۱۴۰۴/۰۳/۰۴
۰۸:۴۹
کد خبر : ۱۰۶۱۸
ایده جدید سرمایه‌داران برای توسعه استبداد آمریکایی در دنیا؛

«پروژه منهتن» تلاشی برای احیای غرور ملی آمریکا!

«پروژه منهتن» تلاشی برای احیای غرور ملی آمریکا!
اَبَرسرمایه داران برجسته آمریکایی در حوزه فناوری به دنبال این ایده هستند که مثل «پروژه منهتن» که در جریان جنگ جهانی دوم به ساخت بمب اتمی منجر شد، در دوره کنونی نیز با سرمایه‌گذاری گسترده روی حوزه تسلیحات هوش مصنوعی می‌توان حس ملی را در میان آمریکایی‌ها احیا کرد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «ویلیام دی هارتانگ» [1] - پژوهشگر ارشد حوزه امنیت بین‌الملل و صنایع نظامی و یکی از منتقدان برجسته پنتاگون - در مطلب جدیدی که وب‌سایت «counterpunch» آن را منتشر کرده است، به این نکته می‌پردازد که اَبَرسرمایه داران برجسته آمریکایی در حوزه فناوری به دنبال این ایده هستند که مثل «پروژه منهتن» که در جریان جنگ جهانی دوم به ساخت بمب اتمی منجر شد و غرور ملی آمریکایی‌ها را احیا کرد، در دوره کنونی نیز با سرمایه‌گذاری گسترده روی حوزه تسلیحات هوش مصنوعی، می‌توان حس ملی را در میان آمریکایی‌ها احیا کرد. به گفته آنها، تنها راه نجات آمریکا، نظامی‌گری و سرمایه‌گذاری روی فناوری‌های جدید تسلیحاتی است.

 

نظامی‌گری، تنها راه نجات آمریکا

«الکس کارپ» [2] - مدیرعامل شرکت فناوری‌های نظامی «پالنتیر» - یکی از نویسندگان کتاب جدیدی با عنوان «جمهوری فناوری: قدرت سخت، باور نرم و آینده غرب» [3] است. در این کتاب، او خواستار احیای حس هدفمندی ملی و همکاری بیشتر بین دولت و بخش فناوری می‌شود. این کتاب در واقع فقط یک گزارش از چگونگی تشویق و ترغیب نوآوری در فناوری نیست، بلکه یک جزوه ایدئولوژیک کاملاً متمایز است.

«الکس کارپ» - مدیرعامل شرکت فناوری نظامی «پالنتیر» - معتقد است که تنها راه نجات آمریکا نظامی‌گری و سرمایه‌گذاری روی فناوری‌های جدید تسلیحاتی است.

«کارپ» ابتدا به‌شدت بر تمرکز «سیلیکون‌ولی» بر محصولات مصرفی و چیزهایی مانند اپلیکیشن‌های اشتراک ویدئو، خرید آنلاین و پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی انتقاد می‌کند و آن‌ها را «امور محدود و پیش‌پاافتاده» می‌داند. تمرکز او به جای آن، بر پروژه‌های بزرگ فناوری است که به عقیده او از اهمیت اجتماعی و سیاسی بیشتری برخوردارند. او در واقع می‌گوید که آمریکایی‌ها با «لحظه‌ای از حقیقت» روبه‌رو هستند که باید تصمیم بگیرند «این کشور چیست و برای چه هدفی ایستاده‌اند؟» در این فرآیند، او کاملاً مشخص می‌کند که در کجا ایستاده است؛ حمایت قوی از چیزی که می‌توان آن را یک مسابقه تسلیحاتی جهانی در فناوری‌های جدید دانست که از همکاری نزدیک میان دولت و صنعت حمایت می‌کند و برای حفظ «مزیت ژئوپلیتیکی شکننده آمریکا نسبت به رقبایش» طراحی شده است.

کارپ معتقد است که استفاده از تخصص فناوری آمریکایی برای ساخت سیستم‌های تسلیحاتی نسل بعدی نه‌تنها یک مسیر است، بلکه تنها مسیر واقعی به‌سوی نجات ملی است. او از احیای مفهوم «غرب» به‌عنوان پایه‌گذار آزادی و هویت جمعی آینده حمایت می‌کند. همان‌طور که «سوفی هوروویتز» [4] در نشریه آمریکایی «مادر جونز» [5] اخیراً اشاره کرده است، کارپ این دیدگاه را در نامه‌ای به سهام‌داران پالنتیر توضیح داده است. او ادعا کرده است که ظهور غرب نه به دلیل «برتری ایده‌ها، ارزش‌ها یا دین آنها، بلکه به دلیل برتری در به‌کارگیری خشونت سازمان‌یافته» بوده است.

مطمئن باشید اگر رویکرد کارپ پذیرفته شود، میلیاردها دلار از مالیات‌دهندگان برای پالنتیر و همکاران نظامی آن در «سیلیکون‌ولی» به ارمغان خواهد آورد تا در جستجوی سلاح‌های هوش مصنوعی باشند که آن‌ها آن را معادل مدرن سلاح‌های هسته‌ای می‌بینند و کلید شکست چین - رقیب بزرگ قدرت کنونی آمریکا - به شمار می‌آورند.

 

هدف ملی نابودگر

ممکن است کارپ درست بگوید که این کشور به‌شدت به یک هدف ملی جدید نیاز دارد، اما راه‌حل پیشنهادی او، به‌شدت اشتباه و خطرناک است. یکی از نمونه‌های اصلی او از یک ابتکار متحدکننده که باید از آن الگو گرفت، «پروژه منهتن» [6] در جنگ جهانی دوم است که نخستین بمب‌های اتمی را تولید کرد. او ساخت این بمب‌ها را هم به‌عنوان یک دستاورد بزرگ فناوری و هم به‌عنوان یک منبع عظیم از غرور ملی می‌بیند؛ درحالی‌که به‌راحتی پتانسیل پایان‌دادن به دنیا توسط این بمب‌ها را نادیده می‌گیرد. او پیشنهاد می‌کند که باید تلاشی مشابه در زمینه فناوری‌های نظامی نوظهور آغاز شود. وی می‌گوید: «آمریکا و متحدان آن در خارج باید بدون هیچ تأخیری متعهد شوند که یک پروژه منهتن جدید راه‌اندازی کنند تا کنترل انحصاری بر پیچیده‌ترین اشکال هوش مصنوعی برای میدان نبرد را حفظ کنند؛ سیستم‌های هدف‌گیری و دسته‌های پهپادها و ربات‌هایی که تبدیل به قدرتمندترین سلاح‌های قرن خواهند شد.»

اینجا سؤالی است که او به‌سادگی از آن عبور می‌کند: آمریکا و متحدانش دقیقاً چگونه قرار است «کنترل انحصاری» هر فناوری نظامی پیشرفته جدیدی که توسعه می‌دهند را حفظ کنند؟ در نهایت، درخواست او برای تقویت هوش مصنوعی آمریکایی، بازتاب نظرات مخالفان کنترل بین‌المللی فناوری هسته‌ای پس از بمباران‌های اتمی ویرانگر شهرهای ژاپنی «هیروشیما» و «ناکازاکی» است که جنگ جهانی دوم را به پایان رساند. این باور بیهوده که ایالات متحده می‌تواند یک برتری دائمی را حفظ کند که نقش آن را به‌عنوان قدرت نظامی غالب جهان تثبیت کند، اشتباه است.

نزدیک به ۸۰ سال بعد، ما همچنان با یک مسابقه تسلیحاتی هسته‌ای هزینه‌بر زندگی می‌کنیم. اکنون ۹ کشور چنین سلاح‌هایی دارند که در آن از جنگی ویرانگر تا حد زیادی به لطف شانس و نه برنامه‌ریزی، اجتناب شده است. در همین حال، پیش‌بینی‌های گذشته درباره برتری دائمی هسته‌ای آمریکا ثابت کرده است که آنها افکاری آرزومندانه بوده‌اند. همچنین دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم پیش‌بینی‌ها درباره برتری دائمی در تسلیحات مبتنی بر هوش مصنوعی دقیق‌تر از قبل خواهد بود یا اینکه دنیای ما امن‌تر خواهد شد.

 

فناوری ما را نجات نخواهد داد

دیدگاه‌های کارپ هم‌راستا با هم‌فکرانش در «سیلیکون‌ولی» است. از «پیتر تیل» [7] - بنیان‌گذار «پالنتیر» - تا «پالمر لاکی» [8] از شرکت نوپای فناوری نظامی «اندوریل» [9] و ایلان ماسک - رئیس‌جمهور مجازی آمریکا - از شرکت «اسپیس ایکس». همة آن‌ها قاطعانه معتقدند که در آینده‌ای نزدیک، با جایگزینی تولیدکنندگان قدیمی سلاح مانند «لاکهید مارتین» [10]و «نورثروپ گرومن» [11]، دوران طلایی برتری جهانی آمریکا که بر پایه فناوری‌های بهتر است، آغاز خواهد شد. آن‌ها خود را موجوداتی برتر می‌دانند که می‌توانند این کشور و جهان را نجات دهند، اگر فقط دولت و در نهایت خود دموکراسی از سر راهشان کنار برود. جای تعجب نیست که این تنفر از دولت به امتناع از پذیرش میلیاردها دلار قرارداد دولتی نمی‌انجامد. ایدئولوژی ضددولتی آن‌ها، البته بخشی از آن چیزی است که باعث شده ماسک تلاش کند بخش‌های بزرگی از دولت فدرال را با ادعای «عدم کارایی» از بین ببرد.

یک تلاش واقعی برای کارآمدی باید شامل تجزیه‌وتحلیل دقیق آنچه که کار می‌کند و آنچه که کار نمی‌کند باشد. برنامه‌هایی که ضروری هستند و آن‌هایی که ضروری نیستند، نه یک رویکرد کلی و غیرمنطقی مانند آنچه که اخیراً برای تخریب سازمان توسعه بین‌المللی ایالات متحده (USAID) استفاده شد. اقدامات «ایلان ماسک» در وزارت کارآمدی دولت ترامپ بر علیه این سازمان و به ضرر میلیون‌ها نفر در سراسر جهان که به برنامه‌های آن برای دسترسی به غذا، آب پاک و مراقبت‌های بهداشتی وابسته بودند، به‌ویژه اقداماتی برای پیشگیری از شیوع ایدز تمام شد. یادداشت‌های داخلی این سازمان که در مطبوعات منتشر شده، نشان می‌دهد که در صورت فقدان کمک‌های سازمان توسعه بین‌المللی آمریکا، ممکن است تا ۱۶۶ هزار کودک به دلیل ابتلا به «مالاریا» بمیرند، ۲۰۰ هزار نفر از فلج اطفال رنج ببرند و یک میلیون نفر نیز از سوءتغذیه حاد درمان نشوند. علاوه بر نجات جان انسان‌ها، برنامه‌های این سازمان تصویر آمریکا را در جهان به مراتب بهتر از تکیه صرف به پایگاه نظامی وسیع آن و استفاده بی‌رویه از تهدید به‌زور به‌عنوان ارکان سیاست خارجی‌اش نشان می‌دهند.

 سرمایه‌داران حوزه فناوری بر این باور هستند که ظهور غرب نه به دلیل «برتری ایده‌ها، ارزش‌ها یا دین آنها، بلکه به دلیل برتری در به‌کارگیری خشونت سازمان‌یافته» بوده است.

به‌عنوان یک پیشنهاد نظامی، ایده‌ای که در آن انبوه پهپادها و سیستم‌های رباتیک به سلاح‌های «معجزه‌آسا» جدید تبدیل شوند و برتری جهانی آمریکا را تضمین کنند، با تاریخ طولانی چنین ادعاهایی در تضاد است. از «نبرد الکترونیکی» در ویتنام تا تلاش «رونالد ریگان» برای ایجاد سپر غیرقابل‌نفوذ «جنگ ستارگان در برابر موشک‌های هسته‌ای» تا «انقلاب در امور نظامی» در جنگ خلیج‌فارس که بر جنگ‌های شبکه‌ای و مهمات دقیقاً هدایت‌شده تمرکز داشت، نشان داده که اعتماد به فناوری‌های پیشرفته به‌عنوان راهی برای پیروزی در جنگ‌ها و تقویت قدرت جهانی آمریکا، اشتباه بوده است. چرا که فناوری طبق وعده‌هایش عمل نکرده است یا فناوری به همان صورتی که وعده‌داده‌شده بود عمل نکرده یا دشمنان راه‌حل‌های ارزان و مؤثر برای مقابله با آنها پیدا کردند و نتیجه جنگ‌هایی که آمریکا در آن درگیر بود، توسط عواملی غیر از شگفتی‌های فناورانه مثل روحیه و آگاهی از فرهنگ و شناخت بهتر از زمین و منطقه تعیین شدند و مطمئن باشید که سلاح‌های هوش مصنوعی هیچ‌گونه نتیجه بهتری نسبت به آن «معجزات» گذشته نخواهند داشت.

اول از همه، هیچ تضمینی وجود ندارد که سلاح‌های مبتنی بر نرم‌افزارهای بسیار پیچیده در شرایط واقعی جنگ، دچار شکست‌های فاجعه‌بار نشوند. با این ریسک خطرناک، همان‌طور که تحلیل‌گر نظامی به نام «مایکل کلار» [12] اشاره کرده، ممکن است منجر به شروع درگیری‌های غیرضروری یا کشتارجمعی ناخواسته شود. دوم، دیدگاه کارپ برای «کنترل انحصاری» چنین سیستم‌هایی توسط ایالات متحده و متحدانش دقیقاً یک رؤیا است. به‌عنوان‌مثال، چین دارای منابع و استعدادهای فنی فراوان برای پیوستن به مسابقه تسلیحاتی هوش مصنوعی است که نتایج نامشخصی از نظر توازن قدرت جهانی یا احتمال درگیری فاجعه‌بار آمریکا و چین دارد.

سوم، علی‌رغم وعده‌های پنتاگون مبنی بر اینکه همیشه یک انسان در حلقه استفاده از سلاح‌های مبتنی بر هوش مصنوعی خواهد بود، تلاش برای ازبین‌بردن سریع اهداف دشمن، فشار زیادی ایجاد خواهد کرد تا نرم‌افزار و نه اپراتورهای انسانی، تصمیم‌گیری کند. همان‌طور که «فرانک کندال» [13] - وزیر نیروی هوایی دولت بایدن - گفته است: «اگر یک انسان در حلقه باشد، شکست خواهید خورد.» تسلیحات خودکار خطرات عظیمی را برای تلفات غیرنظامی بیشتر به همراه خواهند داشت و از آنجایی که چنین درگیری‌هایی می‌تواند بدون به خطر انداختن تعداد زیادی از پرسنل نظامی انجام شود، صرف‌نظر از عواقب آن برای جمعیت غیرنظامی، تنها انگیزه توسل به جنگ را افزایش می‌دهد.

 

صلح از طریق جنگ

فناوری یک مسئله است. اما آنچه که برای آن استفاده می‌شود و چرا استفاده می‌شود، مسئله دیگری است. دیدگاه «کارپ» در مورد نقش فناوری به نظر می‌رسد که کاملاً غیراخلاقی باشد. یکی از بدترین نمونه‌های دنیای واقعی از ارزشی که کارپ در پی ترویج آن است، حمایت بی‌وقفه او از نسل‌کشی مردم غزه توسط اسرائیل در جنگ اخیر است. نه‌تنها سیستم‌های پالنتیر برای تسریع در بمباران‌های کشتارگرانه نیروی نظامی اسرائیل در آنجا استفاده شد، بلکه خود کارپ یکی از حامیان پر سر و صدای اعمال جنگی اسرائیل بوده است. او حتی تا آنجا پیش رفت که یک جلسه هیئت‌مدیره «پالنتیر» را در اسرائیل تنها چند ماه پس از شروع جنگ غزه برگزار کرد تا سایر رهبران شرکت‌ها را به حمایت علنی از حرکت کشتارجمعی اسرائیل ترغیب کند.

آیا اینها واقعاً ارزش‌هایی هستند که آمریکایی‌ها می‌خواهند پذیرا شوند؟ باتوجه‌به موضع او، آیا کارپ در موقعیتی است که بتواند به آمریکایی‌ها در مورد ارزش‌ها و اولویت‌های ملی آموزش دهد، چه رسد به اینکه به آن‌ها بگوید چگونه باید از آن‌ها دفاع کنند؟ با وجود اینکه شرکت او در زمینه تسهیل درگیری‌های ویرانگر فعالیت می‌کند، منطق معوج خود او باعث شده که «کارپ» باور کند «پالنتیر» و بخش فناوری نظامی در طرف فرشتگان هستند. در می ۲۰۲۴ در نمایشگاه «هوش مصنوعی برای رقابت‌پذیری ملی»، او در مورد حرکت اعتراض دانشجویی برای آتش‌بس در غزه گفت: «فعالان صلح، فعالان جنگ هستند. ما فعالان صلح هستیم.»

 

نفوذ گسترده ماسک و شرکا

البته «کارپ» تنها کسی نیست که در حال ترویج یک مسابقه تسلیحاتی جدید مبتنی بر فناوری است. «ایلان ماسک» که توانسته با استفاده از قدرت خود به بخش‌های بزرگی از دولت ایالات متحده نفوذ کند و اطلاعات شخصی حساس میلیون‌ها آمریکایی را جمع‌آوری کند، همچنین تأمین‌کننده عمده فناوری‌های نظامی برای پنتاگون است. معاون رئیس‌جمهور - «جی. دی. ونس» یا مرد «سیلیکون‌ولی» در کاخ سفید، پیش از پیوستن به دولت ترامپ توسط بنیان‌گذار پالنتیر - «پیتر تیل» - استخدام، راهنمایی و تأمین مالی شده بود.

نفوذ بخش فناوری نظامی بر دولت ترامپ در تاریخ لابی‌گری تقریباً بی‌سابقه است؛ از جمله سرمایه‌گذاری ۲۷۷ میلیون‌دلاری ایلان ماسک در حمایت از انتخاب دونالد ترامپ و نامزدهای جمهوری‌خواه کنگره در سال ۲۰۲۴ که بی‌سابقه بود. این نفوذ سپس به دوره انتقالی ریاست‌جمهوری منتقل شد؛ جایی که از او در مورد مسائل مختلف بودجه و سازمان‌ها مشورت گرفته می‌شد. هم‌زمان افراد برجسته در زمینه فناوری مثل «مارک آندریسن» [14] از شرکت سرمایه‌گذاری «آندریسن هورویتز» [15] در مصاحبه با نامزدهای پست‌های حساس در پنتاگون دخالت می‌کردند. امروز فردی که دومین مقام پنتاگون است، «استیون فینبرگ» [16] از شرکت «سِربِروس کپیتال» [17]، سابقه طولانی در سرمایه‌گذاری در شرکت‌های نظامی از جمله بخش فناوری‌های نوظهور را دارد.

اما بی‌تردید بزرگ‌ترین شکل نفوذ، استفاده «ماسک» از وزارت کارآمدی دولت (DOGE) است که عمدتاً توسط خود او ایجاد شده تا سرنوشت نهادها، برنامه‌ها و کارمندان فدرال را تعیین کند. باوجود این که او نه انتخاب شده است، نه حتی توسط کنگره تأیید شده ولی اکنون قدرت بیشتری از تمام اعضای کابینه ترامپ دارد.

همان‌طور که «الکس کارپ» اشاره کرد و البته جای تعجب هم ندارد، از فوریه ۲۰۲۵ و در هماهنگی با سرمایه‌گذاران «پالنتیر»، او طرف‌دار بزرگ «وزارت کارآمدی» ایلان ماسک شد؛ حتی اگر برخی از افراد در این مسیر آسیب ببینند. او گفت: «ما عاشق تحول و تغییرات اساسی هستیم و هر چیزی که برای آمریکا خوب باشد، برای آمریکایی‌ها خوب خواهد بود و برای پالنتیر هم خیلی خوب خواهد بود. تغییر، در نهایت چیزهایی را که کار نمی‌کنند، آشکار می‌کند. بالا و پایین‌هایی خواهد بود و این یک انقلاب است. برخی از افراد قرار است سرشان از بدن جدا شود! ما انتظار داریم چیزهای غیرمنتظره‌ای ببینیم و برنده شویم».

  افرادی مثل «ایلان ماسک» معتقدند که با کنار رفتن دولت و در نهایت دموکراسی، آنها می‌توانند آمریکا را توسط فناوری نظامی پیشرفته نجات دهند.

حتی وقتی ماسک در حال مختل کردن و تخریب آژانس‌های دولتی غیرنظامی است، برخی از منتقدان هزینه‌های اضافی پنتاگون امید دارند که حداقل او مهارت‌های کاهش بودجه خود را برای اصلاح این نهاد غیرضروری به کار گیرد. اما تاکنون طرح او در این زمینه صرفاً جابه‌جایی پول در درون پنتاگون است، نه کاهش رقم نزدیک به یک تریلیون دلاری بودجه آن و اگر چیزی هم کاهش یابد، احتمالاً شامل کاهش در نیروی انسانی غیرنظامی خواهد بود، نه کاهش هزینه‌ها برای توسعه و ساخت سلاح‌هایی که شرکت‌هایی مانند پالنتیر درآمد خود را از آن به دست می‌آورند. انتقاد شدید ماسک از سیستم‌های موجود مانند جت جنگی F-35 «لاکهید» که آن را «بدترین سلاح نظامی از نظر هزینه در تاریخ» توصیف کرد، با تمایل او برای افزایش هزینه‌های پنتاگون در زمینه پهپادها و دیگر سیستم‌های مبتنی بر فناوری‌های نوظهور - به‌ویژه هوش مصنوعی - متعادل می‌شود.

البته هر گونه ایده‌ای برای کنارگذاشتن سیستم سلاح‌های قدیمی با مقاومت شدید در کنگره روبرو خواهد شد، جایی که مشاغل، درآمدها، کمک‌های مالی به کمپین‌ها و ارتش لابی‌های مرتبط، یک دیوار آتشین در برابر کاهش هزینه‌ها برای برنامه‌های موجود ایجاد می‌کنند، خواه آن برنامه‌ها نقشی مفید داشته باشند یا نه.

هر چه وزارت کارآمدی پیشنهاد کند، کنگره حرف آخر را خواهد زد. بازیگران کلیدی مانند سناتور «راجر ویکر» [18] (جمهوری‌خواه از ایالت می‌سی‌سی‌پی) به طور واضح شعار ریگان یعنی «صلح از طریق قدرت» را احیا کرده‌اند تا افزایش ۱۵۰ میلیارددلاری بودجه سرسام‌آور پنتاگون در چهار سال آینده را درخواست کنند. بله، این یک اشتباه چاپی نیست. همین رقم درست است!

 

هدف ملی ما باید چه باشد؟

«کارپ» و همکارانش در «سیلیکون‌ولی» دنیایی را پیشنهاد می‌دهند که در آن فناوری نظامی حمایت‌شده از سوی دولت، برتری جهانی آمریکا را باز می‌گرداند و حس هدف ملی جدیدی به ما می‌دهد. در واقع این دیدگاهی به‌شدت محدود و تهی از آن چیزی است که ایالات متحده در این مقطع تاریخی باید نماینده آن باشد؛ مخصوصاً در زمانی که چالش‌های غیرنظامی مانند بیماری، تغییرات اقلیمی، بی‌عدالتی نژادی و اقتصادی، قدرت‌گیری دوباره حکومت‌های استبدادی و رشد جنبش‌های نئوفاشیستی خطرات بزرگ‌تری نسبت به تهدیدهای سنتی نظامی ایجاد می‌کنند.

فناوری جایگاه خود را دارد، اما چرا بهترین ذهن‌های فنی خود را به کار نگیریم تا جایگزین‌های مقرون‌به‌صرفه‌ای برای سوخت‌های فسیلی، یک سیستم بهداشت عمومی متمرکز بر پیشگیری از همه‌گیری‌ها و شیوع‌های بزرگ بیماری و یک سیستم آموزشی که دانش‌آموزان را به شهروندانی آگاه و فعال و نه صرفاً مهره‌هایی در یک ماشین اقتصادی تبدیل کند؟ دستیابی به چنین اهدافی مستلزم اصلاح یا حتی دگرگونی دموکراسی ما یا آنچه از آن باقی مانده است، خواهد بود؛ به‌گونه‌ای که نظرات و مشارکت عمومی تأثیر بیشتری داشته باشد و رهبری در خدمت منافع عمومی باشد، نه منافع اقتصادی شخصی خود.

علاوه بر این، سیاست‌های دولت دیگر نباید به‌گونه‌ای منحرف شود که نیازهای احساسی خودشیفتگان عوام‌فریب را برآورده کند یا خواسته‌های سرمایه‌داران میلیاردر متوهم حوزه فناوری را تأمین نماید. حتماً باید حول یک هدف مشترک متحد شویم، اما آن هدف، صرفاً نباید یافتن راهی کارآمدتر برای ساخت ماشین‌های کشتار در خدمت یک رؤیای کهنه برای سلطه جهانی باشد. رؤیای کارپ از یک «جمهوری فناورانه» مسلح به سلاح‌های هوش مصنوعی، برای بقیه ما چیزی جز یک کابوس طولانی‌مدت نخواهد بود.

https://www.counterpunch.org/2025/03/20/a-manhattan-project-for-ai-weaponry/

 

[1] . William D. Hartung

[2] . Alex Karp

[3] . The Technological Republic: Hard Power, Soft Belief, and the Future of the West

[4] . Sophie Hurwitz

[5] .  Mother Jones

[6] . The Manhattan Project

[7] . Peter Thiel

[8] . Palmer Luckey

[9] . Anduril

[10] . Lockheed Martin

[11] . Northrop Grumman

[12] . Michael Klare

[13] . Frank Kendall

[14] . Marc Andreessen

[15] . Andreessen Horowitz

[16] . Stephen Feinberg

[17] . Cerberus Capital

[18] . Roger Wicker

/ انتهای پیام/ 

گزارش خطا پسندها :