۱۴۰۵/۰۴/۳۱
۰۷:۵۵
کد خبر : ۱۲۲۵۷
وقتی فرهنگ تعزیه در تشییع رهبر شهید زنده می‌شود؛

«تشییع» تبلور اسطوره‌ای از فرهنگ یک ملت

حمید دهباشی نگاه به تشییع را روایت میکند
تشییع میلیونی آیت‌الله خامنه‌ای در ایران و عراق، لحظه‌ای اسطوره‌ای بود؛ لحظه‌ای که در آن یک ملت و یک فرهنگ، سرنوشت مشترک خود را در یک آگاهی جمعی نشان داد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «حمید دباشی» - استاد مطالعات تطبیقی در دانشگاه کلمبیا - در مطلبی که وب‌سایت «middleeasteye» آن را منتشر کرده است، تأکید می‌کند «آیت‌الله خامنه‌ای شخصیتی بود که از دل یک انقلاب بزرگ اجتماعی برخاسته بود و برای میلیون‌ها نفر در ایران و جهان اسلام، جایگاه معنوی و سیاسی ویژه‌ای داشت.» به گفته وی، رسانه‌های جریان اصلی در غرب با کوچک‌نمایی جمعیت عزاداران و تقسیم ایرانیان به دوگانه «مذهبی» و «سکولار»، واقعیات جامعه ایران را نادیده می‌گیرند؛ واقعیتی که در مراسم تشییع میلیونی امام شهید، به‌خوبی خود را نشان داد. «دباشی» تأکید می‌کند تشییع میلیونی آیت‌الله خامنه‌ای در ایران و عراق، لحظه‌ای اسطوره‌ای بود؛ لحظه‌ای که در آن یک ملت و یک فرهنگ، سرنوشت مشترک خود را در یک آگاهی جمعی نشان داد.

 

یک تعزیه زنده

هم‌زمان با برگزاری آیین‌های سوگواری آیت‌الله علی خامنه‌ای در عراق و ایران که به سان یک تعزیه زنده ایرانی در برابر چشمان جهان اجرا شد، یک پرسش همچنان اساسی باقی می‌ماند: چه چیزی به یک دولت - مستعمره شهرک‌نشین اروپایی این جسارت، وقاحت و گستاخی بی‌رحمانه را می‌دهد که بر فراز قلمرو یک کشور مستقل پرواز کند و رهبر عالی آن را به قتل برساند؟

طرح اسرائیل برای ترور آیت‌الله خامنه‌ای که بنیامین نتانیاهو - نخست‌وزیر اسرائیل - و دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - را با وجود مخالفت گسترده آمریکایی‌ها با جنگ علیه ایران، به پیوستن به آن واداشت، تازه‌ترین حلقه از سنتی طولانی و خون‌بار بود؛ سنتی که «رونن برگمن» - روزنامه‌نگار اسرائیلی - در کتاب خود با عنوان «برخیز و اول تو بکش: تاریخ پنهان ترورهای هدفمند اسرائیل» (۲۰۱۸) با افتخار روایت کرده است.

آیت‌الله خامنه‌ای رئیس یک کشور و رهبر معنوی میلیون‌ها مسلمان شیعه بود، اما در میانه اشغال خشونت‌بار فلسطین، اسرائیلی‌ها ظاهراً آماده‌اند هر رئیس کشور و هر شخصیتی را که آن را دشمن خود بدانند، هدف قرار دهند. چه چیزی مانع آن خواهد شد که در آینده رهبران فرانسه، آلمان، بریتانیا یا حتی ایالات متحده آمریکا را نیز هدف قرار ندهند؟ پس خشم و اعتراض کجاست؟ نیویورک‌تایمز خبر کشته‌شدن آیت‌الله خامنه‌ای را چنان پوشش داد که گویی در حال گزارش وضعیت آب‌وهواست. در واقع هنگامی که در آمریکا وضعیت جوی نامساعد می‌شود - چه گرمای شدید و چه سرمای شدید - رسانه‌های این کشور از قلم‌ها و تیترهایی درشت‌تر و هراس‌انگیزتر از آنچه برای گزارش ترور آیت‌الله خامنه‌ای به کار بردند، استفاده می‌کنند. چرا هیچ خشم و اعتراضی وجود نداشت؟

آیت‌الله خامنه‌ای برای بخشی از مردم، شخصیتی پدرسالار بود؛ چهره‌ای که گویی زندگی‌نامه‌اش سال‌ها پیش از مرگش نخست توسط «گابریل گارسیا مارکز» در شاهکارش «پاییز پدرسالار» (۱۹۷۵) و بعدها نیز به‌گونه‌ای دیگر توسط رمان‌نویس برجسته ایرانی «محمود دولت‌آبادی» در «کلنل» به تصویر کشیده شده بود. او رهبر عالی نظامی سیاسی بود که بر الگویی خاص از حکمرانی استوار شده بود؛ الگویی برگرفته از یک سنت پادشاهی کهن که پیشینه آن به پیش از اسلام و تشیع بازمی‌گردد. اینکه مردم تحت رهبری او درباره‌اش چه قضاوتی داشته باشند، موضوعی است که تنها به خود آنان مربوط می‌شود.

