گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «دینا اسفندیاری» [1] - مسئول حوزه ژئواکونومیک خاورمیانه در بخش اقتصاد رسانه «بلومبرگ» - در مقالهای که «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، استدلال میکند که جنگ آمریکا علیه ایران، صرفاً خسارتهای نظامی و زیرساختی به منطقه وارد نکرده، بلکه شکافهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان کشورهای خاورمیانه را نیز عمیقتر کرده است. حملات موشکی و پهپادی، اختلال در فعالیت فرودگاهها، پالایشگاهها و بنادر و تهدید تردد کشتیها در تنگه هرمز، وابستگی شدید اقتصادهای منطقه به امنیت آبراهها و صادرات نفت و گاز را آشکار کرده است. به گفته وی، درس بزرگی که این جنگ به کشورهای منطقه داد، این بود که اعتماد به آمریکا بهعنوان تضمین امنیتی برای خود تا چه اندازه اشتباه بوده است. این اعتماد، نهتنها امنیت آنها را تأمین نکرد، بلکه ترامپ بر خلاف منافع این کشورها، منفعت اسرائیل را به امنیت آنها ترجیح داد و این کشورها را در معرض حملات ایران قرار داد. اسفندیاری تأکید میکند که جنگ موجب افزایش بیاعتمادی کشورهای منطقه به آمریکا شده است؛ کشورهای خلیج فارس که پیشتر برای کاهش وابستگی به واشنگتن به دنبال شرکای جدید بودند، اکنون این روند را جدیتر دنبال میکنند. گسترش روابط با چین، روسیه، ترکیه، پاکستان و کشورهای اروپایی و خرید تسلیحات از منابع متنوع، بخشی از این تغییر رویکرد است.
یک آشوب بیسابقه
بخش عمده خاورمیانه برای تأمین درآمد خود به صادرات نفت و گاز وابسته است و ایران نشان داده که توانایی قابلتوجهی برای کُندکردن این تجارت از طریق تهدید زیرساختهای آن دارد.
خاورمیانه با درگیری و مناقشه بیگانه نیست. اما حتی با معیارهای این منطقه نیز، شش ماه گذشته به طرز کمسابقهای آشفته و پرآشوب بوده است. از زمانی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) وارد جنگ با ایران شدند، کشورهای منطقه با دورههای پیدرپی حملات پهپادی و موشکی به پایگاههای نظامی، زیرساختهای انرژی و تأسیسات آبشیرینکن خود مواجه بودهاند. فرودگاهها و پالایشگاههای نفت آنها نیز بارها ناچار به توقف فعالیت شدهاند. بنادر تجاری معمولی آنها نیز گاهی به دلیل حملات ایران به کشتیها در تنگه هرمز، عملاً از فعالیت بازماندهاند.
باوجود ماهها مذاکره، به نظر میرسد که تهران و واشنگتن آمادهاند بهصورت مقطعی به جنگ ادامه دهند و تلاش کنند تجهیزات نظامی و اراده طرف مقابل برای ادامه جنگ را فرسوده کنند. در واقع، دامنه جنگ گسترش یافته است. اعضای بیشتری از شبکه نیروهای نیابتی منطقهای ایران از جمله حوثیهای مستقر در یمن و شبهنظامیان عراقی همسو با ایران، وارد درگیری شدهاند و یک بندر در مصر نیز هدف حمله پهپادی قرار گرفته است. البته هیچ کشوری مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته، اما ایالات متحده ایران را مسئول آن دانسته است.
هر چقدر این درگیری طولانیتر شود، آسیبهای واردشده به خاورمیانه بسیار فراتر از زیرساختها خواهد رفت. این جنگ، شکافهای موجود در منطقه را عمیقتر خواهد کرد. برخی اقتصادها بیش از دیگران آسیب خواهند دید و این مسئله حتی میتواند ثبات سیاسی سنتی کشورهای خلیج فارس را نیز برهم بزند. نهادهای مهم و محوری منطقه مانند اوپک پلاس نیز ممکن است بیش از پیش تحتفشار شدید قرار گیرند.
دولتهای خاورمیانه میتوانند اقداماتی برای مقابله با این چالشها انجام دهند، اما هیچیک از این اقدامات ساده و سرراست نیست و هر کدام پیامدهای خاص خود را دارند. بنابراین، کشورهای منطقه برای عبور از دورهای که با بینظمی فزاینده همراه است، ناگزیر خواهند بود در نحوه ارتباط خود با جهان خارج و مهمتر از آن در نحوه تعامل با یکدیگر، بازنگری کنند.
خانهای دچار اختلاف
کشورهای منطقه هر چقدر هم برای حوزه دفاعی خود هزینه کنند، باز هم نخواهند توانست تمام حملات احتمالی آینده ایران را رهگیری کنند.
کشورهای خاورمیانه از دیرباز اختلافات خود را داشتهاند. برای مثال، آنها بر سر اسرائیل، اسلام سیاسی و سیاستهای نفتی با یکدیگر اختلاف و مناقشه داشتهاند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز درباره آینده منطقه و حتی فراتر از آن از جمله در مورد لیبی، سودان و یمن، دیدگاههای متفاوتی دارند.
اما جنگ در حال عمیقتر کردن تمامی این شکافها و ایجاد شکافهای جدید است. امارات متحده عربی از موضعگیریهای نسبتاً کمرمق عمان، قطر و عربستان سعودی در محکومیت حملات ایران به زیرساختهای امارات ناراضی است. کشورهای منطقه همچنین درباره نحوه برخورد با خود جنگ و نیز دولت غیرقابلپیشبینی ترامپ اختلافنظر دارند. این اختلافات بر مناقشههای پیشین، انباشته شده و به نارضایتیها دامن زدهاند و در نتیجه، مدیریت اختلافات منطقهای دشوارتر شده است. چنین وضعیتی تلاشها برای سازگارشدن با جنگی که پیوسته در حال تغییر است را نیز با مشکل مواجه کرده است.
این درگیری همچنین به شکاف میان کشورهای خلیج فارس و ایالات متحده - ضامن اصلی امنیت آنها - دامن زده است. هنگامی که دونالد ترامپ - رئیسجمهور آمریکا - به کاخ سفید بازگشت، بسیاری از دولتهای خلیج فارس بر این باور بودند که روابطشان با واشنگتن پس از چهار سال پرتنش در دوران دولت بایدن، بهبود خواهد یافت. از این گذشته، ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود، رویکردی دوستانه و معاملهمحور در قبال منطقه داشت. مقامات کشورهای خاورمیانه برای جلب نظر او تلاشهای پرزرقوبرقی انجام دادند؛ از جمله با وعده سرمایهگذاری تریلیونها دلار در ایالات متحده، افزایش تولید نفت، هدایت قراردادهای سرمایهگذاری به سوی خانواده خود ترامپ و هدیهدادن یک جت خصوصی به او توسط قطر. اما ترامپ نه یک جنگ، بلکه دو جنگ علیه ایران به راه انداخت و خواسته اسرائیل برای تضعیف جمهوری اسلامی را بر تمایل کشورهای عربی به ثبات ترجیح داد. این مسئله به منطقه نشان داد که نمیتوان به واشنگتن اعتماد کرد.
در شرایطی که ایران بر ادامه مبارزه با واشنگتن پافشاری میکند، قطر، عربستان سعودی و حتی امارات متحده عربی ناچار خواهند بود گفتوگو با مقامات ایرانی را افزایش دهند تا خود را از خط آتش متقابل خارج کنند.
خاورمیانه مدتهاست نسبت به وابستگی خود به ایالات متحده نگران است و به همین دلیل، از زمان بهار عربی در سال ۲۰۱۱، در حال متنوعکردن شرکای خود بوده است. اما در گذشته، این تلاشها عمدتاً با هدف تهدید یا تحتفشار قراردادن واشنگتن برای واداشتن آن به اقدام در جهت منافع کشورهای منطقه انجام میشد. اکنون این تلاشها جدیتر شدهاند. برای مثال، عربستان سعودی همین ماه با پاکستان و ترکیه پیمان دفاع متقابل منعقد کرد. دولتهای منطقه همچنین تسلیحات بیشتری از تأمینکنندگان اروپایی، کره جنوبی، ترکیه و حتی اوکراین خریداری میکنند. در نهایت، آنها همچنان برای ایجاد شراکتهای سیاسی و اقتصادی به چین و روسیه روی میآورند. آنها بهویژه به گسترش روابط اقتصادی با چین علاقهمندند؛ کشوری که هماکنون نیز سالانه صدها میلیارد دلار کالا با منطقه مبادله میکند. چین در حال حاضر مقصد اصلی نفت خام صادراتی منطقه است.
با این حال، هرگونه فاصلهگرفتن از آمریکا محدود خواهد بود. دستکم در شرایط کنونی، هیچ جایگزین واقعی برای شریک امنیتی جایگزین آمریکا وجود ندارد؛ چین تمایلی ندارد از قدرت اقتصادی خود برای ارائه کمک نظامی استفاده کند. روسیه در جنگ با اوکراین گرفتار شده است و اروپا در هماهنگی بر سر مسائل دفاعی با مشکلات جدی مواجه است. از دید کشورهای خلیج فارس، اروپا بیش از حد بر مسائل داخلی کشورهای خلیج فارس تمرکز دارد. دولتهای منطقه از تلاشهای چین و روسیه برای کمک به ایران در جنگ ناراضیاند؛ چین به تهران تجهیزاتی ارائه میکند که میتواند از آنها برای بازسازی پایه صنایع دفاعی خود استفاده کند و روسیه نیز به ایران در بهبود توان هدفگیری کمک میکند. با وجود این، هرچند پایگاههای آمریکایی میتوانند کشورهای میزبان را به هدف تبدیل کنند، اما دولتهای منطقه همچنان خواهان حضور نظامی آمریکا و حمایت این کشور هستند.
برخلاف تلاشهای گذشته برای متنوعکردن شرکا، این چرخش محدود از واشنگتن، این بار معنایی بیشتری خواهد داشت و تمرکز آن بیشتر بر تأمین نیازهای کشورهای خلیج فارس خواهد بود تا ایجاد موازنه در برابر سیاستهای آمریکا که آنها نمیپسندند و همین امر ممکن است برای کاهش نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه کافی باشد.
اگر واشنگتن نتواند از کشورهای منطقه محافظت کند، ممکن است آنها ناچار شوند با تهران گفتوگو کنند؛ بهویژه با توجه به اینکه سالهاست سیاست مهار ایران نتیجه نداده است.
در واقع، برخی بازیگران منطقهای ممکن است تعامل بیشتری با ایران داشته باشند و در ازای رفتار کمتر تهدیدآمیز تهران، به این کشور سهم و نقشی در امنیت خاورمیانه بدهند. از این گذشته، اگر واشنگتن نتواند از آنها محافظت کند و حتی از نگاه آنها با اقدامات تهاجمی خود به ناامنیشان بیفزاید، ممکن است ناچار شوند با تهران گفتوگو کنند؛ بهویژه با توجه به اینکه سالهاست سیاست مهار ایران نتیجه نداده است. جنگ و بهویژه هدف قرارگرفتن مستقیم کشورهای خلیج فارس از سوی ایران، پذیرفتن چنین رویکردی را دشوار میکند. اما همین مسئله در عین حال آن را ضروریتر میسازد. در شرایطی که تهران بر ادامه مبارزه با واشنگتن پافشاری میکند، قطر، عربستان سعودی و حتی امارات متحده عربی ناچار خواهند بود گفتوگو با مقامات ایرانی را افزایش دهند تا خود را از خط آتش متقابل خارج کنند.
