گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ همه جای دنیا، کموبیش تجاربی از دوقطبی شدن شهرها را دارند. اکنون ما سری به شرق آسیا زدهایم. کشور ژاپن، همواره در ذهن ما ایرانیان بهعنوان نماد پیشرفت و اقتصاد برتر شناخته شده است؛ سرزمینی جزیرهای که بدون هیچ بهرهای از منابع نفت و گاز، توانسته است خود را در قلههای اقتصاد جهانی تثبیت کند. اما روی دیگر این پیشرفت اقتصادی، چیزی است که تاکنون کمتر به آن توجه شده است. در این یادداشت، به مسئله دوقطبی شدن شهرها در تجربه ژاپنی آن میپردازیم.
تاریخچه توسعه در ژاپن
ژاپن کشوری است که فرایند توسعه خود را پیش از دیگر کشورهای آسیایی آغاز نمود. نخستینبار، فکر توسعه در این کشور، در زمانه امپراتور «میجی» و عصر روشن مطرح شد. این برهه، زمانه بازطراحی نظام اقتصادی و صنعتی، دستگاه اداری و بروکراسی ژاپن است.
ژاپن کشوری است که فرایند توسعه خود را پیش از دیگر کشورهای آسیایی آغاز نمود. نخستینبار، فکر توسعه در این کشور، در زمانه امپراتور «میجی» و عصر روشن مطرح شد. این برهه، زمانه بازطراحی نظام اقتصادی و صنعتی، دستگاه اداری و بروکراسی ژاپن است. حاصل این اصلاحات، تبدیل ژاپن به کشوری قدرتمند است که در آستانه جنگ جهانی دوم، موفق به تصرف کامل کشور پهناور چین میشود؛ اما این انتهای داستان توسعه ژاپنی نیست. پس از جنگ جهانی دوم و فروپاشی نظام سلطنتی این کشور، زمانه جدیدی در تاریخ توسعه آنجا آغاز شد. این بار ژاپن در قالب طرح توسعه بینالملل، توانست با مشارکت تام و تمام در اقتصاد جهانی به یکی از سه قدرت اقتصادی بزرگ دنیا در کنار آلمان و آمریکا تبدیل شود. این موفقیتها حاصل قرارگرفتن این کشور در سیاستهای توسعه غربی بود؛ سیاستهایی که هر چه در کشورهای این سوی قاره کهن همچون ترکیه، مصر و ایران به اجرا درآمد، جز بر عمق مسائل و بحرانهای آنها نیفزود. از همین رو، همواره یکی از سؤالاتی که ذهن اندیشمندان ما را درگیر کرده این سؤال بود که چرا ژاپن توانست توسعه بیابد اما ما نتوانستیم؟ مقالاتی همچون «راز سرزمین آفتاب» از شهید سید مرتضی آوینی نگاشته شدند تا به این پرسش پاسخ دهند.
گذشته از این مباحث، ژاپن همواره در ذهن ما شهروندان این سوی قاره کهن، کشوری بسیار قدرتمند است؛ بهگونهای که آرمانشهر برخی از انقلابیون سال ۵۷ که به مقامات بالای نظام نیز رسیدند، تبدیل ایران به یک «ژاپن اسلامی» بود. با این وصف، آیا ژاپن یک الگوی موفق و بدون نقص در زمینه توسعه است؟ پاسخ این سؤال قطعاً یک «نه» یا یک «بله» نخواهد بود. به هر صورت، ژاپن موفقیتهای چشمگیری در عرصه اقتصاد و توسعه شهری داشته است؛ اما این تمام حقیقت ژاپن نیست. توسعه شهری و تلاش برای بازسازی یا باززندهسازی بافت شهری در ژاپنی که از جمعیت ۱۵۰ میلیوننفری آن، عده زیادی در شهرهای پرجمعیتی همچون «توکیو» با چهارده میلیون نفر جمعیت زندگی میکنند، حواشی مختلفی نیز داشته است. در این میان، شهر سه میلیوننفری «اوساکا» تجربه گرانقیمتی است که به خوبی پرده از آن روی سکه توسعه غربی بر میدارد.
خوابیدن در کارتن برندهایی که در دفتر رئیسجمهور آمریکا است!
در خود ژاپن، برخی مجبورند برای درامانماندن از سرمای زمستان، در کارتن همان برندهایی بخوابند که به واسطه آنها عدهای به دنیا فخر میفروختند.
چندی پیش بود که تصاویری رئیسجمهور آمریکا را نشان میداد درحالیکه مشغول صحبت با تلفن در دفتر کار خویش بود. اما نکته قابلتوجه در این تصاویر، نام تجاری تلفنی بود که وی با آن صحبت میکرد؛ برند «پاناسونیک» ژاپن که موجب شد برخی مجدداً طرح توسعه ژاپنی را بهعنوان یک الگوی بینظیر مطرح کنند. شاید برای برخی تعجببرانگیز باشد که بگوییم در خود ژاپن، برخی مجبورند برای درامانماندن از سرمای زمستان، در کارتن همان برندهایی بخوابند که به واسطه آنها عدهای به دنیا فخر میفروختند.
شهر اوساکا سالهاست که در معرض برنامههای بازسازی بافت شهری قرار گرفته است. این شهر که در یک کمربند شهری در مسیر «کیوتو»، «اوساکا»، کوبه و... در حاشیه خلیج اوساکا قرار گرفته است، به واسطه بازطراحی سیستم راهی خود بر سر زبانها افتاده است. برای نمونه، مجموعه «گرانت فرانک» اوساکا که به دنبال بازطراحی محله «اومدا» مطرح گشته است، محل تلاقی ده خط راهآهن بوده که این کمربند شهری را به هم متصل میکند.
اما این مجموعه تنها یک روی سکه بازطراحی شهری و اعیانیسازی محلاتی است که از طریق جانشینسازی طبقه متوسط کارمند شهری با طبقه فقیر کارگری ایجاد شده است.

«کاماگاساکی»، یک گتوی تمامعیار
حاصل این جانشینسازی طبقات کارگری با طبقات کارمندی، تبدیلشدن برخی از محلات این شهر به یک گتوی تمامعیار است. کاماگاساکی از جمله محلههایی است که شاید کمتر کسی باور کند تصاویر منتسب به آن متعلق به کشور ژاپن باشد. به این سبک از محلات فقیرنشین به اصطلاح «doya-gai» گفته میشود. محلاتی که بیشتر محل زندگی طبقات فقیرنشین همچون کارگران روزمزد، مستمریبگیران سالمند، کارتنخوابها و... هستند. در شهر مرکزی توکیو، محله «سانیا» از جمله این محلات بوده و در شهر اوساکا، کاماگاساکی نماد چنین محلاتی است.
گذشته از نقش سیاستهای مستقیم دولتها برای نوسازی در تولید این سبک از محلات، فرهنگ فقر که در آثار «اسکار لوئیز» به آن توجه شده است نیز میتواند در تحلیل این محلات به ما کمک کند.

گتوهایی که یاکوزاها در آن زندگی میکنند!
محله کاماگاساکی که در سالهای ابتدایی قرن بیست ساخته شد، بهعنوان یک محله گردشگری شکل گرفت، اما جنگ جهانی دوم تمام آرزوهای این محله را نقشبرآب کرد. با رفتن سرمایه از این منطقه، محله تبدیل به خانه اقلیتهای جرمزا شد.
رویکردهای فرهنگی - اجتماعی تمرکز خود را در تحلیل عوامل بازتولید گتوها، بر خردهفرهنگهای مردمی متمرکز میکنند. توجه به نقش «کاسموکراتها» و «هیپهاپها» در فضای غرب از این رویکرد ناشی میشود. باتوجهبه همین رویکرد، میتوان به مطالعه نقش خردهفرهنگ «یاکوزاها» در بازتولید این محلهها پرداخت. محله کاماگاساکی که در سالهای ابتدایی قرن بیست ساخته شد، بهعنوان یک محله گردشگری شکل گرفت، اما جنگ جهانی دوم تمام آرزوهای این محله را نقشبرآب کرد. با رفتن سرمایه از این منطقه، محله تبدیل به خانه اقلیتهای جرمزا شد. یاکوزاها حضور پررنگی در این منطقه داشتند. از طرف دیگر، حضور خوانندههای هیپهاپی همچون «شینگونیشی ناری» با موسیقیهایی همچون «گتو» و «آسمان ناخوش نیشی ناری» مجدداً فضای ناامیدی، دورافتادگی و جداییگزینی را در فرهنگ این منطقه تقویت نمود.
حتماً ژاپن تمام آسیای شرقی نیست و هر کشوری در این منطقه تجربه خاص خود را دارد؛ اما در اینجا و تنها از باب نمونه به کاربست نظریات پیشین در تحلیل عوامل بازتولید نظریات دوقطبی توجه کردیم. همانطور که مشاهده شد، در این بخش بیشتر به دو رویکرد اقتصادی - سیاسی و فرهنگی - اجتماعی التفات داشتیم. رویکردهای قومنگارانه و نژادی بیشتر خود را در کشورهایی همچون هندوستان، آمریکا و... نشان میدهد که جامعه متشکل از اقوام، نژادها و ادیان گوناگون دارند؛ از همین رو، کاربست این نظریات در کشوری مانند ژاپن یا فضای اروپا قدری دور از ذهن است. هرچند که میتوان از تحلیلهای مکتب شیکاگو در معنای کلی «هجوم - جانشینی» در این فضا استفاده کرد، اما قطعاً هجوم و جانشینی را نه با رویکرد نژادی که با رویکردهای دیگر باید توضیح داد.
/ انتهای پیام /