آیت‌الله خامنه‌ای برای یک فرهنگ سیاسی کهن، شخصیتی تعیین‌کننده بود. او باید مرگی باوقار بر خاک حاصلخیز سرزمین مادری‌اش می‌داشت.

 

چه‌کسی به جنایت‌کاران اسرائیلی مجوز می‌دهد؟

فارغ از هر داوری نهایی که تاریخ درباره آیت‌الله خامنه‌ای داشته باشد، او رهبری بود که یک فرهنگ سیاسی، یک ملت، یک کشور و یک میهن او را در رأس دولتی قرار داده بودند که از دل یک انقلاب بزرگ اجتماعی پدید آمده بود. تا امروز، میلیون‌ها نفر او را دوست داشتند و همچون قدیسی گرامی می‌داشتند. بی‌تردید مردمی نیز با ایشان مخالف بودند؛ اما این موضوع هیچ ارتباطی به حاکمان آدم‌کش و روان‌پریش اسرائیل ندارد؛ گروهی که همچنان در فلسطین اشغالی درگیر نسل‌کشی هستند و هم‌زمان به تصرف آشکار اراضی در لبنان و سوریه هم ادامه می‌دهند. همه رهبران سیاسی، هم طرف‌داران و هم مخالفان خود را دارند؛ نه دونالد ترامپ و نه هیچ رئیس کشوری در هیچ نقطه‌ای از جهان، به اتفاق آرا محبوب یا منفور نیستند. آیا این واقعیت به جنایت‌کاران جنگی اسرائیل مجوز می‌دهد که آنان را ترور کنند؟

آیت‌الله خامنه‌ای برای یک فرهنگ سیاسی کهن، شخصیتی تعیین‌کننده بود. او - چه مردمش او را دوست می‌داشتند و چه از او نفرت داشتند - باید مرگی باوقار، در شأن یک پدرسالار و بر خاک حاصلخیز سرزمین مادری‌اش می‌داشت. اما پس از آنکه اسرائیل از مرز عبور کرد تا آیت‌الله خامنه‌ای و اعضای خانواده‌اش - از جمله نوه ۱۴ ماهه‌اش - را به قتل برساند، نیویورک‌تایمز درباره یک مسابقه جنجالی جام جهانی میان بلژیک و ایالات متحده آمریکا نگرانی بیشتری نشان داد.

در حالی که مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای در ایران و عراق در جریان بود، یکی دیگر از دست‌نشاندگان صهیونیسم به نام «لورا لومر» از اسرائیل خواست به میلیون‌ها عزاداری که در این مراسم حضور یافته بودند، حمله کند. کسانی که همچنان کورکورانه از اسرائیل حمایت می‌کنند، مسیر را گم کرده‌اند. غرور و خودبزرگ‌بینی آنان مانع از آن شده است که ببینند تمام جهان و به‌ویژه آمریکایی‌ها از آنان بیزارند.

امسال آمریکایی‌ها در جریان جشن‌های روز استقلال آمریکا (چهارم ژوئیه)، پرچم‌های اسرائیل را به آتش کشیدند و خواستار استقلال کشورشان از این دولت - مستعمره شهرک‌نشین اروپایی شدند. حتی به نظر می‌رسد که برخی از سیاست‌مداران فاسد آمریکایی نیز سرانجام این پیام را دریافت کرده‌اند و برای حفظ هر ذره شرافتی که شاید هنوز در وجودشان باقی مانده باشد، از پول‌های آیپک فاصله گرفته‌اند.

 

آمارسازی خلاقانه احمق‌ها

ما به گزارش کاملاً ابلهانه و بی‌معنی از نیویورک‌تایمز می‌رسیم. گزارشی که ظاهراً تنها یک هدف داشت: کوچک جلوه‌دادن جمعیت و تقسیم ایرانیان به کسانی که آیت‌الله خامنه‌ای را «ستایش می‌کردند» و کسانی که از او «نفرت داشتند»؛ آن هم در حالی که کاملاً از تأثیرات تهاجم نظامیِ برانگیخته‌شده از سوی اسرائیل و آنچه این حمله بر نگاه ایرانیان به حکومت خود گذاشته بود، غافل شده بود.

این روزنامه، آمارسازی خلاقانه خود را با این اطمینان‌بخشی به خوانندگان آغاز کرد که تنها «ده‌ها هزار» نفر در مراسم سوگواری حضور یافته‌اند. اما ظاهراً متوجه شد که این ادعا مضحک است، زیرا همه جهان از حضور میلیون‌ها نفر آگاه بودند. پس به‌سرعت گزارش خود را اصلاح کرد و تعداد شرکت‌کنندگان را به «صدها هزار نفر» تغییر داد. آنان شیادانی بی‌شرم هستند.

تشییع آیت‌الله خامنه‌ای، نمونه‌ای کلاسیک از تعزیه ایرانی است؛ نمایشی آیینی که ریشه‌های آن به آیین‌های سوگواری سیاوش در شاهنامه بازمی‌گردد.

سپس نوبت به این شاهکار رسید: «مراسم عمومی سوگواری با برنامه‌ریزی دقیق و تحت کنترل کامل حکومت برگزار شد». البته که همین‌طور بوده است؛ همه مراسم‌های تشییع رسمی دولتی چنین هستند؛ چه برای رؤسای جمهور پیشین آمریکا مانند «رونالد ریگان» و «جیمی کارتر» و چه برای پاپ. آیا مراسم تشییع رسمی ملکه «الیزابت دوم» کاملاً خودجوش بود؟ یا آن مراسم نیز مانند این مراسم تحت کنترل شدید پلیس و دستگاه‌های امنیتی قرار داشت؟

آیا این لات‌بازی نفرت‌انگیز و نژادپرستانه در نحوه گزارش‌دادن سوگواری عمومی ملت‌های دیگر، روزی به پایان خواهد رسید؟ نیویورک‌تایمز همراه با دیگر رسانه‌های غربی که گزارش‌هایی به همین اندازه فاجعه‌بار منتشر کرده‌اند، ظاهراً مصمم است کسانی را که برای سوگواری آیت‌الله خامنه‌ای به خیابان آمده‌اند، تحقیر کند و کوچک جلوه دهد. پیام پنهان آنها کاملاً روشن است: رهبر عالی کشته‌شده، مستبدی بود که سزاوار کشته‌شدن بود و اسرائیلی‌ها با قتل او به جهان - به‌ویژه مردم ایران - خدمت کردند.

 

لحظه‌ای اسطوره‌ای

آنچه نیویورک‌تایمز و رسانه‌های هم‌سنخ آن نتوانستند در برابر چشمان خود در جریان مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای ببینند، لحظه‌ای اسطوره‌ای بود؛ لحظه‌ای که در آن یک ملت و یک فرهنگ، سرنوشت مشترک خود را در یک آگاهی جمعی نشان داد. این نمونه‌ای کلاسیک از تعزیه ایرانی است؛ نمایشی آیینی که ریشه‌های آن به آیین‌های سوگواری سیاوش در شاهنامه بازمی‌گردد. این تعزیه در صحنه‌ای عظیم و فراملی اجرا شد؛ نه فقط در ایران و عراق، بلکه برای میلیون‌ها شیعه که در سراسر جهان آن را دنبال می‌کردند. اهمیت این رویداد از نگاه کسانی پنهان مانده است که دانش خود را به صفحات تبلیغاتی و اسف‌بار نیویورک‌تایمز محدود کرده‌اند. بیش از ۲۵ سال پیش، من و همکار فقیدم «پیتر چلکوفسکی» - پژوهشگر برجسته لهستانی - کتابی با عنوان «به صحنه آوردن یک انقلاب» منتشر کردیم که شکل‌گیری و گسترش نمایش آیینی شیعی در جریان انقلاب ایران در اواخر دهه ۱۹۷۰ را مستند می‌کرد. آنچه جهان در این ماه و در جریان مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای شاهد آن بوده است، از نظر گستره و ابعاد، رویدادی هم‌سنگ با همان تجربه تاریخی است.

به عظمت این رویداد توجه کنید: مراسم تشییعی شش‌روزه که قرار بود از تهران و قم در ایران آغاز شود، سپس به نجف و کربلا در عراق برسد و در نهایت برای خاک‌سپاری در مشهد به ایران بازگردد؛ در حالی که میلیون‌ها عزادار برای ادای احترام در آن حضور می‌یافتند. نیویورک‌تایمز در میان رسانه‌های آمریکایی و اروپایی، پیشگام تقسیم ایرانیان به دو گروه «مذهبی» (حامیان حکومت) و «سکولار» (مخالفان حکومت) است؛ تلاشی که ظاهراً با هدف توجیه حمله مرگبار اسرائیل صورت می‌گیرد.

اما این دوگانه، در ایران هیچ‌گاه کارآمد نبوده است. نمونه‌ای از این واقعیت را می‌توان در گفت‌وگویی ضبط‌شده با یکی از عالمان برجسته شیعه دید؛ او خاطره‌ای از دیدارش با مرحوم [علامه] محمدحسین طباطبایی - یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان شیعه در قرن بیستم و نویسنده تفسیرعظیم «المیزان» - نقل می‌کند. در این روایت درمی‌یابیم که علامه طباطبایی هنگام شنیدن شعری از ایرج میرزا درباره امام حسین (ع) و شهادت او در کربلا، بی‌اختیار و با اندوهی عمیق گریه می‌کرد و سپس با اعترافی که دوستانش را به‌شدت شگفت‌زده کرد، گفت حاضر است ثواب تمام تفسیر قرآن خود را با همین یک شعر ایرج میرزا معاوضه کند. دوستانش از این سخن حیرت کردند؛ زیرا ایرج میرزا به سرودن اشعار طنزآمیز و هجوآلودِ رکیک شهرت داشت. علامه طباطبایی با آرامش پاسخ داد: «بله، می‌دانم؛ مجموعه آثارش همین‌جا در کتابخانه‌ام هست، اما با این حال هم ارزش این شعر نزد امام حسین (ع) بسیار بالاست». فرهنگ زنده، پویا، غنی و قدرتمند ایرانی و اسلامی از شعر تا فلسفه و از ایران باستان تا گستره عظیم تاریخ اندیشه اسلامی، برای بخش بزرگی از رسانه‌های غربی، سرزمینی ناشناخته است. آنان نه این آثار را می‌خوانند و نه حتی می‌کوشند آنها را برای مخاطبان خود توضیح دهند.

رسانه‌های جریان اصلی در غرب با کوچک‌نمایی جمعیت عزاداران و تقسیم ایرانیان به دوگانه «مذهبی» و «سکولار»، واقعیات جامعه ایران را نادیده می‌گیرند.

 

ادای احترام به یک قهرمان ملی

آیا آیت‌الله خامنه‌ای یک قهرمان بود یا یک شرور؟ آیا قدیسی خیرخواه بود یا مستبدی خشن؟ پیش از هر چیز، این پرسشی است که تنها ایرانیان در سرزمین خود باید درباره آن تصمیم بگیرند. این موضوعی است که مورخان، جامعه‌شناسان و اندیشمندان منتقد ایرانی باید در سال‌های آینده درباره آن بیندیشند و به بحث بگذارند. مقامات نفرت‌انگیز اسرائیل و نمایندگان خریداری‌شده آنان در رسانه‌های غربی که می‌کوشند جریان روزانه اخبار ما را به جویباری از نفرت تبدیل کنند، در جایگاهی نیستند که درباره این مسئله قضاوت کنند.

سال‌ها پیش در سفری به قاهره، برای ادای احترام بر مزار آخرین شاه ایران حاضر شدم. من سلطنت‌طلب نیستم و او در دوران حکومتش، کودکی و جوانی مرا با وحشت و سرکوب همراه کرد. اما احساس می‌کردم که باید به پیکر او که در مسجد باشکوه «الرفاعی» قاهره آرمیده است، ادای احترام کنم. برای آرامش روحش به شیوه خودم، شعر مشهور ناصر خسرو - شاعر قرن یازدهم میلادی - را که همه ما در دوران دبیرستان آموخته بودیم، خواندم: عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده، حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت/ گفتا که را کشتی که کشته شدی زار؟ تا باز که او را بکشد آن که تو را کشت/ انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس، تا کس نکند رنجه به مشت درت را.

من امروز نیز به درگذشت آیت‌الله خامنه‌ای به همان شیوه می‌اندیشم، با این تفاوت که این بار تنها به فرازی کوتاه اما سرنوشت‌ساز از قرآن کریم تمسک می‌جویم. آیت‌الله خامنه‌ای - هر که و هر چه بود - اکنون به سوی پروردگار خود شتافته است تا برای هر کار نیکی که انجام داده پاداش بگیرد و برای هر کار بدی که ممکن است مرتکب شده باشد، کیفر ببیند؛ چنان‌که در آیات ۷ و ۸ سوره زلزال آمده است: «پس هر کس، هم‌وزن ذره‌ای کار نیک انجام داده باشد، پاداش آن را خواهد دید و هر کس هم‌وزن ذره‌ای کار بد انجام داده باشد، نتیجه آن را خواهد دید.» (زلزال: ۷-۸)

https://www.middleeasteye.net/opinion/Israel-murdered-khamenei-west-fails-respect-iran-mourning

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :