گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ فردوس شیخالاسلام: بسیار شنیدهایم که افراد در جایگاههای مختلف دربارۀ «لزوم هماهنگکردن کار خانواده و شغل برای زنان» صحبت میکنند. مثلاً همیشه زمان انتخابات که فرامیرسد، یکی از پرسشهای ثابت از نامزدها راجع به همین موضوع است. در یادداشتِ پیش رو به این موضوع میپردازیم که چرا این شکل از طرح بحث، رویکردی تبعیضآمیز را در خود پنهان کرده است.
پیش از انقلاب صنعتی و پاگرفتن شیوۀ تولید سرمایهداری، کارِ خانه و تولید کالاها درهمتنیده و میان اعضای خانواده تقسیم شده بود. البته ضرورتاً خبری از برابری جنسیتی نبود، اما زنان نقش فعالانه در تولید محصولاتی داشتند که رؤیتپذیر بود
داستان کوتاهِ تفکیک
ابتدا لازم است گریزی کوتاه به تاریخ خانهداری بزنیم. پیش از انقلاب صنعتی و پاگرفتن شیوۀ تولید سرمایهداری، کارِ خانه و تولید کالاها درهمتنیده و میان اعضای خانواده تقسیم شده بود. البته ضرورتاً خبری از برابری جنسیتی نبود، اما زنان نقش فعالانه در تولید محصولاتی داشتند که رؤیتپذیر بود. مثلاً بخش عمدۀ نساجی بر عهدۀ آنان بود. اما از وقتی خانه و خانواده بهمثابه حوزۀ خصوصی از کارخانه یا کارگاه بهمثابه حوزۀ عمومی تفکیک شد، نقشهای تولیدکننده و مصرفکننده نیز از یکدیگر جدا شدند. زنها در خانه ماندند و مردها سپهر عمومی و هرآنچه جزئی از آن بود مثل شهر، فراغت، حضور در محلهها و میخانهها تا پاسی از شب، آکادمی، پارلمان و... را اشغال کردند. کمکم زبان و علومی هم شکل گرفت که این تمایز را عادی، طبیعی و متناسب با طبیعت زنان و مردان جلوه دهد. نقش همسری و مادری بهگونهای تقدیس شد که زنان هویت خود را در دیگر آدمهای زندگیشان یعنی شوهر و فرزندان جستوجو کنند.
با دست پسزدن و با پا پیشکشیدن
در فرهنگ خودمان از پدربزرگهایمان گرفته تا پسربچهها، پسران طوری جامعهپذیر و تربیت میشوند که صرفاً قرار است در آینده پول دربیاورند و خانواده تشکیل بدهند.
اما این گرهزدن زنان به خانه و خانواده همیشگی نبود و شکل ثابتی نداشت. هر موقع بازار به آنها نیاز پیدا میکرد - مثل جنگهای جهانی - سر و کلۀ گفتمانی پیدا میشد که میگفت زنان چند بعدیاند و میتوانند چند کار را همزمان بکنند و اصلاً اقتصاد به حضورشان نیاز دارد و مادران شاغل، فرزندان بهتری تربیت میکنند و... اما بعد که مردان از جنگ به کارخانهها (منظور از کارخانه، یک استعاره به معنای جایی که کالاها و خدمات تولید میکند، است) برگشتند، باز هم گفتمانهایی اعم از دینی، روانشناسی و جامعهشناسی محافظهکار، پزشکی و... قدرت گرفتند و زنان را به بازگشت به خانه تشویق کردند. این نگاه گسترش یافت که هر مشکلی در جامعه هست برای فرزندان، برای آیندۀ ملت، برای مردان، برای بنیان خانواده، برای بازار کار و... تقصیر زنان است؛ چون هم میخواهند خانه و هم شغل را داشته باشند. از طرف دیگر طی همۀ این کشمکشها هرچند کلی بار اضافه روی دوش زنها افتاد، اما آن مردانگیِ غالب به چالش کشیده نشد و تا حد بسیاری دستنخورده باقی ماند. در فرهنگ خودمان از پدربزرگهایمان گرفته تا پسربچهها، پسران طوری جامعهپذیر و تربیت میشوند که صرفاً قرار است در آینده پول دربیاورند و خانواده تشکیل بدهند. کسی برای پسرها عروسک نخریده که بگوید «تو قرار است پدر خوبی هم باشی!» کسی برایش لوازم آشپزخانه نخرید که بگوید «تو باید از پس کارهای شخصیات بربیایی.» کسی نسبت به نظم و ظرافت و دقت و پاکیزگی او حساسیت به خرج نداد که بگوید «اگر بعداً خواستی خانۀ خودت را اداره کنی، نیاز نباشد مدام یک زن جمع و جورت کند.» ولی از دخترها خواسته شد علاوه بر اینکه نقش همسر و مادرِخوب بودن را تمرین کنند، از قِبَلِ شغل به شکوفایی خودشان کمک کنند و جامعه را از مهارتهایشان بهرهمند سازند. اگر هم جایی به مشکل برخوردند، بهتر است کارِ درآمدزا را رها کنند و باوجود تحصیلات عالی، پای خانهداری و بزرگ کردن فرزندشان بنشینند.
بهاینترتیب عجیب نیست که زنان دچار تعارضات نقشی شوند. اینکه این مسئله را در چه چیزی ببینیم، تا حد زیادی بستگی دارد که چه موضع سیاسی و گفتمانی در پیش بگیریم؛ میشود سهم اصلی را به پیوندِ سرمایهداری و مردسالاری داد، میشود به فرهنگ و آموزش داد و میشود هم به نقش زنان در تولیدِمثل داد. بههرحال همۀ اینها دست به دست هم دادند که اکنون از زنان و فقط از زنان خواسته شود میان شغل و کار خانگی دست به انتخاب بزنند. بااینحال، مهم است در عینِ اینکه نقش ساختارهای بزرگ را میبینیم، از عاملیت و تصمیمات و ارادۀ خود زنان هم غافل نشویم. یعنی آنها را قربانیان و ازخودبیگانههایی نبینیم که مدام چشمشان به رسانهها و بازار بوده است تا ببینند آنها از زنان چه خواستهاند و آنان هم همان کار را کنند. لازم است که این عاملیت و ساختار را در بدهبستان باهم ببینیم.
خانهداری شغل نیست
عموماً گفته میشود «کار خانه برای زن، کار بیرون برای مرد». درحالیکه این دو ذاتاً باهم فرق دارند: شغل، ساعات محدود، مرخصی، تعطیلی، ارتقای شغلی، بازنشستگی و بیمه دارد. هر شغلی که داشته باشید، ابعاد محدودی از وجودتان را لازم است برایش بگذارید. ولی در کار خانه، تقسیمبندیِ زمانی طور دیگری است خصوصاً وقتی بچه دارید، منطق همه چیز متفاوت است. همۀ ابعاد وجودیتان در همۀ ساعات درگیر میشود. مرخصی و بازنشستگی و بیمه و ترفیع و تعطیلی و منزلت اجتماعی ندارید. کار خانه برای خودتان و دقیقاً برای خود شما (و نه شوهر و فرزندتان) دستاورد اقتصادی مشخصی ندارد؛ جز برخی عناوینِ زیبا که همانها هم برای بهرهمندی از خدمات زن خانهدار است نه اینکه فراغت و زمان بیشتری برای زن بیاورد. زنان مدام تحسین میشوند که مربیان نسلهای آیندهاند و نگهبان کانون خانواده و چیزهایی از این دست هستند؛ اما این تعاریف باری از دوش آنان برنمیدارد و تغییری در زندگیشان ایجاد نمیکند. فقط دارد کاری میکند که بیشتر در همان نقش بمانند و از آن راضی و خشنود باشند و چیز بیشتری مطالبه نکنند.
حتی وقتی پای تکنولوژی به میان آمد، اغلب مردم فکر کردند از حجم کار خانگی کاسته شده؛ درحالیکه تکنولوژی هم در کاهشِ بارهای زن خانهدار شکست خورده است. البته که انجام کارهای خانه را راحتتر کرده، اما زمان اضافهای برای زنان نیاورده و برعکس، توقعات را بالا برده است. مثلاً حالا از مادر خواسته میشود همزمان که دستگاه دارد پیاز را خرد میکند، ظرفها را هم بشورد. همزمان با کارِ لباسشویی، به فرزندش املا بگوید؛ بنابراین او همچنان زمان خالی برای خودش ندارد. از طرف دیگر، شهر و ساختارهای شغلی طوری سامان یافتهاند که این سیستم را همچنان نگه دارند و کسانی که میخواهند در برابرش مقاومت بورزند، ناچار خواهند بود فشار مضاعفی را تحمل کنند. چون جهانِ کنونی با آنها همراه نیست و میخواهد تقسیم کار سنتی را تداوم ببخشد و درعینحال، از زنان نقشهایی افزون بر آنچه در سنت داشتهاند را نیز طلب میکند.
سازمان شغلی با زمان زندگی یک زن اصلاً هماهنگ نیست. ساعات حیات یک زن، تکهتکه و در هم گرهخورده است. درحالیکه زمان حیات یک مرد بهراحتی میتواند بین کار، خانواده و فراغت تقسیم بشود.
نظم کنونی از زنان میخواهد که هم همسر و مادر ایدهآلی باشند، هم از اعضای سالمند یا دارای معلولیت و بیمار خانواده مراقبت کنند، هم سر کار با همۀ وجودشان متمرکز باشند، هم مطالبهای از کارفرما برای جلوگیری از وقوع آزارهای مختلف و برخورداری از حقوق یکسان با مردان در برابر کار مشابه و نیروی رسمی شدن نداشته باشند و هم در فعالیتهای کارگری حضور نیابند. این چیزی غیر از دزدی است؟! بنابراین زوجهایی که میخواهند تا جای ممکن، بهصورت برابر تقسیم کار کنند، هرچند از قیدوبندها رهاترند، اما کارشان بسیار سخت است. چون نمیشود کتمان کرد که در زندگی شهری، خیابانها مثلاً از ساعت ۹ شب به بعد برای زنان امن نیست. وسایل حملونقل عمومی مثل مترو که یکی از امنترینهاست، ساعت ۱۰:۳۰ تعطیل میشود.
سازمان شغلی با زمان زندگی یک زن اصلاً هماهنگ نیست. ساعات حیات یک زن، تکهتکه و در هم گرهخورده است. درحالیکه زمان حیات یک مرد بهراحتی میتواند بین کار، خانواده و فراغت تقسیم بشود. زنی که برای یک نصف روز به گردش میرود، مدام باید از طریق تلفن با خانوادهاش در ارتباط باشد و سادهترین چیزها را چک کند و یادآوری کند: «غذا را گذاشتهام فلان جای یخچال، گرمش کن. بچه ساعت ۲ تعطیل میشود، برو دنبالش. قرص مادر بهمان جای آشپزخانه است، یادت نرود بدهی بخورد.» فکر زن یکسره درون خانه است و کاملاً فراغبال ندارند. چقدر مردان را در چنین حالتی دیدهایم؟ آنها از مقامات دولتیِ قدرتمندی که جایگاههای مدیریتی و تصمیمساز دارند گرفته تا پدر و شوهر و پسرهای اطراف خودمان، چرا بخواهند این تقسیم کار را به هم بریزند؟
بیرونزدن از آنچه هست
همۀ ما از قِبَل کار خانگی مادرانمان است که از آبوگل درآمدهایم و به انسان تبدیل شدهایم. خانهداری بخش ضروری زندگی ماست و نمیشود آن را از صحنۀ هستی حذف کرد؛ بلکه باید در شیوههای تقسیم کارِ دنیای حاضر بازنگری کرد. باید کار خانه را اشتراکی ساخت و از جنسیت تهیاش کرد. آیا برای این دگرگونی، آگاهی بهتنهایی میتواند کمک کند؟ البته که ضروری است، ولی کافی نیست و فراتر از دنیای ذهنی و زندگی شخصیِ افراد نمیتواند آن بیرون چیزهایی را از پایه تغییر داد. ما به تحولات اساسی در قوانین و ساختارها نیاز داریم. راهحل چیست؟ یک تحول بنیادین که همۀ تعاریف و انتظاراتِ برخاسته از سرمایهداری و مردسالاری را از هم بپاشد و از نو سامان یابد و این دگرگونی، نمیتواند بدون حضور زنانی با نگاه زنمحور در سمتهای مدیریتی و اثرگذار روی دهد.
/ انتهای پیام /