انتخاب بین بد و بدتر
البته خاورمیانه نمیتواند صرفاً به قدرتهای خارجی برای محافظت از خود در برابر بیثباتی بلندمدت متکی باشد. کشورهای منطقه همچنین باید توان دفاعی خود را تقویت کنند و این کار را با بهبود سامانههای رهگیری هوایی و موشکی و افزایش توان مقابله با پهپادها آغاز کنند. صنایع داخلی این کشورها هنوز به اندازهای توسعهیافته نیستند که در آینده نزدیک بتوانند نیازهای منطقه را تأمین کنند و همچنان بهشدت به همکاری با تولیدکنندگان خارجی وابستهاند. با این حال، این بخش در حال رشد است و ممکن است جنگ آنقدر طولانی شود که این شرکتها بتوانند بخش بیشتری از تسلیحاتی را که خاورمیانه به آنها نیاز دارد، تولید کنند. با این حال، افزایش شکافهای سیاسی میتواند همکاری کشورهای منطقه در زمینه اقدامات دفاعی را دشوار کند. برای مثال، کشورهای خاورمیانه ممکن است تمایلی به ادغام بیشتر شبکههای پدافند هوایی و دفاع موشکی خود یا تقویت سامانههای هشدار زودهنگام در برابر حملات احتمالی نداشته باشند؛ زیرا چنین اقدامی مستلزم به اشتراک گذاشتن اطلاعات و دادههای حساس است. همچنین ممکن است با آغاز بهکارگیری تجهیزات نظامی متنوعتر، حفظ قابلیت همکاری میان نیروهای مسلح آنها دشوار شود و اگر هر کشور برای دستیابی به منابع نظامی کمیاب مانند سامانههای رهگیری پدافند هوایی - که تقاضای زیادی دارند - با دیگران رقابت کند، حتی حوزه دفاعی نیز میتواند به عرصهای جدید برای رقابت تبدیل شود. این وضعیت میتواند برای کشورهای کمثروتتر منطقه مانند بحرین و اردن خیلی ویرانگر باشد؛ کشورهایی که توان مالی لازم برای افزایش قابلتوجه بودجههای دفاعی خود را ندارند، به کمک همسایگانشان نیاز خواهند داشت.
خاورمیانه مدتهاست نسبت به وابستگی خود به آمریکا نگران است و به همین دلیل، از زمان بهار عربی در سال ۲۰۱۱، در حال متنوعکردن شرکای خود بوده است.
افزون بر این، منطقه هر چقدر هم برای دفاع هزینه کند، باز هم نخواهد توانست تمام حملات احتمالی آینده ایران را رهگیری کند. هیچ سامانه دفاعی زمانی که باید میلیونها کیلومتر مربع را پوشش دهد و موجی از پهپادها و موشکها را سرنگون کند، نفوذناپذیر نیست؛ بهویژه با توجه به اینکه ایران همچنان در حال ارتقای توانمندیهای خود است. شکافهای سیاسی و امنیتی نیز کارآمدی شبکههای پدافند هوایی را بیش از پیش کاهش خواهند داد. این مسئله برای آینده اقتصادی منطقه، خبر خوبی نیست.
بخش عمده خاورمیانه برای تأمین درآمد خود به صادرات نفت و گاز وابسته است و ایران نشان داده که توانایی قابلتوجهی برای کُند کردن این تجارت از طریق تهدید زیرساختهای آن دارد. برای مثال، تهران میتواند تردد در تنگه هرمز را که بیشتر نفت و گاز منطقه از آن عبور میکند، صرفاً با شلیک به کشتیهای عبوری یا حتی فقط با تهدید به انجام چنین حملاتی، برای مدتی نامحدود مختل کند.
برخی کشورهای خاورمیانه میتوانند به جای آن، صادرات خود را از مسیر دریای سرخ انجام دهند؛ دریایی که در دو سوی آن، کانال سوئز و تنگه بابالمندب قرار دارند. اما این آبراهها نیز همچنان در برابر حملات گروه نظامی حوثیهای یمن - که با ایران همسو است - آسیبپذیرند. این گروه طی سه سال گذشته به طور دورهای تردد کشتیها در این مسیر آبی را مختل کرده است. حتی معدود کشورهایی مانند عمان و امارات متحده عربی که مستقیماً به اقیانوسهای آزاد راه دارند نیز باید نگران حملات ایران به بنادر خود باشند.
اگر خاورمیانه همچنان در صادرات نفت و گاز با مشکل مواجه باشد، ممکن است با بیثباتی سیاسی داخلی روبهرو شود. این مسئله بیش از همه درباره کشورهای وابستهتر به نفت - مانند عراق - صدق میکند؛ کشوری که بدون درآمدهای حاصل از هیدروکربنها برای پرداخت هزینه سنگین حقوق کارکنان بخش دولتی با مشکل مواجه خواهد شد. درباره بحرین نیز همینطور است؛ کشوری که یکی از بالاترین سطوح بدهی در جهان را دارد. حتی کشورهای ثروتمندتر نیز ممکن است با مشکل مواجه شوند. خلیج فارس طی بیست و پنج سال گذشته، از درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز برای ایجاد برخی از بزرگترین صندوقهای ثروت ملی جهان استفاده کرده است. سه مورد از این صندوقها، یکی در کویت، یکی در عربستان سعودی و دیگری در امارات متحده عربی، هر کدام داراییهایی نزدیک به یک تریلیون دلار دارند.
پیمان دفاعی عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه، تلاشی برای کمکردن وابستگی امنیتی به آمریکا است.
نفت از دیرباز هزینههای قرارداد اجتماعی پرهزینه خلیج فارس را تأمین کرده است؛ قراردادی که بر اساس آن، دولتها در ازای همراهی سیاسی شهروندان، مشاغل دولتی مطلوب و خدمات عمومی باکیفیت را در اختیار آنها قرار میدهند. اگر بسته ماندن آبراههای منطقه و توقف صادرات هیدروکربن به وضعیتی پایدار تبدیل شود، این توافق اجتماعی ممکن است تحتفشار قرار گیرد. کشورهای عربی قطعاً از این خطرات آگاهاند و برای جلوگیری از مواجهه با آنها، اقداماتی صورت خواهند داد. برای مثال، برخی از آنها در خطوط لولهای سرمایهگذاری خواهند کرد که بتوانند مسیرهای گلوگاهی منطقه را دور بزنند. اما سیاست مربوط به خطوط لوله منطقهای در گذشته پیچیده و دشوار بوده و روابط میان کشورهایی از جمله عراق و ترکیه و قطر و عربستان سعودی را با مشکل مواجه کرده است. خود این زیرساختها نیز همچنان در برابر حمله یا خرابکاری آسیبپذیرند.
در نتیجه، دولتهای خاورمیانه احتمالاً بر سر یک راهحل مشترک به توافق خواهند رسید: ایجاد ذخایر نفت در خارج از منطقه. سازوکار این پیشنهاد ساده است. هر زمان که تنگه هرمز باز باشد، کشورها میتوانند به سرعت نفت خود را صادر و مخازن ذخیرهسازی در خارج از کشور را پر کنند. کشورهای واردکننده نیز میتوانند زمانی که این آبراه بسته میشود، از این ذخایر برداشت کنند. چنین سیستمی برای همه کشورها کارآمد خواهد بود، نه فقط کشورهایی که به لطف موقعیت جغرافیایی خود دسترسی بدون مانع به تنگه هرمز دارند.
مقامات کشورهای خاورمیانه برای جلب نظر ترامپ، تلاشهای پرزرقوبرقی انجام دادند؛ اما ترامپ نه یک جنگ، بلکه دو جنگ علیه ایران به راه انداخت و خواسته اسرائیل برای تضعیف جمهوری اسلامی را بر تمایل کشورهای عربی به ثبات ترجیح داد.
ذخیرهسازی نفت در خارج از کشور، یک مزیت دیگر هم دارد و آن فاصله جغرافیایی است که حمله ایران به این ذخایر را بسیار دشوارتر میکند؛ هرچند این فرایند در برابر سایر اختلالها مصون نخواهد بود. در واقع، برخی کشورهای خاورمیانه از هماکنون اقداماتی را برای افزایش ظرفیت ذخیرهسازی نفت خود در خارج از کشور آغاز کردهاند. برای مثال، کویت در حال بررسی گسترش شبکه ذخیرهسازی نفت خود احتمالاً در کره جنوبی و ژاپن است. امارات متحده عربی نیز در حال بررسی طرحهایی برای افزایش ظرفیت ذخیرهسازی نفت خام خود در هند است و چندین تولیدکننده نفت و گاز خاورمیانه علاوه بر کویت، اعلام کردهاند که به ذخیرهسازی نفت و گاز خود در کره جنوبی علاقهمندند. اما این راهحل، تنها بخشی از مشکل را حل میکند؛ زیرا ظرفیت تأسیسات ذخیرهسازی، در نهایت محدود است. افزون بر این، حل نسبی یک مشکل، مشکل دیگری ایجاد خواهد کرد.
سازمان کشورهای صادرکننده نفت «اوپک» و ۱۰ کشور وابسته به آن که در مجموع با عنوان «اوپک پلاس» شناخته میشوند، بر سر سهمیههای تولید نفت، اختلافات قابلتوجهی دارند. افزایش ظرفیت ذخیرهسازی در خارج از کشور میتواند این اختلافات را تشدید کند. همچنین ممکن است کشورهای بیشتری را به تولید بالاتر از سقف مورد توافق سوق دهد؛ زیرا دولتها میتوانند از ذخیرهسازی نفت در خارج از کشور بهعنوان توجیهی برای افزایش تولید فراتر از سهمیههای تعیینشده استفاده کنند و در نتیجه، شکافهای موجود در اوپک پلاس را بیش از پیش عمیقتر کنند.
آزمون استقامت کشورها
خاورمیانه امروز نیازمند بازاندیشی است. این منطقه باید راههای جدیدی برای حفظ ثروت خود، حرکت به سوی خودکفایی بیشتر، متنوعکردن منابع و حتی بر عهده گرفتن مسئولیت امنیت خود پیدا کند.
با وجود همه این چالشها، تاریخ نشانههایی در اختیار ما میگذارد که منطقه میتواند از منازعه میان آمریکا و ایران عبور کند و حتی شاید از ایجاد زخمهای جدی و ماندگار نیز جلوگیری کند. این نخستین جنگی نیست که منطقه ناچار شده در شرایط دشوار از سر بگذراند. خاورمیانه پس از جنگ هشتساله ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ دوباره توانست خود را بازیابی کند. این منطقه همچنین از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ و حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ جان سالم به در برد. در چند مورد از این جنگها، بسیاری از بازیگران خاورمیانه توانستند تحتفشار، راههایی ابتکاری برای مقابله با شرایط پیدا کنند.
مصر در سال ۱۹۹۰ با قرارگرفتن در کنار آمریکا در برابر عراق، توانست نیمی از بدهی عمومی خود را تسویه و از یک بحران اقتصادی رهایی پیدا کند. قطر نیز در همان دهه با تکیه بر یک فناوری جدید و تأمین مالی از طریق بدهی، توانست بر محدودیتهای ناشی از ژئوپلیتیک خطوط لوله غلبه کند؛ این فناوری، تبدیل گاز طبیعی به مایع برای صادرات از طریق کشتی بود. وقتی این قمار اقتصادی نتیجه داد، قطر به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد.
خاورمیانه امروز نیازمند بازاندیشی است. این منطقه باید راههای جدیدی برای حفظ ثروت خود، حرکت به سوی خودکفایی بیشتر، متنوعکردن منابع و حتی بر عهده گرفتن مسئولیت امنیت خود پیدا کند. همچنین به سازوکار جدیدی نیاز دارد که بتواند به کشورهای منطقه در مدیریت اختلافاتشان و متحدشدن در برابر تهدیدهای مشترک کمک کند. این تنها راهی است که منطقه میتواند از این درگیری جان سالم به در ببرد و در برابر جنگ بعدی نیز تاب بیاورد.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/impossible-middle-east
[1] . DINA ESFANDIARY
/انتهای پیام/