گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دیوید هرست» [1] - روزنامهنگار سرشناس بریتانیایی و از بنیانگذاران و سردبیر وبسایت «Middle East Eye» - در مطلبی که همین وبسایت آن را منتشر کرده است، تأکید میکند که ترامپ به دلیل شکست در جنگ با ایران و عدم دستیابی به اهداف خود، حمایت افکار عمومی مردم آمریکا برای ادامه جنگ را درست مانند جنگ ویتنام از دست داده است. به گفته وی، ایران اهرم فشاری را که ترامپ علیه این کشور به کار گرفته بود، دقیقاً علیه خود آمریکا به کار گرفته است. ایران نهتنها توانسته از حمله به خطوط کشتیرانی، پایگاههای آمریکا و بستن تنگه هرمز و بابالمندب بهعنوان اهرم فشار استفاده کند، بلکه هزینههای اقتصادی و امنیتی جنگ را نیز برای آمریکا و متحدانش افزایش داده است. وی با مقایسه وضعیت کنونی با جنگ ویتنام، استدلال میکند که افکار عمومی آمریکا بهتدریج از این جنگ و حتی از سیاستهای اسرائیل فاصله میگیرد. گفتوگوی جی. دی. ونس - معاون رئیسجمهور آمریکا - با جو روگان و انتقادهای او از نحوه مدیریت جنگ، نشانهای از شکاف در داخل اردوگاه جمهوریخواهان و تغییر فضای سیاسی آمریکا را نشان میدهد. از سوی دیگر، حمله به ایران برخلاف انتظارها، موجب همبستگی بیشتر جامعه ایران در برابر تهدید خارجی شده و اختلافات داخلی را به حاشیه رانده است.
چرخهای ویرانگر برای آمریکا و اسرائیل
مانند تصادفی که بهآرامی و در حرکت آهسته رخ میدهد، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در حال تبدیلشدن به سومین جنگ خلیجفارس است. دونالد ترامپ - رئیسجمهور آمریکا - پس از امضای توافق آتشبسی که بهصراحت، حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت شناخت و اسرائیل را وادار کرد که عملیات نظامی خود در لبنان را متوقف کند، بهتدریج از هر دو تعهد عقبنشینی کرده و با تغییر موضع، جنگی تمامعیار و هر روز خونینتر را از سر گرفته است.
ترامپ و بنیامین نتانیاهو - نخستوزیر اسرائیل - که بیش از هر کس دیگری او را به سمت این جنگ سوق داد، هر دو به دلیل توافق آتشبس، با استقبال ضعیفی در داخل کشورشان روبهرو شدند؛ ترامپ به این دلیل که اساساً آن را امضا کرد و نتانیاهو به این دلیل که از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شد و این تصور شکل گرفت که متحد و تأمینکننده اصلی تسلیحات اسرائیل، صلحی زودهنگام را به اسرائیل تحمیل کرده است. هیچیک از این دو رهبر نتوانستند توافقی را توجیه کنند که از نگاه بسیاری از متخصصان بهعنوان یک عقبنشینی بزرگ تلقی شد. هر دو در آستانه انتخابات قرار دارند و برخورد سختگیرانه با تهران را مسئلهای مربوط به بقای سیاسی شخصی خود میدانند. هر دو در چرخهای ویرانگر گرفتار شدهاند که خود آن را پدید آوردهاند. به محض آنکه ادعاهای مکررشان مبنی بر اینکه ایران را «در هم کوبیده»، «به طور کامل نابود کرده» و «خرد کردهاند» بیاعتبار از آب درآمد، تنها گزینه پیش روی آنان، این بود که دوباره به میدان بازگردند و کل عملیات را از نو آغاز کنند.
