت کند. در مقابل، اسرائیل تلاش کرد از طریق لبنان و عملیات‌های اطلاعاتی، آتش درگیری را زنده نگه دارد. بنابراین این تأخیر فقط مسئله‌ای فنی نبود؛ بلکه بازتاب کشمکش گسترده‌تری بود بر سر این‌که چه کسی معنای این جنگ را تعریف خواهد کرد.

 

در حالی که گفت‌وگوها میان ایران و آمریکا در جریان بود، اسرائیل چه نقشی ایفا کرد؟ گزارش‌ها درباره تنش جدی میان اسرائیل و متحدان آمریکایی‌اش تا چه اندازه واقعی و مبتنی بر واقعیت بود؟

کریگ: نقش اسرائیل عمدتاً اخلال‌گرانه بود. اسرائیل خواهان نتیجه‌ای بسیار گسترده‌تر از چیزی بود که ایالات متحده در نهایت پذیرفت؛ نابودی زیرساخت‌های غنی‌سازی ایران، انتقال یا حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده، محدودیت در تولید موشک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی‌اش.

به نظر می‌رسد اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها احتمال شکاف در نظام، خیزش مردمی و فلج شدن رهبری را بیش از حد برآورد کرده بودند.

اما هیچ‌یک از این اهداف در مرحله نخست تحقق پیدا نکرد. به همین دلیل اسرائیل تلاش کرد با تشدید تنش در لبنان، فشار بر آمریکا برای سخت‌تر کردن شروط خود و این استدلال که آزادسازی دارایی‌های ایران به تقویت توان نظامی و شبکه منطقه‌ای تهران منجر می‌شود، اهرم فشار خود را حفظ کند.

تنش‌ها میان اسرائیل و ایالات متحده واقعی بود. من آن را تا حد یک شکاف راهبردی بزرگ اغراق‌آمیز توصیف نمی‌کنم، اما قطعاً خیالی هم نبود. دونالد ترامپ به دنبال یک پیروزی سیاسی بود و نمی‌خواست تنگه هرمز برای مدت نامحدود بسته بماند. در مقابل، بنیامین نتانیاهو می‌خواست جنگ آن‌قدر ادامه پیدا کند که موازنه منطقه‌ای را دگرگون کند و هم‌زمان موقعیت سیاسی خودش را نجات دهد. این دو هدف با یکدیگر هم‌راستا نبودند. اسرائیل به‌تدریج برای درخواست برای بازگشت به رویارویی نظامی با ایران تنها مانده بود، در حالی که کشورهای خلیج‌فارس، ترکیه، پاکستان و قطر همگی به سمت کاهش تنش و مهار بحران فشار می‌آوردند.

 

لبنان آزمون کارآمدی تفاهم‌نامه

یادداشت تفاهم چه پیامدهایی ــ اگر اصلاً داشته باشد ــ برای تهاجم اسرائیل به لبنان خواهد داشت؟

آمریکا زمانی به یادداشت تفاهم با ایران تن داد که فهمید فشار نظامی نمی‌تواند ایران را به یک امتیازدهی روشن و قاطع وادار کند.

کریگ: برای لبنان، این یادداشت تفاهم بیش از آنکه راه‌حل باشد، یک مشکل تازه ایجاد می‌کند. ایران می‌خواهد لبنان هم در معادله آتش‌بس گنجانده شود. اسرائیل می‌خواهد آزادی عمل خود را در برابر حزب‌الله حفظ کند. حزب‌الله نیز می‌خواهد از پیوند میان لبنان و ایران برای محدودکردن عملیات اسرائیل استفاده کند. در همین حال، آمریکا می‌خواهد جبهه لبنان آن‌قدر آرام بماند که روند گفت‌وگو با ایران را از مسیر خارج نکند. این مواضع با یکدیگر هم‌خوانی ندارند. پیامد عملی آن این است که لبنان به صحنه اصلی برهم‌زننده توافق تبدیل می‌شود. اسرائیل ممکن است در سطح توافق آمریکا و ایران با این یادداشت تفاهم کنار بیاید، اما هم‌زمان هر زمانی که مدعی شود با تهدیدی روبه‌رو است، به عملیات خود در جنوب لبنان، بیروت یا دره بقاع ادامه دهد.

در چنین وضعی، ایران استدلال خواهد کرد که اسرائیل روح آتش‌بس را نقض کرده است. حزب‌الله هم مرزهای این توافق را خواهد آزمود. بنابراین، این یادداشت تفاهم شاید رویارویی مستقیم میان آمریکا و ایران را متوقف کند، اما به معنای پایان درگیری میان اسرائیل و حزب‌الله نیست. اگر چیزی باشد، لبنان نخستین جایی خواهد بود که کارآمدی و دوام این یادداشت تفاهم در آن به آزمون گذاشته می‌شود.

 

به نظر شما متحدان عرب واشنگتن از رویدادهای چهار ماه گذشته چه درسی گرفته‌اند؟

کریگ: درسی که متحدان عرب واشنگتن از این تحولات گرفته‌اند، درسی سخت و تلخ است. آن‌ها دریافته‌اند که ایالات متحده می‌تواند جنگی را آغاز کند که کشورهای خلیج‌فارس انتخابش نکرده‌اند، اما لزوماً نمی‌تواند آن‌ها را از پیامدهای آن جنگ محافظت کند یا آن را به شکلی پایان دهد که منافع کشورهای خلیج‌فارس را تأمین کند.

کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به این نتیجه رسیدند که پایگاه‌های آمریکایی نه‌فقط ابزار حفاظت از آن‌ها، بلکه خود به هدفی برای حملات تبدیل شده‌اند.

پایگاه‌های آمریکایی نتوانستند از خلیج‌فارس محافظت کنند؛ بلکه این منطقه را به هدفی مستقیم تبدیل کردند. ایران به اهدافی نرم‌تر و نزدیک‌تر حمله کرد، چرا که دسترسی به واشنگتن و تل‌آویو دشوارتر بود. کشورهای خلیج‌فارس همچنین آموختند که باید هماهنگ و متحد عمل کنند. زمانی که عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی دچار شکاف و اختلاف باشند، قدرت‌های خارجی می‌توانند آن‌ها را بازی دهند و از این شکاف بهره‌برداری کنند. اما وقتی همسو شوند، خودشان به مرکز ثقل منطقه تبدیل می‌شوند.

این جنگ نشان داد که وحدت کشورهای خلیج‌فارس می‌تواند حتی در برابر فشار شدید جریان‌های حامی اسرائیل، بر تصمیم‌های واشنگتن اثر بگذارد. کشورهای خلیج‌فارس دیگر صرفاً بازیگران وابسته و منفعل نیستند. آن‌ها اکنون به تأمین‌کنندگان خالص قدرت آمریکا تبدیل شده‌اند و به طور فزاینده انتظار خواهند داشت که واشنگتن نگرانی‌های امنیتی آن‌ها را نه به‌عنوان مسئله‌ای حاشیه‌ای، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای محوری در نظر بگیرد.

 

با توجه به این‌که مسائل زیادی ــ به‌ویژه درباره برنامه هسته‌ای ایران ــ به مذاکرات آینده موکول شده‌اند، چقدر احتمال دارد که این روند به یک توافق یا تفاهم گسترده‌تر منجر شود؟

هیچ یک از اهداف اسرائیل در جنگ مثل نابودی زیرساخت‌های غنی‌سازی ایران، انتقال یا حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده، محدودیت در تولید موشک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی‌اش محقق نشد.

کریگ: درباره شانس تبدیل‌شدن این روند به یک توافق گسترده‌تر، من تردید زیادی دارم. دستیابی به یک یادداشت تفاهم محدود امکان‌پذیر است، چون همه طرف‌ها به بازگشایی تنگه هرمز و توقف موقت جنگ فوری نیاز دارند. اما رسیدن به یک توافق جامع بسیار دشوارتر است.

پرونده هسته‌ای همچنان به‌شدت حل‌نشده باقی مانده، به‌ویژه مسئله غنی‌سازی. ایران به‌سادگی یک توقف کامل را که شبیه تسلیم شدن باشد، نخواهد پذیرفت. ترامپ هم به‌راحتی نمی‌تواند آزادسازی دارایی‌ها یا کاهش تحریم‌ها را در داخل آمریکا به افکار عمومی و مخالفان خود بفروشد. اسرائیل نیز تلاش خواهد کرد هر توافقی را که به ایران زمان، پول یا مشروعیت بدهد، بر هم بزند. «محور مقاومت» هم اساساً روی میز مذاکره نیست، زیرا تهران آن را مسئله‌ای مرتبط با حاکمیت و امنیت ملی خود می‌داند، نه یک برگ چانه‌زنی.

برداشت من این است که این وضعیت به‌احتمال زیاد به یک توافق موقتِ طولانی‌مدت تبدیل خواهد شد، نه یک معامله بزرگ و نهایی. چنین ترتیبی می‌تواند منازعه را منجمد کند، به روند مذاکرات شتاب بدهد و فشار بر بازارهای انرژی و کشتیرانی را کاهش دهد. اما رسیدن به یک تفاهم جامع میان آمریکا و ایران در شش ماه آینده، همچنان بعید به نظر می‌رسد.

https://jacobin.com/2026/06/trump-iran-ceasefire-memorandum-israel

 

[1] . Andreas Krieg

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :