۱۴۰۴/۰۲/۲۴
۱۰:۰۶
کد خبر : ۱۰۶۲۱
تجلی حرص و طمع در رهبران جهان سرمایه‌داری به قلم استیفن ف. آیزنمن؛

ترامپ و ماسک، ترکیبی خطرناک از خودشیفتگی و طمع

ترامپ و ماسک، ترکیبی خطرناک از خودشیفتگی و طمع
«ایلان ماسک» - ثروتمندترین فرد جهان - به این دلیل به این مقام رسید که اتحادیه‌ها را کنار زده، هزاران کارگر را اخراج کرده و اینترنت را با نفرت و دروغ آلوده کرده است. او کمتر به خیریه‌ها کم می‌کند. ترامپ نیز با فریب‌دادن و دورزدن طلبکاران، دروغ گفتن به مشتریان، سوءاستفاده از زنان و حمله به ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین افراد یعنی مهاجران و پناه‌جویان، به قدرتمندترین فرد جهان تبدیل شده است. او نیز سخاوتمند نیست.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «استیفن ف. آیزنمن» [1] استاد بازنشسته دانشگاه «نورث وسترن» آمریکا است. جدیدترین کتاب او با عنوان «راهنمای تصویری فاشیسم آمریکایی برای جوانان» [2] منتشر شده است. وی در مطلب جدیدی که وب‌سایت «counterpunch» آن را منتشر کرده است، می‌نویسد «ترکیب خودشیفتگی ترامپ و ماسک با حرص و طمع شدید آنها برای مال‌اندوزی آمریکا را به‌شدت تهدید می‌کند و ممکن است جان میلیون‌ها آمریکایی را به خطر بیندازد.» به گفته وی، حرص و طمع در همه ادیان و مذاهب و فرهنگ‌ها امری مذموم و نکوهش شده است؛ اما در سرمایه‌داری، یافته‌های تاریخی نشان می‌دهد که ویژگی اصلی این سیستم حرص و طمع بوده است.

 

ماسک و ترامپ: نمایشی بیمارگونه

تماشای دو میلیاردر که می‌توان آن‌ها را «مامپ» [3] نامید، درحالی‌که به دنبال قدرت و ثروت بیشتری هستند، صحنه‌ای ترسناک است. مهم نیست چقدر پول دارند، چون هرگز برایشان کافی نیست. کنفرانس خبری آن‌ها در دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید می‌توانست در یک پاتوق مصرف مواد مخدر فیلم‌برداری شده باشد. پیرمردی که بر روی میز «رزولوت» افتاده بود و مردی جوان‌تر که ژست می‌گرفت، راه می‌رفت و حرف‌های بی‌معنایی می‌زد. اعتیاد آن‌ها آشکار بود. چند نفر از بینندگان از روی شرم و ناراحتی نگاهشان را برگرداندند.

بسیاری از روان‌شناسان معتقدند که ترامپ و ماسک از یک بیماری روانی به نام «اختلال شخصیت خودشیفته» (NPD) رنج می‌برند.

بسیاری از روان‌شناسان معتقدند که «مامپ» از یک بیماری روانی به نام «اختلال شخصیت خودشیفته» (NPD) رنج می‌برند. بر اساس علائم شناخته‌شده، فرد خودشیفته همواره در تلاش است تا برتری خود را نشان دهد. او اصرار دارد که باهوش‌تر، قوی‌تر، بامزه‌تر و در روابط جنسی برتر از دیگران است. او می‌خواهد ثروتمندتر و قدرتمندتر هم باشد و گاهی مانند مورد مامپ، چنین می‌شود. اما این برتری هیچ‌گاه او را راضی نمی‌کند. او برای رفع نیاز خودشیفتگی‌اش، باید دیگران را تحقیر کند و حتی آن‌ها را نابود کند تا برتری خود را تثبیت کند. او در جنگی دائمی با جهان است و با عشق بیگانه است، مگر عشقی که به خود دارد. اما بدون دریافت ستایش یا ترس دیگران از خود، حتی همان خودشیفتگی‌اش نیز فرومی‌ریزد. وقتی فردی با اختلال شخصیت خودشیفته به سلاح‌ها یا نهادهای قدرتمند دسترسی پیدا کند، به فردی خطرناک و حتی مرگبار تبدیل می‌شود. «مامپ» با انگیزه‌هایی آشکار و پنهان، صدها هزار نفر را به مخفیگاه رانده یا بیکار کرده است. انگیزه‌های خودشیفتگی این زوج ممکن است هزاران نفر را بکشد و میلیون‌ها نفر را به خطر بیندازد.

«مامپ» شاید مانند موجودی مریخی به نظر برسد، اما در حقیقت، ذهنیت او آشناست: طمع. همه ما در زندگی شخصی‌مان آدم‌های طماع را می‌شناسیم؛ حتی خودمان هم گاهی دچار طمع می‌شویم؛ اما تفاوت ما با «مامپ» در میزان و استمرار این طمع است. او همیشه و به طرز وحشتناک و بیمارگونه‌ای حریص است. شناخت طمع او و بنیان سیاسی‌اش، می‌تواند راهی برای مقابله با آن باشد. چون ما ذاتاً از طمع نفرت داریم، می‌توانیم علیه آن سازمان‌دهی کنیم. شعار ما ساده است: «طمع می‌کشد.»

 

تنفر فرهنگی و مذهبی از طمع

تنفر از طمع به اندازه تابوی ازدواج با محارم، جهانی است. در میان جویندگان غذا - که شیوه زندگی آن‌ها برای ۹۰ درصد تاریخ بشری حاکم بود - تقسیم غذا و منابع رایج بود و احتکار آن‌ها با طرد اجتماعی یا مجازات‌های دیگر روبه‌رو می‌شد. تعداد کمی از جوامع جوینده غذا از طریق شکار، امروز وجود دارند؛ اما حتی در جوامع پیشاسرمایه‌داری که به‌شدت سلسله‌مراتبی بودند، اصل مقابله‌به‌مثل یا «مهمان‌نوازی» - که یونانیان باستان آن را کسینا (ξενία) می‌نامیدند - یک قانون اساسی بود. افراد غریبه با هدایایی مانند غذا، نوشیدنی، محل اقامت و حتی سرگرمی‌هایی مانند داستان‌گویی یا آواز پذیرفته می‌شدند. در مقابل، آن‌ها نیز موظف بودند که با ادب رفتار کنند و در صورت امکان، در نقش میزبان، همین مهمان‌نوازی را جبران کنند.

نقض اصل «مهمان‌نوازی» می‌توانست منجر به خشونت و حتی جنگ شود. حماسه «هومر» با نقض همین اصل آغاز می‌شود: پاریسی‌ها، «هلن» مهمان «منلاوس» در «اسپارتا» را ربوده و جنگ «تروا» را آغاز می‌کند. در نهایت «پاریس» کشته می‌شود، تروا نابود می‌شود و هلن بازمی‌گردد. نمونه‌های متعددی از «مهمان‌نوازی» یا «کسینا» در «ایلیاد و اودیسه» وجود دارد؛ از جمله «تئوکسِینیا» زمانی که یک میزبان به مهمانی خوشامد می‌گوید، متوجه می‌شود که او یک خدا است. در دگردیسی‌های «اووید» - شاعر نامدار رومی قرن ۸ میلادی - مثالی معروف از «تئوکسِینیا» وجود دارد. «زئوس» و «هرمس» به‌صورت کشاورز وارد «فریجیا» می‌شوند و در آنجا بارها از پذیرایی محروم می‌شوند. اما در خانه «فیلِمون» و «بائوسیس» با گرمی مورد استقبال قرار می‌گیرند و به یک وعده غذایی میهمان می‌شوند. پس از فاش کردن الهی بودنشان، از این زوج سالخورده می‌خواهند که خانه‌شان را ترک کنند تا آن‌ها بتوانند شهر را با سیلاب نابود کنند و در عین حال به آن‌ها آسیبی نرسانند. پس از آنکه آب فرو نشست، در مکانی که خانه آن زوج قرار داشت، یک معبد ظاهر شد و «فیلمون» و «بائوسیس» به آرزوی خود رسیدند و نگهبانان آن معبد شدند.

وقتی فردی با اختلال شخصیت خودشیفته به سلاح‌ها یا نهادهای قدرتمند دسترسی پیدا کند، به فردی خطرناک و حتی مرگبار تبدیل می‌شود.

گناه ساکنان «سدوم» و «عموره» در کتاب مقدس معمولاً به شهوت و فساد اخلاقی نسبت داده می‌شود، اما طبق نظرات علمای ربانی اولیه یهودی یا تلمودیک (قرن ۶ میلادی)، بزرگ‌ترین گناه آن‌ها در برابر خداوند، طمع و خودخواهی یعنی امتناع از مهمان‌نوازی و پذیرایی از غریبه‌ها بود. تلمود بابلی هفت گناه را برمی‌شمارد که در صورت ارتکاب، طاعون و جذام را به دنبال خواهد داشت. یکی از آن‌ها حسادت بود که شامل حرص و طمع می‌شد و طبق دهمین فرمان، موسی (ع) آن را ممنوع کرده بود. هنوز هم امروزه ایده خوش آمد گویی به بیگانگان در خانه در میان یهودیان در آیین عید «پسح» زنده است. دعوت از هر فرد گرسنه به سفره جشن - خواه یهودی باشد یا غیریهودی - یک عمل نیک (میتصوا) محسوب می‌شود. در پایان مراسم، در باز می‌شود و یک جام شراب ریخته می‌شود تا از الیاس نبی که بشارت‌دهنده آمدن مسیحاست، استقبال شود.

این آیین، بازآفرینی سنت «تئوکسنیا» است؛ یعنی پذیرایی از خدایی که در قالب یک غریبه فانی ظاهر شده است و به او پناه و کمک داده می‌شود. هر یهودی که امروزه مراسم پسح را با دعای «این است نان رنج ما؛ هر که گرسنه است بیاید و بخورد» آغاز کند، اما مهاجران را نپذیرد، یک ریاکار و منافق است و رفتارش «مایه شرمساری» محسوب می‌شود.

«مهمان‌نوازی» همچنین جزء آموزه‌های اصلی مسیحی است. «عیسی» پای شاگردان خود را شست (شامل یهودا)، به مردم غذا داد و به فقرا، بیماران، گمشده‌ها و بی‌خانمان‌ها پناه داد. «پولس» رسول، به پیروان مسیح فرمان داد که «مهمان‌نوازی را دنبال کنید» (رومیان ۱۲:۱۳). در قرن چهارم، «ژولیان» مهمان‌نواز، قدیس حامی مهمان‌نوازی، ثروت و سرگرمی‌های بیهوده (به‌ویژه شکار) را رها کرد تا یک بیمارستان برای زائران بیمار یا خسته بسازد.

قدیس «فرانسیس آسیسی» به فقرا و بیماران خدمت می‌کرد و حتی «مهمان‌نوازی» را به حیوانات و دنیای بی‌جان نیز گسترش داده بود؛ بنابراین خشم کنونی علیه مهاجران در میان مسیحیان سفیدپوست در تضاد عمیق با آموزه‌های دیرینه همه فرقه‌های مسیحی است. هر کسی که دیوارهایی برای جلوگیری از ورود مهاجران بسازد، به گفته پاپ فرانسیس، «مسیحی نیست.» او همچنین گفته است: «طمع بیماری‌ای است که از دل سرچشمه می‌گیرد، نه از کیف پول».

 

طمع سرمایه‌داری: آدام اسمیت و کارل مارکس

دو نظریه‌پرداز بزرگ سرمایه‌داری نیز معتقد بودند که طمع بد است. «آدام اسمیت» در کتاب «ثروت ملل» (۱۷۷۶)، استدلال کرد که منافع شخصی در میان بازرگانان و تولیدکنندگان باید تحسین شود؛ زیرا این امر باعث تولید انبوه، فراوانی، قیمت‌های پایین و رفاه عمومی می‌شود. این نظریه بعدها به نام اقتصاد عرضه محور شناخته شد. اما «اسمیت» در کتاب «ثروت» و کتاب قبلی‌اش به نام «نظریه احساسات اخلاقی» (۱۷۵۹)، این دیدگاه را تعدیل کرد. زیرا ما در جامعه‌ای با دیگران زندگی می‌کنیم و بنابراین وظیفه داریم که از رفاه عمومی محافظت کنیم. اسمیت می‌نویسد: «وقتی خوشبختی یا بدبختی دیگران به نحوی به رفتار ما بستگی دارد، نباید طبق علاقه و عشق به خود منافع یک نفر را به منافع بسیاری ترجیح دهیم.» علاوه بر این، طمع در نهایت با خشم عمومی کنترل می‌شود؛ درحالی‌که عدالت با تصویب عمومی تأیید می‌شود. مردم ترجیح می‌دهند با بازرگانان سخاوتمند معامله کنند تا با طمع‌کاران. او ادعا می‌کرد که یک سرمایه‌دار خوب باید اخلاق‌مدار باشد.

خشم کنونی علیه مهاجران در میان مسیحیان سفیدپوست در تضاد عمیق با آموزه‌های دیرینه همه فرقه‌های مسیحی است.

شواهد تاریخی خلاف این را نشان می‌دهد. تولیدکنندگان پارچه در اوایل قرن ۱۹ در بریتانیا، اشراف‌زادگان دزد در اوایل قرن ۲۰ آمریکا و تولیدکنندگان دارو، غول‌های نفتی، فروشندگان آنلاین، معامله‌گران صندوق‌های پوشش ریسک و مدیران شبکه‌های اجتماعی امروزی، به طور شگفت‌آوری به واسطه استثمار کارمندان، سوءاستفاده از مشتریان و آلودگی محیط‌زیست ثروتمند شدند. هزاران نمونه دیگر از تاجرهای طماع که به طرز بی‌رحمانه‌ای موفق هستند وجود دارد. «ایلان ماسک» - ثروتمندترین فرد جهان - به این دلیل به این مقام رسید که اتحادیه‌ها را کنار زده، هزاران کارگر را اخراج کرده و اینترنت را با نفرت و دروغ آلوده کرده است. او کمتر به خیریه‌ها کم می‌کند. ترامپ نیز با فریب‌دادن و دورزدن طلبکاران، دروغ گفتن به مشتریان، سوءاستفاده از زنان و حمله به ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین افراد یعنی مهاجران و پناه‌جویان، به قدرتمندترین فرد جهان تبدیل شده است. او نیز سخاوتمند نیست.

طمع عموماً به‌عنوان یک «شر» شناخته می‌شود؛ اما در جوامع سرمایه‌داری، افرادی که طمع ورزیده و بیشتر به دنبال کسب ثروت هستند، اغلب موفق به کسب ثروت و قدرت می‌شوند. «کارل مارکس» علت این را توضیح داد. مارکس بزرگ‌ترین طرف‌دار سرمایه‌داری بود، اما همچنین منتقد سرسخت آن نیز بود. او فهمید که تجارت و تولید مدرن، ثروت عظیمی به وجود می‌آورد و پایه‌های مادی جامعه‌ای پر از فراوانی و تعامل متقابل را فراهم می‌کند، اما نهایتاً نظام سرمایه‌داری جای خود را به چیز دیگری می‌دهد. به گفته وی، ویژگی بنیادین سیستم تولید و تبادل کالاها به‌منظور کسب سود، عاملی برای انحطاط و زوال اخلاقی بوده است.

مارکس معتقد بود که تولید سرمایه‌داری انسان‌ها را احمق و یک‌ُبعدی کرده است. در جوامع بر اساس تولید سرمایه، انسان‌ها به جای اینکه به ارزش واقعی یا ماهیت اشیاء و تجربیات توجه کنند، تنها به مالکیت و نفع شخصی خود از آن‌ها توجه دارند. برای مثال در این سیستم، یک شیء یا کالا فقط زمانی برای فرد ارزشمند است که آن را در اختیار داشته باشد و بتواند از آن برای کسب سود استفاده کند یا از آن بهره‌برداری شخصی کند. مثل خوردن، نوشیدن، پوشیدن، ساکن شدن و... به‌این‌ترتیب، انسان‌ها از جنبه‌های واقعی و انسانی زندگی خود فاصله می‌گیرند و فقط به حسِ داشتن و مالکیت چیزها توجه می‌کنند. این ستایش از حس داشتن - که می‌توانیم آن را طمع بنامیم - روابط ما با دیگران را تخریب کرده، حساسیت‌های ما را ازهم‌گسیخته و حتی لذت‌های فیزیکی‌مان را کاهش داده است. مارکس این را در سال ۱۸۴۴ یعنی مدت‌ها پیش از نوشتن اثر بزرگش به نام «سرمایه» (۱۸۶۷) نوشته بود. مارکس در این اثر، به طور واضح‌تری به این نتیجه رسید که طمع به طور خاص عامل حرکت سرمایه‌دار نیست، بلکه نیاز به افزایش سود برای رقابت با سایر سرمایه‌داران است که او را به جلو می‌برد.

به گفته مارکس و انگلس، طمع یا میل به انباشت ثروت، نه یک نقص در سیستم تولید سرمایه‌داری، بلکه ویژگی اصلی آن است و آنچه در سطح فردی صدق می‌کند، در سطح سیستمی هم صادق است. یک اقتصاد سرمایه‌داری که به‌درستی کار می‌کند باید همیشه در حال رشد باشد. مارکس در متاب سرمایه نوشت: «انباشت کنید، انباشت کنید! این است روش موسی و پیامبران!» اما چون تولید یک فرایند اجتماعی است - مثلاً کارخانه، فروشگاه بزرگ یا انبار - کارگران می‌توانند به هم بپیوندند و در برابر بیگانگی و استثمار خود مقاومت کنند. آن‌ها می‌توانند با سیستم طمع سازمان‌یافته مبارزه کنند. به گفته «مارکس»، سرمایه‌داری خود گورکن‌های خود را به وجود می‌آورد. (اما چه زمانی؟)

 

حرص و طمع اریش فون اشتروهایم (۱۹۲۴)

«طمع» یک فیلم کلاسیک و انتقادی علیه «طمع» است. خالق آن «اریک فون اشتروهایم» [4] بود که فیلمنامه را بر اساس رمان محبوبی از «فرانک نوریس» [5] نوشت. او فیلم را تولید و کارگردانی کرد. او توسط رئیس استودیوی خود - «آبه لِهر» [6] - از شرکت «گلدوین» آزادی کامل و خلاقانه‌ای را دریافت کرد، اما در نهایت زیاد از حد پیش رفت.

فیلم از نظر بودجه بسیار بیشتر از حد انتظار پرهزینه شد و مدت زمان آن نزدیک به ۶ ساعت بود. برنامه این بود که فیلم در سینماها در روزهای متوالی با وقفه نمایش داده شود. زمانی که «ایروینگ تالبرگ» [7] قبل از اکران فیلم به‌عنوان رئیس استودیو جایگزین لِهر شد، او خواستار این شد که فیلم به‌شدت کوتاه شود. به دنبال این درخواست، طول فیلم به دو ساعت کاهش یافت و عناوین زیادی به آن افزوده شد تا پیوستگی آن حفظ شود. این نسخه همان نسخه‌ای است که امروز بیشتر شناخته می‌شود. در سال ۱۹۹۹، نسخه‌ای تقریباً چهارساعته با استفاده از تصاویر به‌دست‌آمده از فریم‌های بازیابی شده ساخته شد. اینکه بخشی از زبان سینمایی کارگردان از فیلم‌های ترسناک الهام گرفته شده، اتفاقی نبود. «حرص و طمع» نوعی فیلم ترسناک بود. شخصیت زن اصلی، از عروس خجالتی به یک طماع فریبکار تبدیل می‌شود و شوهرش نیز از یک دندانپزشک به یک قاتل تبدیل می‌شود. هر دو شخصیت ویژگی‌های خون آشامی دارند.

اما اگرچه فیلم از نظر سبک و موضوع پیشرو است، سیاست‌های آن بیشتر به گذشته بازمی‌گردد. اگرچه ممکن است در این فیلم نقدی بر نابرابری‌های اقتصادی آشکاری که توسط سرمایه‌داری معاصر در دهه ۱۹۲۰ ایجاد شده است پیدا کنیم، اما فیلم به احتمال زیاد بیشتر بازگشتی به نقدهای پیشا مارکسیستی مانند نقدهای «توماس کارلایل» [8]است. وی در فصل اول کتاب «گذشته و حال» (۱۸۴۳) با عنوان «میداس» می‌نویسد: «لسه‌فر، عرضه و تقاضا؛ آدم از همه این‌ها خسته می‌شود. همه چیز را به خودخواهی، به طمع وحشیانه پول، لذت و تحسین واگذار کنید؛ این است انجیل ناامیدی!»

این عبارت آخر یعنی «انجیل ناامیدی»، می‌توانست زیرنویس مناسبی برای فیلم «طمع» باشد. «ترینا» در لاتاری ۵۰۰۰ دلار برنده می‌شود، اما غمگین است و قسم می‌خورد که هیچ پنی از آن را خرج نخواهد کرد. شوهر کندذهن او «مک‌تگ» طمع او را تحمل می‌کند تا اینکه شغلش به‌عنوان دندانپزشک را از دست می‌دهد؛ زیرا دوست سابقش به او خیانت می‌کند و به مقامات می‌گوید که «مک‌تگ» مدارک حرفه‌ای دندان‌پزشکی ندارد. بعد از آن، «مک‌تگ» بی‌تاب می‌شود و به‌شدت به دنبال پول می‌گردد. وقتی «ترینا» از دادن پول به وی امتناع می‌کند، او را می‌کشد و از خانه‌شان در سانفرانسیسکو فرار می‌کند و به‌سوی بیابان می‌رود. در آنجا او با «مارکوس» روبرو می‌شود؛ کسی که می‌خواهد دوست سابقش را به‌منظور دریافت جایزه دستگیر کند. همچنین ۵۰۰۰ دلار که مک‌تگ از همسرش برداشته است را تصاحب کند. در صحنه اوج فیلم، این دو با هم می‌جنگند تا اینکه مارکوس کشته می‌شود. اما در طول نبرد، آخرین قمقمه آب مک‌تگ از بین می‌رود و او به مارکوس دستبند می‌زند. آخرین تصویر فیلم، یک بیابان خشک و بی آب است که در پس‌زمینه دور، دو شخصیت خمیده دیده می‌شوند؛ یکی مرده و دیگری در انتظار رهایی از مرگ.

در این فیلم، ویژگی خاص سرمایه‌داری و طمع مدرن جایی ندارد. در سال ۱۹۲۴، ثروتمندترین فرد دنیا «جان دی. راکفلر» بود؛ یک سرمایه‌دار میلیاردر که ثروتش معادل تقریباً ۳ درصد تولید ناخالص داخلی ایالات متحده بود. اگر فیلم به طمع مدرن وفادار می‌بود، ترینا بخشی از ثروتش را برای رشوه‌دادن به یک مقام شهری استفاده می‌کرد تا شوهرش بتواند همچنان به‌عنوان دندانپزشک به کار خود ادامه دهد. سپس او مطب را گسترش می‌داد، رقبایش را خریداری می‌کرد و یک انحصار در سانفرانسیسکو ایجاد می‌کرد. با سود انباشته، او شرکت‌هایی که تجهیزات دندانپزشکی می‌سازند را خریداری می‌کرد. در نهایت، پس از دستیابی به یکپارچگی عمودی و افقی و ثروتی عظیم، او بنیاد خیریه «سیپه-مک‌تگ» [9] را تأسیس می‌کرد تا با اهدای پول به سازمان‌های هنری، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها، شهرتش را پاک کند.

 

فهم مامپ

«مامپ» دوسر، هیچ نفرتی از طمع ندارد. او یک خودشیفته بیمار است که با کارهایش به دموکراسی آسیب می‌زند. اما برای درک بهتر این موضوع، «مامپ» باید اکنون از ابهام خارج شود. «دونالد ترامپ» یک توسعه‌دهنده املاک است که از پدرش آن را به ارث برده است. «فرد ترامپ» پدر دونالد ترامپ با فریب، نیرنگ و رشوه به موفقیت رسید؛ او جیب سیاست‌مداران حزب دموکرات را پر می‌کرد و در عوض مجوزهای برنامه‌ریزی، تغییرات منطقه‌بندی و معافیت‌های مالیاتی دریافت می‌کرد. پیروزی اولیه پسر، خرید و بازسازی هتل قدیمی «کومودور» در خیابان ۴۲ شرقی بود که با ارتباطات «فِرِد»، کمک‌های مالی حزب و وکیل مافیا «روی کوهن» که مشاور ارشد سناتور «جو مک‌کارتی» در دوران محاکمات ارتش و مک‌کارتی بود، ممکن شد.

ترامپ از زرنگی و ذکاوت پدرش برخوردار نبود. در دهه ۱۹۸۰ در منهتن، او مانند یک گاو وحشی در یک مغازه چینی بی‌ملاحظه بود. ابتذال، بی‌وفایی و تکلف او، همکاری‌اش با رؤسای مافیا و شخصیتش که بیشتر به یک دلال شباهت داشت، سیاست‌مداران و سرمایه‌گذاران را از وی دور کرد. شهردار پیشین نیویورک - «اد کوچ» - گفته بود: «اگر زبان دونالد ترامپ را هم مهر و امضا کرده باشند، من به او اعتماد نمی‌کنم» و او را «طماع، طماع و طماع» خواند.

معاملات ترامپ در دهه ۱۹۹۰ برای توسعه کازینوها، خطوط هوایی، هتل‌ها و قایق‌های تفریحی همه شکست خوردند و منجر به ۶ ورشکستگی تجاری شد. اما به لطف شانس و فریبکاری، ترامپ شغلی به‌عنوان میزبان یک برنامه تلویزیونی جدید به نام «کارآموز» پیدا کرد. در طول ۱۴ سال حضور در این برنامه، او بیش از ۲۰۰ میلیون دلار درآمد داشت. همراه با ۴۱۳ میلیون دلار که از پدرش در طول سال‌ها دریافت کرده بود، تا زمان اولین کمپین ریاست‌جمهوری‌اش در سال ۲۰۱۶، او مردی بسیار ثروتمند بود.

اما اگرچه مهارت واقعی ترامپ در کسب‌وکار افسانه‌ای است، هویت او به‌عنوان یک کارآفرین موفق در املاک واقعی است. او مانند «خارپشت»، یک چیز بزرگ را می‌فهمد: اینکه حدس و گمان در زمین می‌تواند منبعی از ثروت باشد و خرید خانه‌ها یا کسب‌وکارهای کم‌ارزش و فروش مجدد آن‌ها به‌عنوان دارایی‌های باارزش‌تر، هدف اصلی زندگی اوست. در سال‌های اخیر، منبع اصلی درآمد ترامپ تغییر کرده است. قبل‌تر او از آربیتراژ (بهره‌برداری از تفاوت قیمت‌ها در بازارهای مختلف) برای کسب درآمد استفاده می‌کرد اما در سال‌های اخیر، منبع اصلی درآمد ترامپ به اجاره املاک تغییر کرده است. او اکنون عمدتاً از طریق اجاره املاک خود یا از طریق نام «ترامپ» درآمد کسب می‌کند. به این معنی که او حق استفاده از نام تجاری خود را به دیگران می‌فروشد تا هتل‌ها، آپارتمان‌ها یا کسب‌وکارهای دیگر را با برند «ترامپ» افتتاح کنند.

  به گفته مارکس و انگلس، طمع یا میل به انباشت ثروت، نه یک نقص در سیستم تولید سرمایه‌داری، بلکه ویژگی اصلی آن است.

مارکس در جلد سوم کتاب «سرمایه»، اجاره را به دلیل سه ویژگی به‌عنوان یک منبع غیرمعمول از ارزش معرفی کرده است: «اول به دلیل تأثیر غالبی که موقعیت در اینجا دارد و دوم به دلیل غیرفعال بودن کامل مالک که تنها فعالیت او استفاده از پیشرفت‌های اجتماعی است که هیچ کمکی به آن نمی‌کند و برخلاف سرمایه‌داری صنعتی هیچ ریسکی نمی‌پذیرد و در نهایت، به دلیل استثمار بی‌شرمانه فقرا؛ چرا که فقر - به‌ویژه در جوامع فقیر - می‌تواند به مالکین املاک سود بیشتری نسبت به منابع طبیعی مانند معدن‌های پوتوسی - که در دوران استعمار اسپانیا منابع طلای بسیار زیادی داشتند - بدهد».

نگرش ترامپ به حکومت‌داری همانند نگرش یک توسعه‌دهنده است. او می‌خواهد غزه را تصرف کند، فلسطینی‌های تحت‌فشار را بیرون کند و زمین‌های تخلیه شده را برای یک «ریویرای» جدید اجاره دهد. ترامپ می‌خواهد اوکراین به او وعده دهد که بخشی از ارزش منابع طبیعی‌اش را در ازای این که آن‌ها را به حال خود رها نکند و از تعرضات روسیه جلوگیری کند، به او اجاره بدهد. او می‌خواهد کانال «پاناما» را تصاحب کند تا از آن اجاره بگیرد و «گرینلند» را برای اجاره حقوق معدنی‌اش به دست آورد. او صنایع سوخت‌های فسیلی و معادن ایالات متحده را تحسین می‌کند؛ نه‌تنها به این دلیل که میلیون‌ها نفر را کشته و مجروح کرده‌اند (ترامپ از تماشای بی‌رحمی در دیگران لذت می‌برد)، بلکه چون این صنایع موفق‌ترین کسب‌وکارهای اجاره‌ای در تاریخ جهان هستند. انرژی‌های تجدیدپذیر به‌اندازه‌ای که باید، سود اجاره‌ای ایجاد نمی‌کنند؛ در واقع پنل‌های خورشیدی توزیع‌شده بر روی سقف‌ها تقریباً هیچ‌گونه سود اجاره زمینی تولید نمی‌کنند؛ بنابراین ترامپ از آنها متنفر است. طمع ترامپ هم قدیمی است و هم متناسب با زمانه، اما همیشه شامل استثمار بی‌شرمانه فقرا می‌شود.

طمع ایلان ماسک شکلی متفاوت دارد. او یک صنعتگر است و به‌تازگی به غول رسانه‌های اجتماعی و فناوری تبدیل شده است. به جز خودشیفتگی و طمع، او و ترامپ شباهت زیادی به هم ندارند. ماسک پول خود را از تولید خودرو به دست آورد؛ مانند «هنری فورد» ۱۲۰ سال پیش. اما با این تفاوت که او هیچ اختراعی نکرده است و سال‌ها از یارانه‌های دولت فدرال (۴۶۵ میلیون دلار در سال ۲۰۱۰)، تخفیف‌های مالیاتی مصرف‌کنندگان برای خودروهای برقی و اعتبار مالیاتی که توسط تولیدکنندگان خودروهای آمریکا برای فروش تعداد خاصی از خودروهای کم آلاینده هوا در نظر گرفته شده بود، حمایت می‌شد. علاوه بر این، ماسک از کاهش نرخ بهره در دوران همه‌گیری کرونا و پس از آن نیز بهره‌مند شد. وقتی در سال ۲۰۲۰، بانک مرکزی ایالات متحده برای افزایش نقدینگی بازار، ۷۰۰ میلیارد دلار دارایی خریداری کرد، قیمت سهام در تقریباً تمام بخش‌ها افزایش یافت. ارزش سهام ایلان ماسک در تسلا در یک سال از ۲۵ میلیارد دلار به ۱۵۰ میلیارد دلار رسید. از آن زمان، حباب دارایی‌های موجود و امیدواری بازار ناشی از حمایت ترامپ، باعث سه برابر شدن ارزش دارایی ماسک شد؛ حتی درحالی‌که فروش تسلاها به‌شدت کاهش یافته است.

علاوه بر این، برنامه فضایی ایالات متحده اکنون عمدتاً خصوصی شده است و این امر به شرکت «اسپیس ایکس» ماسک این امکان را می‌دهد که میلیاردها دلار سود کسب کند؛ حتی درحالی‌که دست‌کم ۶ راکت را در این فرایند منفجر کرده است. یک سازمان دولتی مانند «ناسا» اجازه نمی‌دهد که این همه شکست به وقوع بپیوندد. تجارت داخلی سهام اکنون «اسپیس ایکس» را به ارزشمندترین استارتاپ خصوصی (یک یونیکورن) در جهان تبدیل کرده است.

ماسک همچنین یک رانت‌خوار است یا برخی از او به‌عنوان یک «سرمایه‌دار نوفئودالی» یاد می‌کنند. پلتفرم ایکس - که قبلاً توئیتر بود - بیشتر درآمد خود را از مجوزدهی داده‌ها (فروش یا اجاره اطلاعات کاربران برای آموزش هوش مصنوعی) و تبلیغات به دست می‌آورد. کاربران ایکس مانند دهقانانی هستند که ارزش تولید می‌کنند، بدون آنکه دستمزدی دریافت کنند. این باعث می‌شود که ماسک، آقا و مالک باشد و او نیز همان‌طور رفتار می‌کند: به خود می‌بالد، فخر می‌فروشد و دیگران را به نابودکردن و غارت تشویق می‌کند. نمایش رفتارهای خوشحال‌کننده ثروتمندترین مرد جهان که با خوشحالی کارگران موقتش که سالی ۳۵ هزار دلار درآمد دارند را اخراج می‌کند، بسیار زننده است. او بیشتر و بیشتر می‌خواهد و هیچ چیز را رها نمی‌کند. او مانند «ترینا» در فیلم طمع است؛ ترامپ ممکن است روزی از رفتارهای او خسته شود و در آینده مانند «مک‌تگ» عمل کند.

 

طمع می‌کشد

من نمایش «مامپ» را شرم‌آور، خجالت‌آور و مشمئزکننده توصیف کرده‌ام. اما در حقیقت، بدتر از آن است؛ کار آنها کشنده است. روزنامه «نیویورک‌تایمز» اخیراً داستانی در مورد تخریب آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده (USAID) توسط ترامپ و ماسک منتشر کرد. احتمالاً شما از محدودیت‌های جدی این سازمان آگاه هستند. بیشتر منابع مالی به تعداد کمی از سازمان‌های واسطه‌ای اختصاص می‌یابد که به جای محصولات محلی، محصولات و مواد غذایی آمریکایی را خریداری می‌کنند. این سازمان در گذشته در ترورهای آمریکا همدست بوده است و تأثیر آن بر سلامت و رفاه جهانی در طول تاریخ این سازمان که در دوران ریاست‌جمهوری «کندی» تأسیس شد، ناچیز بوده است. بااین‌حال برنامه‌های آن در سودان و نیجریه برای مقابله با سوءتغذیه و در کنیا برای درمان سل و ایدز متوقف شده است. فلج اطفال ممکن است به مناطقی که از آن ریشه‌کن شده است، بازگردد. در افغانستان یک دانشگاه آنلاین زنان از اواخر ژانویه تعطیل شده است. در اندونزی، فعالیت‌ها برای درمان مالاریا و ایدز پایان یافته است و این روند ادامه دارد.

در ایالات متحده، بودجه‌ای که برای نظارت بر مواد شیمیایی سمی در آب‌وهوا و حفاظت از آب آشامیدنی در برابر فاضلاب و پساب‌های کشاورزی اختصاص یافته بود، متوقف یا لغو شده است. کمک‌های اضطراری نیز متوقف شده‌اند. فقیرترین جوامع در کشورهای سفیدپوست و سیاه‌پوست، روستایی و شهری، دموکرات و جمهوری‌خواه و...بیشترین آسیب را می‌بینند، اما همه از کاهش کیفیت هوا و سموم اضافی در هوایی که تنفس می‌کنیم، آبی که می‌نوشیم و غذایی که می‌خوریم رنج می‌برند و هزاران نفر هم خواهند مرد. تقریباً در تمامی فرهنگ‌ها و ادیان، طمع فردی گناه یا شاید یک بیماری روانی تلقی می‌شود. اما در مقیاسی که ترامپ و ماسک آن را اعمال می‌کنند، چیزی جز قتل نیست.

https://www.counterpunch.org/2025/02/28/greed-kills/

 

[1] . Stephen F. Eisenman

[2] . The Young Person’s Illustrated Guide to American Fascism

[3] . ترکیب اسم ماسک با ترامپ

[4] . Erich von Stroheim

[5] . Frank Norris

[6] . Abe Lehr

[7] . Irving Thalberg

[8] . Thomas Carlyle

[9] . Sieppe/McTeague Foundation

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :