۱۴۰۴/۰۳/۰۶
۱۴:۳۴
کد خبر : ۱۰۸۳۵
بررسی نسبت عرفان شرقی و روان‌شناسی زرد در ایران در گفت‌و‌گو با حسین میرزایی؛

حلقه بی‌پایان مشاوره

حلقه بی‌پایان مشاوره
آیا واقعاً سیستم‌های مشاوره حل کامل مسائل را در دستور کار خود دارد؟ یا شما باید به طور مداوم با آن سیستم درگیر باشید؟ در تجربه خود و دیگران دیده‌ام که برای یک مشاوره بسیار ساده به دنبال آن هستند که ده‌ها جلسه افراد را آورده و از آن‌ها هزینه‌های سنگینی دریافت کنند. این یک گردش مالی بسیار بالاست که هیچ وقت فرد را رها نخواهد کرد.
جامعه‌شناس حسین میرزایی

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در سال‌های اخیر، بازار روان‌شناسی عامه‌پسند و انگیزشی به پدیده‌ای فراگیر در جامعه ایران تبدیل شده است. میدانی کنشی که برای سمینارهای بلاگرها بدون هیچ تحصیل مرتبط و درآمدزایی برخی از مدعیان این عرصه کاملا آزاد است. شاید این رویکرد که با وعده‌های موفقیت فردی و حل سریع مشکلات روانی همراه است، توجه بسیاری را به خود جلب کرده باشد، اما در عین حال انتقادات جدی را نیز برانگیخته است. در گفتگویی انتقادی با دکتر حسین میرزایی - جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی (ره)- به بررسی این پدیده می‌پردازیم. دکتر میرزایی ریشه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گسترش این نوع روان‌شناسی را در بستر تحولات چند دهه اخیر ایران تحلیل می‌کند. او ضمن نقد تقلیل‌گرایی این رویکرد در حل مسائل اجتماعی، به تبیین اقتصاد سیاسی پنهان در پس این جریان و ارتباط آن با گسترش فردگرایی و کاهش اعتماد اجتماعی می‌پردازد. همچنین، پیوند این پدیده با عرفان‌های نوظهور و چرایی رشد آن در جامعه دینی ایران از دیگر محورهای این گفتگو است. در ادامه مشروح گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

می‌گویند همه مشکل دارید و حل هم نخواهد شد!

مسئله‌ای که به‌خاطر آن این گفتگو را صورت دادیم، روان‌شناسی عامه‌پسند یا با قرائت فراگیرتر آن روان‌شناسی انگیزشی است. به باور شما از منظر جامعه‌شناختی چه برداشت‌های انتقادی را می‌توان نسبت به اصل و همچنین فراگیری این سبک از روان‌شناسی‌ها در ایران صورت داد؟

میرزایی: ما به‌عنوان کسانی که علوم اجتماعی را دنبال می‌کنیم، با بخش زیادی از روان‌شناسی مشکل داریم. به طور خاص در مورد این شکل از روان‌شناسی نیز این مشکل وخیم‌تر و بیشتر است. به هر حال بخشی از مسائل جامعه را این رویکردها به مسائل فردی تقلیل می‌دهند در حالی که حقیقت ماجرا این‌گونه نیست. اغلب مسئله را نظام اقتصادی موجود و یا اقتصاد سیاسی جاری، تولید می‌کند و آنگاه که نوبت به حل مسئله می‌رسد، به فرد می‌گویند خود تو باید مشکل را حل کنی، لذا مسئله را به فرد، ذهن و اموری از این دست تقلیل می‌دهد و فرد را به مشاور یا روان‌شناس حواله می‌دهد. این برای ما یک اشکال جدی است؛ چرا باید مسائل و مشکلات اولاً به فرد سرریز شود، بعد چرا برای حل مشکل باید فرد تنها گذاشته شده و مسئله را به موضوعات فردی تقلیل دهیم؟ حتی در رویکردهای اجتماعی نیز این را می‌بینیم. برای مثال در خصوص اعتیاد گویی جامعه هیچ نقشی نداشته و آن فرد باید تمام مسئولیت این جریان را بپذیرد، برای درمان نیز باید به کمپ رفته، هزینه این امر را خودش بپردازد. باید به‌خاطر داشته باشیم که این قضیه سیری دارد، ابتدا اعتیاد جرم بوده و بعد به بیماری تقلیل داده می‌شود و آن را در افق فردی مطرح می‌کند، جرم را در افق اجتماعی می‌توان طرح کرد؛ ولی بیماری حکم یک امر فردی دارد.

اقتصاد سیاسی در اینجا طرح می‌شود، بازارباید بتواند این فرد را پشتیبانی کند، اما اینجا بازار چگونه رهایی از مسائلی نظیر اعتیاد، خود کشی و... را فرد می‌داند. خیلی اوقات نیز که تلاش می‌شود از ساحت فردی بحث را ارتقاع دهند، به خانواده رسیده و در آنجا نیز خانواده را با رویکرد فردی بررسی می‌کنند. این در حالی است که ما در نگاه اجتماعی نسبت به این رویکردها نقد داریم و معتقدیم این دیدگاه نگاهی غلط به موضوع بوده و این مسائل را باید به شکل دیگری پیگری و به نحو ریشه‌ای حل کرد. شما کسانی که سگ‌های ولگرد را شکار می‌کنند تا آن‌ها را از بین ببرند یا عقیم کنند را ببینید، خیلی از اوقات اینها خود علیه سیستم هستند، چراکه اگر فرد همه سگ‌ها را شکار کند، دیگر شغل وی از بین خواهد رفت لذا بخشی از سگ‌ها را عقیم نمی‌کنند یا نمی‌کشند. بخشی از این داستان نیز پیرامون همین بحث وجود دارد. آیا واقعاً سیستم‌های مشاوره حل کامل مسائل را در دستور کار خود دارد؟ یا شما باید به طور مداوم با آن سیستم درگیر باشید؟ در تجربه خود و دیگران دیده‌ام که برای یک مشاوره بسیار ساده به دنبال آن هستند که ده‌ها جلسه افراد را آورده و از آن‌ها هزینه‌های سنگینی دریافت کنند. یا در موارد دیگر من دیده‌ام که فرد نزدیک به ده سال است که پیش مشاور می‌رود. این یک گردش مالی بسیار بالاست که هیچ وقت فرد را رها نخواهد کرد. اتفاقاً مراجعه کننده را به این موضوع معتاد خوهند کرد که باید مسائل خود را با من بررسی کنید در غیر این صورت به خطا خواهید رفت.

پس حیات این نوع نگاه که حالا بازاری نیز پشت آن وجود دارد، وابسته به همین چرخه تولید مسئله است. تا پیش از این شرایط، روانشناسان در حوزه‌های خاص فعالیت می‌کردند، مثلا در حوزه کودکان استثنایی یا ... - که من در آن موضوعات نیز یقین ندارم که اینها کمک‌های خاصی را بکنند- اما امروزه به این موضوع رسیده‌ایم که می‌گویند هر فردی نیاز به مشاور دارد. همانگونه که هر فردی پزشک خود را دارد، باید روان شناس و مشاور خود را نیز داشته باشد که بتوانید بهتر زندگی کنید. این بهتر البته هیچ وقت رخ نمی‌دهد و شما باید مدام به همین بلیه دچار باشید و این یک گردش مالی سنگین است.

به طور خلاصه تلاش کردم تا نشان دهم بار کردن همه مسائل بر روی فرد و نادیده گرفتن اقتصاد سیاسی پشت آن چطور می‌تواند این وضعیت را دائمی کند گونه‌ای که ما احساس می‌کنیم این چرخه شاید هیچ وقت تمام نخواهد شد، در حالی که مسئله را اصلاً باید گونه دیگری دید یا گونه دیگری باید حل کرد.

 

توسعه، کاهش اعتماد اجتماعی و گسترش روان‌شناسی عامه‌پسند

برای فراگیرشدن یک رخداد و تثبیت آن در سطح جامعه، جدای از اقتصاد سیاسی که به آن اشاره کردید، وجود زمینه‌های اجتماعی نیز لازم است در غیر این صورت از جامعه به‌مرور حذف خواهد شد. می‌خواستم به این موضوع نیز بپردازید که زمینه‌های اجتماعی که فرد گرایی و روان‌شناسی را در جامعه تثبیت می‌کند چیست؟

میرزایی: با شروع دهه هفتاد زمینه‌ای وجود داشت که به باور من عیان شد و آن نیز کاهش اعتماد اجتماعی بود. در واقع آن منطق توسعه اقتصادی که در دهه هفتاد رخ داد روی گسترش اموری از جمله روان‌شناسی عامه‌پسند یا معنویت‌های عرفانی اثرگذار بود؛ البته قبل‌ از دهه هفتاد نیز وجود داشت؛ اما با آمدن رسانه‌هایی مانند ماهواره، بعد اینترنت و اکنون به طور خاص شبکه‌های اجتماعی، توسعه پیدا کرد.

حالا چطور؟ یک گونه‌ انفکاک از جامعه و انفکاک از اینکه کسی حامی تو نیست -که در حوزه اقتصاد اجتماعی که اکنون آن را به وضوح می‌بینیم- برای فرد به وجود می‌آید؛ یعنی فرد می‌داند روی خانواده خود چندان دیگر نمی‌تواند حساب باز کند. تصویری نیز که از اقتصاد برای او وجود دارد خیلی دراماتیک است. تازه فرد اگر کار پیدا کند مگر چقدر می‌تواند درآمد داشته باشد تا بتواند زندگی را پشتیبانی کند؟ این امور متعلق به امروز نیز نیست، بلکه از دهه هفتاد شکل گرفت. این رویه به تقویت فرد گرایی انجامید. افراد به این نتیجه رسیدند که تو خودت باید برای خود فکری کنی و باید تنها در برابر مسائل قرار بگیری. در اینجا بود که ما شاهد شکل گیری دو شاخه جدی هستیم. نخست آنکه آدم‌ها در برابر مشکلات، به عرفان‌های وارداتی پناه بردند، از عرفان‌های شرقی تا اشکال عجیب‌تر آن که رشد زیادی نیز داشت. بخش دوم مسائل نیز به این سمت آمد که اگر من سمت دین، معنویت یا این عرفان‌ها نمی‌خواهم بروم، مسائل خود را چگونه باید حل کنم. اینجا بحث سمت همین سیستم‌های روان‌شناسی زرد، موفقیت و... آمد که تولید یا مصرف زیاد کتاب‌های منتصب به آن‌ها از دهه هفتاد شروع شد و تیراژ بالای آن‌ها، نشان از جدی شدن این جریان داشت.در دهه هفتاد همه یک کتاب در این زمینه می‌خواندند. هرچقدر آن شکاف و فاصله میان فرد و جامعه بیشتر می‌شد، این دو جریان تقویت شدند.

 طی دهه هفتاد از طرفی ما می‌خواستیم رشداقتصادی داشته باشیم، به‌موازات همین امر تجمل وارد زندگی ما شد و از طرف دیگر دسترسی به ثروت سخت می‌شد، همین امور شکافی را میان واقعیت، ذهن و تمایل، ایجاد می‌کرد. همین امور انسان‌ها را می‌کشاند به درون خودشان و با این پرسش روبرو می‌ساخت که به‌صورت انفرادی در برابر این مشکل چه می‌خواهی بکنی؟ و ما به سمت اموری رفتیم که از طرفی جامعه را به سمت موفقیت سوق فردی می‌داد. القای اینکه فرد اگر دوره‌های موفقیت را شرکت کند و یا کتاب‌های این حوزه را بخواند می‌تواند به موفقیت فردی برسد. این انفکاک فرد از جامعه که در دهه هفتاد بروز جدی داشت و تا به امروز نیز ادامه دارد، کمک کرد تا دو جریان عرفان گرایی و روان‌شناسی رشد گزافی داشته باشند.

 

پیوند عرفان، روان‌شناسی و سرمایه در سایه توسعه

نکته‌ای که گفتید مطالب جذاب و درستی بود. خود روان‌شناسی عامه‌پسند برای بازسازی خود از آیین‌ها و عرفان‌های هندی به‌شدت استفاده می‌کند. مطالبی نظیر اثر پروانه‌ای، کارما، دارما و... ریشه در همین آیین‌ها دارد. می‌خواستم اگر ممکن است این موضوع را نیز بیشتر برجسته کنید که وجه پیوند این نوع از معنویت‌های کاذب با جریان سرمایه‌داری چیست؟ چرا سرمایه‌داری به‌موازات رشد خود به رشد این عرفان‌ها نیز کمک می‌کند؟

میرزایی: نکته‌ای که می‌گویید درست است. این دو جریان که من گفتم به هم متصل هستند. اگر توجه کنید ما از ابتدای دهه هفتاد موج ترجمه عرفان‌های شرقی را داریم. اصلاً ورود برخی کلمات که در زبان فارسی نبود؛ اما امروزه به‌کرات شاهد آن هستید، نظیر مثبت و منفی، مثبت اندیشی و... این ها از خلال ترجمه‌هایی که از عرفان‌های شرقی صورت گرفت، وارد فرهنگ روزمره ما شد و امروزه نیز شاهدید که چقدر کاربرد دارد. اتصال این سیستم به یکدیگر مشهود است، البته من نمی‌خواهم بگویم پشت این جریان یک اتاق فکر است، اما سیر وضعیت اجتماعی جامعه می‌طلبد که این عرفان‌ها حضور داشته باشند. چه چیزی اکنون در افکار عمومی می‌تواند طالب داشته باشد؟ چیزی که می‌تواند رنج را کاهش دهد، باید توجه کنید که جامعه ما طی جنگ هشت ساله که جنگی طولانی نیز بود به لحاظ روحی دچار آسیب‌هایی شد و بلافاصله ورود به حوزه توسعه اقتصادی که سبک زندگی را تغییر می‌دهد این نیاز را می‌طلبید که این عرفان‌ها وارد شوند. خصوصاً عرفان شرقی که می‌خواهد خود انسان را با خویشتن به صلح برساند. این عرفان بدان باور دارد که اگر صلح با خود به نتیجه برسد صلح با دیگران نیز محقق می‌شود. آن ذات یا پایه‌های اصلی عرفان شرقی که بر روی این امور تکیه داشته و نقش اجتماع یا قدرت را نادیده می‌گیرد و اصلاً کاری ندارد که در چه محیطی، در چه ساختاری رنج و مسئله تولید می‌شود، این شکل از ادبیات در چهارچوب همان سلسله رخدادها که بیان کردم قابل توجیه است. اگر بگردیم احتمالاً برش‌های دیگری همچون عرفان‌های شرقی و روان‌شناسی مثبت اندیش پیدا می‌کنیم که نشان می‌دهد بله یک تقاضای اجتماعی برای دریافت مطالب اینچنین وجود دارد.

 

رشد روز افزون روان‌شناسی عامه‌پسند در گروه‌های مذهبی

به‌عنوان سؤال آخر می‌خواستم طرح کنم که با توجه به مجموع مباحث پیشین، روان‌شناسی عامه‌پسند در خود ایران به‌صورت خاصه دچار یک بازتفسیر و بازسازی متناسب با ادبیات دینی شده است. اگر صفحات مجازی اینها را دنبال کنید چنین تلاشی برای هماهنگی با دین وجود دارد. همچنین به نظر نفوذ آن‌ها در جامعه دینی، آخوند بلاگرهای ایتا و... جدی است. چه اموری باعث شده تا این روان‌شناسی‌ها در جامعه دینی رشد داشته باشد؟

میرزایی: در جامعه‌ای که دین همواره در تاریخ آن نقش مهمی دارد، نمی‌توان امور را بی‌نسبت با دین فراگیر کرد. چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، دین همواره در ایران جایگاه مهمی دارد. لذا در این جامعه جدا کردن آدم‌ها از دین کار راحتی نیست. فرد ممکن است با دین رسمی مشکل داشته باشد؛ اما با روش‌هایی از دین‌داری - چه عرفان باشد چه شبه روحانیونی که گفتمان‌های انحرافی را با دین آغشته می‌کنند - شما نمی‌توانید مستقل از دین و بدون نسبت با دین امری را در سطح وسیع پیش ببرید.

نکته پایانی که من می‌خواهم طرح کنم چنین است آن خواستی که از محضر این روان‌شناسی‌ها یا عرفان‌ها طلب می‌شود آیا یک خواست ممکن یا مطلوب است؟ خیلی اوقات دست‌یافتن به ثروت سنگین محل توجه است، گاهی رسیدن به یک آرامش بی‌نظیر و پایدار، آیا این خواست‌ها از اساس ممکن است؟ خیلی اوقات اتصال این خواست‌ها به دین شبیه همان بازاریابی است که می‌گردد تا ببیند چه کسی و در کجا چه چیزی را می‌خواهد، سپس متناسب با آن خواست، کالای خود را بزک کرده و عرضه می‌کند. دین در دل این روان‌شناسی‌ها چنین نقشی را دارد. حالا دین که می‌گویم به معنی جامعه‌شناختی آن است، یعنی همین آیین‌های انسجام بخش میان گروه‌هایی از مردم، لذا ذهن‌ها نباید به سمت دین حق برود. مراد دخالت دادن یک امر ماورایی است که او می‌تواند مسئله شما را حل کند. این امر در بستر جامعه‌ای که محور آن دین بوده، عرفان صحیح همواره در آن وجود داشته، این مشتری خود را پیدا می‌کند. ما در کشورهایی نظیر آمریکا نیز این موضوع را داریم؛ ولی در اروپا چنین چیزی را مشاهده نمی‌کنید. این شکل از روان‌شناسی‌ها عموماً ریشه در آمریکا دارند؛ چراکه در آن کشور جامعه حالتی سنتی و دینی دارد. در اروپا هر چیزی را بخواهید با دین برجسته کنید پس زده می‌شود. جامعه ما نیز همچون آمریکا جامعه‌ای سنتی و دینی است، از همین منظر همه امور در نسبتی با دین رشد پیدا می‌کنند.

/انتهای پیام/