این وضعیت پیشتر نیز بارها در غزه با حماس و در لبنان با حزبالله تکرار شده بود. تنها راه مقابله با واقعیتی که آشکارا خود را نشان میداد - اینکه هر یک از این جنبشها با وجود ترورهای مکرر رهبرانشان، همچنان به حیات خود ادامه میدهند - بازگشت دوباره به جنگ بود. ایران توافقی را که با میانجیگری پاکستان و قطر حاصل شد، چیزی جز فرصتی برای آمریکا جهت تجدید ذخایر تسلیحاتی و بازسازی توان نظامی خود ندانست. ایران بهصراحت اعلام کرده بود که اگر بار دیگر هدف حمله قرار گیرد، نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، هزینه آن را خواهند پرداخت و همین اتفاق نیز رخ داده است. در دو هفته گذشته، نزدیک به ۱۰۰ نظامی آمریکایی زخمی شدهاند، سه نظامی دیگر نیز در حملات به پایگاههای آمریکا در عراق و اردن کشته شدهاند و چندین بالگرد «بلکهاوک» در یک فرودگاه نظامی در اردن آسیب دیدهاند. پنتاگون بهروشنی قادر نیست امنیت حدود ۵۰ هزار نیروی نظامی مستقر در نزدیک به ۲۰ پایگاه در سراسر خاورمیانه را تأمین کند.
ترامپ به دلیل شکست در جنگ با ایران و عدم دستیابی به اهداف خود، حمایت افکار عمومی مردم آمریکا برای ادامه جنگ را درست مانند جنگ ویتنام از دست داده است.
اهرمهای فشار ایران
ایران اکنون همان کاری را با دونالد ترامپ انجام میدهد که رئیسجمهور آمریکا تصور میکرد میتواند با تهران انجام دهد؛ با اعمال فشار، آن را وادار به کنارگذاشتن برنامه غنیسازی هستهای و شبکه منطقهای متحدانش کند. ایران با حمله به خطوط کشتیرانی و حملات علیه همسایگان عرب خلیجفارس - حتی کشورهایی مانند قطر که نقش میانجی را ایفا میکردند - میکوشد ترامپ را در میز مذاکره در موقعیتی ضعیفتر قرار دهد. ترامپ و بنیامین نتانیاهو از تاکتیک همزمان پیشبردن بمباران و مذاکره استقبال کردهاند و بارها حتی خودِ تیمهای مذاکرهکننده را هدف حمله قرار دادهاند.
در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴) اسرائیل درست در آستانه دیدار مذاکرهکنندگان در عمان، به ایران حمله کرد و آمریکا نیز یک هفته بعد به این عملیات پیوست. چند ماه بعد در سپتامبر (شهریور)، اسرائیل نشست رهبران سیاسی حماس در دوحه که برای بررسی پیشنهاد صلح آمریکا تشکیل شده بود را بمباران کرد. ترامپ به حفظ این تصور که گفتوگوها با ایران همچنان ادامه دارد، درحالیکه حمله نظامی در آستانه اجرا بود، افتخار میکرد. او اواخر سال گذشته به خبرنگاران گفت: «اول اسرائیل حمله کرد. آن حمله بسیار بسیار قدرتمند بود. من کاملاً هدایت آن را در دست داشتم.»
اکنون همین تاکتیک علیه خود او به کار گرفته شده است. ایران عمداً میدان نبرد را به اردن و عربستان سعودی گسترش داده است؛ کشورهایی که در ماه نخست جنگ آمریکا علیه ایران، نسبتاً کمتر از درگیریها آسیب دیده بودند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرده است که هرگونه حمله بیشتر، ایران را به گسترش دامنه جنگ وادار خواهد کرد و متحدان حوثی آن در یمن نیز آمادهاند تا در صورت لزوم، تنگه بابالمندب دریای سرخ را مسدود کنند. در نتیجه، درگیریها میان حوثیها و عربستان سعودی از سر گرفته شده است. این وضعیت، ناگزیر یکی دیگر از گلوگاههای حیاتی تجارت دریایی جهان، یعنی تنگه بابالمندب در ورودی دریای سرخ را نیز به کانون تنش تبدیل خواهد کرد.
حوثیها، ریاض را مسئول حمله اخیر به فرودگاه صنعا دانستهاند و با شلیک موشک به سمت عربستان سعودی، آتشبسی را که چهار سال دوام آورده بود، در معرض فروپاشی قرار دادهاند. آنها بعد از حمله عربستان به فرودگاه صنعا از اعمال «محاصره دریایی» علیه بنادر عربستان خبر دادند. ایران نیز گامبهگام و با استفاده از اهرمهای مختلف، هزینههای جهانی جنگ ترامپ را افزایش میدهد. قیمت بنزین در آمریکا بار دیگر از هر گالن ۴ دلار فراتر رفته است. تنگه هرمز بسته شده و اگر این دور از درگیریها ادامه یابد، دریای سرخ نیز بهزودی بسته خواهد شد.
وجود یک نقطه عطف
برای ترامپ، اوضاع بیش از پیش شبیه فیلم کمدی «روز موش خرمایی»(Groundhog Day) به نظر میرسد؛ گویی بارهاوبارها همان رویدادها تکرار میشوند. طی روزهای اخیر، او بار دیگر پروندههای مربوط به احتمال استفاده از نیروهای زمینی آمریکا در عملیات داخل ایران را از بایگانی خارج کرد. روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد که ترامپ، در اتاق وضعیت کاخ سفید، درباره احتمال تصرف جزیره خارک - مهمترین پایانه صادرات نفت ایران - همچنین امکان بمباران مجموعه تونلهای کوه «کلنگ گزلا» (Pickaxe Mountain) و هدف قراردادن تأسیسات انرژی ایران گفتوگو کرده است.
در چهار ماهی که از آغاز این جنگ به دست ترامپ و بنیامین نتانیاهو میگذرد، شرایط داخلی آمریکا بهتدریج علیه آنان تغییر کرده است. افکار عمومی آمریکا به طور فزایندهای با این جنگ و همچنین با اسرائیل مخالفت میکند. آیا این موضوع اهمیت دارد؟ بله اهمیت دارد. «لیندون بی. جانسون» - رئیسجمهور پیشین آمریکا - جنگ ویتنام را نه در خطوط مقدم نبرد در جنوب شرق آسیا، بلکه در همین عرصه افکار عمومی از دست داد. هرچند خروج نهایی آمریکا از ویتنام، هفت سال بعد و در دوران ریاستجمهوری فرد دیگری انجام شد، اما مورخان امروز بر این باورند که نقطه عطف این روند، فوریه ۱۹۶۸ بود.
ایران اکنون همان کاری را با دونالد ترامپ انجام میدهد که رئیسجمهور آمریکا تصور میکرد میتواند با تهران انجام دهد.
شبکه «سیبیاس» پس از حمله «تت»، «والتر کرانکایت» - معتبرترین مجری خود - را به ویتنام فرستاد. پس از بازگشت، کرانکایت با توصیف جنگ آمریکا بهعنوان جنگی که «در بنبست گرفتار شده است»، عملاً ناقوس پایان تلاشهای نظامی آمریکا را به صدا درآورد. جانسون نیز بنا بر گزارشها گفت: «اگر کرانکایت را از دست داده باشم، یعنی حمایت مردم آمریکا را از دست دادهام.»
آیا اکنون نیز ممکن است اتفاقی مشابه در حال وقوع باشد؟ در حالی که ترامپ، راهی اتاق وضعیت کاخ سفید بود، معاون او جی. دی. ونس در گفتوگویی سهساعته با «جو روگان» - پرمخاطبترین پادکستر آمریکا و به اعتقاد برخی، جهان - شرکت کرده بود. «روگان» که پیشتر مجری برنامههای تلویزیونی، رزمیکار و گزارشگر مسابقات رزمی بوده است، با سبک زندگی و تصویر عمومی خود از جمله علاقه به نوشیدنی ویسکی، مصرف ماریجوانا و حمل سلاح، از نگاه بسیاری از مردم، نماد تازهای از مردانگی سنتی آمریکایی به شمار میرود. ونس در این گفتوگوی سه ادعایی مطرح کرد که گفته میشود تاکنون هیچ معاون رئیسجمهوری در حال خدمت در آمریکا مطرح نکرده بود؛ نخست اینکه ترامپ نمیتواند با بمباران ایران، این کشور را وادار به بازگشایی تردد عادی در تنگه هرمز کند و دوم اینکه اسرائیل به طور فعال در تلاش است تا نقش او و جایگاهش بهعنوان مذاکرهکننده را تضعیف کند و سوم اینکه «جفری اپستین» - سرمایهگذار بدنامی که درگذشت - با موساد ارتباط داشته است. ونس به جو روگان گفت: «ما بدون کوچکترین تردیدی میدانیم که افرادی در ساختار آنها [اسرائیل] در حال دستکاری و تلاش برای تغییر افکار عمومی آمریکا هستند تا این جنگ را برای مدتی نامحدود ادامه دهند؛ نه برای رسیدن به هدفی مشخص، بلکه صرفاً برای اینکه جنگ بیپایان ادامه پیدا کند.»
تغییر فضای افکار عمومی در آمریکا
ونس درباره ناممکن بودن وادارکردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز از طریق بمباران گفت: «جو! تو با ۱۰۰ هزار دلار میتوانی تعدادی پهپاد از بازار سیاه بخری، خودت را در یکی از جزایر تنگه هرمز یا حوالی آن مستقر کنی و از آنجا به کشتیها پهپاد شلیک کنی. خب نتیجه این کار چیست؟»
او ادامه داد: «کسانی که میگویند نمیتوان با ایرانیها مذاکره کرد، اساساً حرفی کاملاً احمقانه میزنند؛ زیرا تا زمانی که حتی یک نفر حاضر باشد چند پهپاد ارزانقیمت را به پرواز درآورد، همیشه ناخداهای کشتیهایی خواهند بود که بگویند: نه نه نه! ما حاضر نیستیم از این مسیر عبور کنیم.»
«جو روگان» شاید «والتر کرانکایت» نباشد، اما از بسیاری جهات، نزدیکترین نمونه امروز برای سنجش دیدگاه مردم آمریکا به شمار میرود. اگر مورخان آینده بخواهند لحظهای را پیدا کنند که در آن آمریکا، حمایت مردم طبقه متوسط خود را از این جنگ و از اسرائیل از دست داد، گفتوگوی «روگان» با «ونس» میتواند یکی از گزینههای مهم باشد. ونس در این مصاحبه تلاش کرد وفاداری خود را به ترامپ نشان دهد و انتقادهایش را متوجه «مایک پنس» - معاون رئیسجمهور در دولت نخست ترامپ - کرد. اما آیا میتوان نمونهای را به یاد آورد که در آن معاون رئیسجمهوری در حال خدمت، همزمان با جریانداشتن جنگی که رئیسجمهورش در حال هدایت آن بود، آشکارا همان جنگ را تضعیف کند؟ من چنین نمونهای را به یاد نمیآورم. ونس به آینده فکر میکند؛ به آینده سیاسی خودش. او در حال واکنش نشاندادن به تغییر سریع فضای افکار عمومی، هم در حزب جمهوریخواه و هم در حزب دموکرات است.
روزنامه «هاآرتص» گزارش داده است که اسرائیل برای بهبود وجهه خود در خارج از اسرائیل و تأثیرگذاری بر افکار عمومی درباره جنگهایش در غزه و ایران، حدود ۱۰۰ میلیون دلار هزینه کرده است. بخشی از این بودجه صرف تضعیف جایگاه ونس شده است. همچنین قراردادی ۴۵ میلیون دلاری برای فعالیتهای لابیگری به «برد پارسکیل» - مدیر پیشین کارزار انتخاباتی ترامپ - واگذار شده است. مجله تایم نیز گزارش داد که اسرائیل بخشی از این بودجه را صرف پرداخت پول به اینفلوئنسرهای اینترنتی کرده است تا به ونس حمله کنند.
«جی دی ونس» - معاون ترامپ - گفته است که نمیتوان ایران را به باز کردن تنگة هرمز وادار کرد.
ونس گفت: وقتی صفحات مجله تایم را باز میکنم و میبینم که یک کارزار واقعی نفوذ خارجی برای ازبینبردن همان توافقی که من در پی آن بودم، تأمین مالی شده است و تازه بسیاری از کسانی که آن پول را دریافت کرده بودند، با روشهایی کاملاً نادرست و غیرصادقانه به من حمله میکردند، واکنش من فقط این است که: «به جهنم بروید.» او افزود: «من کاری را انجام میدهم که به نفع مردم آمریکا باشد. من اول از همه نماینده منافع آمریکاییها هستم». پارسکیل این ادعاها را که از این پول برای حمله به توافق با ایران یا دولت ترامپ استفاده کرده، رد کرد و در شبکههای اجتماعی نوشت: «حتی یک مدرک هم وجود ندارد که نشان دهد من علیه دولت ترامپ عمل کردهام.»
افزایش تنفر از اسرائیل در آمریکا
برای اسرائیل، این ۱۰۰ میلیون دلار هزینهای نبود که نتیجه مطلوبی داشته باشد. حاصل این تلاشها، افزایش مداوم نگاه منفی به اسرائیل بوده است. بر اساس پژوهش مؤسسه پیو، اکنون ۶۰ درصد آمریکاییها دیدگاهی نامطلوب نسبت به اسرائیل دارند؛ درحالیکه این رقم در سال ۲۰۲۲، ۴۲ درصد بود. در میان دموکراتهای جوان، این میزان در همین بازه زمانی از ۶۲ درصد به ۸۴ درصد افزایش یافته و در میان جمهوریخواهان جوان نیز از ۳۵ درصد به ۵۷ درصد رسیده است.
این تغییر نگرش، تنها به نسل جوان محدود نمیشود. در ماه جولای (تیر)، نزدیک به نیمی از نمایندگان دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا به قطع کمکها به اسرائیل رأی دادند. اصلاحیهای که به لایحه بودجه وزارت خارجه اضافه شده بود و حذف ۳.۳ میلیارد دلار کمک مالی به اسرائیل را پیشنهاد میکرد، با ۳۱۴ رأی مخالف در برابر ۱۰۴ رأی موافق تصویب نشد؛ اما خودِ این رأیگیری، به تعبیر نشریه پولیتیکو، یک «تغییر زمینلرزهای» را به نمایش گذاشت.
حتی «نانسی پلوسی» - سیاستمدار باسابقه دموکرات و رئیس پیشین مجلس نمایندگان - نیز به کاهش کمکها به اسرائیل رأی داد. «لیس اسمیت» - استراتژیست حزب دموکرات - به شبکه «سیانان» گفت که غزه به معیاری تعیینکننده برای رأیدهندگان دموکرات تبدیل شده است؛ رأیدهندگانی که «در سالهای اخیر عمدتاً به دلیل آنچه زیادهرویهای دولت بنیامین نتانیاهو میدانند، بهشدت تغییر موضع دادهاند و بنیامین نتانیاهو به شکلی جبرانناپذیر به روابط آمریکا و اسرائیل آسیب زده است.»
با این حال، باید به چند نکته مهم توجه داشت. گرایش حمایتی از اسرائیل به طور ریشهای در ساختار کمیته ملی حزب جمهوریخواه نهادینه شده است. همچنین بسیاری از دموکراتهایی که به قطع کمکهای مالی به اسرائیل رأی دادند، انتقادهای خود را مشخصاً متوجه بنیامین نتانیاهو و دولت راستگرای او کردهاند. در شرایط کنونی، بر اساس نظرسنجیهای اسرائیل، ائتلاف نتانیاهو برای کسب اکثریت لازم جهت پیروزی دوباره در انتخابات، حدود ۱۰ کرسی کم دارد. در مقابل، «گادی آیزنکوت» - رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل - در موقعیت مناسبی قرار دارد تا بدون نیاز به حمایت احزاب عرب، پیروز انتخابات در اسرائیل شود. میتوان پیشبینی کرد که دولتهای غربی بهسرعت به سمت «آیزنکوت» متمایل شوند؛ نه به خاطر مواضع یا عملکرد او، زیرا او نیز تشکیل کشور مستقل فلسطین را رد کرده است؛ بلکه صرفاً به این دلیل که دوست ندارند دوباره نتانیاهو برنده شود.
آیزنکوت که در جنگ غزه یک پسر و دو برادرزاده خود را از دست داده است، نتانیاهو را به ادامه جنگ در غزه به دلیل منافع شخصیاش متهم کرده است. اما هر کس انتظار داشته باشد که آیزنکوت بهسرعت نیروهای اسرائیلی را از غزه، لبنان یا سوریه خارج کند، احتمالاً غافلگیر خواهد شد. دستان او نیز به خون فلسطینیها و لبنانیها آلوده است. او طراح «دکترین ضاحیه» بود؛ راهبردی که حملات نامتناسب علیه مناطق غیرنظامی را تجویز میکند؛ رویکردی که اسرائیل در سالهای بعد آن را گسترش داد و در غزه و جنوب لبنان به ابعادی رساند که از آن بهعنوان نسلکشی یاد میشود. تاریخ نیز نشان میدهد که اسرائیل هر بار با انتقال قدرت از یک رهبر به رهبر دیگر، دستاوردهای سرزمینی خود را تثبیت میکند. «آریل شارون» - نخستوزیر پیشین اسرائیل - در سال ۲۰۰۵ خروج حدود ۸ هزار شهرکنشین اسرائیلی از غزه را با تبلیغات فراوان همراه کرد، اما کمتر به این موضوع اشاره شد که در همان سال، جمعیت شهرکنشینان اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی بیش از ۱۲ هزار نفر افزایش یافت.
بر اساس پژوهش مؤسسه «پیو»، اکنون ۶۰ درصد آمریکاییها دیدگاهی نامطلوب نسبت به اسرائیل دارند؛ در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۲، ۴۲ درصد بود.
دگرگونی در ایران
با این همه، در مقطع کنونی جهت تحولات روشن است و این روند به زیان اسرائیل پیش میرود. افکار عمومی تنها عاملی نیست که از زمان آغاز حمله ترامپ و نتانیاهو به ایران تغییر کرده است. ایران نیز دگرگون شده است. اکنون کاملاً روشن است که این حمله، دقیقاً نتیجهای معکوس با آنچه طراحانش انتظار داشتند به بار آورده است؛ به جای آنکه مخالفت افکار عمومی ایران با جمهوری اسلامی را افزایش دهد، اثری خلاف آن بر جای گذاشته است. این حمله باعث شد ایرانیان، حتی کسانی که در اعتراضات ماه ژانویه (دی ماه) شرکت کرده بودند هم حول پرچم کشورشان متحد شوند.
«ولی نصر» - استاد برجسته ایرانی آمریکایی و دیپلمات پیشین - در گفتوگویی اظهار داشت: «تمام مسئله بر سر تنگه است؛ موضوع نه یک سوءتفاهم است و نه چند بند در یادداشت تفاهم. ایالات متحده میخواهد از دوره اجرای یادداشت تفاهم استفاده کند تا نفسی تازه کند، نیروهایش را بازسازماندهی کند، اهرمهای ایران را در لبنان و در تنگه تضعیف کند و در عین حال، آنچه را از نظر اقتصادی به ایران وعده داده شده بود، واقعاً در اختیارش قرار ندهد.» وی افزود: «هر دو طرف در تلاشاند توازن قدرت را تغییر دهند. ایران میخواهد ایالات متحده به این نتیجه برسد که هیچ گزینهای جز پذیرش کنترل ایران بر تنگه ندارد و از اینکه یادداشت تفاهم را بهعنوان راهکاری موقت برای افزایش فشار بر ایران به کار گیرد، دست بردارد. در مقابل، ایالات متحده امیدوار است که با استفاده از این حملات علیه ایران، تهران را وادار به عقبنشینی کند و آنچه روی میز قرار دارد را بپذیرد.» نصر گفت که این رویکرد کاملاً با شیوهای که ترامپ از ابتدا در پیش گرفته، همخوانی دارد: «من واقعاً نمیخواهم مذاکره کنم؛ میخواهم دیکته کنم و اگر تصور کنی اهرمی برای فشار در اختیار داری، آن را از بین خواهم برد.»
از زمانی که آمریکا دریافت که قادر به پیروزی در جنگ ویتنام نیست تا هنگام خروج کامل از آن کشور، هفت سال طول کشید. امید آن است که ترامپ برای رسیدن به این نتیجه که نه در ایران و نه در خاورمیانه گستردهتر، نمیتواند به پیروزی دست یابد، به چنین مدت زمانی نیاز نداشته باشد.
https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-war-trump-must-change-course-now-avoid-another-vietnam
[1] . David Hearst
/انتهای پیام/